راه‌های جلوگیری از تسلط شیطان

 

شرح حدیث / راه‌های جلوگیری از تسلط شیطان

شرح حدیثی از حضرت امام جعفرصادق علیه‌السلام توسط حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای در ابتدای جلسه درس خارج فقه ِ بیست و ششم دی‌ماه 89 (یازدهم صفر 1432).


«قَالَ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ع مَنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَاعِظٌ مِنْ قَلْبِهِ وَ زَاجِرٌ مِنْ نَفْسِهِ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ قَرِينٌ مُرْشِدٌ اسْتَمْكَنَ عَدُوَّهُ مِنْ عُنُقِه»

شافی، صفحه‌ى 652

فى الفقيه، عن الصّادق (عليه‌السّلام) [حضرت امام جعفر صادق علیه‌السّلام فرمودند]: «من لم يكن له واعظ من قلبه و زاجر من نفسه و لم يكن له قرين مرشد استمكن عدوّه من عنقه». اولين چيزى كه موجب ميشود كه انسان بتواند در مقابل دشمنش - كه مراد، شيطان است - ايستادگى كند و مانع بشود از تصرف دشمن و تسلط دشمن، [این است كه:] «واعظ من قلبه»؛ از قلب خود واعظى براى خود داشته باشد. قلب متذكر بيدار، انسان را نصيحت ميكند، موعظه ميكند. يكى از بهترين وسائلِ اينكه انسان قلب را وادار كند به موعظه‌ى خود و فعال كند در موعظه‌ى خود، همين دعاهاست، دعاهاى مأثور - صحيفه‌ى سجاديه و ساير دعاها - و سحرخيزى؛ اينها دل انسان را به عنوان يك ناصح براى انسان قرار ميدهد. اول اين است: «واعظ من قلبه».

[دوم اینكه:] «و زاجر من نفسه»؛ از درونِ خود يك زجركننده‌اى، منع‌كننده‌اى، هشداردهنده‌اى داشته باشد. اگر اين دو تا نبود، «و لم يكن له قرين مرشد»، يك دوستى، همراهى كه او را ارشاد كند، به او كمك كند، راهنمائى كند، اين را هم نداشته باشد - كه اين، سومى است - كه اگر چنانچه از درون، انسان نتوانست خودش را هدايت كند و مهار نفسِ خودش را در دست بگيرد، [باید] دوستى داشته باشد، همراهى داشته باشد، همينى كه فرمودند: «من يذكّركم اللَّه رؤيته»، كه ديدار او شما را به ياد خدا بيندازد؛ اگر اين هم نبود، «استمكن عدوّه من عنقه»؛ خود را در مقابل دشمنِ خود مطيع كرده است؛ دشمنِ خود را مسلط كرده است بر خود و بر گردن خود، كه سوار بشود. كه [منظور از] دشمن، همان شيطان است. اينها لازم است. از درون خود، انسان، خود را نصيحت كند. بهترين نصحيت كننده‌ى انسان، خود انسان است؛ چون از خودش انسان گله‌مند نميشود. هر كسى انسان را نصيحت كند، اگر قدرى لحن او تند باشد، انسان از او گله‌مند ميشود؛ اما خود انسان، خودش را نصيحت كند؛ دشنام بدهد به خودش، ملامت كند، سرزنش كند خودش را؛ اينها خيلى مؤثر است. موعظه كند، زجر كند. در كنار اينها، يا به جاى اينها اگر نبود، آن وقت دوست، رفيق، كه دستگيرى كند انسان را.

 

 

 

وصیت نامه امام خامنه ای

 

وصیت نامه امام خامنه ای

روزنامه کیهان وصیتنامه رهبر معظم انقلاب در سال 1342 را به نقل از دفتر نشر آثار حضرت آیت الله خامنه ای منتشر کرده است.

متن این وصیت نامه زیبا، صمیمی و خواندنی به شرح زیر است:

ازآنجا که ما در شرایط بحرانی و غیرعادی به سر می بردیم و هر لحظه ممکن بود خطری برای ما پیش بیاید، فردای آن روز نشستم و وصیت نامه خود را نوشتم. تا چند هفته پیش، از این وصیت نامه خبری نداشتم، لیکن آقاسیدجعفر آن را برایم آوردند و گفتند که پسرشان در لابلای کاغذهای قدیمی پیدا کرده است. این اصل وصیت نامه است که در بالای آن نوشته ام:

«وصیت نامه سیدعلی خامنه ای مرقومه لیله یکشنبه 27شوال 1382» (فروردین 1342 شمسی) یعنی فردا شب حادثه مدرسه فیضیه نوشته ام. متن وصیت نامه این است:

بسم الله الرحمن الرحیم
«عبدالله علی بن جوادالحسینی الخامنه ای غفرالله لهما یشهد ان لااله الاالله وحده لا شریک له و ان محمداً صلی الله علیه و آله عبده و رسوله و خاتم الانبیاء و ان ابن عمه علی بن ابیطالب علیه السلام وصیه سیدالاوصیاء و ان الاحد عشر من اولاده المعصومین صلوت الله علیهم الحسن و الحسین و علی و محمد و جعفر و موسی و علی و محمدو علی و الحسن و الحجه اوصیائه و خلفائه و امناءالله علی خلقه و ان الموت حق و المعاد حق و الصراط حق و الجنه و النار حق و ان کل ما جاء به النبی صلی الله علیه و آله حق. اللهم هذا ایمانی و هو ودیعتی عندک اسئلک ان تردها الی و تلقیها ایای یوم حاجتی الیها بفضلک و کرمک.

مهم ترین وصیت من آن است که دوستان و عزیزان و سروران من، کسانی که بهترین ساعات زندگی من با آنان و یاد آنان سپری شده است، مرا ببخشند و بحل کنند و این وظیفه را به عهده بگیرند که مرا از زیر بار حقوق الناس رها و آزاد نمایند. ممکن است خود من نتوانم از همه کسانی که ذکر سوءشان بر زبانم رفته و یا بدگوئیشان را از کسی شنیده ام، حلیت بطلبم. این کار مهم و ضروری را باید دوستان و رفقای من برای من انجام دهند.

دارایی مالی من در کم هیچ است، ولی کفاف قرض های مرا می دهد. تفصیل قروض خود را در صفحه جداگانه یادداشت می کنم که از فروش کتب مختصر و ناچیز من ادا شود. هر کسی هم که مدعی طلبی از من شود، هر چند اسمش در آن صفحه نباشد، قبول کنند و ادا نمایند،... پنج شش سال نماز هر چه زودتر ادا و مرا از رنج این دین الهی راحت کنند (البته یقیناً آن قدر مقروض نبودم، ولی احتیاط کردم. (مبلغی به عنوان رد مظالم بابت قروض جزئی از یاد رفته به فقرا بدهند.

از همه اعلام و مراجع و طلاب و دوست و آشناها و اقوام و منسوبین من استحلال شود. (چون آن روزها نق و نوق علیه آقایان در جلسات زیاد بود که چرا فلانی اقدام نکرده، فلانی چرا این حرف را زده و این مطلب را گفته است، لذا خواستم از آقایان اعلام و مراجع حلیت طلب کنند.)

و گمان می کنم بهترین راه این کار آن است که عین وصیت نامه مرا در مجلسی عمومی که آشنایان من باشند، قرائت کنند. پدر و مادرم که در مرگ من از همه بیشتر عزادار هستند، به مفاد حدیث شریف اذا بکیت علی شیء فابک علی الحسین، به یاد مصائب اجدادمان از من فراموش نخواهند کرد ان شاءالله تعالی.

گویا دیگر کاری ندارم. اللهم اجعل الموت اول راحتی و آخر مصیبتی و اغفرلی و ارحمنی بمحمد و آله الاطهار.
العبد علی الحسینی الخامنه ای

(حالا صورت قرض هایم را که در صفحه جداگانه ای نوشته ام برایتان می خوانم):
حدود 100تومان، مقدس زاده بزاز (مشهد)
کمتر از 30تومان، خیاط گنگ (مشهد) 2یا 3تومان، عرب خیاط(قم)
مطابق دفتر دین، آقا شیخ حسن بقال کوچه حجتیه (قم) چون مرتب با او سر و کار داشتیم و نمی دانستیم چقدر به او بدهکاریم (گویا چند تومانی
آقای شیخ حسن صانعی (قم) 32تومان تقریباً
حاج شیخ اکبر هاشمی رفسنجانی (قم) (بیشترین پولی را که من آن زمان مقروض بودم، به آقای هاشمی بود. چون وضعش نسبتاً خوب بود، از او قرض می کردیم.)
مطابق دفتر دین، آقای مروارید کتاب فروش (قم)
مطابق دفتر دین، آقای مصطفوی کتاب فروش (قم)
10 تومان آقای علی حجتی کرمانی
شاید 5تومان، محمد آقانانوا نزدیک منزل (مشهد)

ناگفته های جدید از زندگي رهبر معظم انقلاب

ناگفته های جدید از زندگي رهبر معظم انقلاب

گفتگو با علي شيرازي، نويسنده كتاب «پرتوي از خورشيد»

 

علاقه مند بوديم درباره زندگي مقام معظم رهبري بيشتر بدانيم. پيگيري ها ما را به حجت الاسلام والمسلمين علي شيرازي، نويسنده كتاب «پرتوي از خورشيد» رساند؛ كتابي درباره زندگي شخصي مقام معظم رهبري كه هم اكنون به چاپ نوزدهم رسيده است.
علي شيرازي، برادر سردار شيرازي مسوول دفتر نظامي مقام معظم رهبري است كه هم اكنون مسووليت نمايندگي ولي فقيه در نيروي دريايي سپاه را به عهده دارد. مصاحبه ما را با وي درباره زندگي حضرت آيت الله خامنه اي مي خوانيد.



ابتدا درباره اين كه چگونه به فكر نوشتن چنين كتابي افتاديد، صحبت كنيد و توضيح دهيد هدف از نوشتن آن چه بوده است؟

 

در ارتباط با مقام معظم رهبري و زندگي ايشان خلايي در جامعه احساس مي شد و وقتي اين موضوع را خودم دنبال كردم به اين نتيجه رسيدم كه مطالب اندكي در اين مورد چاپ شده كه البته بسيار ناقص بودند.
گردآوري اين كتاب را از سال 78 - 77 آغاز كرديم. ابتدا با شخصيت هايي كه با مقام معظم رهبري آشنايي داشتند، صحبت كرديم.
آن زمان من در سپاه نبودم، بنابراين فرصت داشتم به بعضي از شهرها مثل مشهد مسافرت كنم. من آن زمان ساكن قم بودم و وقتي به مكه رفتم در آنجا راحت تر با آقايان ملاقات و مصاحبه كردم و از مطبوعات و كتاب هاي ديگر كه در اين زمينه چاپ شده بود، استفاده كردم و بهره بردم و اين مجموعه را گردآوري كردم و به رشته تحرير درآوردم. وقتي شروع به نگارش اين كتاب كردم، تصميم گرفتم از حالت نوشتاري طولاني پرهيز كنم و بيشتر به صورت داستان و خاطره كوتاه بنويسم و هر قطعه كه به صورت كوتاه آماده مي شد آن را چاپ مي كردم.
آن موقع در بازار كتاب، بعضي از افراد همين مجموعه را با چهار تا كم و زياد كردن به صورت كتاب كوچك چاپ مي كردند. الان سه چهار كتاب در صفحات 50 تا 60 صفحه اي به صورت كوچك در بازار موجود است.
تقريبا هفت هشت سال پيش كتاب را به چاپ رساندم و از آن زمان تاكنون كه چاپ نوزدهم است، اين كار ادامه دارد.



آيا شما با مقام معظم رهبري ارتباط نزديك داشتيد يا نه؟ اگر داشتيد اين ارتباط چگونه شكل گرفته بود؟


سابقه آشنايي ابوي و اخوي ما كه هر دو شهيد شدند با مقام معظم رهبري برمي گردد به قبل از انقلاب اسلامي كه اخوي بنده شيخ آقا عباس شيرازي، قائم مقام سازمان تبليغات و فرمانده تبليغات جبهه و جنگ بود كه سال 64 به درجه رفيع شهادت نائل شدند.
مقام معظم رهبري دوراني قبل از انقلاب در روستايي در رفسنجان مي آمدند و سخنراني مي كردند و محل استقرار ايشان منزل ابوي بنده بود. هر?روحاني كه به منزل ما مي آمد در آنجا مستقر مي شد از قبيل شهيد كامياب، شهيد هاشمي نژاد، آيت الله جنتي، آقاي ناطق نوري، آقاي دكتر حسن روحاني و بعضي از بزرگان ديگر.


آيا از آن زمان چيزي به ياد داريد؟


نه. از آن زمان چيزي به ياد ندارم. فقط اين كه ابوي و اخوي ما در دوران تبعيد به سيستان و بلوچستان رفتند. پس از انقلاب هم بالطبع همه وارد نظام شدند و اخوي با صلاحديد شهيد بهشتي وارد قوه قضاييه شد. يكي از اخوان بنده به مقام معظم رهبري در اول انقلاب معرفي شد و رهبر انقلاب آن زمان نماينده شوراي عالي دفاع بودند و به واسطه آشنايي با شيخ آقا عباس، اخوي را وارد مجموعه كردند.
آن زمان آقاي طباطبايي مسوول تشكيلات خودكفايي بود، پس از ايشان اخوي من جانشين وي در آن مركز با معرفي مقام معظم رهبري شد. من در سپاه مدتي هم جانشين نمايندگي بودم و بالطبع ارتباط بنده با دفتر رهبري بيشتر شد و زماني هم با دفتر همكاري داشتم كه آشنايي با مقام معظم رهبري مضاعف تر شد.



ايشان پيش از انقلاب چه شرايطي داشتند و پس از انقلاب چه شرايطي؟ ايشان منصب هاي مختلفي را گذراندند تا به رهبري انقلاب اسلامي رسيدند. لطفا در اين مورد توضيح دهيد؟


خاطره اي را براي شما تعريف مي كنم كه در كتاب آن را ذكر كردم. اين خاطره برمي گردد به اوايل انقلاب. از اين بابت مي گويم تا قضيه روشن تر شود كسي كه در اين كشور 8 سال رئيس جمهور بوده و بعد آمده و رهبر شده، هيچ گونه تغييري در رفتار و اخلاقشان نداشته اند، در صورتي كه اگر كسي پله پله هم بيايد بالا، زندگي و اخلاقش تغيير مي كند. ايشان اوايل رهبريشان روزهاي دوشنبه ملاقات عمومي مي گذاشتند.
يكي از دوشنبه ها كه من خدمت مقام معظم رهبري بودم و در اتاق ملاقات نشسته بودم، ديدم پيرمردي روستايي با شلوار سياه گشاد كنار من نشست و گفت حاج علي كي مي آيد. من فكر كردم منظورش يكي از اعضاي دفتر است. گفتم منظورت كيست؟ گفت حاج علي را مي گويم.
گفتم منظورت مقام معظم رهبري است؟ گفت بله. گفتم بنشين تشريف مي آورند. من در همين افكار بودم كه برخورد مقام معظم رهبري با اين شخص چگونه است كه مقام معظم رهبري تشريف آوردند و خيلي گرم و جدي با او صحبت كردند و بعد احوال بچه ها و نوه هايش را پرسيدند و از وضع زندگيش جويا شد.
آن هنگام فهميدم مشهدي است و مقام معظم رهبري قبل از انقلاب وقتي در مشهد سخنراني داشته اند با ايشان آشنا بودند. همان ارتباطي كه قبل از انقلاب به عنوان يك روحاني با مردم داشتند، زمان رهبري هم مي بينيد.
در جلسه هاي دوشنبه هر كسي وارد مي شد، ايشان به احترام مي ايستادند. اين خيلي مهم است. حالاهر كي مي خواهد باشد. خيلي از افرادي كه روزهاي دوشنبه مي آيند عادي اند و خيلي ها حتي آقا را نمي شناسند يا براي اولين بار است مي آيند خدمت آقا، ولي مقام معظم رهبري راست قامت مي ايستند.


اينها حالت هاي معنوي است كه در آقا وجود دارد. من معتقدم آن معنويتي كه در درون آقا هست و انسان آن را مي بيند آن صداقتي كه مي بينيد ظاهر و باطني كه در وجود آقاست، باعث مي شود انسان خود به خود اشك بريزد.
من هيچ تفاوتي در زندگي ايشان نمي بينم. هيچ تغيير رفتار چه در دوران رياست جمهوري چه در اين دوران. در دوران رياست جمهوري ايشان در سال 67 اواخر جنگ بود كه تشريف آوردند به جبهه. آن روز توي لشكر ثارالله من مسوول تبليغات بودم. كارتي را براي روحانيون درست كرديم و داديم به دست آنها و گفتيم با اين كارت بياييد خدمت آقاي خامنه اي. حفاظت با بعضي افراد برخورد كرد يا گفتند كارتتان با ما هماهنگ نشده يا مباحث ديگر كه اكنون يادم نيست.


وقتي بعضي از آقايان را راه ندادند آنها رفتند و من چون مسوول تبليغات بودم خيلي خوشم نيامد. هنگامي كه جلسه تمام شد و آقا تشريف بردند به يك سوله و آنجا سفره شام پهن شد، سر سفره شام با خودم كلنجار مي رفتم كه اين موضوع را بگويم يا نه، چون از كار حفاظت عصباني بودم. پس از شام وقتي در جلسه خدمت ايشان بودم اين موضوع را عرض كردم كه حفاظت با بعضي از اين آقايان چنين رفتار كرده است.


اگرچه بخواهيم درست قضاوت كنيم مي بينيم حفاظت در جبهه به خاطر رئيس جمهور كشور حق داشت كنترل كند، ولي تا آقا اين موضوع را فهميدند فرمودند از قول من از تك تك افراد عذرخواهي كنيد.



در مورد خانواده ايشان صحبت كنيد. آيا آقازاده هايشان در سطح مديريتي مسووليت دارند يا اين كه منع شده اند؟


يكي از نكاتي كه مي خواستم بگويم، همين است. تاكنون هيچ تخلفي در زندگي فرزندان مقام معظم رهبري ديده نشده است بخصوص در دوران رهبري. در دوران رياست جمهوري من خيلي با ايشان مراوده نداشتم و فرزندانشان را نمي شناختم، ولي از دوران رهبري، فرزندان ايشان را مي شناسم و هيچ تغيير رفتاري در زندگي هيچ كدامشان نمي بينم.
در ارتباط با كتاب خودم جلسه اي با يكي از فرزندان ايشان داشتم. مي خواستم وارد دفتر شوم كه ايشان همان موقع رسيدند.
همان نظمي كه مقام معظم رهبري دارند بچه هايشان هم دارند، همچنين ديدم در خيابان پياده مي آيند و خيلي معمولي. اگر الان بچه هاي مقام معظم رهبري بروند در خيابان خيلي از مردم آنها را نمي شناسند، ولي گاهي فرزندان بعضي مسوولان، مشهورتر از خودشان مي شوند.



مقام معظم رهبري چند فرزند دارند؟


6 فرزند دارند 2 تا دختر و 4 تا پسر كه پسرها همه روحاني اند.



چرا آيت الله بهاءالديني در مقابل رهبر معظم خاضع است؟


وقتي مقام معظم رهبري منزل ايشان رفتند آيت الله بهاءالديني مي گويند: تو گويي ديشب خورشيد آمده بود. كساني به آقاي بهجت گفتند شما جايگاهي داريد. ايشان ايستادند و خطاب كردند برويد پي كارتان. شما نمي فهميد ايشان (آقاي خامنه اي) كي هستند. من گاهي اوقات شوخي مي كنم و مي گويم ما توجه نمي كنيم وقتي مي گوييم جانشين امام زمان(عج) اين جانشين امام زمان خصوصياتي دارند كه ازخيلي ها هم بالاترند.
آقاي آيت الله اراكي با آن مقام بالاي معنوي دست رو?سينه مي گذارد و در مقابل امام مي گويد السلام عليك يا بن رسول الله مي خواهم بگويم در تبين زندگي بايد دقت كنيم. اين خصوصيات، خصوصيات ويژه آقا هستند.
مي گويم آقا ساده زندگي مي كنند. مي گويند خيلي ها توي كشور ساده زيستند. اما مي گويم آقا عارف است.
آيا از نظرمديريتي كسي مثل آقا پيدا مي شود؟ ما از اول انقلاب كه نگاه مي كنيم چه در دوران امام چه در امروز، همه اين ويژگي ها در رهبري نظام وجود داشته است. برازندگي امام در اين بود كه توانست يك جنگ 8?ساله را به گونه اي اداره كند كه حتي يك وجب از خاك كشور از دست نرود. اوست كه مي تواند تصميم بگيرد و غائله بني صدر را خاتمه دهد. هيچ قدرتي و هيچ فردي به غير از امام در آن زمان نمي توانست غائله بني صدر را خاتمه دهد.



درباره بحث مديريتي رهبري بيشتر توضيح دهيد؟


گاهي افرادي كه خودشان را از يك بعد به آقا نزديك مي دانند در بعد ديگر مقابل آقا مي ايستند. در اينجا آقا بايد به گونه اي رفتار كنند كه دشمنان سوءاستفاده نكنند. مقام معظم رهبري مي فرمايند من وقتي مي خواهم براي سخنراني بيايم اشك مي ريزم، متوسل مي شوم كه مبادا چيزي بر زبان جاري كنم كه كسي از آن سوءاستفاده كند. من در اين سال ها موردي نديدم كه آقا تصميمي بگيرند و ديگران ازآن سوءاستفاده كنند.


شما نگاه كنيد دكتر بازرگان در يك سخنراني مي گويد ملت ايران خسرت الدنيا في الاخرت هستند. اين مطلب را در سال 72 گفته بود. ملت ايران كيست؟ به ملت ايران توهين شده و بايد رهبر از آن دفاع كند.


مردم توقع دارند مقام معظم رهبري اين اهانت را پاسخ دهند. حال زماني كه بازرگان از دنيا مي رود موضعگيري مقام رهبر را مي بينيد. ايشان پيام مي دهند وجلوي بعضي فتنه ها را مي گيرد.
آقاي منتظري از دنيا مي رود. اطلاعيه آقا را ببينيد.


ايشان طوري وارد ماجرا مي شوند كه جلوي همه بهانه ها گرفته مي شود و اهل بيت آقاي منتظري مي فهمند كه نزديك تر از آقا به آنها كسي نيست. برخورد بعضي از آقايان را در كشور با مقام معظم رهبري ببينيد و رفتار پدرانه ايشان را هم ببينيد.
فتنه پس از انتخابات هم براي آقا روشن بود. امروز سخنراني هاي ايشان را كنار هم بگذاريد مشخص است ايشان پيش از انتخابات فرمودند مواظب باشيد اغتشاش نشود.



پس از پيروزي آقاي احمدي نژاد، آنها كه راي نياوردند مردم را به خيابان ها كشاندند و مقام معظم رهبري آقاي موسوي را مي خوانند و با او صحبت مي كنند و مي فرمايند جنس تو با بقيه فرق مي كند. ما بوديم چه كار مي كرديم؟


همين ها عليه مقام معظم رهبري موضع مي گيرند. كسي مي آيد پشت صحنه و اهانت هم مي كند، اما مقام معظم رهبري چه پشت صحنه و چه روي صحنه به اين زيبايي با او برخورد مي كنند. شما 23 خرداد را نگاه كنيد.
بياييد جلوتر 13 آبان را نگاه كنيد. بياييد جلوتر 16 آذر را نگاه كنيد. بياييد بعد از عاشورا بياييد 9 دي و بياييد 22 بهمن.
اين همه شانتاژبازي عليه انقلاب، اين همه جنگ رواني و اين همه سرمايه گذاري كردند. دنيا را به كار انداختند. در درون و خارج از كشور در اينترنت و تلويزيون و روزنامه و همه سايت ها را وارد گود كردند، اما روز به روز كشش به سمت مقام معظم رهبري بيشتر شد.


در كشوري بحراني ايجاد مي شود، يك عده مي برند اما در كشور ما نه تنها بريده نشدند بلكه بريده ها هم وصل و همه يك كاسه شدند.


من در اين مدت بيشتر سخنراني هاي مقام معظم رهبري را گوش دادم بخصوص در دوران اصلاحات به اين سو مطالعه كردم و گاهي اوقات مقاله نوشتم.


شما چه كسي را سراغ داريد 20 سال سخنراني كند و آن هم تكراري نباشد.


من دعاهاي ايشان را چك كردم. دعاها هم متفاوت بودند.بجز مقام معظم رهبري كسي را نديدم كه وقتي سخنراني مي كنند، هنگام پياده كردن مطلب به ويرايش نياز نداشته باشند. من نديدم كسي سخنراني كند و هر بار واژه نو داشته باشد. شما سخنراني مقام معظم رهبري را گوش كنيد. دائم واژه نو دارند، تدبير نو، نكته نو، حرف نو .

منبع : روزنامه جام جم

۲۲ اسفند ۸۸

 

نکته

به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو می نگرد... به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشد... و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد باشد...

وقتی در زندگی به یک در بزرگ رسیدی نترس و نا امید نشو... چون اگه قرار بود در باز نشود جای آن دیوار می گذاشتند...

- آنچه که هستی، هدیه خداوند است و آنچه که خواهی شد، هدیه تو به خداوند... پس بی نظیر باش. ..

شریف ترین دل ها دلی است که اندیشه آزار دیگران در آن نباشد...


بدبختی تنها در باغچه ای که خودت کاشته ای می روید...


وقتی زندگی برایت خیلی سخت شد به یاد بیاور که دریای آرام، ناخدای قهرمان نمی سازد. ..

هر اندیشه ی شایسته ای، به چهره انسان زیبائی می بخشد...


قابل اعتماد بودن ارزشمند تر از دوست داشتنی بودن است. ..

نگو: شب شده است. .. : بگو صبح در راه است

نتقادات صریح و بی‌پرده شریعتمداری از احمدی‌نژاد؛ زنده باد کدام بهار؟

خبرگزاری فارس: حسین شریعتمداری تاکید کرد: اگر قرار بود مردم در یک انتخابات سراسری فردی را به عنوان یک اسلام‌شناس برجسته انتخاب کنند، آیا جناب آقای احمدی‌نژاد را انتخاب می‌کردند؟


ه گزارش سرویس فضای مجازی خبرگزاری فارس، حسین شریعتمداری، امروز سه شنبه 22/12/91 طی یادداشتی با عنوان «زنده باد کدام بهار؟!» در روزنامه کیهان به تحلیل  رفتارها و گفته‌های این روزهای محمود احمدی نژاد پرداخته است. متن کامل یادداشت مدیر مسوول کیهان را در ادامه می‌خوانید.

 

1- فرض کنید که اگر قرار بود مردم در یک انتخابات سراسری شرکت کرده و فردی را به عنوان یک اسلام شناس برجسته انتخاب کنند تا درباره آموزه های دینی از وی راهنمایی بخواهند، آیا جناب آقای احمدی نژاد را انتخاب می کردند؟! حالا تصور بفرمائید که همین مردم قرار است با حضور در انتخابات سراسری یک کارشناس خبره و برجسته را برای «مدیریت جهان»! برگزینند. در این صورت چه کسی را انتخاب می کردند؟ آقای احمدی نژاد را؟! در فرض سوم، قرار است مردم باز هم در انتخابات سراسری دیگری شرکت کرده و فردی را انتخاب کنند که بتواند «اولیاءالله» و مردان بزرگ این مرز و بوم را شناسایی کرده و به ملت معرفی کند. آیا این تخصص را در آقای احمدی نژاد می دیدند و ایشان را برمی گزیدند؟! یا اگر ایشان در تبلیغات انتخاباتی خود، صادقانه به مردم می گفت که رئیس جمهور «اسمی» خواهد بود و ریاست جمهوری «رسمی» را به آقای اسفندیار رحیم مشایی واگذار می کند، آیا مردم به ایشان رأی می دادند؟! بدون کمترین تردیدی در هر چهار فرض یاد شده- و چند فرض مشابه دیگر- پاسخ منفی است و مردمی که به آقای احمدی نژاد رأی داده و ایشان را بر کرسی ریاست جمهوری نشانده اند، از وی نه انتظار اسلام شناسی و آشنا کردن ملت با آموزه های اسلامی را داشته اند، نه ایشان را برای مدیریت جهان! برگزیده اند و نه در پی آن بوده اند که آقای احمدی نژاد، اولیاءالهی و مردان بزرگ را شناسایی کرده و به آنان معرفی کند! نه این که خود را بی نیاز از اسلام شناس بدانند و یا معتقد به مدیریت جهانی اسلام نباشند و یا شناسایی و معرفی اولیاءالله و برخورداری از برکت وجود آنان را کم اهمیت تلقی کنند، بلکه هیچیک از این ویژگی ها را در جناب احمدی نژاد سراغ نداشته و ایشان را برای این منظور انتخاب نکرده اند. آیا غیر از این است؟ مردم آقای احمدی نژاد را با این انتظار برگزیده اند که مطابق قانون اساسی و سوگندی که یاد کرده است، بر کرسی ریاست قوه اجرایی کشور بنشیند و اداره امور اجرایی را برعهده بگیرد. بنابراین، چنانچه ایشان به جای انجام وظایفی که شرعا و قانونا برعهده دارد، وقت و فرصت و امکانات ریاست جمهوری و اموال بیت المال را به انجام امور دیگری که در حوزه وظایف ایشان نیست اختصاص بدهد، به یقین امانتی را که با شعار و ادعای انجام امور اجرایی کشور از مردم تحویل گرفته بود، ضایع نموده و به صداقت مردم دهن کجی کرده است. این نکته بدیهی تر از آن است که درک آن نیازی به محاسبات پیچیده و اذهان ژرف اندیش داشته باشد.

2- مدتی است که آقای رئیس جمهور، وظایفی را که شرعا و قانونا برعهده دارد وانهاده و امکانات و فرصت ها و بیت المال مسلمین را برای اموری هزینه می کند که نه فقط کمترین رابطه ای با وظایف تعریف شده رئیس جمهور ندارد بلکه به این تردید دامن می زند که ایشان به جای پرداختن به دغدغه های اساسی مردم و امور جاری و بر زمین مانده کشور، در پی خواسته های- با عرض پوزش- دم دستی و بلندپروازی های- باز هم با عرض پوزش- آمیخته به توهم خود و اطرافیان کذایی خویش است و انگار نه انگار که در مقابل رأی مردم و اعتمادی که به ایشان شده است، وظیفه و رسالتی برعهده دارد! آقای احمدی نژاد، آدم کم هوشی نیست و به همین علت نمی توان باور کرد که از سخیف بودن اقدامات اخیر خود بی خبر است و یا از میزان آسیبی که این اقدامات ناپسند برای شخصیت خود ایشان در پی داشته و زیانی که به منافع ملی و خواسته های برحق و قانونی مردم وارد می کند، اطلاعی ندارد! بنابراین سوال این است که آیا خدای نخواسته قصد دهن کجی به مردم را دارد؟! اگر چنین نیست که انشاءالله نباشد، پس انگیزه جناب رئیس جمهور از اینگونه اقدامات چیست؟! تازه ترین نمونه از این دست را می توان در جشن موسوم به «جشن استقبال از نوروز»، اعطای نشان درجه یک فرهنگی به اسفندیار رحیم مشایی و تعریف و تمجیدهای سوال برانگیز- تاکید می شود که سوال برانگیز- ایشان از آقای مشایی دید. بخوانید؛

3- آقای احمدی نژاد در مراسم یاد شده با الفاظ و عباراتی نظیر آنچه در حکم انتصاب آقای رحیم مشایی به «ریاست دبیرخانه جنبش عدم تعهد» آورده بود از ایشان یاد می کند! برخی از تعریف و تمجیدها بگونه ای است که فقط برای اولیاءالهی به کار می رود و اگر نام اسفندیار رحیم مشایی از آن حذف شود، این تردید پدید می آید که شاید مخاطب آقای احمدی نژاد، -نستجیربالله- حضرت صاحب الزمان(عج) باشد!

اشتباه نکنید! استفاده آقای احمدی نژاد از این الفاظ و تعابیر درباره آقای مشایی اگرچه تعجب آور و شایسته ملامت و اعتراض فراوان است ولی ماجرا به این نقطه ختم نمی شود بلکه نکته درخور توجه و تأسف آور آن که؛ آقای مشایی با دیدگاه ها و نظرات انحرافی در هر دو عرصه سیاسی و عقیدتی شناخته می شود که بارها به صراحت از جانب وی اعلام شده است، بنابراین حمایت تمام قد رئیس جمهور از وی- چه بخواهد و بداند و چه نخواهد و نداند- دهن کجی به بسیاری از مبانی اسلام و انقلاب و همخوانی با آرزوهای تاکنون برباد رفته دشمنان بیرونی و دنباله های داخلی آنهاست.

آقای مشایی به صراحت اعلام می کند «در سال 1357 انقلاب کردیم تا انقلاب اسلامی را صادر کنیم اما، من اینجا عرض می کنم که دوران اسلام گرایی به پایان رسیده است(!) معنایش این نیست که اسلام گرایی وجود ندارد یا رو به نضج نیست، نه، اسلام هست اما دوره اش به پایان رسیده است. اکنون دوره اسب سواری تمام شده، اما اسب هست، سوارش هم هست...»!

این شخصیت برجسته! می گوید «روند تحولات بشر این نیست که بشریت مسلمان بشود تا به حقانیت برسد... بشر، سرعتش بالا رفته و فهمش نیز به حقایقی می رسد که دیگر لازم نیست آن را از پوسته اسلام طی کند»!

این- به قول رئیس جمهور- «فرزند برومند ملت ایران»! که آقای احمدی نژاد «افتخار آشنایی با ایشان را عنایت خداوند به خود»! می داند بعد از آن که «ریچارد رورتی» نظریه پرداز برجسته CIA در مصاحبه با روزنامه ایتالیایی کوریره دلاسرا- تیرماه 1386/ ژوئن 2007- تصریح می کند که «ملی گرایی و جدا کردن اسلام از ایران، پادزهر اسلامگرایی در این کشور است»! در قالب یک نظریه پرداز!! ظاهر شده و تاکید می کند که باید «مکتب ایرانی» به جای «مکتب اسلام» بنشیند! و همزمان از «ریچارد فرای» جاسوس شناخته شده CIA- اسناد آن را منابع آمریکایی منتشر کرده اند- برای شرکت در همایش ایرانیان دعوت کرده و کلید یک بنای تاریخی در اصفهان را به وی هدیه می کند. ریچارد فرای نویسنده کتاب معروف «عصر زرین فرهنگ ایران» است که در آن برای اولین بار بر ضرورت جایگزینی «مکتب ایرانی» به جای «مکتب اسلام» تاکید ورزیده است! همین جا باید به آقای مشایی گفت؛ دوستداران ایران، رزمندگان اسلام و خیل عظیم حزب الله هستند که با ایثار مثال زدنی از جان و مال و ناموس مردم این مرز و بوم دفاع کرده اند، نه کسانی که با مفسدان بزرگ اقتصادی زد و بند می کنند و اموال مردم محروم و مظلوم را به یغما می برند.

همین جناب مشایی علاقه مند به ایران در حالی که مردم کشورش به اشتغال آفرینی نیاز مبرم داشتند، در اردیبهشت 87 با شرکت اسپانیایی «گینجر و بونو» برای ساخت 1000 دستگاه سرویس بهداشتی بین راهی، وارد مذاکره می شود و یا در کیش، بیت المال بی زبان را در اختیار برخی از ایرانیان مقیم خارج کشور نظیر یحیی فیوضی و دخترش پانته آ می گذارد. همین یحیی فیوضی بعد از افشاگری کیهان درباره آن قرارداد غیرقانونی و پس از اینکه آقایان از ایشان با عنوان یک ایرانی متعهد یاد کرده بودند طی مصاحبه ای در آمریکا گفت «وطن من آمریکاست، نه ایران» و...

حالا باید از آقای احمدی نژاد پرسید؛ مشایی و سایر اطرافیان شما دوستدار ایران هستند یا مردم پاکباخته و فداکار این مرز و بوم؟!

4- چند ماهی است که آقای احمدی نژاد از واژه «زنده باد بهار»! که ساخته و پرداخته حلقه انحرافی است استفاده می کند و در پاسخ به این پرسش که چرا شعار این حلقه منحرف را بر زبان دارید؟ می گوید؛ منظور ما از «بهار» حضرت صاحب الزمان(عج) است. که باید گفت؛ اگر چه از مراد غایب ما

-ارواحنا لتراب مقدمه الفداء- با عنوان «ربیع الانام- جان مردم» نیز یاد شده است ولی در بهره گیری مشترک آقای رئیس جمهور و حلقه انحرافی از واژه «بهار» به جای «حضرت صاحب الزمان(عج)» گفتنی است که؛

الف: جناب احمدی نژاد در اجلاس عمومی سازمان ملل متحد که سران و هیئت های دیپلماتیک شرکت کننده در آن -غیر از تعدادی اندک و کم شمار- با زبان عربی یا فارسی آشنا نیستند، سخنان خود را با دعای «اللهم عجل لولیک الفرج» آغاز می کند که به جای خود شایسته تقدیر است ولی اخیرا - البته بعد از تاکید حلقه انحرافی- در میان مردم ایران از واژه «زنده باد بهار» بهره می گیرد. چرا؟! اگر مقصود از این واژه، همان نام مبارک حضرت صاحب است، چرا در مجمع عمومی سازمان ملل از آن استفاده نکرده و نمی کنند؟! و حال آن که ترجمه مفهوم «زنده باد بهار» برای آنان بسیار آسان تر و گویاتر از اللهم عجل لولیک الفرج است، واژه زنده باد بهار به راحتی با جمله

«VIVA SPRING» قابل فهم و ترجمه است ولی شرح و توضیح درباره «ولی»، «عجل»، «فرج» و... برای آنان به مراتب سخت تر و نامأنوس تر است! نیست؟!

ب: یکی از شگردهای شناخته شده و بارها به کار گرفته دشمنان برای تحریف مفاهیم و آموزه های اسلامی، انتقال واژه های شناخته شده از میدان های «قابل تعریف» به میدان ها و بسترهای «غیرقابل تعریف» بوده است. به عنوان مثال؛ «مکتب اسلام» تعریف شناخته شده ای دارد ولی اگر به جای آن از «مکتب ایرانی» استفاده شود دیگر نمی توان تعریف مشخص و به قول اهل منطق، «تعریف جامع و مانعی» برای آن ارائه کرد. کدام ایران؟ ایران هخامنشی؟ ساسانی؟ پهلوی؟ قاجاری؟ و... کدام ویژگی ایران؟ و... «ریچارد رورتی» و «ریچارد فرای» با همین انگیزه جایگزینی مکتب ایرانی به جای مکتب اسلام را توصیه می کنند!

اکنون باید پرسید، چه لزومی دارد که به جای نام مبارک حضرت صاحب - ارواحنا له الفداء- که برای همه شناخته شده است، از واژه «زنده باد بهار» استفاده شود؟! گفتنی است، سرکرده آن فرقه ضاله و صهیونیستی نیز ابتدا از واژه- باب- و ادعای ارتباط با امام زمان(عج) آغاز کرد و در نهایت، مدعی شد، که خود او امام زمان(عج) است!!

و در این باره گفتنی های دیگری نیز هست که بماند برای بعد...


صلوات ابوالحسن ضراب اصفهانی

آگاه باش روز جمعه از چند جهت اختصاص و تعلّق به امام عصر عجلّ اللّه تعالى فرجه الشريف دارد: يكى آنكه ولادت با سعادت ايشان در آن روز بوده،ديگر آنكه ظهور پر از سرور آن حضرت در روز جمعه خواهد بود، و ازاين‏رو،انتظار فرج در آن روز بيش از روزهاى ديگر است،و در زيارت مختصّ به آن حضرت در روز جمعه آمده است‏ «هذا يوم الجمعة،و هو يومك المتوقّع فيه ظهورك،و الفرج فيه للمؤمنين على يدك»[اين روز جمعه است،روزى‏ كه انتظار مى‏رود در آن ظهور كنى و به دست تو براى مومنان گشايش حاصل شود]بلكه عيد بودن روز جمعه،و آن را يكى از عيدهاى‏ چهارگانه شمردن در حقيقت به خاطر زمان ظهور آن حضرت است،كه در آن هنگام زمين را از وجود شرك و كفر،و- آلودگى به گناه و هم از وجود ستمكاران و دين‏ستيزان و كافران و منافقان پاك و پاكيزه مى‏گرداند،و با آشكار ساختن‏ كلمه حق و برافراشتن پرچم ايمان و احكام دين،چشم و دل خاصان اهل ايمان را در آن روز روشن و مسرور و خرسند مى‏نمايد و اشرقت الارض بنور ربّها[زمين به پرتو پروردگارش تا بنده گشت]-پس شايسته است كه در اين روز صلوات كبير را بخوانى،و دعايى را كه حضرت رضا عليه السّلام امر به خواند آن براى صاحب الأمر(عج) فرموده‏اند قرائت كنى،و آغاز آن دعا اين است:«اللّهمّ ادفع عن وليّك و خليفتك»كه بطور كامل در باب زيارات،در آخر اعمال سرداب خواهد آمد.و نيز خوب است كه دعايى را كه شيخ ابو عمرو عمروى قدس اللّه روحه به ابو على بن همّام املا كرده و فرموده است كه آن را در زمان غيبت‏ قائم آل محمّد(عج)بخوانند،بخوانى.و چون آن صلوات و اين دعا طولانى است،به جهت رعايت اختصار ذكر نكرديم، علاقمندان مى‏توانند به كتابهاى مصباح المتهجّد و جمال الاسبوع مراجعه كنند.جا دارد در اينجا صلواتى را كه به ابو الحسن‏ ضرّاب اصفهانى منسوب است و شيخ طوسى و سيّد ابن طاووس آن را در اعمال عصر روز جمعه آورده‏اند ذكر كنيم بسيّد ابن طاووس فرموده:اين صلوات از مولاى ما حضرت مهدى(عج)روايت شده و حتى اگر تعقيب روز جمعه را به جهت، عذرى نتوانستى بخوانى،هرگز اين صلوات را ترك نكن به جهت امرى كه خدا جل جلاله ما را به آن آگاه نموده است.آنگاه سيّد در ادامه سند آن را با متن صلوات نقل كرده،امّا شيخ در مصباح المتهجد فرموده:اين صلوات از حضرت صاحب الزّمان(عج)روايت شده كه در مكّه بدست ابو الحسن ضرّاب اصفهانى رسيده است و ما سند آن را بخاطر اختصار نسخه ذكر نكرديم.و آن دعا اين است:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ سَيِّدِ الْمُرْسَلِينَ وَ خَاتَمِ النَّبِيِّينَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ الْمُنْتَجَبِ فِي الْمِيثَاقِ الْمُصْطَفَى فِي الظِّلالِ الْمُطَهَّرِ مِنْ كُلِّ آفَةٍ الْبَرِي‏ءِ مِنْ كُلِّ عَيْبٍ الْمُؤَمَّلِ لِلنَّجَاةِ الْمُرْتَجَى لِلشَّفَاعَةِ الْمُفَوَّضِ إِلَيْهِ دِينُ اللَّهِ اللَّهُمَّ شَرِّفْ بُنْيَانَهُ وَ عَظِّمْ بُرْهَانَهُ وَ أَفْلِجْ حُجَّتَهُ وَ ارْفَعْ دَرَجَتَهُ وَ أَضِئْ نُورَهُ وَ بَيِّضْ وَجْهَهُ وَ أَعْطِهِ الْفَضْلَ وَ الْفَضِيلَةَ وَ الْمَنْزِلَةَ وَ الْوَسِيلَةَ وَ الدَّرَجَةَ الرَّفِيعَةَ وَ ابْعَثْهُ مَقَاما مَحْمُودا يَغْبِطُهُ بِهِ الْأَوَّلُونَ وَ الْآخِرُونَ وَ صَلِّ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ وَارِثِ الْمُرْسَلِينَ وَ قَائِدِ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ وَ سَيِّدِ الْوَصِيِّينَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صَلِّ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ إِمَامِ الْمُؤْمِنِينَ وَ وَارِثِ الْمُرْسَلِينَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صَلِّ عَلَى الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ إِمَامِ الْمُؤْمِنِينَ وَ وَارِثِ الْمُرْسَلِينَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صَلِّ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ إِمَامِ الْمُؤْمِنِينَ،
به نام خدا كه رحمتش بسيار و مهربانى‏اش هميشگى است،خدايا!بر محمّد درود فرست،آن سرور فرستادگان و پايان‏بخش پيامبران و برهان پروردگار جهانيان،آن برگزيده خدا در عالم الست،انتخاب‏شده او در ملكوت،پاكيزه از هر آفت،برى از هر عيب،همان كه از او آرزوى نجات برند،و اميد شفاعت از او دارند،آن‏كه دين خدا به او واگذار گشته،بار خدايا بنيادش را شرف بخش،و برهانش را بزرگ گردان،و حجّت او را پيروز كن،و پايه‏اش را برافراز،و نورش را برافروز و رويش را سپيد كن و فضلش عطا كن،و به او جايگاه و دست‏آويز و رتبه بلند عنايت كن،و او را در جايگاه ستوده‏اى كه گذشتگان و آيندگان به آن رشك برند برانگيز،و بر على امير مؤمنان و وارث رسولان و پيشواى نيكان با چهره‏هاى درخشان و سرور اوصياء و برهان‏ پروردگار جهانيان درود فرست و بر حسن بن على پيشواى مؤمنان،و وارث رسولان و برهان‏ پروردگار جهانيان درود فرست!و بر حسين بن على پيشواى مؤمنان،و وارث رسولان،و برهان‏ پروردگار جهانيان درود فرست و بر على بن الحسين پيشواى مؤمنان،و وارث رسولان،و برهان‏ پروردگار جهانيان درود فرست
وَ وَارِثِ الْمُرْسَلِينَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ إِمَامِ الْمُؤْمِنِينَ وَ وَارِثِ الْمُرْسَلِينَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صَلِّ عَلَى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ إِمَامِ الْمُؤْمِنِينَ وَ وَارِثِ الْمُرْسَلِينَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صَلِّ عَلَى مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ إِمَامِ الْمُؤْمِنِينَ وَ وَارِثِ الْمُرْسَلِينَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صَلِّ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُوسَى إِمَامِ الْمُؤْمِنِينَ وَ وَارِثِ الْمُرْسَلِينَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ إِمَامِ الْمُؤْمِنِينَ وَ وَارِثِ الْمُرْسَلِينَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صَلِّ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ إِمَامِ الْمُؤْمِنِينَ وَ وَارِثِ الْمُرْسَلِينَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صَلِّ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ إِمَامِ الْمُؤْمِنِينَ وَ وَارِثِ الْمُرْسَلِينَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صَلِّ عَلَى الْخَلَفِ الْهَادِي الْمَهْدِيِّ إِمَامِ الْمُؤْمِنِينَ وَ وَارِثِ الْمُرْسَلِينَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ،
و بر محمّد بن على پيشواى مؤمنان،و وارث رسولان،و برهان پروردگار جهانيان درود فرست،و بر جعفر بن محمّد پيشواى مؤمنان،و وارث رسولان،و برهان‏ پروردگار جهانيان درود فرست،و بر موسى بن جعفر پيشواى مؤمنان و وارث رسولان و برهان‏ پروردگار جهانيان،درود فرست،و بر على بن موسى پيشواى مؤمنان و وارث رسولان و برهان‏ پروردگار جهانيان،درود فرست،و بر محمّد بن على پيشواى مؤمنان و وارث رسولان و برهان‏ پروردگار جهانيان،درود فرست،و بر على بن محمّد پيشواى مؤمنان و وارث رسولان و برهان‏ پروردگار جهانيان،درود فرست،و بر حسن بن على پيشواى مؤمنان و وارث رسولان و برهان‏ پروردگار جهانيان،درود فرست،و بر يادگار پيامبران و امامان و هدايتگر هدايت‏يافته،پيشواى مؤمنان،و وارث رسولان، و برهان پروردگار جهانيان،درود فرست،
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ الْأَئِمَّةِ الْهَادِينَ الْعُلَمَاءِ الصَّادِقِينَ الْأَبْرَارِ الْمُتَّقِينَ دَعَائِمِ دِينِكَ وَ أَرْكَانِ تَوْحِيدِكَ وَ تَرَاجِمَةِ وَحْيِكَ وَ حُجَجِكَ عَلَى خَلْقِكَ وَ خُلَفَائِكَ فِي أَرْضِكَ الَّذِينَ اخْتَرْتَهُمْ لِنَفْسِكَ وَ اصْطَفَيْتَهُمْ عَلَى عِبَادِكَ وَ ارْتَضَيْتَهُمْ لِدِينِكَ وَ خَصَصْتَهُمْ بِمَعْرِفَتِكَ وَ جَلَّلْتَهُمْ بِكَرَامَتِكَ وَ غَشَّيْتَهُمْ بِرَحْمَتِكَ وَ رَبَّيْتَهُمْ بِنِعْمَتِكَ وَ غَذَّيْتَهُمْ بِحِكْمَتِكَ وَ أَلْبَسْتَهُمْ نُورَكَ وَ رَفَعْتَهُمْ فِي مَلَكُوتِكَ وَ حَفَفْتَهُمْ بِمَلائِكَتِكَ وَ شَرَّفْتَهُمْ بِنَبِيِّكَ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَيْهِمْ صَلاةً زَاكِيَةً نَامِيَةً،
بار خدايا!بر محمّد و خاندانش درود فرست،آن پيشوايان رهنما و عالمان‏ راستگو،و نيكان پرهيزگار،آنان‏كه ستون‏هاى دين تو و پايه‏هاى توحيدت و ترجمان وحيت‏ و حجّتهاى تو بر آفريده‏هايت،و جانشينان تو در زمينت هستند،هم آنان‏كه براى خود اختيار كردى.و و بر بندگانت برگزيدى،و براى دينت پسنديدى،و به شناخت خويش اختصاص دادى،و به كرامت خود بزرگى‏شان بخشيدى،و به رحمتت فرو گرفتى،و به نعمتت پروراندى،و به حكمتت به ايشان غذا دادى‏ و لباس نور بر اندامشان پوشاندى و مقامشان را در ملكوتت بنلد گردانيدى،و در پوشش و حمايت فرشتگانت درآوردى،و به پيامبرت كه درود تو بر او و خاندانش باد-شرافتشان بخشيدى.خدايا!بر محمّد و خاندانش درود فرست،درودى پاكيزه،فزاينده
كَثِيرَةً دَائِمَةً طَيِّبَةً لا يُحِيطُ بِهَا إِلا أَنْتَ وَ لا يَسَعُهَا إِلا عِلْمُكَ وَ لا يُحْصِيهَا أَحَدٌ غَيْرُكَ اللَّهُمَّ وَ صَلِّ عَلَى وَلِيِّكَ الْمُحْيِي سُنَّتَكَ الْقَائِمِ بِأَمْرِكَ الدَّاعِي إِلَيْكَ الدَّلِيلِ عَلَيْكَ حُجَّتِكَ عَلَى خَلْقِكَ وَ خَلِيفَتِكَ فِي أَرْضِكَ وَ شَاهِدِكَ عَلَى عِبَادِكَ اللَّهُمَّ أَعِزَّ نَصْرَهُ وَ مُدَّ فِي عُمْرِهِ وَ زَيِّنِ الْأَرْضَ بِطُولِ بَقَائِهِ اللَّهُمَّ اكْفِهِ بَغْيَ الْحَاسِدِينَ وَ أَعِذْهُ مِنْ شَرِّ الْكَائِدِينَ وَ ازْجُرْ عَنْهُ إِرَادَةَ الظَّالِمِينَ وَ خَلِّصْهُ مِنْ أَيْدِي الْجَبَّارِينَ ،
فراوان‏ پيوسته و خوشايند كه جز تو به آن احاطه نيابد،جز دانش تو آن را فرا نگيرد،و كسى جز تو شمارش را نداند. خدايا!درود فرست بر وليّت كه حيات‏بخش راه و روشت و بپادارنده فرمانت و دعوت‏كننده به سويت و رهنماى به هستى‏ات، و حجّت بر آفريدگان و جانشينت در زمين،و گواه تو بر بندگانت.بار خدايا!يارى‏اش‏ را اقتدار بخش و عمرش را طولانى ساز،و زمين را به طول بقايش بياراى.بار خدايا!او را از ستم حسودان كفايت كن، و از گزند مكّاران پناه ده،و اراده بيدادگران را از او بازدار،و از دست گردنگشانش رهايى بخش
اللَّهُمَّ أَعْطِهِ فِي نَفْسِهِ وَ ذُرِّيَّتِهِ وَ شِيعَتِهِ وَ رَعِيَّتِهِ وَ خَاصَّتِهِ وَ عَامَّتِهِ وَ عَدُوِّهِ وَ جَمِيعِ أَهْلِ الدُّنْيَا مَا تُقِرُّ بِهِ عَيْنَهُ وَ تَسُرُّ بِهِ نَفْسَهُ وَ بَلِّغْهُ أَفْضَلَ مَا أَمَّلَهُ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ اللَّهُمَّ جَدِّدْ بِهِ مَا امْتَحَى [مُحِيَ‏] مِنْ دِينِكَ وَ أَحْيِ بِهِ مَا بُدِّلَ مِنْ كِتَابِكَ وَ أَظْهِرْ بِهِ مَا غُيِّرَ مِنْ حُكْمِكَ حَتَّى يَعُودَ دِينُكَ بِهِ وَ عَلَى يَدَيْهِ غَضّا جَدِيدا خَالِصا مُخْلِصا لا شَكَّ فِيهِ وَ لا شُبْهَةَ مَعَهُ وَ لا بَاطِلَ عِنْدَهُ وَ لا بِدْعَةَ لَدَيْهِ اللَّهُمَّ نَوِّرْ بِنُورِهِ كُلَّ ظُلْمَةٍ وَ هُدَّ بِرُكْنِهِ كُلَّ بِدْعَةٍ وَ اهْدِمْ بِعِزِّهِ كُلَّ ضَلالَةٍ وَ اقْصِمْ بِهِ كُلَّ جَبَّارٍ وَ أَخْمِدْ بِسَيْفِهِ كُلَّ نَارٍ وَ أَهْلِكْ بِعَدْلِهِ جَوْرَ كُلِّ جَائِرٍ وَ أَجْرِ حُكْمَهُ عَلَى كُلِّ حُكْمٍ وَ أَذِلَّ بِسُلْطَانِهِ كُلَّ سُلْطَانٍ.
بار خدايا!به او عطا كن براى خودش و فرزندانش،و پيروانش و رعيتش و خاصانش و همه آنان‏كه فرمانش برند و دشمنانش‏ و همه اهل دنيا آنچه كه ديدگانش را به آن روشن كنى و دلش را به آن شاد نمايى و او را د ردنيا و آخرت به برترين آرزوهايش‏ برسان،به يقين تو بر هر چيز توانايى.بار خدايا!به دست او آنچه از دينت فراموش شده را تازه گردان،و آنچه‏ از معانى كتابت تغيير يافته را زنده كن،و آنچه از احكامت دگرگون شده را آشكار ساز،تا دينت به وسيله او و به دست او شاداب،نوين،ناب و بى‏آلايش گردد آنچنان‏كه شكى در آن نبوده و شبهه‏اى با آن نباشد،و باطل و بدعتى‏ همراه آن نماند.بار خدايا!هر ظلمتى را با نورش روشنى بخش،با استوارى‏اش هر بدعتى را ويرن كن،و با پايداريش هر گمراهى را برطرف كن و به دست او پشت هر گردنكشى را با پايداريش بشكن،و آتش هر آشوبى را با شمشير او خاموش كن و ستم هر ستمگرى را با عدل او نابود ساز،و فرمانش را بر هر فرمانى چيره گردان و هر سلطنتى را به سلطنتش خوار كن.
اللَّهُمَّ أَذِلَّ كُلَّ مَنْ نَاوَاهُ وَ أَهْلِكْ كُلَّ مَنْ عَادَاهُ وَ امْكُرْ بِمَنْ كَادَهُ وَ اسْتَأْصِلْ مَنْ جَحَدَهُ حَقَّهُ وَ اسْتَهَانَ بِأَمْرِهِ وَ سَعَى فِي إِطْفَاءِ نُورِهِ وَ أَرَادَ إِخْمَادَ ذِكْرِهِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى وَ عَلِيٍّ الْمُرْتَضَى وَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ وَ الْحَسَنِ الرِّضَا وَ الْحُسَيْنِ الْمُصَفَّى وَ جَمِيعِ الْأَوْصِيَاءِ مَصَابِيحِ الدُّجَى وَ أَعْلامِ الْهُدَى وَ مَنَارِ التُّقَى وَ الْعُرْوَةِ الْوُثْقَى وَ الْحَبْلِ الْمَتِينِ وَ الصِّرَاطِ الْمُسْتَقِيمِ وَ صَلِّ عَلَى وَلِيِّكَ وَ وُلاةِ عَهْدِكَ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ وَ مُدَّ فِي أَعْمَارِهِمْ وَ زِدْ فِي آجَالِهِمْ وَ بَلِّغْهُمْ أَقْصَى آمَالِهِمْ دِينا وَ دُنْيَا وَ آخِرَةً إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ
بار خدايا!هركه را كه‏ آهنگ او كند به ذلّت نشان و هر كه را با او دشمنى ورزد هلاك ساز و مكر كن با هر كه با او نيرنگ بازد،و هركه حقش را انكار كند و فرمانش را سبك شمارد،و در خاموش كردن نورش بكوشد،و فرونشاندن يادش را اراده نمايد از بن بركن،خدايا!درود فرست بر محمّد مصطفى و على مرتضى،و فاطمه زهرا،و حسن خشنود از قضا،و حسين پاك گشته،و همه اوصيايى كه چراغهاى تاريكى،و نشانه‏هاى هدايت،و مشعلهاى فروزان تقوى،و دستاويز و رشته استوار و راه راست‏اند،و بر وليّت و زمامداران پاى‏بند به عهدت كه امامان‏ از فرزندانش هستند درود فرست،و بر عمرشان بيفزا و به طول حياتشان فزونى بخش،و به نهايت آرزوهاى دينى و دنيوى‏ و اخرويشان برسان كه به يقين تو بر هر چيز توانايى.
بدان كه موافق روايتى شب شنبه هم حكم شبه جمعه را دارد و سزاوار است آنچه در شب جمعه خوانده مى‏شود در آن‏ شب هم خوانده شود.

دنيا و دنياپرستان‏

منابع مقاله:

کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد ششم

نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان

 

اگر رابطه انسان با دنيا و عناصر آن بر اساس خواسته‏هاى حق باشد به نحوى كه دنيا را براى ادامه امور معيشت خود و زن و فرزندش و در جهت خدمت به خلق خدا از طريق انفاق، صدقه، زكات، خمس و براى نيروگرفتن در راه عبادت حضرت حق و آبادى و آخرت بخواهد، اين دنيا دارى و دنيا خواهى عين عبادت و محض خير و سعادت است و اسلام نه اين كه مخالفتى با چنين رابطه‏اى ندارد بلكه مشوّق انسان در مسير چنين تعلّق و رابطه‏اى است.

وَ ابْتَغِ فيما آتاكَ اللّهُ الدّارَ الْآخِرَةَ وَ لَا تَنْسَ نَصيبَكَ مِنَ الدُّنْيا وَ أَحْسِنْ كَما أحْسَنَ اللّهُ إلَيْكَ وَلا تَبْغِ الْفَسادَ فِى الْأرْضِ إنَّ اللّهَ لايُحِبُّ الْمُفْسِدينَ» «1»

در آنچه خدا به تو عطا كرده است سراى آخرت را بجوى، و سهم خود را از دنيا فراموش مكن، و نيكى كن همان گونه كه خدا به تو نيكى كرده است، و در زمين خواهان فساد مباش، بى‏ترديد خدا مفسدان را دوست ندارد.

تمكن در زمين كه عبارت از جمع تمام امور اعم از مال، رياست، علم، آبرو، در مسير خداست از اعظم نعمت‏هاى الهى به بندگان شايسته است. آنان كه نسبت به نعمت تمكّن شاكر باشند، عنايت و رحمت حضرت محبوب را در دنيا و آخرت جلب مى‏كنند.

وَ كَذلِكَ مَكَّنّا لِيُوسُفَ فِى الْأرْضِ وَ لِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْويلِ الْأحاديثِ وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلى أَمْرِهِ وَلكِنَّ أكْثَرَ النَّاسِ لايَعْلَمُونَ* وَ لَمّا بَلَغَ أشُدَّهُ آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً وَ كَذلِكَ نَجْزِى الْمُحْسِنينَ» «2»

اين گونه يوسف را در سرزمين مصر مكانت بخشيديم [تا زمينه فرمانروايى وحكومتش فراهم شود] و به او از تعبير خواب‏ها بياموزيم؛ و خدا بر كار خود چيره و غالب است، ولى بيشتر مردم نمى‏دانند.* و هنگامى كه يوسف به سنّ كمال رسيد، حكمت و دانش به او عطا كرديم، و ما نيكوكاران را اين گونه پاداش مى‏دهيم.

إِنَّا مَكَّنّا لَهُ فِى الْأَرْضِ وَ آتَيْناهُ مِنْ كُلِّ شَىْ‏ءٍ سَبَباً* فَأتْبَعَ سَبَاً» «3»

ما به او در زمين، قدرت و تمكّن داديم و از هر چيزى [كه براى رسيدن به‏ هدف‏هايش نيازمند به آن بود] وسيله‏اى به او عطا كرديم.* پس [با توسل به وسيله،] راهى را [براى سفر به غرب‏] دنبال كرد.

الَّذينَ إنْ مَكَّنّاهُمْ فِى الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لِلّهِ عاقِبَةُ الْأمُورِ» «4»

همانان كه اگر آنان را در زمين قدرت و تمكّن دهيم، نماز را برپا مى‏دارند، و زكات مى‏پردازند، و مردم را به كارهاى پسنديده وا مى‏دارند و از كارهاى زشت بازمى‏دارند؛ و عاقبت همه كارها فقط در اختيار خداست.

آنان كه در دنيا به دنبال معصيت و خوشگذرانى در فضاى غفلت و دچار امور باطله و پايمال كردن حقوق حقّ و خلق و طول امل و آرزو و برده هواى نفس و غرق در شهوات حيوانى و خلق و خوى سَبُعى و اطوار شيطانى‏اند، دنياى آنان مذموم و ملعون است و بدين سبب از فيوضات ملكوتيّه و حالات الهيّه محرومند.

اگر دنيا در مسير درستى و راستى و حق و حقيقت و شرافت و فضيلت و عبادت ربّ و خدمت به خلق باشد، دنياى ممدوح و صاحب آن در معرض نفحات ربانيّه و عنايات خاصّه الهيّه است.

انبياى الهى و امامان معصوم چنين دنيايى را مى‏خواستند و در راه به دست آوردن آن زحمت مى‏كشيدند و از حضرت حقّ براى زندگى در چنين عرصه گاه پاكى طول عمر مى‏طلبيدند.

از حضرت زين العابدين عليه السلام روايت شده است:

عَمِّرْنى‏ ما كانَ عُمْرى‏ بِذْلَةً فى طاعَتِكَ فاذا كانَ عُمْرى‏ مَرْتَعاً لِلشَّيْطانِ فَاقْبِضْنى إلَيْكَ .... «5»

خدايا، مرا عمر طولانى بخش تا زمانى كه عمرم در راه طاعت وعبادت خرج شود، پس زمانى كه عمرم چراگاه شيطان شود، مرا به سوى خود ببر.

و براى خود در دنيا از حضرت حقّ چنين درخواست مى‏كرد:

اللَّهُمَّ انّى ضَعيفٌ فَقَوِّ فى رِضاكَ ضَعْفى‏، وَ خُذْ إلَى الْخَيْرِ بِناصِيَتى، وَاجْعَلِ الْإيمانَ مُنْتَهى‏ رِضاىَ، وَ بارِكْ لى فيما قَسَمْتَ لى، وَ بَلِّغْنى بِرَحْمَتِكَ كُلَّ الَّذى أرْجُو مِنْكَ، وَ اجْعَلْ لى‏ وُدَّاً وَ سُرُوراً لِلْمُؤْمِنينَ وَ عَهْداً عِنْدَكَ. «6»

خدايا! من ناتوانم، پس ناتوانى مرا در راه رضاى خود قوى ساز و قلبم را پيوسته به سوى خيرات و طاعات متوجه ساز و ايمان را آخرين درجه خشنوديم قرار ده و برايم در آنچه كه روزيم كرده‏اى بركت نه و به رحمتت مرا به آنچه كه از سوى تو اميدوارم برسان و برايم دوستى و سرورى براى اهل ايمان قرار ده (به طورى كه مرا دوست دارند و با ديدن من خوشحال شوند) و برايم در پيشگاهت عهد و پيمان برقرار كن.

أنْ تَهْدِيَنى إلى‏ سُبُلِ مَرْضاتِكَ، وَ تُيَسِّرَ لى أسْبابَ طاعَتِكَ، وَ تُوَفِّقَنى‏ لِابتِغاءِ الْزُّلْفَةِ بِمُوالاةِ أُوْليائِكَ، وَ إدْراكِ الْحُظْوةَ مِنْ مُعاداةِ أعْدائِكَ، وَ تُعينَنى عَلى أَداءِ فُرُوضِكَ، وَ اسْتِعْمالِ سُنَّتِكَ، وَ تُوَفِّقَنى عَلَى الْمَحَجَّةِ الْمُؤدِّيَةِ إلَى الْعِتْقِ مِنْ عَذابِكَ، وَ الْفَوْزِ بِرَحْمَتِكَ يا أرْحَمَ الرّاحِمينَ. «7»

خدايا! از تو مى‏خواهم كه مرا به راه خشنوديت رهنما باشى و اسباب طاعت خود را برايم ميسّر كنى، وبراى نزديكى و قرب به تو با دوستى اوليائت و براى رسيدن به هدف دشمنى با دشمنانت توفيقم دهى و مرا بر انجام واجبات‏ و به كارگيرى سنّت خودت ياريم فرمايى و بر راهى كه به آزادى از عذاب و دستيابى به رحمتت مى‏انجامد ثابت قدم بدارى، به رحمتت اى مهربان‏ترين مهربانان.

پروين اعتصامى مى‏گويد:

اى خوشا مستانه سر در پاى دلبرداشتن‏

 

دل تهى از خوب و زشت چرخ اخضر داشتن‏

نزد شاهين محبت بى پر و بال آمدن‏

 

پيش باز عشق آيين كبوتر داشتن‏

سوختن، بگداختن چون شمع و بزم افروختن‏

 

تن به ياد روى جانان اندر آذر داشتن‏

اشك را چون لعل پروردن به خوناب جگر

 

ديده را سوداگر ياقوت احمر داشتن‏

هر كجا نورست چون پروانه خود را باختن‏

 

هر كجا نار است خود را چون سمندر داشتن‏

آب حيوان يافتن بيرنج در ظلمات دل‏

 

زان همى نوشيدن و ياد سكندر داشتن‏

همچو مور اندر ره همّت همى پا كوفتن‏

 

چون مگس همواره دست شوق برسرداشتن‏

     

(پروين اعتصامى)

 

دنيا و دنياپرستى در روايات‏

اما دنيايى كه شعله ور كننده آتش حرص و آلوده كننده دل به بخل و آورنده كبر و غرور و مانع انسان از طاعت و خدمت و باعث كاستى و نقص در دين باشد قابل اعتنا نيست و فاقد ارزش و قيمت و عامل خزى و عذاب در آخرت است.

چنين دنيايى بايد ننگ آلودگى و خباثتش از دامن حيات زدوده شود تا مقام معنوى انسان در برابر كاستى و نقصش افزون گردد كه اين كاسته شدن نقص صد در صد به نفع انسان و بلكه دريچه نجات و سبب جلب خير در دنيا و آخرت است.

امام صادق عليه السلام فرمود:

رَأْسُ كُلِّ خَطيئَةٍ حُبُّ الدُّنْيا. «8»

سرآغاز هر خطائى عشق ورزى به دنياست.

از حضرت سجّاد عليه السلام پرسيده شده كه:

أَىُّ الْأَعْمالِ أفْضَلُ عِنْدَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ؟ قالَ: ما مِنْ عَمَلٍ بَعْدَ مَعْرِفَةِ اللّهِ وَ مَعْرِفَةِ رَسُولِهِ أفْضَلَ مِنْ بُغْضِ الدُّنْيا. «9»

بهترين عمل نزد خداوند چيست؟ فرمود: هيچ عملى بعد از شناخت خدا و رسولش، برتر از كينه به دنيا نيست.

امام سجّاد عليه السلام فرمود:

إنَّ الدُّنْيا قَدِ ارْتَحَلَتْ مُدْبِرَةً وَ إنَّ الْآخِرَةَ قَدِ ارْتَحَلَتْ مُقْبِلَةً، وَ لِكُلِّ واحِدٍ مِنْهُما بَنُونَ فَكُونُوا مِنْ أبْناءِ الْآخِرَةِ، وَلا تَكُونُوا مِنْ أبْناءِ الدُّنْيا. «10»

دنيا پشت كرده و آخرت رو نموده و براى هر يك از آن دو فرزندانى است، شما از فرزندان آخرت باشيد و از گرفتار شدن به دنيا بپرهيزيد.

حضرت عيسى عليه السلام فرمود:

لاتَتَّخِذُوا الدُّنْيا رَبَّاً فَتَتَّخِذَكُمْ الدُّنْيا عَبيداً، اكْنِزُوا كَنْزَكُمْ عِنْدَ مَنْ لايُضَيِّعُهُ لَكُمْ فَإنَّ صاحِبَ كَنْزِ الدُّنْيا يَخافُ عَلَيْهِ الْآفَةَ، وَ صاحِبُ كَنْزِاللّهِ لايَخافُ عَلَيْهِ الْآفَةَ. «11»

دنيا را صاحب و مالك خود نگيريد كه شما را به بردگى و عبادت خود مى‏برد. گنج خود را نزد كسى بگذاريد كه آن را ضايع ننمايد؛ به حقيقت كه دارنده گنج دنيايى از رسيدن آفت به گنج مى‏ترسد، ولى صاحب گنج خدايى از ضايع شدن سرمايه ترسى ندارد.

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

إنَّ اللّهَ جَلَّ ثَناؤُهُ لَمْ يَخْلُقْ خَلْقاً أبْغَضَ إلَيْهِ مِنَ الدُّنْيا، وَ إنَّهُ لَمْ يَنْظُرْ إلَيْها مُنْذُ خَلَقَها. «12»

خداوند چيزى را نزد خود مبغوض‏تر از دنيا قرار نداده و از روزى كه دنيا را آفريده به آن نظر ننموده است.

آن حضرت فرمود:

الدُّنْيا دارُ مَنْ لا دارَ لَهُ، وَ مالُ مَنْ لا مالَ لَهُ، وَ لَها يَجْمَعُ مَنْ لا عَقْلَ لَهُ، وَ عَلَيْها يُعادى‏ مَنْ لا عِلْمَ لَهُ، وَ عَلَيْها يَحْسُدُ مَنْ لا فِقْهَ لَهُ، وَ لَها يَسْعى‏ مَنْ لا يقينَ لَهُ. «13»

دنيا خانه مردم بى آخرت و ثروت مردم بى عبادت است، بى عقل به جمع آن اقدام مى‏كند و بى دانش به خاطر آن دشمنى مى‏ورزد و بى فهم به خاطر آن‏ حسادت مى‏كند و بى يقين براى به دست آوردنش مى‏دود.

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

مَنْ أصْبَحَ وَ الدُّنْيا أكْبَرُ هَمِّهِ فَلَيْسَ مِنَ اللّهِ فى شَىْ‏ءٍ، وَ ألْزَمَ قَلْبَهُ أرْبَعَ خِصالٍ: هَمَّاً لا يَنْقَطِعُ عَنْهُ أَبَداً، وَ شُغْلًا لَايَنْفَرِجُ مِنْهُ أبَدَاً، وَ فَقْراً لايَبْلُغُ غِناهُ أبداً، وَ أَمَلًا لا يَبْلُغُ مُنْتَهاهُ أبَداً. «14»

كسى كه صبح كند و همّ و غمش دنيا باشد چيزى از عنايت حق نصيب او نيست و خداوند متعال قلبش را ملازم با چهار خصلت كند.

1. غصه‏اى كه قطع شدنى نيست.

2. گرفتارى و اسارتى كه فراغتى در آن نمى‏باشد.

3. فقرى كه به دنبالش غنا نيايد.

4. آرزويى كه به پايانش نرسد.

رُوِىَ أنَّ جَبْرَئيلَ عليه السلام قالَ لِنُوحٍ عليه السلام: يا أطْوَلَ الْأَنْبياءِ عُمْراً كَيْفَ وَجَدْتَ الدُّنْيا؟ قالَ: كَدارٍ لَها بابانِ، دَخَلْتُ مِنْ أحَدِهِما، وَ خَرَجْتُ مِنْ الآخَرَ. «15»

روايت شده جبرئيل به نوح عليه السلام گفت: اى كسى كه در ميان انبيا بيش از همه عمر كردى، دنيا را چگونه يافتى؟ گفت: مانند منزلى دو در كه از درى وارد شدم و از درى بيرون رفتم.

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

احْذَرُوا الدُّنْيا، فَإنَّها أسْحَرُ مِنْ هارُوتَ وَ مارُوتَ. «16»

از دنيا بپرهيزيد كه از هاروت و ماروت جادوگرتر است.

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

لَوْ تَعْلَمُونَ ما أعْلَمُ لَبَكَيْتُمْ كَثيراً، وَ لَضَحِكْتُمْ قَليلًا، وَ لَهانَتْ عَلَيْكُمْ الدُّنْيا، وَلآثَرْتُمُ الْآخِرَةَ. «17»

اگر آنچه را من مى‏دانستم شما مى‏دانستيد هر آينه زياد مى‏گريستيد و اندك مى‏خنديديد و به راستى كه دنيا نزد شما پست مى‏شد و به انتخاب آخرت بر مى‏خاستيد.

امام صادق عليه السلام فرمود:

مَرَّ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله بِجَدْىٍ أسَكَّ مُلْقىً عَلى‏ مَزْبَلَةٍ مَيْتاً، فَقَالَ لِأصْحابِهِ: كَمْ يُساوِى هذا؟ فَقالُوا: لَعَلَّهُ لَوْ كانَ حَيّاً لَمْ يُساوِ دِرْهَماً. فَقالَ النَّبىُّ صلى الله عليه و آله: وَ الَّذى‏ نَفْسىِ بِيَدِهِ، الدُّنْيا أهْوَنُ عَلَى اللّهِ مِنْ هذَا الْجَدْىِ عَلى‏ أهْلِهِ. «18»

رسول خدا صلى الله عليه و آله بر بزغاله مرده گوش بريده‏اى كه در مزبله‏اى افتاده بود، عبور كردند، به اصحاب فرمودند: ارزش اين بزغاله مرده چند است؛ عرضه داشتند: اگر زنده بود شايد به درهمى هم نمى‏ارزيد. فرمود: به خدايى كه جانم در كف قدرت اوست دنيا از ارزش اين بزغاله مرده در نزد اهلش در نزد حضرت حق بى ارزش‏تر است!

 

دنياپرستى در آيات قرآن‏

قرآن مجيد دنياى منهاى حق را زينت قلب كافران، غرور معاندان، لهو و لعب بازيگران، علّت سقوط تبهكاران و مايه بدبختى فاسقان مى‏داند.

زُيِّنَ لِلَّذينَ كَفَرُوا الْحَياةُ الدُّنْيا وَ يَسْخَرُونَ مِنَ الَّذينَ آمَنُوا وَ الَّذينَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ اللّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ» «19»

زندگى [زودگذرِ] دنيا براى كافران آراسته شده، و [به اين سبب‏] مؤمنان را مسخره مى‏كنند، در حالى كه پروا پيشگان در روز قيامت [از هر جهت‏] برتر از آنان هستند، و خدا هر كه را بخواهد، بى‏حساب روزى مى‏دهد.

كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ إنَّما تُوَفَّونَ اجُورَكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ، فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فازَ وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إلّامَتاعُ الْغُرُورِ» «20»

هر كسى مرگ را مى‏چشد؛ و بدون ترديد روز قيامت پاداش‏هايتان به طور كامل به شما داده مى‏شود. پس هر كه را از آتش دور دارند و به بهشت درآورند مسلّماً كامياب شده است؛ و زندگى اين دنيا جز كالاى فريبنده نيست.

قُلْ مَتاعُ الدُّنيا قَليلٌ وَالْآخِرَةُ خَيْرٌ لِمَنِ اتَّقى وَلا تُظْلَمُونَ فَتيلًا» «21»

بگو: متاع دنيا اندك، و آخرت براى آنان كه تقوا ورزيده‏اند بهتر است؛ و به اندازه رشته ميان هسته خرما مورد ستم قرار نمى‏گيرند.

وَ ذَرِ الَّذينَ اتَّخَذُوا دينَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا وَ ذَكِّرْ بِهِ أنْ تُبْسَلَ نَفْسٌ بِما كَسَبَتْ لَيْسَ لَها مِنْ دُونِ اللّهِ وَلِىٌّ وَلا شَفيعٌ وَ إنْ تَعْدِلْ كُلَّ عَدْلٍ لايُؤْخَذْ مِنْها اولئِكَ الَّذينَ ابْسِلُوا بِما كَسَبُوا لَهُمْ شَرابٌ مِنْ حَميمٍ وَ عَذابٌ أليمٌ بِما كانُوا يَكْفُرُونَ» «22»

و كسانى كه دينشان را بازى و سرگرمى گرفتند، و زندگى دنيا آنان را فريفت، و اگذار؛ و [مردم را] با قرآن اندرز ده؛ كه مبادا كسى [در روز قيامت‏] به [كيفر] آنچه [از گناهان‏] مرتكب شده [از رحمت و ثواب‏] محروم ماند [و به هلاكت سپرده شود]؛ و او را جز خدا سرپرست و ياور و شفيعى نباشد؛ و اگر [براى رهايى‏اش از عذاب‏] هر گونه عوض و فديه‏اى بدهد از او پذيرفته نشود. آنانند كه به سبب آنچه [از اعمال زشت‏] مرتكب شده‏اند [از رحمت و ثواب‏] محروم مانده [و به هلاكت سپرده شده‏] اند. و به خاطر آن كه همواره [به آيات الهى‏] كفر مى‏ورزيدند براى آنان نوشابه‏اى از آب جوشان و عذابى دردناك است.

پروين اعتصامى مى‏گويد:

كار مده نفس تبه كار را

 

در صف گل جا مده اين خار را

كشته نكودار كه موش هوا

 

خورده بسى خوشه و خروار را

     

چرخ و زمين بنده تدبير توست‏

 

بنده مشو درهم و دينار را

همسر پرهيز نگردد طمع‏

 

با هنر انباز مكن عار را

اى كه شدى تاجر بازار وقت‏

 

بنگر و بشناس خريدار را

دست هنر چيد نه دست هوس‏

 

ميوه اين شاخ نگونسار را

رو گهرى جوى كه وقت فروش‏

 

خيره كند مردم بازار را

در همه جا راه تو هموار نيست‏

 

مست مپوى اين ره هموار را

     

(پروين اعتصامى)

اگر چنين دنياى فريب دهنده و غرور آفرين و مست كننده و نكبت آور و عامل ذلّت و شقاوت براى انسان فراهم نگردد و يا اگر هست از دست برود و رو به نقصان و كاستى گذارد و به جايش دين و ايمان استقرار يابد، البته دردنيا و آخرت به سود انسان است.

امام سجّاد عليه السلام پس از بيان اين معنى كه چون بين دو كاستى قرار گرفتيم كاستى‏ در دين يا دنيا، كاستى را در آن قسمت قرار بده كه فانى شدنى است و توبه و بازگشت و در نتيجه عفو و مغفرت و رحمت و عنايتت را در عرصه گاه ديندارى من قرار بده، به دو حقيقت ديگر اشاره مى‏نمايد:

چون به دو برنامه تصميم گرفتيم كه يكى از آن دو تو را خشنود و ديگرى تو را به خشم مى‏آورد، پس ما را به آنچه تو را از ما خشنود مى‏كند توفيق ده و نيروى ما را از آنچه تو را به غضب مى‏آورد سست گردان.

 

تصميم نيك و بد

نيّت و تصميم اساس و ريشه عمل است، بدون تصميم و اراده قدم به سوى عمل پيش نمى‏رود. فرهنگ پاك الهى از تمام مردم خواسته نيت و تصميم خود را در تمام امور، در جهت خير قرار دهند و از تصميم بد و شيطانى چه نسبت به خود و چه نسبت به ديگران بپرهيزند و چنانچه به عللى دچار تصميم غلط و نيّت آلوده شدند، با توجه از حضرت حق بخواهند كه نيّت آنان را از مسير شرّ برگردانده، در راه درستى و پاكى و خدمت به بندگان خدا قرار دهد كه اين درخواست و دعا از واقعيّت‏هايى است كه استجابت حضرت محبوب را به دنبال دارد.

روايت عجيبى در زمينه تصميم و نيّت سوء، نقل شده كه دانستن و دقت كردن در مفهومش لازم است:

«عيسى عليه السلام به حواريّون امر فرمود: موسى نبى خدا عليه السلام به قومش دستور داد كه زنا نكنيد، ولى من به شما امر مى‏كنم كه فكر زنا هم نكنيد؛ زيرا تصوّر زنا با باطن شما همان كارى را مى‏كند كه دود تيره هيزمى روشن در خانه‏اى زيبا مى‏نمايد؛ گرچه خانه آتش نگيرد.» «23» نيّت سوء، دل را آلوده و روح را تاريك و باطن را تيره و جان را دودآلود مى‏كند و فراهم آورنده مقدمه گناه و زمينه ساز افتادن در ورطه معصيت است. گرچه خداوند مهربان از باب كرامت و لطفش نيّت سوء و تصميم بد را در پرونده انسان ثبت نمى‏كند اما بايد مواظب و مراقب بود كه عنايت حضرت دوست وسيله بريدن از او نشود.

راه پاك شدن از تصميم باطل و نيّت شيطانى، تمرين ترك و توجه به حضرت حق و متذكر شدن اوضاع و احوال قيامت است. از عللى كه انسان را وادار به روآوردن به تصميم سوء مى‏كند بايد دورى جست.

اين معنا را بايد در نظر گرفت كه انبياى الهى و امامان معصوم و اولياى حق و عاشقان حقيقت، هرگز قلب پاك و دل صافى خود را به نيّت سوء آلوده نمى‏كردند، پس چه بهتر كه خانه دل را شعبه‏اى از كعبه قلب آنان قرار داده و از اين كه دل دستخوش بازى بت خطرناك تصميم سوء و همّت آلوده گردد حذر نماييم.

حضرت ربّ العزه از باب رحمت و كرامت و عشق و محبّت، هر نيّت پاكى را گرچه به مرحله عمل نرسد در پرونده انسان منظور مى‏نمايد و همچون كارى انجام گرفته در كتاب اعمال ثبت مى‏نمايد. روى اين حساب چرا قلب را به منوّر شدن به نور نيّت پاك سوق ندهيم و اين عرش رحمانى را از دست اندازى شيطان دور نگاه نداريم؟

چنانكه حضرت زين العابدين عليه السلام در دعايش از حضرت حق خواسته است يا ربّ العالمين و يا اكرم الاكرمين، به هنگامى كه ما انسان‏ها بين دو تصميم قرار گرفتيم يكى نيّت سوء و ديگر تصميم پاك، مارا در ارتباط با نيّت پاك قدرت عنايت كن تا از اين طريق رضايت و خشنودى تو را جلب كنيم، اى مهربان پروردگارى كه به ذات قلوب و آنچه در دل‏ها از خوب و بد مى‏گذرد، آگاهى.

 

تصميم نيك و بد در روايات‏

امير المؤمنين عليه السلام در باب نيّت پاك مى‏فرمايد:

لايَفُوزُ بِالْجَنَّةِ إلّامَنْ حَسُنَتْ سَريرَتُهُ، وَ خَلُصَتْ نِيَّتُهُ. «24»

به بهشت الهى نرسد مگر كسى كه نيكو باطن و پاكيزه نيّت باشد.

و نيز آن حضرت نيّت پرقيمت را محصول معرفت و دانش و بينش دانسته و براى نيّت مردم خالى از علم و جداى از توجّه به واقعيت‏ها ارزشى قائل نيست.

لا نِيَّةَ لِمَنْ لاعِلْمَ لَهُ. «25»

براى آنان كه از بينش و آگاهى دورند و اتصالى به حقايق و واقعيّت‏ها ندارند نيّتى نيست.

چه سعادتمند است كسى كه در همه امور رضاى حضرت حقّ را بجويد گرچه بسيارى از مردم از وى خشمگين باشند؛ و چه بدبخت و تيره روزگار است كسى كه رضاى مردم را بطلبد گرچه دچار سخط حضرت مولا شود.

حضرت صادق عليه السلام فرمود:

إنَّ رَجُلًا مِنْ أهْلِ الْكُوفَةِ كَتَبَ إلَى الْحُسَيْنِ عليه السلام: يا سَيِّدى أخْبِرْنى بخَيْرِ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ. فَكَتَبَ صَلوات اللّه عليه بسم الله الرحمن الرحيم أمّا بَعْدُ، فَإنَّ مَنْ طَلَبَ رِضَى اللّهِ بِسَخَطِ النّاسِ كَفاهُ اللّهُ امُورَ النّاسِ، وَ مَنْ طَلَبَ رِضَى النّاسِ بِسَخَطِ اللّهِ وَكَّلَهُ اللّهُ إلَى النّاسِ، وَالسَّلامُ. «26»

مردى از كوفه به محضر مبارك امام حسين عليه السلام نوشت: اى آقاى من، از خير دنيا و آخرت مرا با خبر كن. امام در جوابش نوشت:

آن كه در برابر خشم مردم در جستجوى خشنودى خداست، حضرت حق وى را از امور مردم كفايت خواهد كرد. و هر كس در برابر غضب حق به دنبال خشنودى مردم است، خداوند او را از عناياتش محروم و به دست همان مردم مى‏سپارد. والسلام.

امام صادق عليه السلام فرمود:

إذا هَمَّ الْعَبْدُ بِحَسَنَةٍ كُتِبَتْ لَهُ حَسَنَةٌ، فَإذا عَمِلَها كُتِبَتْ لَهُ عَشْرُ حَسَناتٍ. وَ إذا هَمَّ بِسَيِّئَةٍ لَمْ تُكْتَبْ عَليْهِ، فَإذا عَمِلَها اجِّلَ تِسْعَ ساعاتٍ، فَإنْ نَدِمَ عَلَيْها وَ اسْتَغْفَرَ و تابَ لَمْ تُكْتَبْ عَلَيْهِ، وَ إنْ لَمْ يَنْدَمْ وَ لَمْ يَتُبْ مِنْها كُتِبَتْ عَلَيْهِ سَيِّئَةٌ واحِدَةٌ. «27»

به هنگامى كه عبد تصميم بر عملى پاك و كارى نيك بگيرد، اگر نيّتش را به مرحله عمل درآورد براى او در پرونده‏اش ده حسنه نوشته شود و اگر به مرحله عمل نياورد، يك حسنه و چون تصميم بدى برگزيند، در نامه عملش ثبت نشود و اگر نيّت آلوده‏اش را جامه عمل بپوشد به اندازه نه ساعت به او مهلت مى‏دهند، اگر پشيمان شد و به راه توبه رفت، ثبت نمى‏كنند، ورنه همان يك گناه را در نامه‏اش ضبط مى‏كنند.

حضرت باقر يا امام صادق عليهما السلام فرمودند:

إنَّ آدَمَ عليه السلام قالَ: يا رَبِّ، سَلَّطْتَ عَلَىَّ الشَّيْطانَ وَ أجْرَيْتَهُ مَجْرَى الدَّمِ مِنِّى، فَاجْعَلْ لى شَيْئاً أَصْرِفُ كَيْدَهُ عَنِّى. قالَ: يا آدَمُ قَدْ جَعَلْتُ لَكَ أنَّ مَنْ هَمَّ مِنْ ذُرِّيَّتِكَ بِسَيِّئَةٍ لَمْ يُكْتَبْ عَلَيْهِ، وَ مَنْ هَمَّ مِنْهُمْ بِحَسَنَةٍ وَ لَمْ يَعْمَلْها كُتِبَتْ لَهُ حَسَنَةٌ، فَإنْ عَمِلَها كُتِبَتْ لَهُ عَشْرَةٌ. قالَ: يا رَبِّ زِدْنى. قال: يا آدَمُ، قَدْ جَعَلْتُ‏ لَكَ أنَّ مَنْ عَمِلَ مِنْهُمْ بِسَيِّئَةٍ ثُمَّ اسْتَغْفَرَ غَفَرْتُ لَهُ. قالَ: يا رَبِّ زِدْنى. قالَ: قَدْ جَعَلْتُ لَهُمُ التَّوْبَةَ- أوْ بَسَطْتُ لَهُمُ التَّوْبَةَ- حَتّى‏ تَبْلُغَ النَّفْسُ الْحَنْجَرَةَ.

قالَ: يا رَبِّ حَسْبى. «28»

آدم عليه السلام به حضرت حق عرضه داشت: الهى! شيطان را به من راه دادى تا جايى كه همچون خون بتواند در تمام شؤون حيات من جريان داشته باشد؛ چيزى براى من قرار ده كه بتوانم حيله او را از خود برطرف كنم. خطاب رسيد اين واقعيّت را برايت قرار دادم كه اگر كسى از فرزندانت تصميم بر بدى گرفت در پرونده‏اش نوشته نشود و چون بر خوبى نيّت كرد و آن را به عمل نياورد يك حسنه برايش ثبت شود و چون عمل كرد ده حسنه نوشته شود.

عرضه داشت: الهى! بر من بيفزا. خطاب رسيد: اگر از ذرّيّه‏ات گناهى سر زد سپس توبه كرد او را مى‏بخشم. آدم درخواست عنايت بيشترى كرد، پاسخ آمد، براى تمام آنان توبه قرار دادم و وقت توبه را تا رسيدن جان به حنجره مقرر كردم. گفت: پروردگارا! مرا كفايت مى‏كند.

انسان وقتى دورنمايى از كرم و لطف حضرت حق را در آيات قرآن و روايات مى‏بيند ذوق و شوق و حال و عشق عجيبى در درونش پديدار مى‏شود و سر از پا نشناخته، زبانش به غزل زيباى زير مترنّم مى‏شود:

چو مهر روى تو دارم نظر به ماه ندارم‏

 

به مهر و ماه زشوقت سرنگاه ندارم‏

به روى و موى تو از آن زمان كه دل شده مايل‏

 

خبر ز روز سپيد و شب سياه ندارم‏

     

فداى عشق تو شد عقل و دانش و دينم‏

 

بيا ببين كه دگر در بساط آه ندارم‏

گواه عشق من است آه و اشك و دامن پر خون‏

 

تويى گواه و از اين خوبتر گواه ندارم‏

بجز به سوى تو اين بس مرا كه روى نكردم‏

 

بجز به كوى تو شادم از اين كه راه ندارم‏

مرنج اى گل اگر خار داردم ز تو غافل‏

 

كه گاه سوى تو دارم نگاه و گاه ندارم‏

مران مرا از در اى مايه اميد، خدا را

 

كه غير درگه لطفت دگر پناه ندارم‏

همين بس است خطايت كه غافلى ز عطايش‏

 

همين گناه بود گويى ار گناه ندارم‏

     

(رنجى)

 

 

پی نوشت ها:

 

______________________________

(1)- قصص (28): 77.

(2)- يوسف (12): 21- 22.

(3)- كهف (18): 84- 85.

(4)- حج (22): 41.

(5)- صحيفه سجاديه: دعاى 20.

(6)- بحار الأنوار: 84/ 63، باب 2، حديث 18، مفتاح الفلاح: 187.

(7)- بحار الأنوار: 83/ 350، باب 46، ذيل حديث 1؛ مفتاح الفلاح: 213؛ المصباح، كفعمى: 141.

(8)- الكافى: 2/ 315، حديث 1؛ وسائل الشيعة: 16/ 8، باب 61، حديث 20821.

(9)- الكافى: 2/ 130، حديث 11؛ بحار الأنوار: 70/ 19، باب 122، حديث 9.

(10)- بحار الأنوار: 70/ 43، باب 122، حديث 18؛ الكافى: 2/ 131، حديث 15.

(11)- بحار الأنوار: 14/ 327، باب 21، حديث 47؛ مجموعة ورّام: 1/ 129.

(12)- مجموعة ورّام: 1/ 129؛ الدرّ المنثور: 6/ 341.

(13)- مجموعة ورّام: 1/ 130؛ مشكاة الانوار: 268.

(14)- مجموعة ورّام؛ 1/ 130.

(15)- مجموعة ورّام: 1/ 131؛ تفسير السمعانى: 4/ 171، ذيل تفسير آيه 14 سوره عنكبوت.

(16)- مجموعة ورّام: 1/ 131؛ كنز العمال: 3/ 182، حديث 6065.

(17)- مجموعة ورّام: 1/ 134؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد: 19/ 288.

(18)- بحار الأنوار: 70/ 55، باب 122، حديث 27؛ الكافى: 2/ 129، حديث 9.

(19)- بقره (2): 212.

(20)- آل عمران (3): 185.

(21)- نساء (4): 77.

(22)- انعام (6): 70.

(23)- الكافى: 5/ 542، حديث 7؛ بحار الأنوار: 14/ 331، باب 21، حديث 70.

(24)- غرر الحكم: 168، حديث 3325.

(25)- غرر الحكم: 64، حديث 807؛ المواعظ العددية: 503، حديث 3845.

(26)- بحار الأنوار: 75/ 126، باب 20، حديث 8؛ الاختصاص: 225؛ مستدرك الوسائل: 12/ 209، باب 10، حديث 13902.

(27)- بحار الأنوار: 68/ 246، باب 71، حديث 2؛ الخصال: 2/ 418، حديث 11.

(28)- بحار الأنوار: 68/ 248، باب 71، حديث 11؛ الكافى: 2/ 440، حديث 1، با كمى اختلاف.

پایگاه عرفان

فاطمه زهراء(عليها السلام)

فاطمه زهراء(عليها السلام)

پرتوى از سيره و سيماى فاطمه زهرا(عليها السلام)

حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام)، دختر گرامى پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) و خديجه كبرى، چهارمين دختر پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) است.
القاب حضرتش: زهرا، صدّيقه، طاهره، مباركة، زكيّه، راضيه، مرضيّه، محدثَّه و بتول مىباشد.
بيشتر مورّخان شيعه و سنّى، ولادت با سعادت آن حضرت را در بيستم جمادىالثّانى سال پنجم بعثت در مكّه مكرّمه مىدانند.
برخى سال سوم و برخى سال دوم بعثت را ذكر كرده اند.
يك مورّخ و محدّث سنّى، ولادت آن بانو را در سال اوّل بعثت دانسته است.
بديهى است روشن ساختن زاد روز يا سالروز درگذشت شخصيّت هاى بزرگ تاريخ هرچند كه از نظر تاريخى و تحقيقى باارزش و قابل بحث است، امّا از نظر تحليل شخصيّت چندان مهم به نظر نمىرسد.
آنچه مهّم و سرنوشت ساز است نقش آنان در سرنوشت انسان و تاريخ مىباشد.
پرورش زهرا(عليها السلام) در كنار پدرش رسول خدا و در خانه نبوّت بود; خانه اى كه محلّ نزول وحى و آيه هاى قرآن است.
آنجا كه نخستين گروه از مسلمانان به يكتايى خدا ايمان آوردند و بر ايمان خويش استوار ماندند.
آن سالها در سراسر عربستان و همه جهان، اين تنها خانه اى بود كه چنين بانگى از آن برمىخاست: اللّه اكبر.
و زهرا تنها دختر خردسال مكّه بود كه چنين جنب و جوشى را در كنار خود مىديد.
او در خانه تنها بود و دوران خردسالى را به تنهايى مىگذراند.
دو خواهرش رقيّه و كلثوم چند سال از او بزرگتر بودند.
شايد راز اين تنهايى هم يكى اين بوده است كه بايد از دوران كودكى همه توجّه وى به رياضت هاى جسمانى و آموزشهاى روحانى معطوف گردد.
حضرت زهرا(عليها السلام) بعد از ازدواج با اميرالمؤمنين على(عليه السلام)، به عنوان بانويى نمونه بر تارك قرون و اعصار درخشيد.
دختر پيامبر همچنان كه در زندگى زناشويى نمونه بود، در اطاعت پروردگار نيز نمونه بود.
هنگامى كه از كارهاى خانه فراغت مىيافت به عبادت مىپرداخت، به نماز، دعا، تضرّع به درگاه خدا و دعا براى ديگران.
امام صادق(عليه السلام) از اجداد خويش از حسن بن على(عليه السلام) روايت كرده است كه : مادرم شبه هاى جمعه را تا بامداد در محراب عبادت مىايستاد و چون دست به دعا برمىداشت مردان و زنان باايمان را دعا مىكرد، امّا درباره خود چيزى نمىگفت.
روزى بدو گفتم: مادر! چرا براى خود نيز مانند ديگران دعاى خير نمىكنى؟ گفت: فرزندم! همسايه مقدّم است.
تسبيح هايى كه به نام تسبيحات فاطمه(عليها السلام) شهرت يافته و در كتابهاى معتبر شيعه و سنّى و ديگر اسناد، روايت شده نزد همه معروف است.
فاطمه(عليها السلام) تا وقتى كه رسول خدا از دنيا نرفته بود، سختى ها و تلخى ها زندگى را با ديدن سيماى تابناك پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) بر خود هموار مىنمود، ملاقات پدر تمام رنجها را از خاطرش مىزدود و به او آرامش و قدرت مىبخشيد.
امّا مرگ پدر، مظلوم شدن شوهر، از دست رفتن حقّ، و بالاتر از همه دگرگونيهايى كه پس از رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) ـ به فاصله اى اندك ـ در سنّت مسلمانى پديد آمد، روح و سپس جسم دختر پيغمبر را سخت آزرده ساخت.
چنان كه تاريخ نشان مىدهد، او پيش از مرگ پدرش بيمارى جسمى نداشته است.
داستان آنان را كه به در خانه او آمدند و مىخواستند خانه را با هر كس كه درون آن است آتش زنند شنيده ايد.
خود اين پيشامد، به تنهايى براى آزردن او بس است، چه رسد كه رويدادهاى ديگر هم بدان افزوده شود.
دختر پيغمبر، نالان در بستر افتاد.
زنان مهاجر و انصار نزد او گرد آمدند.
آن بانوى دو جهان، خطبه اى بليغ در جمع آن زنان بيان فرمود كه با نقل بخشى كوتاه از آن، گوشه اى از دردِ دين و سوز و گداز مكتبى زهرا(عليها السلام) و شِكْوه او از مردم فرصت طلب و غاصبان ولايت را درمىيابيد.
از درد سخن گفتن و از درد شنيدن با مردم بىدرد ندانى كه چه دردى است!«به خدا سوگند، اگر پاى در ميان مىنهادند، و على را بر كارى كه پيغمبر به عهده او نهاد، مىگذاردند، آسان آسان ايشان را به راه راست مىبُرد، و حقّ هر يك را بدو مىسپرد... شگفتا! روزگار چه بوالعجب ها در پس پرده دارد و چه بازيچه ها يكى پس از ديگرى برون مىآرد.
راستى مردان شما چرا چنين كردند؟ و چه عذرى آوردند؟ دوست نمايانى غدّار، در حقّ دوستان ستمكار و سرانجام به كيفر ستمكارى خويش گرفتار.
سر را گذاشته و به دُم چسبيدند! پى عامى رفتند و از عالم نپرسيدند! نفرين بر مردمى نادان كه تبهكارند و تبهكارى خود را نيكوكارى مىپندارند!»سرانجام، دختر پيغمبر، دنيا را به دنيا طلبان گذاشت و به لقاى پروردگارش شتافت.
فاطمه را شبانه دفن كردند و على(عليه السلام) او را به خاك سپرد و رخصت نداد تا ابوبكر بر جنازه او حاضر شود، و او اين گونه مظلوم و شهيد از دنيا رفت.
در تاريخ شهادت آن بانوى بزرگ نيز محدّثان اقوال گوناگونى دارند كه مشهورتر از همه، سيزده جمادى الاولى سال يازده هجرى و ديگرى سوم جمادى الثّانى همان سال است.

دانش اندوزى فاطمه(عليها السلام)

فاطمه(عليها السلام) از همان آغاز، دانش را از سرچشمه وحى فرا گرفت.
آنچه را از اسرار و دانش ها، پدر براى او باز مىگفت، على(عليه السلام) مىنوشت و فاطمه آنها را گرد مىآورد كه كتابى به نام مصحف فاطمه شد.

آموزش ديگران

فاطمه زهرا(عليها السلام) با بيان احكام و معارف اسلام، زنان را به وظايفشان آشنا مىساخت.
فضّه خدمتگزار فاطمه(عليها السلام)، كه از شاگردان و پرورش يافتگان مكتب اوست در مدّت بيست سال جز با آيات قرآن سخنى نگفت و هر گاه قصد بيان مطلبى را داشت با آيه اى متناسب از قرآن، منظور خويش را بيان مىكرد.
فاطمه(عليها السلام) نه تنها از فراگرفتن دانش خسته نمىشد، بلكه در ياد دادن مسائل دين به ديگران از حوصله و پشتكار فراوانى برخوردار بود.
روزى زنى نزد او آمد و گفت: مادرى پير دارم كه در مورد نماز خود اشتباهى كرده و مرا فرستاده تا از شما مسأله اى بپرسم.
زهرا(عليها السلام) سؤال او را پاسخ فرمود.
زن براى بار دوم و سوم آمد و مسأله پرسيد و پاسخ شنيد، اين كار تا ده بار تكرار شد و هر بار آن بانوى بزرگوار، سؤال وى را پاسخ فرمود.
زن از رفت و آمدهاى پى در پى شرمگين شد و گفت: ديگر شما را به زحمت نمىاندازم.
فاطمه(عليها السلام) فرمود: باز هم بيا و سؤالهايت را بپرس، تو هر قدر سؤال كنى من ناراحت نمىشوم، زيرا از پدرم رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)شنيدم كه فرمود: روز قيامت علماى پيرو ما محشور مىشوند و به آنها به اندازه دانششان خلعت هاى گرانبها عطا مىگردد و اندازه پاداش به نسبت ميزان تلاشى است كه براى ارشاد و هدايت بندگان خدا نمودهاند.

عبادت فاطمه(عليها السلام)

حضرت زهرا(عليها السلام) بخشى از شب را به عبادت مشغول مىشد.
آن قدر نمازهاى شب او طولانى مىشد و بر روى پاهايش مىايستاد كه پايش ورم مىكرد.
حسن بصرى متوفّاى 110 هجرى گويد: هيچ كس در ميان امّت از نظر زهد و عبادت و پارسايى از فاطمه(عليها السلام)والاتر نبود.

گردن بند با بركت

روزى پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) در مسجد نشسته بود و اصحاب به دورش حلقه زده بودند.
پير مردى با لباسهاى ژوليده و حالتى رقّت بار از راه رسيد، ضعف و پيرى توان را از او ربوده بود، پيامبر به سويش رفت و جوياى حالش شد.
آن مرد پاسخ داد: اى رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)، فقيرى پريشان حالم، گرسنه ام مرا طعام ده، برهنه هستم مرا بپوشان، بينوايم گرهى از كارم بگشا.
پيامبر فرمود: اكنون چيزى ندارم ولى «راهنماى خير چون انجام دهنده آن است.» سپس او را به منزل فاطمه(عليها السلام) راهنمايى كرد.
پيرمرد فاصله كوتاه مسجد و خانه فاطمه(عليها السلام) را طى كرد و دردش را براى او گفت.
زهرا(عليها السلام) فرمود: ما نيز اكنون در خانه چيزى نداريم، سپس گردن بندى را كه دختر حمزةبن عبدالمطّلب به او هديه كرده بود از گردن باز كرد و به پيرمرد فقير داد و فرمود: اين را بفروش ان شاءالله به خواسته ات برسى.
مرد بينوا گردن بند را گرفت و به مسجد آمد.
پيامبر همچنان در ميان اصحاب نشسته بود.
عرض كرد: اى پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)، فاطمه(عليها السلام) اين گردن بند را به من احسان نمود تا آن را بفروشم و به مصرف نيازمندىام برسانم.
پيامبر گريست.
عمّار ياسر عرض كرد: يا رسول الله! آيا اجازه مىدهى من اين گردن بند را بخرم؟ پيامبر فرمود: هر كس خريدارش باشد خدا او را عذاب ننمايد.
عمّار ياسر از اعرابى پرسيد: گردن بند را چند مىفروشى؟ مرد بينوا گفت: به غذايى از نان و گوشت كه سيرم كند، لباسى كه تنم را بپوشاند و يك دينار خرجى راه كه مرا به خانه ام برساند.
عمّار پاسخ داد: من اين گردن بند را به بيست دينار طلا و غذا و لباسى و مركبى از تو خريدم.
عمّار مرد را به خانه برد و او را سير كرد، لباسى را به او پوشاند، او را بر مركبى سوار كرد و بيست دينار طلا هم به او داد، آن گاه گردن بند را با مُشك خوشبو ساخت و در پارچه اى پيچيد و به غلام خود گفت: اين را به رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)تقديم كن، خودت را هم به او بخشيدم.
پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) نيز غلام و گردن بند را به فاطمه بخشيد.
غلام نزد فاطمه آمد.
آن حضرت گردن بند را گرفت و به غلام فرمود: من تو را در راه خدا آزاد كردم.
غلام خنديد.
فاطمه(عليها السلام) راز خنده اش را پرسيد.
پاسخ داد: اى دختر پيامبر! بركت اين گردن بند مرا به خنده آورد كه گرسنه اى را سير كرد، برهنه اى را پوشاند، فقيرى را غنى نمود، پياده اى را سوار نمود، بنده اى را آزاد كرد و عاقبت هم به سوى صاحب خود برگشت.

نقش فاطمه(عليها السلام) در نبردهاى صدر اسلام

در طول 10 سال حكومت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) در مدينه 27 يا 28 غزوه و 35 تا 90 سريّه در تاريخ ذكر شده است.
غزوه كه جمع آن غزوات است به جنگ هايى گفته مىشود كه شخص پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)، فرماندهى مستقيم آن را به عهده داشت و پا به پاى سربازان اسلام در معركه جنگ حاضر و ناظرِ نبردها و مانورهاى نظامى بود.
سريّه كه جمع آن سرايا است به جنگ هايى گفته مىشود كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) بى آن كه خود در آن شركت كند، گروهى را به فرماندهى شخصى به جبهه ها و مرزهاى كشور اسلامى، براى نبرد يا دفاع احتمالى، اعزام مىكرد.
گاهى برخى از اين مأموريت هاى رزمى به خاطر فاصله زياد جبهه ها از مدينه، حدود دو يا سه ماه به طول مىانجاميد.
به تحقيق مىتوان گفت على(عليه السلام)در طول زندگى مشتركش با حضرت زهرا(عليها السلام) بيشتر اوقاتش را در ميدانهاى جهاد يا مأموريّت هاى تبليغى گذراند و در غياب او همسر وفادارش فاطمه(عليها السلام)وظيفه اداره خانه و تربيت فرزندان را به عهده داشت و اين كار را به نحوى شايسته انجام مىداد تا همسر رزمنده اش با خاطرى آسوده، وظيفه مقدّس جهاد را به انجام برساند.
در اين مدّت، فاطمه(عليها السلام) به يارى خانواده هاى رزمندگان و شهيدان مىشتافت و با آنها اظهار همدردى مىكرد و گاهى هم، ضمن تشويق زنان امدادگر و آشنا ساختن آنان به وظايف خطيرشان، به مداواى جراحت محارم خويش مىپرداخت.
در جنگ اُحد، فاطمه(عليها السلام) همراه زنان به اُحد (در شش كيلومترى مدينه) رفت.
در اين نبرد، رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) به شدّت زخمى شد و على(عليه السلام) نيز جراحاتى برداشت.
فاطمه(عليها السلام)خون را از چهره پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) مىشست و على(صلى الله عليه وآله وسلم) با سپر خود آب مىريخت.
هنگامى كه فاطمه(عليها السلام) مشاهده كرد كه خون بند نمىآيد، قطعه حصيرى را سوزانيد و خاكستر آن را بر زخم پاشيد تا خون بند آمد.
آن روز پيامبر و على، شمشيرهاى خود را به فاطمه دادند تا آنها را بشويد.
در نبرد احد، حمزه سيّدالشهدا، عموى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به شهادت رسيد.
پس از نبرد، «صفيّه» خواهر حمزه به اتّفاق فاطمه(عليها السلام) كنار پيكر مثله شده قرار گرفت و شروع به گريستن كرد، فاطمه(عليها السلام) نيز مىگريست و پيامبر هم با او گريه مىكرد و خطاب به حمزه مىفرمود: هيچ مصيبتى مثل مصيبت تو به من نرسيده است.
آن گاه خطاب به صفيّه و فاطمه فرمود: مژده باد كه هم اكنون جبرئيل به من خبر داد كه در آسمانهاى هفتگانه، حمزه شير خدا و شير رسول خداست.
پس از نبرد اُحد، فاطمه زهرا(عليها السلام) تا زنده بود، هر دو سه روز يك بار به زيارت شهداى احد مىرفت.
در نبرد خندق، فاطمه زهرا(عليها السلام) نانى را براى رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) برد، پيامبر پرسيد: اين چيست؟ فاطمه(عليها السلام) پاسخ داد: نان پختم، دلم آرام نگرفت تا اين كه برايتان آوردم.
پيامبر فرمود: اين اوّلين غذايى است كه پس از سه روز در دهان مىگذارم.
در نبرد موته، جعفربن ابيطالب به شهادت رسيد و پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به خانه وى رفت و همسر و فرزندانش را دلدارى داد و از آنجا به خانه فاطمه(عليها السلام)رفت.
فاطمه مىگريست.
پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: بر مثل جعفر بايد گريه كنندگان بگريند.
سپس رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود: براى خانواده جعفر غذايى تهيّه كنيد، زيرا امروز آنها خود را فراموش كرده اند.
فاطمه زهرا(عليها السلام) در فتح مكّه نيز حضور داشت.
«امّ هانى»، خواهر على(عليه السلام)گويد: در روز فتح مكّه دو نفر از خويشان مشرك شوهرم را پناه دادم و هنوز آنها در خانه ام بودند كه ناگهان برادرم على(عليه السلام)، در حالى كه سواره و زرهپوش بود، پيدا شد و به طرف آن دو تن شمشير كشيد.
ميان او و ايشان ايستادم و گفتم: اگر بخواهى آن دو را بكشى، بايد مرا هم پيش از آنها بكشى! على(عليه السلام) بيرون رفت، در حالى كه چيزى نمانده بود آنها را بكشد.
من خود را به خيمه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) در بطحا رساندم و آن حضرت را پيدا نكردم، ولى فاطمه را ديدم و ماجرا را برايش گفتم.
ديدم فاطمه از همسر خود قاطعتر است.
او با تعجّب گفت: تو هم بايد مشركان را پناه دهى؟ در اين هنگام رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) رسيد و از حضرتش براى آن دو امان طلبيدم.
پيامبر به آنان امان داد، سپس به فاطمه فرمود كه براى او آب فراهم كند تا شستشو نمايد.
هنگامى كه هند، همسر ابوسفيان، و ديگر زنان مشركين براى اعلام پذيرش اسلام و بيعت به حضور پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) رسيدند، فاطمه(عليها السلام)، همسر پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و گروهى از زنان عبدالمطّلب حضور داشتند.
در ماه رمضان سال دهم هجرى، على(عليه السلام) از سوى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) براى يك مأموريّت مهّم رزمى، تبليغى و به فرماندهى سيصد سواره نظام به يمن، كه در قلمرو حاكميّت پيامبر بود، اعزام شد.
مأموريّت با موفقيّت كامل انجام گرفت و عدّه زيادى نيز به اسلام گرويدند.
على(عليه السلام) طىّ نامه اى گزارش كار خود را از يمن براى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)فرستاد.
پيامبر در پاسخ على(عليه السلام) امر فرمود كه براى انجام مراسم حجّ، به موقع خود را به مكّه رسانَد، و پيك با اين پيام به سوى على(عليه السلام) باز گشت.
پيامبر در ماه ذيقعده آن سال به مردم مدينه و قبايل مجاور اعلام كرد كه قصد دارد حجّ را به جاى آورد و بدين ترتيب، عدّه زيادى براى سفر حجّ مهيّا شدند.
آن حضرت در روز 25 ذيقعده سال دهم هجرى قمرى از مدينه حركت نمود و در ذوالحليفه احرام بست.
همه همسران پيامبر نيز در اين سفر همراه شدند، آنها به هودج ها سوار بودند، فاطمه(عليها السلام) نيز با آنان بود و در اين سفر عبادى، مناسك حجّ را به دستور پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)انجام مىداد.
على(عليه السلام) پس از گذشت سه ماه از مأموريت، در ايّام حجّ به مكّه رسيد و در آنجا همسرش فاطمه زهرا(عليها السلام) را ديد.
پس از مراسم با شكوه حجّةالوداع، رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)، هنگام بازگشت به مدينه در غديرخم، در يك اجتماع صدهزار نفرى، على(عليه السلام) را به فرمان خداوند به امامت و جانشينى خود منصوب نمود.
با توجّه به حضور فاطمه زهرا(عليها السلام) در حجّةالوداع با اطمينان مىتوان گفت كه آن حضرت در مراسم با شكوه غديرخم حضور داشته است.

زهرا و آخرين لحظات زندگانى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)

بيمارى رسول خدا در روزهاى آخر عمرش شدّت يافت.
فاطمه(عليها السلام) در كنار بستر پيامبر، چهره نورانى و ملكوتى پدر را مىنگريست كه از شدّت تب عرق مىريخت.
فاطمه در حالى كه به پدر نگاه مىكرد به گريه افتاد، پيامبر نتوانست ناآرامى دخترش را تحمّل كند، در گوش او سخنى گفت كه فاطمه آرام شد و لبخند زد.
لبخند زهرا(عليها السلام) در آن حال شگفت آور بود.
از او سؤال كردند كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)چه رازى را به او فرمود؟ پاسخ داد: تا پدرم زنده است رازش را فاش نمىكنم.
پس از رحلت پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) راز آشكار شد.
فاطمه گفت: پدرم به من فرمود: تو نخستين كس از اهل بيت من هستى كه به من ملحق مىشوى، و از اين رو شاد شدم.
در ميان سخنان اندكى كه از دختر گرامى رسول خدا در مجامع روايى فريقين نقل شده، چهل حديث را، كه هر يك درسى از فضيلت و فهم دين و حيا و دعوت به توحيد است، برگزيدم، تا دل هاى حقجويان و جويندگان معارف خاندان نبوى و علوى بدان روشنى يابد و با الهام از اين كلمات نورانى، چراغ حكمت و هدايت ولايت شبستان فاطمى را به هنگام تحيّر و ضلالت، در پيش پاى خود برافروخته و فروزان بينند.

چهل حديث

قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراءُ(عليها السلام) :

1- موقعيت اهل بيت در نزد خدا
« وَاحْمَدُوا الَّذى لِعَظمَتِهِ وَ نُورِهِ يَبْتَغى مَنْ فِى السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ إِلَيْهِ الْوَسيلَةَ، وَ نَحْنُ وَسيلَتُهُ فى خَلْقِهِ، وَ نَحْنُ خاصَّتُهُ وَ مَحَلُّ قُدْسِهِ، وَ نَحْنُ حُجَّتُهُ فى غَيْبِهِ، وَ نَحْنُ وَرَثَةُ أَنـْبِيائِهِ.»
خدايى را حمد و سپاس گوييد كه به خاطر عظمت و نورش، هر كه در آسمانها و زمين است به سوى او وسيله مىجويد، و ما وسيله او در ميان مخلوقاتش و خاصّان درگاه و جايگاه قدس او و حجّت غيبى و وارث پيامبرانش هستيم.
2- حرمت مست كننده ها
عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ(عليها السلام) قالَتْ: قالَ لى رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم): يا حَبيبَةَ أَبيها كُلُّ مُسْكِر حَرامٌ، و كُلُّ مُسْكِر خَمْرٌ.
پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) به من فرمود:اى دوستِ پدر! هر مست كننده اى حرام است، و هر مست كننده اى خمر است.
3- بهترين زنان كيستند؟
قالَتْ فاطِمَةُ(عليها السلام) فى وَصْفِ ما هُوَ خَيْرٌ لِلنِّساءِ: خَيْرٌ لَهُنَّ أَنْ لايَرينَ الرِّجالَ، وَ لا يَرَوْ نَهُنَّ.
حضرت در وصف اين كه بهترين چيز براى زنان چيست، فرموده اند: اين كه زنان، مردان را نبينند، و مردان هم زنان را نبينند.
4- نتيجه عبادت خالص
عَنْ فاطِمَةَالزَّهْراءِ(عليها السلام) :« مَنْ أَصْعَدَ إِلَىاللّهِ خالِصَ عِبادَتِهِ أَهْبَطَ اللّهُ إِلَيْهِ أَفْضَلَ مَصْلَحَتِهِ.»
هر كه عبادت خالصش را به سوى خدا بالا فرستد، خداوند متعال برترين بهره و سودش را به سوى او پايين فرستد.
5- فاطمه در مقام شكوه از دو خليفه
«قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراءُ(عليها السلام) لِلاَْوَّلَيْنِ:أَرَأَيْتُكُما إِنْ حَدَّثْتُكُما عَنْ رَسُولِ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم): تَعْرِفانِهِ وَ تَفْعَلانِ بِهِ؟ قالا نَعَمْ. فَقالَتْ: نَشَدْتُكُمَا اللّهُ أَلَمْ تَسْمَعا رَسُولَ اللّهِ يَقُولُ:«رِضا فاطِمَةَ مِنْ رِضاىَ، وَ سَخَطُ فاطِمَةَ مِنْ سَخَطى، فَمَنْ أَحَبَّ فاطِمَةَ إِبْنَتى فَقَدْ أَحَبَّنى، وَ مَنْ أَرْضى فاطِمَةَ فَقَدْ أَرْضانى، وَ مَنْ أَسْخَطَ فاطِمَةَ فَقَدْ أَسْخَطَنى»؟ قالا نَعَمْ، سَمِعْناهُ مِنْ رَسُولِ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم)، فَقالَتْ: فَإِنّى أُشْهِدُ اللّهَ وَ مَلائِكَتَهُ أَنَّكُما أَسْخَطْتُمانى وَ ما أَرْضَيْتُمانى وَ لَئِنْ لَقيتُ النَّبِىَّ لاََشْكُوَنَّكُما إِلَيْهِ.»
حضرت زهرا(عليها السلام) خطاب به خليفه اوّل و دوّم فرمود:آيا اگر حديثى را از پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) نقل كنم به آن عمل خواهيد كرد؟ گفتند: آرى.
فرمودند: شما را به خدا آيا نشنيده ايد كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)فرموده اند:«خشنودى فاطمه خشنودى من، و خشم فاطمه خشم من است، هر كه دخترم فاطمه را دوست بدارد مرا دوست داشته، و هر كه فاطمه را خشنود سازد مرا خشنود ساخته، و هر كه فاطمه را خشمگين نمايد مرا خشمگين نمود هاست»؟ گفتند: آرى، چنين حديثى را از پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) شنيدهايم.
فرمود: من هم خدا و فرشتگان را گواه مىگيرم كه شما دو نفر مرا خشمگين نموديد و خشنودم نساختيد، و چون پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) را ملاقات نمايم حتماً از شما به او شكايت خواهم نمود.
6- بدترين امّت
عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ(عليها السلام) قالَتْ: قالَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم)، شِرارُ أُمَّتى الَّذينَ غَذُّوا بِالنَّعِيم، الَّذينَ يَأكُلُونَ أَلْوانَ الطَّعامِ، وَ يَلْبَسُونَ أَلوانَ الثِّيابِ وَ يَتَشَدَّقُونَ فِى الْكَلامِ.
بدترين امّت من كسانى هستند كه: از انواع نعمتها تغذيه مىكنند و خوراكى هاى رنگارنگ مىخورند، و لباسهاى گوناگون مىپوشند، و هر چه بخواهند مىگويند.
7- نزديكترين اوقات زن به خدا
عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ(عليها السلام) قالَتْ: سَأَلَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم)أَصْحابَهُ عَنِ الْمَرْأَةِ ماهِىَ؟ قالُوا: عَوْرَةٌ، قالَ: فَمَتى تَكُونُ أَدْنى مِنْ رَبِّها؟ فَلَمْ يَدْرُوا.
فَلَمّا سَمِعَتْ فاطِمَةُ(عليها السلام) ذلِكَ قالَتْ: أَدْنى ما تَكُونُ مِنْ رَبِّها أَنْ تَلْزَمَ قَعْرَ بَيْتِها.
فَقالَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم): إِنَّ فاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنّى.
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) از اصحابش پرسيد: زن چيست؟ گفتند: زن ناموس است.
فرمود: زن چه موقع به خدايش نزديكتر است؟ اصحاب نتوانستند جواب گويند.
چون اين سخن به گوش فاطمه(عليها السلام)رسيد، فرمود: نزديكترين اوقات زن به خداى خود هنگامى است كه در كُنج خانه خود باشد.
پس از اين جواب، پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود: حقّا كه فاطمه پاره تن من است.
8- نتيجه صلوات بر زهرا(عليها السلام)
عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ(عليها السلام) قالَتْ: قالَ لى رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم) يا فاطِمَةُ مَنْ صَلّى عَلَيْكِ غَفَرَ اللّهُ لَهُ وَ أَلْحَقَهُ بى حَيْثُ كُنْتُ مِنَ الْجَنَّةِ.
رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) به من گفت: اى فاطمه! هر كه بر تو صلوات فرستد، خداوند او را بيامرزد و به من، در هر جاى بهشت باشم، ملحق گرداند.
9- على(عليه السلام)، رهبر و پيشوا
عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ(عليها السلام) قالَتْ: إِنَّ النَّبِىَّ(عليها السلام) قالَ:«مَنْ كُنْتُ وَلِيَّهُ فَعَلِىٌّ وَلِيُّهُ، وَ مَنْ كُنْتُ إِمامَهُ فَعَلِىٌّ إِمامُهُ».
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:هر كه من سرپرست اويم، پس على سرپرست اوست و هر كه را من رهبر اويم، پس على رهبر اوست.
10- حجاب فاطمه
عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ(عليها السلام) قالَتْ: يا رَسُولَ اللّهِ إِنْ لَمْ يَكُنْ يَرانى فَأَنَا أَراهُ، وَ هُوَ يَشُمُّ الرّيحَ.
فَقالَ النَّبِىُّ(صلى الله عليه وآله): أَشْهَدُ أَنَّكِ بَضْعَةٌ مِنّى.
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) همراه با مرد نابينايى به خانه فاطمه(عليها السلام) آمد، بلافاصله فاطمه(عليها السلام)خود را كام پوشاند.
رسول خدا(صلى الله عليه وآله) فرمود: چرا خود را پوشاندى با اين كه او تو را نمىبيند؟ فاطمه(عليها السلام) فرمود: اى پيامبر خدا! اگر او مرا نمىبيند، من كه او را مىبينم و او بوى مرا حس مىكند! پيامبر اكرم فرمود: گواهى مىدهم كه تو پاره دل منى.
11- دستور العملى جامع
عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ(عليها السلام) قالَتْ: دَخَلَ عَلَىَّ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم) وَ قَدْ إِفْتَرَشْتُ فِراشى لِلنَّوْمِ، فقالَ: يا فاطِمَةُ لا تَنامى إلاّ وَ قَدْ عَمِلْتِ أَرْبَعَةً:خَتَمْتِ القُرآنَ، وَ جَعَلْتِ الاَْنـْبِياءَ شُفَعائَكِ، وَ أَرْضَيْتِ الْمُؤْمِنينَ عَنْ نَفْسِكِ، وَ حَجَجْتِ وَ اعْتَمَرْتِ، قالَ هذا وَ أَخَذَ فِى الصَّلوةِ، فَصَبَرْتُ حَتّى أَتَمَّ صَلاتَهُ، قُلتُ: يا رَسُولَاللّهِ أَمَرْتَ بِأَرْبَعَة لا أَقْدِرُ عَلَيْها فى هذَا الْحالِ! فَتَبَسَّمَ(صلى الله عليه وآله وسلم) وَ قال:إِذا قَرَأْتِ قُل هُوَ اللّهُ أَحَدٌ ثَلاثَ مَرّات فَكَأنَّكِ خَتَمْتِ القُرْآنَ، وَ إِذا صَلَّيْتِ عَلَىَّ وَ عَلَى الاَْنـْبِياءِ قَبْلى كُنّا شُفَعاءَكِ يَوْمَ الْقِيمَةِ، وَ إِذا اسْتَغْفَرْتِ لِلْمُؤْمِنينَ رَضُوا كُلُّهُمْ عَنْكِ، وَ إِذا قُلْتِ: سُبْحانَ اللّهِ وَ الْحَمْدُ لِلّهِ وَ لا إِلَهَ إِلاَّ اللّهُ وَ اللّهُ أَكْبَرُ، فَقَدْ حَجَجْتِ وَ اعْتَمَرْتِ.
در وقتى كه بستر خواب را گسترده بودم، رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) بر من وارد شد، فرمود:اى فاطمه! نخواب مگر آن كه چهار كار را انجام دهى: قرآن را ختم كنى، و پيامبران را شفيعت گردانى، و مؤمنين را از خود راضى كنى، و حجّ و عمره اى را به جا آورى.
اين را فرمود و شروع به خواندن نماز كرد، صبر كردم تا نمازش تمام شد، گفتم: يا رسول اللّه! به چهار چيز مرا امر فرمودى در حالى كه بر آنها قادر نيستم! آن حضرت تبسّمى كرد و فرمود:چون قل هو اللّه را سه بار بخوانى مثل اين است كه قرآن را ختم كردهاى، و چون بر من و پيامبران پيش از من صلوات فرستى، شفاعت كنندگان تو در روز قيامت خواهيم بود، و چون براى مؤمنين استغفار كنى، آنان همه از تو راضى خواهند شد، و چون بگويى: سُبحانَ اللّه وَ الحَمدُ للّه وَ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَ اللّهُ اكبرُ، حجّ و عمره اى را انجام دادهاى.
12- رضايت شوهر
عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ(عليها السلام) قالَتْ: قالَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم): وَيْلٌ لاِمْرَأَة أَغْضَبَتْ زَوْجَها وَ طُوبى لاِمْرَأَة رَضِىَ عَنْها زَوْجُها.
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: واى به حال زنى كه شوهرش را خشمگين سازد، و خوشا به حال زنى كه شوهرش از او خشنود باشد.
13- ثواب انگشتر عقيق
عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ(عليها السلام) قالَتْ: قالَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم): مَنْ تَخَتَّمَ بِالْعَقيقِ لَمْ يَزَلْ يَرى خَيْرًا.
كسى كه انگشتر عقيق به دست كند، هميشه خير مىبيند.
14- على(عليه السلام)، بهترين داور
قالَتْ فاطِمَةُالزَّهراءُ(عليها السلام) عَنْ أَبيها(صلى الله عليه وآله وسلم) قالَ: إِنَّ نَفَرًا مِنَ الْمَلائِكَةِ تَشاجَرُوا فى شَىْء فَسَأَلُوا حَكَمًا مِنَ الاْدَمِيّينَ، فَأَوْحَى اللّهُ تَعالى إلَيْهِمْ أَنْ تَخَيَّرُوا، فَاخْتارُوا عَلِىَّ بْنَ أَبيطالب.
گروهى از فرشتگان درباره چيزى با يكديگر مشاجره نمودند، حاكم و داورى را از بنىآدم تقاضا كردند، خداوند متعال به آنها وحى فرمود كه خودتان انتخاب كنيد و آنان على ابن ابيطالب(عليه السلام) را برگزيدند.
15- زنان دوزخى
عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ(عليها السلام) قالَتْ: قالَ رَسُولُ اللّه(صلى الله عليه وآله وسلم) ... يا بِنْتى أَمَّا الْمُعَلَّقَةُ بِشَعْرِها فَإِنَّها كانَتْ لا تُغَطّى شَعْرَها مِنَ الرِّجالِ، وَ أَمـَّا الْمُعَلَّقَةُ بِلِسانِها فَإِنَّها كانَتْ تُؤْذى زَوْجَها،... وَ أَمَّا الَّتى كانَ رَأْسُها رَأْسَ خِنْزير، وَ بَدَنُها بَدَنَ الْحِمارِ فَإِنَّها كانَتْ نَمّامَةً كَذّابَةً.
وَ أَمَّا الَّتى كانَتْ عَلى صُورَةِ الكَلْبِ فَإِنَّها كانَتْ قينَةً نَوّاحَةً حاسِدَةً.
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) (درباره مشاهدات خود از عذاب دوزخيان در شب معراج) فرمود: دخترم! امّا زنى كه به مويش آويخته شده بود ، كسى بود كه مويش را از مردان نمىپوشانيد، و آن كه به زبانش آويزان بود، زنى بود كه شوهرش را آزار مىداد... و آن كه سرش سرِ خوك و بدنش بدنِ الاغ بود، زنى بود كه سخنچين و دروغگو بود، و آن كه صورتش به شكل سگ بود، زنى بود كه آواز مىخواند و نوحه سرايى مىكرد و حسد مىورزيد.
16- شرايط روزه دار
عَنْها(عليها السلام) قالَتْ: ما يَصْنَعُ الصّائِمُ بِصِيام إِذا لَمْ يَصُنْ لِسانَهُ وَ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ جَوارِحَهُ.
روزه دار چون زبانش و گوشش و چشمش و اعضايش را [از حرام ]نگه ندارد، روزه دار نيست.
17- داناترين و نخستين مسلمان
عَنْها(عليها السلام) قالَتْ: قالَ لى رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم): زَوْجُكِ أَعْلَمُ النّاسِ عِلْمًا، وَ أَوَّلُهُمْ سِلْمًا، وَ أَفْضَلُهُمْ حِلْمًا.
رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) به من فرمودند: شوهر تو در دانش، داناترين مردم و نخستين مرد مسلمان و در بردبارى، برترين مردم است.
18- كمك به ذرارى پيامبر
عَنْها(عليها السلام) قالَتْ: قالَ رَسُولُ اللّه(صلى الله عليه وآله وسلم): أَيُّما رَجُل صَنَعَ إِلى رَجُل مِنْ وُلْدى صَنيعَةً فَلَمْ يُكافِئْهُ عَلَيْها، فَأَنَا الْمُكافِئُ لَهُ عَلَيْها.
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: هر كسى براى فردى از فرزندان من كارى انجام دهد و بر آن كار پاداشى نگيرد، من پاداش دهنده او خواهم بود.
19- على و شيعيان
عَنْها(عليها السلام) قالَتْ: إِنَّ أَبى(صلى الله عليه وآله وسلم) نَظَرَ إِلى عَلِىٍّ(عليه السلام) وَ قالَ: هذا وَ شيعَتُهُ فِى الْجَنَّةِ.
پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) به على(عليه السلام) نگريست و فرمود: اين شخص و پيروانش در بهشت اند.
20- شيعه على در قيامت
عَنْها(عليها السلام) قالَتْ: إِنَّ رَسُولَاللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم) قالَ لِعَلِىٍّ(عليه السلام) : يا أَبَاالْحَسَنِ أَما إِنَّكَ وَ شيعَتُكَ فِى الْجَنَّةِ.
پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) به على(عليه السلام) فرمود: اى اباالحسن! آگاه باش كه تو و پيروانت در بهشت هستيد.
21- قرآن و عترت در آخرين سخن پيامبر
عَنْها(عليها السلام) قالَتْ: سَمِعْتُ أَبى رَسُولَ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم) فى مَرَضِهِ الَّتى قُبِضَ فيهِ يَقُولُ ـ و قَدِ امْتَلاََتِ الْحُجْرَةُ مِنْ أَصْحابِهِ ـ أَيُّهَا النّاسُ يُوشِكُ أَنْ أُقْبَضَ قَبْضًا يَسيرًا، وَ قَدْ قَدَّمْتُ إِلَيْكُمُ الْقَوْلَ مَعْذِرَةً إِلَيْكُمْ، أَلا إِنّى مُخَلِّفٌ فيكُم كِتابَ رَبّى عَزَّوَجَلَّ وَ عِتْرَتى أَهْلَ بَيْتى.
ثُمَّ أَخَذَ بِيَدِ عَلِىٍّ فقالَ: هذا عَلِىٌّ مَع الْقُرْآنِ، وَالْقُرْآنُ مَعَ عَلِىٍّ لا يَفْتَرِقانِ حَتّى يَرِدا عَلَىَّ الْحَوْضَ، فَأَسْئَلُكُمْ مَا تَخْلُفُونى فيهِما.
از پدرم رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) در هنگام مرضى كه به سبب آن از دنيا رفت ـ و در حالى كه خانه، مملوّ از اصحاب بود ـ شنيدم كه فرمود:اى مردم! نزديك است كه به آسانى از ميان شما رخت بربندم، و به تحقيق سخنى كه عذر را بر شما تمام كند پيش فرستادم.
بدانيد كه من در ميان شما، كتاب پروردگارم و عترتم، اهل بيتم را بر جاى مىگذارم.
آن گاه دست على را گرفت و فرمود : اين على با قرآن است و قرآن با على است، از هم جدا نمىشوند تا هر دو در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند.
من در قيامت از شما از آنچه درباره اين دو پس از من انجام دهيد، خواهم پرسيد.
22- شستن دستها
عَنْها(عليها السلام) قالَتْ: قالَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم)، لا يَلُومَنَّ إِلاّ نَفْسَهُ مَنْ باتَ وَ فى يَدِهِ غَمَرٌ.
رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: سرزنش نكند جز خود را، كسى كه شب كند، در حالى كه دستش چرب و بدبو باشد.
23- نتيجه گشاده رويى
عَنْها(عليها السلام) قالَتْ: أَلْبِشْرُ فى وَجْهِ الْمُؤْمِنِ يُوجِبُ لِصاحِبِهِ الْجَنَّةَ.
گشاده رويى در چهره مؤمن براى صاحبش، بهشت را سبب مىشود.
24- رنج خانه دارى
عَنْها(عليها السلام) قالَتْ: يا رَسُولَ اللّهِ لَقَدْ مَجَلَتْ يَداىَ مِنَ الرَّحى، أَطْحَنُ مَرَّةً، وَ أَعْجَنُ مَرَّةً.
اى رسول خدا! دو دستم از سنگ آسيا پينه بسته، يك بار آرد مىكنم و يك بار خمير مىسازم.
25- زيان بخل
« عَنْها(عليها السلام) قالَتْ: قالَ لي رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم): إِيّاكِ وَ الْبُخْلَ، فَإِنَّهُ عاهَةٌ لا تَكُونُ فى كَريم. إِيّاكِ وَ الْبُخْلَ فَإِنَّهُ شَجَرَةٌ فِى النّارِ، وَ أَغْصانُها فِى الدُّنْيا، فَمَنْ تَعَلَّقَ بِغُصْن مِنْ أَغْصانِها أَدْخَلَهُ النّارَ.»
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: از بخل ورزيدن بپرهيز، زيرا كه بخل آفتى است كه در شخص بزرگوار نيست.
از بخل بپرهيز، زيرا كه آن درختىاست در آتش دوزخ كه شاخه هايش در دنياست، هر كه به شاخه اى از شاخه هايش درآويزد، داخل جهنّمش گردانَد.
26- نتيجه سخاوت
«عَنْها(عليها السلام) قالَتْ: قالَ لى رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم): وَ عَلَيْكِ بِالسَّخاءِ، فَإِنَّ السَّخاءَ شَجَرَةٌ مِنْ شَجَرِ الْجَنَّةِ، أَغْصانُها مُتَدَلِيَّةٌ إِلَى الاَْرْضِ، فَمَنْ أَخَذَ مِنْها غُصْنًا قادَهُ ذلِكَ الْغُصْنُ إِلَى الْجَنَّةِ.»
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) به من گفت: بر تو باد سخاوت ورزيدن، زيرا كه سخاوت درختى از درختان بهشت است كه شاخه هايش به زمين آويخته است، هر كه شاخه اى از آن را بگيرد، او را به سوى بهشت مىكشاند.
27- نتيجه سلام و تحيّت بر رسول خدا و دخترش زهرا
« عَنْها(عليها السلام) قالَتْ: قالَ لي أَبى وَ هُوَ ذاحَىٍّ: مَنْ سَلَّمَ عَلَىَّ وَ عَلَيْكِ ثَلاثَةَ أَيّام فَلَهُ الْجَنَّةُ.»
پدرم در زمان حياتش به من فرمود:هر كه بر من و تو تا سه روز تحيّت و سلام بفرستد، بهشت بر او واجب گردد.
28- خنده اسرار آميز
«لَمّا مَرِضَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم) دَعَا ابْنَتَهُ فاطِمَةَ فَسارَّها، فَبَكَتْ، ثُمَّ سارَّها فَضَحِكَتْ، فَسَأَلْتُها عَنْ ذلِكَ، فَقالَتْ: أَمّا حَينَ بَكَيْتُ فَإِنَّهُ أَخْبَرَنى أَنَّهُ مَيِّتٌ، فَبَكَيْتُ، ثُمَّ أَخْبَرَنى أَنّى أَوَّلُ أَهْلِهِ لُحُوقًا بِهِ فَضَحِكْتُ.»
هنگامى كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) مريض شد، دخترش فاطمه را نزد خود خواند و در گوش او سخن گفت.
فاطمه(عليها السلام) گريه كرد، مجدّداً رسول خدا با او نجوا كرد، فاطمه(عليها السلام) خنديد.
عايشه گويد: در اين باره از حضرت زهرا(عليها السلام) پرسيدم، فرمود: چون پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) مرگش را به من خبر داد، گريستم، پس از گريه ام به من خبر داد كه نخستين كسى كه او را ملاقات كند من هستم، در نتيجه خنديدم.
29- پيامبر، پدر فرزندان زهرا
«عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ(عليها السلام) قالَتْ: قالَ النَّبِىُّ(صلى الله عليه وآله وسلم): إِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ جَعَلَ ذُرِّيَّةَ كُلِّ بَنى أُمٍّ عَصَبَةً يَنْتَمُونَ إِلَيْها إِلاّ وُلْدَ فاطِمَةَ(عليها السلام)فَأَنـَا وَليُّهُمْ وَ أَنـَا عَصَبَتُهُمْ.»
فاطمه(عليها السلام) از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) نقل كرده كه فرمود:همانا خداوند عَزَّ وَ جَلَّ ذرّيّه هر يك از فرزندان مادرى را سبب ارتباط و خويشاوندى قرار داده كه به وسيله آن ذرّيّه به او منسوب مىشوند، مگر فرزندان فاطمه(عليها السلام)كه من سرپرست و خويشاوند آنها هستم [و به من منسوب مىشوند].
30- خوشبخت واقعى
«عَنْها(عليها السلام) قالَتْ: قالَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم): هذا جَبْرَئيلُ(عليه السلام)يُخْبِرُنى: إِنَّ السَّعيدَ، كُلَّ السَّعيدِ، حَقَّ السَّعيدِ، مَنْ أَحَبَّ عَلِيًّا فى حَياتى وَ بَعْدَ وَفاتى.»
فاطمه(عليها السلام) از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) نقل كرده كه فرمود: اين جبرئيل(عليه السلام)است كه مرا خبر مىدهد: همانا خوشبخت، تمام خوشبخت و خوشبخت واقعى، كسى است كه على را، در زندگىام و پس از مرگم، دوست داشته باشد.
31- پيامبر در جمع اهل بيت
«عَنْها(عليها السلام) قالَتْ: دَخَلْتُ عَلى رَسُولِ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم) فَبَسَطَ ثَوْبًا وَ قالَ لي: إِجْلِسي عَلَيْهِ، ثُمَّ دَخَلَ الْحَسَنُ فَقالَ لَهُ: إِجْلِسْ مَعَها، ثُمَّ دَخَلَ الحُسَيْنُ فَقالَ لَهُ: إِجْلِسْ مَعَهُما، ثُمَّ دَخَلَ عَلِىٌّ(عليه السلام) فَقالَ لَهُ: إِجْلِسْ مَعَهُمْ، ثُمَّ أَخَذَ بِمَجامِعِ الثَّوْبِ فَضَمَّهُ عَلَيْنا ثُمَّ قالَ: أَلّلهُمَّ هُمْ مِنّى وَ أَنَا مِنْهُمْ أَلّلهُمَّ ارْضِ عَنْهُمْ كَما أَنّى عَنْهُمْ راض.»
بر رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) وارد شدم، جامه اى را گستراند و فرمود: بنشين، در اين وقت حسن(عليه السلام) آمد، فرمود: نزد مادرت بنشين، بعداً حسين(عليه السلام)آمد. فرمود: با اينها بنشين. پس على(عليه السلام)آمد. فرمود: تو نيز با اينان بنشين، آن گاه اطراف جامه را گرفت و روى ما انداخت. فرمود: خدايا! اينها از من اند و من از اينهايم، خدايا! از اينان راضى باش، همان طور كه من از اينها راضىام.
32- دعاى پيامبر در وقت ورود و خروج از مسجد
عَنْها(عليها السلام) قالَتْ: كانَ النَّبِىُّ إِذا دَخَلَ الْمَسْجِدَ يَقُول: «بِسْمِ اللّهِ، أَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ اغْفِرْ ذُنُوبى وَ افْتَحْ لى أَبْوابَ رَحْمَتِكَ».
وَ إِذا خـَرَجَ يَقـُولُ: «بِسْـم اللّـهِ، أَللّهُمَّ صَـلِّ عَلى مُحَمَّد وَاغْفِرْ ذُنُوبى وَ افْتَحْ لى أَبْوابَ فَضْلِكَ».
فاطمه(عليها السلام) فرموده است: پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) چون داخل مسجد مىشد مىفرمود: «به نام خدا، خدايا بر محمّد درود فرست و گناهانم را بيامرز و درهاى رحمتت را برايم باز كن!» و چون خارج مىشد مىفرمود: «به نام خدا، خدايا بر محمّد درود بفرست و گناهانم را بيامرز و درهاى بخششت را برايم باز كن!»
33- سحر خيزى
«عَنْها(عليها السلام) قالَتْ: مَرَّ بى رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم) وَ أَنـَا مُضْطَجَعَةٌ مُتَصَبَّحَةٌ فَحَرَّكَنى بِرِجْلِهِ وَ قالَ يا بُنَيَّةُ قُومى فَاشْهَدى رِزْقَ رَبِّكِ وَ لا تَكُونى مِنَ الْغافِلينَ، فَإِنَّ اللّهَ يُقَسِّمُ أَرْزاقَ النّاسِ ما بَيْنَ طُلُوعِ الْفَجْرِ إِلى طُلُوعِ الشَّمْسِ.»
رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) بر من گذشت، در حالى كه در خواب صبحگاهى بودم، مرا با پايش تكان داد و فرمود: دخترم! برخيز شاهد رزق و روزى پروردگارت باش و از غافلان مباش، زيرا كه خداوند روزى هاى مردم را بين طلوع فجر تا طلوع آفتاب تقسيم مىكند.
34- مريض در پناه خدا
«عَنْها(عليها السلام) قالَتْ: قالَ النَّبِىُّ(صلى الله عليه وآله وسلم): إِذا مَرِضَ الْعَبْدُ أَوْحَى اللّهُ إِلى مَلائِكَتِهِ أَنِ ارْفَعُوا عَنْ عَبْدِىَ الْقَلَمَ مادامَ فى وَثاقى، فَإِنّى أَنـَا حَبَسْتُهُ حَتّى أَقْبَضَهُ أَوْ أُخَلِّىَ سَبيلَهُ. كانَ أَبى يَقُولُ: أَوْحَى اللّهُ إِلى مَلائِكَتِهِ أُكْتُبُوا لِعَبْدى أَجْرَ ما كانَ يَعْمَلُ فى صِحَّتِهِ.»
فاطمه(عليها السلام) فرموده است: پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: چون بنده خدا بيمار گردد، خداوند به فرشتگانش وحى مىكند: قلم تكليف را از بنده ام ـ تا وقتى كه در عهد و پيمان من است ـ برداريد، زيرا خودم او را بازداشت نموده تا جانش را بگيرم يا آزادش گذارم. پدرم مىفرمود: خداوند به فرشتگانش وحى فرستاد كه براى بنده بيمارم پاداش كارهايى را كه در وقت سلامتش انجام مىداد، بنويسيد.
35- نرمخويى در مقابل ديگران و احترام به زنان
عَنْها(عليها السلام) قالَتْ: قالَ رَسُولُ اللّهِ (صلى الله عليه وآله وسلم): خِيارُكُمْ أَلْيَنُكُمْ مَناكِبَهُ وَ أَكْرَمُهُمْ لِنِسائِهِمْ.
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرموده است: بهترين شما نرمخوترين شما به اطرافيان و بزرگوارترين شما به زنان است.
36- پاداش آزادى بردگان
«عَنْها(عليها السلام) قالَتْ: قالَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم): مَنْ أَعْتَقَ رَقَبَةً مُؤْمِنَةً كانَ لَهُ بِكُلِّ عُضْو مِنْها فَكاكُ عُضْو مِنَ النّارِ.»
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :هر كه بنده مؤمنى را آزاد كند، به اِزاى هر عضوى از آن بنده، عضوى از او از آتش جهنّم آزاد گردد.
37- زمان استجابت دعا
«عَنْ أَبيها رَسُولِ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم) قالَتْ: قالَ: إِنَّ فِى الْجُمُعَةِ لَساعَةً لا يُوافِقُها عَبْدٌ مُسْلِمٌ يَسْأَلُ اللّهَ تَعالى فيها خَيْرًا إِلاّ أَعْطاهُ إِيّاهُ، إِذا تَدَلّى نِصْفُ الشَّمْسِ لِلْغُرُوبِ.»
رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : در روز جمعه ساعتى است كه بنده مسلمان در آن وقت چيزى از خدا نخواهد مگر آن كه خداوند به او عطا گرداند، و آن وقتى است كه نيمه خورشيد به سوى مغرب نزديك گردد.
38- سستى در نماز
«عَنْها(عليها السلام) قالَتْ: سَأَلْتُ أَبى رَسُولَ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم) لِمَنْ تَهاوَنَ بِصَلاتِهِ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ.
قال(صلى الله عليه وآله وسلم): مَنْ تَهاوَنَ بِصَلاتِهِ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ إِبْتَلاهُ اللّهُ بِخَمْسَ عَشَرَةَ خَصْلَةً:يَرْفَعُ اللّهُ الْبَرَكَةَ مِنْ عُمْرِهِ، وَ يَرْفَعُ اللّهُ الْبَرَكَةَ مِنْ رِزْقِهِ، وَ يَمْحُوا اللّهُ عَزَّوَجَلَّ سيماءَ الصّالِحينَ مِنْ وَجْهِهِ، وَكُلُّ عَمَل يَعْمَلُهُ لا يُوجَرُ عَلَيْهِ، وَ لا يَرْتَفِعُ دُعاؤُهُ إِلىَ السَّماءِ، وَ لَيْسَ لَهُ حَظٌّ فى دُعاءِ الصّالِحينَ، وَ أَنّهُ يَمُوتُ ذَليلاً، وَ يَمُوتُ جائِعًا، وَ يَمُوتُ عَطْشانًا، فَلَوْ سُقِىَ مِنْ أَنْهارِ الدُّنْيا لَمْ يُرْوَ عَطَشُهُ، وَ يُوَكِّلُ اللّهُ مَلَكًا يَزْعَجُهُ فى قَبْرِهِ، وَ يَضيقُ عَلَيْهِ قَبْرُهُ وَ تَكُونُ الظُّلْمَةُ فى قَبْرِهِ، وَ يُوَكِّلُ اللّهُ بِهِ مَلَكًا يَسْحَبُهُ عَلى وَجْهِهِ، وَ الْخَلائِقُ يَنْظُرُونَ إِلَيْهِ، وَ يُحاسَبُ حِسابًا شَديدًا، وَ لا يَنْظُرُ اللّهُ إِلَيْهِ وَ لا يُزَكّيهِ وَ لَهُ عَذابٌ أَليمٌ.»
از پدرم رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)درباره مردان و زنانى كه در نمازشان سستى و سهل انگارى مىكنند، پرسيدم.
آن حضرت فرمودند: هر زن و مردى كه در امر نماز، سستى و سهل انگارى داشته باشد، خداوند او را به پانزده بلا مبتلا مىگرداند:1ـ خداوند، بركت را از عمرش مىگيرد،2ـ خداوند، بركت را از رزق و روزىاش مىگيرد،3ـ خداوند، سيماى صالحين را از چهره اش محو مىكند،4ـ هر كارى كه بكند بدون پاداش خواهد ماند،5ـ دعايش مستجاب نخواهد شد،6ـ برايش بهره اى از دعاى صالحين نخواهد بود،7ـ ذليل خواهد مُرد،8ـ گرسنه جان خواهد داد،9ـ تشنه كام خواهد مرد، به طورى كه اگر با همه نهرهاى دنيا آبش دهند، تشنگىاش برطرف نخواهد شد،10ـ خداوند، فرشته اى را برمىگزيند تا او را در قبرش ناآرام سازد،11ـ قبرش را تنگ گرداند،12ـ قبرش تاريك باشد،13ـ خداوند فرشته اى را برمىگزيند تا او را به صورتش به زمين كشد، در حالى كه خلايق به او بنگرند،14ـ به سختى مورد محاسبه قرار گيرد،15ـ و خداوند به او ننگرد و او را پاكيزه نگرداند و او را عذابى دردناك باشد.
39- شكست ظالم
« عَنْها(عليها السلام) قالَتْ: قالَ رَسُولُ اللّه(صلى الله عليه وآله وسلم): مَا الْتَقى جُنْدانِ ظالِمانِ إِلاّ تَخَلَّى اللّهُ مِنْهُما، فَلَمْ يُبالِ أَيُّهُما غَلَبَ، وَ مَا الْتَقى جُنْدانِ ظالِمانِ إِلاّ كانَتِ الدّائِرَةُ عَلى أَعْتاهُما.»
فاطمه(عليها السلام) فرمود: پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرموده است: دو سپاه ستمگر به هم نرسند، مگر آن كه خداوند آن دو را به حال خود واگذارد، و باكى نداشته باشد كه كدام يك پيروز گردد.
و دو سپاه ستمگر به هم نرسند، مگر آن كه هزيمت و شكست از آنِ سپاه ظالمتر باشد.
40- بخشى از خطبه زهرا(عليها السلام)
قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهراءُ(عليها السلام) فى خُطْبَتِهَا المَعْرُوفَةُ:حضرت زهرا(عليها السلام) در آن سخنرانى معروفش در مسجد فرمود:
ـ جَعَلَ اللّهُ الاِْيمانَ تَطْهيرًا لَكُمْ مِنَ الشِّرْكِ : خداوند ايمان را براى تطهير شما از شرك قرار داد،
ـ وَ الصَّلاةَ تَنْزيهًا لَكُمْ مِنَ الْكِبْرِ: و نماز را براى پاك شدن شما از تكبّر،
ـ وَ الزَّكاةَ تَزْكِيَةً لِلنَّفْسِ وَ نِماءً فِى الرِّزْقِ: و زكات را براى پاك كردن جان و افزونى رزقتان،
ـ وَ الصِّيامَ تَثْبيتًا لِلاِْخْلاصِ : و روزه را براى تثبيت اخلاص،
ـ وَ الْحَجَّ تَشْييدًا لِلدّينِ : و حجّ را براى قوّت بخشيدن دين،
ـ وَ الْعَدْلَ تَنْسيفاً لِلْقُلُوبِ : و عدل را براى پيراستن دلها،
ـ وَ إِطاعَتَنا نِظامًا لِلْمِلَّةِ : و اطاعت ما را براى نظم يافتن ملّت،
ـ وَ إِمامَتَنا أَمانًا لِلْفُرْقَةِ :و امامت ما را براى در امان ماندن از تفرقه،
ـ وَ الْجِهادَ عِزًّا لِلاِْسْلامِ :و جهاد را براى عزّت اسلام،
ـ وَ الصَّبْرَ مَعُونَةً عَلىَ اسْتيجابِ الاَْجْرِ :و صبر را براى كمك در استحقاق مزد،
ـ وَ الاَْمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلَحَةً لِلْعامَّةِ :و امر به معروف را براى مصلحت و منافع همگانى،
ـ وَ بِرَّ الْوالِدَيْنِ وِقايَةً مِنَ السُّخْطِ :و نيكى كردن به پدر و مادر را سپر نگهدارى از خشم،
ـ وَ صِلَةَ الاَْرْحامِ مَنْماةً لِلْعَدَدِ : و صلهارحام را وسيله ازدياد نفرات،
ـ وَ الْقِصاصَ حَقْنًا لِلدِّماءِ : و قصاص را وسيله حفظ خونها،
ـ وَ الْوَفاءَ بِالنَّذْرِ تَعْريضًا لِلْمَغْفِرَةِ : و وفاى به نذر را براى در معرض مغفرت قرار گرفتن،
ـ وَ تَوْفِيَةَ الْمَكاييلِ وَ الْمَوازينِ تَغْييرًا لِلْبَخْسِ : و به اندازه دادن ترازو و پيمانه را براى تغيير خوى كمفروشى،
ـ وَ النَّهْىَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزيهًا عَنِ الرِّجْسِ : و نهى از شرابخوارى را براى پاكيزگى از پليدى،
ـ وَ اجْتِنابَ الْقَذْفِ حِجابًا عَنِ اللَّعْنَةِ : و دورى از تهمت را براى محفوظ ماندن از لعنت،
ـ وَ تَرْكُ السَّرِقَةِ إِيجابًا لِلْعِفَّةِ : و ترك سرقت را براى الزام به پاكدامنى،
ـ وَ حَرَّمَ الشِّرْكَ إِخْلاصًا لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ : و شرك را حرام كرد براى اخلاص به پروردگارى او،
ـ فَاتَّقُوا اللّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلاّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُون بنابراين، از خدا آن گونه كه شايسته است بترسيد و نميريد، مگر آن كه مسلمان باشيد،
ـ وَ أَطيعُوا اللّهَ فيما أَمَرَكُمْ بِهِ وَ نَهاكُمْ عَنْهُ و خدا را در آنچه به آن امر كرده و آنچه از آن بازتان داشته است اطاعت كنيد،
ـ فَإِنَّهُ إِنَّما يَخْشَى اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ زيرا كه «از بندگانش، فقط آگاهان، از خدا مىترسند.» (سوره فاطر آيه 28)