پرسش و پاسخ

 

پرسش و پاسخ از آیه الله مصباح یزدی

چگونه مي‌توانيم هم خداوند را خالصانه عبادت کنيم وبه ياد غير او نباشيم، وهم محبت 14 معصوم را در دل داشته باشيم؟

v ابتدا سؤال ساده‌اي را مطرح مي‌کنيم: آيا ممکن است شما کسي را دوست داشته باشيد، ولي متعلقات او را دوست نداشته باشيد؟ هر کس بهره‌اي از محبت برده باشد مي‌داند که لازمه محبت به کسي، محبت به آثار و متعلقات اوست. حتي انسان صداي محبوب و بوي بدنش را هم دوست مي‌دارد؛ هم‌چنين خانه و فرزند و لباس و ساير متعلقاتش را. پس چگونه ممکن است کسي خدا را دوست داشته باشد و زيباترين جلوه‌هاي خدا و محبوب‌ترين محبوب‌هاي او را دوست نداشته باشد؟ مخصوصاً با توجه به اين‌که ما معمولاً خدا را هم به وسيله مخلوقاتش مي‌شناسيم و خوبي‌ها و زيبايي‌هاي او را در آيينه خوبي‌هاي بندگان شايسته تماشا مي‌کنيم. و بالاخص با توجه به اين‌که آنان واسطه فيض براي ساير مخلوقات هستند و همه چيز به طفيل وجود ايشان آفريده شده است و راه رسيدن به خدا از مجراي وجود ايشان مي‌گذرد.
«إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا»(احزاب / 56)
از خداوند تعالي توفيق شما را در شناخت اسلام و عمل به وظايف خواستاريم

آيا موسيقي، انسان را در رسيدن به هدف والاي خود کمک مي کند؟

vشکي نيست که همه نعمت‌هايي که خداي متعال در اين عالم به انسان عطا فرموده مي‌تواند در راه تکامل انسان مورد استفاده قرار گيرد و از جمله نعمت صداي خوب و آهنگين (موسيقي به معناي عام) چنان که استفاده از زيبايي‌هاي طبيعت مي‌تواند انسان را در راه خداشناسي و پي بردن به جلال و جمال الهي کمک کنند؛ ولي از آن‌جا که معمولاً نعمت‌هاي مادي ابزاري دو سويه و شمشيري دو لبه است و ممکن است در راه سقوط انسان به کار گرفته شود، خداي متعال به وسيله انبيا حدود و شرايط استفاده از نعمت‌ها را به صورت احکام ديني بيان فرموده است. بنابراين استفاده از صداي خوش و آهنگين در صورتي که در مسير تکامل حقيقي انسان قرار گيرد مطلوب است؛ چنان که آواز حضرت داوود يکي از مزاياي بزرگ آن حضرت به شمار مي‌رود، و خواندن قرآن به صوت خوش و هم‌چنين ساير چيزهايي که در توجه انسان به خدا مؤثر است، مانند دعاها و مناجات‌ها، مورد تأکيد قرار گرفته است. اما آوازهايي که معمولاً غرايز حيواني را تحريک مي‌کند و موجب غفلت انسان از خدا و آخرت مي‌شود مورد نهي قرار گرفته است.

راه رسيدن به مقام تسليم در برابر خواسته‌هاي الهي چيست؟

vدر اين جهت امور زير توصيه مي‌شود: 1. تفکر در باره الطاف الهي و اين‌که خداي متعال هيچ‌گونه نيازي ندارد و در تدبيرات خود صرفاً خير بندگان را مي‌خواهد.
2. اهتمام به انجام تکاليف الهي و رعايت رضايت الهي در اعمال اختياري خويش
3. توسل به اولياء خدا براي رسيدن به مقامات معنوي

اظهار يافته‌هاي معنوي

v انسان تا چه حدي مي‌تواند مسائل معنوي خود را با دوستان خود مطرح نمايد ؟
چرا كه بنده فكر مي‌كنم بيان برخي مسايل معنوي كه انسان به آن رسيده (منظورم مسايل غيبي نيست) و تبادل نظر و استفاده از تجربه‌ها و سخنان برخي دوستان كه اهليت بيان اينگونه مسايل را دارند مي‌تواند در پيشرفت انسان و همچنين در افزايش اراده انسان موثر باشد اما از طرفي اين امر ممكن است انسان را به دام ريا بيندازد و تمام اين اعمال را باطل نمايد خواهشمندم مرا راهنمايي فرماييد


ü همانطور که مرقوم فرموده‌ايد، طرح اين گونه مطالب انسان را در معرض ريا قرار مي‌دهد، و شخص متقي بايد در چنين مواردي احتياط را رعايت کند؛ ولي نبايد به گونه‌اي باشد که نقل اينگونه مطالب به طور کلي متروک شود. بنابراين انسان بايد بکوشد نيّت خود را خالص کند و صرفاً براي نفع ديگران چيزي را بيان کند؛ نظير انفاق که گاهي آشکار کردن آن براي تشويق ديگران مفيد است.
«إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقاتِ فَنِعِمَّا هِيَ وَ إِنْ تُخْفُوها وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَراءَ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ يُكَفِّرُ عَنْكُمْ مِنْ سَيِّئاتِكُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ »(بقره: 271)
«وَ الَّذِينَ صَبَرُوا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِيَةً وَ يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ أُولئِكَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ» (رعد: 22)

 

تقويت اراده

vبراي تقويت اراده از نظر اسلام چه برنامه اي وجود دارد


üبرنامه‌هاي عبادي اسلام همگي برنامه تقويت اراده‌اند، و شايد بهترين آنها تقيد به رعايت آداب نماز و وقت آن و حضور قلب، و نيز استفاده از روزه بخصوص در ماه رمضان است: «واستعينوا بالصبر و الصلوه». يادآوري می‌شود در روايات، «صبر» به روزه تفسير شده است.
 

حسد

v براي ريشه كني حسادت از جانمان چه راه علاجي توصيه مي‌نماييد؟


ü براي رفع حسد بيانديشيد كه اولاً نعمت‌هايي كه ديگران دارند موهبت‌هايي الهي است و نا‌خوشنودي از آنها در واقع ناخوشنودي از كار خداست‌؛ و ثانيا، حسد از بزرگترين امراض روحي مهلك است كه كار قابيل ـ‌فرزند آدم عليه‌السلام‌ـ را به برادركشي كشاند و برادران يوسف(ع) را وادار به جنايت در حق برادرشان كرد و هيچ‌كدام آنها از اين جنايات طرفي بر نبستند، جز آن كه به رنج دائمي مبتلا شدند.
پس بهتر آن كه به جاي حسد ورزيدن نسبت به ديگران، از خدا بخواهيم ـ و خود نيز كوشش كنيم ـ تا از نعمتي همانند يا بهتر از آن بهره‌مند شويم.

 

خود بزرگ‌بيني

v  بيماري خود بيني تمام زندگي مرا به باد داده است و مشكل اصلي من است. براي درمان آن چه كنم؟


ü اميرالمؤمنين(ع) مي‌فرمايند: آدمي را با خودبزرگ‌بيني و به خود‌باليدن چه‌كار؟! كسي كه در آغاز آب بد بويي بوده و سرانجام مردار متعفني خواهد شد و بين اين آغاز و انجام حامل قاذورات است!
 

دستورالعمل‌ها

vچه کنيم که از عمر خود بيشترين استفاده را ببريم.طورى که خوبان بردند؟ که بعد پشيمان نباشيم؟


üپيامبر اکرم(ص) ما را به ملازمت قرآن و عترت سفارش کرده‌اند. بنابراين هر قدر انس ما با آموزه‌هاي کتاب و سنت و معاشرتمان با افراد صالح بيشتر باشد، مصونيت بيشتري از لغزش‌ها خواهيم داشت.
 

دعا

vاز کجا پى به استجابت دعا ببرم؟


üاستجابت دعاهاي دنيوي با تحقق آثارشان شناخته مي‌شود؛ اما دعاهاي مربوط به آخرت راه قطعي براي شناخت استجابت آنها وجود ندارد و مصلحت هم در اين است که انسان نسبت به آنها در خوف و رجا باشد.

 

vدعا کردن بهتر است يا توسل به اهل بيت عليهم السلام؟


üتوسل پشتوانه استجابت دعا است و با آن منافاتي ندارد.
 

دعا بهتر است يا صبر و رضا؟

vدر جلد 14 بحار ص 39 اين روايت آمده که: «عن أبي عبدالله عليه السلام قال: أوحى الله تعالى إلى داود عليه السلام: إن خلادة بنت أوس بشرها بالجنة، وأعلمها أنها قرينتك في الجنة، فانطلق إليها فقرع الباب عليها، فخرجت وقالت: هل نزل في شئ؟ قال: نعم، قالت: و ماهو؟ قال: إن الله تعالى أوحى إلي وأخبرني أنك قرينتي في الجنة وأن أبشرك بالجنة، قالت: أو يكون اسم وافق اسمي؟ قال: إنك لانت هي، قالت: يانبي الله ما أكذبك، ولا والله ما أعرف من نفسي ماوصفتني به، قال داود عليه السلام: أخبريني عن ضميرك وسريرتك ماهو؟ قالت: أما هذا فسأخبرك به، أخبرك أنه لم يصبني وجع قط نزل بي كائنا ما كان، وما نزل ضر بي حاجة وجوع كائنا ماكان إلا صبرت عليه ولم أسأل الله كشفه عني حتى يحوله الله عني إلى العافية والسعة، ولم أطلب بها بدلا، وشكرت الله عليها وحمدته، فقال داود عليه السلام: فبهذا بلغت مابلغت، ثم قال أبوعبدالله عليه السلام: وهذا دين الله الذي ارتضاه للصالحين».
حال سؤال اين است که در شدائد (و غير آن)، دعا و تضرّع بهتر است يا سکوت و رضا و شکر؟ اگر حتّي خواستن تغيير و تبديل سختي ها مطلوب و افضل است، پس جاي دعا کجاست؟ و در اين صورت چرا انبياء در شدائد دعا مي کردند؟ مثل حضرت ايّوب عليه السّلام که فرمودند: «ربّ انّي مسّني الضّرّ و انت ارحم الرّاحمين» و حضرت موسي عليه السّلام که فرمودند: «ربّ انّي لما انزلت اليّ من خير فقير»؟
 


üدر پاسخ به سؤال، يادآوري چند نکته را مفيد مي‌دانيم:
1- اگر درخواست تغيير حال توأم با جزع و بي صبري باشد، کمالي به حساب نمي‌آيد و مصداق صبر نخواهدبود.
2- اگر درخواست رفع بلا مشروط به مشيت و موافقت حکمت الهي باشد منافاتي با صبر ندارد.
3- اگر درخواست رفع بلا براي فراهم شدن زمينه اطاعت و عبادت بيشتر باشد نه تنها منافات با صبر ندارد که منافات با رضا و تسليم هم ندارد.
4- اگر ترک دعا به واسطه اشتغال به کارهاي بهتري ‌باشد، مانند دعا براي ديگران يا شکر نعمت‌هاي الهي و مناجات با خداي متعال، چنين ترکي رجحان دارد. چنان که از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نقل شده است « مَنْ شَغَلَتْهُ عِبَادَةُ اللَّهِ عَنْ مَسْأَلَتِهِ أَعْطَاهُ أَفْضَلَ مَا يُعْطِي السَّائِلِينَ». (تَفْسِيرُ الْعَسْكَرِيِّ عليه السلام)
5- توصيه کلي اين است که انسان به انجام همه دستورات شرع مقدس ـ مخصوصاً آنچه در آيات شريفه قرآن آمده است ـ ‌اهتمام داشته باشد و به مقتضاي حال، گاهي دعا و گاهي مناجات و گاهي ذکر و توجه را برگزيند.
 

رفتار با مخالفان

vدر دعای مکارم الاخلاق، ابتدا آمده که «وَاجْعَلْ لى يَداً عَلى مَنْ ظَلَمَنى وَلِساناً عَلى مَنْ خاصَمَنى وَظَفَراً بِمَن عانَدَنى وَهَبْ لى مَكْراً عَلى مَنْ كايَدَنى وَقُدْرَةً عَلى مَنِ اضْطَهَدَنى وَتَكْذيباً لِمَنْ قَصَبَنى وَسَلامَةً مِمَّنْ تَوَعَّدَنى» و کمی بعد آمده که «وَسَدِّدْنى لاَِنْ اُعارِضَ مَنْ غَشَّنى بِالنُّصْحِ وَاَجْزِىَ مَنْ هَجَرَنی بِالْبِرِّوَاُثيبَ مَنْ حَرَمَنى بِالْبَذْلِ وَاُكافِىَ مَنْ قَطَعَنى بِالصِّلَةِ وَاُخالِفَ مَنِاغْتابَنى اِلى حُسْنِ الذِّكْر» آيا بين اين دو قسمت از اين دعا، تضادّی نيست؟ يعنی بالآخره کدام يک مطلوب است: مکر در برابر دشمنان يا نيکی در برابرشان؟


üمنظور از اولي کسي است که آگاهانه و از روي عناد دشمني مي‌کند و دومي کسي است که از روي لغزش و اشتباه مرتکب خطا شده است و با رفتار خوب قابل اصلاح است.
 

رهنمودها

vمن در حدود 3 ماه قبل از گذشته خوب يا بد خود توبه کردم وبا کمال تعجب انقلاب عظيمى در من ايجاد شد برخلاف توبه هاى گذشته. در اوايل چنان عشق ومحبتى نسبت به حضرت حق در قلبم ايجاد شد که وصف ناشدنى بود.حرکت در من ايجاد شده بود ومالامال از سوز وگداز شدم ولى به تدريج اين سوز وگداز کم شد با آنکه من راه خود را بى وقفه ادامه ميدادم و بر عبوديت و مجاهدت وسعى خود افزوده بودم.حال از شما راهنمايى ميخواهم که علت چيست؟ چه کنم که هميشه آن حالت خوش را حفظ کنم.


üبعضي از نقطه‌هاي ضعف اخلاقي چنان مستور است که خود انسان هم به سادگي نمي‌تواند آنها را تشخيص دهد و به مرور زمان ظهور مي‌کند و آثار سوء خود را مي‌بخشد. و گرنه خداي متعال بي‌جهت نعمتي را از کسي سلب نمي‌کند: «ذلک بأن الله لم يک مغيراً نعمة أنعمها علي قوم حتي يغيروا ما بأنفسهم» .
براي يافتن اين نقطه‌هاي ضعف پنهاني بايد مراقبه را دقيق‌تر انجام داد و انگيزه‌هاي پنهاني رفتار خود را با کاوش در اعماق دل بازشناخت. به هر حال دعا و توسل کليد حلّ همه مشکلات است.
 

موانع اخلاص و راه‌كار رفع آنها

vحضرت استاد، نيتم خود ستايي نيست، لكن وقتي رفتار خود را با گذشته (2 يا 3 سال پيش) مقايسه مي‌كنم مي‌بينم كه خلوص نيت و حالاتم در سال‌هاي گذشته خيلي بهتر بوده است. گه‌گاه كه عبادت برادران مومن را در مسجد و اماكني از اين قبيل مي‌بينم، بشدت غبطه مي‌خورم، و شوق عبادت در وجودم افزايش مي‌يابد. بنظرم حتی نمازهاي جماعتي را كه مي‌خوانم از كيفيت خوبي برخوردار نيستند.
حضرت استاد، يك سال بعد از آمدنم به مسجد محلمان و آشنايي با دوستان، بعضي دوستان، گه‌گاه به من مي‌گفتند كه نماز جالب و... مي‌خواني! يعني ذهنم را متوجه به چيزي كردند كه تا آن زمان به آن توجه نمي‌كردم، يعني از آن وقت به بعد هرگاه در جماعتي عبادتي را انجام مي‌دهم، ديگر ذهنم كامل متوجه عبادت نيست. و ديگر حس و حال خوبي در حين نماز ندارم. و گه‌گاه مجبورم كه در خانه نماز بخوانم.
با راهنماييتان من را در حل اين مشكل ياري رسانيد.


üهمان‌گونه که در مراتب تحصيل، تدريجاً درس‌ها مشکل‌تر و پيچيده‌تر مي‌شود، در مراتب تکامل معنوي هم چنين است و انسان همواره بايد مواظب باشد که در دام‌هاي جديد شيطان نيافتد . اما در خصوص اخلاص در عبادت از يک سو بايد سعي کرد که زمينه وسوسه شيطان کم‌تر شود و از سوي ديگر اين احتياط موجب ترک عبادات بزرگ مانند نماز جماعت نگردد. شايد در بعضي از مراحل بهتر اين باشد که نمازها و ساير عبادات شخصي را در تنهايي انجام دهيم، اما نمازهاي واجب را به جماعت بخوانيم؛ مخصوصاً که در حال نماز جماعت چندان فرصتي براي خودنمايي وجود ندارد و حالات خوش را مي‌توان در نماز جماعت به گونه‌اي پنهان کرد که ديگران متوجه نشوند. به هر حال هشدار مي‌دهيم که ترک نماز جماعت به بهانه دوري از ريا موجب روشني چشم شيطان است و يکي از دامهاي بزرگ او به شمار مي‌آيد.
 

پاسخ چند سوال متداول درباره‌ امام زمان (عج)

احكام كلي شريعت محمدي(ص) ايجاب مي كند كه حضرت بقيه الله(عج) نيز مانند ديگر پيشوايان معصوم تشكيل خانواده داده، از سنت جد بزرگوارش حضرت محمد(ص) پيروي كند.

زندگي امام زمان(عج)
پرسش اول: آيا امام زمان(عج)، مي تواند به صورت يك فرد ناشناس در ميان مردم زندگي كند؟ در اين صورت مسكن و محل زندگي او كجا است؟!
در پاسخ به اين پرسش گفتني است كه نمي توان محل خاصي براي آن حضرت در نظر گرفت و منطقه و شهري را به عنوان محل سكونت او معرفي كرد.
اصولا "پنهان زيستي امام " ايجاب مي كند كه مسكن و مكان زندگي او، كاملا مخفي و ناشناخته بماند.
"سدير صيرفي " از امام صادق(ع) روايت مي كند: "صاحب الامر " از اين جهت با يوسف(ع) شباهت دارد كه برادران يوسف - با اين كه عاقل و دانا بودند و قبلا هم با وي معاشرت داشتند - وقتي پيش او رفتند، تا خودش را معرفي نكرد، او را نشناختند و با اين كه بين او و يعقوب(ع)، بيش از هجده روز راه فاصله نبود، يعقوب از وي اطلاعي نداشت. پس چرا اين مردم انكار مي كنند كه خداوند همين عمل را نسبت به حجت خويش صاحب الامر نيز انجام دهد؟ او نيز در بين مردم تردد مي كند و در بازار ايشان راه مي رود و بر فرش هاي آنان قدم مي گذارد؛ ولي [مردم] او را نمي شناسند و به همين وضع زندگي مي كند تا هنگامي كه خداوند به او اذن معرفي به مردم را بدهد. "1
آن حضرت براي انجام وظايف و تكاليف خود از مكاني به مكان ديگر مي رود و براساس حكايات معتبر، در شهرها و اماكن مختلفي ديده شده است. مدينه، مكه، نجف، كوفه، كربلا، كاظمين، سامرا، مشهد و قم، از جمله ي آن است.
در بعضي از زمان ها و مناسبت ها در مكاني مقدس حضور دارد. در اين جا به برخي از آن ها اشاره مي شود:

مكان هاي خاص
1. مدينه و پيرامون آن (رضوي)
امام باقر(ع) مي فرمايد: "ناچار براي صاحب الزمان، عزلت و غيبتي است و طيبه (مدينه) خوب جايگاهي [براي ايشان] است. "2
2. مكه و اطراف آن (ذي طوي)
از امام باقر(ع) نقل شده است: "يكون لصاحب هذا الامر غبيه في بعض الشعاب، [او] او ما بيده الي ناحيه ذي طوي ....؛3 صاحب الامر در يكي از اين دره ها غيبتي خواهد داشت، سپس با دستش به بخشي از ذي طوي اشاره كرد. "
در دعاي ندبه مي خوانيم: "ليت شعري اين استقرت بك النوي بل اي ارض تقلك او ثري ابرضوي او غيرها ام ذي طوي؛4 اي كاش مي دانستم كه در كدامين زمين قرار داري و كدام زمين يا خاك وجود نازنينت را بر خود حمل مي-كند؟ آيا در رضوي هستي يا در جاي ديگر؟ آيا در ذي طوي هستي؟ "
3. حضور هر ساله در حج و عرفات
از زمان ها و مكان هايي كه امام در آن حضور مستمر و دائمي دارد، روز عرفه، موسم حج و در سرزمين عرفات است. امام صادق(ع) فرمود: "يفقد الناس امامهم يشهد الموسم فيراهم و لا يرونه؛5 مردم امام زمان خود را نمي يابند، او در موسم حج [و در منا و عرفات] شركت مي كند و آنان را مي بيند ولي آنان او را نمي بينند. "
امام رضا(ع) نيز مي فرمايد: "انه ليحضر الموسم فيقضي جميع المناسك ...؛ [مهدي] در موسم حج حاضر مي-شود و همه ي اعمال را انجام مي دهد و در عرفه نيز وقوف مي كند و دعاي مومنان را آمين مي گويد. "
"محمد بن عثمان عمري "، يكي از نائبان چهارگانه ي امام زمان(عج) مي گويد: "به خدا سوگند: صاحب الزمان در موسم حج، همه ساله حضور مي يابد و مردم را مي بيند و مي شناسد. مردم [هم] او را مي بينند، اما نمي-شناسند. "6
4.مسجد كوفه، سهله، كربلا و نجف
ابوبصير از امام صادق(ع) نقل مي كند: "گويا مي بينم كه قائم ما با خانواده اش در مسجد سهله اقامت گزيده است. "7
براساس حكايات معتبر، ملاقات بزرگاني چون مقدس اردبيلي، علامه بحر العلوم، شيخ محمد تقي آملي و ... در مسجد سهله و كوفه صورت گرفته است.8

از مجموعه اين روايات و حكايات معتبر، برداشت مي شود كه آن حضرت در شهرها و مناطق مختلف حضور دارد و محل زندگي ايشان، جاي خاصي نيست. پس زندگي او به شيوه ي عادي و معمولي است؛ زيرا اين گونه زندگي، حساسيت برانگيز نيست و براي آن حضرت نيز آسان تر و طبيعي تر است.

ازدواج امام زمان(عج)
پرسش دوم: از اين كه حضرت مهدي(عج) مي تواند يكي از بهترين الگوهاي جامعه ي امروزي باشد، شكي نيست اما از نظر ازدواج چگونه مي تواند الگو باشد در حالي كه آن حضرت ازدواج نكرده است!؟
البته درباره ي ازدواج حضرت مهدي(عج) دو نظريه وجود دارد و هر كدام شواهدي دارند. براساس قواعد كلي، مي-توان گفت: آن حضرت ازدواج نكرده و اشكالي هم نخواهد داشت؛ زيرا آن حضرت هر چيزي را كه با غيبت منافات داشته باشد، انجام نمي دهد ازدواج هم با غيبت منافات داشته، مستلزم آشكار شدن وضعيت امام (عج) خواهد بود. ازدواج با وجود غايب بودن آن حضرت ( با توجه به نظر مخفي شدن بدن او از ديده ها)، امكان ندارد و اگر بخواهد ظاهر شود و ازدواج كند، اين همان محذوري است كه بايد از آن دوري كند ...
اگر نظر ديگران (پنهان بودن عنوان و شخصيت امام)، را مورد توجه قرار دهيم، باز مي گوييم كه ازدواج آن حضرت با شخصيت واقعي خود، امكان ندارد و منافي با اصل "غيبت " است.9
از طرفي ديگر، هيچ دليل روشن و قطعي، بر وجود زن و فرزند براي آن حضرت نيست؛ چون مسئله ي غيبت، مهم تر از ازدواج است و مي تواند براي مصلحت بالاتر، مسئله ي مهم (ازدواج) را ترك كند و اهم را انجام دهد. عمل به سنت پيامبر(ص) مي تواند بعد از ظهور و قيام انجام گيرد و بنابر قولي احتمال دارد، ايشان در زمان غيبت صغرا ازدواج كرده باشد؛ اما با آغاز غيبت كبرا به دليل مصالح مهم تر ازدواج را ترك كرده باشد.
بعضي از شواهد، دال بر وجود همسر و فرزند براي او است؛ از جمله:

الف. قواعد كلي
احكام كلي شريعت محمدي(ص) ايجاب مي كند كه حضرت بقيه الله(عج) نيز مانند ديگر پيشوايان معصوم تشكيل خانواده داده، از سنت جد بزرگوارش حضرت محمد(ص) پيروي كند. "محدث نوري " مي گويد: "چگونه ترك خواهد نمود چنين سنت عظيمه ي جد بزرگوار خود را، با آن همه ترغيب و تحريضي كه در فعل آن و تهديد و تخويف كه در ترك آن شده است! سزاوارترين امت در اخذ به سنت پيامبر(ص) امام هر عصر است و تاكنون كسي ترك آن را از خصايص آن جناب نشمرده است.10

ب. روايات
دركتاب الغيبه، از "مفضل بن عمر " از صادق(ع) نقل شده است: "لا يطلع علي موضعه احد من ولده و لا غيره؛11 بر مكان ايشان هيچ كس، حتي فرزندي از فرزندانش اطلاع ندارد. "
سيد بن طاووس در جمال الاسبوع مي گويد: "روايتي با سندهاي متصل يافتم كه حضرت ولي عصر(عج) را اولادي بسياري هست كه در شهرهاي كرانه ي دريا حاكم و والي هستند و در نيكي و بزرگواري، در راس نيكان روزگار و در قله ي صفات ابرار و اخيار هستند. "12
"ابوبصير " از امام صادق(ع) نقل مي كند: "گويا مي بينم كه قائم ما با خانواده اش در مسجد سهله اقامت گزيده است. " ابوبصير مي گويد: "گفتم: فدايت شوم! قائم هميشه در آن مسجد است؟ فرمود: آري. "13
البته با بررسي هاي سندي و دلايل اين روايات، به طور قطع نمي توان وجود فرزند را براي آن حضرت اثبات كرد.14

2. دعاها
ابن طاووس دعاي امام رضا(ص) را در مورد حضرت مهدي(عج) چنين نقل كرده است: "اللهم صل علي ولاه عهده و الائمه من ولده. "15
همچنين از آن حضرت نقل شده كه دعا مي فرمود: "اللهم اعطه في نفسه و اهله و ولده و ذُريته و امته و جميع رعيته ما تقربه عينه و تُسِرُ به نفسه. "16
در بخشي از صلواتي كه از "ناحيه ي مقدسه " صادر شده، آمده است: " و صل علي وليك و ولات عهده و الائمه من ولده و مد في اعمارهم و زد في اجالهم. "17
اين ادعيه به صورت كلي وجود زن و فرزند را براي آن حضرت مطرح مي كنند؛ اما درباره ي همين ادعيه و الفاظ آن ها نيز بين علما اختلاف نظر هست؛
براي مثال برخي دعاي امام رضا(ع) "اللهم صلي علي ولاه عهده و الائمه من ولده؛ را چنين نقل كرده اند: "اللهم صل علي ولاه عهده و الائمه من بعده. "

3. اسامي فرزندان امام
روايت انباري، گوياي اين مطلب است كه آن حضرت فرزنداني دارد؛ بدين ترتيب:
1. طاهر، فرمان رواي يكي از جزاير (واقع در درياي مديترانه)، به نام زاهره؛
2. قاسم، فرمان رواي جزيره ي رائقه؛
3. ابراهيم، حاكم شهر صافيه؛
4. عبد الرحمان، حاكم شهر طلوم؛
5. هاشم، حاكم شهر عناطيس؛
داستان اين شهرها در بعضي از منابع ذكر شده است؛18 ولي بي شباهت به افسانه نيست و مدرك معتبري هم ندارد.19
براساس روايتي: "هر امام بايد فرزند داشته باشد، به جز حضرت مهدي(عج) كه فرزند ندارد. "20 در اين صورت، عدم ازدواج آن حضرت، مخالف سنت پيامبر(ص) نيست؛ زيرا آن امام همام زندگي عادي و طبيعي مثل ديگران ندارد و پنهان زيستي ايشان نيز براساس دستور مصلحت خداوندي است.
افراد ديگري نيز - همچون خضر(ع) و عيسي(ع) - با اين كه زنده اند، ازدواج نكرده و تشكيل خانواده نداده اند.

جزيره ي خضراء
پرسش سوم: آيا "جزيره ي خضراء " كه گفته مي شود امام زمان(عج) در آن هستند، واقعيت دارد يا نه؟
منشا اين پرسش و ساير برداشت هايي كه در مورد محل زندگي امام زمان(عج) و پيوند آن با جريزه ي خضراء و مثلث برمودا صورت گرفته، داستاني است كه علامه ي "مجلسي " در بحار الانوار نقل كرده است. ابتدا خلاصه اي از اين داستان طولاني نقل مي شود و ضمن نقد و بررسي آن، پاسخ سوال ارائه مي گردد. علامه ي مجلسي مي گويد: "رساله اي يافتم مشهور به داستان جزيره ي خضراء ... و چون آن را در كتاب هاي روايي نديدم، عين آن را در فصل جداگانه اي آوردم ... براساس اين داستان، شخصي به نام "زين الدين علي بن فاضل مازندراني " نقل مي كند:
سال ها در دمشق نزد شيخ "عبد الرحيم خنفي " و شيخ "زين الدين علي مغربي اندلسي "، تحصيل مي-كردم. روزي شيخ مغربي عزم سفر به مصر كرد. من و عده اي از شاگردان با او همراه شديم؛ تا اين كه به قاهره رسيديم. استاد مدتي در الازهر به تدريس پرداخت.
پس از مدتي ، نامه اي از اندلس آمد كه خبر از بيماري پدر استاد مي داد. وي عزم اندلس كرد. من و برخي از شاگردان با او همراه شديم. در يكي از قريه هاي اندلس، بيمار شدم؛ به ناچار استاد مرا به خطيب آن قريه سپرد و خود به سفر ادامه داد. سه روز بيمار بودم. پس از آن، روزي در اطراف ده قدم مي زدم كه كارواني از طرف كوه هاي ساحل درياي غربي وارد شد و با خود پشم و روغن و كالاهاي ديگر داشت. پرسيدم: "از كجا مي آييد؟ " گفتند: "از دهي از سرزمين بربرها كه نزديك جزاير رافضيان (شيعيان) است. "
هنگامي كه نام "رافضيان " را شنيدم، مشتاق زيارت آنان شدم. تا محل آنان، بيست و يك روز راه بود (دو روز بي-آب و آبادي و بقيه آباد). حركت كردم و به سرزمين آبادي رسيدم. آن جا جزيره اي بود با ديوارهايي بلند و پرچم-هاي مستحكم كه بر ساحل دريا قرار داشت. مردم آن جزيره، شيعه بودند و اذان و نمازشان به شكل شيعيان بود. در آن جا از من پذيرايي كردند، پرسيدم: "غذاي شما از كجا تامين مي شود؟ " گفتند: "از جزيره ي خضراء در درياي سفيد كه جزاير فرزندان امام زمان(عج) است كه سالي دو مرتبه براي ما غذا مي آورند. "
مدتي منتظر شدم تا كاروان كشتي ها از جزيره ي خضراء رسيد. فرمانده ي آن، پيرمردي بود كه مرا مي شناخت (اسم من و پدرم را نيز مي دانست). او مرا با خود به جزيزه ي خضراء برد؛ شانزده روز گذشت. آب سفيدي در اطراف كشتي ديدم و علت آن را پرسيدم؛ شيخ گفت: "اين درياي سفيد و آن جزيره ي خضراء است. اين آب هاي سفيد، اطراف جزيره را فرا گرفته است و هرگاه كشتي دشمنان ما وارد آن شود، غرق مي گردد. " وارد جزيره شديم؛ شهر داراي قلعه ها و برج هاي زياد و هفت حصار بود ... .22

درباره ي اين داستان، نظرات مختلفي ارائه شده است:
1.گروهي اندك براين عقيده اند كه داستان واقعي است.
2. برخي از كساني كه اصل داستان را پذيرفته اند، آن را با "مثلث برمودا " تطبيق داده اند.23
3. پژوهش گران بزرگي چون "آقا بزرگ تهراني "، علامه "شوشتري "، علامه "جعفر مرتضي عاملي "، شيخ "جعفر كاشف الغطا " و ... براين عقيده اند كه داستان جزيره ي خضراء واقعيت ندارد و بر حكايت نقل شده، اشكالات متعدد سندي، تاريخي و متني وارد كرده و آن را از درجه ي اعتبار ساقط كرده اند.24

1. بررسي سندي و منابع داستان
1-1منابع و مدارك
اين داستان ابتدا در مجالس المومنين "قاضي نورالله شوشتري " (1019، ه ق) نقل شده و آن گاه در كتاب بحار الانوار آمده است. صاحب بحار الانوار مي گويد: " اين داستان را در كتاب هاي معتبري نديدم "؛ يعني، آن را از يك كتاب خطي ناشناخته نقل كرده است. پس نمي توان منبع معتبري براي آن در نظر گرفت؛ در اين صورت از درجه ي اطمينان و اعتبار ساقط است.
1-2 راوي داستان
راوي و شخصيت اصلي داستان، بيش از يك نفر نيست (علي بن فاضل مازندراني) و كتاب-هاي رجالي و معاصران او، نامي از وي به ميان نياورده و او را تاييد نكرده اند. پس نمي توان به صحت روايت او اطمينان داشت.

2.بررسي متن داستان
2-1 وجود تناقضات و تضادها
در متن داستان، تضادهايي به چشم مي خورد. در بخشي "سيد شمس الدين " به راوي داستان مي گويد: من نايب خاص امام هستم؛ ولي خودم آن حضرت را تاكنون نديده ام (در حالي كه در عصر غيبت كبري، امام نايب خاص ندارد)!. پدرم نيز آن جناب را نديده ولي سخنش را شنيده است. اما جدم، هم خودش را ديده، هم حديثش را شنيده است.
با اين حال خود او در جاي ديگر مي گويد: "من هر صبح جمعه براي زيارت امام به آن كوه مي روم و خوب است تو هم بروي. " شيخ محمد راوي داستان هم گفته است: فقط سيد شمس الدين و كساني مانند وي مي-توانند خدمت امام زمان مشرف شوند " (تناقض).

2-2 بيان نادرست احكام و عقايد
در اين داستان دو نكته ي انحرافي و نادرست وجود دارد كه هر دو مردود است:
الف. تحريف قرآن؛ كه به اعتقاد شيعه و سني قرآن مصون از تحريف است و اين ادعا به هيچ عنوان پذيرفتني نيست.
ب. اباحه ي (نپرداختن) خمس؛ كه به اتفاق فقيهان مردود است.

2-3 بيان محل زندگي امام زمان
اين مطلب، خلاف بسياري از رواياتي است كه محل سكونت آن حضرت را مخفي و در شهرهاي مختلف و (حتي در ميان كوه ها) مي داند. همين امر، منافي با حكمت و سرُ غيبت است؛ چون "پنهان زيستي " امام براي دفع خطرات احتمالي و مصون ماندن از دشمنان است و در صورت افشاي محل زندگي، احتمال خطر باقي است.

2-4 وجود سيصد فرمانده و يار خاص
اگر داستان را بپذيريم، بايد بگوييم كه اين سيصد نفر ( كه منتظر ملحق شدن سيزده نفر ديگر هستند)، عمر طولاني دارند و مانند امام زندگي مي كنند؛ در حالي كه اين مسئله هيچ مستندي ندارد و براساس روايات، آنان به طور ناگهاني از بسترهاي خود غايب مي شوند و به امام مي پيوندند.25

سه جزيره ي خضراء و مدعيان مهدويت
برآيند مباحث گذشته، اين است كه داستان جزيره ي خضراء، اعتبار سندي و روايي ندارد و نمي تواند اثبات كند كه آن جا محل سكونت امام زمان(عج) و فرزندان آن حضرت است يا اين كه او داراي همسر و فرزند است و ... حال بنا بر فرض اين كه علي بن فاضل مازندراني، شخصي راستگو بوده و چنين جزيره اي را ديده است؛ "بايد ديد كه آيا جزيره ي خضراء امري واقعي است يا نه و افرادي كه او ديده است، چه كساني اند؟ " در پاسخ به طور خلاصه مي توان گزينه هاي زير را بيان كرد:

3-1 درياي سفيد و جزيره ي خضراء
درياي سفيد، همان درياي مديترانه است كه در زبان عرب آن را "البحر الابيض المتوسط " مي نامند. دليل نام گذاري آن نيز، سفيد بودن آب دريا، به دليل نوع رسوبات آن است. جزيره ي خضراء نيز قسمتي از انتهاي جنوب غربي اسپانياي فعلي (اندلس قديم) است كه به همين نام در گذشته اشتهار داشته است و در حال حاضر نيز با نام Algeiras شناخته مي شود.
در سال (91، ه ق) "موسي بن نصير " (فرمان دار آفريقا از طرف "وليد بن عبدالملك ") و طارق و يكي از فرماندهان سپاهش، آن جا را فتح كردند. از اين تاريخ تا قرن نهم و دهم، جزيره ي خضراء در دست مسلمانان بود و حاكماني از طرف خلفاي اموي، عباسي، امويانِ اندلس و فاطميانِ مصر، بر آن جا منصوب مي شدند. پس از آن نيز بين مسلمانان و مسيحان دست به دست مي شد. به هر حال جزيزه ي خضراء مكان مشهوري در اندلس (اسپانياي فعلي) بوده است.
به نظر مي رسد، علي بن فاضل، در سواحل جنوبي مديترانه سير كرده و از سرزمين بربرها گذشته و به جزيره ي خضراء نيز رفته است.

3-2 حكومت موحدين
سرزمين مصر و شمال آفريقا، چندين قرن تحت استيلاي حكومت فاطمي (از فرق شيعه) قرار داشت. همچنين دولت موحدين -كه با عقايد انحرافي مرابطين و ... به ستيزه برخاست - از نظر پايه هاي فكري، شباهت زيادي به شيعه داشت.
موحدين از سال 517، ه .ق به نبرد با مرابطين پرداختند و در سال 541، ه .ق اندلس را فتح كردند. بنيان گذار اين حركت، شخصي به نام "محمد بن عبدالله تومرت " بود كه در "سوس " قيام كرد و خود را از فرزندان "حسن مثني " مي دانست. افكار و عقايد وي عبارت بود از : مبارزه با منكرات و فساد حاكمان، تكيه بر نام "مهدي آل محمد " و تبليغ وسيع از اهل مهدويت و حتي ادعاي مهدويت (اين كه او مهدي موعود است) و ... .
آنان بر قسمت غربي اندلس تسلط يافته، جزيره ي خضراء، اشبليله و قرطبه را فتح كردند. پس مهم ترين ادعاي آنان (ترويج موضوع مهدويت و ادعاي آن از سوي محمد بن تومرت)
مي توانست در شكل گيري داستان جزيره ي خضراء نقش داشته باشد. اين عقيده در ميان پيروان او باقي ماند، به-گونه اي كه برخي از آنان مرگ تومرت را منكر شدند و باور داشتند كه او بار ديگر ظهور خواهد كرد.
از طرفي، مسلمانان در آن زمان داراي نيروي دريايي قدرتمند و كشتي هاي فراواني بودند و بر كليه ي سواحل درياي مديترانه تسلط داشتند و دولت موحدين نيز در آن زمان، در اوج عظمت بوده، پايگاه دريايي بزرگ و نيرومندي تاسيس كرده بودند.

نتيجه گيري
از مجموع آن چه در اين بخش گفته شد برمي آيد كه:
1.تفكر مهدويت و تكيه بر ظهور مصلح فاطمي (از نسل فاطمه ي زهرا(س)) از جمله موضوعاتي بوده كه در آن سامان تبليغ مي شده است و عده اي در آن سامان مدعي مهدويت بوده اند. دولت فاطمي نيز "تفكر مهدويت " را نشر مي داده است.
2.امكان دارد علي بن فاضل، خود به سرزمين اندلس و جزيره ي خضراء مسافرت كرده باشد و در زمان سفر او، در جريزه ي خضراء، حكومتي شيعي و از اعقاب موحدان و يا خاندان هاي ديگر شيعي حاكم بوده اند؛ ولي علي بن فاضل، مهدي موعود مورد ادعاي آنان را با معتقدات شيعه ي اثنا عشري، اشتباه گرفته و هنگام نقل نيز، عقايد خود را با آن مخلوط كرده است.
3.احتمال دارد علي بن فاضل، خود به سرزمين اندلس و ... سفر نكرده است بلكه از ديگراني كه در آن سرزمين (و جزيره ي خضراء) تردد داشته اند، اخباري را از حكومت مهدي (ابن تومرت) و فرزندان و جانشينان او و يا ديگر حكومت هاي شيعي، شنيده و آرمان هاي خود را با آن چه كه شنيده است، تطبيق داده و يا داستاني از سفر خود به جزيره ي خضراء بيان كرده و افرادي هم كه آن را شنيده اند (به علت كم اطلاعي از حوادث تاريخي آن زمان)، بدون هيچ نقدي، نقل كرده اند.
حاصل آن كه ماجراي جزيره ي خضراء، مخلوطي از واقعيات آن زمان است كه رنگ شيعه ي اثنا عشري به آن زده شده و در كتاب هاي شيعه راه پيدا كرده است.26
ارتباط بين جزيره ي خضراء و مثلث برمودا نيز منتفي است و به هيچ عنوان، نمي توان آن دو را بر هم تطبيق داد و آن جا را محل زندگي امام زمان (عج) دانست. علاوه بر اين كه مثلث برمودا، همواره محل زندگي، مسابقه، تفريح و ... بوده است و مشكلات ياد شده براي كشتي ها و هواپيماها در بعضي از كتاب ها، هميشگي نبوده و گاهي اتفاق مي افتاده است.27
در پايان، گفتني است، در موضوع امام زمان(عج) كه از عقايد حتمي و جهاني همه ي مسلمانان است، سزاوار نيست كه با اتكا به خبرهاي غير موثق و حدسيات، سخن گفت.
.................................................................
1.بحار الانوار، ج52، ص154؛ كمال الدين، ج2، ب33، ج21.
2.كافي، ح1، ص340، ح16، باب في الغيبه.
3.الغيبه النعماني، ص182؛ اثبات الهداه، ج3، ص550، ح559.
4.اقبال الاعمال، ص298.
5.منتخب الاثر، ص319.
6.بحار الانوار، ج53، ص152.
7.همان، ج52، ص152.
8.همان، ص583، ح776.
9.ر. ك: توجهات ولي عصر(عج) به علما و مراجع، ص146- 155.
10. محمد صدر، تاريخ غيبت كبري، ص80 و 81.
11. نجم الثاقب، ص224.
12. الغيبه، ص102.
13. جمال الاسبوع، ص512.
14. اثبات الهداه، ج3، ص583، ح776.
15. براي مطالعه درباره ي اين روايات ر. ك: حبيب الله ظاهري، ص495 و 496.
16. جمال الاسبوع، ص51.
17. بحار الانوار، ج95، ص232.
18. كتاب الغبيه، ص107؛ بحار الانوار، ج52، ص22.
19. ر. ك: نجم الثاقب، ص220 - 222 ؛ بحار الانوار، ج53، ص213-221.
20. ر. ك: ابراهيم اميني ، دادگستر جهان، ص201 و 202.
21. كتاب الغبيه، ص134.
22. بحار الانوار، ج52، ص159؛ اثبات الهداه، ج7، ص371.
23. ر. ك: ناجي نجار، جزيره خضراء و تحقيقي پيرامون مثلث برمودا؛ سيد جعفر رفيعي، جزيره ي خضراء.
24. سيد جعفر موسوي نسب، مقاله ي جزيره ي خضراء، نينوا و انتظار، تاملي نو، ص26
25. براي مطالعه ي بيشتر ر. ك: سيد جعفر مرتضي عاملي، جزيره ي خضراء در ترازوي نقد، ص201 و 229؛ ابراهيم اميني، دادگستر جهان، ص205 و 206.
26. ر. ك: مجتبي كلباسي، بررسي تاريخي داستان جزيره ي خضراء، فصل نامه ي انتظار، ش2، ص110 - 126.
27. براي مطالعه درباره ي "مثلث برمودا " و عدم ارتباط آن با جزيره ي خضراء ر. ك: مجتبي كلباسي، بررسي افسانه ي جزيره ي خضراء، فصل نامه ي انتظار، ش3، ص131 و ش4، ص159؛ سيدجعفر مرتضي آملي، جزيره-ي خضراء در ترازوي نقد، ص229-240.

نويسنده:رحيم كارگر

منبع : خبرگزاری فارس به نقل از نشريه پيام زن - شماره 232

قرآن و حضرت مهدی ( ع )

در قرآن کريم درباره حضرت مهدی و ظهور منجی در آخر الزمان و حکومت صالحان وپيروزی نيکان بر ستمگران آياتی آمده است از جمله : " ما در زبور داوود ، پس از ذکر ( = تورات ) نوشته ايم که سرانجام ، زمين را بندگان شايسته ما ميراث برند و صاحب شوند " . حضرت امام محمد باقر ( ع ) درباره " بندگان شايسته " فرموده است : منظور اصحاب حضرت مهدی در آخر الزمان هستند . و نيز : " ما مي خواهيم تا به مستضعفان زمين نيکی کنيم ، يعنی : آنان را پيشوايان سازيم و ميراث بران زمين " . بسم الله الرحمن الرحيم . انا انزلناه فی ليله القدر ... ما قرآن را در شب قدر فرو فرستاديم . تو شب قدر را چگونه شبی مي دانی ؟ شب قدر از هزار ماه بهتر است . در آن شب ، فرشتگان و روح ( جبرئيل ) به اذن خدا ، همه فرمانها و سرنوشتها را فرود مي آورند . آن شب ، تا سپيده دمان ، همه سلام است و سلامت . چنانکه از آيه های " سوره قدر " بروشنی فهميده مي شود ، در هر سال شبی هست که از هزار ماه به ارزش و فضيلت برتر است . آنچه از احاديثی که در تفسير اين سوره ، و تفسير آيات آغاز سوره دخان فهميده مي شود ، اين است که فرشتگان ، در شب قدر ، مقدرات يکساله را به نزد " ولی مطلق زمان " مي آورند و به او تسليم مي دارند . در روزگار پيامبر اکرم ( ص ) محل فرشتگان در شب قدر ، آستان مصطفی ( ع ) بوده است . هنگامی که در شناخت قرآنی ، به اين نتيجه مي رسيم که " شب قدر " در هر سال هست ، بايد توجه کنيم پس " صاحب شب قدر " نيز بايد هميشه وجود داشته باشد و گرنه فرشتگان بر چه کسی فرود آيند ؟ پس چنانکه " قرآن کريم " تا قيامت هست و " حجت " است ، صاحب شب قدر هست و همو " حجت " است . " حجت " خدا در اين زمان جز حضرت ولی عصر ( ع ) کسی نيست . چندانکه حضرت رضا عليه السلام مي فرمايد : " امام ، امانتدار خداست در زمين ، و حجت خداست در ميان مردمان ، و خليفه خداست در آباديها و سرزمينها ... " . فيلسوف معروف و متکلم بزرگ و رياضي دان مشهور اسلامی ، خواجه نصيرالدين طوسی مي گويد : " در نزد خردمندان روشن است که لطف الهی منحصر است در تعيين امام ( ع ) و وجود امام به خودی خود لطف است از سوی خداوند ، و تصرف او در امور لطفی است ديگر . و غيبت او ، مربوطبه خود ماست . "

سیمای امام مهدی (عج) در قرآن کریم

در قرآن، آیات بسیارى وجود دارد كه به شهادت روایات مستند و معتبر، درباره حضرت مهدى(علیه السلام) و قیام جهانى او نازل گردیده است قرآن مجید نیز نسبت‏به این موضوع اهتمام ویژه‏ای داشته و اراده و خواست‏خداوند متعال را بر این می‏داند که دوران کومت‏شیطان به پایان رسد و بساط پیروان او برچیده شود و حتما تمام بندگان صالح خداوند در همه جای زمین به حکومت رسند و سراسر گیتی به آنان سپرده شود تا قوانین اسلام به طور کامل و همه جانبه تطبیق و اجرا و سعادت افراد بشر تضمین و تامین گردد و هدف نهایی از زندگی تحقق پذیرد

بیش از یکصد و بیست آیه از آیات قرآن به مساله مهدویت تفسیر شده است که در اینجا به برخی از آن‏ها اشاره می‏کنیم:

1 - « الم× ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین× الذین یؤمنون بالغیب و ...» (1)

امام صادق علیه السلام در ذیل این آیه فرمودند: «متقیان شیعیان علی علیه السلام هستند و غیب همان حجت غائب است‏». (2)

2 - «و ذکرهم بایام الله‏». (3) از امام باقر علیه السلام روایت است که فرمود: «ایام الله عز و جل ثلاثة: یوم یقوم القائم علیه السلام و یوم الکرة و یوم القیامة; (4)

روزهای خدا سه تا ست: روزی که قائم علیه السلام قیام خواهد کرد، و روز رجعت و روز قیامت‏».

3 - «قال رب فانظرنی الی یوم یبعثون قال فانک من المنظرین الی یوم الوقت المعلوم‏». (5)

از امام صادق علیه السلام درباره این آیه و وقت معلوم سؤال شد. آن حضرت در جواب فرمودند:

«وقت معلوم روز قیام قائم آل محمد است. هرگاه خداوند او را برانگیزد در مسجد کوفه ابلیس می‏آید در حالی که بر زانوهایش راه می‏رود و می‏گوید: ای وای از این روزگار، آن گاه با پیشانیش گرفته شده، گردنش زده می‏شود، آن هنگام روز وقت معلوم است که مدت او به پایان می‏رسد». (6)

4 - «و من قتل مظلوما فقد جعلنا لولیه سلطانا فلا یسرف فی القتل انه کان منصورا»; (7)

«و هر آنکه مظلوم کشته شود پس البته که ما برای ولی او حکومت و تسلط دادیم، پس مبادا در کشتن اسراف کند که او منصور است.»

وقتی از امام صادق علیه السلام درباره این آیه سؤال شد، آن حضرت در جواب فرمودند:

«آن قائم آل محمد صلی الله علیه و آله است که خروج می‏کند و به انتقام خون حسین علیه السلام دشمنان را می‏کشد. پس چنانچه اهل زمین را به قتل رساند مسرف نخواهد بود.» (8)

5 - «و قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا»; (9)

«و بگو که حق آمد و باطل نابود شد که همانا باطل محو شدنی و سزاوار نابودی است.»

امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه شریفه فرمودند: «اذا قام القائم علیه السلام ذهب دولة الباطل; (10) هرگاه قائم علیه السلام بپا خیزد، دولت‏باطل از بین می‏رود [و زایل می‏گردد].»

6 - «و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون‏»; (11)

«و به راستی که ما پس از نوشتن در ذکر [تمام کتب آسمانی یا تورات ]در زبور نیز نگاشتیم که البته بندگان صالح من زمین را به ارث خواهند برد.»

علی بن ابراهیم در تفسیرش که منسوب به امام صادق علیه السلام است در معنی این آیه گوید: «فرموده، تمام کتاب‏ها [ی آسمانی] ذکر [خداوند] است، البته بندگان صالح من زمین را به ارث خواهند برد × فرمود: حضرت قائم علیه السلام و اصحاب اویند.» (12)

7 - «و عدالله الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض ...»; (13)

«خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده‏اند وعده فرموده که آن‏ها را [در ظهور امام قائم علیه السلام ]در زمین خلافت دهد ... .»

امام صادق علیه السلام درمعنای این آیه شریفه می‏فرماید: «درباره حضرت قائم علیه السلام و اصحاب او نازل گشت.» (14)

8 - «امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء و یجعلکم خلفاء الارض‏»; (15)

«آیا آن کیست که دعای مضطر را هنگامی که او را می‏خواند به اجابت می‏رساند و رنج و غم را برطرف می‏سازد و شما را جانشینان زمین قرار می‏دهد؟»

از امام باقر علیه السلام یا امام صادق علیه السلام درباره این آیه نقل شده است که فرمودند: «این آیه درباره قائم از آل محمد صلی الله علیه و آله نازل شده، هرگاه که خروج کند معمم می‏شود و در کنار مقام نماز گذارد و به درگاه پروردگارش تضرع نماید، پس هیچ پرچمی از او رد نشود.» (16)

9 - «و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین‏»; (17)

«و ما اراده کردیم بر آنان که در زمین مستضعف شدند منت گذاریم و آنان را پیشوایان و وارثان زمین قرار دهیم.»

روایات در مورد اینکه این آیه درباره امامان از آل محمد صلی الله علیه و آله نازل شده بسیار است که در کتاب «البرهان‏» یاد گردیده است. (18)

10 - «اعلموا ان الله یحی الارض بعد موتها»; (19)

«بدانید که البته خداوند زمین را پس از مردن آن زنده خواهد کرد.»

از امام باقر علیه السلام درباره این آیه نقل شده است که فرمود: « خداوند عز و جل زمین را به وسیله حضرت قائم علیه السلام زنده می‏کند، پس از مردن آن.» (20)

برای رعایت اختصار بقیه آیات را تنها با ذکر شماره و منبع استناد به پایان می‏بریم.

11 - بقره/ 148: «فاستبقوا الخیرات ...» (21)

12 - بقره/ 155: «ولنبلونکم بشی‏ء من ...» (22)

13 - آل عمران/ 83: «و له اسلم من فی السموات ...» (23)

14 - آل عمران/ 200: «یا ایها الذین آمنوا اصبروا و ...» (24)

15 - نساء/ 47: «یا ایها الذین اوتوا الکتاب ...» (25)

16 - نساء/ 59: «یا ایها الذین آمنوا اطیعوالله و ...» (26)

17 - نساء/ 69: «و من یطع الله و الرسول فاولئک ...» (27)

18 - نساء/ 77: «الم تر الی الذین ...» (28)

19 - نساء/ 159: «و ان من اهل الکتاب ...» (29)

20 - مائده/ 14: «و من الذین قالوا انا نصاری ...» (30)

21 - انعام/ 44: «فلما نسوا ما ذکروا به فتحنا ...» (31)

22 - انعام/ 158: «هل ینظرون الا ان تاتیهم ...» (32)

23 - اعراف/ 53: «هل ینظرون الا تاویله یوم ...» (33)

24 - اعراف/ 157: «الذین یتبعون الرسول ...» (34)

25 - اعراف/ 159: «و من قوم موسی ...» (35)

26 - انفال/ 33: «و قاتلوهم حتی لا تکون فتنة و ...» (36)

27 - توبه/ 33: «هو الذی ارسل رسوله بالهدی و ...» (37)

28 - یونس/ 20: «و یقولون لولا انزل علیه آیة ...» (38)

29 - طه/ 135: «فستعلمون من اصحاب الصراط ...» (39)

30 - انبیاء/ 11 تا 15: «و کم قصمنا من قریة ...» (40)

پی‏نوشتها : 

1) بقره/ 1 تا 3.

2) کمال الدین و تمام النعمة، جلد 2، ص 340.

3) ابراهیم / 5.

4) صدوق، خصال، ص 108 و معانی الاخبار، ص 365.

5) حجر / 36 تا 38.

6) دلائل الامامة، ص 240 و تفسیر عیاشی، ج 2، ص 242.

7) اسراء/ 33.

8) کامل الزیارات، ص 63; عیون اخبار الرضا، ص 151.

9) اسراء/ 81.

10) کلینی، روضه کافی، ص 287.

11) انبیاء/ 105.

12) تفسیر قمی، ج 2، ص 77; مجمع‏البیان، ج 7، ص 66.

13) نور/ 55.

14) نعمانی، کتاب الغیبة، ص 126; کافی، ج 1، ص 193.

15) نمل/ 62.

16) تاویل الایات الظاهرة، ص 403; کتاب الغیبة، چاپ مکتبة الصدوق، صص 181 و 182; تفسیر قمی، ج 2، ص 205.

17) قصص/ 5.

18) همچنین ر. ک: شیخ طوسی، الغیبة، ص 113.

19) حدید/ 17.

20) کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، ص 668; کتاب الغیبة، ص 110.

21) ر. ک: کلینی، روضه کافی، ص 313.

22) ر. ک: کتاب الغیبة، نعمانی، ص 132; تفسیر عیاشی، ج 1، ص 68.

23) ر. ک: تفسیر عیاشی، ج 1، ص 183.

24) ر. ک: نعمانی، الغیبة، ص 105.

25) ر. ک: نعمانی، الغیبة، ص 149.

26) ر. ک: کمال الدین و تمام النعمة، ج 1، ص 253.

27) ر. ک: تفسیر قمی، ج 1، ص 142.

28) ر. ک: روضه کافی، ص 330.

29) ر. ک: تفسیر قمی، ج 1، ص 158.

20) ر. ک: کافی، ج 5، ص 352.

31) ر. ک: تفسیر قمی، ج 1، ص 200.

32) ر. ک: کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، ص 336.

33) ر. ک: تفسیر عیاشی، ج 1، ص 235.

34) ر. ک: کافی، ج 1، ص 429.

35) ر. ک: تفسیر عیاشی، ج 2، ص 32.

36) ر. ک: مجمع‏البیان، ج 4، ص 543.

37) ر. ک: کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، ص 670; تفسیر عیاشی، ج 2، ص 87.

38) ر. ک: کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، ص 340.

39) تاویل الآیات الظاهره، ص 323.

40) ر. ک: روضه کافی، ص 51.

41) نوشتار پیش رو اقتباس از همین کتاب است

فرصتی به قدر آسمان‌ها

به مناسبت ماه شعبان‌المعظم، پایگاه اطلاع‌رسانی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، بخشی از بیانات ایشان را در آغاز سال نو در دیدار رئیس‌جمهور، اعضای هیئت دولت و اعضای هیئت رئیسه‌ی مجلس شورای اسلامی منتشر می‌كند.
این دیدار در تاریخ 15 فروردین‌ماه 90 برگزار شد و رهبر معظم انقلاب در آن، به ذكر توصیه‌هایی در باب «مغتنم‌شمردن فرصت‌ها» پرداختند.
 ياد خدا را نبايد از قلم انداخت. ما هرچه داريم، از توسل و توجه به حضرت ربوبيت است؛ اوست كه دلها را به سمت اهداف والا متوجه ميكند؛ اوست كه دلها را قرص ميكند؛ اوست كه دلها را بر روى يك نقطه‌ى ويژه مجتمع ميكند. انسانها با هيچ ترفندى نميتوانند دلها را جذب و مجتمع كنند؛ اين دست قدرت الهى است، اين كار خداست. بحمداللَّه مردم تو راهند، متوجه‌اند.

ماها بايد قدر فرصت را بدانيم. ما كه مسئول هستيم، خداى متعال يك فرصتى به ما داده. اين مهلت عمر و مهلت مأموريت يافتن - كه ما هر كداممان در اين نظام براى يك مدتى مأموريتى پيدا كرديم - سر مى‌آيد. اين فرصتى كه به ما داده شده، بايد قدر بدانيم و حداكثر استفاده را بكنيم؛ چون وقتى انسان از اين عالم پايش را بيرون گذاشت، همه‌ى درهاى حركت و تحرك از سوى خود انسان قفل ميشود. بله، ممكن است ديگران براى ما استغفار كنند و به درد ما بخورد، يا كارهائى صدقه‌ى جاريه باشد؛ اما ديگر خود ما هيچ كار نميتوانيم بكنيم، دستمان بسته است. تا در اين دنيا هستيم، دستمان باز است؛ ميتوانيم خيلى كارها بكنيم. با يك نگاه، با يك لبخند، با يك كلمه حرف، با يك حركت دست، با يك حركت قلم، شما الان ميتوانيد به قدر آسمانها و زمين براى خودتان حسنه ايجاد كنيد - در اين دنيا اينجورى است؛ ميتواند انسان بكند، دست باز است - از اينجا كه رفتيم، دست بسته است؛ ديگر هيچ كار نميتوانيم بكنيم؛ مگر ديگران يك وقتى به ياد ما بيفتند، يك صدقه‌اى بدهند، استغفارى بكنند، يك چيزكى خواهد رسيد؛ كه به هيچ وجه جايگزين آن كارى كه خود ما ميتوانستيم بكنيم، نخواهد شد. لذاست كه اين فرصت را بايد قدر دانست.

اگر بخواهيم اين قدردانى را به معناى حقيقى كلمه به كار ببنديم، بايد همه‌ى نيروها را به صحنه بياوريم؛ واقعاً كمربسته‌ى كار، وارد ميدان شويم و يك مقدارى هم برگرديم به خودمان، نقصهاى خودمان را مشاهده كنيم. ما هر كداممان نقصهائى داريم؛ كم هم نيست. معمولاً عيوب ما انسانها خيلى بيشتر از محسّناتمان است؛ خودمان ملتفت نيستيم. اگر اينجور نبود، كسى مثل پيغمبر با آن عظمت -  كه نور خالص است و ظلمتى در وجود او نيست - استغفار نميكرد. پيغمبر هم استغفار ميكرد؛ «لأستغفر اللَّه فى كلّ يوم سبعين مرّة». حضرت فرمود: بارها و بارها من در روز استغفار ميكنم؛ «انّه ليغان على قلبى». طبيعت بشر، اينجورى است. ما مجموعه‌اى از ضعفها هستيم؛ اما خداى متعال توان قدرت پيشرفت و حسن بى‌انتها را هم در ما قرار داده، كه ميتوانيم همين طور هى بر اين ضعفها فائق بيائيم؛ يكى پس از ديگرى اين صفرها را تبديل كنيم به عدد، اين منفى‌ها را تبديل كنيم به مثبتات. خدا كه به ما ظلم نميكند. ما ميتوانيم همه‌ى اينها را از آن طرف برگردانيم به عدد. هرچه كرديم، پيش رفتيم. آن مقدارى كه باقى ميماند و كمبود كار ماست، اين را بايد متوجه باشيم. يعنى اگر انسان متوجه ضعفهاى خود و كمبودهاى كار خود و عيوب خود نبود، عقب خواهد ماند. يكى از فوائد مسابقه اين است ديگر. در مسابقه چون يك رقيب بغل دست انسان هست، آدم كمبود خودش را ميفهمد؛ والّا وقتى خود انسان به‌تنهائى دارد ميدود، يك وقت لازم بداند، مثلاً مى‌ايستد و چند تا سرفه و عطسه‌اى هم ميكند؛ ديگر نميداند كه همين كار چقدر انسان را عقب مى‌اندازد. وقتى يك نفر بغل دست انسان هست كه همان دو ثانيه، پنج ثانيه را هم توقف نكرده، آدم مى‌بيند كه عجب، چقدر انسان جلو افتاد. در زندگى كارى ما، ثانيه‌ها و دقايق و ساعات، عقب‌افتادگى وجود دارد؛ اينها را بايد ببينيم تا به فكر جبران بيفتيم. اگر نتوانيم جبران كنيم، لااقل پيش خداى متعال اقرار كنيم؛ «و ان كان قددنا اجلى و لم يدننى منك عملى فقد جعلت الاقرار بالذّنب اليك وسيلتى».(1) يكى از راه‌هاى تقرب به پروردگار، همين است: اقرار به ذنب و اقرار به كوتاهى‌ها و عقب‌ماندگى‌ها و نقصها و تاريكى‌هائى كه در وجود خودمان هست. به اين مسئله توجه كنيم. همه‌ى اينها با توفيقات الهى امكان‌پذير است.

ما در دوران خوبى واقع شديم. بايد خدا را شكر كنيم، براى اينكه در يك چنين دورانى واقع شديم و خداى متعال يك چنين نعمت بزرگى، يك چنين فرصت بزرگى در اختيار ما قرار داده كه بتوانيم براى جامعه‌مان، براى كشورمان، براى اسلام عزيز و براى تاريخ مفيد باشيم. يك روزى بود كه نميتوانستيم. آن كسانى كه ميخواستند، انگيزه داشتند، همت داشتند، قادر نبودند؛ امروز آنهائى كه همت دارند و انگيزه دارند، قادرند. اين را قدر بدانيم و خدا را شكر كنيم. به روح مطهر امام بزرگوارمان رحمت بفرستيم و همچنين به شهداى عزيز و مجاهدان راه حق كه اين راه را به روى ما گشودند.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

1) مفاتيح الجنان، مناجات شعبانيه

علاقه‌ی امام(ره) به دعای كمیل و مناجات شعبانیه

آنچه در پی می‌آید یكی از خاطرات آیت‌الله خامنه‌ای از امام خمینی (ره) است كه پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب، آن را به مناسبت ماه شعبان منتشر می‌كند:
يك بار از ايشان (امام خمینی) سؤال كردم كه در ميان دعاهاى معروف، به كداميك از آنها بيشتر اُنس يا اعتقاد داريد؟ ايشان بعد از تأملى فرمودند: «دعاى كميل و مناجات شعبانيه».
وقتى كه شما به اين دو دعا مراجعه مى‌كنيد، با اين‌كه دعاهاى ديگر هم - مثل ابوحمزه‌ى ثمالى و يا دعاى امام حسين در روز عرفه و دعاهاى فراوان ديگر - برقرارى رابطه با خداست؛ اما در اين دو دعا و مناجات، حالت استغفار و انابه و استغاثه و تضرع به پروردگار را به‌شكل عاشقانه‌ى آن مشاهده مى‌كنيد. دعاى كميل هم مناجاتى با خداى متعال است و رابطه‌ى محبت و عشق ميان بنده و معبود را ترسيم مى‌كند و اين همان چيزى بود كه امام بزرگوار ما، روح و دل خود را از آن روشن و منوّر مى‌داشت.
سخنرانى در ديدار با جمع كثيرى از پاسداران، در سالروز ميلاد امام حسين(ع) و روز پاسدار 10/12/68

مرحوم دولابی و تمثیل زیبای ظهور

آن مرحوم می‌فرمایند:

پدری چهار تا بچه را گذاشت توی اتاق و گفت این‌جا را مرتب کنید تا من برگردم، خودش هم رفت پشت پرده. از آن‌جا نگاه می‌کرد می‌دید کی چه کار می‌کند، می‌نوشت توی یک کاغذی که بعد حساب و کتاب کند.

یکی از بچه‌ها که گیج بود، حرف پدر یادش رفت. سرش گرم شد به بازی. یادش رفت که آقاش گفته خانه را مرتب کنید.

یکی از بچه‌ها که شرور بود شروع کرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد که من نمی‌گذارم کسی این‌جا را مرتب کند.

یکی که خنگ بود، ترسید. نشست وسط و شروع کرد گریه و جیغ و داد که آقا بیا، بیا ببین این نمی‌گذارد، مرتب کنیم.

اما آنکه زرنگ بود، نگاه کرد، رد تن آقاش را دید از پشت پرده. تند و تند مرتب می‌کرد همه‌جا را.

می‌دانست آقاش دارد توی کاغذ می‌نویسد.

شرور که نیستی الحمدلله. گیج و خنگ هم نباش. نگاه کن پشت پرده رد آقا را ببین و کار خوب کن خانه را مرتب کن،تا آقا بیاید.

هی نگاه می‌کرد سمت پرده و می‌خندید. دلش هم تنگ نمی‌شد. می‌دانست که آقاش همین جاست.

آن بچه شرور همه جا را هی می‌ریخت به هم، هی می‌دید این خوشحال است، ناراحت نمی‌شود.

وقتی همه جا را ریخت به هم، آن وقت آقا آمد.

ما که خنگ بودیم، گریه و زاری کرده بودیم، چیزی گیرمان نیامد. او که زرنگ بود و خندیده بود، کلی چیز گیرش آمد.   

غیبت

شخصي نزد همسايه اش رفت و گفت: گوش کن! مي خواهم چيزي برايت تعريف کنم. دوستي به تازگي در مورد تو مي گفت... همسايه حرف او را قطع کرد و گفت: قبل از اينکه تعريف کني، بگو آيا حرفت را از ميان سه صافي گذرانده اي يانه؟
 - کدام سه صافي؟
 - اول از ميانصافي واقعيت. آيامطمئني چيزي که تعريف مي کني واقعيت دارد؟
 - نه. من فقط آن را شنيده ام. شخصي آن را برايم تعريف کرده است.
 - سري تکان داد و گفت: پس حتما آن را از ميان صافي دوم يعني خوشحالي گذرانده اي. مسلما چيزي که مي خواهي تعريف کني، حتي اگر واقعيت نداشته باشد، باعث خوشحالي ام مي شود.
 - دوست عزيز، فکر نکنم تو را خوشحال کند.
 - بسيار خوب، پس اگر مرا خوشحال نمي کند، حتما از صافي سوم، يعني فايده، رد شده است. آيا چيزي که مي خواهي تعريف کني، برايم مفيد است و به دردم مي خورد؟
 - نه، به هيچ وجه!
همسايه گفت: پس اگر اين حرف، نه واقعيت دارد، نه خوشحال کننده است و نه مفيد، آن را پيش خود نگهدار و سعي کن خودت هم زود فراموشش کني...

۲۵ نکته برای اینکه در محل کار کارآمدتر و شادتر باشیم

آیااز محل ‌کارتان خسته شده‌ اید؟ دوست دارید رضایت کاریتان بیشتر شود و احساس کنید واقعاً کاری انجام می‌دهید؟ دوست دارید مثمر ثمرتر باشید و آخر روز که به خانه می‌آیید از فعالیت‌های آن روزتان احساس رضایت کنید؟


مطمئن باشید که می‌توانید. فقط کافی است که بخواهید و برای تغییر و نو کردن عاداتتان متعهد شوید. این نکات را رعایت کنید و خواهید دید که چقدر وضعیت کارتان تغییر می‌کند. و این پیشرفت به سایر قسمت‌های زندگیتان هم رسوخ خواهد کرد.



۱. برنامه‌ ریزی کنید.

 عادت  کنید که برای روز و هفته‌تان برنامه بریزید. اینکار باعث می‌شود بتوانید استفاده بهتری از هفته‌ هایتان بکنید. برای انجام این برنامه ‌ریزی روزانه، روزتان را ۱۵ دقیقه زودتر شرع کنید. کار اصلی که آن روز باید انجام دهید را یادداشت کنید  و مهم تر اینکه، هدف تعیین کنید و برای رسیدن به آن قدم بردارید. از قدرت اراده ‌تان برای رسیدن به هدف ‌هایتان استفاده کنید.

۲. سوال نیرو بخش.

سوالی مثل این را روی میزتان بگذارید تا بتوانید بهتر روی کارتان تمرکز کنید، "آیا الان بیشترین استفاده را از وقتم می‌برم؟" یا "آیا این بهترین استفاده‌ای
است که می‌توانم از این وقت بکنم؟"


3. بپذیرید که لیست کارهایی که باید انجام دهید تمامی ندارد. برای افراد ایدآل ‌گرا این واقعاً مشقت ‌بار است. فقط باید مطمئن شوید که مهمترین کارهایتان اول انجام می‌شود.


۴. کامپیوترتان را خاموش کنید. "چی؟ همه کارم با کامپیوتر است!" آیا واقعاً اینطور است؟ این حرف چند درصد صحت دارد؟ سعی کنید کامپیوترتان را فقط در زمانی که به آن برای کار نیاز دارید روشن نگه دارید. استراحت دادن چشم‌هایتان باعث می‌شود انرژی بیشتری برای کار کردن پیدا کنید. حتی اگر موقعی که برای جواب دادن به یک ایمیل فکر می‌کنید، چشمانتان را ببندید هم می‌تواند کمکتان کند.


۵. اول کار ایمیل تان را چک نکنید. فقط د رحالی ‌که برای انجام کارتان لازم باشد اینکار را بکنید، درغیر اینصورت تا زمانی که کارهایی که اولویت بالاتری دارند را
انجام نداده ‌اید سراغ آن نروید.


۶. استراحت‌های کوتاه داشته باشید. این یک واقعیت است که استراحت‌های کوتاه بین کار بازده کاری شما را بالا می‌برد. این مسئله در تحقیقات بسیاری ثابت شده است. پس حتماً حداقل یک مرتبه در صبح و یکمرتبه در عصر استراحت کوتاه داشته باشید.


۷. از روزهای تعطیل بیشترین استفاده را ببرید. تعطیلی‌ها را چطور می‌گذرانید؟ باید آن را به وقتی مثبت تبدیل کنید. از آن برای مطالعه، نوشتن، تفکر خلاق، پروژه ‌های خلاقانه، گوش دادن به کتاب‌های صوتی یا حتی نویسندگی استفاده کنید. اگر از این زمانتان لذت ببرید، شادی ناشی از آن وارد ساعت کارتان هم می‌شود.


۸. کارهای غیرضروری را کنار بگذارید. کارهای غیرمهم را از لیست کارهای روزانه‌تان خط بزنید. بهترین راه برای اینکار این است که همیشه اول کارهای مهمتان را انجام دهید.


۹. حتماً بین فعالیت‌ها و قرارملاقات‌ هایتان وقت کافی بگذارید تا بتوانید همیشه سر موقع سر قرار حاضر شوید.


۱۰. دیدگاهی مثبت، شاد، شوخ ‌طبعانه، توام با قدرشناسی و مهربانی داشته باشید. کارآمد بودن در محل‌کار به این معنی نیست که باید همیشه جدی باشید. لبخند زدن به این معنی نیست که کارتان را درست انجام نمی‌دهید. شاد بودن و اشتیاق داشتن به این معنی نیست که حس رقابت ندارید. مثبت بودن به این معنی نیست که چشمتان را به روی مشکلات بسته ‌اید. باید از زمانی که در محل ‌کار هستید لذت ببرید. کسانی را پیدا کنید که این ویژگی‌ها را داشته باشند تا بتوانند آن را به شما هم منتقل کنند. این روحیه مسری است. سعی کنید از غیبت کردن و بدگویی دوری کنید. ممکن است وسوسه ‌انگیز باشد اما هیچ خدمتی به هیچ ‌کس نمی‌کند.


۱۱. به همکاران  منفیتان هم محبت کنید. کسانیکه منفی هستند به یک دلیلی آنطور شده ‌اند. ممکن است مشکلاتی داشته باشند که شما چیزی از آن
نمی‌دانید. سعی کنید قضاوت نکنید و با آنها مهربانانه رفتار کنید. وقتی با فردی منفی رو به ‌رو می‌شوید، می‌توانید انتخاب کنید که یا تحت تاثیر آن فرد قرار گیرید و یا این شما باشید که روی او تاثیر می‌گذارد. تصمیم با شماست. سعی کنید همیشه مثبت بمانید. به جای اینکه بگویید، "اَه! بازم این! منفی بودنش
همیشه روزم رو خراب میکنه!" سعی کنید بگویید، "بیچاره! احتمالاً مشکی داره. امیدوارم اوضاعش بهتر بشه. به جای اینکه منفی بودن اون روی من تاثیر بگذاره سعی می‌کنم یکم دیدگاهش رو مثبت کنم."


12. قدم‌هایتان را بشمارید، مخصوصاً در روزهای بد. آرام پیش بروید. عجله نکنید. در هر زمان فقط یک کار انجام دهید و به جلو روید. اگر روزتان واقعاً کند است، شاید بد نباشد با کمی بازی و استراحت به خودتان انرژی بدهید.


۱۳. همه چیز را آسان بگیرید. خستگی، رئیس‌های سرسخت، مشتریان بی ‌ادب، کامپیوترهای کند، هیچکدام را به مشکلاتی لاینحل برای خودتان تبدیل نکنید. بخاطر سختی‌های زندگی ضجه و زاری نکنید. وجود آنها را بپذیرید و سعی کنید جلو بروید.


۱۴. مشکل با دیگران. هدفتان باید "پیشرفت کردن" باشد. خودتان را درگیر این نکنید که همیشه حق به جانبتان باشد یا برنده همه بحث‌ها و مشاجره‌ ها باشید. اینکار سرعت پیشرفتتان را کند می‌کند. در ذهنتان از خود سوال کنید، "چه چیز باعث می‌شود این تضاد و کشمکش جلو برود؟" بعد همان کار را بکنید.


۱۵. زمانی را به مسافرت رفتن اختصاص دهید. سعی کنید کاری متفاوت انجام دهید. اگر همیشه به مسافرت‌های دور می‌روید. اینبار به حومه شهر بروید و سعی کنید چند روز آنجا فقط و فقط استراحت کنید. یا اگر همیشه سفرهای کوتاه و نزدیک می‌روید، سعی کنید اینبار به یک جای جدید بروید. تنوع یکی از رازهای شادی است.


۱۶. وقتی درمورد همه چیز جنگ می‌کنید یا شکایت می‌کنید، تواناییتان برای خواستن چیزهای دیگر از بین می‌رود. نیرو و توانتان را برای چیزهایی که واقعاً به آن نیاز دارید ذخیره کنید.


۱۷. نتایجتان را تقسیم کنید. منظور پز دادن نیست، منظورمان این است که برای کارها و تلاشتان اعتبار جلب کنید. نباید ساکت بنشینید و تصور کنید که بقیه می‌فهمند که چه می‌کنید. درمورد موفقیت‌هایتان حرف بزنید و بگذارید بقیه هم در موفقیت با شما شریک شوند.


۱۸. کمک بخواهید. برای جلب همکاری دیگران خجالت نکشید. صبر نکنید تا شرکت به شما بگوید که چه باید بکنید. خلاقانه فکر کنید که چطور می‌توانید درکنار دیگران کار کنید تا نتیجه بزرگتری به دست آورید.


۱۹. با سختی‌های راه رو به ‌رو شوید. اگر کار سختی هست که باید انجامش دهید، دست ‌دست نکنید و انجامش دهید. آن کار را کنار نگذارید. کار سخت را در ابتدای روز انجام دهید. مثل شیرجه زدن در استخر می‌ماند، تا سه بشمارید و بپرید.


۲۰. زمان بیشتری طلب کنید. اگر سوالی از شما پرسیده شد که تعجب کردید یا سردرگم شدید، تصور نکنید که باید همان موقع جواب بدهید. از طرف مقابل زمان بخواهید تا روی آن فکر کنید و برای پاسخ دادن کمی تحقیق کنید. اینکار باعث می‌شود از دادن جوابی که ممکن است باعث پشیمانیتان شود خلاص شوید.


۲۱. عادت‌های منفی را کنار بگذارید. یک روز تمام عادت و رفتارهای خودتان را بررسی کنید. با سختی‌ها چطور برخورد می‌کنید؟ با آدم‌ها چطور؟ با موقعیت‌های خاص؟ بعد در یک زمان خلوت به آنها فکر کنید و سعی کنید بفهمید کدام رفتارهایتان اشتباه بوده است تا روی آن کار کنید.


۲۲. از انتقادات درس بگیرید. هیچوقت بلافاصله انتقاد دیگران را رد نکنید، حتی اگر آن انتقاد به مذاقتان خوش نیامد. بعضی‌وقت‌ها کسانی که دوستشان ندارید، فیدبک صادقانه‌تری به شما می‌دهند تا اطرافیان نزدیکتان. انتقادات را به خود نگیرید. گوش کنید، روی آن کار کنید و بعد تصمیم بگیرید چه قدم مثبتی برای برطرف کردن اشکال کار بردارید.


۲۳. سازگار شوید.

سازگاری مهمترین مهارت برای باقی ماندن موجودات زنده است. آنهایی که سازگاری نمی‌کنند،از بین می‌روند. در دنیای کار هم این موضوع صادق است. برای تغییر آماده باشید. به آن فرصت دهید. خودتان را با چیزهای جدید تطبیق دهید و موفق شوید.


۲۴. یادگیری و پیشرفت. همیشه به دنبال فرصت‌هایی برای یاد گرفتن چیزهای تازه و ارتقاء مهارت‌هایتان باشید. به دنبال سمینارها و تمرینات و آموزش های  جدید باشید. از کلاس‌های آموزشی و کتابخانه شرکت استفاده کنید. برای تجدید اشتیاقتان باید همواره چیزهای تازه یاد بگیرید.


۲۵. تفکر خلاق.

کارتان خسته ‌کننده است؟ اگر اینطور است برای تغییر آن ، مسئولیت قبول کنید. چطور می‌توانیدکمی تنوع، خلاقیت و لذت وارد کارتان کنید؟ چه کاری می‌توانید بکنید که تابحال کسی نکرده باشد؟ چطور می‌توانید اشتیاقتان را برای کار بالا ببرید؟ یک راه جدید برای انجام کارهای قدیمی سراغ دارید؟ برای صرفه‌جویی در وقت، هزینه و کار چه کاری از دستتان برمی‌آید؟

 

****

 

منبع : مقاله "۲۵ نکته برای اینکه در محل کار کارآمدتر و شادتر باشیم " برگرفته از سایت  http://www.leitnerbox.ir

ده روش برای اثر بخشی بیشتر آموزش

در عصر متحوّل امروز ، آموزش كاركنان یك سرمایه گذاری اساسی محسوب می شود . امّا نباید فراموش كرد كه آموزش به تنهایی كافی نیست ؛ بلكه باید به روشهای اثر بخش كردن آن، توجّه داشت .

 مقاله زیر می كوشد تا شیوه های كلیدی چنین آموزشی را قبل از شروع ، حین اجرا و پس از انجام آموزش نشان دهد.


● قبل از برنامه آموزشی


▪ علّت انتخاب كاركنان را برای شركت در برنامه آموزشی و همچنین منافع پیش بینی شده آن را برای سازمان شرح دهید. این امر باعث می شود تا دورنمایی از وضعیت پرسنلی خود داشته باشند و چنین بیندیشند كه : “سازمان با آموزش من یك سرمایه گذاری برای من وخود انجام می‌دهد، بنابر این من باید سعی خود را برای شركت در این آموزش بنمایم . فایده این سرمایه گذاری تقویت مهارت های من است و سازمان نیز در جهت رقابت بیشتر و بهره وری قدم بر می دارد.“


▪ از شركت كندگان بخواهید تا در مورد فواید حاصل از برنامه صحبت كنند.بعبارت دیگر ، برای بهبود مهارت ها و رفتار خود چه فرصت هایی را در كجا جستجو می كنند؟


▪ بحث كنید و موافقت كاركنان خود را نسبت به دقّت، توجّه و شركت شان دربرنامه آموزشی جلب كنید.
▪ درنبود شركت كنندگان، كار و تكلیف لازم را تقسیم كنید. بطوریكه احساس بلاتكلیفی نكنند . این امر باعث می شود تا كاركنان ذهن خود را به دوره آموزشی متمركز كنند.
▪ اگر تعداد بیش از یك نفر است، قبل از هر چیز یك سیستم جامع بسازید. یك تیم كاری می تواند مطمئن سازد كه هم شركت كنندگان حداكثر نمره را بیاورند. هم آموزش را بفهمند.


● در حین اجرای برنامه آموزشی

▪ اگر مدّّت دوره بیش از یك روز طول می كشد، باید خلاصه ای از پیشرفت كار به اطلاع شركت كنندگان برسد. این امر می تواند به صورت یك میتینگ كوتاه ، یك تماس تلفنی در پایان روز ویا ارسال یك دور نگار باشد.
شركت كنندگان در دوره باید  تشخیص دهند كه چه نوع موادی در طول روز ارائه شده است . چه آموزش جدیدی انجام گرفته است و بطور كلّی چه نوع ارزشی در كار وجود داشته است .


▪ در مورد هر نوع دوگانگی در مطالب و یا هرگونه تردید بحث كنید. كمك كنید تا شركت كنندگان مطالب آموختنی خود را در عمل نشان دهند. سعی كنید سؤالات روشنی را فرمول بندی كنید تا در روز دیگر شركت كنندگان از مربّی خود بپرسند.


● بعد از آموزش


▪ بعد از آموزش با شركت كنندگان یك جلسه داشته باشید و موارد زیر را بررسی نمایید:
ـ چه نكات ارزشمندی در برنامه آموزشی وجود داشته است ؟
ـ در حال حاضر و تحت چه شرایطی چه كار متفاوتی انجام می دهید؟
ـ از چه زمانی رویكرد جدید را بكار می بندید؟
ـ چه پیشنهاداتی برای بهبود یا عادّی سازی دوره دارید؟
ـ چه كسی باید به این دوره خاص توجه داشته باشد؟
▪ درمورد بهبود ساختار سازمانی دوره و پیشنهادات موجود در این مورد بحث نمایید.

 

****

 

منبع : مقاله "   " نوشته  ران کوفمن - وبلاگ  تجربیات من در پروژه -برگرفته از vista.ir

بیست و یک جمله انرژي‌زا از آنتوني رابينز!!

 

 





1- به مردم بیش از آنچه انتظار دارند بدهید و این کار را با شادمانی انجام دهید.

2- با مرد یا زنی ازدواج کنید که عاشق صحبت کردن با او هستید. برای این‌که وقتی پیرتر می‌شوید، مهارت‌های مکالمه‌ای مثل دیگر مهارت‌ها خیلی مهم می‌شوند.

3- همه‌ی آن‌چه را که می‌شنوید باور نکنید، همه‌ی آن‌چه را که دارید خرج نکنید و یا همان‌قدر که می‌خواهید نخوابید.

4- وقتی می‌گویید "دوستت دارم" منظورتان همین باشد.

5- وقتی می‌گویید "متاسفم" به چشمان شخص مقابل نگاه کنید.

6- قبل از این‌که ازدواج کنید حداقل شش ماه نامزد باشید.

7- به عشق در اولین نگاه باور داشته باشید.

8- هیچوقت به رؤیاهای کسی نخندید. مردمی که رؤیا ندارند هیچ چیز ندارند.

9- عمیقاً و با احساس عشق بورزید. ممکن است آسیب ببینید ولی این تنها راهی است که به طور کامل زندگی می‌کنید.

10- در اختلافات منصفانه بجنگید و از کسی هم نام نبرید.

11- مردم را از طریق خویشاوندان‌شان داوری نکنید.

12- آرام صحبت کنید ولی سریع فکر کنید.

13- وقتی کسی از شما سوالی می‌پرسد که نمی‌خواهید پاسخ دهید، لبخندی بزنید و بگویید "چرا می‌خواهی این را بدانی؟"

14- به خاطر داشته باشید که عشق بزرگ و موفقیت‌های بزرگ مستلزم ریسک‌های بزرگ هستند.

15- وقتی کسی عطسه می‌کند به او بگویید "عافیت باشد"

16- وقتی چیزی را از دست می‌دهید، درس گرفتن از آن را از دست ندهید.

17- این سه نکته را به یاد داشته باشید: احترام به خود، احترام به دیگران و مسئولیت همه کارهای‌تان را پذیرفتن

18- اجازه ندهید یک اختلاف کوچک به دوستی بزرگ‌تان صدمه بزند.

19- وقتی متوجه می‌شوید که اشتباهی مرتکب شده‌اید، فوراً برای اصلاح آن اقدام کنید.

20- وقتی تلفن را بر می‌دارید لبخند بزنید، کسی که تلفن کرده آن را درصدای شما می‌شنود.

21- زمانی را برای تنها بودن اختصاص دهید.


و آخر این‌که یک دوست واقعی کسی است که دست شما را بگیرد و قلب شما را لمس کند.

پادشاه نابینا

پادشاهی که یک چشمش کور بود ، روزی از هنرمندان پایتخت دعوت نمود که بیایند و پرتره ای به رسم یادگار از چهره اش برداشته تا در تالار قصر بیاویزند.
اولین نقاش وارد شده و بسرعت تعظیمی کرد و دست بکار شد . پس از چند ساعت کار ، تابلو آماده شد و آنرا به شاه عرضه نمود . نقاش عکس او را درست آنچنانکه بود ، ترسیم نمود . پادشاه با دیدن تابلو ، آنهم با یک چشم کور بسیار برآشفت و دستور داد که هنرمند را صد تازیانه بر زنند.

نوبت به نقاش دوم رسید ، او که از عقوبت پادشاه لرزه بر جانش افتاده بود ، تابلوی پادشاه را در حالی که هر دو چشمش سالم بود ، ترسیم نمود. اینبارهم شاه با دیدن تابلو سخت بر آشفت و دستور تادیب این نقاش را هم صادر کرد.

نوبت به سومی رسید ، او فکری کرد و شروع به کار نمود . پرتره آماده بود و اینبار شاه با دیدنش لبخند رضایتی بر لبانش نقش بر بست و دستور داد که او را پاداشی فاخر دهند . آری نقاش سوم ، تصویر نیمرخ سالم او را ترسیم کرده بود.

مناجات شعبانیه، عظیم ترین منبع معارف الهى

حضرت امام خمینی (س) در مناسبت های مختلف درخصوص برکات ماههاى رجب، شعبان و رمضان‏ سخن گفته اند .در یکی از این مناسبت ها که صبح 7 خرداد سال 1362 به مناسبت نیمه شعبان از مناجات شعبانیه، به عنوان  عظیم ترین منبع معارف الهى‏ یاد کردند . بخش هایی از این سخنرانی را با هم می خوانیم :

بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

... این عید بزرگ عظیم اسلامى مذهبى را به حضار محترم و اعاظم کشور و به سایر قشرهاى مستضعف جهان، خصوصاً ملت عظیم الشأن ایران تبریک عرض مى‏کنم.
و امیدوارم که ان شاء اللَّه با عنایات خاصه ولى عصر- ارواحنا له الفداء- این کشتى متلاطم‏
انسانیت به ساحل نجات برسد و مستضعفان جهان بر مستکبران ظالم پیروز شوند. و امید است که حکومت بزرگ همگانى حضرت- سلام اللَّه علیه- بزودى برقرار شود و چشم همه ما را و همه مسلمین جهان را به نور مبارکش روشن فرماید. این سه ماه رجب و شعبان و ماه مبارک رمضان، برکات بسیار نصیب انسان، انسانهایى که مى‏توانند استفاده کنند از این برکات، شده است. البته مبدأ همه مبعث است و دنبال او تمام جهاتى که هست. در ماه رجب، مبعث بزرگ و ولادت مولا على بن ابی طالب- سلام اللَّه علیه- و بعض ائمه دیگر، و در ماه شعبان ولادت حضرت سید الشهدا- سلام اللَّه علیه- و ولادت حضرت صاحب- ارواحنا له الفداء- و در ماه مبارک، نزول قرآن بر قلب مبارک پیغمبر اکرم بوده است. و شرافت این سه ماه در زبانها و در بیانها و در عقلها و در فکرها نمى‏گنجد. و از برکات این ماهها ادعیه‏اى است که وارد شده است در این ماهها. ما امروز در ماه شریف شعبان واقع هستیم، و مناجات شعبانیه از بزرگترین مناجات و از عظیمترین معارف الهى و از بزرگترین امورى است که آنهایى که اهلش هستند مى‏توانند تا حدود ادراک خودشان استفاده کنند.
عناوین مسائل الهى و مسائل عرفانى، عناوین سهلى است که هر کس گمان مى‏کند که این عناوین را فهمیده است؛ و امور استدلالیه برهانیه هم در عین حالى که دقیق است، لیکن سهل الادراک است. بعد از قیام برهان و دنبال او رساندن حاصل این عناوین و نتیجه برهان به قلب مشکلتر است، که آن را ایمان گفته مى‏شود به آن، و چه بسا که اصحاب برهان به این مرتبه ایمان نرسیده باشند. این یک مسئله‏اى است که باید با تلقینات و تکرار و ریاضات به قلب رساند. شما ملاحظه مى‏کنید که به حسب ضرورت یک کسى که مرده است، از او به انسان ضررى وارد نمى‏شود، لکن الّا بعض اشخاص، دیگران، اگر چنانچه در یک قبرستانى باشند و کسى نباشد یا با یک مرده‏اى همجوار باشند در غسالخانه و تنها باشند مى‏ترسند؛ براى اینکه، آن برهان و ضرورت عقلى به دل نرسیده است. آن معنایى که عقل ادراک کرده است ضرورت هم دارد، لکن به دل نرسیده است. لکن آنهایى که مثلًا مرده شور هستند و سر و کار دارند با مرده‏ها، از باب اینکه تکرار شده است این‏ مطلب پیششان، به قلبشان رسیده است و آنها خوفى ندارند. در مسائل اسلامى هم و مسائل عقلى هم همین طور هست. چه مسائلى عقلى هست که با برهان، با برهان قوى ثابت است، لکن در انسان تأثیر نکرده است، براى اینکه، نتیجه برهان به عقل رسیده است، لکن به قلب وارد نشده است، ایمان به آن نیست، عقل او را ادراک کرده است، لکن قلب ایمان به او نیاورده است.
ذوق عرفانى در درک اسرار معارف قرآن و مناجات ائمه (ع)
و چه بسا مسائل عرفانى که در قرآن و این مناجاتهاى ائمه اطهار سلام اللَّه علیهم و همین مناجات شعبانیه مسائل عرفانى هست که اشخاص، فلاسفه، عرفا تا حدودى ممکن است ادراک کنند، بفهمند عناوین را، لکن آن ذوق عرفانى چون حاصل نشده است نمى‏توانند وجدان کنند. آیه شریفه در قرآن: ثُمَّ دَنى‏ فَتَدَلَّى‏ فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَى‏»
 خوب، مفسرین، فلاسفه در این باب صحبتها کردند، لکن آن ذوق عرفانى کم شده است. الهى هَبْ لِى کَمالَ الْانْقِطاعَ الَیْکَ وَ انِرْ ابْصَارَ قُلُوبِنا بِضِیاء نَظَرِها الَیْکَ حَتّى‏ تَخْرِقَ ابْصارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ الَى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصیرَ ارواحُنا مُعَلَّقَهً بِعِزّ قُدْسِکَ الهى وَ اجْعَلْنِى مِمَّنْ نادَیْتَهُ فَاجابَکَ وَ ناجَیْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِکَ  اینها عناوینشان را خیال مى‏کند انسان، خوب، ما هم مى‏دانیم. نه عارف و نه فیلسوف و نه دانشمند نمى‏توانند ذوب کنند چى هست مسأله. مسئله فَصَعِقَ لِجَلالِکَ که مبدأش قرآن است: و خَرَّ موسى‏ صَعِقاً «3»، مسئله‏اى است که انسان گمان مى‏کند که خوب افتاد غش کرد «صَعِقَ» یعنى غش کرد، اما این غش چى بوده است؟ غش حضرت موسى چى بوده است؟ این مسئله‏اى نیست که غیر موسى بفهمد. یا: دَنى‏ فَتَدَلّى‏ را، این مسئله‏اى نیست که‏
غیر آن کسى که «دنُوّ»  پیدا کرده است بتواند فهم کند، ادراک کند، ذوب کند. یا همین جملاتى که در این مناجات بزرگ است و بعض جملات دیگرى که در آن هست، مسائلى است که به حسب ظاهر سهل است و واقعاً ممتنع است. ریاضات بسیار مى‏خواهد تا انسان بتواند بفهمد که ناجیته [با فتح تا] نه ناجیته [با ضم تا]، «ناجَیتَه» این چى است؟ خدا با آدم مناجات مى‏کند، چى است مناجات؟ چه خواسته‏اند ائمه؟ این از دعاهایى است که من غیر از این دعا ندیدم که روایت شده است همه ائمه این دعا را، این مناجات را مى‏خواندند، این دلیل بر بزرگى این مناجات است که همه ائمه این مناجات را مى‏خواندند. چى بوده است این؟ بین آنها و خداى تبارک و تعالى چه مسائلى بوده است؟ هَبْ لِى کَمالَ الْانْقِطاعِ الَیْکَ کمال انقطاع چى است؟ وَ بِیَدِکَ لا بِیَدِ غَیْرِکَ زِیادَتى وَ نَقْصِى وَ نَفْعِى وَ ضَرّى «2»؛ خوب، آدم به حسب ظاهر مى‏گوید خوب، همه چیز با اوست. اما وجدان این مطلب که هیچ ضررى به ما نمى‏رسد الا به دست اوست، هیچ منفعتى نمى‏رسد الّا به اوست، اوست ضارّ و نافع، اینها چیزهایى است که دست ماها از آن کوتاه است. و دعا کنید که خداى تبارک و تعالى به ما توفیق بدهد که در این ماه شریف و ماه شریف رمضان از این مسائل هم یک حظى و لو یک جلوه کوچکى در دلها و قلبهاى ما واقع بشود، و لا اقل مؤمن به این بشویم که قضیّه «صَعِقَ» چه قضیه‏اى است. مؤمن به این بشویم که مناجات خدا با انسان چى هست. مناجات را مؤمن بشویم به آن، انکار نکنیم، نگوییم اینها حرفهاى درویشى است. همه این مسائل در قرآن هست به نحو لطیف و در کتب ادعیه مبارکه ما که از ناحیه ائمه هدى وارد شده است، همه این مسائل هست، نه به آن لطافت قرآن، لکن به نحو لطیف. آن هم و همه اشخاصى که بعدها این اصطلاحات را به کار برده‏اند فهمیده و نفهمیده از قرآن و حدیث گرفتند، و ممکن است که اصل مسندش هم درست ندانند؛ البته به حقیقت‏اش هم کم آدمى است که مى‏تواند پى‏برد تا چه رسد به اینکه ذایقه روح بچشد این را. چشیدن ذایقه یک مسئله فوق این مسائل است.
....
اتکال بر خداوند و خوف نداشتن در امور
در هر صورت ان شاء اللَّه امیدوارم که خداوند این عید را بر همه شماها مبارک کند. و با
دلگرمى به اینکه خداى تبارک و تعالى عنایت دارد به این کشور، این کشورى است که نمونه است در اینکه متعهد به اسلام است، این کشورى است که دولت و ملتش، مجلس و روحانیت‏اش همه دست به هم داده‏اند که اسلام را در اینجا و ان شاء اللَّه در همه جا پیاده کنند. خداى تبارک و تعالى مطمئن باشید که عنایت دارد، و ولى عصر- سلام اللَّه علیه و ارواحنا له الفداء- عنایت به این جامعه دارد، و با اتّکال به خداى تبارک و تعالى و عنایت ارواح مقدسه نباید ما به خودمان هیچ خوفى راه بدهیم و خوفى هم نداریم. من کراراً این را عرض کرده‏ام که خوف آن دارد که براى آن عالم یک چیزى قائل نیست.
این جوانهاى ما که مى‏آیند و مى‏گویند ما مى‏خواهیم شهید بشویم، اینها خوف دارند از مردن؟ اینهایى که قسم مى‏دهند انسان را که ما شهادت نصیبمان بکنید، خدا بکند، اینها خوف دارند از شهادت؟ از مردن خوف دارند؟ اینهایى که مشغول خدمت هستند و هر آن محتمل است که خداى نخواسته مورد اصابه چیزهایى بشوند، اینها خوف ندارند، اینها مشغول خدمت هستند. خوف آن دارد که آن طرف را قبول ندارد. آن که فهمیده است که یک طرف دیگرى هم هست، فهمیده است که این دنیا معبر است براى آن عالم، آن دیگر خوفى ندارد، آرزویش این است که به مقصدش برسد. الهى هَبْ لِى کَمالَ الْانْقِطاعِ الَیْکَ وَ انِرْ أبْصارَ قُلُوبِنا بِضِیاء نَظَرِها الَیْکَ حَتّى‏ تَخْرِقَ ابْصارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ الَى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصیرَ ارواحُنا مُعَلَّقَهً بِعِزّ قُدْسِکَ.
خداوند ان شاء اللَّه اسلام را پیروز کند، و لشکریان اسلام پیروز بشوند و دست اشرار از این کشور کوتاه بشود.
و السلام علیکم و رحمة اللَّه‏
صحیفه امام ،ج 17 ص456تا 458

بعضي از علما ذكر كرده اند كه ظهور آقا امام زمان آن قدر نزديك است كه ميان سال هاي ما نيز آن را درك خ

گر چه اصل ظهور و علائم ظهور، امرى مسلم و قطعى است، امّا بنابر مصالحى، زمان ظهور مشخص نيست و هيچ كس جز خداوند از وقت دقيق آن آگاه نيست. حتى علائم و نشانه‏هاى ظهور، تنها بيانگر نزديك شدن زمان ظهورند، نه بيش از آن. بارها اصحاب ائمه(ع) از آنان در مورد زمان ظهور پرسيده‏اند. ولى آنان به صراحت از مشخص كردن آن امتناع كرده‏اند و زمان ظهور را همانند علم به قيامت، منحصر به خداوند دانسته‏اند و بارها تأكيد كرده‏اند كه كذّب الوقاتون؛ كسانى كه وقت و زمان براى ظهور حضرت معين مى‏كنند دروغ مى‏گويند (بحارالانوار، ج 52، ص 103).
      زمان ظهور امام زمان(عج) براى هيچ كس حتى شخص امام(ع) نيز معلوم نيست و جزء مواردى است كه فقط علمش نزد خداوند متعال است و در اين معنا روايات متعددى داريم، در روايات ما زمان ظهور حضرت با زمان وقوع قيامت مقايسه شده است؛ يعنى، همان گونه كه علم زمان وقوع قيامت منحصراً در اختيار حضرت حق - جل و علا - است، علم زمان ظهور حضرت نيز منحصرند در نزد خداوند متعال است، (تفسير نورالثقلين، ج 2، ص 107 به نقل از پيامبر گرامى اسلام(ص) مشابه اين روايت را از امام صادق(ع) در تفسير شريف لاهيجى، ج 2، ص 137 ملاحظه فرماييد). بنابراين كسى حق ندارد، زمانى براى حضور حضرت تعيين كند، اما متأسفانه هر از گاهى شايعاتى از اين دست با استناد دروغ به برخى افراد موجه درست مى‏شود. مهم شناخت وظيفه است؛ ما چه بكنيم كه بتوانيم به وظيفه خود در زمان غيبت عمل كنيم؟ و چه بكنيم به نزديك‏تر شدن مهمان ظهور امام كمك كرده باشيم؟ و چه بكنيم كه اگر امام در زمان ما ظهور كرد، ما نيز جزء ياران و ياوران آن حضرت باشيم؟ روايات ما وظيفه در زمان غيبت را معين فرموده‏اند، انتظار فرج و انتظار منجى. اين انتظار حتماً بايد با ورع و عفت و صلاح همراه باشد. در روايات از انتظار فرج به عنوان برترين عبادت مؤمن در زمان غيبت نام برده شده است، (كمال‏الدين و تمام النقة، شيخ صدوق، صص 647 - 644، والشيعة والرجعه، محمدرضا الطيسى النجفى، ج 1، صص 200 و 201، دارالكتب الاسلاميه). روشن است كه تا زمينه قيام و ظهور آماده نشود، ظهور حضرت نيز ميسر نيست و روايات ما به اين نكته نيز اشاره دارند. اين زمينه اولاً با كردارهاى درست و به جا و خداپسندانه شيعيان و همپيمانى آنها در ايفاى وظيفه الهى خود و ثانياً با دعاى فراوان - از ته قلب و با خلوص نيت - حاصل مى‏شود، (صحيفه المهدى، جواد قيدى اصفهانى، دفتر انتشارات اسلامى، ص 350 و 351)
       در روايتى از پيامبر اكرم(ص) آمده است كه كُميت از امام صادق(ع) پرسيد، چه وقت حضرت مهدى(عج) ظهور مى‏كند. امام(ع) فرمود: از پيامبر همين مطلب پرسيده شد. حضرت فرمود: مَثَل ظهور مهدى، همچون برپايى قيامت است. مهدى نمى‏آيد مگر ناگهانى»منتخب الاثر، صافى گلپايگانى، ص 124 و 224.
      بنابر اين: زمان ظهور مشخص نيست. در عين حال وظيفه ما آمادگى و انتظار سازنده است.



منبع : http://www.porseman.org/q/showq.aspx?id=9911

خواستار اطلاعات در مورد سفياني مي باشم.

در روايت‌هاي متعددي يكي از نشانه‌هاي حتمي ظهور امام مهدي (عج)، خروج سفياني ذكر شده است.(1) نام وي عثمان بن عَنبَسه و از فرزندان ابوسفيان مي‌باشد.(2) وي داراي رويي سرخ، پوستي سفيد و چشماني زاغ مي‌باشد.(3) او از شهرهاي روم (شايد مراد اروپاي فعلي باشد) بپا مي‌خيزد و بر گردن صليب دارد.(4) شايد او مسيحي يا مسلمان منحرفي باشد كه دشمني اميرالمؤمنين(ع) را به دل دارد. زيرا در برخي روايت‌ها آمده كه وي در كوفه اعلام مي‌كند هر كه سر شيعه علي بن ابيطالب عليه‌السلام را بياورد، هزار درهم جايزه مي‌گيرد.(5) امام صادق (ع) در روايتي، زمان خروج وي را ماه رجب مي‌داند. خروج وي از آغاز تا انجام، 15 ماه مي‌باشد كه 6 ماه به نبرد مي‌پردازد و 5 مكان مهم: دمشق، حمص، فلسطين، اردن و حلب را اشغال مي‌كند و 9 ماه بر آن‌ها فرمان‌روايي مي‌كند.(6)
      در بسياري از روايت‌ها از نبردي در مكاني ميان مكه و مدينه بنام «بيداء» خبر داده شده است كه سپاه سفياني با امام مهدي (عج) و لشكريانِ آغازينِ ايشان در آن مكان رو در رو مي‌شوند و سپاه دشمن در زمين فرو مي‌رود.
      در روايتي آمده است كه اميرالمؤمنين عليه‌السلام در تأويل آيه شريفه «ولَو تَري إذ فَزِعوا فَلافَوتَ»(7) مي‌فرمايند كه لشكر سفياني به مدينه مي‌آيند تا به «بيداء» برسند، خدا آن‌ها را در زمين فرو مي‌برد.(8)
      براي مطالعه بيشتر به كتاب تاريخ غيبت كبري و تاريخ ما بعد الظهور اثر شهيد سيد محمد صدر به ترجمه دكتر سيد حسن افتخارزاده (پي‌نوشت شمارة 8) مراجعه فرماييد.
      پي‌نوشت‌ها:
      1. شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، دفتر انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، قم، ص650.
      2. همان، ص 651.
      3. شيخ نعماني، الغيبة، ترجمه جواد غفاري، چاپ اول، 1363، كتابخانه صدوق، تهران، ص 435.
      4. شيخ طوسي، الغيبة، بصيرتي، قم، ص 278.
      5. همان، ص 273.
      6. شيخ نعماني، الغيبة، ص 426.
      7. سوره سبأ، آيه 51.
      8. سيد محمد صدر، تاريخ غيبت كبري، ترجمه دكتر سيد حسن افتخارزاده، نيك معارف، تهران، 1371، ص 648.


منبع : http://www.porseman.org/q/showq.aspx?id=9038

شريعتمداري: سرويس هاي اطلاعاتي غرب موسوي، خاتمي و كروبي را «فسيل زنده» مي دانند

دشمن از مهره هاي سوخته بلافاصله در فتنه بعدي استفاده نمي كند بنابراين، ضمن آن كه بايد به واكاوي فتنه 88 ادامه داد و خيانت و جنايت سران و عوامل فتنه را براي درس آموزي و عبرت گيري نسل هاي بعدي بازگو كرد، ولي نبايد از فتنه هاي بعدي با حضور و بازيگري «ميانجي»هاي ديگر غافل بود.
حسين شريعتمداري مدير مسئول روزنامه كيهان در پنجمين همايش اعضاي شوراهاي بسيج جامعه پزشكي كشور كه روز پنج شنبه در تالار ابن سيناي دانشكده پزشكي دانشگاه تهران برپا شده بود گفت؛ داستان پر ماجراي ما از آنجا آغاز شد كه اسلام ناب محمدي(ص) با نگاه ملكوتي حضرت امام(ره) و همت و ايثار مردم از عرصه تئوري خارج شده و بر كرسي حاكميت نشست. در پي اين واقعه عظيم، نظام اسلامي به علت ظلم ستيز بودن آن با نظام سلطه بين الملل رودرروي هم قرار گرفتند و از آنجا كه اسلام براي عبور از مرزهاي جغرافيايي به ويزا نيازي ندارد، امروزه در اردوگاهي به وسعت تمامي جهان اسلام در مقابل تمامي دنياي استكبار ايستاده است بنابراين نبايد انتظار داشته باشيد كه نظام سلطه بين الملل از ستيزه جويي با جمهوري اسلامي ايران دست بردارد و به قول حضرت امير عليه السلام نبايد بخوابيم كه دشمن بيدار است.
مدير مسئول كيهان با اشاره به فهرستي از كينه توزي هاي بي وقفه آمريكا و متحدانش طي 32 سال گذشته گفت؛ دشمن در پي نااميدي از كاربرد عمليات نظامي به فتنه انگيزي داخلي و جنگ نرم روي آورده است كه فتنه 88 بارزترين و بزرگترين نمونه آن بوده است. در فتنه 88 تمامي دشمنان بيروني و داخلي جمهوري اسلامي ايران نظير مدعيان اصلاحات، بهايي ها، منافقين، ماركسيست ها، كلان سرمايه داران، سلطنت طلب ها، مفسدان اخلاقي، گروههاي تروريستي عبدالمالك ريگي، كومه له، حزب دموكرات كردستان تحت مديريت سرويس هاي اطلاعاتي آمريكا، انگليس و اسرائيل به ميدان آمدند و از ايستادگي توأم با بصيرت مردم به سختي شكست خوردند. شريعتمداري گفت؛ فقط با يك نيم نگاه به فتنه 88 به آساني مي توان ديد كه مقابله با اسلام ناب محمدي(ص) اصلي ترين هدف فتنه گران بوده است، چرا كه اسلام ناب اصلي ترين كانون اقتدار نظام نيز هست. وي با اشاره به اعتراف «ريچارد هاس» رئيس شوراي روابط خارجي آمريكا گفت؛ فتنه 88 از سال ها قبل برنامه ر يزي شده و با همكاري مشترك سران فتنه و افرادي نظير جرج سوروس، جين شارپ، ريچارد رورتي، جان كين، مايكل لدين، كنت تيمرمن و تحت نظارت و مديريت مستقيم سرويس هاي اطلاعاتي موساد، سيا و MI6 در پروژه اي با عنوان «مهندسي معكوس فوكوياما» طراحي شده و به صحنه آمده بود. مدير مسئول كيهان با اشاره به ملاقات مستقيم برخي از سران و عوامل فتنه با مديران بيروني آن نظير دو ملاقات خاتمي با جرج سوروس صهيونيست، گفت؛ در پروژه مهندسي معكوس فوكوياما، آمده بود كه آغاز و فراگيري انقلاب اسلامي از كانون ولايت فقيه بوده است بنابراين براي مقابله با آن نيز بايد «ولايت فقيه» و شخص ولي فقيه هدف نهايي باشد. و افزود؛ اين پروژه با دقت طراحي شده بود ولي در مواجهه با مديريت الهي رهبر معظم انقلاب و بصيرت مردم، به شكست انجاميد. شريعتمداري در توضيح اين نكته گفت؛ اسلام و كتاب خدا به تنهايي كافي نيست و همانگونه كه رسول اكرم(ص) فرمودند و حضرت امام نيز در صدر وصيت نامه سياسي و الهي خويش به آن اشاره كرده اند، به پيوند با «عترت» نياز دارد و تنها در اين حالت است كه به هنگام رويارويي با «حوادث واقعه» مي توان «نقشه راه» را از كتاب خدا استنباط كرده و به مقابله با فتنه ها و ترفندهاي دشمنان رفت. بنابراين، بايد به «فوكوياما»، «جرج سوروس» و «ريچارد رورتي» حق داد كه ولايت فقيه را اصلي ترين كانون قدرت نظام اسلامي دانسته و فلش حمله نهايي خود را متوجه اين نقطه كنند و در جريان فتنه ديديم كه چنين كردند. مدير مسئول كيهان گفت؛ از اين پس نيز، همين نقطه آماج فتنه هاي احتمالي ديگر خواهد بود.
شريعتمداري در بخش ديگري از سخنان خود گفت؛ سران فتنه مي گويند، اگر به قول شما فتنه 88 مرده است چرا پشت سر مرده حرف مي زنيد؟ كه بايد گفت؛ اولاً؛ مگر جنايتكاران عاشورا هم نمرده اند ولي يادآوري جنايات آنان درس آموز و عبرت انگيز است. ثانياً؛ سران و عوامل فتنه بدون كمترين ترديدي مرده اند و سخن ما درباره مديران بيروني فتنه يعني آمريكا، اسرائيل و انگليس است كه به يقين دست از فتنه انگيزي نخواهند كشيد. مدير مسئول كيهان در توضيح اين نكته گفت؛ سرويس هاي اطلاعاتي مأموران از كار افتاده و بي مصرف خود را به دو گروه تقسيم مي كنند. «مهره سوخته» و «فسيل زنده». مهره سوخته به مأموراني گفته مي شود كه ماموريت آنها جاسوسي و يا خرابكاري در كشور حريف بوده است. اين عده از ماموران دشمن بعد از شناسايي ديگر قابل استفاده نيستند و سرويس ماموريت دهنده تلاش مي كند آنها را در مبادلات سياسي و دوجانبه پس بگيرد و يا وابستگي آنان به خود را انكار كند. به اين گروه از ماموران «مهره سوخته» مي گويند. و اما گروه ديگر، ماموراني هستند كه ماموريت آنها نفوذ در ساختار حكومتي و مسئوليت هاي كليدي كشور حريف بوده است. مانند موسوي، خاتمي و كروبي. اين دسته از ماموران نيز بعد از شناسايي، به مهره بي مصرف تبديل شده و قابل استفاده نيستند ولي سرويس اطلاعاتي ماموريت دهنده اگرچه مي داند تاريخ مصرف اين مهره ها تمام شده است ولي از حمايت آنها دست نمي كشد چرا كه اگر حمايت خود را از آنها متوقف كند، ساير ماموراني كه در آن كشور يا كشورهاي ديگر دارد، با نااميدي روبرو شده و از ادامه ماموريت خود به هراس مي افتند. مثلا شاه مخلوع و فراري براي آمريكا چه سودي داشت كه حاضر شد تسخير سفارت خود در ايران را تحمل كند ولي شاه را تحويل ندهد؟ پاسخ روشن است. براي آن كه آمريكا مهره هاي ديگري نظير ملك حسين اردني، انور سادات، پادشاه عربستان و... نيز در منطقه داشت كه با قطع حمايت آمريكا از شاه فراري، آنها نيز در ادامه ماموريت خود با نااميدي و سرخوردگي روبرو مي شدند. شريعتمداري گفت؛ سرويس هاي جاسوسي و اطلاعاتي به اين گروه از ماموران بي خاصيت شده و از كارافتاده خود «فسيل زنده» مي گويند. فسيل براي آن كه مرده اند و كاري از دستشان برنمي آيد و «زنده» به خاطر آن كه مجبورند از آنها حمايت كنند.
مدير مسئول كيهان در ادامه گفت؛ دشمن بلافاصله از مهره هاي سوخته و يا فسيل هاي زنده در فتنه بعدي استفاده نمي كند، بلكه در پي شكار «ميانجي» هاي ديگر است و اظهار داشت؛ امروزه در عصر انفجار اطلاعات، كشف نقشه راه دشمن چندان دشوار نيست و افزود؛ با كشف نقشه راه دشمن و مقايسه مواضع و عملكرد شخصيت ها و جريانات سياسي با آن، مي توان جرياناتي را كه در ميدان دشمن بازي مي كنند، به آساني شناخت. وي به عنوان مثال از پيش بيني مرحله به مرحله فتنه 88 در كيهان ياد كرد و گفت؛ ما كه غيب گو نبوده و نيستيم ولي در مقايسه ميان مواضع و هويت فتنه گران با نقشه راه اعلام شده دشمن براي كودتاهاي مخملي به وضوح مي ديديم كه سران و عوامل فتنه دقيقا از اين فرمول ديكته شده پيروي مي كنند. به همين علت وقتي خاتمي اعلام كانديداتوري كرد، نوشتيم كه او نامزد اصلي نيست و يا پيشاپيش از تشكيل «كميته» يا گروهي تحت عنوان «صيانت از آراء» خبر داديم. به انتخاب يك رنگ اشاره كرديم و چند روز قبل از انتخابات خبر وقوع آشوب هاي خياباني را تيتر اول روزنامه كيهان كرديم. شريعتمداري گفت؛ امروز هم با اندكي دقت در مواضع شخصيت ها و جريانات سياسي و مقايسه آن با اهداف اعلام شده بيگانگان مي توان جاي پاهاي احتمالي دشمن را كشف كرد. مدير مسئول كيهان در بخش ديگري از سخنان خود مديريت جريان انحرافي و فتنه 88 را مشترك دانست و درباره جريان انحرافي گفت؛ اين جريان حقيرتر از آن است كه در قد و قواره مقابله با نظام ظاهر شود ولي از آنجا كه در كانون قدرت نفوذ كرده است و عمر خود را هم رو به پايان مي بيند، دست به ساختارشكني هاي پي درپي و عجولانه مي زند. وي نقش جريان انحرافي را ايجاد جاي پا براي دشمن دانست و افزود؛ طرح مباحثي نظير جن و جادوگري از سوي جريان ياد شده براي رد گم كردن و كور كردن پي گيري هاي اطلاعاتي است كه خوشبختانه موثر نبوده است.

جانباز آملي به همرزمان شهيدش پيوست

آمل - خبرنگار كيهان:
پيكر مطهر عباس اسدي از جانبازان دوران دفاع مقدس بر دوش مردم قدرشناس آمل تشييع و در زادگاهش روستاي ترويجان آرام گرفت.
مراسم تشييع پيكر پاك اين جانباز روز پنج شنبه از مقابل مسجد امام رضا(ع) آمل بر فراز دستان مردم شهيد پرور اين شهرستان تشييع شد.
عباس اسدي در سال 1365 در منطقه مريوان بر اثر اصابت گلوله از ناحيه دست چپ و كمر جانباز شد و پس از تحمل 25 سال درد و رنج دعوت حق را لبيك گفت.
جانباز والامقام اسدي متولد 1347 در روستاي ترويجان آمل بود و در هنگام عروج ملكوتي 43 سال سن داشت.
وي از مديران فني سازمان صدا و سيما مركز مازندران بود.

 

 


 

هدف از آفرینش انسان چیست ؟چرا ما محکوم به زندگی کردن هستیم ؟

اگر انسان برای رسیدن به تکامل آفریده شده ، با توجه به اینکه خدا الرحم الراحمین است ، چرا برای رسیدن به این کمالی که این روزها ما جوانها کمتر در بین اطرافیان می بینیم ( یا اصلاً نمی بینیم ) ، زندگی در دنیا را با این همه مصیبت و بد بختی انتخاب کرد ؟
مگر خداوند در قرآن نمی فرماید که " ان النسان لکفور " و یا " ان النسان لکنود و انه علی ذالک لشهید " و . . . اگر خداوند خود می فرمایند که انسان سخت ناسپاس و کفر کیش است و خود این را بهتر می داند و حتی می فرماید "انسان بر نیک و بد کردار خویش آگاه است هر چند اینکه پرده های عذر بر خود بیفکند " ، چه انتظار بس بزرگی که بخواهد در صراط مستقیم حرکت کند ؟
خدا خود می فرمایند که " عده ای قلیل از متأخرین مشتاقانه در ایمان از همه پیشی گرفتند "( سوره واقعه ) خوب این عده قلیل از متأخران و جمع بسیار از امتهای پیشین را یکجا به مقصود نهایی خود که کمال است می رساند و عدهء بسیاری را که خداوند در جای جای قرآن صحبت از اعمال و عقوبت آنها می کند ، از زیستن در این دنیای پوچ و بدبختی های متعاقب آن می رهانید .
چرا خدا انسان را خلق کرد ، اگر خود می گوید که انسان سخت ناسپاس و کفر کیش است ؟
تکلیف آنهایی که نمی توانند به کمال برسند چیست ؟ چرا ما محکوم به زیستن هستیم ؟

پاسخ: 

پرسش 1:عنوان هدف از آفرينش انسان چيست ؟
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
پاسخ اصلي به سوال شما در درک بهتر حقيقت وجود انسان قرار دارد.
به اوصافي از انسان که در برخي از آيات قرآن آمده اشاره کرديد ، اما از اوصاف بسيار ديگر در قرآن غافل شديد. تنها به يک جنبه از وجود انسان نگاه کرديد و طبعاً قضاوت هاي بعدي نيز متأثر از همين نگاه شده است.
علاوه بر اوصافي که بيان کرديد ،در آيات قرآن انسان در مواردي به اوصافي والا وارزشمند نيز ستوده شده است. اوصافي چون امانت دار الهي روي زمين ، خليفه و جانشين خداوند ، مسجود ملائک ، مسخر بودن عالم در دست او ، کرامت ذاتي انسان ، فضليت و برتري او بر مخلوقات و بلکه اشرف مخلوقات و اوصاف بسيار ديگر.
شايد بگوئيد که اين اوصاف تنها براي عده اي خاص است، پس ديگران براي چه آفريده شدند ، در جواب بايد گفت ؛ اولاً اين اوصاف به صورت کلي بيان شده است و نشانگر آن است که اينها براي نوع انسان است ، يا حد اقل بخشي از اين اوصاف براي نوع بشر است.
ثانياً حتي اگر اين اوصاف براي عده اي خاص باشد ، اين عده با ويژگي انسان بودن به چنين مقام بلندي دست يافتند که اشرف مخلوقات الهي قرار گرفتند.
منظور از ويژگي انسان بودن ، يعني داشتن دو نيروي متضاد در درون ، گرايش انسان به نيکي و بدي و قدرت انتخاب و اختيار و سرانجام طي مسير کمال با نيروي اراده خود.
به عبارت ديگر ، انسان در خلقت خود داراي زمينه هاي شقاوت و انحراف است و بايد در كنار همين اوصاف و حالات مسير سعادت خود را طي كند و به نوعي خلاف مسير گرايش طبع مادي خود به سوي گرايش روحي و الهي خود حركت كند تا در اين كش و قوس ها به سعادت حقيقي خويش دست يابد.
بنابراين وقتي پاي اختيار و انتخاب و باز بودن راه سعادت و شقاوت ( راه نيک و بد ) به ميان مي آيد ، به طور طبيعي عده اي راه سعادت را انتخاب کرده و عده اي راه شقاوت را. از همين جا پاسخ اين سوال که چرا فقط نيکان آفريده نشده و يک جا به کمال نهايي نرسيدند ، روشن مي شود. زيرا اگر قرار باشد که تنها نيکان و سعادتمندان آفريده شوند ، ديگر اختيار معنا نداشت و سعادت انسان جبري بود ؛ بنابراين فرض آفريده شدن انسان هاي نيک و مقرب ، هم با اختيار و اراده داشتن انسان در تضاد است و هم سعادت و کمال و برتري انسان بر فرشتگان معنا نداشت. کمال رسيدن انسان و برتر شدن او بر ملايک به خاطر دو گانگي وجود انسان و اختيار راه سعادت و کمال از ميان همه راه هاي انحرافي است. در حالي که بسيار از انسان ها راه هاي انحرافي را انتخاب مي کنند ، عده اي در اين ميان از همه آنها گذشته و تنها به راه خدا مي روند و اين همان چيزي است که به انسان مقام بالا و ارزشمندي داده است . خداوند با آفرينش چنين موجودي به خود آفرين مي گويد : فتبارک الله احسن الخالقين.
در توضيح بيشتر که هدف آفرينش نيز در آن بيان شده مي توان گفت:
خداوند كه جهان خلقت را به بهترين صورت آفريده است ،در جهان خلقت موجوداتي قرار دارند كه عاري از گناه هستند و جز خصائص نيك ندارند . چنين موجوداتي تنها خدا را عبادت مي كنند و نافرماني از او ندارند . اين موجودات همان فرشتگان الهي اند . آنها همگي بدون اختيار راه سعادت را مي روند و داراي اختيار در انجام خوب و بد نيستند، بلكه سرشت آنها تنها بر خوبى آفريده شده است. غير از فرشتگان ، در اين عالم خلقت مى‏تواند نوعى خاص وجود داشته كه همه مقاماتى كه فرشتگان دارا هستند، دارا شود، اما با اختيار و انتخاب خود، و اين تنها در صورتى ميسر است كه راه خوب و بد براى او باز باشد و ميان خوب و بد، خوب را انتخاب نمايد و به مقام فرشتگان و حتى برتر از آنها دست يابد. اگر قرار بود سرشت اين موجود به گونه‏اى باشد كه داراى اختيار نبوده و فقط راه سعادت را بپيمايد وعاري از گناه باشد و جز خصائص نيك نداشته باشد ، ديگر تفاوتى بين اين موجود و فرشتگان نبود، بلكه همان فرشته بود، حال آنكه فرشته قبل از آن وجود داشت و نياز به خلقت جديد نبود. هم چنين فرض اختيارنيك و بد معنا نداشت. اختيار انتخاب نيك و بد در زماني است كه هر دو بتواند تحقق يابد . در حالى كه اين موجود، نوعى جدا از فرشتگان است و موجودي داراي اختيار و انتخاب آفريده شده و اقتضاى فيض نامتناهى اين است كه در جهان خلقت (كه بهترين جهان ممكن است) چنين نوعى وجود داشته باشد و با فرض چنين نوعى، جهان كامل تر و زيباتر و بهتر خواهد بود.
سخن در آن است كه آيا عالم وجود ، اقتضا و امكان خلقتي ، جداي از ملايك دارد ؟ اگر خلقتي جداي از ملايك امكان دارد ، پس چرا فيض خداوند از چنين خلقتي منع شود؟
از طرف ديگر نيك بودن انسان ها و ارزشمند بودن و حتي فراتر رفتن از مقام ملايك ، زماني است كه انسان بتواند در عين حال كه ميل و كشش به سوي بد در وجود اوست ، راه خير و پاكي و نيك را انتخاب نمايد. اگر انسان بدون اختيار به راه خير برود، بهشت رفتن بى معنا است، چرا كه در اين صورت بهشت نتيجه كار ناكرده است، بلكه سعادت و عاقبت به خيرى لذت بخش و معقول است كه آدمى با سعى و تلاش خود بدان برسد، با توجه به اين كه مى‏توانسته كار بد كند ولى انجام نداده و كار خير از او سر زده است. اگر فرض شود که هيچ انسان بد وجود نداشته و يا خلق نشود ، فرض اختيار نيز معنا نداشت.
بنابراين حكمت الهى اقتضا دارد كه اسباب و شرايط تكامل اختيارى ( و نه جبرى ) براى انسان ها فراهم شود تا كسانى كه بـخـواهـنـد , بتوانند راه حق را بشناسند و باپيمودن آن , به كمال و سعادت خودشان برسند ولى فـراهـم شدن اسباب و شرايط براى چنين تكاملى , بدين معنى نيست كه همه انسان ها از آنها حسن استفاده كرده و لزوماً راه صحيح را برگزينند .
ضمن آن که نبايد فراموش کرد که اگر کسي و يا کساني به مراتب بالاي کمال دست نيافته و به مقام مقربان نرسيده اند ، پس آنان لزوماً در جرگه اشقيا هستند، بلکه بسياري از انسان هاي عادي از کمالات نسبي برخوردار هستند و به همان مرتبه از کمال ، از سعادت برخوردار مي شوند ، همان گونه که در روايات نيز بيان شده که ايمان همانند پله هاي نردبان داراي درجات است و گاهي تا ده درجه براي آن ذکر شده است ؛ بنابراين انسان هاي بسياري در نهايت به سعادت و کمال رسيده و در بهشت رحمت الهي جاي مي گيرند . تعداد بهشتيان از دوزخيان بيشتر است و به همين خاطر براي بهشت هشت در ذکر شده وبراي دوزخ هفت در .
رسيدن به كمال نهايي هرچند نصيب تعداد كمي از انسان ها مي شود اما بسياري از آنها بهره هايي هرچند نازل تر از آن را مي برند و از آن بهره مند مي گردند و در عين دارا بودن مشكلات ومعاصي وانحرافات ، در قيامت مشمول رحمت واسعه الهي قرار گرفته، اهل سعادت و بهشت شده، زمينه تجربه حيات ابدي و تكامل حقيقي در سراي جاودان را به دست مي آورند در حالي كه اگر به دنيا نمي آمدند ،اين فرصت در اختيار آنها قرار نمي گرفت .
ثانيا : گمان نكنيد كمالاتي كه به دنبال آن هستيد ،عجايبي ناديدني وحقايقي دست نيافتني است ؛ بلكه در گوشه وكنار ما و در مقابل چشمان غافل ما انواع واقسام اين كمالات و عظمت هاي وجودي تحقق مي يابد ولي ما از ديدن آنها غافليم . ديدن اين كمالات نياز به كمالي دروني و ديده اي شستشو شده دارد . چشم پوشي جوان از صحنه شهوت انگيز تنها براي خداوند متعال ، بيداري نيمه شب و براي عبادت كسي كه هنوز خستگي كار روزانه را از تن به در نكرده ،تلاش شبانه روزي زني كه بعد از فوت همسرش براي تربيت و سعادت فرزندانش شبانه روز به تلاش مشغول است و صدها نمونه از اين دست همه تجلي بروز بزرگ ترين كمالات انساني در پيرامون ما وبيانگر وجود اين زيبايي ها در وجود انسان هاي همين عصر و زمانه هستند كه اميدواريم ما نيز كمال ديدن و درك لذت آنها و ظهور دادن آن در وجودمان را بيابيم .
مرکز ملی پاسخگویی به مسائل دینی

گزارش خبري- تحليلي كيهان انتقاد گسترده از كم كاري مسئولان در اسلامي كردن دانشگاه ها

سرويس سياسي-۱۸/۴/۹۰
اعلام مخالفت رئيس جمهور با طرحي كه «تفكيك جنسيتي» ناميده شده بازتاب هاي فراواني را به دنبال داشت.
محمود احمدي نژاد روز چهارشنبه در نامه اي كوتاه به وزراي علوم و بهداشت، با اجراي دو برنامه كه البته مبناي هر دوي آنها را نيز براساس شنيده ها قرار داده بود، مخالفت كرد.
وي در بخشي از اين نامه نوشت: شنيده شده است كه در برخي دانشگاهها، رشته ها و كلاس هاي تك جنسيتي بدون لحاظ تبعات اعمال مي گردد. ضروري است فوري از اين اقدامات سطحي و غيرعالمانه جلوگيري شود.
اين نامه رئيس جمهور فارغ از محتواي قابل تامل آن، با استقبال وسيع شخصيت ها و رسانه هاي ضدانقلاب مواجه شد كه در سطح گسترده اي به تقدير از چنين اقدامي از سوي احمدي نژاد پرداختند.
هرچندبه نظر مي رسد مخالفت رئيس جمهور، نه با اصل چنين اقدامي بلكه با نحوه اجرا و تبعات آن است اما ضدانقلاب سعي كرد با راه اندازي يك موج خبري از اقدام احمدي نژاد با عنوان «مخالفت احمدي نژاد باروحانيون سنتي» ياد كند. از جمله صادق زيباكلام با نگارش مقاله اي مفصل در روزنامه روزگار به تجليل از احمدي نژاد پرداخت و به وي «دست مريزاد» گفت.
از سوي ديگر جمعي از علما و روحانيون و چهره هاي سياسي نيز با انتقاد از چنين اعلام نظري از سوي احمدي نژاد، اين اقدام را مانعي در برابر اسلامي كردن دانشگاهها دانستند.
در اين ميان آيت الله مكارم شيرازي پنجشنبه شب در جمع زائران و مجاوران حرم مطهر رضوي از انتشار نامه رئيس جمهور ابراز تاثر كرد.
وي گفت: خبري را امروز شنيدم كه بسيار متاثر شدم و آن اينكه وزير علوم كه بنده از شجاعت و درايت ايشان مطلع هستم، قصد داشتند دو طرح را اجرا كنند، اول اينكه برخي از اساتيد دانشگاههاي ما- البته اكثر اساتيد ما از اين جريان به دورند- در كلاسهاي درس خود اصول دين و مذهب را زير سؤال مي برند و با اين كار اميد را در دل دانشجويان از بين مي برند، تصميم گرفته اند كه آنها را بازنشسته كنند.
آيت الله مكارم شيرازي گفت: دومين اقدام ايشان، اين است كه دختران و پسران را در دانشگاهها به تدريج و از پايه از هم جدا كنند. در آلمان اين كار را انجام دادند تا به بازده علمي بيشتري دست يابند. آنها به مسايل شريعت و دين كاري ندارند اما ما بايد اين كار را هم براي دين خود و هم براي پيشرفت علمي بيشتر جوانانمان عملي كنيم. اما متاسفانه برخي مسئولين از بالا دستور دادند نبايد چنين كاري را انجام دهيد. اولا نبايد دست به اساتيد بزنيد و ثانيا مساله جداسازي يك امر سطحي و غيرحكيمانه است، شنيدن اينگونه مسايل انسان را نااميد مي كند.
علي مطهري هم با ارسال نامه اي سرگشاده به محمود احمدي نژاد، به وي نوشت: اين كه حكم اسلام يعني اولويت عدم اختلاط دختر و پسر را عليرغم نظرات چند مرجع تقليد، امر سطحي و غيرعالمانه ناميده ايد، بسيار مايه تاسف است.
مقوله اسلامي كردن دانشگاهها و رعايت حدود در ميان دانشجويان البته موضوعي نيست كه به تازگي در دستور كار مسئولين امر قرار گرفته باشد. در مواردي اقدامات غيراصولي و ناشيانه اي هم تحت لواي اسلامي كردن دانشگاهها انجام شده كه با دستور مقام هاي عالي نظام متوقف شده است اما اقدام رئيس جمهور از آن جهت با استقبال ضدانقلاب مواجه شد كه اصل اين موضوع را نفي مي كرد نه اشكالات احتمالي موجود در اجراي آن را.
يك نكته بسيار مهم اين است كه برخي مسئولان مي گويند رئيس جمهور دستور توقف اجراي طرحي را داده كه اساساً در حال اجرا نبوده است.
در اين راستا غلامرضا خواجه سروي، معاون فرهنگي و اجتماعي وزارت علوم با بيان اينكه اصطلاح تفكيك جنسيتي، حرف مخالفين و دشمنان نظام است گفت: روساي دانشگاهها تنها موظف به اجراي قانون عفاف و حجاب در دانشگاهها هستند.
خواجه سروي با تاكيد مجدد بر اينكه ما به دنبال اجراي طرح تفكيك جنسيتي در دانشگاهها نيستيم اضافه كرد: اما طرح ارتقاي عفاف و حجاب در دانشگاهها با جديت و پيگيري بيشتر دنبال مي شود.
وزير علوم هم البته يك روز پيش از انتشار نامه رئيس جمهور طي سخناني در جمع روساي دانشگاهها در سازمان مركزي دانشگاه پيام نور اعلام كرد كه هيچ برنامه مدوني درباره تفكيك جنسيتي در دانشگاهها و وزارت علوم وجود ندارد.
وي البته پس از اعلام مخالفت احمدي نژاد نيز با تاكيد بر اجرايي شدن دستور رئيس جمهور گفت: اميدواريم كه راهكارهاي عالمانه ديگري مثل تاسيس دانشگاه تك جنسيتي با ايجاد پرديس هاي خواهران و برادران اجرايي شود تا تبعات سوء احتمالي اين راهكار متوقف شده را نداشته باشد.

توان استراتژيك موشكي ايران

چه عواملي ايران را به يك قدرت منطقه اي تبديل كرده است؟ پاسخ اول اين است كه ...

 

1- هرگونه بحث درباره برنامه موشكي ايران مستقيما با بحثي بزرگتر پيوند مي خورد و آن هم اين است كه چه عواملي ايران را به يك قدرت منطقه اي تبديل كرده است؟ به اين سوال معمولا چهار نوع پاسخ داده شده است. پاسخ اول اين است كه ايران يك قدرت منطقه اي است به اين دليل كه هيچ كشور ديگري در منطقه خاورميانه داراي ظرفيت هاي انساني، نهادي و جغرافيايي ايران نيست. پاسخ دوم اين است كه ايران تنها كشور منطقه خاورميانه است كه يك برنامه هسته اي مستقل و بسيار پيشرفته را از دل انواعي از محروميت ها و محدوديت ها با موفقيت توسعه داده است. از منظر مادي، برنامه هسته اي موجب شده ايران به يك منبع جديد و تقريبا تمام نشدني توليد انرژي و همچنين كالاهاي قابل صادرات به بازار فناوري هاي سطح بالا (مانند سوخت هسته اي) دست پيدا كند. از منظر سياسي هم برنامه هسته اي يك منبع تمام نشدني توليد اقتدار ملي است كه غربي ها به هيچ كشور ديگري در منطقه خاورميانه اجازه دست يابي به آن را نداده اند. پاسخ سوم اين است ايران يك قدرت منطقه اي است به اين دليل كه قلب محور مقاومت محسوب مي شود. در باره اين موضوع بين تحليلگران تقريبا هيچ اختلاف نظري وجود ندارد كه تا وقتي مسئله اي به نام مقاومت وجود دارد ايران قدرت اول منطقه باقي خواهد ماند و دقيقا به همين دليل هم هست كه آمريكا در دوران اوباما تصميم گرفته به هر قيمت ممكن نوعي سازش را در منطقه ايجاد كند. آمريكايي ها عقيده دارند كوتاه ترين راه براي پايين كشيدن ايران از جايگاه قدرت اول منطقه اين است كه با ايجاد سازشي ميان اسراييل واعراب، «مسئله مقاومت» منتفي شود. و پاسخ چهارم برنامه موشكي ايران است. اين نكته در ميان تحليلگران امور نظامي و راهبردي در غرب بي گفت وگو پذيرفته شده است كه ايران داراي پيشرفته ترين برنامه موشكي در منطقه خاورميانه است و هيچ كشوري در منطقه، حتي در بلند مدت قادر به پر كردن فاصله خود با ايران در اين حوزه نخواهد بود. مهم ترين سندي كه اين موضوع را تاييد مي كند گزارشي است كه رونالد برگس رئيس سازمان اطلاعات دفاعي آمريكا (DIA) در 19 اسفند 1389 (10 مارس 2011) منتشر كرد و در آن تاكيد شده است كه ايران پيشرفت چشمگيري در توسعه فناوري موشك هاي بالستيك داشته است كه لااقل در منطقه خاورميانه رقيبي براي آن وجود ندارد.

2- تبديل شدن اين اصل به يك اصل بديهي در ذهن تحليلگران نظامي غربي كه «ايران بزرگترين قدرت موشكي خاورميانه و يكي از معدود قدرت هاي موشكي جهان است»، داراي يك پيام راهبردي بسيار مهم است و آن هم اين كه برخلاف بسياري از قدرت هاي غربي كه برتري نظامي خود را از راه توسعه سلاح هاي «غير متعارف» (بويژه سلاح هاي هسته اي، ميكروبي و شيميايي) به دست آورده اند، ايران برتري نظامي خود را بر پايه سلاح هاي متعارف استوار كرده است. در دكترين دفاعي ايران، جايي براي سلاح هاي NBC Nuclear Biologic Chimistrical) باز نشده و به همين دليل شايد بتوان ادعا كرد ايران تنها كشوري در جهان است كه بدون تكيه بر سلاح هاي نامتعارف توانسته قدرت نظامي خود را تا حدي غير قابل رقابت در محيط اطرافش توسعه بدهد و البته بدون شك برنامه موشكي نقشي بي بديل در آن ايفا كرده است. پيام راهبردي اين موضوع آن است كه برخلاف آنچه آمريكايي ها تصور مي كنند ايران براي حفظ برتري منطقه اي خود هيچ نيازي به ساخت سلاح هسته اي ندارد. توسعه برنامه هسته اي غيرنظامي در كنار رشد برنامه موشكي و تركيب اين دو با نفوذ روز افزون منطقه اي، باقي ماندن در جايگاه قدرت اول منطقه را در بلند مدت تضمين خواهد كرد.

3- برنامه موشكي ايران از دو بخش تشكيل شده كه هر كدام ماموريت ويژه اي دارد. بخش اول، برنامه موشك هاي پدافندي ايران است كه اهدافي اساسي دفاع در مقابل تهاجم هوايي دشمن را تعقيب مي كند. پيشرفت هاي ايران در اين حوزه كه به طور كامل در قرارگاه پدافند هوايي خاتم الانبيا(ص) تجميع شده بر دفاع از آسمان كشور متمركز است و يك سيستم رصد و رهگيري زمين پايه كاملا بومي را بوجود آورده است. كشورهاي غربي و برخي شركايشان تلاش هاي فراواني براي اخلال در شكل گيري اين سيستم به عمل آوردند ولي بومي شدن پايه هاي مهندسي اين سيستم امكان هرگونه ايجاد اختلال بيروني در آن را از بين برده است. به عنوان نمونه، وقتي روس ها در يك اقدام غيرقانوني پس از صدور قطعنامه 1929 در ژوئن 2010 اعلام كردند كه سامانه دفاعي اس 300 را به ايران تحويل نخواهند داد، ايران با يك برنامه ريزي داخلي فشرده توانست سامانه دفاعي مرصاد را توسعه دهد كه عملا از همه قابليت هاي اس 300 از جمله رهگيري همزمان يكصد هدف برخوردار است. اما بخش دوم برنامه موشكي ايران كه در رزمايش پيامبر اعظم(ص) 6 گوشه هايي از آن به نمايش درآمد با وجود اينكه ظاهرا يك برنامه تهاجمي است اما در واقع آن هم ماهيتي دفاعي دارد چرا كه صرفا به سمت اهدافي نشانه گرفته شده است كه دشمن رسما اعلام كرده از آنها براي حمله به خاك ايران استفاده خواهد كرد يعني سرزمين هاي اشغالي به اضافه پايگاه هاي نظامي آمريكا در منطقه. بنابراين، اين ايده كه برنامه موشكي ايران يك تهديد منطقه اي و فرامنطقه اي است اساسا بي مبناست. اين برنامه فقط عليه كساني تهديد خواهد بود كه قصد تهديد ايران را داشته باشند. جالب است كه آمريكايي ها هم تا امروز قادر نبوده اند برنامه موشكي ايران را در عرض برنامه هسته اي به عنوان يك تهديد بين المللي توسعه بدهند. در سال 2010، كشورهاي عضو ناتو در اجلاس ليسبون زير بار استدلال هاي آمريكا و فرانسه در اين باره كه برنامه موشكي ايران تهديدي براي اروپاست نرفتند و نام ايران از فهرست تهديد هاي موشكي ناتو كه در سند راهبرد 10 ساله اين سازمان آمده است حذف شد. روس ها هم مدت هاست باور ندارند كه برنامه موشكي ايران خطرناك باشد و دقيقا به همين دليل در مقابل توسعه سپر دفاع موشكي مشترك آمريكا و ناتو ايستاده اند. استدلال روسيه اين است كه برنامه موشكي ايران با توجه به هدف گذاري هاي انجام شده آن ، هرگز تهديدي براي اروپا نخواهد بود پس اگر ناتو اصرار دارد رادارها و سامانه هاي دفاع موشكي را در نزديكي مرزهاي روسيه مستقر كند، لابد روسيه را هدف گرفته است؛ اقدامي كه روس ها گفته اند با استقرار سامانه هاي تهاجمي اسكندر در سن پترزبورگ به آن پاسخ خواهند داد. ايران ديروز هم به صراحت اعلام كرد با وجود اينكه به لحاظ فني هيچ مشكلي ندارد، اما به اين دليل كه اسراييل و تمامي پايگاه هاي نظامي آمريكا در منطقه، در فاصله اي كمتر از 1200 كيلومتر از ايران قرار دارند، برد موشك هاي خود را به اندازه اي بيش از 2000 كيلومتر (برد موشك هاي شهاب3و سجيل) افزايش نخواهد داد.

4- برنامه موشكي ايران داراي برخي ويژگي هاي راهبردي است كه ماهيت و اهداف آن را تقريبا به طور كامل توصيف مي كند. اين ويژگي ها را به طور خلاصه مي توان چنين فهرست كرد:

ويژگي اول اين است كه برنامه موشكي ايران بر خودكفايي كامل داخلي متكي است و هيچ نوعي از وابستگي خارجي ندارد كه بتواند به عنوان نقطه آسيب پذيري آن در نظرگرفته شود. ضمن اينكه در برخي حوزه هاي خاص كه ايران علاقمند به تامين مواد يا قطعاتي از خارج بوده همانطور كه گزارش هاي سازمان ملل نشان مي دهد به آساني همه تحريم ها را دور زده و بسياري از كشورهايي كه به تحريم ها راي مثبت داده بودند هم دراين دور زدن مشاركت كرده اند. علاوه بر اين، ناظران بين المللي تاييد مي كنند كه برنامه موشكي ايران داراي نوعي ويژگي «پيشرفت مستمر» است كه همين ويژگي تكيه آن به منابع خارجي را منتفي مي كند چرا كه اگر برنامه اي به دانش يا فناوري خارجي متكي باشد، قادر به حفظ يك سرعت ثابت در روند پيشرفت خود نخواهد بود و قاعدتا از نوسانات ارتباطات خارجي تاثير مي پذيرد. جالب ترين نمونه در اين مورد، مربوط به هفته گذشته است كه موشك ماهواره بر سفير ايران موفق شد ماهواره رصد را در مدار قرار دهد. سال گذشته، وقتي همين موشك ماهواره اميد را در مدار قرار داد تعدادي از تحليلگران نظامي در آمريكا گفتند كه اين موفقيت ايران امري تصادفي بوده است. اما وقتي اين اتفاق به فاصله چند ماه يك بار ديگر تكرار شد همان تحليلگران اذعان كردند كه اگر اين امر تصادفي بود نمي توانست يك بار ديگر رخ بدهد.

ويژگي دوم برنامه موشكي ايران آن است كه اين برنامه يك برنامه نظامي صرف نيست. طراحي ماهواره برهاي بومي مهم ترين شاهدي است كه ثابت مي كند برنامه موشكي ايران اهداف غير نظامي مهمي را هم دنبال مي كند. موشك ماهواره بر سفير اساسا يك موشك بالستيك با سوخت جامد است كه عمود بر سطح زمين شليك مي شود اما اگر همين موشك به موازات سطح زمين يا با زاويه اي معين نسبت به آن شليك شود، تبديل به يك موشك دوربرد تهاجمي خواهد شد. بنابراين، اين نكته دقيقي است كه گفته شود ميان برنامه موشكي و ماهواره اي ايران پيوندي معنادار وجود دارد.

ويژگي سوم برنامه موشكي ايران اين است كه همانطور كه در بالا گفته شد روي اهداف منطقه اي تمركز كرده و هدف گذاري هاي تهاجمي فرامنطقه اي ندارد.

ويژگي چهارم برنامه موشكي ايران كه اهميتي فوق العاده دارد اين است كه ايران توان شليك انبوه موشك هاي بالستيك را به دست آورده است. اهميت اين موضوع از آن جهت است كه «توان شليك انبوه» يكي از مهم ترين سازوكارهاي دفاعي آمريكا و رژيم صهيونيستي يعني سامانه هاي دفاع موشكي را ناكارآمد مي كند. به لحاظ نظري، سامانه هاي دفاع موشكي همواره بر اساس اين فرض ساخته مي شوند كه بناست با شليك هاي منفرد مقابله كنند و هيچ سامانه دفاع موشكي وجود ندارد كه قادر به مهار شليك انبوه موشك ها باشد. درست است كه آمريكا و اسراييل نه در آسمان خود و نه در منطقه هنوز قادر به استقرار هيچ سامانه دفاع موشكي كارآمدي نشده اند (عمليات دفاع موشكي زمان پايه آمريكا در سال 2010، شكست خورد، سامانه دفاع موشكي آرو در اسراييل هنوز مستقر نشده و در خليج فارس هم تنها چند كشتي مجهز به سامانه دفاع موشكي ايجيس وجود دارد) اما پيام اين توانمندي ايران آن است كه حتي اگر چنين سامانه هايي مستقر هم بشود در مقابل شليك انبوه موشك ها از ايران كارايي نخواهد داشت.

مهدي محمدي

 

27 رجب روز مبعث پيامبر اکرم(ص)

داستان بعثت

ماجراي بعثت حضرت پيامبر، با نقل ‏هاي متفاوتي روايت شده است. چه سخني رساتر و شيرين ‏تر از بيان امام هادي(ع) که مي ‏فرمايد: «هنگامي که محمد(ص) تجارت شام را ترک گفت، هر روز به کوه حرا مي‏ رفت و از فراز آن به آثار رحمت پروردگار مي ‏نگريست و از آن چه مي ‏ديد، به ياد عظمت خداي آفريننده مي ‏افتاد و آن‏ گاه با روشني خاصي به عبادت خداوند مشغول مي‏ شد. چون به چهل سالگي رسيد، خداوند، دل او را بهترين، روشن ‏ترين و خاضع‏ ترين دل ‏ها يافت. در آن لحظه‏ ها، جبرئيل به سوي او آمد و بازوي او را گرفت و تکان داد و گفت: بخوان. گفت: چه بخوانم؟ جبرئيل گفت: اي محمد! بخوان به نام پروردگارت که آفريد. پس جبرئيل، رسالت خود را به انجام رسانيد و به آسمان‏ ها بالا رفت و محمد نيز از کوه فرود آمد. در اين هنگام، خداوند، کوه‏ ها، صخره ‏ها و سنگلاخ‏ ها را به سخن آورد، به گونه‏اي که به هر کدام مي‏ رسيد، اداي احترام مي ‏کردند و مي‏ گفتند: السلام عليک يا حبيبَ اللّه‏، السلام عليک يا ولي اللّه‏، السلام عليک يا رسولَ اللّه‏».(1)

مهم ترين پيام بعثت

توحيد، اصلي ‏ترين و مهم ‏ترين پيام بعثت است. فراگيري اين اصل چنان گسترده است که اسلام به نام دين توحيد شناخته مي ‏شود. در قرآن کريم، اصل توحيد، ساختار کلي همه آيات است و نخستين پيام همه پيامبران پيشين نيز اصل توحيد بوده است: «پيش از تو هيچ پيامبري نفرستاديم، مگر آن که به وي وحي کرديم که معبودي جز من نيست، پس تنها مرا پرستش کنيد».(انبياء: 25)
از سوي ديگر، توحيد فقط راه‏ حلي براي بحران‏ هاي دوران جاهليت نبوده است. توحيد، شعار محض نيست. توحيد؛ يعني نفرت و دوري و نفي همه طاغوت‏ ها. توحيد؛ يعني تکيه نکردن به هيچ قدرتي جز قدرت و عظمت الله. با اين مفهوم، انسان قرن 21، بيش از هر زمان ديگر به اين اصل حياتي نياز دارد. بشر امروز، با طاغوت ‏ها و بت‏ هاي دروني و بيروني خود، از هر گونه پيشرفت و سعادت واقعي بازمانده است. توحيد؛ يعني نپذيرفتن هيچ‏ گونه بي ‏عدالتي. با اين وصف، از شخصي ‏ترين رفتار انسان تا قانون‏ گذاري براي حکومت جهاني، جايگاه اجراي اصل توحيد است. بدون توحيد و مبارزه با قدرت‏ هاي بيگانه، تمدن امروز نه تنها ارزشي ندارد، بلکه سرعت سقوط انسان را چند برابر خواهد کرد.(2)

بعثت در کلام حضرت فاطمه(س)

«پروردگار بزرگ، به پايان همه کارها دانا بود و بر دگرگوني‏ هاي روزگار در محيط بينا و به سرنوشت هر چيزي آشنا. محمد(ص) را برانگيخت تا کار خود را به اتمام و آن چه را مقدر ساخته به انجام رساند. پيغمبر که درود خدا بر او باد، ديد که هر فرقه‏اي ديني گزيده و هرگروه در روشنايي شعله‏اي خزيده و هر دسته به بتي نماز برده و همگان ياد خدايي را که مي ‏شناسند از خاطر سترده‏اند. پس خداي بزرگ تاريکي ‏ها را به نور محمد روشن ساخت و دل ها را از تيرگي کفر بپرداخت و پرده ‏هايي را که بر ديده ‏ها افتاده بود، به يک سو انداخت.» (3)

جهان قبل از بعثت در کلام امام علي(ع)

خداوند، پيامبر اسلام را هشدار دهنده جهانيان مبعوث فرمود تا امين وحي الهي باشد. آن ‏گاه که شما ملت عرب، بدترين دين را داشتيد و در بدترين خانه زندگي مي ‏کرديد و ميان غارها، سنگ ‏هاي خشن و مارهاي سمّي خطرناک و فاقد شنوايي، به سر مي ‏برديد. آب ‏هاي آلوده مي‏ نوشيديد و غذاهاي گلو آزار مي ‏خورديد. خون يکديگر را مي‏ ريختيد و پيوند خويشاوندي را مي ‏بريديد. بت ‏ها ميان شما پرستش مي ‏شد و مفاسد و گناهان شما را فرا گرفته بود. خدا، پيامبر اسلام را زماني فرستاد که مردم در فتنه ‏ها گرفتار شده، رشته ‏هاي دين پاره شده و ستون‏ هاي ايمان و يقين ناپايدار بود. ... راه رهايي دشوار مي ‏نمود و پناه ‏گاهي وجود نداشت. چراغ هدايت، بي ‏نور شده و کوردلي همگان را فرا گرفته بود. خداي رحمان معصيت مي‏ شد و شيطان ياري مي‏ گرديد. ملت ‏ها در خواب عميقي فرو خفته بودند. فتنه و فساد، جهان را فرا گرفته بود. اعمال زشت رواج يافته بود. آتش جنگ همه‏ جا زبانه مي ‏کشيد و دنيا، بي ‏نور و پر از مکر و فريب گشته بود. هوا و هوس بر مردم چيره شده بود. ... ناداني ‏هاي جاهليت، پست و خوارشان کرده بود و در امور زندگي سرگردان بودند و بلاي جهل و ناداني دامن گيرشان بود.(4)

مولفه هاي جاهليت در کلام امام علي(ع)

سال ‏هاي طولاني بر مردمي گذشت که بر اثر دوري از مکتب پيامبران، در منجلاب گمراهي و فساد غوطه‏ور بودند، نه امنيت جاني داشتند، نه امنيت مالي و ناموسي. سايه شوم جهل و تعصب همه جا را تاريک کرده بود. ظلم و بيداد گري و لجاجت و انواع جنايات هولناک، همه را به ستوه آورده بود؛ به گونه‏اي که به فرموده علي(ع) «ميوه درخت جاهليت فتنه و آشوب و غذاي مردمش مردار گنديده، لباس زيرينشان ترس و وحشت و لباس رويينشان شمشير بود. آب حيات انساني در زمين فرو رفته بود و منارهاي هدايت، کهنه و فرسوده شده و پرچم‏ هاي گمراهي و تيره ‏بختي آشکار گرديده بود»(5)

هدف از بعثت در کلام امام علي(ع)

خداوند، حضرت محمد را به حق برانگيخت تا بندگان خود را از پرستش دروغين بت ‏ها رهايي بخشد و به پرستش خود راهنمايي کند و آنان را از پيروي شيطان نجات دهد و به اطاعت خود کشاند.
پس خداوند، رسولان خود را در ميان مردم برانگيخت و پيامبرانش را پياپي به سوي آن ها فرستاد تا از مردم اداي عهد و پيمان فطرتي را که با پروردگارشان بسته بودند، بخواهند و نعمت فراموش شده او را به ايشان يادآوري کنند و با تبليغ دلايل روشن، وظيفه رسالت را انجام دهند و نيروي عقل‏ هاي مردم را که زير غبار کفر و شرک و گمراهي پنهان شده بود، برانگيزانند و به کار اندازند و آيات بزرگ الهي را به ايشان بنمايانند. خداي سبحان براي وفاي به وعده خود و کامل گردانيدن دوران نبوت، حضرت محمد را مبعوث کرد؛ پيامبري که از همه پيامبران، پيمان پذيرش نبوت او را گرفته بود. نشانه ‏هاي او شهرت داشت. و تولدش بر همه مبارک بود.(6)

بعثت در کلام امام خميني(ره)

حادثه‏اي بزرگ ‏تر از بعثت رسول اکرم(ص) نشده است و تصور هم ندارد که بشود؛ زيرا که بزرگ ‏تر از رسول اکرم(ص) در عالم وجود نيست، غير از ذات حق ‏تعالي و حادثه‏اي بزرگ ‏تر از بعثت او هم نيست. پيغمبر اکرم اهل عربستان است، لکن دعوتش مال عربستان نبوده، محصور نبوده به عربستان؛ دعوتش مال تمام عالم است. اصل آمدن پيغمبر براي آموزش و پرورش بوده است. آيات را تلاوت کند... نفوس را تطهير کند.
پيغمبر اسلام مي‏ خواست در تمام دنيا وحدت کلمه ايجاد کند، مي‏ خواست تمام ممالک دنيا را تحت يک کلمه توحيد قرار دهد.(7)

هدف از بعثت در کلام امام خميني(ره)

«بعثت رسول خدا براي اين است که راه رفع ظلم را به مردم بفهماند، راه اين که مردم بتوانند با قدرت‏ هاي بزرگ مقابله کنند. بعثت براي اين است که اخلاق مردم را، نفوس مردم را، ارواح مردم را، تمام اين ‏ها را از ظلمت ‏ها نجات بدهد. ظلمات را به کلي کنار بزند و به جاي او نور بنشاند، ظلمت جهل را کنار بزند و به ‏جاي او نور عمل بياورد، ظلمت ظلم را به کنار بزند و به جاي او عدالت بگذارد... و راه او را به ما فهمانده است، فهمانده است که تمام مردم، تمام مسلمين برادر هستند و بايد با هم وحدت داشته باشند، تفرّق نداشته باشند».(8)

انگيزه هاي بعثت در کلام امام خميني(ره)

«انگيزه بعثت، نزول وحي... و نزول قرآن است و انگيزه تلاوت قرآن بر بشر اين است که تزکيه پيدا بکنند و نفوس مصفّا بشوند، از اين ظلماتي که در آن‏ ها موجود است تا اين که بعد از اين ‏که مصفّا شدند، ارواح و اذهان آن ‏ها قابل اين بشود که کتاب و حکمت را بفهمند. انگيزه بعثت اين است که ما را از اين طغيان ‏ها نجات دهد و ما تزکيه کنيم خودمان را، نفوس خودمان را مصفّا کنيم... اگر اين توفيق براي همگان حاصل شد، دنيا يک نوري مي‏ شود نظير نور قرآن و جلوه نور حق». (9)

برکات بعثت در کلام مقام معظم رهبري

مقام معظم رهبري حضرت آيت اللّه‏ خامنه‏اي ـ دام ظله العالي ـ ، بعثت پيامبران را از حوادث بي‏ نظير عالم و داراي آثاري ماندگار براي حيات بشر برشمرده و مي ‏فرمايند: «هيچ حادثه‏اي از قبيل انقلاب‏ هاي بزرگ، مرگ‏ ها و حيات ‏هاي ملّت ‏ها، پديدآمدن اشخاص بزرگ، از بين رفتن اشخاص بزرگ ظهور مکتب‏ هاي گوناگون، اهميتش براي بشريت به اندازه بعثت ‏هاي انبيا نيست. هم‏ چنان که امروز شما مي‏ بينيد، ماندگارترين شکل ‏هاي فکر و ذهن آحاد بشر، همان شکل‏ هايي است که اديان به آن ها داده‏اند و تا ابد هم همين‏ طور خواهد بود. اگر چه امروز بسياري از کسان در عالم هستند که مستقيما خود را در پرتو اشعه بعثت نبي‏ اکرم قرار نداده‏اند، يعني غيرمسلمان‏ ها، اما همان ‏ها هم از برکات اين بعثت، تاکنون منتفع شده‏اند».(10)

بعثت در کلام مقام معظم رهبري

مقام معظم رهبري، حضرت آيت‏اللّه‏ خامنه‏اي درباره بعثت چنين فرموده است: «مسأله بعثت و پديد آمدن اين حادثه، مهم ‏ترين مسأله‏اي است که در طول عمر طولاني بشريت، براي او اتفاق افتاده است. در سرنوشت انسان و تاريخ بشر، هيچ حادثه‏اي به قدر اين حادثه مؤثر نبوده و هيچ لطفي از طرف پروردگار، به عظمت اين لطف، بر انسان‏ ها وجود نداشته و امروز آن ‏چه از شعار ما در دنيا مطرح است، همان پيام‏ ها و شعار هاي بعثت است. مثل شعار عدالت اجتماعي، آزادگي، علم و دانش، ترقي و تعالي».(11)

ماه فرو ماند از جمال محمّد
سرو نباشد به اعتدال محمّد 
قدر فلک را کمال و منزلتي نيست
در نظر قدر با کمال محمّد 
وعده ديدارِ هرکسي به قيامت
ليله «اسرا» شب وصال محمّد 
آدم و نوح و خليل و موسي و عيسي
آمده مجموع، در ظِلال محمّد 
عرصه گيتي مجال همّت او نيست
روز قيامت نگر مجال محمّد 
و آن همه پيرايه بسته جنّت فردوس
بو که قبولش کند، بلال محمّد 
هم چو زمين خواهد آسمان که بيفتد
تا بدهد بوسه بر نِعال محمّد 
شمس و قمر در زمين حشر نتابد
پيش دو ابروي چون هلال محمّد 
چشم مرا، تا به خواب ديد جمالش
خواب نمي‏گيرد از خيال محمّد 
«سعدي» اگر عاشقي کني و جواني
عشق محمّد بس است و آل محمّد 

منبع: سايت حوزه

 

نمــاز در مسجــد

« من اومن الي المسجد اصاب الخصال الثمانيه: آيه محكمه، او فريضه مستعمله اوسنة قائمه، او علم مستطرف، اواخ مستفاد او كلمه تدله علي هدي، اوترده عن ردي و ترك الذنب خشيه اوحياء »

رسول خدا (صلي الله عليه و آله) مي‌فرمايند: هركس همواره به مسجد رفت و آمد كند، اين هشت خصلت را به دست آورد: نشاني استوار، فريضه‌اي انجام يافته، سنتي برپا شده، علمي جديد، دوستي مفيد، سخني كه او را به راه راست هدايت كند يا از هلاكت برهاند و نيز ترك گناه به جهت بيم از خدا يا شرم از مردم. و اين همه زمينه‌اي است براي تربيت شدن زنان و مرداني پارسا.بحارالانوار، 84/3/73

ائتلاف جریان نفوذی و خواص مردود

حمید رسایی را همه با نطق‌های آتشین و اظهارنظرهای جنجالی‌ و شجاعتش در انتقاد از خواص مردود در مجلس هشتم و این اواخر با هفته نامه 9 دی می‌شناسند. رسایی از اصلی‌ترین نمایندگان عضو جبهه سوم تیر در مجلس شورای اسلامی است که اقدامات و فعالیت‌های سیاسی اش حواشی زیادی را به دنبال داشته است.

به گزارش مشرق، حمید رسایی در گفتگو با رجا به مناسبت فرارسیدن سوم تیر، از خاطرات انتخابات 84، تغییر رویکرد احمدی نژاد، خواص مردود در مجلس و جبهه بندی سیاسی کشور در انتخابات آینده سخن گفته است.

رسایی معتقد است جبهه سوم تیر از احمدی نژاد جدا نشده است بلکه او از این جبهه جدا شده و به مشایی چسبیده است. او همچنین از چهار جریان سیاسی حامی فتنه، خواص مردود، انحرافی و جبهه سوم تیر سخن گفته و از ائتلاف نانوشته سه جریان اول برای حذف جریان چهارم از عرصه سیاسی کشور.

رسایی معتقد است سرانجام اصولگرایان به وحدت مد نظر خواص مردود نخواهند رسید. در ادامه این گفتگوی تفصیلی را می‌خوانید.
 
آقای رسایی شما از جمله افرادی بودید که در سال 84 با سخنرانی های متعدد در جمع بدنه اصولگرایان در شهرهای مختلف از احمدی نژاد حمایت کردید، امروز که حدود 6 سال از آن ایام می گذرد، اگر بخواهید آن ایام را بازخوانی کنید، به چرایی حمایت از احمدی نژاد چه پاسخی می دهید؟
 
بازخوانی آن ایام شاید یکی از شیرین ترین روزهای برای جریان حزب الله باشد. همانطور که گفتید جمعی از دوستان در آن ایام که اوج ناامیدی در بخشی از جبهه اصولگرایی حاکم بود، تلاش کردند تا بتوانند راهی را که در بده بستان های سیاسی بین جریانات مختلف به حراج گذاشته شده بود و فراموش شده بود، زنده کنند. شاید خود من در ایام چند ماه به انتخابات مانده حدود 300 سخنرانی داشتم و گاهی در طول هفته فقط یک بار به خانه برمی گشتیم. در قم یادم هست که ستادهای خودجوشی توسط طلاب برپا شده بود و خودشان برای شفافیت اوضاع سیاسی و دفاع از احمدی نژاد به شکل گروهی به شهرهای مختلف اعزام مبلغ داشتند. اما این که چرا ما در آن ایام از احمدی نژاد حمایت کردیم، باید یکبار دیگر فضای سیاسی آن دوره از انتخابات را مرور کنیم ...
 
منظورتان حضور شخصیت های مختلفی در انتخابات نهم و  حتی به وحدت نرسیدن اصولگرایان و...
 
دقیقا ! در انتخابات نهم ما شاهد حضور سلیقه های مختلف از میان جریان اصولگرا و اصلاح طلب بودیم. در اردوگاه اصلاح طلبان شخصیت هایی مانند هاشمی ، معین، کروبی و مهرعلیزاده خیمه زده بودند و در خیمه اصولگرایان شخصیت هایی مانند احمدی نژاد، قالیباف و لاریجانی. اساسا در انتخابات های ریاست جمهوری وقتی دومین دوره چهارساله کسی به اتمام برسد، در جریانات سیاسی و بدنه آنها در جامعه وحدتی صورت نمی گیرد. در آینده هم همینطور خواهد بود، البته در انتخابات نهم که به دور دوم کشیده شد، مهمتر از کمیت آرای هر یک از این کاندیداها کیفیت آرا و نحوه جذب این آرا بود.
 
شما چه تفاوتی میان رفتار این کاندیداها می دیدید؟
 
به نظر من در سال 84 همه کاندیداهایی که وارد عرصه رقابت شده بودند با یک پیش فرض غلط به انتخابات ورود کردند. پیش فرضی که اساسا آنها را از جاده اصلی منحرف کرد. تنها یک نفر با پیش فرض درست به میدان آمد و همان نفر هم توانست با استفاده از فرصت، از رقبای صاحب نامش سبقت بگیرد ...
 
یعنی احمدی نژاد ...
 
بله ! احمدی نژاد در سال 84 با پیش فرض درستی به میدان آمد، هر چند امروز به عقیده من احمدی نژاد هم تغییر کرده و او هم تا حدودی  و یا به شکل دیگری همان پیش فرض غلط را پذیرفته!
 
این پیش فرض غلط چه بود؟
 
سال 84 هم در جریان اصولگرایی و هم در جریان اصلاح طلبی بیماری ای که از سال ها قبل شکل گرفته بود، به اوج رسید. بیماری این بود که هر دو جریان فکر می‌کردند که اکثریت مردم از انقلاب و عوارض حفظ انقلاب و هزینه دهی برای آن خسته شده اند. بنا بر این به یک ائتلاف نانوشته ای رسیده بودند که نباید شعارهای انقلابی سر دهند و نباید آرمانی سخن بگویند بلکه باید دو پهلو حرف بزنند و از شخصیت هایی که منتقد آرمانگرایی نظام هستند، استفاده کنند.
 
ببینید بعد از جنگ جریانی در کشور شکل گرفت که معتقد نبود پس از جنگ را هم باید با همان فرهنگ دفاع مقدس اداره کرد. این جریان که بعدها به تکنوکرات ها مشهور شدند به دلیل زمینه هایی که در روش و منش شخصیتی مانند هاشمی بود، پشت سر او قرار گرفتند و کم کم طبقه ای از مدیران اشرافی بوجود آمد که با مردم عادی فاصله بسیاری داشتند. از همین جا ما شاهد قهر مردم با صندوق های رای و کاهش مشارکت هستیم. آن بیماری ای که گفتم از همین جا شکل گرفت و این جریان تصور کرد که مردم از انقلاب خسته شده اند ...
 
در حالی که مردم از این خلق و خوی اشرافی رویگردان بودند نه انقلاب ...
 
دقیقا همینطور است. جریان آقای هاشمی در دور دوم ریاست جمهوری اش وقتی با کاهش مشارکت و کاهش رای مواجه شد به این نتیجه رسید که باید انتخابات را با مشارکت حداقلی مدیریت کند. این تفکر می گفت که ما با خط دادن به آنهایی که تکلیف مدارانه پای صندوق می آیند، می توانیم گزینه مورد نظر خودمان را در راس اجرایی کشور قرار دهیم ولی با مشارکت حداکثری کار از دست در می رود. این تقلب نبود ولی مدیریت صحنه انتخابات به حساب می آمد که برازنده یک نظام سیاسی و حزبی است و نه برازنده یک نظام اعتقادی و مردمی. البته جهت گیری رهبری همواره بر خلاف این بود، رهبر انقلاب همیشه بر مشارکت حداکثری اصرار داشتند.
 
در دوم خرداد 76 با پیروزی خاتمی، این بیماری در دو گروه چپ و راست آن روز تشدید شد. خاتمی و تیم حامی او و تریبون هایی مانند روزنامه سلام با شعار ضدیت با هاشمی و مخالفت با آرمانگرایی توانستند رای مردم را به دست بیاورند. یکسال بعد در انتخابات شوراها باز این اتفاق افتاد، جریان چپ که آن روز دیگر به اصلاح طلبی شناخته می شد، پیروزی خودش را در مشارکت حداقلی و سیاه نمایی از نظام می دید و جریان راست که در حال زایش از راست به اصولگرایی بود، پیروزی خودش را در مشارکت حداقلی و مواضع خاکستری می دید. انتخابات مجلس ششم باز این بیماری را در دو جریان بیشتر کرد تا رسیدیم به انتخابات شوراهای دوم ، در این انتخابات مشارکت کم شد و جریان اصولگرایی پیروز شد . با این پیروزی آن بیماری همچنان در نگاه سیاسی دو جریان کشور باقی ماند ...
 
دلیل این مشارکت حداقلی چه بود؟

 
خیلی خلاصه باید بگویم که مردم از سیاست‌زدگی و تندروی های جریان اصلاحات خسته شدند. یادتان هست که در شورای شهر تهران چندبار شهردار عوض شد و در نهایت هم اعضای شورا افتادند به جان هم کتک کاری کردند. کار رسید به جایی که وزارت کشور اصلاحات مجبور شد درب شورای شهر را قفل و زنجیر بزند.
 
خب بعد از انتخابات شوراهای دوم ، انتخابات مجلس هفتم بود که باز اصولگرایان بیرون آمدند ولی در مشارکتی که هنوز هم حداقلی بود. بیماریی که گفتم البته در دو طرف باقی بود. این طرف پیروزی خود را مدیون مشارکت حداقلی می دید و آن طرف شکستش را نتیجه مشارکت حداقلی. در انتخابات نهم ریاست جمهوری مشارکت کمی رشد کرد و احمدی نژاد در رقابتی که چند مدعی داشت، با حرکت دو ضرب پیروز شد.
 
شما گفتید که احمدی نژاد در انتخابات نهم با پیش فرض درستی وارد صحنه انتخابات شد، این پیش فرض درست چه بود؟
 
ببینید در بین سیاستمداران این تقسیم بندی آرا مطرح است که ما حدود 20 درصد رای سفید داریم و حدود بیست درصد رای سیاه و 60 درصد هم آرای خاکستری اند. آرای سفید و سیاه همان آرای خواص در جامعه است که در حقیقت موتور رای ساز انتخابات ها از میان آرای خاکستری هستند. در انتخابات نهم شخصیت هایی مانند معین، هاشمی، کروبی و مهر علیزاده در جامعه آرای سیاه خیمه زدند و هر یک به شکلی و به تناسبی هم حرف سیاه زدند و برخی از آنها صراحتا با آرمانگرایی و بازگشت به رویه انقلابی گذشته مخالفت کردند. شناخت اینها از آرای خاکستری این بود که 60 درصد خاکستری، به سیاهی رو دارند بنابر این هر چه سیاه تر سخن بگویند رای بیشتری جذب می کنند.
 
شخصیت هایی مانند قالیباف و لاریجانی هم در جامعه رای سفید خیمه زدند ولی خاکستری حرفی می زدند چون اینها هم تمایل آن 60 درصد را به سیاهی  می دیدند ولی چون جنس خودشان از آن نبود، مواضع خاکستری را انتخاب کردند تا جذب بیشتری داشته باشند. فقط احمدی نژاد در جامعه رای سفید خیمه زد و سفید هم حرف زد چون برداشت درستی از این 60 درصد داشت. این جمعیت خاکستری از انقلاب و آرمان های انقلاب و هزینه دهی برای حفظ انقلاب خسته نبودند بلکه از تبعیض، از فسادهای دولتی، از رانت های فامیلی، از شعارهای بدون عمل، اشرافیگری و فاصله مسئولان از شعارهایی که برای آنها انقلاب کرده بودند و شهید داده بودند، ناراحت بودند.
 
در انتخابات دهم چطور، آنجا را چطور تحلیل می کنید ؟

 
ببینید در انتخابات نهم میدان رقابت تا حدودی از صف بندی های رایج سیاسی یعنی چپ و راست و به نوعی حتی اصولگرایی و اصلاح طلبی بیرون آمد و وارد میدان حقیقی خودش شد ، یعنی به جای جنگ چپ و راست يا جنگ اصلاح طلبی و اصولگرایی، شد جنگ بین فقر و غنا كه امام مي فرمودند جنگ بين فقر و غنا هميشگي است ...
 
یعنی شما هم مثل برخی معتقدید که اصولگرایان در انتخابات نهم نقشی در پیروزی احمدی نژاد نداشتند؟
 
احزاب و بسیاری از شخصیت های این جریان نقشی نداشتند، مگر می توانیم این را انکار کنیم ؟ ولی بدنه جریان اصولگرایی یا همان 20 درصد رای سفید واقعا موثر بود. در حقیقت احمدی نژاد مدیون احزاب و شخصیت ها و ژنرال های جریان اصولگرایی نبود ولی مدیون این بدنه بود. اين بدنه در بسيج بود در سپاه بود در ميان قشر كارگر كارمند در حوزه هاي علميه در ميان دانشجويان در همه جا بود. بویژه شخصیت هایی مانند آیت الله مصباح که به یاد دارم در روز بعد از انتخابات تیتر گویا نیوز این بود که آیت الله مصباح و شاگردان وی، در یک هفته نتیجه انتخابات را تغییر دادند. هرچند احمدی نژاد انصافا قدر حمایت این عالم بزرگوار را ندانست.
 
نگفتید در انتخابات دهم این صف بندی چطور بود؟
 
در انتخابات دهم احمدی نژاد میدان بازی را کاملا از میان احزاب اصلاح طلب و اصولگرا بیرون آورد و آن را دقیقا با حمایت بدنه جریان اصولگرا وارد فاز جنگ فقر و غنا کرد ، این رقابت را بین رفاه طلبی و اشرافیت با خدمت رسانی و ساده زیستی و از جنس مردم بودن، برد. رقابت در انتخابات دهم بین دفاع از فساد و مبارزه با فساد بود. براي همين شما در انتخابات دهم نمي ديديد كه يك تيپ خاص از احمدي ن‍اد حمايت كنند، گونه هاي مختلفي از مردم با تيپ هاي مختلف حمايت مي كردند.
 
شما در بخشی از تحلیلتان گفتید که احمدی نژاد  در انتخابت نهم با پیش فرض درستی از جمعیت رای 60 درصدی به میدان آمد و بعد تاکید کردید که بعدا او هم پیش فرض های غلط را پذیرفت، یعنی در انتخابات دهم به خطا رفت ؟
نخیر! به عقیده من احمدی نژاد در انتخابات دهم هم درست عمل کرد ولی بعد از انتخابات دهم، به دلیل وسوسه های خناسان به خطا افتاد.
 
یعنی چطور شد، این موضوع را کمی باز کنید؟

 
ببینید احمدی نژادی که در انتخابات نهم و دهم با نذر و نیاز مومنین و خانواده شهدا و مستضعفین و مظلومین روی کار آمده بود و حاضر نشد برای یک مشت رای به شیوه های غربی جذب رای تن دهد و با صراحت تمام از امام و آرمان های امام سخن می گفت، پس از انتخابات دهم کم کم پذيرفت كه در كنار حرف هاي انقلابي، مطالب ديگري هم قاطي شود و چنین شیوه هایی را برای به دست آوردن آرای مردم پذیرفت. برخی از این قر و فرهای مشایی برای همین بود، نشست و برخواست با هنرپیشه ها ، مکتب ایرانی و انتشار نشریات زرد اجتماعی و فرهنگی دقیقا در همین راستا در اطراف احمدی نژاد کلید خورد و او هم متاسفانه سکوت الهام بخش رضایت کرد. در حقیقت احمدی نژاد هم پذیرفت به جای آرمانگرایی بوسیله شعارهای دو پهلو و روش های غلط در فرهنگ دینی و انقلابی ما رای بخشی از جامعه را به دست بیاورد. گلايه ما از دكتر همين است كه چرا به دست آوردن آراي بخشي از جامعه كه در اقليت هستند حاضر شد از آن قله كنار بيايد، مگر در انتخابات دهم ما نتوانستيم گونه ها و تيپ هاي مختلف را به ميدان بياوريم.
 
آیا مشایی در این تغییر نگاه احمدی نژاد نقش داشت؟
 
ببینید من خودم بارها از مشایی و اطرافيانش بویژه پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری شنیدم که وقتی ما به استفاده از این شیوه های غلط برای جذب آرای جامعه انتقاد می کردیم، می گفتند: چرا جامعه را تقسیم می کنید، مگر بچه حزب اللهی ها و متدینین یا به اصطلاح خواص جامعه چقدر هستند؟ اینها حدود چهار پنج میلیون رای در جامعه دارند! و با این میزان آرا ما نمی توانیم برای خدمت در قدرت بمانیم! بعدها ما اين استدلال را از احمدي ن‍ژ‍اد هم شنيديم
 
به نظر شما تعداد خواص در جامعه بیشتر از این است؟
 
نه ! ولی از ابتدای انقلاب تا امروز، در روزهای نخست انقلاب، در مواجهه با منافقین، در جنگ های شهری، در دفاع مقدس و حتی در دوره جنگ فرهنگی و در تمام این سال ها همین تعداد بوده اند که در صف و خط مقدم بوده اند و انقلاب را در برابر طوفان ها حفظ کرده اند و جمعیت خاکستری عمدتا در پشت جبهه ها حامی بوده اند. این که آنها در صف مقدم نیامده اند به معنی قبول نداشتن لزوم مبارزه و دفاع نبوده. اكثريت مردم ما متدين و مومن هستند ولي خواص نيستند. اشتباه نكنيد، اين به معناي مشكل داشتنن مردم با دين نيست. این قاعده تاریخ است همیشه بار روی دوش یک اقلیتی بوده ...
 
پس شما تحلیل دولت از تعداد طرفداران را درست نمی دانید؟
 
تحلیل احمدی نژاد از کمیت رأیی که دارد درست است، یعنی بیست و پنج میلیون ولی تحلیل او از کیفیت این رأی غلط است. این بیست میلیون با فعالیت و تحرک و دفاع آن چهار پنج میلیون خواص فعال در لایه های مختلف اجتماعی، در برابر انواع و اقسام تهمت ها و تخریب ها و دروغ های درست شده در میدان عليه احمدي نژاد ماندند و به احمدی نژاد رای دادند. احمدی نژاد نباید برای به دست آوردن 13 میلیون رأی به موسوی که اتفاقا اکثر آن هم آرای سیاه نبود بلکه فریب دروغ های موسوی را خورده بود، دست از آرمان هایش بردارد و شیوه های غلط جذب راي را با توجیه چنين افراد خناسي بپذیرد.
 
چه توجیهی ؟ چه کسانی این توجیهات را ارائه می کند؟
 
ببینید مشایی می خواهد برای دور بعدی ریاست جمهوری به قدرت برسد و اهدافش را دنبال کند، برای همین از الان برنامه ریزی کرده تا آرای بیشتری را به دست بیاورد. مشایی معتقد است که چون توانسته احمدی نژاد را تصاحب کند، پس اکثریت این بیست و پنج میلیون رای هم با اشاره احمدی نژاد مال او خواهد شد. البته در مقابل برخی از سیاسیون مانند لاریجانی يا قاليباف که از الان فعالند نیز معتقدند که به دلیل رفتارهای احمدی نژاد و تحرکات جریان انحرافی، این بیست و پنج میلیون از سبد احمدی نژاد خارج شده و تا دو سال دیگر در سبد آنها قرار خواهد گرفت. آنها هم مانند مشایی به دنبال آرای سیزده میلیونی موسوی هستند با این تفاوت که اينها به سراغ کدخدای ده رفته اند و فکر می کنند اگر خودشان را با هاشمی هماهنگ کنند، در انتخابات يازدهم رياست جمهوري آن آرا را به دست خواهند آورد، بنابراین امور مجلس يا رفتارهاي سياسي خودشان را بر اساس سیاست های هاشمی اداره وتنظيم می کنند ولی مشایی مستقیما به سراغ اهالی این ده رفته و آرای این بخش از جامعه را در ارتباط با هنرپیشه ها و حرف های دوپهلو مثل مکتب ایرانی جستجو می کند. این توجیهات باطل تراوش های ذهن مشایی است که احمدی نژاد هم آن را پذیرفته و از ملاك ها و معيارهاي سوم تير دور شده.
 
چرا این اتفاق و این تغییر نگرش در مثل احمدی نژاد افتاد؟
 
سال 84 وقتی احمدی نژاد وارد عرصه رقابت شد، رویکرد و برنامه اصلی او دستیابی به قدرت نبود، احمدی نژاد واقعا با نیت خدمت و بر اساس یک نگاه دینی و انقلابی وارد عرصه رقابت با کسانی شد که رویکرد آنها قدرت طلبی و روش آنها برای کسب قدرت غیر انقلابی بود. بعد از بدست آوردن قدرت هم آن را هدف نمی دید، بلکه ابزاری بود برای خدمت به مردم و دفاع از آرمان های امام. برای همین ما تفاوت فاحشی بین او و دیگر کاندیداها می دیدیم و برای همین هم دولت نهم بسیار پربرکت و خدماتش چشمگیر بود. متاسفانه در دولت دهم از همان ابتدا مسیری که در دولت نهم آغاز شده بود با یک انحراف بزرگ متزلزل شد. انتصاب مشایی به معاون اولی در حقیقت یک گام انتخاباتی برای انتخابات یازدهم ریاست جمهوری بود و این یعنی عقبگرد از آرمانی که دولت نهم بر اساس آن شکل گرفته بود. متاسفانه روز به روز هم این  عقب گرد بیشتر شد، برای همین ما شاهدیم که روند خدمت رسانی در دولت دهم بسیار کمتر و کندتر از دولت  نهم است.
 
با این حساب شما روند دولت دهم را نوعی عقب گرد می دانید و حتی شاید خسران نسبت به گذشته .
 
ببینید اشتباه بزرگ احمدی نژاد این است که او خودش را هنوز هم با دولت سازندگی و اصلاحات مقایسه می کند و انتظار دارد که ما هم چنین کنیم ولی این غلط است ما دولت دهم را با مدل و معدل دولت های اصلاحات و سازندگی مقایسه نمی کنیم. بلکه دولت نهم را با آن دولت ها مقایسه می کردیم، برای همین به این نتیجه درست می رسیدیم که دولت احمدی نژاد بسیار کارآمد و خدمت رسانی آن بیشتر از دولت های قبل است ولی امروز دیگر ما دولت دهم را با آن دولت ها مقایسه نمی کنیم بلکه دولت دهم با دولت نهم مقایسه می شود و اینجاست که ما احساس خسران و زیان می کنیم. بدون اغراق و تعارف می گویم که دولت دهم حتی در وضعیت فعلی هم از دولت های سازندگی و اصلاحات موفق تر است ولی نسبت به دولت نهم نیست.
 
به نظر شما آیا بدنه ای که در جریان انتخابات نهم سال 84 احمدی نژاد را انتخاب کرد و علی رغم چهار سال تخریب باز هم در سال 88 مجددا به او رای داد، از انتخابش پشیمان است ؟
 
هرگز! همه ما اگر امروز هم در آن شرايط قرار بگيريم همان راي را مي‌دهيم . ما در سال 84 و سال 88 دقیقا کاری را کردیم که باید می کردیم. برای اثبات آن زحمت زیادی لازم نیست، چون در هر دو تصمیم ما شاهد عصبانیت دشمنان نشانه دار اسلام و انقلاب از انتخاب احمدی نژاد هستیم. در سال 84 تمام رسانه های بیگانه و عناصر ضد انقلاب انتخاب آقای هاشمی را ترویج و تبلیغ می کردند و در انتخابات 88 هم با تمام توان انتخاب موسوی را تبلیغ می کردند. در سال 84 انتخاب احمدی نژاد را محتمل نمی دانستند ولی بعد از آغاز به کارش تا توانستند تخریبش کردند و در سال 88 هم تا توانستند حضور پای صندوق ها و انتخاب موسوی یا یکی از دو کاندیدای دیگر و رای ندادن به احمدی نژآد را تبلیغ می کردند. البته ما امروز هم که انتقادات و ایرادات جدی ای به احمدی نژاد برای دفاع از جریان انحرافی و یا خانه نشینی او در برابر رهبری می گیریم، دقیقا درست ترین کار را در این مقطع زمانی  انجام داده ایم چون تمام دشمنان نشانه دار اسلام و انقلاب از این اقدامات احمدی نژاد راضی و خشنود بودند.
 
به نظر شما بدنه جبهه سوم تیر یا همان نیروهایی که در دو میدان کارزار سخت یعنی در انتخابات نهم و انتخابات دهم توانستند احمدی نژاد را به قدرت برسانند آیا نباید از احمدی نژاد گلایه داشته باشند؟
 
قطعا آنها گله مندند و حق دارند چون احساس می کنند که احمدی نژاد نسبت به تلاش صادقانه آنها و اعتماد آنها به خصوص در دولت دهم و بویژه در چند ماه اخیر، نوعی کم لطفی غیر قابل اغماض کرده ولی نکته مهم این است که ما نباید از این روند دچار سرشکستگی شویم، کاری که جریانات سیاسی فتنه گر و مردودین در فتنه دنبال آن هستند.
 
بسیاری از سایت ها و نشریات این جریانات در این ایام تلاش کردند تا فضای یاس و ناامیدی را بر این بدنه تحمیل کنند و به قول خودشان موج توبه کردن از رای به احمدی نژاد را راه انداخته بودند ...
 
به نظر من نقطه امتحان جریان حزب الله در فتنه آینده همین جاست ! تکلیف بدنه جبهه سوم تیر که در برابر اصلاحات خوش درخشیده اند، در صحنه امتحان 84 انتخاب درستی کردند، در فتنه سبز 88 با آگاهی تمام به ندای أین عمار امام و مقتدای خود جواب دادند، نسبت به جریان انحرافی که تفاله همان حرف ها را می خواهد تحویل ما بدهد، مشخص است. به نظرمن جریان حزب الله، فتنه بعدی را پشت سر گذاشته. نشانه آن این است که این بدنه با همه ارتباط و علاقه ای که به دکتر احمدی نژاد داشت وقتی دید که احمدی نژاد بین رهبری و مشایی، هنوز به مشایی علاقه مند است، او را رها کرد و راهش را که از سوم تیر آغاز کرده بود ادامه داد.
 
یعنی شما معتقدید که ما از احمدی نژاد جدا نشده ایم ؟
 
بله تعبیر درست این است که فعلا احمدی نژاد از ما جدا شده و کنار مشایی مانده. این که گفته می شود ما از احمدی نژاد جدا شدیم غلط است، ما همان راهی را می رویم که در انتخابات نهم در کنار احمدی نژاد آغاز کردیم و در انتخابات 88 آن را ادامه دادیم و در فتنه پس از انتخابات از آن کوتاه نیامدیم. این راه یک علمدار بیشتر ندارد و آن هم رهبری است. تفاوت احمدی نژاد با جریان سنتی اصولگرایان همین بود که او پیرو رهبری بود ولی عقب نمی ماند ولی جریان سنتی راست پیرو رهبری است اما نمی تواند پا به پای ایشان حرکت کند و در اکثر مواقع عقب می ماند. جریان چپ یا همان اصلاحات هم که کم کم اساسا از جاده بیرون رفت و از مسیر منحرف شد و اصلا در جاده نیست تا ببینیم عقب مانده یا همراه است. رهبری پیروانی می خواهد که دنباله باشند ولی عقب هم نمانند. البته همه ما به دلیل خدمات احمدی نژاد و تلاش های صادقانه او بویژه در دولت نهم امیدواریم دکتر احمدی نژاد نیز از جریان انحرافی عبور کند و خود را به کاروان سوم تیر برساند.
 
در حال حاضر مهمترین تصمیم در برابر بدنه جریان اصولگرایی چیست ؟
 
من فکر می کنم در وضعیت فعلی مهمترین تصمیم این است که آیا ما باید به ژنرال های این جریان که در فتنه 88 رد شدند و هنوز هم از رویکردشان برنگشته اند اعتماد کنیم یا نه ؟ امتحان بعدی همین است، در حالی که می دانیم عده ای رویکردشان قدرت طلبی است،  در فتنه مردود شده اند و به ندای أین عمار رهبری جواب ندادند و در طول شش سال قبل هم علی رغم مواضع صریح رهبری در برابر اقدامات مثبت دولت کارشکنی کردند، آیا باید مجددا به سوی آنها برگردیم؛ به تعبیر دیگر آیا برای فرار از جریان انحرافی باید دچار ارتجاع شویم و به جریان خواص مردود پناه ببریم ؟ بویژه که این جریانات در برای انتخابات مجلس بعد به دنبال یارگیری هستند.
 
وزیر اطلاعات هم در همایش شهدای بصیرت به همین نکته اشاره کردند که جریان انحرافی نباید ما را از تحرکات جریان فتنه باز دارد و حواسمان را پرت کند ...
 
برای همین ما در هفته نامه 9 دی همواره این سیاست را داشتیم که هر وقت  به جریان انحرافی می پرداختیم حتما به تحرکات خواص مردود هم اشاره می کردیم و از سالگرد انتخابات یعنی 22 بهمن تا سالروز 9 دی قصد داشتیم هرهفته به بازخوانی حوادث فتنه در هر هفته بپردازیم که یکی از دلایل پشت پرده توقیف 9 دی و توافق جریان انحرافی و جریان خواص مردود، جلوگیری از بازخوانی همین موضوع بود. به نظر من نگرانی آنها از این یادآوری، نتایجی بود که بر انتخابات مجلس نهم می گذاشت و جریان خواص مردود نمی خواهد مواضعش در فتنه به مردم یادآوری شود.
 
به نظر شما ترکیب آینده مجلس نهم چگونه خواهد بود و در حال حاضر چه جریاناتی برای به دست آوردن کرسی های آن فعالند؟
 
در حال حاضر چهار جریان با رویکردهای فکری خاص و همچنین سابقه و پیشینه ای وجود دارند. یک جریان اصحاب فتنه 88 هستند. یعنی کسانی که صراحتا فتنه را راه اندازی کردند که این جریان یک رأس مشخص دارد و همه آن را می شناسند.
 
یک جریان دیگر خواص مردود هستند. اینها در فتنه 88 و در ماه های قبل از انتخابات نتوانستند جبهه درگیری را درست تشخیص دهند و به خیال این که محل دعوا احمدی نژاد و موسوی است، هر چند برخی از آنها موسوی را قبول نداشتند ولی برای زدن تیر خلاصی به احمدی نژاد حاضر شدند یا غیرعلنی و پنهانی و یا با مواضع دو پهلو از موسوی حمایت کنند. حتی بعد از فتنه هم حاضر نشدند در برابر فتنه گران قرار بگیرند به این دلیل که این کار را دفاع از احمدی نژاد می دانستند و امیدوار بودند که احمدی نژاد حذف شود در حالی که موضوع اصلی و هدف فتنه، احمدی نژاد نبود بلکه هدف اصلی رهبری بود که بعدا در عاشورا هم این جریان خودش را نشان داد.
 
راس این جریان کیست؟
 
راس این جریان خواص مردود هم به عقیده من در مجلس است.
 
دو جریان سیاسی دیگری که الان فعالند ...
 
جریان سوم نیز همان جریان مشهور به انحرافی است. این جریان احمدی نژاد  را در اختیار دارد و چنان توانسته بر او تسلط یابد که حتی احمدی نژاد را در برابر تصمیمات رهبری قرار می دهد و کاررا به خانه نشینی او می رساند. جریان انحرافی به احمدی نژاد قبولانده که ما در قبال خدمات اقتصادی و عمرانی ای که انجام داده ایم باید از منافع سیاسی آن هم بهره ببریم بنابراین حق داریم برای باقی ماندن در قدرت برنامه ریزی و طراحی کنیم. برای همین احمدی نژاد با تغییر رویکرد گذشته اش، به جای کار و تلاشی که در دولت نهم سابقه داشت، فکر و ذکرش بشود همین جریان انحرافی. جریانی که نه تنها در مواضع سیاسی و فرهنگی که در مواضع فکری هم دچار انحراف شدید است. جریان انحرافی در فتنه حاضر نشد موضع بگیرد و حتی یک بار از زبان اینها واژه فتنه شنیده نشد! البته این استراتژی را از آن جهت اتخاذ کردند که در آینده با بدنه همین جریان فتنه به وحدت برسد.
 
جریان چهارم هم مجموعه ای از نیروها هستند که در فتنه های مختلف گذشته خوش درخشیده اند و امتحان خود را درست پس داده اند. این همان جبهه سوم تیر است. البته شاید از همین دسته نیز ما در آینده افراد مردودی داشته باشیم. این دسته در برابر اشرافیگری دولت سازندگی هشدار داد، در برابر اصلاحات آمریکایی ایستاد، در انتخابات 88 راه را گم نکرد و در فتنه بعد از انتخابات نیز کاملا هوشمندانه عمل کرد و جزوساکتین یا دو پهلوها هم نبود بلکه صریحا موضع داشت و در برابر جریان انحرافی هم با قاطعیت ایستاده تا جایی که در مواردی با احمدی نژاد نیز درگیر شده.
 
در راس جریان چهارم چه کسی قرار دارد ...
 
برای این جریان نمی توان رأس مشخصی را نام برد ولی به نظرم این جریان، شخصیت هایی مانند آیت الله مصباح ، آیت الله یزدی و آیت الله جنتی که از یاران خاص رهبری هستند را به عنوان بزرگان خود می شناسند و از آنها حرف شنوی دارد.
 
یعنی شما رقابت در مجلس نهم را در این چهار جریان می بینید؟ جریان اصولگرایی در کدام بخش از این پازل است ؟
 
رقابت در بین این چهار جریان است. افراد و شخصیت های جریان اصولگرایی ترکیبی هستند از سه جریان انحرافی، خواص مردود و جریانی که بنده آنها را اصولگرايان ناب مي دانم. اين طيف چهارم همه آن بدنه اي هستند كه در برابر فتنه ايستادند، طیفی از قرارگاه عمار، فراکسیون انقلاب اسلامی و شخصیت هایی که رییس جمهور به دلیل تن ندادن آنها به جریان انحرافی از دولت بیرونشان کرد و برخي از دوستان منتقد دولت مثل ايثارگران.
 
منظور شما از وزرايي كه احمدي نژ‍اد از دولت بيرون كرد همان کسانی هستند که در سایت ها زدند جمعی از اخراجی های دولت محفل انتخاباتی دارند؟
 
البته نمی توان اخراجی های دولت را از یک جنس دانست. برخی از این وزرا و معاونین و مشاورین مشخصا به دلیل عدم همراهی و تایید مشایی اخراج شدند و برخی اساسا با دولت همفکر نبودند یا به تعبیر دقیق تر اختلافات مبنایی دیگری با دولت داشتند. مثلا جنس اخراج صفارهرندی و لنکرانی و الهام با جنس اخراج پورمحمدی و دانش جعفری و متکی یکی نیست. دسته دومی که نام بردم یک ارادتی نسبت به آقای هاشمی هم دارند ولی دسته اول منتقد سر سخت هاشمی هستند.
 
شما جریان انحرافی را از جمله اصولگرایان می دانید؟
 
قطعا نه ولی در تحلیل ویژگی ها و صف بندی انتخابات به دلیل حمایت احمدی نژاد از این جریان و پذیرش جایگاه احمدی نژاد حتی با همین وضعیت در بخشي از بدنه جریان اصولگرایی، لازم است در تحلیل خود این بدنه را به حساب بیاوریم. البته واقعیت آن است که ليدر جریان انحرافی با مبانی غلطی و انحرافات اعتقادي که دارد مانند اصلاح طلبان و یا بدتر از آنهاست.
 
به نظر شما سه جریانی که طیف اصولگرایان را تشکیل می دهند آیا در نهایت به وحدت می رسند؟
 
قطعا برای لیست واحد به وحدت نمی رسند. این را می شود از موضعگیری برخی افراد مانند علی مطهری و جوانفکر و برخی از سایت های آنها دید. جریان خواص مردود كه راس آن در مجلس است، احیای خود را در زنده کردن بغض و کینه نسبت به جریان انحرافی می داند. اساسا جریان انحرافی بزرگترين خدمت را به هاشمي و فتنه گران و خواص مردود كرد چون به نوعی باعث تبرئه و توجيه عملکرد آنها در فتنه می شود. بنابر این حتما آنها در یک لیست کنار هم قرار نمی گیرند. البته این دو جریان حتما در حذف جریان چهارم به وحدت می رسند. طبیعی است که جریان فتنه هم از این موضوع راضی است چون بیشترین ضربه را در کودتای سبز از همین جریان ناب خورد...
 
یعنی شما معتقدید که جریان فتنه ، خواص مردود و انحرافی علی رغم اختلافاتی که در ظاهر دارند، در خصوص حذف جریان چهارم که همان اصحاب جبهه سوم تیر است به وحدت می رسند؟
 
همه شواهد این را نشان می دهد. برای حذف آنها ابتدا هم تخریبشان می کنند مثلا از تعابیری مانند تندروها استفاده می کنند تا همه حذف آنها را بپذیرند. هر سه جریان، جریان چهارم را به نوعی مزاحم خود می بینند و نسبت به آنها حس انتقام جویی دارند چون در مقاطع حساس و بزنگاه های قبلی، در انتخابات نهم، در انتخابات دهم، در فتنه کودتای سبز، در برابر تحرکات جریان انحرافی، در همه این موارد، این جریان چهارم بودند که سفت و سخت ایستادند و بازی آنها را بهم زدند. ببینید در همین توقیف 9 دی علی رغم اختلاف نظرها و شمشیر بازی که این جریانات در ظاهر و علنا با هم دارند ولی در توقیف این هفته نامه که به نوعی یکی از تریبون های اصلی جریان چهارم بود به توافق رسیدند. ما باید این هزینه را بدهیم چون جریان حزب الله نباید عروس حجله جریانات سیاسی باشد.
 
يعني شما مخالف وحدت هستيد؟
 
من مخالف وحدت نيستم اما وقتي شرايط را مي بينم و شما مي پرسيد كه وحدت مي‌شود يا نه، خب من تحليلم را مي گويم. ببينيد هنوز آيت الله يزدي به مكانيزمي كه براي وحدت تعريف كرده اند تن نداده. البته عده اي اصرار دارند بگويند كه جامعتين هستند ولي ما كه مي دانيم اينطور نيست. اصلا به نظر من تعداد افراد و مكانيزمي كه براي وحدت تعريف مي شود مهم نيست، مهم اين است كه ليست هايي كه در شهرهاي بزرگ و بويژه در تهران معرفي مي شود با چه كيفيتي باشد. اصلا ما هم در اين بالا بيائيم و با هم وحدت كنيم و عكس يادگاري هم بگيريم، آيا بدنه جريان اصولگرايي كه در فتنه 88 وقتي زير كتك بود و از تريبون مجلس اصولگرا توسط برخي اصولگرايان فحش شنيد، حاضر است به اين وحدت ما تن دهد؟ آيا اگر باز هم ليستي تهيه شود و در آن مطهريي و كاتوزيان و اكرمي در كنار كوچك زاده و حسينيان و زارعي باشند، وافعا بدنه اصولگرايان تهران به اين ليست راي مي دهند؟ پس مهم اين است كه خروجي اين جلسات وحدت چه باشد، افرادي كه جلسه وحدت تشكيل مي دهند نمي توانند وحدت ايجاد كنند بايد خروجي آ»ها بدنه جريان اصولگرايي را قانع كند.
 
اگر در انتخابات مجلس نهم هر یک از جریانات چهارگانه لیست جداگانه ای بدهند، به نظر شما  کدام لیست اعتماد اکثریت را جذب خواهد کرد؟

 
این امور قابل پیش بینی صد در صد نیست. لیست ها هم فقط در شهرهای بزرگ موثراست. علی ای حال به نظرم پایگاه اجتماعی جریان فتنه، جریان خواص مردود و جریان انحرافی ازیک سبد رای در جامعه است و پایگاه اجتماعی جریان چهارم هم از یک سبد رای است. در این صورت با وجود لیست های متعدد این جریان چهارم است که در انتخابات لیستی موفق خواهد شد.
 
آیا آقای هاشمی در انتخابات مجلس نهم نقشی ایفا خواهد کرد ؟
 
به نظر من، آقای هاشمی همانطور که در مدیریت صحنه انتخابات ریاست جمهوری دهم نقش اصلی را داشت، تلاش می کند تا در انتخابات نهم هم نقش آفرین اصلی باشد ...
 
در جبهه اصلاح طلبان ...
 
نه ! آقای هاشمی اساسا خودش را محصور یک جریان نمی داند و نمی کند. هاشمی خودش را جریان ساز می داند. برای همین همیشه تلاش می کند تا دو جریان کاذب در داخل کشور با هم رقابت کنند تا او بتواند نقش حد وسط را بازی کند. از نظر جریانی که در اطراف هاشمی است و زندگی سیاسی دارد، باید همواره دعوایی بین چپ و راست یا اصلاح طلب و اصولگرا باشد تا کسی مثل هاشمی بتواند نقش وسط و اعتدال را بازی کند و آنها هم در کنار وی باقی بمانند و حیات سیاسی داشته باشند.
 
چه کسانی در انتخابات مجلس بعد با هاشمی خواهند بود؟
 
همان کسانی که در انتخابات دهم به بازی در پازل آقای هاشمی تن دادند و حتی برای نقش آفرینی در این پازل، حاضر شدند ستاد اصولگرایان حامی موسوی هم راه اندازی کنند و از ذوق زدگی حتی به فرد متوهمی چون موسوی تبریک هم بگویند.
 
با این حساب رقابت در مجلس نهم بین اصولگرایان و اصلاح طلبان نخواهد بود؟
 
من فکر می کنم این انتخابات نوعی رقابت حقیقی در خانواده جریان اصولگرایی خواهد بود. البته اصلاح طلبان درجه دو و سه هم حضور خواهند داشت هر چند این جریان در  حال حاضر مرده سیاسی است. خاتمي هم اخيرا در جلسه اي اشاره به ظهور يك جريان ناب اصولگرايي كرده و گفته كه ما نبايد بگذاريم ميدان رقابت از دايره اصولگرايي و اصلاح طلبي بيرون برود. دليل روشن است آنها نمي توانند مستقيما از مثل لاريجاني حمايت كنند ولي مي توانند در قالب ليست وحدت اصولگرايان، مثل لاريجاني را مجددا وارد مجلس كنند و با آنها تعامل كنند و حيات داشته باشند.
 
پس چرا آقای لاریجانی در تلاش است تا آنها را به میدان انتخابات بکشاند؟
 
آقای لاریجانی و اساسا طیف خواص مردود که کارنامه غیر قابل پذیرشی از خود در فتنه به جای گذاشته اند، می دانند که در بین بدنه جریان اصولگرایی نفوذ بالایی ندارند و اگر لیست جداگانه ای بدهند، با اقبال بدنه جریان اصولگرایی مواجه نمی شوند هر چند شاید از جریان فتنه و برخی از سنتی ها به آنها اقبال کنند. برای همین می خواهند خطر اصلاح طلبان را بزرگ کنند تا اصولگرایان به لیست واحد برسند و بدنه این جریان نیز مجبور شود به لیستی رای دهد که درصدی از آنها در آن لیست حضور دارند.
 
با این حساب شما معتقد به یک زایش در جریان اصولگرایی هستید.
 
به نظرم این زایش خیلی وقت است که اتفاق افتاده و در فتنه 88 خودش را نشان داده. ببینید احزاب و شخصیت های مطرح در جبهه اصولگرایی؛ غیر از جریان اصولگرایی حقیقی است. پرچم این جریان در دستان رهبری و عناصر اصلی آن همین خواص گمنام هستند. واقعیت این است که همه مدعی اصولگرایی هستند ولی همه به لوازم آن پایبند نیستند. به تعبیر قرآن کریم ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا فلاخوف علیهم و لاهم یحزنون. بر اساس این آیه همه ادعای ایمان دارند ولی همه بر این ایمان استقامت و پایداری نمی کنند. همانطور که همه ادعای اصولگرایی می کنند ولی همه بر عوارض این اصولگرایی استقامت نمی کنند.
 
به نظر شما اكثريت مجلس هشتم اصولگرا نبود ؟

 
قطعا نبود ! مجلس هشتم تركيبي بود از سه اقليت، اقليت اصلاح طلب با مواضع شفاف دفاع از فتنه و بي اعتقاد به جهت گيري هاي رهبري، اقليت اصولگرا  با مواضع دو پهلو در برابر فتنه و بي توجه به جهت گيري هاي رهبري بويژه در برخورد و تعامل با دولت و اقليت اصولگرا با مواضع شفاف در برابر فتنه و معتقد به جهت گيري ها و مواضع رهبري و عامل به آن حتي اگر مخالف نظر خودشان هم باشد. خب در بسياري از مواقع ما شاهد ائتلاف اقليت اول و دوم با هم هستيم كه مي شوند اكثريت. براي همين خروجي مجلس اصولگرايانه نيست. براي همين رهبري از اين مجلس راضي نيست.
 
دليل شما براي عدم رضايت رهبر معظم از اين مجلس چيست؟
 
كافي است شما مجموع بيانات رهبري در ديدارهاي سالانه با مجلس را مرور كنيد، تمام موارد يا هشدار است يا گلايه و انذار و توصيه. فقط امسال رهبري از مجلس بابت سياست خارجي اش تشكر كرد ولي بعدش فقط گلايه و انذار بود. در تمام اين ديدارها رهبري تاكيد مي كنند كه مجلس با دولت تعامل كند حتي امسال هم فرمودند. ولي در ديدار آخر با مجلس هفتم آقا از آقاي حداد تشكر مي كنند بابت تعامل درست و خوب ايشان.
 
به عنوان آخرین سئوال، آیا 9 دی باز هم روی کیوسک های مطبوعاتی قرار می گیرد؟
 
قطعا توقیف 9 دی با دلایل سیاسی بوده.انشاءالله با پیگیری حقوقی به زودی باز هم منتشر می شود و وظیفه انقلابی خودش را با همان گرایش قبل ادامه می دهد. جای تأسف است که در کشور ما روزنامه ای بهائیت را ترویج می کند، توقیف می شود ولی یک روزه رفع توقیف می شود ولی هفته نامه 9 دی به دلیل دفاع از آرمان های 9 دی و دفاع از انقلاب و حمله به فتنه گران توقیف می شود و علی رغم گذشت چند هفته رفع توقیف نمی شود!؟ من قبلا هم گفتم كه هفته نامه 9 دي را توقيف مي كنند با حادثه 9 دي چكار مي كنند؟ جريان انحرافي و خواص مردود در حادثه 9 دي در كنار قبر فتنه گران دفن شدند،‌ خدا عاقبت ما را ختم به خير كند تا بر عهدمان بمانيم.

چه كساني بر طبل سياست زدگي كوبيدند؟!

به بهانه اظهارات اخير علي شكوري راد
چه كساني بر طبل سياست زدگي كوبيدند؟!

 سيد شايان محمدي

روزنامه اعتماد مورخ 27 آبان در صفحه دوم خود گفت‌وگو خبرگزاري ايسنا با علي شكوري راد، عضو شوراي مركزي جبهه مشاركت را به صورت خلاصه با تيتر«خوره سياست زدگي در كشور» درج كرده است.

شكوري راد در اين گفت‌وگو، سياست زدگي را عامل عقب افتادن كشور بر شمرده و در ادامه صحبت گفته بود: «سياست زدگي مانند خورهاي به جان كشور افتاده و در همه زمينهها بروز و ظهور پيدا كرده و عملاً سيستم اداره كشور را به عقب برده است؛ در حالي كه ديناي مدرن آن را بر نميتابد و همين موجب اتلاف منابع و از دست رفتن فرصتها مي‌شود و انگيزههاي كاري كه در رده‌هاي نخبگان مي‌تواند با كار كارشناسي خوب تقويت شود، تحليل پيدا مي‌كند.»

پس از خواندن اين جملات گوينده سخن، بهانه‌اي شد تا گريزي به اين سخنان زده باشم.

همان طور كه آقاي شكوري راد نيز اشاره كرده است، مقوله سياست زدگي از جمله مهمترين آفات جامعه است كه مانع از پيشرفت آن جامعه و دست يابي به اهداف مورد نظر سياسي، اجتماعي، اقتصادي و... مي‌گردد. در اين خصوص شكي نيست. اما آنچه نگارنده را به نگارش اين سطور برانگيخت اين است كه جناح به اصطلا‌ح ‌اصلاح‌طلب در دوران حاكميت خويش با نوع خاص سياستورزي به اصطلاح اصلاحطلبانه! فضاي عمومي كشور را به سمت و سوي سياست زدگي كشاند و اينك كه آنها در عرصه رقابت سياسي ملقب به«بازندگان مردود» شدهاند، به صراحت و يا بهطور ضمن، دولت اصولگراي دكتر احمدينژاد را متهم به سياست زدگي و عوام فريبي مي‌كنند.

نگارنده از آنجا كه در سالهاي پاياني عمر دولت سيدمحمدخاتمي، در جلسات سخنراني آقاي شكوريراد در دفتر حزب مشاركت دفتر قم، شركت و از نزديك با نوع ادبيات و گفتمان ايشان و همفكران حزبي و جناحيشان آشنايي دارم، به خوبي مي‌توانم تفاوت لحن صحبت امثال ايشان را در دوره «مسروري از قدرت» و دوره«شكست در رقابت قدرت» دريابم.

به عبارت ساده تر بايد گفت مدعيان جريان چپ كه بر اصلاح طلبي خود در مقابل رقيب سنتي، فخر مي‌فروشند، خوب است قبل از آنكه ادعاي مسألهاي را بكنند كه خود در ايجاد آن نقش مهمي داشتهاند، به افكار عمومي پاسخ دهند كه اولاً چرا در دوران حاكميت خويش، زمينه تشديد سياست زدگي و فرصت سوزي را در كشور فراهم كردند، ثانياً چرا اكنون اين مسأله را مطرح مي‌كنند و بدين وسيله مي‌كوشند تا اذهان عمومي را به دولت كنوني وجبهه اصولگرايان بدبين نمايند؟!

مدعيان اصلاحطلبي و آناني كه دم از حقوق ملت و لزوم آگاهي آنان مي‌زنند، بايد قبل از نقد و تخريب رقيب به اصلاح خويش و بازنگري در عملكرد خود بپردازند.

از ميان نكته ها...

يكي از خوانندگان پرتو از«محلات» از روزنامه‌اي گله كرده كه چرا وقتي از رئيس جمهور شجاع و پرتلاش نام مي برد از درج القاب ايشان خودداري مي‌كنند؟! اي كاش كوتاهي آن روزنامه به همين موضوع ختم مي شد! اما بايد بگوييم كه متأسفانه روزنامه فوق در انتخابات از كسي حمايت كرد و از ماه‌ها قبل تبليغات وسيع نمود كه بعداً عامل فتنه‌هاي بزرگي براي انقلاب و مردم مظلوم ايران گرديد. البته اين كه در آن هنگام از كانديداي مورد تأييد شوراي نگهبان حمايت نمود، ايرادي ندارد؛ اما بعد از انتخابات و اين كه كاملاً مشخص شد نامبرده مردم را فريب داده، انتظار از روزنامه اي كه ادعاي پيروي از امام و رهبري را دارد، اين بود كه كارهاي غيرقانوني آن فرد از جمله زير سؤال بردن اصل انتخابات(كه رهبري از به عنوان جرمي بزرگ ياد فرمودند) و دعوت هوارادان به شورش عليه نظام و... را محكوم نمايد. اما دريغ!!

الف. نكته سنج از مشهد

در پاسخ به پيشنهاد آقاي منتجب‌نيا :وحدت ملي در سايه هرج و مرج به‌ دست نمي آيد

در پاسخ به پيشنهاد آقاي منتجب‌نيا
وحدت ملي در سايه هرج و مرج به‌ دست نمي آيد

 سيد مختار موسوي

روزنامه حيات نو در شماره 1895 پيشنهاد آقاي منتجب‌نيا را، كه در رابطه با آرامش و وحدت ملي بود، با تيتر و نگارش خاصي چاپ نمود.

چون از متن چاپ شده، چنين بر مي‌آيد كه از ديدگاه‌ آقاي منتجب‌نيا، آرامش و وحدت ملي، فقط در سايه اقناع مردم، آزادي زندانيان، اجازه صحبت به مخالفان و برخورد با متخلفان به دست مي‌آيد، و چنين مطالبي جز شبه پراكني و مشتبه ساختن حقيقت و تشويق اذهان عمومي و غبار آلوده‌تر نمودن فضاي فعلي نتيجه‌اي در بر ندارد، از اين‌رو درباره پيشنهادات مطرح شده مطالبي را بيان مي‌كنيم.

1. كسي مدعي حل اختلاف با روبوسي نشده است و به نظر نمي‌رسد كه از اصو‌ل‌گرايان و ولايت‌مداران واقعي و دلسوزان نظام، چنين قصدي داشته باشند كه بخواهند با مخالفان نظم عمومي و كساني كه تمام قد، در مقابل نظام ايستادگي نموده و فجايع بعد از انتخابات 22 خرداد را رقم زدند، خيانت‌هاي روز جهاني قدس و 13 آبان را موجب شدند، چنين حركت نادرستي را مرتكب شوند و با آن‌ها روبوسي يا مصالحه نمايند.

مگر نظر مراجع عظام را نشنيده‌ايد؟ اين بزرگواران و در را‡س همه مقام عظماي ولايت، تكليف را روشن نموده و آب پاكي را روي دست افرادي كه چنين انتظاري داشته‌اند ريخته‌اند. پس اين چه حرفي است كه دگر بار تكرار شده است؟

2. تعريف آقاي منتجب‌نيا و ديگر اصلاح‌‌طلبان از مردم چيست كه مرتب بر اقناع آن‌ها تاكيد دارند؟ مگر مردم، جداي از حماسه سازان 22 خرداد هستند؟

مگر مردم غير از آن‌هايي هستند كه در روز جهاني قدس به خيابان‌ها ريختند و آن حماسه جاويدان ضد صهيونيستي و ضد استكباري را خلق نمودند؟

مگر مردم غير از آن سيل خروشاني هستند كه در 13 آبان در نقطه به نقطه اين كشور جاري شدند و كاخ سفيد را به لرزه در آوردند؟

نكند چند نفر وطن فروش و دين فروشي را كه در خيابان‌ها به هتك حرمت نواميس مردم و تخريب اموال عمومي و خصوصي و به آتش كشيدن خانه خدا و ضرب و جرح نور چشمان خميني كبير پرداخته و به نفع آمريكا و اسرائيل غاصب شعار داده‌اند را مردم محسوب مي‌كنيد و تعريف شما از مردم چنين افرادي هستند؟ اگر اين قبيل افراد معلول‌لحال را مردم مي‌پنداريد، بايد عرض شود كه در حال حاضر چنين افرادي، به صورت غير قانوني آزاد هستند و جايگاهي جز زندان ندارند.

بنابراين اگر حماسه سازان 22 خرداد كه به فرمان ولايت، راهپيمايي ميليوني روز قدس و 13 آبان را خلق نمودند، مردم هستند، اين شما و ديگر بزرگان اصلاح‌طلب هستيد كه بايد آ‌ن‌ها را اقناع كنيد و به را‡ي آن‌ها احترام بگذاريد و بر خلاف خواسته آن‌ها، كه اكثريت مطلق هستند، و مضافاً دليل اين همه قانون شكني و همصدايي با دشمنان را به آن‌ها بگوييد.

3. در خصوص تأكيد بر آزادي چهره‌هاي سياسي، لازم است گفته شود كه اولاً چهره‌‌هاي سياسي، تافته جدا از مردم نيستند و عموم افراد در برابر قانون يكسان هستند و قانون مجازات اسلامي هم مخصوص آحاد ملت ايران است.

چهره‌هاي سياسي مورد نظر در اين پيشنهاد، همان افرادي هستند كه در حوادث پس از 22 خرداد، نقش مؤثري داشته‌اند.

4. به نظر مي‌رسد كه در پيشنهاد مورد بحث به طريقي پيشنهاد هرج و مرج و جايز بودن هرگونه فعاليت مجرمانه و حركت ضد انقلابي و قانون شكني داده شده و يا به تعبيري، آشتي و وحدت ملي در گرو بي نظمي و هرج و مرج كشور ديده شده است. آيا شما قبول داريد كه تمام آزادي‌ها، بدون استثناء، به حكم عقل و دين و قوانين موضوعه، محدود و محصور مي‌شوند و خط قرمزهايي براي آن‌ها در نظر گرفته مي‌شود و اين يك قاعده بين‌المللي در سراسر دنيا است؟

آيا شما قبول داريد كه نظام مقدس جمهوري اسلامي هم، مثل ساير دولت‌ها و حكومت‌ها در دنيا، بايد خط قرمزهاي مخصوص خود را داشته باشد و آزادي‌ها را بنابه مصالح نظام و مردم، محدود نمايد، و نبايد اجازه حركت‌هاي ضد انقلابي را به ضد انقلابيون بدهد؟

5. شما آن همه خيانت‌ از طرف دو نفر كانديداي ناكام را ناديده گرفته و فقط بر موضوع كهريزك و كوي دانشگاه تكيه كرده‌ايد، كه نصب‌العين تمام مسؤولان قضايي و امنيتي و انتظامي و حتي شخص مقام معظم رهبري است.

شما از ناامني كروبي و موسوي نگران شده‌ايد، كه كار درستي است و از نظر ما امنيت همه شهروندان بايد جدي گرفته شود، ولي چرا با بي تفاوتي و حتي موضعي جانبدارانه، از كنار ناامن كردن جامعه بزرگ ايران و تهديد كليت نظام، توسط آقاي كروبي و موسوي آن‌ها گذشته‌ايد؟

6. و اما در خصوص اين‌كه تريبون‌ها در اختيار حاميان دولت است، لازم به ذكر است كه دولت‌ جداي از اصل و فرع نظام نيست، بلكه امروز دولت ميوه شيرين شجره نظام مقدس جمهوري اسلامي است.

امروز دولت در چارچوب نظام و در خط امام و رهبري و قانون اساسي حركت مي‌‌كند. قاعدتاً حمايت از اين دولت بر آحاد ملت ايران واجب است، و هر فرد يا گروهي يا رسانه‌اي كه قصد تخريب يا مقابله با اين دولت را داشته باشد، بايد جلوي آن گرفته شود. بنابراين عده‌اي چطور انتظار دارند كه تريبون‌هاي نظام مقدس جمهوري اسلامي، در اختيار افراد يا گروه‌هاي ضد دولت و ولايتستيز گذاشته شود.

7. در حال حاضر، تنها عامل تهديد كننده نظم و انضباط اجتماعي و امنيت عمومي كشور، برخي، بزرگان مدعي اصلاح‌طلبي هستند كه با قانون گريزي عدم تمكين در مقابل نتيجه انتخابات و صدور بيانيه‌هاي غير قانوني و ضد انقلابي به تحريك جوانان و افراد ساده لوح براي لشكركشي به خيابان‌ها و سر دادن شعارهاي ضد اسلامي و ضد انقلابي پرداخته‌اند.

شما آقاي كروبي و موسوي را سر آمد ولايت مداري و انقلابي بودن معرفي كرده‌ و بارها از سيلي خوردن آقاي كروبي در زمان انقلاب سخن گفته‌ايد. به راستي، اگر اين‌ها بويي از ولايت مداري برده بودند و دلشان براي انقلاب اسلامي و اسلام ناب محمدي و حفظ جمهوري اسلامي مي‌تپيد، كه از ديدگاه امام اهميت حفظ جمهوري اسلامي، از نماز هم بيش‌تر است، چرا پس از سخنراني تاريخي و سرنوشت ساز مقام عظماي ولايت در نماز جمعه، نه تنها تسليم امر ولايت نشدند، بلكه آن فاجعه تلخ را آفريدند؟!

8. بالاخره در خصوص انقلابيون سيلي خورده، و اين‌كه چند نفر از مسؤولان اجرايي امروز سيلي خورده انقلاب هستند بايد گفت: از آقاي منتجب‌نيا كه تاريخ اسلام را به خوبي خوانده‌اند و از سرنوشت طلحه و زبيرها و ابن‌ملجم‌ مرادي‌ها و ديگر خوارج و در عصر حاضر، از سرنوشت شريعتمداري‌ها و منتظري‌ها اطلاع دارند، طرح چنين سؤالي عجيب به نظر مي‌رسد و در جواب اين مطلب، جناب‌ آقاي منتجب‌نيا و هر علاقه‌مند ديگري را به مطالعه دقيق تاريخ اسلام و سيره حضرت امام(ره) دعوت مي‌كنيم.

احمدي‌نژاد با اين شعارها و وعده‌ها از مردم رأي گرفت

سوم تیرماه 84 یکی از مقاطع تاریخی بعد از انقلاب اسلامی است. برهه ای که در آن، گفتمان اصیل عدالتخواهی با کسب اکثریت قابل توجه آرای مردم توانست پس از سال‌ها، مدل جدیدی از حاکمیت برآمده از دل مردم را ارائه کرده و این‌چنین بود که دولت نهم به اذعان تمامی دلدادگان به آرمان های انقلاب اسلامی، توانست فصل نوینی از خدمت و توجه به مستضعفین را در جامعه پایه گذاری کند. اما شاید یکی از مهم ترین نکات مورد توجه، گفتمان عمومی حاکم بر مواضع و سخنان دکتر احمدی نژاد در فضای انتخاباتی سال 84 بود. برهه ای که هر یک از کاندیداها با توسل به شعارها و ادبیات خاص سیاسی خود سعی در جلب آرای ملت داشتند و در این بین از میان شعارهای "کار و سازندگی"، "50 هزار تومان برای هر ایرانی"، "دولت رفاه"، "دموکراسی"، "هوای تازه"، "زندگی خوب برای هر ایرانی" و... در نهایت انتخاب ملت شعار "دولت اسلامی" بود.
 گفتمانی که محمود احمدی نژاد با شجاعت آن را مطرح کرد و بر خلاف دیگر کاندیداها نه به دام دوگانه گویی افتاد و نه شعارهای زردی که کمترین سنخیتی را با آرمان های اصیل انقلابی نداشت. از این رو اکثریت ملت با انتخاب تاریخی خود در دو مرحله (27 حرداد و 3 تیر) رییس جمهور جدید ایران اسلامی را برگزیدند. انتخابی که عمق فهم و درایت سیاسی ملت را نشان می داد و در دل خود فقط انتخاب یک رییس جمهور نبود، بلکه بازگشت به همه آرمان‌هایی بود که پیش از این مردم در بهمن ماه 57 آنها را فریاد زده بودند.
در این زمینه، رجانیوز در سلسله گزارش هایی برای یادآوری فضای حاکم بر عرصه سیاسی کشور در خرداد و تیر 84 که منجر به انتخاب تاریخی ملت شد، در قسمت نخست، ضمن بازنشر گفتمان حاکم بر ادبیات احمدی نژاد در آن برهه که تعابیر دینی و انقلابی بیش از هر زمان دیگری نمود داشت، به مقایسه نانوشته این گفتمان با گفتمان فعلی حاکم بر دولت و عناصر نفوذی آن می پردازد و امیدوار است رییس جمهور ضمن جداسازی خود از این جریان، به خاستگاه اصیل و انقلابی خود و جریان سوم تیر تأکید کند.
 
فرهنگ غالب مردم، فرهنگ بسیجی است
احمدي نژاد در نخستين همايش ستاد حمايت مردمي از كانديداتوري خویش در نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري که در 6 خرداد 84 در سالن شهداي هفتم تير برگزار شد، گفت: "در خدمتگزاري نبايد هيچ اولويت‌ و ترجيهي قائل شد، مگر براي مستضعفان كه ضرورت رسيدگي به آنها بر كسي پوشيده نيست." وی گفت: "گران‌ترين، شيك‌ترين و تجملاتي ترين ساختمانها و لوازم امروز متعلق به دولت است كه اين وضع بايد اصلاح شود. سالانه مسافرت‌هاي بي‌جهت و بي فايده بيش از 500 ميليون دلار خرج روي دست ملت مي‌گذارد."
 

 
احمدی نژاد خاطرنشان كرد: "انتخابات در كشور ما عرصه رقابت براي قدرت نيست بلكه عرصه رقابت براي خدمت است و ما نه حاضريم، نه مي‌توانيم و نه مي‌خواهيم كه هزينه‌هاي ده‌ها ميلياردي در عرصه تبليغات ما وارد شود چرا كه اين مسئله با نگاه ما به اين عرصه در تناقض است. اگر عرصه به گونه‌اي شود كه پول حرف اول را بزند، اين عين بي‌عدالتي است."
وی گفت: "خوشبختانه امروز فرهنگ غالب، فرهنگ بسيجي است چرا كه مردم دين و ميهن و پيشرفت خود را دوست دارند و هر كس اينها را دوست داشته باشد و براي آن حاضر به فداكاري باشد، يك بسيجي است."
 

 
ارزشگرا و اصولگرا هستم
احمدی نژاد در 8 خرداد 84 و در استان اردبیل گفت: "من فردي ارزشگرا و اصولگرا هستم اما ارزشهايي كه به آن پايبند هستم در تقابل با پيشرفت و مردم نيست. من مي خواهم مردم ايران از رفاه، پيشرفت و شادي لذت ببرند. من مي خواهم با دست اندازي به بيت المال مقابله كنم و در اين راه نمايش بازي نمي كنم .خود را از مردم و مردم را از خود مي دانم. "
 
تشکیل دولت اسلامی گام بلند در تکامل انقلاب اسلامی است
احمدي‌نژاد در 9 خرداد 84 در جمع تعدادي از دانشجويان دانشگاههاي بندرعباس، تلاش براي تشكيل دولت اسلامي را يكي از اهداف خود عنوان كرد و افزود: "تشكيل دولت اسلامي گام بلندي در تكامل انقلاب اسلامي است و به اندازه خود انقلاب مهم وتاثيرگذار است." شهردار تهران دولت اسلامي را دولتي معرفي كرد كه همه برنامه‌ها و طراحي‌هاي مديريت اجرايي كشور را از متن اسلام استخراج مي‌كند و اقتصاد، سياست و فرهنگ رنگ و بوي اسلام دارد نه اينكه براي اداره كشور به دنبال اقتباس و گرته برداري از مدلهاي غربي باشيم.
 
اگر دفاع از حق مردم تندروي است من يك تندرو هستم
شهردار تهران 13 خرداد 84 در جمع مردم کرمانشاه گفت: "در صورت كسب آراء مردم، روش من اين است كه با هر كس در كار مردم مانع ايجاد كند، در هر جايگاهي كه باشد بلافاصله با او برخورد مي‌كنم. اگر دفاع از حق مردم تندروي است من يك تندرو هستم. "
 

 
اگر جلوی ولخرجی ها گرفته شود، مشکل جوانان حل می شود
احمدی نژاد 14 خرداد 84 در برنامه تلوزیونی ضبط شده شبكه اول سيما گفت: "اگر مديران جلوي ولخرجي‌ها را بگيرند مشكل جوانان حل مي‌شود" وی در ادامه از جمله موانع توليد در كشور كه به فساد اقتصادي نيز مي‌انجامد را ساختار نظام بانكي، تمركز گرايي و جهت‌گيري ساختار اداري برشمرد.
 
دولت آینده جلسات خود را در مراکز استان ها تشکیل خواهد داد
شهردار تهران 14 خرداد 84 در جمع مردم شهر کرد به تشكيل جلسات هيات دولت در استانها در صورت كسب آراء مردم اشاره كرد و گفت: "هيات
دولت آينده به صورت متناوب در هر استان تشكيل جلسه خواهد داد و اولويت جلسات نيز به استانهاي كمتر توسعه يافته اختصاص خواهد داشت."
 
طي سال‌هاي اخير مديريت فرهنگي ما در جهت تهاجم فرهنگي حركت كرد
احمدی نژاد 15 خرداد 84 با حضور در شبکه دوم سیما گفت: "متاسفانه طي سالهاي اخير مديريت فرهنگي ما در جهت تهاجم فرهنگي حركت كرد و با اعطاي جايزه به ابتذال، فضا را براي انسان‌هاي ارزشي تنگ كرد."
 
مشکل اصلی ما طبقه ای از مدیران هستند
احمدی نژاد 21 خرداد 84 در جمع مردم کرمان گفت: "مشكل اصلي در كشور ما با وجود هزاران مدير فداكار و پركار، طبقه اي از مديران هستند كه مانع تحقق جامعه اسلامي هستند." وي افزود: "در جامعه اسلامي مديران بايد همراه و شبيه مردم باشند و اگر مي بينيد غصه و دغدغه عده‌اي از مديران شبيه مردم نيست، بايد بدانيد با آن مديران نمي توان به جامعه اسلامي رسيد."
 

 
وقتي آقايان در عرصه فرهنگ و هنر به ابتذال جايزه مي دهند هنر را نابود مي كنند
شهردار تهران 22 خرداد 84 در جمع مردم مشهد با بيان اين كه دولت اسلامي بايد معتقد باشد كه اسلام يك دين كامل است و مي تواند به همه نيازها پاسخ دهد، افزود: "دولتمرد اسلامي بايد اعتقاد داشته باشد كه اسلام نجات بخش بشر و راه حل مشكلات جامعه است و كساني كه به اين اصل معتقد نيستند و همواره به دنبال نسخه هاي شرقي و غربي بوده و هستند، نمي‌توانند دولت اسلامي بر پا كنند." وي با بيان اين كه مدير اسلامي به تعبير امام خميني(ره) خدمتگزار و به تعبير مهم رهبري نوكر مردم است، تصريح كرد: "دولت اسلامي معتقد به مردمسالاري ديني است و مدير اسلامي به توانمندي ملت ايمان دارد و با شناختي درست از استعدادها و توانمندي هاي ملت خود، به دنبال عزت و باورمندي ملت است." احمدي نژاد دولت اسلامي را طرفدار تعالي فرهنگ و هنر دانست و تاكيد كرد: "وقتي آقايان در عرصه فرهنگ و هنر به ابتذال جايزه مي دهند هنر را نابود مي كنند."

تنها راه نجات بشر، عمل به احکام اسلام است/ ملت ایران پیرو حسین (ع) و زینب (س) است
شهردار تهران در اجتماع حاميان خود و جشن ميلاد حضرت زينب (س) كه در سالن ورزشي شهيد افراسيابي تهران در 23 خرداد 84 برگزار شد گفت: "براي تحقق اين جامعه نيازمند برپايي دولتي اسلامي هستيم يعني دولتي كه همه راهكارها و روشهاي اداره جامعه را از متن اسلام و از درون احكام نوراني آن استخراج كند. ما معتقديم كه اسلام تنها دين نجات بخش بشر است و تنها راه نجات انسان عمل به احكام نوراني اسلام است ... ملت ايران يك ملت رشيد و مسلمان و ملتي پيرو حسين (ع) و زينب كبري(س) است كه بهترين سرمايه‌هايش را براي برپايي نظام و جامعه نمونه اسلامي داده و تا آنجا كه لازم باشد از اين پس نيز در اين مسير حركت خواهد كرد." وي افزود: "براي ما بردن و باختن مطرح نيست، بلكه انجام وظيفه مهم است و تشكيل دولت اسلامي آنقدر اهميت دارد كه هزاران احمدي‌نژاد فداي آن شوند."
 
ملت ایران می خواهد پرچم اسلام را در دنیا به اهتزاز در آورد/ دولت اسلامی یعنی دولتی که برنامه هایش منطبق با اسلام است
احمدی نژاد در همین روز در کنفرانس خبری که در ستاد مرکزی خود در تهران برگزار شد، گفت: " ملت ما قصد دارد با ايجاد جامعه نمونه اسلامي پرچم اسلام را برفراز دنيا به اهتزاز درآورد و نقش بايسته و شايسته خود را در جهان ايفا كند." احمدي‌نژاد در پاسخ به اين سوال كه در سخنراني روز گذشته خود در ورزشگاه شيرودي گفتيد كه دولت اسلامي تشكيل خواهيد داد آيا بعد از 26 سال هنوز دولت اسلامي در كشور ما تشكيل نشده است، گفت: "‌وقتي مي‌گويم دولت اسلامي يعني دولتي كه همه برنامه‌هايش منطبق بر اسلام باشد و اين منطبق با توسعه اقتصادي و سياسي ليبرال نيست."
 
همت والایی مردم، پشتوانه حضور سرباز کوچک اسلام در انتخابات است
شهردار تهران در بیانیه ای که در 24 خرداد 84 خطاب به ملت ایران منتشر کرد ضمن تکذیب شایعات پیرامون استعفای خود اعلام کرد: " خدا را شكر مي‌كنم كه در اين روزها توانستم با مردم خوب ايران عزيز صحبت كنم و ديدگاهم را به عنوان نامزد انتخابات رياست جمهوري براي تشكيل دولت عدالتخواه اسلامي و اداره هرچه بهتر كشور به اطلاع مردم شريف و عزيز برسانم. همت‌هاي والاي يكايك شما عزيزان و تمامي جوانان پرشور و با اخلاص در جاي جاي اين سرزمين، پشتوانه و مشوق نيرومندي براي ادامه‌ حضور اين سرباز كوچك اسلام در صحنهي انتخابات رياست جمهوري بوده است. "
 

 
دولت اسلامی به وضعیت فرهنگی کشور حساس است
احمدی نژاد در 24 خرداد 84 در آمل گفت: " دولت اسلامي نسبت به وضعيت فرهنگي كشور حساس است و از حريم فرهنگي ملت و جوانان صيانت مي‌كند. " وي ادامه داد: "اين دولت دستهاي غارتگران را از بيت المال كوتاه خواهد كرد، در مقابل بيگانگان گردن افراشته، در برابر مردم خادم و خدمتگزار و همراه غم و شادي آنان خواهد بود." احمدي نژاد متذكر شد: "دولت اسلامي تفكر مديريت ديني را جايگزين مديريت وارداتي خواهد كرد."
 
درود بر ملت ایران که با تاسی از امام و رهبری جلوه ای از اراده الهی را به نمایش گذاشتند
به فاصله راهیابی احمدی نژاد و هاشمی رفسنجانی به دور دوم انتخابات ریاست جمهوری، دکتر با صدور پیامی خطاب به ملت ایران در 28 خردادماه 84 تصریح کرد: "سلام و درود خدا بر ملت شجاع ايران كه با تاسي از امام راحل عظيم‌الشان و پيروي از سلاله رسول‌الله(ص)، مقام معظم رهبري دگربار جلوه‌اي از قدرت و اراده خداوند جل و علي را به نمايش گذاشتند. روز 27 خرداد ماه برگ زرين ديگري بر حماسه‌هاي انقلاب اسلامي افزودند و بر عهد خود در حمايت از نظام اسلامي و رهبري معظم انقلاب از يك طرف و در مخالفت با نظام سلطه جهاني از طرف ديگر پاي فشردند و عزت خدا و رسول‌ را معنا كردند كه «العزه لله و لرسوله و للمومنين»."
 
برای انتخاب همکارانم معیارها و اصولی دارم
احمدی نژاد در 30 خرداد 84 در جمع تعدادی از نمایندگان مجلس گفت: "طرح مسائلي چون سهم خواهي برخي احزاب و گروه‌ها را از رئيس جمهور قبول ندارم و اين ادبيات را صحيح نمي‌دانم، چرا كه من براي انتخاب همكاران خود معيارها و اصولي را مدنظر دارم و مرزبندي جناحي موجب ارتقاء‌ و نزول كسي نخواهد شد."
 
دعا کنید آنچه خیر ملت، انقلاب و رهبری است رقم بخورد
شهردار تهران در روز نخست تیرماه 84 با حضور در جمع مردم مشهد گفت: " ما در جامعه طبقه ممتازي به نام مديران نداريم و مديران متعلق به مردم و وامدار مردمند و بايد همراه آنها و در خدمت مردم باشند ... برخي شعار چرخش نخبگان را مي‌دهند، اما حاضر به تسليم در برابر راي مردم نيستند" وی در پایان تصریح کرد: " بزرگترين پيروزي‌ها با يك نظر لطف امام رضا (ع) بدست مي‌آيد دعا كنيد آنچه خير ملت ايران، انقلاب و عزت ايران و رهبري است رقم بخورد."
 
وارد محدوده ممنوعه قدرت شده‌ام
دوم تیرماه 84 خبرگزاری فارس گفتگویی اختصاصی با احمدی نژاد را منتشر ساخت. در این گفتگو شهردار تهران می گوید: " اشكال كار من اين است كه وارد محدوده ممنوعه قدرت آقايان شده‌ام ... من يك نفر مستقل هيچ حزبي و گروهي و هيچ دسته‌اي از من حمايت نكرد و من خودم را به اين ملت معرفي كردم و ملت هم استقبال كرد. آيا اين گونه بايد مورد هجوم باندهاي قدرت و ثروت قرار بگیرم؟"
 
در کابینه خود از افراد ضد فساد استفاده خواهم کرد
احمدی نژاد در 5 تیرماه 84 و در حالی که تنها دو روز لاز انتخاب تاریخی ملت گذشته بود، در نخستین کنفرانس مطبوعاتی خویش در قامت رییس جمهور جدید ملت ایران ضمن تاکید بر پافشاری بر حقوق هسته ای و حضور شجاعانه در عرصه های بین المللی، پیرامون مبارزه با فساد اقتصادی گفت: " ‌يكي از برنامه‌هاي جدي دولت آينده مبارزه همه جانبه با فساد اداري و اقتصادي خواهد بود و در كابينه خود از كسانيكه در اين زمينه با من همفكر باشند استفاده خواهم كرد."
 

 
فرهنگ شهادت، رمز جاودانگی ملت ایران/ امواج انقلاب اسلامی جهان را در بر خواهد گرفت
احمدی نژاد  هفتم تیرماه 84 و در  ديدار خانواده‌هاي شهداي هفتم تير كه در محل ساختمان قديم مجلس شوراي اسلامي برگزار شد، فرهنگ شهادت را رمز جاودانگي ملت ايران دانست و گفت: "دشمنان نظام كه امروزه زبان دراز كرده و نداي حقوق بشر سر مي‌دهند، همان كساني هستند كه مسبب فاجعه هفت تير بودند." وی تصریح کرد: "امروز دوران نظام سلطه به سر آمده است و ان‌شاءالله امواج انقلاب اسلامی به زودي همه جهان را در بر خواهد گرفت، چرا كه شهدا زنده هستند و انقلاب اسلامي را حمايت و هدايت مي‌كنند."

جانشين نمايندگي ولي فقيه در سپاه‌:: تدبير نظام، تبديل رهبران فتنه به مرده سياسي است‌

مجتبي ذوالنور، جانشين نمايندگي ولي فقيه در سپاه،‌ در جلسه شوراي اداري اصفهان با اشاره به صحبت شهيد چمران مبني بر اين‌كه وقتي شيپور جنگ نواخته مي‌شود مرد از نامرد مشخص مي‌شود، ‌تصريح كرد: وقتي جنگ فتنه و نرم به پا مي‌شود اصل مردانگي مشخص مي‌شود و مرد آن زمان كسي است كه راه را گم نمي‌كند.

به گزارش خبرگزاري فارس از اصفهان، وي با تأكيد بر اين‌كه اگر كساني در بحث ولايتمداري ضعيف باشند آن زمان كه در ميدان جنگ گرد و خاك به پا مي‌شود سر از اردوگاه دشمن در آورده و يا به سمت نيرو‌هاي خودي حمله مي‌كنند، اظهار داشت: اين افراد كه سكوت را احتياط كردن پنداشتند، اشتباه فكر مي‌كنند چرا كه اگر برخي خودي‌ها، خواص و كساني كه مورد توجه مردم هستند سكوت كنند اين سكوتشان ضربه‌اش بسيار سنگين است.

جانشين نمايندگي ولي فقيه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي با تأكيد بر اين‌كه خط امامي بودن تنها نام امام را يدك كشيدن و خود را منتسب به امام كردن نيست، تصريح كرد: با امام بودن كسي را بيمه نمي‌كند و امام خميني(ره) نيز فرمودند ميزان حال فعلي افراد است و اين‌كه كسي خود را به طور صرف منتسب به امام و بيت امام(ره) كند ملاك نيست.

وي با اشاره به اين‌كه ممكن است كسي حكم از امام(ره) هم داشته باشد اما در زمان فتنه نتواند حركت كند، اظهار داشت: ممكن است در جبهه‌اي 10 تا آدم باسابقه هم باشند، اما آن جريان با نظام زاويه داشته باشد و از آن جريان، سلطنت‌طلب‌ها تا منافقين حمايت كنند.

ذوالنور به ديدارش با يكي از علما اشاره كرد و افزود: ايشان به من گفتند كه از ابتداي انقلاب تمام راديو‌هاي ضد انقلاب و خارجي را گوش مي‌كرده‌اند و حتي از آنان يك كلمه حقيقيت نشنيده‌اند، اما در انتخابات اخير مي‌پرسيدند چه شده كه اين‌ها از ما تعريف مي‌كنند و مي‌فرمودند كه ممكن است دو حالت وجود داشته باشد، يكي اين‌كه مجريان و گردانندگان اين رسانه‌ها تواب شده و مسلمان شده باشند كه جزو محالات است و يا اين‌كه برخي از مسؤولان ما مواضع‌شان تغيير پيدا كرده است.

ذوالنور با تأكيد بر اين‌كه كساني كه بازنده انتخابات هستند و آن حركات را كردند امروز مردم آن‌ها را كنار زده‌اند، افزود: برخورد با هركسي بايد متناسب با خودش باشد و نبايد با اينان برخورد نسنجيده شود چرا كه تدبير نظام در برابر رهبران آشوب‌ها تبديل كردن آنان به مرده‌هاي سياسي است.

وي افزود: رهبران فتنه تمام آرزويشان دستگير شدن و تبديل شدن به قهرمانان سياسي است .

جانشين نمايندگي ولي فقيه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به ملاقات چند تن از خواص در نيمه دوم شهريور با يكي از سران فتنه اشاره كرد و افزود: وقتي به ديدار آن فرد رفتند او با تكبر و غرور گفت كه شما صبر كنيد در مهرماه همه چيز مشخص خواهد شد و مشخص شد كه اين فرد فكر مي‌كرد با بازگشايي دانشگاه‌ها و تحركات برخي دانشجويان نظام ساقط خواهد شد كه شما ديديد با تمام زورشان و با دادن بيانيه 500 نفر آدم در بزرگ‌ترين تجمع آنان حاضر شدند.

به بهانه فرمايشات اخير مقام معظم رهبري مطرح مي‌شود

به بهانه فرمايشات اخير مقام معظم رهبري مطرح مي‌شود
تحليلي درباره موانع بصيرت

علي علي شيرازي

مقام معظم رهبري به‌ويژه پس از انتخابات باشكوه 22 خرداد و فتنه‌انگيزي بدخواهان، بارها بر نقش بصيرت و اهميت بالا‌ي آن تأكيد كرده‌اند.
ايشان از جمله در ديدار مردم مؤمن و انقلا‌بي چالوس، با بيان برخي نكات درباره مسائل كلي كشور و انقلا‌ب، بصيرت را نياز اصلي جامعه خواندند و خاطر نشان كردند: بصيرت اجازه نمي‌دهد «غبارآلودگي فتنه»، كسي را گمراه كند. معظم له بصيرت ملت را كند كننده تيغ‌هاي دشمن دانستند و افزودند: «اگر بصيرت نباشد، انسان حتي با نعمت خوب، ممكن است گمراه شود و در راه بد، قدم بگذارد.» اما به راستي بصيرت چيست و موانع آن كدام‌ است؟
بصيرت به معناي بينايي دل است. بينايي دل، برگرفته از قدرت تحليل صحيح است؛ قدرتي كه بتوان از واقعيت‌هاي جامعه جمع‌بندي ذهني براي خود پديد آورد و چيزي را شناخت. اين قدرت تحليل و بصيرت، بسيار مهم است. هر ضربه‌اي كه مسلمانان در طول تاريخ بشريت خورده‌اند، از ضعف تحليل و بينايي دل بوده است.
بصيرت به انسان قدرت تشخيص مسائل پيچيده سياسي و اجتماعي را مي‌دهد و او با درك و فهم درست واقعيت‌هاي جامعه، در هنگامه بحران و فتنه، حق را از باطل جدا مي‌كند و با نور معرفت الهي، در مسير مستقيم حركت مي‌نمايد. اگر انسان بصير نباشد، گرفتار فتنه‌ها مي‌شود و با كوري به بيراهه مي‌رود و در پرتگاه سقوط مي‌كند.
آن چيزي كه بشر را به اين وادي مي‌كشاند و از قدرت تحليل صحيح و بينايي دل جدا مي‌سازد و به مسلمان ضربه مي‌زند، موانع اين عروج‌اند كه شناخت تك تكان‌ها، مي‌‌تواند من و ما را در پيمودن راه مستقيم تا به هدف و رسيدن به بصيرت واقعي كمك كند. ‌
دقيقاً به همين علت “موانع بصيرت” را معرفي مي‌كنيم تا در دوران فتنه، عاقلانه گام برداريم و با پرهيز از افتادن در دام فتنه، خود نيز عامل ايجاد فتنه نگرديم.
1- جهل
محمدبن مسلم به علي بن ابيطالب(ع) مي‌گويد: “اگر مي‌خواهي من همراه تو بجنگم، شمشيري به من بده كه مسلمان را از كافر تشخيص دهد. محمدبن مسلم حق و باطل را نمي‌شناسد. جاهل به حقايق و واقعيت‌هاست. اين جهل جلوي بصيرت او را گرفته است. اگر جهل را در هم بشكند، هرگز چنين سخن نمي‌گويد. اگر آگاه به عظمت علي(ع) بود كه چنين سخن گزافي نمي‌گفت. امروز هم برخي از بي بصيرتي‌ها، برخاسته از جهل افراد و گروه‌هاست.
2- دنياپرستي
طلحه و زبير و خوارج، بيگانه از قرآن نبودند. خوب قرآن را بلد بودند. واژه واژه آن را مي‌دانستند. بعضي حافظ كل قرآن بودند. برخي از همينان اهل نافله و نماز شب بودند. بعضي حقانيت علي(ع) را هم مي‌دانستند، اما مي‌گفتند: “نماز پشت سر علي مقبول‌تر، ولي سفره معاويه چرب‌تر است.” اينان با چشم، دنيا را دنبال مي‌كردند و كور شده بودند.
علي(ع) مي‌فرمايد: “والله اگر طلحه پيروز شود، نخستين قرباني او زبير است و اگر زبير پيروز شود، اولين قرباني او طلحه است.” امروز هم دنياطلبي و دنياپرستي و قدرت‌خواهي و پول دوستي و رياست طلبي برخي را كور كرده است.
3- شخصيت زدگي
امام صادق(ع) مي‌فرمايند: “كسي كه با معيار اشخاص وارد دين شود، همان افراد او را از دين بيرون مي‌برند.” افراد را بايد با دين و حق محك زد، نه اين‌كه دين را با افراد! كدام زبير؟ حالا كه مي‌خواهي شخص را معيار قرار بدهي، زبير در كنار علي(ع) يا زبير در جنگ جمل؟! اگر ملاك زبير از بدو تا ختم شد، در برابر علي(ع) مي‌ايستي و از دين خارج مي‌شوي.
اگر ربيع ابن خصيم به جاي شخصيت زدگي، معيارگرا و حقگرا بود، نمي‌گفت: “ما با اهل قبله مي‌جنگيم”!! ‌عمر سعد در كنار علي(ع) را مي‌شود تحسين كرد، اما عمر سعد در عاشورا را چه؟ ابن ملجم در كرسي نظم براي علي(ع) را مي‌شود ستود، اما ابن ملجم قاتل در مسجد كوفه را چه؟ منتظري در كنار امام قابل لطف است، اما منتظري در برابر امام خميني چه؟! ميرحسين نخست وزير امام يا ميرحسين ايستاده در برابر راه امام؟
ملاك و معيار، حق و اسلام و انقلاب و راه امام و ولايتند. امروز نيز شخص گرايي و شخصيت زدگي آفت بصيرت و بينايي دل است.
4- هواپرستي
علي (ع) مي‌فرمايد: “نگراني من از دو چيز است؛ تبعيت از هواي نفس و فراموشي قيامت.”
آن امام همام مي‌فرمايد: “آغاز پديد آمدن فتنه‌ها، هواپرستي است.”
ببين امام سجاد(ع) در دعاي هشتم صحيفه‌ سجاديه چه زيبا مي‌فرمايد: “خدايا! به تو پناه مي‌برم از پيروي از هوي و هوس و مخالفت راه راست و از خواب غفلت و كوشش بر كار پر مشقت و ترجيح باطل بر حق.” اين‌ها نتيجه هواپرستي است.
شخص هواپرست، ديگر حق بين و حق پرست نيست. هوي، بصيرتش را كور مي‌كند. وقتي كور شد از بالا به پايين سقوط مي‌نمايد. بلعم باعور به مقام قرب الهي رسيد. مستجاب الدعوه شد، اما به علت هواپرستي مثل سگ شد.
5- خودمحوري
علي(ع) مي‌فرمايد: “اين‌ها دنبال روش پيامبر(ص) نيستند. قيامتي را قبول ندارند. پناهگاه‌شان در مشكلات، خودشاناند.” خود را پيشواي خود قرار دادهاند. ملاك و معيار خودشاناند. براي آن‌ها “من” مهم است. عامل سقوط شيطان هم همين “من” بود. وقتي خود مطرح شد، خدايي را نمي‌بيند. حقي را نمي‌شناسد. ديگر بصيرتي نيست كه بخواهد راه راست را ببيند و در آن راه گام بردارد. ‌
6- سطحي نگري
فقط به زير پا نگاه مي‌كند. بالاتر را نمي‌بيند. به علي(ع) مي‌گويد تو حق را نشناختهاي! راه تو درست نيست! فرقي بين علي(ع) و معاويه نمي‌گذارد. چون عمق بين نيست، معاويه را مسلمان مي‌شمرد. جنگ علي و معاويه را جنگ دو حق مي‌داند و علي(ع) را از اين جنگ برحذر مي‌دارد. تصور مي‌كند جرياني كه انقلاب را نشانه رفته و آمريكا براي او هورا مي‌كشد، يك جريان در خط امام و مدافع ولايت و قانون است.
7- حجاب معاصرت
وقتي كه به مردم مدينه خبر رسيد حسين بن علي(ع) راكشته اند، گفتند: چه كسي جرات كرده او را بكشد؟! هياتي را به شام فرستادند. موضوع را بررسي كرد و خبر آورد: يزيد، قاتل حسين بن علي(ع) است. همان مردم گفتند: امام حسين(ع) در زمان حيات به ما گفت اگر يزيد حاكم شود، اسلام از بين مي‌رود ولي ما باور نكرديم. حجاب معاصرت مانع از ديدن حقيقت وجودي حسين شد و نگذاشت به تحليل صحيح سخن مولايشان بپردازند. حجاب معاصرت نگذاشت مردم عصر علي(ع)، او را تحمل كنند. فرمود فردا مي‌فهميد علي كه بود. فردا حقايق پنهان زندگي علي برايتان آشكار مي‌شود. پس از علي، علي‌شناس مي‌شويد. پس از علي، از علي دفاع مي‌كنيد. پس از عاشورا، همراه مختار و جزء توابين مي‌شويد.
اگر امروز سخنان رهبري را فهميديم و عمل كرديم و قدر ولايت را دانستيم مهم است. نبايد بگذاريم حجاب معاصرت، بصيرتمان را كور كند و علي زمان را ياري نكنيم.
8- وابستگي فاميلي
نوح گفت: خدايا! اين پسر من است.
خداوند فرمود: او از اهل تو نيست.
پسر زبير او را به وادي انحراف و بي بصيرتي برد. خدا دست نوح را مي‌گيرد و كمكش مي‌كند. قرآن مال و فرزند را فتنه مي‌داند. اين براي امتحان ماست. عشق به فرزند و همسر و فاميل، كورمان نكند كه در برابر حق بايستيم و يك عمر عملكرد مثبت خود را از بين ببريم.
9- گروه گرايي
حزب را غربي‌ها پايه ريزي كردند تا با اختلاف افكني، آب را گل آلود كنند و از آن ماهي خود را بگيرند. همين حزب را با ترفند و جنگ رواني به بتي مبدل مي‌سازند كه فرد، “چشم بسته” خود را فداي ارزش‌هاي آن مي‌كند و بر اثر بي بصيرتي، گاه در مقابل ارزش‌هاي الهي و دين و انقلاب مي‌ايستد.
به جاي معيار قرار دادن حق، حزب و گروه معيار قرار مي‌گيرد. اگر ملاك و معيار گروه و حزب و رئيس حزب و دسته شد، به وادي سقوط كشيده مي‌شويم.
اگر حزب را هم غربي‌ها ساخته باشند يا از آن حمايت كنند كه تكليف روشن است.
علي(ع) در نهج البلاغه مي‌فرمايد: “قسمتي از حق و قسمتي از باطل را مي‌گيرند و به هم مي‌آميزند. آنجاست كه شيطان بر دوستان خود چيره مي‌گردد.”
امر بر عده اي مشتبه مي‌شود. بين مومن و منافق نمي‌شود فرق گذاشت. در اين وادي تشخيص حق و باطل سخت است. تنها اهل بصيرت نجات مي‌يابند. آنان كه دل به خدا سپرده اند، به او پناه برده و از او كمك مي‌طلبند. آنان كه مشمول لطف الهي اند، نجات خواهند يافت.براي پيمودن راه مستقيم تا هدف، به ايمان و بصيرت نيازمنديم. بصيرت را هم بايد از قرآن و ادعيه و نهج البلاغه و صحيفه سجاديه و تاريخ زندگي اولياء و عبرت‌ها عاشورا و غدير بگيريم. ايمان را با تدبر در آيات الهي تقويت كنيم.

اولين نماز جماعت در قلب دشمن

از همان آغاز كودكي در اجراي دستورات جزئي اسلام پافشاري مي كرد، اولين نماز جماعت را در قلب كشور دشمن بر پا كرد و همان زمان سه كانال تلويزيوني آمريكا آن را پخش كردند، حتي يك بار به همراه دوستانش بدون هيچ نقابي بر چهره در آمريكا تظاهرات كردند، هيچ كس باورش نمي شد. اين كار براي اولين بار در آمريكا انجام مي شد.
جواد ياد عمار ياسر را زنده كرد. در قلب دشمن نمازخواندن، در ميان ستون هاي كفر بلال زمان شدن كاري بس دشوار است. جواد پايه هاي قدرت را لرزاند و نشان داد اين مهم نيست كه قدرت را در دست نداشته باشي، آنها حتي عكس العمل كوچكي به فريادهاي الله اكبر در نزديكي كاخ سفيد نشان ندادند.
راوي: خانواده شهيد جواد اسدالله زاده
جواد سال 1329 در شهر مشهد چشم به جهان گشود. دوران كودكي را در آغوش پرمهر خانواده سپري كرد و در سن هفت سالگي به عرصه علم و دانش راه يافت. پس از اخذ مدرك ديپلم وارد دانشكده اقتصاد شد. دوره كارشناسي را به پايان رساند و به خدمت نظام وظيفه رفت، چندي بعد براي ادامه تحصيل عازم آمريكا شد و طي پنج سال، دوره فوق ليسانس و دكتراي رشته مديريت را به پايان رساند. در دوران اقامت خود در آمريكا از فعال ترين اعضاي انجمن اسلامي دانشجويان آمريكا و كانادا بود و در پنج شهر اين كشور انجمن اسلامي را پايه گذاري كرد. براي اولين بار به همراه هفتصد نفر از دانشجويان مسلمان نماز جماعت را اقامه ترد. زماني كه خميني كبير(ره) قصد بازگشت به ايران را داشت، «تز» دكتراي خود را ناتمام گذاشت و به پاريس رفت تا در كنار امام امت، مبارزات خود را ادامه دهد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي جواد به همراه چند تن از دانشجويان و يك روحاني متعهد، سفارت ايران را در فرانسه پاك سازي نمود و عكس هاي امام(ره) را در آنجا نصب كرد. با ورود به ايران به عضويت «حزب جمهوري اسلامي» مشهد درآمد و به تدريس اقتصاد اسلامي پرداخت و انجمن اسلامي دانش آموزان خراسان را بنيان نهاد. مدتي بعد در تهران مديريت صندوق ضمانت صادرات و تدريس در مدرسه عالي بازرگاني را برعهده گرفت. با آغاز انتخابات مجلس شوراي اسلامي به عنوان اولين كانديداي شهر مشهد معرفي شد. همزمان مسئوليت سازمان «غله تهران» را بر عهده گرفت. در زمان رياست جمهوري شهيد رجايي به «معاونت بازرگاني خارجي وزارت بازرگاني» انتخاب شد. سرانجام نيز پس از سال ها جهاد و مبارزه و خدمت صادقانه در روز هفتم تير ماه سال 1360 درساختمان حزب جمهوري اسلامي در سن 31 سالگي درآتش كينه منافقان كوردل سوخت و شهد شيرين شهادت را نوشيد.

تعجب يك رمان نويس نروژي از خواندن كتابش توسط رهبر انقلاب

به گزارش پايگاه اطلاع رساني دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت الله العظمي خامنه اي، رسول جعفريان رئيس كتابخانه مجلس شوراي اسلامي به نقل خاطره اي از ميزان علاقه مندي رهبر معظم انقلاب به كتاب پرداخت و گفت: آخرين بار آن در ماه رمضان سال گذشته بود. ما پس از افطار به همراه آقاي شهرام شكيبا و باقي دوستان به حياط آمديم. رهبر انقلاب نيز وارد حياط شدند. به ما كه رسيدند، احوال من را پرسيدند و سراغ آقاي محمدكاظم كاظمي (شاعر افغاني) را گرفتند. بعد هم دست من را گرفتند و همراه خودشان چند قدمي بردند و در راه پرسيدند كه آقاي كاظمي كجا هستند؟ گفتم كه مشهد هستند؛ گفتند به اين جلسه آمدند؟ گفتم اطلاع ندارم و ايشان را نديدم. سراغ چند تا ديگر از دوستان افغاني را گرفتند و بعد سراغ يك رمان را از من گرفتند و گفتند اخيراً يك افغاني مقيم نروژ آن را منتشر كرده كه خيلي در دنيا سر و صدا كرده است.
من به خاطر شغلي كه داشتم، سال هاي سال در افغانستان زندگي كردم و موضوعات افغانستان را خيلي دقيق دنبال مي كنم. بلافاصله گفتم كه احتمالاً رمان «بادبادك باز» آقاي خالد حسيني را مي گوييد؟ ايشان گفتند كه نخير، من آن كتاب را خواندم. بعد گفتم كه شايد «از سرزمين آفتاب» را مي گوييد كه آن هم خيلي سر و صدا كرده است؟ بعد آقا فرمودند كه نه! اسم آن رمان «از سرزمين آفتاب تابان» است. آن رمان را هم خواندم. گفتند كه يك نويسنده ديگري آن كتاب را نوشته، كه خيلي هم قطور و مفصل است و آقاي كاظمي هم آن را ويرايش كرده است. گفتم عجيب است؛ اگر باشد من حتماً در ذهنم دارم. بعد از ايشان پرسيدم شما خودتان اسم نويسنده را يادتان نمي آيد، كه ايشان در خاطر نداشتند.
بعد، پيرو آن جلسه خصوصي كه خدمت شان بودم و نكاتي كه ايشان در آن جلسه فرموده بودند تا پيگيري شود، از ايشان خواستم تا وقت ديگري تعيين كنند تا مجدداً خدمت برسم و توضيحاتي ارائه كنم. حضرت آقا فرمودند: «آقاي جعفريان! خيلي سرم شلوغ است. اگر بشود و وقت خالي شد، من مي گويم كه وقت بگذارند تا شما را ببينم» من خودم يك لحظه متأثر شدم كه حضرت آقا بايد به جعفريان هم پاسخگو باشند! اشك در چشمانم جمع شد، بعد شانه شان را بوسيدم، به علامت اين كه دهانم بسته است. گفتم كه حاج آقا هيچ مشكلي نيست. همه آنها انجام شده، فقط محض اين بود كه بهانه اي بشود تا شما را ببينم. اصلاً نيازي نيست، راحت باشيد.
جلسه كه تمام شد، به آقاي كاظمي زنگ زدم و گفتم كه اين چه رماني است كه جديداً منتشر شده و شما ويراستاري كرديد؟ گفت كه شما از كجا فهميديد؟ گفتم آقا به من فرمودند. گفت اين رمان هنوز توزيع نشده! يك رماني هست براي آقاي دكتر اكرم عثمان نويسنده بزرگ افغاني كه در نروژ ساكن است و در حدود سه هزار صفحه است و من ويرايش كردم، اما هنوز اين كتاب در ايران توزيع نشده است. گفتم حضرت آقا گفتند كه من آن كتاب را خواندم كه آقاي كاظمي خيلي متعجب شد.

استقبال شعرا و اهل ذوق از «تك بيت» امام خامنه اي

به دنبال درخواست شاعران از حضرت آيت الله خامنه اي براي طرح «مطروحه اي» براي جانباز شهيد كه پيرو سخنان ايشان صورت گرفت و نيز فراخوان پايگاه اطلاع رساني دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت الله خامنه اي و دعوت از مردم براي تكميل اين بيت، استقبال بي سابقه اي از اين فراخوان صورت گرفت.
در ديدار شاعران آئيني با امام خامنه اي كه روز چهارشنبه 25 خردادماه برگزار شد، معظم له در رهنمودهاي شان شاعران را به موضوع دفاع مقدس و پاسداشت ياد شهيدان دعوت كردند و از مباحث مهم در اين باره كه كمتر به آن پرداخته شده، به مقوله «جانبازان شهيد» اشاره فرمودند: «يكي از همين چيزهايي كه مربوط به جنگ است و از چيزهايي است كه ذهن من را مشغول مي كند، اين جانبازهايي هستند كه بعد از مدتي به شهادت مي رسند؛ اين خودش يك موضوع ويژه است؛ اين غير از شهيدي است كه در جبهه شهيد شده و درباره اش هم شعر گفته شده؛ اين انساني است كه يك تجربه اي را گذرانده و رنجي را تحمل كرده، آخرش هم شهيد شده. بگرديد موضوعات اين جوري را پيدا كنيد.»
در پايان اين ديدار، يكي از شاعران از حضرت آيت الله خامنه اي خواست كه در اين موضوع، «مطروحه اي» را طرح فرمايند تا شاعران به استقبال آن، شعر بسرايند.
مطروحه، بيتي بوده كه معمولاً بزرگ يك انجمن شعر در پايان محفل، مطرح مي كرده و از شاعران مي خواسته تا بر اساس همان بيت و در همان وزن و با همان رديف و قافيه يا براساس آن مضمون، شعري بسرايند و در جلسه بعد در آن محفل بخوانند.
ايشان نيز ساعتي پس از پايان محفل، مطروحه زير را بر صفحه كاغذ نگاشتند و از شاعران آئيني خواستند تا بر اساس آن، شعر بسرايند. متن مرقومه به شرح زير است:

«بسمه تعالي
بفرماييد اگر دوستان مايلند، اين مطلع را بسازند
خطاب به جانباز شهيد:
رندانه آخر ربودي جامي زخمخانه دل
رنگين چو برگ شقايق، خونين چو افسانه دل»
شاعران با سرايش غزل هايي ناب اين «مطروحه « را تكميل كرده اند كه براي استفاده عموم مخاطبان گزيده اي از آن منتشر مي شود:

رندانه آخر ربودي جامي زخمخانه دل
رنگين چو برگ شقايق، خونين چو افسانه دل
آن قدر مستي كه گويا، از مولوي سرتر هستي
شايد كه شمسي نهفته در كنج ويرانه دل
شيرين ترين زهرها را دنيا به كام تو مي داد
انگار سيري ندارد، از زهر پيمانه دل
يك شب غزل مي نوشتي، يك شب عطش مي سرودي
من سال ها مي شنيدم نجواي مستانه دل
كم كم بسوزم بميرم تا پختگي را ببينم
مي خواست زيبا بميرد در عشق پروانه دل
معصومه تيما از كرمانشاه شهرستان كنگاور
¤¤¤
رندانه آخر ربودي جامي زخمخانه دل
رنگين چو برگ شقايق، خونين چو افسانه دل
دردانه اشك گل ها! رفتي و سقاي دل رفت
با رشك مي گويد زبانم: «رفتي ز كاشانه دل»
محجوب بود جامم، پيمانه اي بي تكلف
چون بغض مي رفت و مي رفت، جانت چو پروانه دل
گر ساغر و مي به هم دوخت، جانان و چشم ترت را
با ناله هايت سحر يافت راهي به ميخانه دل
مبهوت هر قطره اشكم كز گوشه چشمت آمد
شاهد به فال نگاهش، برد از تو مستانه دل
مختوم گشت شعرم، واحسرتا از نگاهت
عشق تو و مهرت اما، سوزانده ويرانه دل
مطهره رضاپور
¤¤¤
رندانه آخر ربودي جامي زخمخانه دل
رنگين چو برگ شقايق، خونين چو افسانه دل
دلدار زيباگزين است، دلخواه او بهترين است
با آتش او چه زيباست پرهاي پروانه دل
فكه، شلمچه، هويزه، در چشم هاي تو جاري است
اروند، خون مي برد از «سردشت» تا «بانه» دل
اخبار مي گويد: از درد، جان داده مردي و فردا
تشييع خواهد شد، اما بر موجي از شانه دل
دانه به دانه نشانه، بردند از اين ميانه
حالا به حيرت رسيده؛ تسبيح صددانه دل . . .
زهرا بشري موحد/ طلبه/ قم
¤¤¤
رندانه آخر ربودي جامي زخمخانه دل
رنگين چو برگ شقايق، خونين چو افسانه دل
آن مي كه نوشيدي، اما در ابتداي جواني
آيا دوايي نكردت، دردي ز غمخانه دل
مستي به جايي رساندي در بزم ياران خوشدل
گويي جوابت نمي داد، جامي ز پيمانه دل
آخر بگو جان ما را، رمز نهانخانه ها را
شايد كه ما هم بگيريم، دري چو دردانه دل
ما را يقين گشته اما، شايد خطا گفته باشيم
ياران به تو غبطه خوارند، در وضع سامانه دل
ديگر بساطي نمانده، جز شرم رويي برايم
ما را سكوتي بشايد، هم شأن شاهانه دل
رضا (عاشق ولايت)
¤¤¤
رندانه آخر ربودي جامي زخمخانه دل
رنگين چو برگ شقايق، خونين چو افسانه دل
آن شب كه با كوله باري از غم صدايت شنيدم
دانستم آخر بگيري كامي ز پيمانه دل
در خس خس ناله هايت حس غريبي هويدا
با خنده هاي نگاهت آتش به سامانه دل
در ماندنت حكمتي بود تا آشنايان بدانند
سرخي خون رفيقان روشن به كاشانه دل
چون رفتي و ما به زندان درگير نفس و هواييم
بودي با دل و جان جوياي دردانه دل
اينك كه در زير نعشت مرثيه ها مي سرايم
بينم كه در رفتنت نيز بشكفته گلخانه دل
نام بلندت به دوران ماند به شهنامه عشق
تابيده در مطلع شعر «جامي ز ميخانه دل»
سيدمهدي موسوي/ حوزه علميه قم
¤¤¤
رندانه آخر ربودي جامي ز خمخانه دل
رنگين چو برگ شقايق، خونين چو افسانه دل
درد آشنايي چو مجنون آيينه جلوه حق
تفسير و معنا نمودي جانانه دردانه دل
هر شب جدا از رخ مه مي سوختي عاشقانه
از بي نصيبي نشايد نالش ز پيمانه دل
اكنون كه با يار دلبر پيوسته اي جاودانه
خطي بگو نكته اي يا رمزي ز پويانه دل
اي آنكه مردانه رفتي راه علي عاشقانه
ما را ز خاطر مبر هان هيچان ديوانه دل
عليرضا پيشگو

شهيد صيادپاپي: «مادر دين مرا ادا كن»

بسم الله الرحمن الرحيم

 

ساعت 11 صبح روز دوشنبه (16/3/1390) زني با كهولت سن (حدود 60 سال يا بيشتر) به دفتر كارم مراجعه كرد، بعد از احوالپرسي فرمود حاج آقا من مادر شهيد هستم و كارت ايثارگري خود را بيرون آورد و ديدم نام شهيد ايشان را شهيد حميدرضا صيادپاپي درج كرده است. بعد از احترام مجدد به مادر شهيد سوال كردم، امرتان را بفرماييد، مادر؟ جواب داد حاج آقا فرزند شهيدم قبل از شهادت سه عدد فشنگ از منطقه به منزل آورده اند و نمي دانم فشنگ چه اسلحه اي بود. نشاني را كه گرفتم متوجه شدم بايد فشنگ دوشكا باشد. بعد از مدت كوتاهي فرزندم به درجه رفيع شهادت نائل آمد در حين مراسمات پسر كوچك ترم براي اينكه فشنگ ها به دست كسي نيفتد آنها را جايي مخفي مي كند. ظاهراً زير خاك، مدت ها گذشت و بر اساس رسم عشايري كه مراسمات طولاني مي شود همانگونه هم شد خيلي به فكر فشنگ ها نبوديم بعد از چند مدت پدرش هم به رحمت الهي پيوست باز مد ت ها هم از اين قضيه گذشت و تألمات روحي مانع از اين موضوع شد كه به فكر فشنگ ها باشيم. حال چند سال از اين قضيه مي گذرد كه چند شب قبل، ظاهراً شب رحلت امام بود، در عالم رويا ديدم اين فشنگ ها حالت آتش و شليك گرفته اند و به طرف مان نشانه رفته اند، در همان حالت كه وحشت زده بودم فرزند شهيدم حاضر شد و فرمود: مادرم نگران نباش آنها ديگر زنگ زده اند وقتي متوجه فرزند شهيدم شدم او را بغل گرفته بوسيدم و از حال او سوال كردم كه جواب داد بسيار وضعم خوب و در كنار امام و شهدا هستم، اما مادر نگراني من همان فشنگ ها است، لذا بايد دين من را به بيت المال ادا كني. در اين حال به من گفته شد بايد پول آن را به سپاه پرداخت كني حال من آمده ام ببينم پول فشنگ ها چقدر است تا اداي دين فرزندم كنم. از آماد سوال كردم مبلغ آن چقدر است؟ بر اساس قيمت روز هر فشنگ 800 تومان و جمعاً 2400 تومان مي شد. به مادر شهيد گفتم: امروز اين مبلغ پول بر اساس سال هاي دفاع مقدس بسيار كمتر مي شود. مادر شهيد دست به كيف برد و گفت آنچه فرزندم گفته مي دهم، ديدم سه اسكناس 2000 توماني را كه قبلاً كنار گذاشته و تا زده بود به من داد و گفت حاج آقا اين هم دين فرزندم، به بيت المال برگردان. اشك در چشمهايم حلقه زد و با خود گفتم خدايا ما كجاييم و آنها كه به عرش پيوسته اند، كجا خدايا اين شهيد و مادرش نگران سه عدد فشنگ كه از بيت المال و حق الناس است، هستند و بعضي ها ميلياردها تومان از بيت المال را مي برند و مي خورند و كك شان هم نمي گزد و خود را وارث همه چيز مي دانند!خدايا به ما قدرتي عنايت كن كه بتوانيم رهرو و ادامه دهنده راه شهداي عزيزمان باشيم.
كرمي- مسئول نمايندگي ولي فقيه در سپاه حضرت ابوالفضل(ع) استان لرستان

 
 
 

 همانطور كه از ظاهر و محتواي متن بالا معلوم مي شود، نامه اي است كه بدون هرگونه دخل و تصرفي : حتي ويرايش- درج شده است. شايد نياز به پرداختن اين مطلب نباشد كه چرا يك نامه در جاي سرمقاله نشسته است. در اين باره به همين عبارت اكتفا مي شود كه: «چنانچه محلي بالاتر از محل سرمقاله وجود داشت اين نامه در آنجا نشانده مي شد.» مضمون اين نامه تنها يكي از هزاران نكات رستگاركننده است كه از ناحيه شهداي عزيز به دست ما رسيده است با اين تفاوت كه اين پيام بسيار جديد است. (14/3/90)
پيام اين خواب لطيف و بسيار معنوي همچون طعام طيب، پاك و خوشمزه اي است كه از آسمان براي زمينيان فرستاده شده است.
فرستنده اين پيام از وضعيت خودش در جايي خبر مي دهد كه همگان نسبت به آن در بيم و اضطرابند. او درباره خودش در اين محل اضطراب آفرين اين گونه خبر مي دهد: «بسيار وضعم خوب و در كنار امام و شهدا هستم.» اين يعني نويد عبور از همه موانع. يعني به اوج رسيدن از طريق «نظر به وجه الله»؛ آن طور كه حضرت امام(ره) فرمودند. شايد با اين توضيح ناقص و قاصر تا حدودي ارزش بحث و پيام اين خواب آشكار شده باشد. او از دين صحبت كرد، يعني آنچه كه بر عهده و گردن همه است. يعني پاسخ راضي و قانع كننده براي هر چيز داشتن، چنين پاسخي تنها در «ادا كردن صحيح» يافت مي شود. براي مثال مي توان گفت: اگر از شهيدي سوال شود هنگامي كه دشمن براي نابودي انقلاب و اسلام به ايران حمله كرد چه كردي و او پاسخ بدهد كه با شهادتم دينم را « ادا» كردم، اين پاسخ راضي و قانع كننده است. در اوضاع و احوال كنوني كه ابزار و عوامل فريب و اغوا بيداد و هواهاي نفساني را بيش از هر زمان ديگري تقويت مي كند و به طغيان وامي دارد و انسان هاي بيشماري را به مسير تباهي سوق مي دهد، پيام اين خواب نجات بخش است و يك تنه مي تواند همه فريب خوردگان و افراد آلوده را نجات دهد به شرط اينكه گوش شنوا، چشم عبرت بين و اعتقاد به اين مسائل وجود داشته باشد. بايد اين فرصت هاي گذرا را غنيمت دانست مگر ديگر چند پدر و مادر شهيد در قيد حياتند تا عزيزان شهيدشان به خواب آنها بيايند و نكاتي را گوشزد كنند كه موجب تنبه و بيداري به خواب رفتگان در بستر نرم و راحت دنيا شود. راه روز به روز بيشتر به پايان نزديك و دين ها افزوده تر مي شود، پيام امثال پاپي را بايد جدي گرفت تا رستگار شد. زيركان و نكته سنجان كجايند؟

 

  مادر شهيد صياد پاپي، كرمي، رضاگرمابدري

اصولگرايي و ضرورت مرزبندي /مهدى سعيدى

سر برآوردن جرياني انحرافي از درون اردوگاه اصولگرايان امروز به مهم ترين چالش سياسي كشور و معضل انتخاباتي اين جبهه مبدل گرديده است! به نحوي كه ...

 

بصیرت:با نزديك شدن به انتخابات نهمين دوره مجلس شوراي اسلامي، گروه ها و جريان هاي سياسي بار ديگر در معرض انتخابي مهم قرار گرفته اند. فضاي سياسي كشور نيز به تدريج رنگ و لعاب انتخابات را يافته و از اقدامات و فعاليت هاي افراد و گروه هاي سياسي با هدف كسب كرسي بيشتر در مجلس آينده تعريف مي شود.

در اين ميان، جريان اصولگرايي كه توانسته با شناخت صحيح نيازهاي جامعه و ضرورت هاي امروزين انقلاب اسلامي، بيشترين آراي مردم را در دو انتخابات دوره هفتم و هشتم مجلس كسب كند، همچنان به عنوان مهم ترين و اصيل ترين جريان سياسي كشور چشم به اعتماد مجدد ملت دوخته و اميدوار است تا با كسب اكثريت مجلس، اصلاحات سياسي مورد نظر خود را در قالب قوه مقننه دنبال نمايد.

در اين مسير، علاوه بر وجود برخي ضعف ها و كاستي ها در مجلس هفتم و هشتم كه ضرورت اصلاح آن در جبهه اصولگرايان احساس مي شود، شرايط ويژه اي نيز بر فضاي سياسي كشور عارض شده است كه بدون توجه به آن نمي توان فعاليت هاي انتخاباتي مجلس نهم را سامان دهي كرد.

سر برآوردن جرياني انحرافي از درون اردوگاه اصولگرايان امروز به مهم ترين چالش سياسي كشور و معضل انتخاباتي اين جبهه مبدل گرديده است! به نحوي كه توان قابل توجهي از گروه هاي سياسي و افراد و شخصيت هاي برجسته اين جريان را به خود مشغول ساخته و نگراني هايي را براي هواداران و توده هاي ملت به همراه داشته است. اين امر موجب شده تا تقريباً همه نگاه ها به سوي اقدامات جريان انحرافي جلب شده و دقت نظرها نسبت به ديگر عوامل تأثيرگذار و بازيگران صحنه انتخابات كاسته شود و به نوعي زمينه فعاليت آنها مساعد شود.

اخبار تلاش برخي از چهره هاي ظاهراً معتدل جريان دوم خرداد كه كم و بيش در حوادث فتنه دو سال گذشته دامن آلوده اند، براي حضور فعال در انتخابات (در قالب آرايشي متفاوت نسبت به انتخابات پيشين) حكايت از وجود عوامل مهم تأثيرگذاري در صحنه انتخابات پيش رو دارد كه نبايد به خاطر حساسيت به جريان انحرافي از آن غفلت كرد.

اين مسئله آنگاه اهميت بيشتري مي يابد كه اخباري مبني بر تلاش برخي از افراد در درون اردوگاه اصولگرايان براي نزديكي و همگرايي با اين جريان به گوش مي رسد.

كنار هم گذاشتن اين اخبار، حكايت از آن دارد كه پيچيدگي آرايش سياسي كشور در آستانه انتخابات ملاحظاتي اساسي را براي جريان اصولگرا به همراه داشته كه بدون رعايت آنها نمي توان مطمئن، پاي در رقابت انتخاباتي گذاشت.

در صدر اين ملاحظات ضروري و مهم ترين اولويت اصولگرايان؛ بازتعريف مجدد جريان اصولگرايي و برجسته ساختن شاخصه هاي آن و مرزبندي آشكار جريان اصولگرايي با جريان فتنه و جريان انحرافي قرار دارد. بدون تعريف اين مرزها، هرگونه فعاليت سياسي، اهداف اصولگرايانه اين جريان را محقق نخواهد ساخت و زمينه شكست را براي آنها فراهم خواهد آورد.

اين ملاك ها و معيارهاي مرزبندي بايد آنقدر شفاف و صريح باشد تا بدين سادگي اجازه عبور به فرصت طلبان را ندهد. هرگونه تلاش براي همگرايي و ائتلاف انتخاباتي نيز بايد مبتني بر رعايت اين اصول تعريف شده انجام پذيرد و گرنه معلوم نيست كه به استحاله و استيصال جريان اصولگرايي نينجامد.

معيارهاي مرزبندي بايد عيني، عملياتي و مبتني بر شرايط سياسي امروز كشور باشد و كلي گويي و انتزاعي بودن معيارها، راه را بر تفسير به رأي باز گذاشته و هر كس مي تواند رفتار سياسي خود را در درون مرزهاي اصولگرايي بداند. ميزان تبعيت از رهبري، اعتقاد به آرمان هاي بزرگ انقلاب اسلامي و حضرت امام(ره) از جمله تحقق حكومت اسلامي، عدالت خواهي، عقلانيت و شايسته سالاري، قانونگرايي و التزام به قانون، پايبندي به قانون اساسي، توجه و اولويت بخشيدن به مستضعفين و محرومان، ساده زيستي و پرهيز از اشرافيت، ايستادگي در برابر دشمنان انقلاب اسلامي و در رأس آن آمريكا و رژيم صهيونيستي، شماري از شاخصه هايي است كه در مرزبندي جريان اصولگرايي با جريان انحرافي و جريان فتنه بايد مورد توجه قرار گيرد.

به واقع، جريان اصولگرايي بايد از گذشته درس بگيرد و با مرزبندي صحيح و صريح، نگذارد ماجراي تلخ نفوذ جريان انحرافي تحت لواي اصولگرايي به درون اين اردوگاه اين بار با عنواني ديگر تكرار شود و اگر چنين نشود، اصولگرايي تكرار ملال آور عنواني خواهد بود كه از درون تهي بوده و نشاني از اصول و اصولگرايي نخواهد داشت.

فراموش نكنيم اصولگرايان آنگاه توانستند در رقابت هاي انتخاباتي دشوار در يك دهه گذشته اعتماد اكثريت ملت را جلب كنند كه اتفاقاً بر اصول اساسي خود - كه همانا اصول انقلاب اسلامي و آرمان ملت بزرگ ايران است - صادقانه تأكيد ورزيده و فارغ از ملاحظات منفعت طلبانه و معطوف به نتيجه، وارد صحنه انتخابات شدند.


آيت الله مؤمن: ولايت فقيه همان ولايت پيامبر و ائمه است



عضو مجلس خبرگان، ولايت ولي فقيه را همانند ولايت رسول الله(ص) دانست و گفت: ارزش اين ولايت، عيناً همان ارزش ولايت پيامبر(ص) و امامان معصوم(ع) است.
به گزارش مركز خبر حوزه، آيت الله مؤمن، در جمع فرماندهان و پرسنل سپاه علي ابن ابيطالب(ع) در حسينيه ثارالله ستاد سپاه قم، با اشاره به اين كه اصل ولايت امر در اسلام براي پيامبر(ص) و بعد از ايشان براي امامان معصوم(ع) قرار داده شده است، اظهار داشت: خداوند متعال به نبي مكرم اسلام(ص) و امامان بعد از آن حضرت ولايت داده و براي اين ولايت دو وظيفه قرار داده است.
وي به اولين وظيفه پيامبر(ص) اشاره كرد و اذعان داشت: اولين وظيفه اي كه خداي متعال براي پيامبر(ص) و امامان بعد از ايشان قرار داده، ابلاغ دستورات الهي است كه شامل واجبات، محرمات، مستحبات، مكروهات و مباحات مي باشد.
مؤمن به روايتي از معصوم(ع) اشاره كرد و اظهار داشت: در روايتي آمده كه نماز، روزه، حج، جهاد و ولايت پنج ركن اصلي اسلام به شمار مي روند و امام صادق(ع) در رابطه با اين روايت فرموده اند: ولايت از مهم ترين اركان اسلام است؛ چون ولايت، سرپرستي امت را بر عهده دارد.
عضو مجلس خبرگان، ولايت ولي فقيه را همانند ولايت رسول الله(ص) دانست و خاطرنشان كرد: اين ولايت با اين همه ارزش، در زمان غيبت عيناً براي ولي فقيه مي باشد و ارزش آن هم همانند ارزش ولايت پيامبر(ص) و امامان معصوم(ع) است.

الهام: احمدي نژاد به افرادي اعتماد كرده است كه هيچ سنخيتي با وي ندارند

مشاور حقوقي رئيس جمهور تاكيد كرد كه يكي از اشتباهات بزرگ احمدي نژاد اين است كه به طيفي اعتماد كرده كه هيچ سنخيتي به لحاظ اعتقادي و رفتاري با وي ندارند.
«غلامحسين الهام» در گفت وگويي با فارس به مناسبت سوم تير، سالروز انتخابات باشكوه نهمين دوره رياست جمهوري كه برآيند آن روي كار آمدن جريان اصولگرايي و در راس آن دكتر محمود احمدي نژاد بود در پاسخ به اين سوال كه احمدي نژاد 90 چه تفاوت هايي با احمدي نژاد 84 دارد گفت: تغييري در روحيات فردي او ديده نمي شود، ساده زيست و مردم گرا است. هيچ بدبيني و شائبه مالي نسبت به شخص او وجود ندارد. فوق العاده پركار است. استكبارستيز است. انقلابي است. روحيه ضدصهيونيستي او تغييري نكرده است. مقاوم است. البته احمدي نژاد در برخي رفتارهاي سياسي از جمله انتخابات مجلس هشتم دچار اشتباهاتي در حمايت از برخي اشخاص شد كه با دست خود براي روند خدمت خود، مشكلاتي ايجاد كرد. همين مشكلات باعث شد كه اندكي سياسي كار بشود و سياسي كاري با صداقت زلال سوم تير، هميشه قابل جمع نيست. اين مشكلات وي را با واكنش ها و اقداماتي روبه رو كرد كه گاهي مزيد بر مشكلاتش شد؛ از جمله چينش همكارانش.
الهام افزود: اين چينش براساس روش سياسي شكل مي گيرد كه براي حل مشكلات خود ابتدا معادلاتي تعريف مي كند و براي حل معادلات ناگزير به معامله مي شود، نتيجه اين معامله به سود احمدي نژاد كه فقط بنا بوده است با خدا معامله كند، معمولا تمام نمي شود و زيان مي كند؛ چرا كه جنس صدق او از جنس ديگري است ولي نگراني مهم و اساسي اين است كه به طيفي اعتماد ويژه كرد كه واقعا سنخيت فكري و اعتقادي و رفتاري با او ندارند.
سخنگوي سابق دولت تصريح كرد: اين طيف خود را سخنگوي گفتماني احمدي نژاد مي دانند و به دنبال آن هستند كه طي يك فرآيند، احمدي نژادي متفاوت از آنچه از ملت تحويل گرفته اند به ملت و جامعه جهاني تحويل دهند. اين طيف تجلي او شده اند در حالي كه طبعا چنين نيستند. مديريت فرآيندي اين جريان به وحدت و يكپارچگي حاكميت آسيب زد؛ درحالي كه اين وحدت و يكپارچگي مهمترين عامل اقتدار و كارآيي دولت مي شود. اعتماد محكم دوستان را به شخص رئيس جمهور خدشه دار كرد و در درياي زلال «صدق» و «عدل» امواج كاذب ساخت.

جناب شهردار ! با شنيدن اين خبر چقدر شوكه شديد ؟!(نكته)

سيدمحمدعماد اعرابي-کیهان ۵-۴-۹۰
وقتي خبر را خواندم؛ سرم را پايين انداختم و فقط چند باري آه كشيدم. به ياد خيلي ها افتادم؛ به ياد مشهدي رضا كه سر پارك محل ترازو مي گذارد؛ به ياد همين پيرمردي كه با آن سن و سال تقريباً سه رقمي اش سر كوچه روزنامه، بساط پهن مي كند و باتري مي فروشد؛ به ياد دختركي افتادم كه هر جمعه كنار جاده بهشت زهرا(س) گل به دست ايستاده و با تمام توان به سمت ماشين ها داد مي زند: «دسته اي هزار تومان!» يادش بخير! يادقاسم افتادم كه آمده بود زنگ در خانه مان را مي زد؛ از راه كه رسيدم، كنارش ايستادم و گفتم چه كار داري؟ گفت واكسي ام؛ كفش براي واكس زدن نداريد؟... نگاهي به قد و بالايش كردم كه به زور 1 متر و 50 را پر مي كرد؛ هنوز بچه بود اما آمده بود مردانگي كند تا در اين روزگار كه آسمان انصاف، سوراخ شده خانواده اش «محتاج غير» نباشد. خدا را شكر كه قاسم كامپيوتر ندارد تا نگاهي به سايت هاي خبري بياندازد. خدا را شكر كه مشهدي رضا اصلاً به كامپيوتر فكر نمي كند چه رسد به اينترنت و سايت هاي خبري؛ از رسانه و خبر فقط همين رسانه ملي خودمان را مي شناسد كه آن هم اخبار را برايش سياه و سفيد تعريف مي كند در يك لامپ تصوير 14 اينچي. از آنتن ديجيتال هم خبري نيست؛ بايد آنقدر دوشاخه آنتن را به اين طرف و آن طرف بگرداند تا بالاخره در يكي از جهات شش گانه تعداد تصويرهاي گوينده خبر تلويزيون به حداقل برسد؛ آن وقت با عيال پاي تلويزيون مي نشيند و مي گويد: «الان «مختار» شروع مي شود؛ راستي چرا اخبار اينقدر طولاني شده!!»
الان كه مي نويسم كلي كار كوچك و بزرگ دارم كه روي سرم ريخته، اما بعد از خواندن آن خبر كذايي اينقدر حالم گرفته شد كه بنشينم و تمام دق دلي ام را بر سر اين دكمه هاي بي گناه كيبورد خالي كنم؛ خدا خير دهد مخترع اين صفحه كليد را، انصافاً گاهي اوقات خوب كار كيسه بكس را انجام مي دهد! نمي دانم خبر سياسي بود؛ اقتصادي بود؛ فرهنگي بود يا اجتماعي فقط مي دانم ضد حال بود اساسي! نوشته بود... بگذريم؛ بيا به چيز ديگري فكر كنيم؛ به امام مان كه هميشه مي گفت اين انقلاب، انقلاب مستضعفين و پا برهنه ها است، به حضرت خميني(ره) كه هميشه يار و ياور مظلومان بود، به سيد روح الله كه يك اتاق 10، 12 متري داشت در جماران و از همان جا جهان را مي لرزاند. اصلاً چرا راه را دور كنيم به رهبرمان كه حتي دشمن هم به زندگي ساده اش اعتراف كرد. به مسئوليني كه حتي در همين ايام هم مثل سال هاي اول انقلاب زندگي مي كنند، ساده و مردمي؛ اما اين خبر هيچ سنخيتي با اسلام و انقلاب و امام نداشت، تلخ بود آنقدر كه به زمين و زمان بدبين مي شدي كه كجاي راه را اشتباه آمديم! اينكه هزينه يك پيش دستي در برج ميلاد هفتاد هزار تومان است؛ اينكه مبلمان آنجا را از آلمان سفارش داده اند تا مثلاً تك باشد؛ اينكه هزينه صرف غذا براي هر نفر در رستوران اين برج ناهنجار 168 هزار تومان است، اينكه مسئول برج در يك گزارش خبري چرتكه مي اندازد و دخل و خرج بي حسابش را توجيه مي كند!(1) اين ها، بيشتر مرا به ياد جشن 2500 ساله شاهنشاهي در تخت جمشيد مي اندازد كه حالا جناب مدير با تمام افتخار باد در غبغب مي اندازد و از چنين هزينه هايي دفاع مي كند و البته مي گويد: «بايد اين برج و امكانات آن در شأن تهران باشد»(2)؛ چقدر نادان شده ايم كه شأن و منزلت مردم را با چند تكه چوب به حراج مي گذاريم، ننگ بر ما كه از مسلماني فقط اسمش را داريم و رسمش را سال هاست در بن بست هاي «غرب زدگي» فراموش كرده ايم، وقتي ديدم جناب مدير فرموده: «قرار نيست اقشار متوسط از اينجا استفاده كنند؛ مگر در تهران چند درصد بنز و بي ام و سوار هستند، اينجا براي افرادي است كه بتوانند از پس هزينه هاي آن بربيايند!»(3) تمام وجودم آتش گرفت؛ به ياد امام(ره) افتادم و آن نطق هاي آتشين در جماران عليه دهان اين تفكرات مادي؛ يادش بخير! آقا در همين سفر قم فرمودند: «تفكرات مادي دشمن بشريت است» چقدر رهبرمان مظلوم است وقتي اين همه سال نسبت به خلق و خوي كاخ نشيني و رفاه زدگي هشدار مي دهد و آن وقت اين مدير محترم، مصرف زدگي و سرمايه داري را اينچنين تبليغ مي كند و به رخ مردم مي كشد! نمي دانم شايد مشكل از ماست؛ شايد مشكل از ماست كه هنوز نتوانسته ايم به باغ وحشي كه جهان سرمايه داري برايمان آورده، لبخند بزنيم! شايد مشكل از ماست كه هنوز فكر مي كنيم تا همسايه گرسنه است، نبايد خوابيد! شايد مشكل از ماست كه نمي توانيم مثل آقاي مدير وجدان مان را به تعطيلات بفرستيم! شايد مشكل از ماست كه هنوز فكر مي كنيم وجداني هست؟! بگذريم...
خبر را كه خواندم، ياد يك چيز ديگر هم افتادم؛ دنيا چقدر كوچك است! ديروز جناب شهردار در همين برج ميلاد كذايي كه البته جاي اقشار متوسط نيست چه رسد به فقير(!) فرمود: «افرادي هستند كه پول خريد نان در حد ضروريات خود را هم ندارند؛ در يكي از مناطق تهران كه براي بازديد رفته بوديم پشت شيشه يك نانوايي نوشته شده بود، «نان نسيه داده نمي شود» من به عنوان شهردار شوكه شدم»(4) راستي جناب شهردار! حالا كه دخل و خرج برج ميلادتان را دانستيد، با شنيدن اين خبر چقدر شوكه شديد؟! شايد هم از پيش مي دانستيد و... بماند؛ بعد از ديدن اين خبر، عجيب دلم هواي مشهدي رضا را كرده كه باز روي ترازوي عقربه اي اش بروم و او هم وزنم را بخواند و بگويد: «ماشاءالله چاق شدي! خوب به خودت مي رسي ها!؟» ولي پيرمرد روز به روز لاغرتر مي شود...
منابع:
1 و 2 و 3- «همه مردم نمي توانند از رستوران گردان برج ميلاد استفاده كنند». (31 خرداد 1390). خبرگزاري فارس، كد خبر: 9003310231
4- «قاليباف: مشكل نان و ورزش مردم را برطرف كنيم». (23 خرداد 1390). خبرگزاري فارس، شماره: 9003230747

اعتراف مهره‌ جنگ نرم به براندازي نظام اسلامي

بصيرت: كريستين امان‌پور در پاسخ به سؤال پيرز مورگان، مجري شبكه تلويزيوني سي ان ان در خصوص علت خبرنگارشدنش گفت كه من  بعد از انقلاب اسلامي ايران در سال 1979(1357) و براي مقابله با آن به اين حرفه رو آوردم.

به گزارش خبرگزاري فارس، كريستين امانپور در مصاحبه اختصاصي با شبكه سي ان ان اذعان كرد كه پيش از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، خانواده اش رابطه نزدكي با شاه (مخلوع) ايران داشته و مقابله با انقلاب اسلامي از دلايل اصلي رو آوردن وي به حرفه خبرنگاري بوده است.

امانپور در ادامه سخنانش به ديكتاتوري بودن سيستم حكومتي شاه (مخلوع) اذعان كرد و تأكيد كرد سيستم حكومتي تكثرگرا و دمكراتيك نبود.

"پيرز مورگان " در ادامه اين مصاحبه، ضمن مقايسه نهضت هاي اخير در كشورهاي عربي، با انقلاب اسلامي ايران كه امانپور در خلال آن در ايران حضور داشت گفت، مردم در كشورهاي عربي به شما به عنوان يك فرد ايراني نگاه مي كنند و مي گويند، اين شخصي است كه در زمان انقلاب بزرگ اسلامي در ايران بوده است. وي افزود: بسياري از مردم در خاورميانه با استدلال مي گويند، بار ديگر همان وقايع انقلاب اسلامي ايران در كشورهاي عربي در حال تكرار است.

امانپور در پاسخ به اين سؤال مجري مبني بر اينكه بسياري از مردم به غرب نگاه مي كنند و مي گويند، شما در رفتارتان تناقض آشكار وجود دارد، زيرا بسياري از كساني كه اكنون شما مي گوييد، رهبران بدي بودند، از جمله حسني مبارك، بن علي، اسامه بن لادن، صدام حسين، و امثال شان، همگي در گذشته، از متحدان غرب به شمار مي رفتند و شما از آنان حمايت مي كرديد؛ مدعي شد كه اشخاصي مانند قذافي و صدام مورد اعتماد و حمايت غرب نبوده اند(!) به غير از زمان جنگ ايران و عراق، كه در آن هنگام غربي ها طرفِ صدام را گرفتند!

صفارهرندي: احمدي نژاد فرزند اصولگرايي بود نه مؤسس آن

صفارهرندي گفت: احمدي نژاد فرزند اصولگرايي بود، فرزند جرياني كه مدت ها قبل از روي كار آمدن او كار خود را آغاز كرده بود.
حسين صفارهرندي در گفت وگو با فارس افزود: آقاي احمدي نژاد عضوي از اين جامعه اصولگرايي بود كما اينكه نمايندگان اصولگراي مجلس هفتم و اعضاي شوراي شهر دوره دوم تهران با همان آبادگران نيز از اعضاي همين جامعه و خانواده اصولگرا بودند.
وي تأكيد كرد: كساني كه مي گويند آقاي احمدي نژاد خودش مؤسس يك مكتب و جريان جديد است اين حرف يك نوع گزافه گويي است و مبتني بر واقعيات تاريخي كه در نزديكي ما اتفاق افتاده اند، نيست. نمي شود حوادث را تحريف و ادعاهاي بي ربط كرد. صفارهرندي تأكيد كرد: اصولگرايي تعريف دارد و بايد تأكيد كرد كه جزئيات عمل اصولگرايان در انطباق با اصول و مباني جريان اصولگرايي است كه برخي بيشتر و برخي كمتر ملتزم هستند. بعضي ها وسط راه از اصولگرايي خود حوصله شان سر رفته و دو مرتبه ياد گذشته هاي خود كرده اند و اين گفتمان را مي خواهند ناديده بگيرند كه ممكن است يكي از آنها آقاي احمدي نژاد يا دوستانش باشند.
وي گفت: كسان ديگري هستند كه از حرف هايشان مي شود اين چيزها را فهميد. كساني كه اخيراً از برخي ناكامي هايي كه در دوستي با آقاي احمدي نژاد حاصل شده و برخي ناملايمات و رفتارهاي ناميموني كه در دولت دهم بروز كرد؛ اين را بهانه كرده اند براي بازگشت به ارزش هاي قبلي و مثلاً هم پيماني با گفتمان سازندگي و شخصيت هاي آن دوره برايشان موضوعيت پيدا كرد.
وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي كابينه احمدي نژاد در دولت نهم ادامه داد: اين نشست و برخاست هايي كه اخيراً بعضي از اصولگرايان با آقاي هاشمي داشتند به نظر مي رسد نوعي تعريض به گفتمان اصولگرايي از جانب همين آقايان اصولگرا هم هست كه بايد گفت اگر آنها هوس كرده اند اين گفتمان را در مقابل گفتمان نوين اصولگرايي محك بزنند و از برخي سنت ها دفاع كنند، آن سنت ها با واقعه 3 تير به نوعي مدفون شد و به تاريخ پيوست. وي افزود: اگر دو مرتبه كساني بخواهند به نوعي همين سنت ها را زنده كنند و سنت هاي جناح راستي قبل از اصولگرايي نوين را مطرح كنند مطمئن باشند كه در چشم مردم اين روش ها جلوه نمي كند. اگر كساني مي خواهند از اين مسيري كه متضمن تعهد به اصول و ارزش هاي انقلاب و امام است دو مرتبه بازگردند به سنت هاي ماقبل اصولگرايي به يك بخت آزمايي شكست خورده وارد مي شوند كه نتيجه آن را در آزموني مثل انتخابات خواهند ديد.کیهان۲-۴-۹۰

مسئله اصلي/يدالله جواني

سوال اين است كه اكنون مسئله اصلي انقلاب، نظام اسلامي و كشور چيست؟ براي اين مسئله اصلي چه مصاديقي را مي توان برشمرد؟ بدون ترديد ...

 

بسم الله الرحمن الرحيم 

 بصيرت :اصلي- فرعي و اهم : مهم كردن موضوعات در تصميم گيري ها چه در حوزه فردي و چه در حوزه اجتماعي، يك اصل منطقي و حاكم بر ديگر اصول مي باشد. اين اصل را مي توان در رديف اصول بديهي براي همه جوامع بشري دانست كه به دليل بديهي بودن، هيچ كس روي آن ترديدي ندارد. نماز خواندن واجب و شكستن نماز بدون جهت حرام است، اما اگر هنگام خواندن نماز و در برابر ديدگان نمازگزار كودكي خردسال در آب افتاد كه احتمال غرق شدن او مي رود، در اينجا شكستن نماز نه تنها حرام نيست، بلكه واجب است كه انجام گرفته و جان آن كودك نجات داده شود. اين مثال روشن براي اهم و مهم كردن موضوعات در زندگي روزمره همه، به شكل فردي، گروهي، سازماني و اجتماعي در مسائل گوناگون قابل بهره برداري مي باشد.

مشكل اصلي افراد، نه در فهم اصل بديهي اهم و مهم، بلكه در تشخيص مصاديق اين دو مفهوم مي باشد. برخي آنچنان اشتباه بزرگ مرتكب مي شوند كه مسئله اصلي را فرعي و مسئله فرعي را به يك مسئله اصلي تبديل مي نمايند. سوال اين است كه اكنون مسئله اصلي انقلاب، نظام اسلامي و كشور چيست؟ براي اين مسئله اصلي چه مصاديقي را مي توان برشمرد؟ بدون ترديد حفظ منافع ملي، تأمين مصالح اسلامي و امنيت ملي و شتاب بخشيدن به حركت انقلاب اسلامي و نظام مقدس جمهوري اسلامي براي تحقق آرمان ها و اهداف والاي آن در رديف مسائل اصلي به شمار مي آيد. براي دست يافتن به آنچه ذكر شد، يك كلمه اساسي، پرمعنا و همواره مورد تأكيد حضرت امام خميني(ره) و مقام معظم رهبري (مدظله العالي)، بيش از هر چيز ديگر بايد مورد توجه همگان، به ويژه مسئولان در قواي سه گانه و نخبگان سياسي و مذهبي قرار گيرد و آن يك كلمه عبارت است از؛ «حفظ وحدت كلمه». امام(ره) وحدت كلمه را رمز پيروزي مي دانستند و بر اين اعتقاد بودند كه با حفظ همين وحدت كلمه مي توان از همه موانع عبور كرد و به همه آرمان ها و اهداف دست يافت.

اكنون شواهد و قرائن زيادي وجود دارد كه دشمنان خارجي و داخلي وحدت را كه رمز پيروزي ملت ايران بوده، نشانه رفته اند. همگان بايد مراقب باشند كه هيچ مسئله اي مهم تر از حفظ وحدت وجود ندارد. وحدت امت با حركت پشت سر امام تحقق مي يابد. اساساً فلسفه ولايت و امامت پيامبر اعظم(ص) و امامان معصوم در عصر حضور و فقيه جامع شرايط در عصر غيبت عينيت بخشي به همين وحدت است. خداوند خود فرموده: «يدالله مع الجماعه» و نهي كرده از متفرق شدن «ولا تفرقوا» و امر كرده به چنگ زدن به ريسمان الهي «واعتصموا بحبل الله». حضرت علي(ع) و ديگر معصومين (عليهم السلام)، با صراحت با اشاره به ولايت و امامت، از اين جايگاه اينگونه ياد مي كنند: «و جعلها نظاماً للامه» يعني خداوند ولايت و امامت را براي نظم بخشي به امت قرار داد. در واقع اگر بخواهيم به هر آنچه فضيلت، كرامت، عزت، افتخار و ... نام دارد برسيم، هيچ راهي جز حركت در مسير ولايت نداريم. اكنون بايد همه مسئولان و دولتمردان به اين مهم توجه داشته باشند كه هر يك، تا چه اندازه در حفظ وحدت جامعه حول محور ولايت تلاش مي كنند. به طور قطع كساني كه در اين مسير تلاش مي كنند، مسئله اصلي را مورد توجه قرار داده و هر كس و به هر بهانه اي در مسير ديگري تلاش مي كند گرفتار مسائل فرعي شده است.