منابع مقاله:
کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد ششم
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
اگر رابطه انسان با دنيا و عناصر آن بر اساس خواستههاى
حق باشد به نحوى كه دنيا را براى ادامه امور معيشت خود و زن و فرزندش و در
جهت خدمت به خلق خدا از طريق انفاق، صدقه، زكات، خمس و براى نيروگرفتن در
راه عبادت حضرت حق و آبادى و آخرت بخواهد، اين دنيا دارى و دنيا خواهى عين
عبادت و محض خير و سعادت است و اسلام نه اين كه مخالفتى با چنين رابطهاى
ندارد بلكه مشوّق انسان در مسير چنين تعلّق و رابطهاى است.
وَ ابْتَغِ فيما آتاكَ اللّهُ
الدّارَ الْآخِرَةَ وَ لَا تَنْسَ نَصيبَكَ مِنَ الدُّنْيا وَ أَحْسِنْ
كَما أحْسَنَ اللّهُ إلَيْكَ وَلا تَبْغِ الْفَسادَ فِى الْأرْضِ إنَّ
اللّهَ لايُحِبُّ الْمُفْسِدينَ» «1»
در آنچه خدا به تو عطا كرده است سراى آخرت را بجوى، و
سهم خود را از دنيا فراموش مكن، و نيكى كن همان گونه كه خدا به تو نيكى
كرده است، و در زمين خواهان فساد مباش، بىترديد خدا مفسدان را دوست ندارد.
تمكن در زمين كه عبارت از جمع تمام امور اعم از مال،
رياست، علم، آبرو، در مسير خداست از اعظم نعمتهاى الهى به بندگان شايسته
است. آنان كه نسبت به نعمت تمكّن شاكر باشند، عنايت و رحمت حضرت محبوب را
در دنيا و آخرت جلب مىكنند.
وَ كَذلِكَ مَكَّنّا لِيُوسُفَ فِى الْأرْضِ وَ
لِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْويلِ الْأحاديثِ وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلى أَمْرِهِ
وَلكِنَّ أكْثَرَ النَّاسِ لايَعْلَمُونَ* وَ لَمّا بَلَغَ أشُدَّهُ
آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً وَ كَذلِكَ نَجْزِى الْمُحْسِنينَ» «2»
اين گونه يوسف را در سرزمين مصر مكانت بخشيديم [تا
زمينه فرمانروايى وحكومتش فراهم شود] و به او از تعبير خوابها بياموزيم؛ و
خدا بر كار خود چيره و غالب است، ولى بيشتر مردم نمىدانند.* و هنگامى كه
يوسف به سنّ كمال رسيد، حكمت و دانش به او عطا كرديم، و ما نيكوكاران را
اين گونه پاداش مىدهيم.
إِنَّا مَكَّنّا لَهُ فِى الْأَرْضِ وَ آتَيْناهُ مِنْ كُلِّ شَىْءٍ سَبَباً* فَأتْبَعَ سَبَاً» «3»
ما به او در زمين، قدرت و تمكّن داديم و از هر چيزى [كه
براى رسيدن به هدفهايش نيازمند به آن بود] وسيلهاى به او عطا كرديم.*
پس [با توسل به وسيله،] راهى را [براى سفر به غرب] دنبال كرد.
الَّذينَ إنْ مَكَّنّاهُمْ فِى الْأَرْضِ أَقامُوا
الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ
الْمُنْكَرِ وَ لِلّهِ عاقِبَةُ الْأمُورِ» «4»
همانان كه اگر آنان را در زمين قدرت و تمكّن دهيم، نماز
را برپا مىدارند، و زكات مىپردازند، و مردم را به كارهاى پسنديده وا
مىدارند و از كارهاى زشت بازمىدارند؛ و عاقبت همه كارها فقط در اختيار
خداست.
آنان كه در دنيا به دنبال معصيت و خوشگذرانى در فضاى
غفلت و دچار امور باطله و پايمال كردن حقوق حقّ و خلق و طول امل و آرزو و
برده هواى نفس و غرق در شهوات حيوانى و خلق و خوى سَبُعى و اطوار
شيطانىاند، دنياى آنان مذموم و ملعون است و بدين سبب از فيوضات ملكوتيّه و
حالات الهيّه محرومند.
اگر دنيا در مسير درستى و راستى و حق و حقيقت و شرافت و
فضيلت و عبادت ربّ و خدمت به خلق باشد، دنياى ممدوح و صاحب آن در معرض
نفحات ربانيّه و عنايات خاصّه الهيّه است.
انبياى الهى و امامان معصوم چنين دنيايى را مىخواستند و
در راه به دست آوردن آن زحمت مىكشيدند و از حضرت حقّ براى زندگى در چنين
عرصه گاه پاكى طول عمر مىطلبيدند.
از حضرت زين العابدين عليه السلام روايت شده است:
عَمِّرْنى ما كانَ عُمْرى بِذْلَةً فى طاعَتِكَ فاذا كانَ عُمْرى مَرْتَعاً لِلشَّيْطانِ فَاقْبِضْنى إلَيْكَ .... «5»
خدايا، مرا عمر طولانى بخش تا زمانى كه عمرم در راه طاعت وعبادت خرج شود، پس زمانى كه عمرم چراگاه شيطان شود، مرا به سوى خود ببر.
و براى خود در دنيا از حضرت حقّ چنين درخواست مىكرد:
اللَّهُمَّ انّى ضَعيفٌ فَقَوِّ فى رِضاكَ ضَعْفى، وَ
خُذْ إلَى الْخَيْرِ بِناصِيَتى، وَاجْعَلِ الْإيمانَ مُنْتَهى رِضاىَ، وَ
بارِكْ لى فيما قَسَمْتَ لى، وَ بَلِّغْنى بِرَحْمَتِكَ كُلَّ الَّذى
أرْجُو مِنْكَ، وَ اجْعَلْ لى وُدَّاً وَ سُرُوراً لِلْمُؤْمِنينَ وَ
عَهْداً عِنْدَكَ. «6»
خدايا! من ناتوانم، پس ناتوانى مرا در راه رضاى خود قوى
ساز و قلبم را پيوسته به سوى خيرات و طاعات متوجه ساز و ايمان را آخرين
درجه خشنوديم قرار ده و برايم در آنچه كه روزيم كردهاى بركت نه و به رحمتت
مرا به آنچه كه از سوى تو اميدوارم برسان و برايم دوستى و سرورى براى اهل
ايمان قرار ده (به طورى كه مرا دوست دارند و با ديدن من خوشحال شوند) و
برايم در پيشگاهت عهد و پيمان برقرار كن.
أنْ تَهْدِيَنى إلى سُبُلِ مَرْضاتِكَ، وَ تُيَسِّرَ
لى أسْبابَ طاعَتِكَ، وَ تُوَفِّقَنى لِابتِغاءِ الْزُّلْفَةِ بِمُوالاةِ
أُوْليائِكَ، وَ إدْراكِ الْحُظْوةَ مِنْ مُعاداةِ أعْدائِكَ، وَ تُعينَنى
عَلى أَداءِ فُرُوضِكَ، وَ اسْتِعْمالِ سُنَّتِكَ، وَ تُوَفِّقَنى عَلَى
الْمَحَجَّةِ الْمُؤدِّيَةِ إلَى الْعِتْقِ مِنْ عَذابِكَ، وَ الْفَوْزِ
بِرَحْمَتِكَ يا أرْحَمَ الرّاحِمينَ. «7»
خدايا! از تو مىخواهم كه مرا به راه خشنوديت رهنما
باشى و اسباب طاعت خود را برايم ميسّر كنى، وبراى نزديكى و قرب به تو با
دوستى اوليائت و براى رسيدن به هدف دشمنى با دشمنانت توفيقم دهى و مرا بر
انجام واجبات و به كارگيرى سنّت خودت ياريم فرمايى و بر راهى كه به آزادى
از عذاب و دستيابى به رحمتت مىانجامد ثابت قدم بدارى، به رحمتت اى
مهربانترين مهربانان.
پروين اعتصامى مىگويد:
|
اى خوشا مستانه سر در پاى دلبرداشتن
|
|
دل تهى از خوب و زشت چرخ اخضر داشتن
|
|
نزد شاهين محبت بى پر و بال آمدن
|
|
پيش باز عشق آيين كبوتر داشتن
|
|
سوختن، بگداختن چون شمع و بزم افروختن
|
|
تن به ياد روى جانان اندر آذر داشتن
|
|
اشك را چون لعل پروردن به خوناب جگر
|
|
ديده را سوداگر ياقوت احمر داشتن
|
|
هر كجا نورست چون پروانه خود را باختن
|
|
هر كجا نار است خود را چون سمندر داشتن
|
|
آب حيوان يافتن بيرنج در ظلمات دل
|
|
زان همى نوشيدن و ياد سكندر داشتن
|
|
همچو مور اندر ره همّت همى پا كوفتن
|
|
چون مگس همواره دست شوق برسرداشتن
|
| |
|
|
(پروين اعتصامى)
دنيا و دنياپرستى در روايات
اما دنيايى كه شعله ور كننده آتش حرص و آلوده كننده دل
به بخل و آورنده كبر و غرور و مانع انسان از طاعت و خدمت و باعث كاستى و
نقص در دين باشد قابل اعتنا نيست و فاقد ارزش و قيمت و عامل خزى و عذاب در
آخرت است.
چنين دنيايى بايد ننگ آلودگى و خباثتش از دامن حيات
زدوده شود تا مقام معنوى انسان در برابر كاستى و نقصش افزون گردد كه اين
كاسته شدن نقص صد در صد به نفع انسان و بلكه دريچه نجات و سبب جلب خير در
دنيا و آخرت است.
امام صادق عليه السلام فرمود:
رَأْسُ كُلِّ خَطيئَةٍ حُبُّ الدُّنْيا. «8»
سرآغاز هر خطائى عشق ورزى به دنياست.
از حضرت سجّاد عليه السلام پرسيده شده كه:
أَىُّ الْأَعْمالِ أفْضَلُ عِنْدَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ؟
قالَ: ما مِنْ عَمَلٍ بَعْدَ مَعْرِفَةِ اللّهِ وَ مَعْرِفَةِ رَسُولِهِ
أفْضَلَ مِنْ بُغْضِ الدُّنْيا. «9»
بهترين عمل نزد خداوند چيست؟ فرمود: هيچ عملى بعد از شناخت خدا و رسولش، برتر از كينه به دنيا نيست.
امام سجّاد عليه السلام فرمود:
إنَّ الدُّنْيا قَدِ ارْتَحَلَتْ مُدْبِرَةً وَ إنَّ
الْآخِرَةَ قَدِ ارْتَحَلَتْ مُقْبِلَةً، وَ لِكُلِّ واحِدٍ مِنْهُما
بَنُونَ فَكُونُوا مِنْ أبْناءِ الْآخِرَةِ، وَلا تَكُونُوا مِنْ أبْناءِ
الدُّنْيا. «10»
دنيا پشت كرده و آخرت رو نموده و براى هر يك از آن دو فرزندانى است، شما از فرزندان آخرت باشيد و از گرفتار شدن به دنيا بپرهيزيد.
حضرت عيسى عليه السلام فرمود:
لاتَتَّخِذُوا الدُّنْيا رَبَّاً فَتَتَّخِذَكُمْ
الدُّنْيا عَبيداً، اكْنِزُوا كَنْزَكُمْ عِنْدَ مَنْ لايُضَيِّعُهُ لَكُمْ
فَإنَّ صاحِبَ كَنْزِ الدُّنْيا يَخافُ عَلَيْهِ الْآفَةَ، وَ صاحِبُ
كَنْزِاللّهِ لايَخافُ عَلَيْهِ الْآفَةَ. «11»
دنيا را صاحب و مالك خود نگيريد كه شما را به بردگى و
عبادت خود مىبرد. گنج خود را نزد كسى بگذاريد كه آن را ضايع ننمايد؛ به
حقيقت كه دارنده گنج دنيايى از رسيدن آفت به گنج مىترسد، ولى صاحب گنج
خدايى از ضايع شدن سرمايه ترسى ندارد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
إنَّ اللّهَ جَلَّ ثَناؤُهُ لَمْ يَخْلُقْ خَلْقاً
أبْغَضَ إلَيْهِ مِنَ الدُّنْيا، وَ إنَّهُ لَمْ يَنْظُرْ إلَيْها مُنْذُ
خَلَقَها. «12»
خداوند چيزى را نزد خود مبغوضتر از دنيا قرار نداده و از روزى كه دنيا را آفريده به آن نظر ننموده است.
آن حضرت فرمود:
الدُّنْيا دارُ مَنْ لا دارَ لَهُ، وَ مالُ مَنْ لا
مالَ لَهُ، وَ لَها يَجْمَعُ مَنْ لا عَقْلَ لَهُ، وَ عَلَيْها يُعادى
مَنْ لا عِلْمَ لَهُ، وَ عَلَيْها يَحْسُدُ مَنْ لا فِقْهَ لَهُ، وَ لَها
يَسْعى مَنْ لا يقينَ لَهُ. «13»
دنيا خانه مردم بى آخرت و ثروت مردم بى عبادت است، بى
عقل به جمع آن اقدام مىكند و بى دانش به خاطر آن دشمنى مىورزد و بى فهم
به خاطر آن حسادت مىكند و بى يقين براى به دست آوردنش مىدود.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
مَنْ أصْبَحَ وَ الدُّنْيا أكْبَرُ هَمِّهِ فَلَيْسَ
مِنَ اللّهِ فى شَىْءٍ، وَ ألْزَمَ قَلْبَهُ أرْبَعَ خِصالٍ: هَمَّاً لا
يَنْقَطِعُ عَنْهُ أَبَداً، وَ شُغْلًا لَايَنْفَرِجُ مِنْهُ أبَدَاً، وَ
فَقْراً لايَبْلُغُ غِناهُ أبداً، وَ أَمَلًا لا يَبْلُغُ مُنْتَهاهُ
أبَداً. «14»
كسى كه صبح كند و همّ و غمش دنيا باشد چيزى از عنايت حق نصيب او نيست و خداوند متعال قلبش را ملازم با چهار خصلت كند.
1. غصهاى كه قطع شدنى نيست.
2. گرفتارى و اسارتى كه فراغتى در آن نمىباشد.
3. فقرى كه به دنبالش غنا نيايد.
4. آرزويى كه به پايانش نرسد.
رُوِىَ أنَّ جَبْرَئيلَ عليه السلام قالَ لِنُوحٍ عليه
السلام: يا أطْوَلَ الْأَنْبياءِ عُمْراً كَيْفَ وَجَدْتَ الدُّنْيا؟ قالَ:
كَدارٍ لَها بابانِ، دَخَلْتُ مِنْ أحَدِهِما، وَ خَرَجْتُ مِنْ الآخَرَ. «15»
روايت شده جبرئيل به نوح عليه السلام گفت: اى كسى كه در
ميان انبيا بيش از همه عمر كردى، دنيا را چگونه يافتى؟ گفت: مانند منزلى
دو در كه از درى وارد شدم و از درى بيرون رفتم.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
احْذَرُوا الدُّنْيا، فَإنَّها أسْحَرُ مِنْ هارُوتَ وَ مارُوتَ. «16»
از دنيا بپرهيزيد كه از هاروت و ماروت جادوگرتر است.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
لَوْ تَعْلَمُونَ ما أعْلَمُ لَبَكَيْتُمْ كَثيراً، وَ
لَضَحِكْتُمْ قَليلًا، وَ لَهانَتْ عَلَيْكُمْ الدُّنْيا، وَلآثَرْتُمُ
الْآخِرَةَ. «17»
اگر آنچه را من مىدانستم شما مىدانستيد هر آينه زياد
مىگريستيد و اندك مىخنديديد و به راستى كه دنيا نزد شما پست مىشد و به
انتخاب آخرت بر مىخاستيد.
امام صادق عليه السلام فرمود:
مَرَّ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله بِجَدْىٍ
أسَكَّ مُلْقىً عَلى مَزْبَلَةٍ مَيْتاً، فَقَالَ لِأصْحابِهِ: كَمْ
يُساوِى هذا؟ فَقالُوا: لَعَلَّهُ لَوْ كانَ حَيّاً لَمْ يُساوِ دِرْهَماً.
فَقالَ النَّبىُّ صلى الله عليه و آله: وَ الَّذى نَفْسىِ بِيَدِهِ،
الدُّنْيا أهْوَنُ عَلَى اللّهِ مِنْ هذَا الْجَدْىِ عَلى أهْلِهِ. «18»
رسول خدا صلى الله عليه و آله بر بزغاله مرده گوش
بريدهاى كه در مزبلهاى افتاده بود، عبور كردند، به اصحاب فرمودند: ارزش
اين بزغاله مرده چند است؛ عرضه داشتند: اگر زنده بود شايد به درهمى هم
نمىارزيد. فرمود: به خدايى كه جانم در كف قدرت اوست دنيا از ارزش اين
بزغاله مرده در نزد اهلش در نزد حضرت حق بى ارزشتر است!
دنياپرستى در آيات قرآن
قرآن مجيد دنياى منهاى حق را زينت قلب كافران، غرور معاندان، لهو و لعب بازيگران، علّت سقوط تبهكاران و مايه بدبختى فاسقان مىداند.
زُيِّنَ لِلَّذينَ كَفَرُوا الْحَياةُ الدُّنْيا وَ
يَسْخَرُونَ مِنَ الَّذينَ آمَنُوا وَ الَّذينَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ
يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ اللّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ» «19»
زندگى [زودگذرِ] دنيا براى كافران آراسته شده، و [به
اين سبب] مؤمنان را مسخره مىكنند، در حالى كه پروا پيشگان در روز قيامت
[از هر جهت] برتر از آنان هستند، و خدا هر كه را بخواهد، بىحساب روزى
مىدهد.
كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ إنَّما تُوَفَّونَ
اجُورَكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ، فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النّارِ وَ أُدْخِلَ
الْجَنَّةَ فَقَدْ فازَ وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إلّامَتاعُ الْغُرُورِ» «20»
هر كسى مرگ را مىچشد؛ و بدون ترديد روز قيامت
پاداشهايتان به طور كامل به شما داده مىشود. پس هر كه را از آتش دور
دارند و به بهشت درآورند مسلّماً كامياب شده است؛ و زندگى اين دنيا جز
كالاى فريبنده نيست.
قُلْ مَتاعُ الدُّنيا قَليلٌ وَالْآخِرَةُ خَيْرٌ لِمَنِ اتَّقى وَلا تُظْلَمُونَ فَتيلًا» «21»
بگو: متاع دنيا اندك، و آخرت براى آنان كه تقوا ورزيدهاند بهتر است؛ و به اندازه رشته ميان هسته خرما مورد ستم قرار نمىگيرند.
وَ ذَرِ الَّذينَ اتَّخَذُوا دينَهُمْ لَعِباً وَ
لَهْواً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا وَ ذَكِّرْ بِهِ أنْ تُبْسَلَ
نَفْسٌ بِما كَسَبَتْ لَيْسَ لَها مِنْ دُونِ اللّهِ وَلِىٌّ وَلا شَفيعٌ
وَ إنْ تَعْدِلْ كُلَّ عَدْلٍ لايُؤْخَذْ مِنْها اولئِكَ الَّذينَ
ابْسِلُوا بِما كَسَبُوا لَهُمْ شَرابٌ مِنْ حَميمٍ وَ عَذابٌ أليمٌ بِما
كانُوا يَكْفُرُونَ» «22»
و كسانى كه دينشان را بازى و سرگرمى گرفتند، و زندگى
دنيا آنان را فريفت، و اگذار؛ و [مردم را] با قرآن اندرز ده؛ كه مبادا كسى
[در روز قيامت] به [كيفر] آنچه [از گناهان] مرتكب شده [از رحمت و ثواب]
محروم ماند [و به هلاكت سپرده شود]؛ و او را جز خدا سرپرست و ياور و شفيعى
نباشد؛ و اگر [براى رهايىاش از عذاب] هر گونه عوض و فديهاى بدهد از او
پذيرفته نشود. آنانند كه به سبب آنچه [از اعمال زشت] مرتكب شدهاند [از
رحمت و ثواب] محروم مانده [و به هلاكت سپرده شده] اند. و به خاطر آن كه
همواره [به آيات الهى] كفر مىورزيدند براى آنان نوشابهاى از آب جوشان و
عذابى دردناك است.
پروين اعتصامى مىگويد:
|
كار مده نفس تبه كار را
|
|
در صف گل جا مده اين خار را
|
|
كشته نكودار كه موش هوا
|
|
خورده بسى خوشه و خروار را
|
| |
|
|
|
چرخ و زمين بنده تدبير توست
|
|
بنده مشو درهم و دينار را
|
|
همسر پرهيز نگردد طمع
|
|
با هنر انباز مكن عار را
|
|
اى كه شدى تاجر بازار وقت
|
|
بنگر و بشناس خريدار را
|
|
دست هنر چيد نه دست هوس
|
|
ميوه اين شاخ نگونسار را
|
|
رو گهرى جوى كه وقت فروش
|
|
خيره كند مردم بازار را
|
|
در همه جا راه تو هموار نيست
|
|
مست مپوى اين ره هموار را
|
| |
|
|
(پروين اعتصامى)
اگر چنين دنياى فريب دهنده و غرور آفرين و مست كننده و
نكبت آور و عامل ذلّت و شقاوت براى انسان فراهم نگردد و يا اگر هست از دست
برود و رو به نقصان و كاستى گذارد و به جايش دين و ايمان استقرار يابد،
البته دردنيا و آخرت به سود انسان است.
امام سجّاد عليه السلام پس از بيان اين معنى كه چون بين
دو كاستى قرار گرفتيم كاستى در دين يا دنيا، كاستى را در آن قسمت قرار
بده كه فانى شدنى است و توبه و بازگشت و در نتيجه عفو و مغفرت و رحمت و
عنايتت را در عرصه گاه ديندارى من قرار بده، به دو حقيقت ديگر اشاره
مىنمايد:
چون به دو برنامه تصميم گرفتيم كه يكى از آن دو تو را
خشنود و ديگرى تو را به خشم مىآورد، پس ما را به آنچه تو را از ما خشنود
مىكند توفيق ده و نيروى ما را از آنچه تو را به غضب مىآورد سست گردان.
تصميم نيك و بد
نيّت و تصميم اساس و ريشه عمل است، بدون تصميم و اراده
قدم به سوى عمل پيش نمىرود. فرهنگ پاك الهى از تمام مردم خواسته نيت و
تصميم خود را در تمام امور، در جهت خير قرار دهند و از تصميم بد و شيطانى
چه نسبت به خود و چه نسبت به ديگران بپرهيزند و چنانچه به عللى دچار تصميم
غلط و نيّت آلوده شدند، با توجه از حضرت حق بخواهند كه نيّت آنان را از
مسير شرّ برگردانده، در راه درستى و پاكى و خدمت به بندگان خدا قرار دهد كه
اين درخواست و دعا از واقعيّتهايى است كه استجابت حضرت محبوب را به دنبال
دارد.
روايت عجيبى در زمينه تصميم و نيّت سوء، نقل شده كه دانستن و دقت كردن در مفهومش لازم است:
«عيسى عليه السلام به حواريّون امر فرمود: موسى نبى خدا
عليه السلام به قومش دستور داد كه زنا نكنيد، ولى من به شما امر مىكنم كه
فكر زنا هم نكنيد؛ زيرا تصوّر زنا با باطن شما همان كارى را مىكند كه دود
تيره هيزمى روشن در خانهاى زيبا مىنمايد؛ گرچه خانه آتش نگيرد.» «23»
نيّت سوء، دل را آلوده و روح را تاريك و باطن را تيره و جان را دودآلود
مىكند و فراهم آورنده مقدمه گناه و زمينه ساز افتادن در ورطه معصيت است.
گرچه خداوند مهربان از باب كرامت و لطفش نيّت سوء و تصميم بد را در پرونده
انسان ثبت نمىكند اما بايد مواظب و مراقب بود كه عنايت حضرت دوست وسيله
بريدن از او نشود.
راه پاك شدن از تصميم باطل و نيّت شيطانى، تمرين ترك و
توجه به حضرت حق و متذكر شدن اوضاع و احوال قيامت است. از عللى كه انسان را
وادار به روآوردن به تصميم سوء مىكند بايد دورى جست.
اين معنا را بايد در نظر گرفت كه انبياى الهى و امامان
معصوم و اولياى حق و عاشقان حقيقت، هرگز قلب پاك و دل صافى خود را به نيّت
سوء آلوده نمىكردند، پس چه بهتر كه خانه دل را شعبهاى از كعبه قلب آنان
قرار داده و از اين كه دل دستخوش بازى بت خطرناك تصميم سوء و همّت آلوده
گردد حذر نماييم.
حضرت ربّ العزه از باب رحمت و كرامت و عشق و محبّت، هر
نيّت پاكى را گرچه به مرحله عمل نرسد در پرونده انسان منظور مىنمايد و
همچون كارى انجام گرفته در كتاب اعمال ثبت مىنمايد. روى اين حساب چرا قلب
را به منوّر شدن به نور نيّت پاك سوق ندهيم و اين عرش رحمانى را از دست
اندازى شيطان دور نگاه نداريم؟
چنانكه حضرت زين العابدين عليه السلام در دعايش از حضرت
حق خواسته است يا ربّ العالمين و يا اكرم الاكرمين، به هنگامى كه ما
انسانها بين دو تصميم قرار گرفتيم يكى نيّت سوء و ديگر تصميم پاك، مارا در
ارتباط با نيّت پاك قدرت عنايت كن تا از اين طريق رضايت و خشنودى تو را
جلب كنيم، اى مهربان پروردگارى كه به ذات قلوب و آنچه در دلها از خوب و بد
مىگذرد، آگاهى.
تصميم نيك و بد در روايات
امير المؤمنين عليه السلام در باب نيّت پاك مىفرمايد:
لايَفُوزُ بِالْجَنَّةِ إلّامَنْ حَسُنَتْ سَريرَتُهُ، وَ خَلُصَتْ نِيَّتُهُ. «24»
به بهشت الهى نرسد مگر كسى كه نيكو باطن و پاكيزه نيّت باشد.
و نيز آن حضرت نيّت پرقيمت را محصول معرفت و دانش و
بينش دانسته و براى نيّت مردم خالى از علم و جداى از توجّه به واقعيتها
ارزشى قائل نيست.
لا نِيَّةَ لِمَنْ لاعِلْمَ لَهُ. «25»
براى آنان كه از بينش و آگاهى دورند و اتصالى به حقايق و واقعيّتها ندارند نيّتى نيست.
چه سعادتمند است كسى كه در همه امور رضاى حضرت حقّ را
بجويد گرچه بسيارى از مردم از وى خشمگين باشند؛ و چه بدبخت و تيره روزگار
است كسى كه رضاى مردم را بطلبد گرچه دچار سخط حضرت مولا شود.
حضرت صادق عليه السلام فرمود:
إنَّ رَجُلًا مِنْ أهْلِ الْكُوفَةِ كَتَبَ إلَى
الْحُسَيْنِ عليه السلام: يا سَيِّدى أخْبِرْنى بخَيْرِ الدُّنْيا وَ
الْآخِرَةِ. فَكَتَبَ صَلوات اللّه عليه بسم الله الرحمن الرحيم أمّا
بَعْدُ، فَإنَّ مَنْ طَلَبَ رِضَى اللّهِ بِسَخَطِ النّاسِ كَفاهُ اللّهُ
امُورَ النّاسِ، وَ مَنْ طَلَبَ رِضَى النّاسِ بِسَخَطِ اللّهِ وَكَّلَهُ
اللّهُ إلَى النّاسِ، وَالسَّلامُ. «26»
مردى از كوفه به محضر مبارك امام حسين عليه السلام نوشت: اى آقاى من، از خير دنيا و آخرت مرا با خبر كن. امام در جوابش نوشت:
آن كه در برابر خشم مردم در جستجوى خشنودى خداست، حضرت
حق وى را از امور مردم كفايت خواهد كرد. و هر كس در برابر غضب حق به دنبال
خشنودى مردم است، خداوند او را از عناياتش محروم و به دست همان مردم
مىسپارد. والسلام.
امام صادق عليه السلام فرمود:
إذا هَمَّ الْعَبْدُ بِحَسَنَةٍ كُتِبَتْ لَهُ
حَسَنَةٌ، فَإذا عَمِلَها كُتِبَتْ لَهُ عَشْرُ حَسَناتٍ. وَ إذا هَمَّ
بِسَيِّئَةٍ لَمْ تُكْتَبْ عَليْهِ، فَإذا عَمِلَها اجِّلَ تِسْعَ ساعاتٍ،
فَإنْ نَدِمَ عَلَيْها وَ اسْتَغْفَرَ و تابَ لَمْ تُكْتَبْ عَلَيْهِ، وَ
إنْ لَمْ يَنْدَمْ وَ لَمْ يَتُبْ مِنْها كُتِبَتْ عَلَيْهِ سَيِّئَةٌ
واحِدَةٌ. «27»
به هنگامى كه عبد تصميم بر عملى پاك و كارى نيك بگيرد،
اگر نيّتش را به مرحله عمل درآورد براى او در پروندهاش ده حسنه نوشته شود و
اگر به مرحله عمل نياورد، يك حسنه و چون تصميم بدى برگزيند، در نامه عملش
ثبت نشود و اگر نيّت آلودهاش را جامه عمل بپوشد به اندازه نه ساعت به او
مهلت مىدهند، اگر پشيمان شد و به راه توبه رفت، ثبت نمىكنند، ورنه همان
يك گناه را در نامهاش ضبط مىكنند.
حضرت باقر يا امام صادق عليهما السلام فرمودند:
إنَّ آدَمَ عليه السلام قالَ: يا رَبِّ، سَلَّطْتَ
عَلَىَّ الشَّيْطانَ وَ أجْرَيْتَهُ مَجْرَى الدَّمِ مِنِّى، فَاجْعَلْ لى
شَيْئاً أَصْرِفُ كَيْدَهُ عَنِّى. قالَ: يا آدَمُ قَدْ جَعَلْتُ لَكَ أنَّ
مَنْ هَمَّ مِنْ ذُرِّيَّتِكَ بِسَيِّئَةٍ لَمْ يُكْتَبْ عَلَيْهِ، وَ
مَنْ هَمَّ مِنْهُمْ بِحَسَنَةٍ وَ لَمْ يَعْمَلْها كُتِبَتْ لَهُ
حَسَنَةٌ، فَإنْ عَمِلَها كُتِبَتْ لَهُ عَشْرَةٌ. قالَ: يا رَبِّ زِدْنى.
قال: يا آدَمُ، قَدْ جَعَلْتُ لَكَ أنَّ مَنْ عَمِلَ مِنْهُمْ بِسَيِّئَةٍ
ثُمَّ اسْتَغْفَرَ غَفَرْتُ لَهُ. قالَ: يا رَبِّ زِدْنى. قالَ: قَدْ
جَعَلْتُ لَهُمُ التَّوْبَةَ- أوْ بَسَطْتُ لَهُمُ التَّوْبَةَ- حَتّى
تَبْلُغَ النَّفْسُ الْحَنْجَرَةَ.
قالَ: يا رَبِّ حَسْبى. «28»
آدم عليه السلام به حضرت حق عرضه داشت: الهى! شيطان را
به من راه دادى تا جايى كه همچون خون بتواند در تمام شؤون حيات من جريان
داشته باشد؛ چيزى براى من قرار ده كه بتوانم حيله او را از خود برطرف كنم.
خطاب رسيد اين واقعيّت را برايت قرار دادم كه اگر كسى از فرزندانت تصميم بر
بدى گرفت در پروندهاش نوشته نشود و چون بر خوبى نيّت كرد و آن را به عمل
نياورد يك حسنه برايش ثبت شود و چون عمل كرد ده حسنه نوشته شود.
عرضه داشت: الهى! بر من بيفزا. خطاب رسيد: اگر از
ذرّيّهات گناهى سر زد سپس توبه كرد او را مىبخشم. آدم درخواست عنايت
بيشترى كرد، پاسخ آمد، براى تمام آنان توبه قرار دادم و وقت توبه را تا
رسيدن جان به حنجره مقرر كردم. گفت: پروردگارا! مرا كفايت مىكند.
انسان وقتى دورنمايى از كرم و لطف حضرت حق را در آيات
قرآن و روايات مىبيند ذوق و شوق و حال و عشق عجيبى در درونش پديدار مىشود
و سر از پا نشناخته، زبانش به غزل زيباى زير مترنّم مىشود:
|
چو مهر روى تو دارم نظر به ماه ندارم
|
|
به مهر و ماه زشوقت سرنگاه ندارم
|
|
به روى و موى تو از آن زمان كه دل شده مايل
|
|
خبر ز روز سپيد و شب سياه ندارم
|
| |
|
|
|
فداى عشق تو شد عقل و دانش و دينم
|
|
بيا ببين كه دگر در بساط آه ندارم
|
|
گواه عشق من است آه و اشك و دامن پر خون
|
|
تويى گواه و از اين خوبتر گواه ندارم
|
|
بجز به سوى تو اين بس مرا كه روى نكردم
|
|
بجز به كوى تو شادم از اين كه راه ندارم
|
|
مرنج اى گل اگر خار داردم ز تو غافل
|
|
كه گاه سوى تو دارم نگاه و گاه ندارم
|
|
مران مرا از در اى مايه اميد، خدا را
|
|
كه غير درگه لطفت دگر پناه ندارم
|
|
همين بس است خطايت كه غافلى ز عطايش
|
|
همين گناه بود گويى ار گناه ندارم
|
| |
|
|
(رنجى)
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- قصص (28): 77.
(2)- يوسف (12): 21- 22.
(3)- كهف (18): 84- 85.
(4)- حج (22): 41.
(5)- صحيفه سجاديه: دعاى 20.
(6)- بحار الأنوار: 84/ 63، باب 2، حديث 18، مفتاح الفلاح: 187.
(7)- بحار الأنوار: 83/ 350، باب 46، ذيل حديث 1؛ مفتاح الفلاح: 213؛ المصباح، كفعمى: 141.
(8)- الكافى: 2/ 315، حديث 1؛ وسائل الشيعة: 16/ 8، باب 61، حديث 20821.
(9)- الكافى: 2/ 130، حديث 11؛ بحار الأنوار: 70/ 19، باب 122، حديث 9.
(10)- بحار الأنوار: 70/ 43، باب 122، حديث 18؛ الكافى: 2/ 131، حديث 15.
(11)- بحار الأنوار: 14/ 327، باب 21، حديث 47؛ مجموعة ورّام: 1/ 129.
(12)- مجموعة ورّام: 1/ 129؛ الدرّ المنثور: 6/ 341.
(13)- مجموعة ورّام: 1/ 130؛ مشكاة الانوار: 268.
(14)- مجموعة ورّام؛ 1/ 130.
(15)- مجموعة ورّام: 1/ 131؛ تفسير السمعانى: 4/ 171، ذيل تفسير آيه 14 سوره عنكبوت.
(16)- مجموعة ورّام: 1/ 131؛ كنز العمال: 3/ 182، حديث 6065.
(17)- مجموعة ورّام: 1/ 134؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد: 19/ 288.
(18)- بحار الأنوار: 70/ 55، باب 122، حديث 27؛ الكافى: 2/ 129، حديث 9.
(19)- بقره (2): 212.
(20)- آل عمران (3): 185.
(21)- نساء (4): 77.
(22)- انعام (6): 70.
(23)- الكافى: 5/ 542، حديث 7؛ بحار الأنوار: 14/ 331، باب 21، حديث 70.
(24)- غرر الحكم: 168، حديث 3325.
(25)- غرر الحكم: 64، حديث 807؛ المواعظ العددية: 503، حديث 3845.
(26)- بحار الأنوار: 75/ 126، باب 20، حديث 8؛ الاختصاص: 225؛ مستدرك الوسائل: 12/ 209، باب 10، حديث 13902.
(27)- بحار الأنوار: 68/ 246، باب 71، حديث 2؛ الخصال: 2/ 418، حديث 11.
(28)- بحار الأنوار: 68/ 248، باب 71، حديث 11؛ الكافى: 2/ 440، حديث 1، با كمى اختلاف.
پایگاه عرفان