گزارش آمريکايي آمانو
| |||
| مطالب مرتبط | |||
| 1. آقاي آمانو ! خدا سايه شما را هم كم نكند ! | |||
| 2. پاسخ هر تجاوزي را با مشت پولادين خواهيم داد | |||
| 3. اوج جنگ رواني عليه ايران | |||
| 4. ترجمه فارسی و انگلیسی گزارش نوامبر 2011 یوکیا آمانو | |||
| 5. آسوشيتدپرس: دانشمند روسي ادعاي همکاري نظامي هسته اي با ايران را رد کرد | |||
| 6. واکنش منفعلانه آمريکا به انتشار گزارش آژانس | |||
| 7. حیثیت آژانس خرج ادعای پوچ آمریکا شد | |||
| 8. سلطانیه : مدیرکل آژانس مجری سناریوی جدید امریکا | |||
| 9. آمانو به جایگاه دبیرکلی آژانس انرژی اتمی خیانت کرد | |||
| 10. تير خلاص آمانو به حيثيت آژانس | |||
| 11. گزارش آژانس يا ديكته آمريكا به آمانو | |||
| 12. پیام های راهبردی سفر باقری به مسکو | |||
| 13. بهسازی بمبهای اتمی آمریکا بیش از300 برابر بودجه سازمان انرژی اتمی ایران | |||
| 14. اعتراض جنبش عدم تعهد به گزارش "آمانو" | |||
| 15. توانمندی هسته ای ایران؛ در معرض دید جهانیان | |||
| 16. صالحی: آژانس هسته ای نه موشکی! | |||
| 17. وزير دفاع آمريکا: حمله به ايران عواقب جدي دارد، فعلا بر تحريم متمرکز مي شويم | |||
دستور امام صادق عليهالسلام به زكريا بن ابراهيم
عرض كردم: عزيز فاطمه! پدر و مادر و قوم و خويشهايم همه مسيحى هستند، فقط من يك نفر مسلمان شدهام، مادرم كور شده، با آنها هم زندگى مىكنم، نمىتوانم جاى ديگرى هم بروم، چون پدر و مادرم غير از من كسى را ندارند، در ظرف آنها غذا مىخورم، دوست دارند غذا كه درست مىكنند، من در آن ظرف دست ببرم، با ظرف آنها آب بخورم.
فرمودند: پدر و مادرت گوشت خوك مىخورند؟ عرض كردم: نه، فرمود: دست به خوك مىمالند؟ گفتم: نه، فرمود: حق ندارى از آن خانه بيرون بيايى، شما از پدر و مادرت جدا نشو، به مادرت هم نيكى كن، اگر به كوفه برگشتى، تمام كارهاى مادرت را خودت انجام بده؛ او را دستشويى و حمام ببر، لباسهايش را عوض كن، غذا در دهانش بگذار.
خيرات از طرف پدر و مادر
نماز خواندن براى پدر و مادر
شيخ انصارى وقتى مادرش را كنار حرم اميرالمؤمنين عليهالسلام دفن كرد و برگشت ـ شيخى كه هزار نفر را بايد درس بدهد، نامهها را بايد جواب بدهد، نماز جماعت بايد بخواند، درس اخلاق برود، ناهار و شام بخورد، به زن و بچهاش برسد ـ نشست حساب كرد، مادرش نود سال عمر كرده، نه سال از آن كم كرد، گفت: نكند كه در نماز مادرم عيبى باشد، و در برزخ گرفتار باشد، لذا هشتاد و يك سال براى مادرش نماز قضا خواند.
گفتند: اى شيخ! چرا اينقدر به خودت زحمت مىدهى؟ گفت: نكند در قيامت مادرم جلويم را بگيرد كه من اينجا نمازهايم به مشكل برخورد، تو مىتوانستى مشكل من را حل كنى، اما نكردى، من از تو راضى نيستم. جواب خدا را چه بدهم؟
فلسفه قرباني، نيل به مقام «احسان»
يكي از شعائر اسلامي، قرباني كردن است. قربان، امري محبوب در هر زمان و مكان است، هر چند كه در روز دهم ذي الحجه در سرزمين مني و مسلخ از لحاظ زماني و مكاني از ارزش و اهميت ويژه اي برخوردار مي باشد. در اهميت قرباني همين بس كه يكي ازمهم ترين ابزارهاي تقرب جويي به خداوند در رسيدن به مقامات بزرگ انساني است به گونه اي كه واژه قربان در فرهنگ و ادبيات اسلامي براي اين منسك و عبادت آييني انتخاب شده است، هر چند كه نماز و ديگر مناسك عبادي نيز به قصد تقرب انجام مي گيرد و در روايت آمده است كه «الصلاه قربان كل تقي؛ نماز ابزار تقرب جويي هر متقي مي باشد.» با اين همه قرباني يعني ذبح و نحر جانوري حلال گوشت براي انفاق و اطعام در راه خدا، با اين عنوان شناخته مي شود.
نويسنده در اين مطلب بر آن است تا براساس آموزه هاي قرآني نقش و اهميت قرباني كردن در تقرب جويي و دست يابي انسان به مقامات انساني را تبيين نمايد.
خلوص، رهايي از تعلقات
انسان تا زماني كه به مقام پاكي مطلق نرسد، نمي تواند مظهر خداوند و خلافت اللهي باشد؛ چرا كه خداوند، سبحان و پاك و منزه از هر نقص و عيبي است و در همه چيز در كمال مطلق و بي نهايت آن است به گونه اي كه تماميت فراتر از آن نه قابل تصور و نه دسترسي است. انسان نيز به حكم خلافت از خداوند، مي بايست اين گونه باشد تا شايسته مقام خلافت خدايي شود. پس بر انسان لازم است كه بكوشد تا به مقام سبحان و پاكي مطلق برسد و از هر عيب و نقصي مبرا و منزه گردد.
با نگاهي به آموزه هاي قرآني كه درباره معراج پيامبر(ص) به عنوان نمونه آمده مي توان دريافت كه تا چه اندازه مقام سبحان در تحقق اين هدف موثر است؛ از اين رو خداوند در هنگام گزارش از اسراء و معراج پيامبر(ص) كه سير در كمالي شدن است، از مقام تسبيح اين اسراء را مديريت و رهبري مي كند و پيامبر(ص) را از مقام عبدالله تا مقام عبده سير مي دهد تا ضمن تبيين تنزيه خود از هر نقص، كمال را در پيامبر(ص) با تقريب به خود، تماميت بخشد.(اسراء آيه 1)
هر انساني مي بايست اين مسير كمالي و تماميت در كمال را با سبوح بودن بپيمايد. بستر رسيدن به اين مقام خلوص است؛ زيرا خلوص به معناي رهايي از هر تعلق و رنگي غير از رنگ خداوندي (بقره، آيه 138) اجازه مي دهد تا خداوند از مقام سبوح در انسان ظهور يابد و «انسان خدا» را تحقق بخشد. انسان خدا كه همان متاله و انسان خدايي شده است در اين مقام اگر ظهور يابد، انساني خدايي شده است كه فراتر از عبدالله در مقام عبده از هر نقص و عيبي مبرا و منزه است و مظهر خدا و صفات و اسماي كمالي او در غايت تماميت خواهد بود و تنها تفاوت عبد و رب در اين خواهد بود كه آن خدا و اين عبد و به تعبير ديگر خدايي خداوند از باب مظهريت عرفاني و ذاتي فلسفي است، ولي خدايي انسان در اين مقام از باب مظهريت و آينه خداوندي بودن است و به تعبير فلسفي عرضي است.
بنابراين، هر كسي كه بخواهد مظهر خداوندي باشد، مي بايست از طريق دروازه اخلاص خود را به مقام سبحان برساند و مظهر اسم سبحان گردد تا از اين مقام در كائنات به حكم خلافت الهي و مظهريت در ربوبيت و پروردگاري، خدايي كند. اين همان چيزي است كه در آيات قرآني از آن به ماذونيت و اذن الهي ياد شده است و پيامبران(ع) از همين مقام و مظهريت، اعجاز مي كردند و به آفرينش از جمله آفرينش ناقه و پرندگان و احياي مردگان و مانند آن پرداختند. (آل عمران، آيه 49 و آيات ديگر)
اگر انسان بخواهد رنگ خدايي بگيرد و خدايي شود، مي بايست از هرگونه رنگ تعلقي رهايي يابد. بنابراين، بر اوست كه از غير الله به سوي خداوند نه تنها برود بلكه بگريزد و فرار كند.(ففروا الي الله، ذاريات/50)
اين فرار در حقيقت همان تلاش انسان هاي سالك و ساير الي الله براي تقرب جويي و لقاءالله است (انشقاق، آيه 5) كه با خلوص از غير و تجلي صفات و اسماي الهي در ذات ايشان تحقق مي يابد؛ زيرا تنها راه تقرب و لقاي الهي، خدايي شدن و ظهور و فعليت يابي اسما و صفات الهي در شخص است. از اين رو همه پيامبران(ع) مردم را نه به خود بلكه به عبوديت خداوند به عنوان طريق رسيدن به متاله (خدايي) شدن و ظهور به عنوان رباني شدن دعوت مي كردند. (آل عمران، آيه 79)
آموزه هاي وحياني قرآن و دين اسلام در حقيقت راهنماي دست يابي به مقاماتي چون اخلاص و متاله و رباني شدن از طريقت شريعت است؛ زيرا اين شريعت به انسان كمك مي كند تا خلوص يافته و رنگ خدايي گيرد و از مقام طين به مقام عبوديت بالا رفته و پس از رسيدن به مقام عبدالله و ظهور صفات ظاهر، اسم مستاثر الهي نيز در مقام عبده در او ظهور يابد و به حكم سبوحيت، مظهر تمام كمال مطلق شود.
نقش اخلاص در تقرب قرباني
چنانكه گفته شد، انسان مي بايست از غير خداوندي خالص شود تا اسماء و صفات الهي در او تجلي و ظهور پيدا كند. براي دست يابي به خلوص راه هاي بسياري است كه از آن به سبل شريعت ياد مي شود؛ ولي در اين ميان مانند هر چيز ديگري، افزون بر راه هاي سلامت و سبل السلام (مائده، آيه 16) بزرگراههاي راست و آساني به نام صراط مستقيم وجود دارد كه كار را براي انسان آسان مي سازد. از جمله اين بزرگراه در اين مقام، بزرگراه قرباني است؛ زيرا قرباني كه حقيقت ذبح و نحر همه تعلقات در پاي عشق به خداست. انساني كه به قربانگاه مي رود، پيش از آنكه گوسفند و شتري را ذبح و نحر كند و آن را قرباني نمايد، خود را به مسلخ عشق برده و در پاي عشق، قرباني كرده است. از اين رو خداوند در آيات 36 و 37 سوره حج مي فرمايد كه آنچه به خدا از اين نمايش آييني مي رسد، گوشت و خون قرباني نيست كه ريخته مي شود، بلكه آن خلوص و تقوايي است كه در اين عمل به نمايش گذاشته شده است.
به سخن ديگر، پيش از اينكه جانوري به عنوان نماد تعلقات مادي، ذبح و نحر شود، اين نفس انساني است كه ذبح و نحر مي شود تا انسان از هر رنگ تعلقي حتي رنگ خود بودن آزاد و رها شود و رنگ خدايي در جان او آشيانه كند و سرتاسر وجودش را دربرگيرد و او را خدايي سازد.
مي دانيم كه بشر تعلقاتي در دنيا دارد كه از آن به هواهاي نفساني نيز ياد مي شود. اين تعلقات هر چند كه ريشه در خواسته ها و نيازهاي طبيعي انسان دارد، ولي در بسياري از انسان ها اصالت مي يابد و از ابزاري بودن خارج مي شود. اين گونه است كه انسان اسير و در بند تعلق به ابزارها مي شود. از مهم ترين اين تعلقات، نيازهاي ابتدايي به غذا و تغذيه است كه موجب گردآوري مال بويژه در اموال جانوري مي شود؛ زيرا گوشت مهم ترين منبع تغذيه انسان است و انسان علاقه زياد به تغذيه از گوشت دارد. البته انسان هاي معمولي و طبيعي، به حبوبات و ميوه ها بيشتر علاقه مند هستند، ولي اوج لذت را انسان در گوشت خواري تجربه مي كند و همين لذت هاي اوج گرفته است كه آدمي را در بند ابزار قرار مي دهد و همه تلاش و كوشش خود را صرف گردآوري اموال مي كند و مقصد اصلي را فراموش مي نمايد.
حال اگر كسي به ذبح و نحر اين جانوران بپردازد تا به ديگران ايثار و انفاق و اطعام كند، در حقيقت از مهمترين لذت زندگي اش چشم پوشيده و فرصت رهايي را يافته است. البته در مجموعه مناسك حج، محرماتي بيان مي شود كه همه نيازهاي طبيعي انسان و موارد لذت بخش را شامل مي شود، ولي خداوند با تحريم آنها مي كوشد تا آدمي را از دام تعلقات به دنيا رهايي بخشد و مسير درست را به او نشان دهد. اينجاست كه مجموعه آيين و مناسك حج يك دوره كوتاه تجربه تقوا معرفي شده است؛ چنان كه دوره هاي سي روزه ماه رمضان نيز از چنين ظرفيتي براي تمرين خودسازي و تقوايابي برخوردار مي باشد.
به هر حال، قرباني كردن همانند روزه گرفتن، فرصت هاي استثنايي براي رهايي از هرگونه تعلق و دست يابي به تقوا و اخلاص است كه خود بستر مناسب تجلي و ظهور اسماء و صفات الهي در ذات انسان مي شود و انسان رنگ خدايي گرفته و در يك فرآيندي با تكرار و تمرين و مراقبت و استمرار، خدايي شده و در مقام مظهريت ربوبيت در مي آيد.
خداوند در آيات 1 و 2 سوره كوثر به پيامبرش(ص) فرمان مي دهد كه براي دست يابي به مقامات الهي مي بايست جاده خلوص را از طريق نحر و قرباني شتر بپمايد، زيرا شتر ارزشمندترين حيوان در ميان اعراب بود و ارزش غذايي زيادي داشته و ابستگي به آن بيش از ديگر جانوران بوده است. پس با قرباني و نحر كردن شتر مي بايست گام در مسيري بگذارد كه رسيدن به مقام كوثر از بركات و آثار آن بود. كوثر هر چيزي كه باشد، مقام و منزلت بزرگ در راستاي شدن هاي پيامبر(ص) داشت و پايداري و بقاي اين نعمت و شكرگزاري از آن به معناي بهره مندي درست از نعمت، نيازمند خلوصي است كه در نحر و قرباني خودش را نشان مي دهد.
انسان در قرباني خود را در مقام تسليم و اسلام واقعي قرار مي دهد. همان گونه كه جانوران را به ريسمان تسليم مي كشد و آن را به مسلخ مي برد و ذبح و نحر مي كند تا بدان تقرب جويد، در عمل اين انسان خودش را به مسلخ مي برد تا هواهاي نفساني خويش را ذبح كند.
اگر ابراهيم(ع) حضرت اسماعيل را به مسلخ عشق مي برد و پيشاني و گونه اش را بر خاك مي گذارد تا در مقام رضاي كامل، ذبح نمايد. (صافات، آيات 102 تا 107) در آن شرايط در مقام تسليم كامل قرار مي گيرد و اين گونه اخلاص خويش را به نمايش مي گذارد. بنابراين، هر انساني مي بايست در هنگام قرباني كردن، هواهاي نفس خويش را به قربانگاه و مسلخ عشق ببرد و آن را ذبح كند تا خلوص يافته و به حكم تقوايابي و رسيدن به مقام سبوح، اجازه دهد تا اسما و صفات الهي در او ظهور و فعليت يابد. به اين معنا كه مانع را از ميان بردارد تا مقتضي عمل كند.
آثار و كاركردهاي قرباني
با نگاهي به فلسفه تشريع احكام حج و به ويژه قرباني در آيات قرآني، آثار و كاركردهاي قرباني به دانسته روشني مي شود.
خداوند براي حج و قرباني كاركردها و آثاري بيان كرده كه از مهمترين آنها مي توان به ذكرالله (حج، آيه 34)، تسليم و انقياد در برابر خدا (همان)، دست يابي به اخلاص، رسيدن به تقوا و در نهايت رسيدن به مقام احسان اشاره كرد. (حج، آيات 34 تا 37 و آيات ديگر)
ذكر الله به معناي ياد كرد دايمي خداوند در حقيقت توجه دايمي شخص به هدف و مقصد سير زندگي اوست. هر انساني همواره بايد متوجه مقصد باشد تا راه گم نكند و از ابزارهاي زندگي به درستي براي رسيدن به مقصد بهره گيرد. از اين رو همه آموزه ها و احكام وحياني از جمله حكم حج و قرباني به مساله ذكرالله توجه مي دهد. به سخن ديگر، اصل حاكم بر همه آموزه هاي معرفتي و دستوري قرآن، ذكرالله است؛ چرا كه انسان مي بايست همواره به ياد داشته باشد كه هدف و مقصد زندگي او چيست؟
پس از آن، مهمترين مساله در زندگي آدمي، دست يابي به ابزارهايي است كه اين مهم را تحقق مي بخشد و آدمي را براي تقرب كه برآيند آن خدايي و رباني شدن است، آماده مي سازد. مهم ترين ابزار در اين مسير، تقواست؛ زيرا تقوا به معناي رهايي از مانع تجلي اسما و صفات الهي در ذات است. هنگامي كه انسان اين مانع را بردارد، اسماي تعليمي در ذات انسان خودش را نشان مي دهد. لذا خداوند در آياتي از جمله آيه 282 سوره بقره مي فرمايد: و اتقواالله و يعلمكم الله؛ تقوا پيشه گيريد تا خداوند چيزهاي بسيار و از جمله علم را به شما آموزش و تعليم دهد. يا در جايي ديگر مي فرمايد: اگر راه تقوا و پاكي را پيش گيريد، خدا بصيرت و نور روشنايي در قلب شما قرار مي دهد تا حق را از باطل بشناسيد. (سوره انفال آيه 29)
در حقيقت، تقوا به معناي مانع زدايي، موجب مي شود تا علت تامه ظهور، تحقق يابد؛ چرا كه خداوند اصل تعليم و فرقان را در ذات همه ما به حكم تعليم اسمايي (بقره، آيه 31) قرار داده است و انسان اگر مانع ظهور را بردارد، اسماي الهي سرشته در ذات خودش را به ظهور مي رساند. بنابراين، تنها نيازي كه انسان براي ظهور اسما و صفات الهي در خود و متاله شدن دارد، برداشتن مانع است كه از طريق تقوا و تحقق اخلاص به دست مي آيد.
اخلاص به معناي رهايي از هر قيد و بندي است كه مانع از تقرب و ظهور اسماي الهي مي شود. كسي كه از طريق تقوا به اخلاص مي رسد اين ظرفيت را دارا مي باشد كه اسماي الهي را مظهريت نمايد.
تقرب با مقام احسان
مقام احسان مقام ربوبيت و مظهريت در آن است. به اين معنا كه انسان هنگامي كه متاله (خدايي) شد و اسما و صفات الهي در او فعليت و ظهور يافت؛ اين امكان را دارا مي شود كه در مقام مظهريت ربوبيت قرار گيرد.
ربوبيت خود مظهري از مظاهر احسان است. احسان در حقيقت نيكي به ديگران است بي آنكه نياز و خواسته اي براي خود داشته باشد و منتي بر ديگران بگذارد. از مصاديق احسان مي توان به ايثار و عفو اشاره كرد.
اصولا خلقت و آفرينش از مقام احسان الهي است. خداوند به حكم احسان، موجودات را آفريده و به آنان بذل و بخشش مي كند و در مقام پروردگاري، آنان را به كمال شايسته و بايسته شان مي رساند. در حقيقت خداوند به حكم احسان در مقام آفريدگاري و پروردگاري نشسته است.
كسي كه بخواهد در مقام احسان قرار گيرد و مظهريت در احسان الهي داشته باشد، مي بايست اين مسير را با قرباني و اطعام و انفاق بپيمايد. در حقيقت طريق قرباني، بزرگراهي براي رسيدن به مقام احسان است. البته اين بدان معنا نيست كه بزرگراه ديگري نيست، ولي آنچه خداوند در آيات 36 و 37 سوره حج بيان مي كند اين است كه يكي از بزرگراه ها و صراط مستقيم رسيدن به مقام احسان، بهره گيري از قرباني است.
بنابراين اگر كسي بخواهد مظهر خداوندگاري در احسان و پروردگاري او شود، مي بايست قرباني را به عنوان يك ابزار و راه مهم در نظر گيرد و آن را به كار گيرد.
با نگاهي به همين عملكرد ظاهري قرباني و اطعام و انفاق دادن از گوشت قرباني به فقيران و نيازمندان بي آنكه منت و خواسته اي براي خود داشته باشد و اخلاص روا دارد، ظاهر مي شود كه همين رفتار احساني چه اندازه در زندگي مادي او تأثير دارد و او را در مقام پروردگاري حتي در مراتب پايين قرار مي دهد. بنابراين، اگر كسي بخواهد در اين امور به تمام برسد و تماميت كمالي چون احسان را درك كند، مي بايست همه شرايط تحقق احسان را مراعات كند تا در مقام محسنين قرار گيرد و مظهريت پروردگاري و ربوبيت خداوندي را به عهده گيرد.
باشد با اين انگيزه همه اعمال و مناسك خويش را انجام دهيم و خواهان وصول به مقام احسان و مظهريت در آن باشيم كه مقام پروردگاري است.
نگاهي به چند و چون ولايت (1)
ولايت، تنها محبت نيست
همه با مفهوم ولايت آشنا هستيم. ولايت، جزء فرهنگ شيعه است، اما كمتر درباره معنا، ويژگي ها، مشخصه ها و مؤلفه هاي آن فكر مي كنم. ولايت واژه اي عربي است كه در فارسي، واژه اي كه كاملا معادل آن باشد نداريم و معناي دقيق آن را به فارسي نمي دانيم. برخي تصور مي كنند. معناي ولايت دوست داشتن است. بله، دوست داشتن لازمه ولايت است، اما عين معني ولايت نيست. محبت اهل بيت به شيعيان اختصاص ندارد؛ اكثريت قريب به اتفاق مسلمانان، اهل بيت پيغمبر را دوست دارند. در بين برادران اهل تسنن كساني هستند كه محبتشان نسبت به اهل بيت كمتر از امثال بنده نيست. واقعا عاشق اهل بيت هستند. به امامتشان اعتقاد ندارند، اما به خاطر انتسابشان به پيغمبر و فضايلشان، دوستشان دارند، علم، زهد، شجاعت، و كمالات ديگرشان را انكار نمي كنند.
نمي دانم شما چه اندازه با برادران اهل تسنن ارتباط و از روحياتشان خبر داريد، ولي هم در ايران و هم در كشورهاي عربي، بسياري از اهل تسنن هستند كه واقعاً نسبت به اهل بيت عشق مي ورزند.
مشهد رأس الحسين
مصر كشوري سني نشين است. شيعه آن بسيار كم است. قاهره، پايتخت آن، شهر بسيار بزرگي است، شايد از تهران هم بزرگ تر است. يك شهر قديمي دارد و مثل تهران شهرك هايي در كنار آن ساخته اند. شهر عظيمي شده است. مركز شهر قديمي آن دانشگاه الازهر و جامع الازهر و ميدان الازهر است كه يادگار سلاطين فاطمي است.فاطميان گروهي از سلاطين شيعه هفت امامي بودند كه سال ها بر مصر حكومت مي كردند. بيشتر عظمت و فرهنگ مصر از دوران فاطميان است. در اطراف ميدان مركزي اين شهر چند ساختمان عظيم وجود دارد. يكي از آنها دانشگاه الازهر است كه تقريباً بزرگترين دانشگاه اسلامي دنيا به شمار مي رود و در آن بيشتر علوم ديني تدريس مي شود. يك طرف آن هم مسجد الازهر است كه به دانشگاه وصل است. طرف ديگر آن هم مشهد رأس الحسين است؛ بارگاهي است مثل بارگاه حضرت معصومه(س). بارگاه مفصلي است. از بارگاه هاي بعضي از امامان بزرگتر است. مصريان معتقدند كه سر سيدالشهدا(ع) در اين جا دفن شده است. مقبره عظيمي ساخته اند و اطراف آن هم رواق هاي بسياري وجود دارد. وقتي مصري ها ازدواج مي كنند؛ عقدشان را كه خواندند عروس و داماد به مشهد رأس الحسين مي آيند و براي تبرك شيريني پخش مي كنند، هلهله مي كنند و تا عروس و داماد به حرم رأس الحسين نيايند عروسي شان مبارك نمي شود. بنده خودم ديده ام كه عرض مي كنم. وقتي به آنجا مي آيند، به خاك مي افتند و آستانه در را مي بوسند. اين احترام فقط به خاطر اين است كه معتقدند سر امام حسين(ع) در آن جا دفن است؛ البته ما معتقديم اين گونه نيست، اما آنها چنين اعتقادي دارند و هميشه، روز و شب اين حرم زوار دارد. منظور اين است كه معناي سني بودن اين نيست كه به اهل بيت محبت نداشته باشند. شايد حدود بيست سال پيش با آقاي مسعودي خميني؛ توليت پيشين حرم حضرت معصومه(س) سفري به مالزي و اندونزي داشتيم. آنجا به دفتر رابطه العالم الاسلامي كه يك سازمان جهاني است، رفتيم. اصل آن در كشور سعودي است و در هر يك از كشورهاي اسلامي دفتر و نماينده اي دارد كه ارتباطشان را با كشور سعودي حفظ كنند. آنجا بيشتر درس قرآن و ادبيات عربي برگزار مي شود. جلسات ديگري هم دارند. نماينده رابطه العالم الاسلامي مالزي يك مصري شافعي بود. جواني مصري مهمان او بود. گفت اگر شما اجازه دهيد ايشان قصيده اي كه در مدح اهل بيت گفته است بخواند. اين جوان مصري يك قصيده در مدح اهل بيت خواند كه بنده و آقاي مسعودي از شوق بي اختيار به گريه افتاديم از بس زيبا گفته بود.
منظورم اين است كه حتي كفار هم محبت اهل بيت را دارند، چه برسد به مسلمانان. مگر مي شود مسلماني، دختر و پسر پيغمبر را دوست نداشته باشد. آن هم با اين كمالاتي كه از ائمه همه عالم را پر كرده است. گروه شاذي بودند كه با اهل بيت دشمني داشتند كه معلوم نيست اصلا كسي از آنها باقي مانده باشد. بنابراين اگر معناي ولايت، محبت است تقريباً همه مسلمانان محبت دارند. همه اهل بيت را دوست دارند آن هم دوست داشتن هاي عجيب. واقعاً عاشقانه درباره آنها سخن مي گويند و اظهار محبت مي كنند، پس ولايتي كه ما شيعيان مي گوييم به چه معناست؟ حتماً اضافه اي دارد و فقط دوست داشتن نيست؛ چون ديگران هم اين محبت را دارند.
سخنراني حضرت آيت الله مصباح يزدي (دام عزه)- مشهد مقدس، 8/9/1389
زلال بصيرت در دهه ولايت روزهاي فرد منتشر مي شود.
برتر بودن چادر
البته پوشش کامل با مانتو و روسری نیز میتواند مورد استفاده قرار گیرد، ولی حجاب برتر نیست، زیرا هر چند با مانتو و روسری پوشش صورت میگیرد، ولی باز حجم بدن مشخص است. با مقایسه با چادر، قطعاً چادر برتری دارد.
آنچه مهم است، مراقبت زن از خود و حجاب و عفت خویش به جهت ایجاد جامعه سالم است. آن چه که بهتر بتواند این هدف را تأمین کند، برتر است، در عین حال در صورت لزوم زن باید با حفظ عفت و حجاب، نقش اجتماعی خود را به خوبی انجام دهد. البته شیک پوشی و تمیز و مرتب بودن از خصلت زنان است و خصلت بسیار خوبی است که خدا در وجود زنان قرار داده تا بر جذابیت آنان افزوده شود، لیکن باید در کوچه و خیابان و در منظر مردان نامحرم طوری رفت و آمد کنند که همراه با متانت و عفت بوده و باعث گناه و معصیت الهی نشوند یا طمع در دل های بیمار ایجاد کند.
مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
متن کامل دعای کمیل همراه با ترجمه
اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِرَحْمَتِکَ الَّتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍوَ بِقُوَّتِکَ الَّتِی قَهَرْتَ بِهَا کُلَّ شَیْءٍ وَ خَضَعَ لَهَا کُلُّ شَیْءٍ وَ ذَلَّ لَهَا کُلُّ شَیْءٍوَ بِجَبَرُوتِکَ الَّتِی غَلَبْتَ بِهَا کُلَّ شَیْءٍوَ بِعِزَّتِکَ الَّتِی لاَ یَقُومُ لَهَا شَیْءٌوَ بِعَظَمَتِکَ الَّتِی مَلَأَتْ کُلَّ شَیْءٍوَ بِسُلْطَانِکَ الَّذِی عَلاَ کُلَّ شَیْءٍوَ بِوَجْهِکَ الْبَاقِی بَعْدَ فَنَاءِ کُلِّ شَیْءٍوَ بِأَسْمَائِکَ الَّتِی مَلَأَتْ (غَلَبَتْ) أَرْکَانَ کُلِّ شَیْءٍوَ بِعِلْمِکَ الَّذِی أَحَاطَ بِکُلِّ شَیْءٍوَ بِنُورِ وَجْهِکَ الَّذِی أَضَاءَ لَهُ کُلُّ شَیْءٍیَا نُورُ یَا قُدُّوسُ یَا أَوَّلَ الْأَوَّلِینَ وَ یَا آخِرَ الْآخِرِینَ
اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تَهْتِکُ الْعِصَمَاللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُنْزِلُ النِّقَمَاللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُغَیِّرُ النِّعَمَاللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تَحْبِسُ الدُّعَاءَاللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُنْزِلُ الْبَلاَءَاللَّهُمَّ اغْفِرْ لِی کُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتُهُ وَ کُلَّ خَطِیئَةٍ أَخْطَأْتُهَا
اللَّهُمَّ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِذِکْرِکَ وَ أَسْتَشْفِعُ بِکَ إِلَى نَفْسِکَوَ أَسْأَلُکَ بِجُودِکَ أَنْ تُدْنِیَنِی مِنْ قُرْبِکَ وَ أَنْ تُوزِعَنِی شُکْرَکَ وَ أَنْ تُلْهِمَنِی ذِکْرَکَاللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ سُؤَالَ خَاضِعٍ مُتَذَلِّلٍ خَاشِعٍأَنْ تُسَامِحَنِی وَ تَرْحَمَنِی وَ تَجْعَلَنِی بِقِسْمِکَ رَاضِیاً قَانِعاً وَ فِی جَمِیعِ الْأَحْوَالِ مُتَوَاضِعاً
اللَّهُمَّ وَ أَسْأَلُکَ سُؤَالَ مَنِ اشْتَدَّتْ فَاقَتُهُ وَ أَنْزَلَ بِکَ عِنْدَ الشَّدَائِدِ حَاجَتَهُ وَ عَظُمَ فِیمَا عِنْدَکَ رَغْبَتُهُاللَّهُمَّ عَظُمَ سُلْطَانُکَ وَ عَلاَ مَکَانُکَ وَ خَفِیَ مَکْرُکَوَ ظَهَرَ أَمْرُکَ وَ غَلَبَ قَهْرُکَ وَ جَرَتْ قُدْرَتُکَ وَ لاَ یُمْکِنُ الْفِرَارُ مِنْ حُکُومَتِکَاللَّهُمَّ لاَ أَجِدُ لِذُنُوبِی غَافِراً وَ لاَ لِقَبَائِحِی سَاتِراً وَ لاَ لِشَیْءٍ مِنْ عَمَلِیَ الْقَبِیحِ بِالْحَسَنِ مُبَدِّلاً غَیْرَکَ
لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحَانَکَ وَ بِحَمْدِکَ ظَلَمْتُ نَفْسِی وَ تَجَرَّأْتُ بِجَهْلِیوَ سَکَنْتُ إِلَى قَدِیمِ ذِکْرِکَ لِی وَ مَنِّکَ عَلَیَاللَّهُمَّ مَوْلاَیَ کَمْ مِنْ قَبِیحٍ سَتَرْتَهُوَ کَمْ مِنْ فَادِحٍ مِنَ الْبَلاَءِ أَقَلْتَهُ )أَمَلْتَهُ( وَ کَمْ مِنْ عِثَارٍ وَقَیْتَهُوَ کَمْ مِنْ مَکْرُوهٍ دَفَعْتَهُ وَ کَمْ مِنْ ثَنَاءٍ جَمِیلٍ لَسْتُ أَهْلاً لَهُ نَشَرْتَهُاللَّهُمَّ عَظُمَ بَلاَئِی وَ أَفْرَطَ بِی سُوءُ حَالِی وَ قَصُرَتْ )قَصَّرَتْ( بِی أَعْمَالِیوَ قَعَدَتْ بِی أَغْلاَلِی وَ حَبَسَنِی عَنْ نَفْعِی بُعْدُ أَمَلِی )آمَالِی(وَ خَدَعَتْنِی الدُّنْیَا بِغُرُورِهَا وَ نَفْسِی بِجِنَایَتِهَا )بِخِیَانَتِهَا( وَ مِطَالِییَا سَیِّدِی فَأَسْأَلُکَ بِعِزَّتِکَ أَنْ لاَ یَحْجُبَ عَنْکَ دُعَائِی سُوءُ عَمَلِی وَ فِعَالِیوَ لاَ تَفْضَحْنِی بِخَفِیِّ مَا اطَّلَعْتَ عَلَیْهِ مِنْ سِرِّی وَ لاَ تُعَاجِلْنِی بِالْعُقُوبَةِ عَلَى مَا عَمِلْتُهُ فِی خَلَوَاتِیمِنْ سُوءِ فِعْلِی وَ إِسَاءَتِی وَ دَوَامِ تَفْرِیطِی وَ جَهَالَتِی وَ کَثْرَةِ شَهَوَاتِی وَ غَفْلَتِی
وَ کُنِ اللَّهُمَّ بِعِزَّتِکَ لِی فِی کُلِّ الْأَحْوَالِ )فِی الْأَحْوَالِ کُلِّهَا( رَءُوفاً وَ عَلَیَّ فِی جَمِیعِ الْأُمُورِ عَطُوفاًإِلَهِی وَ رَبِّی مَنْ لِی غَیْرُکَ أَسْأَلُهُ کَشْفَ ضُرِّی وَ النَّظَرَ فِی أَمْرِیإِلَهِی وَ مَوْلاَیَ أَجْرَیْتَ عَلَیَّ حُکْماً اتَّبَعْتُ فِیهِ هَوَى نَفْسِیوَ لَمْ أَحْتَرِسْ فِیهِ مِنْ تَزْیِینِ عَدُوِّی فَغَرَّنِی بِمَا أَهْوَى وَ أَسْعَدَهُ عَلَى ذَلِکَ الْقَضَاءُفَتَجَاوَزْتُ بِمَا جَرَى عَلَیَّ مِنْ ذَلِکَ بَعْضَ )مِنْ نَقْضِ( حُدُودِکَ وَ خَالَفْتُ بَعْضَ أَوَامِرِکَفَلَکَ الْحَمْدُ )الْحُجَّةُ( عَلَیَّ فِی جَمِیعِ ذَلِکَ وَ لاَ حُجَّةَ لِی فِیمَا جَرَى عَلَیَّ فِیهِ قَضَاؤُکَ وَ أَلْزَمَنِی حُکْمُکَ وَ بَلاَؤُکَ
وَ قَدْ أَتَیْتُکَ یَا إِلَهِی بَعْدَ تَقْصِیرِی وَ إِسْرَافِی عَلَى نَفْسِی مُعْتَذِراً نَادِماًمُنْکَسِراً مُسْتَقِیلاً مُسْتَغْفِراً مُنِیباً مُقِرّاً مُذْعِناً مُعْتَرِفاً لاَ أَجِدُ مَفَرّاً مِمَّا کَانَ مِنِّی وَ لاَ مَفْزَعاً أَتَوَجَّهُ إِلَیْهِ فِی أَمْرِیغَیْرَ قَبُولِکَ عُذْرِی وَ إِدْخَالِکَ إِیَّایَ فِی سَعَةِ )سَعَةٍ مِنْ( رَحْمَتِکَاللَّهُمَّ )إِلَهِی( فَاقْبَلْ عُذْرِی وَ ارْحَمْ شِدَّةَ ضُرِّی وَ فُکَّنِی مِنْ شَدِّ وَثَاقِییَا رَبِّ ارْحَمْ ضَعْفَ بَدَنِی وَ رِقَّةَ جِلْدِی وَ دِقَّةَ عَظْمِییَا مَنْ بَدَأَ خَلْقِی وَ ذِکْرِی وَ تَرْبِیَتِی وَ بِرِّی وَ تَغْذِیَتِی هَبْنِی لاِبْتِدَاءِ کَرَمِکَ وَ سَالِفِ بِرِّکَ بِی
یَا إِلَهِی وَ سَیِّدِی وَ رَبِّی أَ تُرَاکَ مُعَذِّبِی بِنَارِکَ بَعْدَ تَوْحِیدِکَوَ بَعْدَ مَا انْطَوَى عَلَیْهِ قَلْبِی مِنْ مَعْرِفَتِکَوَ لَهِجَ بِهِ لِسَانِی مِنْ ذِکْرِکَ وَ اعْتَقَدَهُ ضَمِیرِی مِنْ حُبِّکَوَ بَعْدَ صِدْقِ اعْتِرَافِی وَ دُعَائِی خَاضِعاً لِرُبُوبِیَّتِکَهَیْهَاؠ ?َ أَنْتَ أَکْرَمُ مِنْ أَنْ تُضَیِّعَ مَنْ رَبَّیْتَهُ أَوْ تُبْعِدَ )تُبَعِّدَ( مَنْ أَدْنَیْتَهُأَوْ تُشَرِّدَ مَنْ آوَیْتَهُ أَوْ تُسَلِّمَ إِلَى الْبَلاَءِ مَنْ کَفَیْتَهُ وَ رَحِمْتَهُ
وَ لَیْتَ شِعْرِی یَا سَیِّدِی وَ إِلَهِی وَ مَوْلاَیَ أَ تُسَلِّطُ النَّارَ عَلَى وُجُوهٍ خَرَّتْ لِعَظَمَتِکَ سَاجِدَةًوَ عَلَى أَلْسُنٍ نَطَقَتْ بِتَوْحِیدِکَ صَادِقَةً وَ بِشُکْرِکَ مَادِحَةًوَ عَلَى قُلُوبٍ اعْتَرَفَتْ بِإِلَهِیَّتِکَ مُحَقِّقَةً وَ عَلَى ضَمَائِرَ حَوَتْ مِنَ الْعِلْمِ بِکَ حَتَّى صَارَتْ خَاشِعَةًوَ عَلَى جَوَارِحَ سَعَتْ إِلَى أَوْطَانِ تَعَبُّدِکَ طَائِعَةً وَ أَشَارَتْ بِاسْتِغْفَارِکَ مُذْعِنَةًمَا هَکَذَا الظَّنُّ بِکَ وَ لاَ أُخْبِرْنَا بِفَضْلِکَ عَنْکَ یَا کَرِیمُ یَا رَبِ
وَ أَنْتَ تَعْلَمُ ضَعْفِی عَنْ قَلِیلٍ مِنْ بَلاَءِ الدُّنْیَا وَ عُقُوبَاتِهَاوَ مَا یَجْرِی فِیهَا مِنَ الْمَکَارِهِ عَلَى أَهْلِهَا عَلَى أَنَّ ذَلِکَ بَلاَءٌ وَ مَکْرُوهٌ قَلِیلٌ مَکْثُهُ یَسِیرٌ بَقَاؤُهُ قَصِیرٌ مُدَّتُهُفَکَیْفَ احْتِمَالِی لِبَلاَءِ الْآخِرَةِ وَ جَلِیلِ )حُلُولِ( وُقُوعِ الْمَکَارِهِ فِیهَاوَ هُوَ بَلاَءٌ تَطُولُ مُدَّتُهُ وَ یَدُومُ مَقَامُهُ وَ لاَ یُخَفَّفُ عَنْ أَهْلِهِلِأَنَّهُ لاَ یَکُونُ إِلاَّ عَنْ غَضَبِکَ وَ انْتِقَامِکَ وَ سَخَطِکَوَ هَذَا مَا لاَ تَقُومُ لَهُ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُیَا سَیِّدِی فَکَیْفَ لِی )بِی( وَ أَنَا عَبْدُکَ الضَّعِیفُ الذَّلِیلُ الْحَقِیرُ الْمِسْکِینُ الْمُسْتَکِینُ
یَا إِلَهِی وَ رَبِّی وَ سَیِّدِی وَ مَوْلاَیَ لِأَیِّ الْأُمُورِ إِلَیْکَ أَشْکُو وَ لِمَا مِنْهَا أَضِجُّ وَ أَبْکِیلِأَلِیمِ الْعَذَابِ وَ شِدَّتِهِ أَمْ لِطُولِ الْبَلاَءِ وَ مُدَّتِهِفَلَئِنْ صَیَّرْتَنِی لِلْعُقُوبَاتِ مَعَ أَعْدَائِکَ وَ جَمَعْتَ بَیْنِی وَ بَیْنَ أَهْلِ بَلاَئِکَ وَ فَرَّقْتَ بَیْنِی وَ بَیْنَ أَحِبَّائِکَ وَ أَوْلِیَائِکَفَهَبْنِی یَا إِلَهِی وَ سَیِّدِی وَ مَوْلاَیَ وَ رَبِّی صَبَرْتُ عَلَى عَذَابِکَ فَکَیْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِکَوَ هَبْنِی )یَا إِلَهِی( صَبَرْتُ عَلَى حَرِّ نَارِکَ فَکَیْفَ أَصْبِرُ عَنِ النَّظَرِ إِلَى کَرَامَتِکَأَمْ کَیْفَ أَسْکُنُ فِی النَّارِ وَ رَجَائِی عَفْوُکَفَبِعِزَّتِکَ یَا سَیِّدِی وَ مَوْلاَیَ أُقْسِمُ صَادِقاً لَئِنْ تَرَکْتَنِی نَاطِقاً لَأَضِجَّنَّ إِلَیْکَ بَیْنَ أَهْلِهَا ضَجِیجَ الْآمِلِینَ )الْآلِمِینَ(وَ لَأَصْرُخَنَّ إِلَیْکَ صُرَاخَ الْمُسْتَصْرِخِینَوَ لَأَبْکِیَنَّ عَلَیْکَ بُکَاءَ الْفَاقِدِینَ وَ لَأُنَادِیَنَّکَ أَیْنَ کُنْتَ یَا وَلِیَّ الْمُؤْمِنِینَیَا غَایَةَ آمَالِ الْعَارِفِینَ یَا غِیَاثَ الْمُسْتَغِیثِینَیَا حَبِیبَ قُلُوبِ الصَّادِقِینَ وَ یَا إِلَهَ الْعَالَمِینَ
أَ فَتُرَاکَ سُبْحَانَکَ یَا إِلَهِی وَ بِحَمْدِکَ تَسْمَعُ فِیهَا صَوْتَ عَبْدٍ مُسْلِمٍ سُجِنَ )یُسْجَنُ( فِیهَا بِمُخَالَفَتِهِوَ ذَاقَ طَعْمَ عَذَابِهَا بِمَعْصِیَتِهِ وَ حُبِسَ بَیْنَ أَطْبَاقِهَا بِجُرْمِهِ وَ جَرِیرَتِهِوَ هُوَ یَضِجُّ إِلَیْکَ ضَجِیجَ مُؤَمِّلٍ لِرَحْمَتِکَ وَ یُنَادِیکَ بِلِسَانِ أَهْلِ تَوْحِیدِکَ وَ یَتَوَسَّلُ إِلَیْکَ بِرُبُوبِیَّتِکَیَا مَوْلاَیَ فَکَیْفَ یَبْقَى فِی الْعَذَابِ وَ هُوَ یَرْجُو مَا سَلَفَ مِنْ حِلْمِکَأَمْ کَیْفَ تُؤْلِمُهُ النَّارُ وَ هُوَ یَأْمُلُ فَضْلَکَ وَ رَحْمَتَکَأَمْ کَیْفَ یُحْرِقُهُ لَهِیبُهَا وَ أَنْتَ تَسْمَعُ صَوْتَهُ وَ تَرَى مَکَانَهُأَمْ کَیْفَ یَشْتَمِلُ عَلَیْهِ زَفِیرُهَا وَ أَنْتَ تَعْلَمُ ضَعْفَهُأَمْ کَیْفَ یَتَقَلْقَلُ بَیْنَ أَطْبَاقِهَا وَ أَنْتَ تَعْلَمُ صِدْقَهُأَمْ کَیْفَ تَزْجُرُهُ زَبَانِیَتُهَا وَ هُوَ یُنَادِیکَ یَا رَبَّهْأَمْ کَیْفَ یَرْجُو فَضْلَکَ فِی عِتْقِهِ مِنْهَا فَتَتْرُکُهُ )فَتَتْرُکَهُ( فِیهَاهَیْهَاتَ مَا ذَلِکَ الظَّنُّ بِکَ وَ لاَ الْمَعْرُوفُ مِنْ فَضْلِکَوَ لاَ مُشْبِهٌ لِمَا عَامَلْتَ بِهِ الْمُوَحِّدِینَ مِنْ بِرِّکَ وَ إِحْسَانِکَفَبِالْیَقِی٠ ?ِ أَقْطَعُ لَوْ لاَ مَا حَکَمْتَ بِهِ مِنْ تَعْذِیبِ جَاحِدِیکَ وَ قَضَیْتَ بِهِ مِنْ إِخْلاَدِ مُعَانِدِیکَلَجَعَلْتَ النَّارَ کُلَّهَا بَرْداً وَ سَلاَماًوَ مَا کَانَ )کَانَتْ( لِأَحَدٍ فِیهَا مَقَرّاً وَ لاَ مُقَاماً )مَقَاماً(لَکِنَّکَ تَقَدَّسَتْ أَسْمَاؤُکَ أَقْسَمْتَ أَنْ تَمْلَأَهَا مِنَ الْکَافِرِینَمِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ وَ أَنْ تُخَلِّدَ فِیهَا الْمُعَانِدِینَوَ أَنْتَ جَلَّ ثَنَاؤُکَ قُلْتَ مُبْتَدِئاً وَ تَطَوَّلْتَ بِالْإِنْعَامِ مُتَکَرِّماً أَ فَمَنْ کَانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کَانَ فَاسِقاً لاَ یَسْتَوُونَ
إِلَهِی وَ سَیِّدِی فَأَسْأَلُکَ بِالْقُدْرَةِ الَّتِی قَدَّرْتَهَاوَ بِالْقَضِیَّةِ الَّتِی حَتَمْتَهَا وَ حَکَمْتَهَا وَ غَلَبْتَ مَنْ عَلَیْهِ أَجْرَیْتَهَاأَنْ تَهَبَ لِی فِی هَذِهِ اللَّیْلَةِ وَ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ کُلَّ جُرْمٍ أَجْرَمْتُهُ وَ کُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتُهُوَ کُلَّ قَبِیحٍ أَسْرَرْتُهُ وَ کُلَّ جَهْلٍ عَمِلْتُهُ کَتَمْتُهُ أَوْ أَعْلَنْتُهُ أَخْفَیْتُهُ أَوْ أَظْهَرْتُهُوَ کُلَّ سَیِّئَةٍ أَمَرْتَ بِإِثْبَاتِهَا الْکِرَامَ الْکَاتِبِینَ الَّذِینَ وَکَّلْتَهُمْ بِحِفْظِ مَا یَکُونُ مِنِّیوَ جَعَلْتَهُمْ شُهُوداً عَلَیَّ مَعَ جَوَارِحِی وَ کُنْتَ أَنْتَ الرَّقِیبَ عَلَیَّ مِنْ وَرَائِهِمْوَ الشَّاهِدَ لِمَا خَفِیَ عَنْهُمْ وَ بِرَحْمَتِکَ أَخْفَیْتَهُ وَ بِفَضْلِکَ سَتَرْتَهُوَ أَنْ تُوَفِّرَ حَظِّی مِنْ کُلِّ خَیْرٍ أَنْزَلْتَهُ )تُنْزِلُهُ( أَوْ إِحْسَانٍ فَضَّلْتَهُ )تُفَضِّلُهُ(أَوْ بِرٍّ نَشَرْتَهُ )تَنْشُرُهُ( أَوْ رِزْقٍ بَسَطْتَهُ )تَبْسُطُهُ( أَوْ ذَنْبٍ تَغْفِرُهُ أَوْ خَطَإٍ تَسْتُرُهُ یَا رَبِّ یَا رَبِّ یَا رَبِیَا إِلَهِی وَ سَیِّدِی وَ مَوْلاَیَ وَ مَالِکَ رِقِّی یَا مَنْ بِیَدِهِ نَاصِیَتِییَا عَلِیماً بِضُرِّی )بِفَقْرِی( وَ مَسْکَنَتِی یَا خَبِیراً بِفَقْرِی وَ فَاقَتِی
یَا رَبِّ یَا رَبِّ یَا رَبِأَسْأَلُکَ بِحَقِّکَ وَ قُدْسِکَ وَ أَعْظَمِ صِفَاتِکَ وَ أَسْمَائِکَأَنْ تَجْعَلَ أَوْقَاتِی مِنَ )فِی( اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ بِذِکْرِکَ مَعْمُورَةً وَ بِخِدْمَتِکَ مَوْصُولَةً وَ أَعْمَالِی عِنْدَکَ مَقْبُولَةًحَتَّى تَکُونَ أَعْمَالِی وَ أَوْرَادِی )إِرَادَتِی( کُلُّهَا وِرْداً وَاحِداً وَ حَالِی فِی خِدْمَتِکَ سَرْمَداًیَا سَیِّدِی یَا مَنْ عَلَیْهِ مُعَوَّلِی یَا مَنْ إِلَیْهِ شَکَوْتُ أَحْوَالِی یَا رَبِّ یَا رَبِّ یَا رَبِقَوِّ عَلَى خِدْمَتِکَ جَوَارِحِی وَ اشْدُدْ عَلَى الْعَزِیمَةِ جَوَانِحِیوَ هَبْ لِیَ الْجِدَّ فِی خَشْیَتِکَ وَ الدَّوَامَ فِی الاِتِّصَالِ بِخِدْمَتِکَحَتَّى أَسْرَحَ إِلَیْکَ فِی مَیَادِینِ السَّابِقِینَ وَ أُسْرِعَ إِلَیْکَ فِی الْبَارِزِینَ )الْمُبَادِرِینَ(وَ أَشْتَاقَ إِلَى قُرْبِکَ فِی الْمُشْتَاقِینَ وَ أَدْنُوَ مِنْکَ دُنُوَّ الْمُخْلِصِینَوَ أَخَافَکَ مَخَافَةَ الْمُوقِنِینَ وَ أَجْتَمِعَ فِی جِوَارِکَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ
اللَّهُمَّ وَ مَنْ أَرَادَنِی بِسُوءٍ فَأَرِدْهُ وَ مَنْ کَادَنِی فَکِدْهُوَ اجْعَلْنِی مِنْ أَحْسَنِ عَبِیدِکَ نَصِیباً عِنْدَکَ وَ أَقْرَبِهِمْ مَنْزِلَةً مِنْکَوَ أَخَصِّهِمْ زُلْفَةً لَدَیْکَ فَإِنَّهُ لاَ یُنَالُ ذَلِکَ إِلاَّ بِفَضْلِکَ وَ جُدْ لِی بِجُودِکَوَ اعْطِفْ عَلَیَّ بِمَجْدِکَ وَ احْفَظْنِی بِرَحْمَتِکَوَ اجْعَلْ لِسَانِی بِذِکْرِکَ لَهِجاً وَ قَلْبِی بِحُبِّکَ مُتَیَّماًوَ مُنَّ عَلَیَّ بِحُسْنِ إِجَابَتِکَ وَ أَقِلْنِی عَثْرَتِی وَ اغْفِرْ زَلَّتِیفَإِنَّکَ قَضَیْتَ عَلَى عِبَادِکَ بِعِبَادَتِکَ وَ أَمَرْتَهُمْ بِدُعَائِکَ وَ ضَمِنْتَ لَهُمُ الْإِجَابَةَفَإِلَیْکَ یَا رَبِّ نَصَبْتُ وَجْهِی وَ إِلَیْکَ یَا رَبِّ مَدَدْتُ یَدِیفَبِعِزَّتِکَ اسْتَجِبْ لِی دُعَائِی وَ بَلِّغْنِی مُنَایَ وَ لاَ تَقْطَعْ مِنْ فَضْلِکَ رَجَائِیوَ اکْفِنِی شَرَّ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ مِنْ أَعْدَائِی
یَا سَرِیعَ الرِّضَا اغْفِرْ لِمَنْ لاَ یَمْلِکُ إِلاَّ الدُّعَاءَفَإِنَّکَ فَعَّالٌ لِمَا تَشَاءُ یَا مَنِ اسْمُهُ دَوَاءٌ وَ ذِکْرُهُ شِفَاءٌ وَ طَاعَتُهُ غِنًىارْحَمْ مَنْ رَأْسُ مَالِهِ الرَّجَاءُ وَ سِلاَحُهُ الْبُکَاءُیَا سَابِغَ النِّعَمِ یَا دَافِعَ النِّقَمِ یَا نُورَ الْمُسْتَوْحِشِینَ فِی الظُّلَمِ یَا عَالِماً لاَ یُعَلَّمُصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ افْعَلْ بِی مَا أَنْتَ أَهْلُهُوَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ وَ الْأَئِمَّةِ الْمَیَامِینِ مِنْ آلِهِ )أَهْلِهِ( وَ سَلَّمَ تَسْلِیماً )کَثِیراً
متن فارسی
خدایا از تو درخواست میکنم بآن رحمت بىانتهایت که همه موجودات را فراگرفته است
و بتوانایى بىحدت که بر هر چیز مسلط و قاهر است و همه اشیاء خاضع و مطیع اوست و تمام عزتها در مقابلش ذلیل و زبون است
و به مقام جبروت و بزرگیت که همه قدرتها برابر او مغلوب است
و به عزت و اقتدارت که هر مقتدرى از مقاومتش عاجز است
و به عظمت و بزرگیت که سراسر عالم را مشحون کرده است
و به سلطنت و پادشاهیت که بر تمام قواى عالم برترى دارد
و بذات پاکت که پس از فناى همه موجودات باقى ابدى است
و بنامهاى مبارکت که در همه ارکان عالم هستى تجلى کرده است
و به علم ازلیت که بر تمام موجودات محیط است
و به نور تجلى ذاتت که همه عالم را روشن ساخته است
اى نور حقیقى و اى منزه از توصیف اى پیش از همه سلسله و بعد از همه موجودات پسین
خدایا ببخش آن گناهانى را که پرده عصمتم را مىدرد
خدایا ببخش آن گناهانى را که بر من کیفر عذاب نازل مىکند
خدایا ببخش آن گناهانى را که در نعمتت را به روى من مىبندد
خدایا ببخش آن گناهانى را که مانع قبول دعاهایم مىشود
خدایا ببخش آن گناهانى را که بر من بلا مىفرستد
خدایا هر گناهى که مرتکب شدهام و هر خطایى از من سر زده همه را ببخش
اى خدا من به یاد تو بسوى تو تقرب مىجویم و تو را سوى تو شفیع مىآورم
و از درگاه جود و کرمت مسئلت مىکنم که مرا به مقام قرب خود نزدیک سازى و شکر و سپاست را به من بیاموزى و ذکر و توجه حضرتت را بر من الهام کنى
خدایا از تو مسئلت مىکنم با سؤالى از روى خضوع و ذلت و خشوع و مسکنت
که کار بر من آسان گیرى و به حالم ترحم کنى و مرا به قسمت مقدر خود خوشنودو قانع سازى و در هر حال مرا متواضع گردانى
خدایا من از تو مانند سائلى در خواست مىکنم که در شدت فقر و بیچارگى باشد و تنها به درگاه تو در سختیهاى عالم عرض حاجت کند و شوق و رغبتش به نعم ابدى که حضور توست باشد
اى خدا پادشاهى تو بسیار با عظمت است و مقامت بسى بلند است و مکر و تدبیرت در امور پنهان است
و فرمانت در جهان هویداست و قهرت بر همه غالب است و قدرتت در همه عالم نافذ است و کسى از قلمرو حکمت فرار نتواند کرد
خدایا من کسى که گناهانم ببخشد و بر اعمال زشتم پرده پوشد و کارهاى بدم (از لطف و کرم) به کار نیک بدل کند جز تو کسى نمىیابم (که خدا این تواند)
خدایى جز تو نیست اى ذات پاک و منزه و به حمد تو مشغولم ستم نمودم به خودم و دلیرى کردم به نادانى خود
و خاطرم آسوده به این بود که همیشه مرا یاد کردى و بر من لطف و احسان فرمودى
اى خدا اى مولاى من چه بسیار کارهاى زشتم مستور کردى
و چه بسیار بلاهاى سخت از من بگردانیدى و چه بسیار از لغزشها که مرا نگاه داشتى
و چه بسیار ناپسندها که از من دور کردى و چه بسیار ثناى نیکو که من لایق آن نبودم و تو از من بر زبانها منتشر ساختى
اى خدا غمى بزرگ در دل دارم و حالى بسیار ناخوش و اعمالى نارسا
و زنجیرهاى علایق مرا در بند کشیده و آرزوهاى دور و دراز دنیوى از هر سودى مرا باز داشته
و دنیا به خدعه و غرور و نفس به جنایت مرا فریب داده است
اى خداى بزرگ و سید من به عزت و جلالت قسم که عمل بد و افعال زشت من دعاى مرا از اجابتت منع نکند
و به قبایح پنهانم که تنها تو بر آن آگاهى مرا مفتضح و رسوا نگردانى و بر آنچه از اعمال بد و ناشایستهدر خلوت بجا آوردهام و تقصیر و نادانى و کثرت اعمال غفلت و شهوت که کردهام (کرم کن و) زودم به عقوبت مگیر
* * *
اى خدا به عزت و جلالت سوگند که با من در همه حال رأفت و رحمت فرما و در جمیع امور مهربانى کن
اى خدا اى پروردگار جز تو من که را دارم تا از او درخواست کنم که غم و رنجم را برطرف سازد و به مآلم از لطف توجه کند
اى خدا اى مولاى من تو بر من حکم و دستورى مقرر فرمودى و من در آن به نافرمانى پیرو هواى نفس گردیدم
و خود را از وسوسه دشمن (نفس و شیطان) که معصیتها را در نظرم جلوهگر ساخته و فریبم داد خود را حفظ نکردم و قضاى آسمانى نیز مساعدت کرد
تا آنکه من در این رفتار از بعض حدود و احکامت قدم بیرون نهادم و در بعضى اوامرت راه مخالفت پیمودم
حال در تمام این امور تو را ستایش مىکنم و مرا در آنچه رفته است بر تو هیچ حجتى نخواهد بود با آنکه در او قضاى تو بوده و حکم (تکوینى) و امتحان و آزمایش تو مرا بر آن ملزم ساخته
و با این حال بار خدایا به درگاهت پس از تقصیر و ستم بر نفس خود باز آمدهام با عذر خواهى و پشیمانى
و شکسته دلى و تقاضاى عفو و آمرزش و توبه و زارى و تصدیق و اعتراف بر گناه خود نه از آنچه کردم مفرى دارم و نه جایى که براى اصلاح کارم بدانجا روى کنم و پناه برم
مگر آنکه تو باز عذرم بپذیرى و مرا در پناه رحمت بىمنتهایت داخل کنى
اى خدا عذرم بپذیر و بر این حال پریشانم ترحم فرما و از بند سخت گناهانم رهایى بخش
اى پروردگار من بر تن ضعیف و پوست رقیق و استخوان بىطاقتم ترحم کن
اى خدایى که در اول به خلعت وجودم سرافراز کردى و به لطف یاد فرمودى و به تربیتو نیکى پرورش دادى و بغذا عنایت داشتى اینک بهمان سابقه کرم و احسانى که از این پیش با من بودت بر من ببخش
اى خداى من اى سید و مولاى من آیا باور کنم که مرا در آتش مىسوزانى با وجود آنکه به توحید و یکتائیت گرویدم
و با آنکه دلم به نور معرفتت روشن گردید
و زبانم به ذکرت گویا شد و در باطنم عقد محبت استوار گردید
و بعد از آنکه از روى صدق و خضوع و مسکنت به مقام ربوبیتت اعتراف کردم
بسیار دور است که تو کریمترى از اینکه از نظر بیاندازى کسى را که پرورش دادهاى آن را یا آنکه دور کنى کسى را که نزد خود کشیده
یا برانى آنکه را که به او جا دادهاى یا بسپارى بسوى بلاء آنکه را که به او کفایت کردهاى و رحم نمودهاى
و اى کاش اى خداى من و سید و مولاى من بدانستمى که تو آتش قهرت را مسلط مىکنى بر آن رخسارها که در پیشگاه عظمتت سر به سجده عبودیت نهادهاند
یا بر آن زبانها که از روى حقیقت و راستى ناطق به توحید تو و گویا به حمد و سپاس تواند
یا بر آن دلها که از روى صدق و یقین به خدایى تو معترفند یا بر آن جانها که از علم و معرفت در پیشگاه جلالت خاضع و خاشعند
یا بر آن اعضایى که مشتاقانه به مکانهاى عبادت و جایگاه طاعتت مىشتابند و به اعتقاد کامل از درگاه کرمت آمرزش مىطلبند
و هیچکس به تو این گمان نمىبرد و چنین خبرى از تو اى خداى با فضل و کرم به ما بندگان نرسیده
در صورتى که تو خود بىطاقتیم را بر اندک رنج و عذاب دنیا و آلامش مىدانى
و آنچه جارى شود در آن از بد آمدنىهاى آن بر اهل آن با آنکه رنج و الم دنیا اندک است و زمانش کم است و دوامش ناچیز است و مدتش کوتاه است
پس من چگونه طاقت آرم و عذابعالم آخرت و آلام سخت آن عالم را تحمل کنم
و حال آنکه مدت آن عذاب طولانى است و زیست در آن همیشگى است و هیچ بر اهل عذاب در آنجا تخفیفى نیست
چندان که آن عذاب تنها از قهر و غضب و انتقام توست
که هیچکس از اهل آسمان و زمین تاب و طاقت آن ندارد
اى سید من پس من بنده ناتوان ذلیل و حقیر و فقیر و دور مانده تو چگونه تاب آن عذاب دارم
اى خداى من اى پروردگار من و سید و مولاى من از کدامین سختیهاى امورم بسویت شکایت کنم و از کدام یک به درگاهت بنالم و گریه کنم
از دردناکى عذاب آخرت بنالم یا از طول مدت آن بلاى سخت زارى کنم
پس تو مرا با دشمنانت اگر به انواع عقوبت معذب گردانى و با اهل عذابت همراه کنى و از جمع دوستان و خاصانت جدا سازى
در آن حال گیرم که بر آتش عذاب تو اى خداى من و سید و مولاى من و پروردگار من صبورى کنم چگونه بر فراق تو صبر توانم کرد
و گیرم آنکه بر حرارت آتشت شکیبا باشم چگونه چشم از لطف و کرمت توانم پوشید
یا چگونه در آتش دوزخ آرام گیرم با این امیدوارى که به عفو و رحمت بىمنتهایت دارم
بارى به عزتت اى سید و مولاى من به راستى سوگند مىخورم که اگر مرا با زبان گویا (به دوزخ) گذارى من در میان اهل آتش مانند دادخواهان ناله همى کنم
و بسى فریاد مىزنم بسویت مانند شیون گریه کنندگان
و بنالم به آستانت مانند عزیز گم کردگان و به صداى بلند تو را مىخوانم که اى یاور اهل ایمان
و اى منتهاى آرزوى عارفان و اى فریادرسفریاد خواهان
و اى دوست دلهاى راستگویان و اى یکتا خداى عالمیان
آیا درباره تو اى خداى پاک و منزه و ستوده صفات گمان مىتوان کرد که بشنوى در آتش فریاد بنده مسلمى را که به نافرمانى در دوزخ زندانى شده
و سختى عذابت را به کیفر گناه مىچشد و میان طبقات جهنم به جرم و عصیان محبوس گردیده
و ضجه و نالهاش با چشم انتظار و امیدوارى به رحمت بىمنتهایت بسوى تو بلند است و به زبان اهل توحید تو را مىخواند و به ربوبیتت متوسل مىشود
باز چگونه در آتش عذاب خواهد ماند در صورتى که به سابقه حلم نامنتهایت چشم دارد
یا چگونه آتش به او الم رساند و حال آنکه به فضل و کرمت امیدوار است
یا چگونه شرارههاى آتش او را بسوزاند با آنکه تو خداى کریم نالهاش را مىشنوى و مىبینى مکانش را
یا چگونه شعلههاى دوزخ بر او احاطه کند با آنکه ضعف و بىطاقتیش را مىدانى
یا چگونه به خود بپیچد و مضطرب بماند در طبقات آتش با آنکه تو به صدق (دعاى) او آگاهى
یا چگونه مأموران دوزخ او را زجر کنند با آنکه به صداى یا رب یا رب تو را مىخواند
یا چگونه به فضل تو امید آزادى از آتش دوزخ داشته باشد و تو او را به دوزخ واگذارى
هیهات که هرگز چنین معروف نباشد و این گمان نرود
و به رفتار با بندگان موحدت که همه احسان و عطا بوده این معامله شباهت ندارد
پس من به یقین قاطع مىدانم که اگر تو بر منکران خداییت حکم به آتش قهر خود نکرده و فرمان همیشگى عذاب دوزخ را به معاندان نداده بودى
محققا تمام آتش دوزخ را سرد و سالم مىکردى
و هیچکس را در آتش جاى و منزل نمىدادى
و لیکن تو اى خدانامهاى مبارکت مقدس است و قسم یاد کردهاى که دوزخ را از جمیع کافران
جن و انس پر گردانى و مخلد سازى معاندان را در آن عذاب
و تو را ستایش بىحد سزاست که با وجود آنکه خویش را ثنا گفتى و بهمه انعام نمودى در کتاب خود فرمودى آیا (در آخرت) اهل ایمان با فاسقان یکسانند هرگز یکسان نیستند
اى خداى من و سید من از تو درخواست مىکنم به مقام قدر (و آن قدرت ازلى) که مقدرات عالم بدان کردى
و به مقام قضاى مبرم که بر هر که فرستادى غالب و قاهر شدى
که مرا ببخشى و در گذرى در همین شب و همین ساعت هر جرمى و هر گناهى که کردهام
و هر کار زشتى پنهان داشتهام و هر عملى (مستور و عیان) آشکار یا پنهان به جهالت مرتکب شدهام
و هر بد کارى که فرشتگان عالم پاک را مأمور نگارش آن نمودهاى که آن فرشتگان را به حفظ هر چه کردهام موکل ساختى
و شاهد اعمالم با جوارح و اعضاى من گردانیدى و فوق آن فرشتگان تو خود مراقب من
و شاهد و ناظر بر آن اعمال من که از فرشتگان هم به فضل و رحمتت پنهان داشتهاى همه را ببخشى
و نیز درخواست مىکنم که مرا حظ وافر بخشى از هر خیرى که مىفرستى و هر احسانى که مىافزایى
و هر نیکویى که منتشر مىسازى و هر رزق و روزى که وسیع مىگردانى و هر گنه که مىبخشى و هر خطا که بر آن پرده مىکشى اى رب من اى رب من اى رب من
اى خداى من اى سید و مولاى من اى کسى که زمام اختیارم به دست اوست
اى واقف از حال زار و ناتوانم اى آگه از بینوایى و وضع پریشانم اى آگاه به احتیاجم و بىچیزیم اى رب من اى رب من اى رب من
از تو درخواست مىکنم به حق حقیقتت و به ذات مقدست و بزرگترین صفات و اسماء مبارکت
که اوقات مرا در شب و روز به یاد خود معمور گردانى و پیوسته به خدمت بندگیت بگذرانى و اعمالم را مقبول حضرتت فرمایى
تا کردار و گفتارم همه یک جهت و خالص براى تو باشد و احوالم تا ابد به خدمت و طاعتت مصروف گردد
اى سید من اى کسى که تمام اعتماد و توکلم بر اوست و شکایت از احوال پریشانم به حضرت اوست اى رب من. . .
(لطفى کن) و به اعضا و جوارحم در مقام بندگیت قوت بخش و دلم را عزم ثابت ده
و ارکان وجودم را به خوف و خشیت سخت بنیان ساز و پیوسته به خدمت در حضرتت بدار
تا آنکه من در میدان طاعتت بر همه پیشینیان سبقت گیرم و از همه شتابندگان به درگاهت زودتر آیم
و عاشقانه با مشتاقانت به مقام قرب حضرتت بشتابم و مانند اهل خلوص به تو نزدیک گردم
و بترسم از تو مانند ترسیدن یقین کنندگان و با اهل ایمان در جوار رحمتت همنشین باشم
خدایا و هر که با من بد اندیشد تو مجازاتش کن و هر که مکر ورزد به کیفرش برسان
و مرا بلطف و رحمتت نصیب بهترین بندگانت عطا کن و مقام مقربترین
و مخصوصترین خاصان حضرتت کرامت فرما که هیچکس جز به فضل و رحمتت این مقام نخواهد یافت و باز جود و بخشش بىعوضت از من دریغ مدار
بزرگى و مهربانى کن و مرا به رحمت واسعهات از شر دو عالم محفوظ بدار
و زبانم را به ذکر خود گویا ساز و دلم را از عشق و محبت بىتاب گردان
و بر من منت گذار و دعایم مستجاب فرما و از لغزشم بگذر و خطایم ببخش
که تو خود به بندگاناز لطف دستور عبادت دادى و امر به دعا فرمودى و اجابت را ضمانت کردى
اینک من به دعا رو بسوى تو آوردم و دست حاجت به درگاه تو دراز کردم
پس به عزت و جلالت قسم که دعایم مستجاب گردان و مرا به آرزویم (که وصال توست) برسان و امیدم را به فضل و کرمت ناامید مگردان
و از شر دشمنانم از جن و انس کفایت فرما
اى که از بندگانت بسیار زود راضى میشوى ببخش بر بندهاى که بجز دعا و تضرع بدرگاهت مالک چیزى نیست
که تو هر چه بخواهى میکنى اى که نامت دواى دردمندان و یادت شفاى بیماران است و طاعتت بىنیازى از هر چه در جهان
ترحم کن به کسى که سرمایهاش امید به توست و اسلحهاش گریه است
اى بخشنده کاملترین نعمت اى دفع کننده هر بلاء و مصیبت اى نور دلهاى وحشت زده در ظلمات (فراق) اى داناى علم ازل تا ابد بىآموختن
درود فرست بر محمد (ص) و آل محمد (ع) و با من آن کن که لایق حضرت توست
و درود و رحمت خدا بر رسول گرامیش و امامان با برکات از اهل بیتش و سلام و تحیت بسیار بر آن بزرگواران باد.
نسيمي از آموزه هاي باقرالعلوم(ع)
نويسنده در مطلب حاضر ده آموزه از معارف بلند مكتب امام باقر(ع) در زمينه هاي اخلاقي و اجتماعي را گلچين كرده و به شرح مختصر آنها پرداخته است .
امام ابوجعفر باقرالعلوم، پنجمين پيشواي ما، جمعه نخستين روز ماه رجب سال پنجاه و هفت هجري در شهر مدينه چشم به جهان گشود. او را محمد ناميدند و ابوجعفر كنيه و باقرالعلوم به معناي شكافنده دانش ها، لقب آن گرامي است.
پيامبر(ص) خطاب به جابربن عبداله انصاري فرمود: اي جابر تو زنده مي ماني و فرزندم باقر را در مي يابي، آن هنگام سلام مرا بدو برسان. رسول خدا(ص) درگذشت و جابر عمري دراز يافت. بعدها روزي به خانه امام سجاد(ع) آمد و امام باقر(ع) را كه كودكي خردسال بود، ديد، به او گفت: پيش بيا... امام(ع) آمد. سپس گفت: برو. امام باقر(ع) بازگشت.
جابر اندام و راه رفتن او را تماشا كرد و گفت: به خداي كعبه سوگند آيينه تمام نماي پيامبر است. آن گاه از امام سجاد(ع) پرسيد اين كودك كيست؟ فرمود: امام پس از من فرزندم، محمدباقر است.
جابر برخاست و برپاي امام باقر بوسه زد و گفت: فدايت شوم اي فرزند پيامبر(ص)، سلام و درود پدرت پيامبر خدا(ص) را بپذير كه او تو را سلام رسانده است. ديدگان امام باقر پر از اشك شد و فرمود: سلام و درود بر پدرم پيامبر خدا باد تا بدان هنگام كه آسمانها و زمين پايدارند و بر تو اي جابر كه سلام او را به من رساندي. (پيشواي پنجم ص 3 و4و5)
آموزه اول:پرهيز از مقابله به مثل
امام(ع) در سفارش خود به جابربن يزيد جعفي فرمودند: اي جابر در ارتباط با مردم پنج نكته زير را آويزه گوش كن و آنها را غنيمت شمار.
1) اگر به تو ستم كردند، تو به آنها ستم مكن.
2) اگر درباره تو خيانت كردند، تو نسبت به آنان خيانت نكن.
3) اگر دروغ گفتند، تو به آنان دروغ نگو.
4) اگر از تو تعريف و تمجيد نمودند، شاد و مسرور نشو.
5) اگر تو را سرزنش و نكوهش كرده و بدگويي از تو كردند، تو بد نگو و ناراحت مباش. زيرا ملامت و بديهايي كه مردم نسبت به تو مي گويند از دو حال خارج نيست:
1) يا آن عيبها واقعا در تو هست، در اين صورت خوب فكر كن كه از چشم خدا افتادن بسيار سخت تر از اين است كه از چشم مردم بيفتي. تلاش كن زشتي ها را از خود دورسازي.
2) يا آن عيبها واقعا در تو نيست، در اين صورت بدون تحمل زحمتي، ثواب بسياري را براي خود اندوخته اي.
امام(ع) در ادامه مي فرمايند:
اي جابر! تو دوست و پيرو ما نيستي مگر آنگاه كه اگر همه شهروندان برضد تو همداستان شوند و بگويند: تو مرد بدي هستي، اين سخن تو را اندوهگين نسازد و اگر بگويند: تو مرد خوبي هستي، اين سخن شادمانت نگرداند. بلكه خود را با قرآن مطابقت بده، اگر پوينده راه آن بودي و به آنچه به بي اعتنايي بدان فرا خوانده است بي اعتنا بودي و به آنچه بدان ترغيب كرده است راغب بودي، پس پايداري كن و خوشحال باش. زيرا كه آنچه درباره تو گفته شده به تو زياني نرساند و اما اگر از قرآن جدا و دور بودي، چرا بايد فريب حرفهاي مردم را بخوري. (تحف العقول ص 291-292)
براساس اين حديث شريف يكي از بزرگ ترين فضايل اخلاقي، نيكي كردن در مقابل بدي است. از امام علي(ع) روايت داريم: از نشانه هاي كمال ايمان، اين است كه بدي كننده را به نيكي، پاداش دهي. آيت الله بهجت در ديداري اين داستان را نقل كردند: معاويه شخصي را فرستاد كه علي(ع) را بكشد و به او وعده داد كه اگر كشتي، فلان مبلغ را به تو خواهم داد. آن شخص به كوفه آمد. ولي قبل از هرگونه اقدامي، امام، نيت او را گفت و او اظهار پشيماني كرد. امام(ع) به قنبر دستور داد كه زاد و راحله بازگشت او را بدهد. از اين بالاتر، امام دستور دادند كه نسبت به قاتلش (ابن ملجم) نيكي كنند. و فرمود: خوراكش را خوب و بسترش را نرم كنند. (زمزم عرفان ص 96)
آموزه دوم: اطاعت، شرط ولايت
امام پنجم(ع) فرمودند: به خدا سوگند ميان ما و خداي متعال، خويشي و قرابت نيست و ما را بر خدا حجتي نباشد و جز با طاعت، به خدا نزديك نشويم. پس هر كدام از شما كه فرمانبردار خدا باشد، ولايت ما به او سود رساند. و هر كدام از شما كه خدا را نافرماني كند، ولايت ما نفعي براي او نخواهد داشت.
واي بر شما، فريب نخوريد، واي بر شما فريب نخوريد. (ميزان الحكمه ج1 ص 231)
از امام ششم(ع) در همين ارتباط وارد شده كه: بدانيد ميان خدا و بندگانش نه فرشته مقربي واسطه شود و نه پيامبر مرسلي و نه هيچ كس ديگر، مگر اطاعتشان از خداوند. لذا در فرمانبرداري و تبعيت از خدا بكوشيد. (همان ص211)
آموزه سوم: كمال حقيقي
الكمال كل الكمال: التفقه في الدين و الصبر علي الفائبه و تقدير المعيشه
كمال حقيقي انسان عبارت است از: فهم در دين، صبر در برابر ناگواريها، اندازه گيري زندگي(تحف العقول ص103)
1) معناي دين در اينجا منظور همه معارف ديني، اعم از اعتقادات و اخلاقيات و احكام عملي است و نه فقط خصوص احكام فقهي كه فقها از آن بحث مي كنند. (الميزان ج9 ص 055)
2) معناي تفقه در دين يعني فهم عميق و تفصيلي و اجتهادي نسبت به همه معارف ديني. بنابراين فهميدن سطحي و اجمالي و تقليدي را هر چقدر هم كه گسترده باشد، تفقه در دين نمي گويند.
3) تقدير المعيشه : يعني اندازه گيري ميزان دخل و خرج، مديريت زندگي در امور مالي و اقتصادي، مديريت درآمدها و هزينه ها، كنترل و نظارت صحيح زندگي در عرصه هاي توليد، مصرف خريد، بدهي ها و طلب ها، تنظيم روابط صحيح براي انفاق، احسان، پرداخت خمس و زكات و صدقه و... در انفاق و احسان نيز بايد حد و اندازه را رعايت كرد. تا از يك طرف آفت بخل دامنگير آدمي نشود و از طرفي نبايد اسراف و زياده روي كرد تا آفت نداري و فقر دامن انسان را بگيرد. (اسراء/29)
4) سعادت و كمال حقيقي انسان در گرو معرفت ديني و مديريت صحيح زندگي است. اما در اين ميان موتور محركه اين چنين كمالي به طور قطع عامل تأثيرگذار «صبر و مقاومت» است. همه مدارج و كمالات دنيايي و آخرتي، مادي و معنوي، تنها در سايه صبوري، تحمل مشكلات، بردباري در برابر ناملايمات حاصل مي شود. به فرمايش علي(ع): صبر ضامن پيروزي است. و نيز فرمودند:صبر پيشه كنيد تا به موفقيت نائل شود. (غررالحكم ج1 ص 606-906)
صبر و ظفر هر دو دوستان قديم اند
بر اثر صبر نوبت ظفر آيد(حافظ)
صبر تلخ آمد وليكن عاقبت
ميوه شيرين دهد پرمنفعت (سعدي)
آموزه چهارم: دشوارترين كارها
امام پنجم فرمود: سه چيز سخت ترين كاري است كه بندگان انجام مي دهند. 1)انصاف (حق دادن مؤمن از طرف خود به ديگران) 2)مواسات (همراهي كردن با برادران خود) 3)به ياد خدا بودن در همه حال. انصاف يعني: هر طور توقع داري مردم با تو رفتار كنند از نظر احترام، تكلم و گفت وگو، اداي حقوق، تو هم با مردم همان طور رفتار نمايي. هر چيزي را براي خود مي پسندي براي مردم هم همان را پسند كن و هر چيزي را براي مردم نمي پسندي، براي خود هم پسند نكن.(خصال ج1 ص 541)
به فرمايش علي(ع) انصاف داشتن و حق قائل شدن به ديگران، از جمله برترين فضائل اخلاقي است.(غررالحكم ج2 ص 674)
مواسات يعني: همراهي و ياري كردن و كمك رساندن به برادران ديني. اميرالمؤمنين(ع) تاكيد مي فرمايند: برادر حقيقي تو كسي است كه در سختي و دشواري زندگي با تو همراهي و برابري داشته باشد.(همان ص835)
دوست مشمار آنكه در نعمت زند
لاف ياري و برادر خواندگي
دوست آن باشد كه گيرد دست دوست
در پريشان حالي و درماندگي(سعدي)
ياد و ذكر خدا در همه حال: منظور از آن صرف گفتن سبحان الله، الحمدلله، الله اكبر و... نيست، بلكه وقتي فرمان الهي به تو رسيد، آن را جدي بگيري و به آن عمل كني و از نهي او باز ايستي و آن را ترك نمايي. (خصال ص1 ص 145-641)
آموزه پنجم: بازار، بدترين مكان
امام مي فرمايند: بدترين جاهاي زمين بازارهاست. بازار ميدان شيطان است. اول صبح پرچم خود را در آنجا نصب مي كند و تخت خويش را مي گذارد و فرزندانش را به همه اطراف مي فرستد. به طرف كسي كه پيمانه را كم مي دهد و يا آن كس كه ترازو را سبك مي گيرد و يا كسي كه در متر كردن دزدي مي كند و يا فردي كه براي فروش كالايش به دروغ متوسل مي شود.
او به فرزندانش مي گويد: بر شما باد به فريب دادن انساني كه پدرش (حضرت آدم(ع)) مرده، در حالي كه پدر شما (ابليس) هنوز زنده است. ابليس با همراه اولين كسي كه به بازار مي آيد، وارد مي شود و با همراه آخرين نفري كه بازار را ترك مي كند، برمي گردد.(ميزان الحكمه ج1 ص915)
از پيامبر(ص) نقل است كه: بازار سراي غفلت و بي خبري است. پس هر شخصي كه در بازار بتواند يك تسبيح بگويد، خداوند يك ميليون ثواب برايش رقم مي زند.
اميرالمؤمنين(ع) همواره وارد بازار مي شد و مي فرمود: اي بازاريان! از خدا بترسيد و از سوگند خوردن دوري كنيد، زيرا سوگند ياد كردن، كالا را رونق مي دهد، اما بركت را از بين مي برد. همانا كاسب و تاجر، گنه كار و فاجر است مگر آن كاسب و تاجري كه در داد و ستد حق را رعايت كند. (همان)
تأكيد مي شود كه بازاريان عزيز و مؤمن ما در طول تاريخ اسلام به ويژه در دوره شكوهمند انقلاب اسلامي همواره صبغه پررنگ اسلامي را حفظ نموده و عموماً در معاملات خود حدود و احكام شرعي را مراعات كرده و در انقلاب اسلامي نيز پيشقدم بوده اند.
آموزه ششم: نتيجه و ره آورد عمل به دانسته ها
امام پنجم(ع) فرمودند: من عمل بما يعلم علمه الله ما لا يعلم. هر كس به آنچه مي داند عمل كند، خداوند آنچه را نمي داند به او بياموزد. (ميزان الحكمه ج2 ص037) و نيز در جايي فرمودند: اگر يك حديث از فردي راستگو فراگيري، براي تو بهتر از تمام دنيا است. (همان ج1 ص342)
مرحوم دولابي مي گفتند: راه رسيدن به علم الهي دو چيز است: يكي: همان فرمايش امام است كه بيان شد. دوم: زهد در دنياست. در حديث داريم كه: «من زهد في الدنيا علمه بغير تعليم» هر كس نسبت به دنيا بي رغبت باشد، خداوند بدون اينكه تعليم ببيند، آگاهي به او مي دهد. البته اين راه مربوط به انبياء و اولياء و اشخاص برجسته است. يعني اگر در دنيا يك كمي از خواسته هايت كوتاه بيايي و كمتر به دنيا آلوده شوي خداوند به تو علم لدني مي دهد. (مصباح الهدي ص 345- 346- 454)
امام صادق(ع): دانش به آموختن نيست. بلكه نوري است كه در دل هر كس كه خدا بخواهد هدايتش كند، مي اندازد. اگر خواهان علم هستي، ابتدا حقيقت بندگي را در جان خودت جويا شو و دانش را از طريق عمل به آن، پيدا كن و از خدا فهم و دانايي بخواه تا آن را به تو بدهد. (ميزان الحكمه ج2 ص927)
ما بسياري از امور را مي دانيم. بيشتر موارد خوب و بد، حلال و حرام، مصلحت و مفسدت، زشت و زيبا را مي شناسيم، اما همواره دنبال اين و آن، اين جلسه و آن جلسه، اين كتاب و آن كتاب و... مي گرديم. البته گفتنش خيلي آسان است، ولي از خدا توفيق عمل به برخي دانسته هاي خود را بخواهيم، تا دريچه هاي معرفت به رويمان گشوده شود: ان تتقواالله يجعل لكم فرقانا (انفال/92)
آموزه هفتم: ره آورد بندگي
خداوند مي فرمايد: به عزت و جلال و عظمت و علو و بلندي مقامم سوگند كه هيچ بنده اي خواست مرا بر خواست خودش برنگزيند، مگر اين كه شغل و زندگي او را روبه راه مي كنم و آسمان ها و زمين را ضامن روزيش گردانم و در پس تجارت هر تاجري به فكر او باشم. (ميزان الحكمه ج2 ص9401)
از فاطمه زهرا(س) نقل است كه: كسي كه عبادت هاي خالصانه خود را به سوي خدا فرستد، پروردگار بزرگ، بهترين مصلحت او را به سويش فرو خواهد فرستاد. من اصعد الي الله خالص عبادته اهبط الله اليه افضل مصلحته. (فرهنگ سخنان فاطمه(س) ص63)
شيخ رجبعلي خياط معتقد بود: راه رسيدن به خلافت الهي و نمايندگي خدا، فقط اطاعت از او و مخالفت با هواي نفس است و مي گفت در حديث آمده: بنده من، از من فرمان برداري كن، تا تو را مثل خود يا مثل خود بگردانم. رفقا! شما خليفه الله هستيد، شما گلابي شاه ميوه ايد. قدر خود را بدانيد و از هواي نفس پيروي نكنيد و فرمان خدا را ببريد. به جايي مي رسيد كه مي توانيد كار خدايي بكنيد. خدا، همه عالم را براي شما و شما را براي خودش آفريده است. ببينيد كه چه مقام و منزلتي به شما عطا فرموده است. (كيمياي محبت ص311)
تكيه كلام شيخ اين جمله بود: من كان لله، كان الله له، كسي كه صددرصد براي خدا كار كند، خدا هم صددرصد در خدمت او خواهد بود. (بحار ج 28 ص791) و مي فرمود: تو براي خدا باش، خداوند و ملائكه اش براي توست. (كيمياي محبت ص771-871)
آموزه هشتم: رابطه تكبر و عقل
امام باقر(ع) فرمودند: هيچ مقداري از تكبر به دل آدمي راه نيابد، مگر اين كه به همان اندازه كم باشد يا زياد، از عقلش كاسته شود. (ميزان الحكمه ج2 ص168)
پيامبر(ص) فرمودند: كبر آن است كه حق را فروگذاري و به ناحق روي آوري و به مردم با اين ديد نگاه كني كه هيچ كس آبرويش چون آبروي تو و خونش چون خون تو نيست. (همان)
پيامبر(ص) از كنار گروهي مي گذشت. از آنان پرسيدند: براي چه جمع شده ايد؟ گفتند: اي رسول خدا، اين شخص ديوانه شده است. حضرت فرمود: او ديوانه نيست، مريض است. ديوانه كسي است كه هنگام راه رفتن، خودنمايي و تكبر مي كند، به راست و چپ نگاه مي اندازد و شانه هايش را حركت مي دهد. او از خدا بهشت مي خواهد در حالي كه گناه مي كند، كسي از شرش ايمن و به خيرش اميدوار نيست.(بحار ج07ص332 به نقل از داستان هاي روايي ص 272)
اين تكبر از نتيجه پوست است
جاه و مال آن كبر را ز آن دوست است
اين تكبر چيست؟ غفلت از لباب
منجمد، چون غفلت يخ زآفتاب
(مثنوي دفتر پنجم- 1941-0491)
اين تكبر، زهر قاتل دان كه هست
از مي پر زهرشد آن گنج، مست
(مثنوي، دفتر چهارم 7472)
آموزه نهم: رابطه بلاء و ايمان
امام علي(ع) مي فرمايند: كلما ازداد العبد ايمانا ازداد ضيقا في معيشته.
هرچه بر ايمان بنده افزوده شود، زندگي بر او سخت تر و تنگ تر مي شود. آدمي به فراخور خدا دوستي اش بلا مي بيند. يبتلي المرء علي قدر حبه. (ميزان الحكمه ج1ص551)
البلاء للولاء: بلا براي دوستان است. ابتلائات مال اهل ايمان است و هرچه مراتب ايمان شخص بالا رود گرفتاري هايش هم بيشتر مي شود.
هركه دراين بزم مقرب تر است جام بلا بيشترش مي دهند
مي گويند شخصي الاغي داشت و از قضا همين كه او نمازخوان شد الاغش مرد. ناچار او الاغ ديگري خريد و به طويله برد كه ببندد، الاغ به او لگدي زد. او هم به الاغ گفت: اگر از اين كارها بكني، دو ركعت نماز هم براي تو مي خوانم.
پيامبراكرم(ص) فرمود: يا علي هر كه تو را دوست بدارد دچار دشمن مي شود. هركه مرا دوست بدارد دچار فقر و هركه خدا را دوست بدارد دچار بلا مي گردد. (مصباح الهدي ص74)
امام صادق(ع) فرمودند: روزي رسول خدا(ص) را براي صرف غذا دعوت كردند. وقتي وارد منزل ميزبان شد، مرغي را ديد كه روي ديوار تخم مي گذاشت. سپس تخم مرغ افتاد و روي ميخي قرارگرفت. نه روي زميني افتاد و نه شكست.
پيامبر(ص) از آن منظره شگفت زده شد. مرد گفت: تعجب نكن، سوگند به خدايي كه تورا معبوث كرد، من هرگز بلايي نديده ام. حضرت برخاست و غذا را نخورد و فرمود: كسي كه بلايي نبيند، خداوند به او نيازي ندارد. (يعني لطف و توجه به او نمي كند). (اصول كافي، ج3 ص553)
آموزه دهم: عوامل مهم پايداري و تداوم روابط اجتماعي
امام باقر(ع) مي فرمايند: سه ويژگي اخلاقي در معارف اسلامي هست كه خداوند فرصت انتخاب آنها را به انسان نداده است.
1) امانتداري نسبت به همه انسانها اعم از نيكوكار و يا بدكار
2) وفاي به عهد و پيمان نسبت به همه انسانها اعم از نيكوكار و يا بدكار
3) احسان و نيكي به پدر و مادر اعم از نيكوكار و يا بدكار (اصول كافي ج 3 ص 632)
اسلام ديني است كه خيانت و خلف وعده و بي احترامي و بي ادبي به والدين را در هيچ عرصه اي به رسميت نمي شناسد، حتي درباره دشمنان نيز آن را موجه نمي داند.
از امام صادق(ع) نقل است كه: اگر قاتل علي(ع) نيز امانتي را به من بسپارد، حتماً آن را به او برمي گردانم. (ميزان الحكمه ج 1 ص 711)
ابوثمانه مي گويد: خدمت امام باقر(ع) رسيدم و عرض كردم: فدايت شوم، من مي خواهم مجاور مكه شوم و به مرحبه (شخص منحرف از لحاظ عقيده) بدهكارم، چه مي فرماييد؟ حضرت فرمودند: بدهي خود را بپرداز و مواظب باش كه خدا را بدون آن كه ديني به گردنت باشد، ديدار كني، زيرا مؤمن خيانت نمي كند. (همان ص 143)
درباره وفاي به عهد و ميثاق نيز اسلام به پيروان خود سفارش مي كند كه آن را محترم بشمارند، هرچند طرف مقابل دشمن باشد. امام صادق(ع) فرمودند: اسماعيل (فرزند حزقيل و نه فرزند ابراهيم) صادق الوعد ناميده شد، به خاطر اينكه با مردي در جايي وعده گذاشت و او يك سال در آنجا انتظار او را مي كشيد. وقتي مرد آمد، اسماعيل گفت، من همواره منتظرت بودم. (اصول كافي ج 3 ص 461)
اين اصول ارزشمند اخلاقي از آنچنان اهميتي برخوردار است كه رسول خدا(ص)، خلف وعده، خيانت در امانت و دروغ را از نشانه هاي نفاق و دوروئي معرفي مي كنند. (تفسيرالميزان ج 9 ص 774) درباره نيكي به والدين مطلب آنقدر واضح است كه نيازي به تاكيد آن نيست.
پايداري روابط صحيح اجتماعي و استحكام ساختار جامعه، گرمي كانون خانواده ها، سلامت ديوارهاي اعتماد فيمابين شهروندان در يك سيستم اجتماعي، بستگي كامل به اين سه اصل حياتي دارد. چنانچه اعتمادها از يكديگر سلب گردد و رفتارهاي عاطفي و فطري انسانها كمرنگ شود، قطعاً تعامل سازنده مردم رو به تيرگي گذاشته و كانون هاي همبستگي از هم پاشيده خواهد شد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فهرست منابع:
1- قرآن كريم
2- تحف العقول، شعبه الحراني، ترجمه علي اكبر غفاري
3- خصال، شيخ صدوق، ترجمه كمره اي، اسلاميه
4- اصول كافي، كليني، ترجمه سيدجواد مصطفوي، دفتر نشر فرهنگ اهل بيت(ع)
5- غرر الحكم و دررالكلم، آمدي، سيدهاشم رسولي محلاتي، 2 جلدي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي
6- تفسير الميزان، علامه طباطبائي، دفتر انتشارات اسلامي
7- منتخب ميزان الحكمه ، محمدي ري شهري، سازمان چاپ و نشر دارالحديث
8- فرهنگ سخنان فاطمه زهرا(س)، محمد دشتي، انتشارات اميرالمومنين(ع)
9- مثنوي معنوي، مولوي، انتشارات مولي
01- كيمياي محبت، يادنامه شيخ رجبعلي خياط، محمدي ري شهري، دارالحديث
11- مصباح الهدي، مهدي طيب، نشر سفينه
21- زمزم عرفان، محمدي ري شهري، دارالحديث
31- داستانهاي روائي، سيداحمد فاضلي بيارجمندي، نشر ميثم تمار
41- پيشواي پنجم، هيئت تحريريه موسسه در راه حق، موسسه در راه حق
بيانات امام خامنه ای در ديدار دانشآموزان و دانشجویان
بسماللهالرّحمنالرّحيم
خوشامد عرض ميكنم به همهى شما جوانان عزيز، دانشآموزان، دانشجويان و مسئولان محترم. مبارك باد بر شما سيزدهم آبان، كه روز مبارزهى با استكبار نام نهاده شده. در واقع بايد گفت: روز شروع سقوط هيبت استكبارى آمريكا.
اين ايام، ايام دههى ذىحجه است. شما جوانان عزيز، دلهاى نورانى، روحيههاى شاداب، فرزندان عزيز من، توجه داشته باشيد كه يكى از بهترين روزها و شبهاى دورهى سال، از لحاظ فضيلت و امكان ارتباط دلها با خدا، همين روزهاست. مايه و قوام اصلى همهى حركتهاى بزرگ و پيروز، ذكر الهى است؛ ياد خدا بودن، با خدا ارتباط داشتن. در قرآن ميفرمايد: «و يذكروا اسم الله فى ايّام معلومات».(1) در حديث دارد كه «ايام معلومات» كه خداى متعال به ذكر در اين ايام دستور داده است، همين ده روز اول ذىحجه است.
در اين ده روز، روز عرفه وجود دارد، كه روز دعا و استغفار و توجه است. دعاى سراسر عشق و شور و سوز در روز عرفه، كه سيدالشهداء امام حسين (عليهالسّلام) در مراسم عرفات انشاء فرموده است، نشاندهندهى آن روحيهى شيدائى و عشق و شورى است كه پيروان اهلبيت در يك چنين ايامى بايد داشته باشند. اين ايام را قدر بدانيد. فرصت مال شماست. همچنان كه امروز فرصت پيشرفت، فرصت شكوفائى، فرصت حركتهاى بزرگ سياسى و انقلابى و اجتماعى مال شما جوانهاست، فرصت توجه به خداى متعال و ذكر الهى و مستحكم كردن رابطهى قلبى با خدا هم متعلق به شماست. بهترين وسيلهاى كه ميتواند ذكر الهى را براى شما و براى ما زنده كند، ترك گناه است. اين كار، براى شما آسانتر از پيرهاست. شما جوانها دلهاى نورانى داريد، زمينههاى آمادهاى داريد؛ از خداى متعال كمك بخواهيد. قدر اين دورهى درخشان جوانى را بدانيد، رابطهى خودتان را با خدا مستحكم كنيد و در اين راه پرافتخارى كه ملت ايران آغاز كرده است و شما امروز در نقاط اوج اين راه قرار داريد، انشاءالله با همهى وجود، با همهى توان، ادامه بدهيد و پيش برويد.
سيزدهم آبان هم - كه دو روز ديگر است - در حقيقت به معناى واقعى كلمه، يكى از ايامالله است؛ فرصتى است براى فكر كردن و استنتاج كردن و بر اساس اين استنتاج، آينده را ساختن و براى آينده برنامهريزى كردن؛ چون آينده مال شماست. چگونه حركت كنيم كه بتوانيم خودمان را، ملتمان را، كشورمان را، تاريخمان را، بلكه امت اسلامى را به اوج برسانيم؟ راه چيست؟ اين را بايد با تفكر و تدبر در اين عبرتها به دست آورد. يكى از اين عبرتها در همين سيزدهم آبان است. قدرت الهى از يك طرف - كه همهچيز در همين جملهى «قدرت الهى» مندرج است - و بعد ارادهى مبارزه و ايستادگى در راه مبارزه، كه متكى به قدرت الهى و توفيق الهى است، از طرف ديگر، سيزدهم آبان را يك برجستگى بخشيده است.
امام عزيز ما، آن مرد يگانهى تاريخ ما، در مقابل طرح كاپيتولاسيون و مصونيت آمريكائىها - كه آن روز در ايران همهكاره بودند - ايستاد و به خاطر اين اعتراض، روز 13 آبان با حال غربت و تنهائى، به وسيلهى مزدوران آمريكا از ايران تبعيد شد. در آن روز و در اين تبعيد، هيچ كس در كنار امام نبود. البته دلهاى مردم با امام بود؛ اما امام را از خانهاش ربودند و در غربت كامل، او را در روز 13 آبان سال 43 از ايران تبعيد كردند. پانزده سال بعد - پانزده سال، زمان زيادى نيست؛ مثل برق ميگذرد - فرزندان امام، يعنى جوانان انقلابى دانشجو، در روز 13 آبان رفتند لانهى جاسوسى آمريكا در تهران را تسخير كردند؛ آمريكا را از ايران تبعيد كردند. ببينيد فعل و انفعال حركت مردمىِ متكى به ارادهى الهى و قدرت الهى، چه كار ميكند. امام در آن غربت در تبعيد ايستاد، با كمال استقامت راه را دنبال كرد و مردم را كمكم و بمرور آورد وارد صحنه كرد. امام مردم را بيدار كرد؛ احساس استقلال و آرمانخواهىِ همراه با مجاهدتى كه در آن هيچ خوف و ترسى وجود ندارد، در مردم زنده كرد. مردم به ميدان آمدند و انقلاب پيروز شد. مردم در انقلاب، شاه را از ايران راندند؛ در 13 آبان، آمريكا را از ايران راندند. لذا امام فرمود: انقلابى بزرگتر از انقلاب اول. اين يك عبرت است. يعنى يك ملت وقتى در راه درست، با هدايت صحيح و با بصيرت، ايستادگى و استقامت ميكند، هيچ قدرتى در مقابل او تاب مقاومت ندارد. همهى مانعها برداشته شد. اين مسئله، محال به نظر مىآمد. حكومت سلطنتىِ دو هزار و پانصد ساله، آن هم با پشتيبانى همهى قدرتهاى مادى دنيا، از ايران برچيده شود؟ باوركردنى بود؟ اما ارادهى اسلامى و ايمانى ملت ايران به رهبرى امام، اين امر محال را ممكن كرد؛ اين امر نشدنى، واقع شد. همه در مقابل چشمشان اين را بوضوح ديدند و آن را لمس كردند. و از اين بالاتر، پرچم تسلطِ ظالمانهى متكبرانهى آمريكا از بام ايران پائين كشيده شد؛ زير پاى جوانهاى مؤمن ما لگدمال شد. اين هم نشدنى به نظر ميرسيد. اين هم يك كار ناممكن به نظر ميرسيد. تحليل ميكردند، ميگفتند، مينوشتند كه ايران اسلامى چون در مقابل آمريكا ايستاده است، پس قطعاً شكست ميخورد و مجبور به عقبنشينى ميشود. تحليلهاى مادى اين را ميگفت، اين را نشان ميداد. خيلى از روشنفكرنمايان ما كه خود را اهل تحليل سياسى و زير و رو كردن حوادث و استنتاج از حوادث ميدانستند، اينجور تحليل ميكردند. اما بعكس شد؛ اسلام پيروز شد، جمهورى اسلامى پيروز شد، آمريكا مجبور به عقبنشينى شد.
از آن روز تا امروز، سى و دو سال ميگذرد. جوانهاى عزيز! در اين سى و دو سال، هيچ سالى نبوده است كه از سوى استكبار به رهبرى آمريكا و صهيونيسم، عليه ايران توطئهاى يا توطئههائى شكل نگيرد؛ به قصد شكست دادن ملت ايران، به قصد شكست دادن انقلاب و نظام جمهورى اسلامى. و به فضل الهى، به حول و قوهى الهى، به همت مردم عزيز ما، و در هر دوره، به همت پيشروى جوانان عزيز ما، ايران اسلامى در همهى اين توطئهها پيروز شد و آمريكا شكست خورد. بعد از اين هم همين جور خواهد بود. تحليل درست، اين است. نگاه درست به آينده، اين است. شماها انشاءالله پنجاه سال، شصت سال، هفتاد سال، پيش روى خودتان عمر داريد. براى اين عمر طولانى - كه خداى متعال انشاءالله با بركت و رحمت و فضلِ خود به شما عنايت كند - بايد برنامهريزى كنيد. پايهى برنامهريزى اين است: تصميم بگيريد، هدف را درست انتخاب كنيد و دنبال اين هدف، با استقامت حركت كنيد؛ در اين صورت هيچ قدرتى در مقابل شما ياراى ايستادگى نخواهد داشت. هدفهاى شما در زمينهى علمى، در زمينهى اقتصادى، در زمينهى اجتماعى، در زمينهى اخلاق، در زمينهى گسترش تفكر اسلامى و بيدارى اسلامى در جهان است؛ اينها آرزوهاى بزرگ شماست. راه فقط همين است. درست تشخيص بدهيد، تصميم قطعى بگيريد، حركت كنيد، راه بيفتيد، به خداى متعال تكيه و اعتماد كنيد؛ به نتيجه خواهيد رسيد. دشمنان شما هر كه باشد، هر چه باشد، با هر حجم قدرتى كه در دنيا باشد، مجبور به عقبنشينى خواهد شد؛ همچنان كه در قضيهى انقلاب، در قضيهى 13 آبان، در قضاياى جنگ تحميلى، در قضيهى محاصرهى اقتصادى و در همهى توطئههاى ديگر تا امروز اينجورى بوده.
دست ما پر است. ما فكر درست داريم. جمهورى اسلامى يك انديشهى سياسىِ نوئى به دنيا عرضه كرده است: مردمسالارى دينى. اين انديشهى سياسى نو، متكى به فلسفهى درست، متكى به زمينههاى فكرى و اعتقادىِ مستحكم و از لحاظ عملى قابل اجرا و پيشرونده است. اين فكر، اين راه، اين فلسفه و اين تجربهاى كه در طول اين سى و دو سال در اختيار ملت ايران است، دست ما را پر كرده است.
دشمن تلاش ميكند. نبايد فكر كرد كه دشمن از فعاليت منصرف خواهد شد؛ نه، داريد مىبينيد. در همين روزها، در بحبوحهى گرفتارىهاى آمريكا در قضيهى اين حركت مردمىِ وسيعِ جنبش وال استريت در نيويورك و در ساير شهرها و ايالات آمريكا، دولت آمريكا به نظرش رسيد كه به خيال خودش و به قول خودش، باز يك برگ ديگرى رو كند. يك سناريوى مسخرهى تروريستى درست كردند كه جمهورى اسلامى را متهم كنند به يك حركت تروريستىِ مهمل، بىمنطق و غلط؛ كه هر كس از اهل معرفت و فن در دنيا آن را ديد، رد كرد، محكوم كرد. متوسل و متشبث به اين چيزها ميشوند، براى اينكه شايد بتوانند خودشان را از آن گرفتارىها نجات بدهند، آن را تحت تأثير و تحتالشعاع قرار بدهند؛ شايد بتوانند بر جمهورى اسلامى فشار وارد كنند. البته اين مسئله را دنبال خواهند كرد. قصدشان اين است كه شريفترين عناصر مبارز و مجاهد در جمهورى اسلامى را متهم به تروريست كنند. آنها خودشان تروريستند. امروز تروريست بزرگ در دنيا، دولت آمريكاست.
در اين قضيه هم دست ما پر است. ما امروز صد سند غير قابل خدشه در اختيار داريم كه نشان ميدهد دولت آمريكا پشت سر ترورها و تروريستهائى بوده است كه در ايران يا در منطقه واقع شده است. ما با اين صد سند، آبروى آمريكا را در دنيا خواهيم برد؛ آبروى اين مدعيان حقوق بشر و مبارزهى با تروريسم را در دنيا پيش افكار عمومى خواهيم ريخت؛ اگرچه امروز هم آبروئى ندارند.
آمريكا شكستخورده است. آمريكا در افغانستان شكستخورده است. در مقابل ملت افغانستان، آمريكا نتوانسته است وجههى خود را حفظ كند؛ ادعاهاى دروغ خود را ثابت كند. در مقابل ملت عراق، آمريكا شكستخورده است. همين چند روز قبل از اين، نمايندگان و نخبگان سياسى ملت عراق به اتفاق، مصونيت نظاميان آمريكا در عراق را رد كردند؛ نظر دادند كه بايد آمريكا از عراق بكلى خارج شود. و خارج خواهد شد؛ چارهاى ندارد. آمريكا بعد از سالها تلاش و هزينههاى مادى و انسانى فراوان، ناچار است از عراق خارج شود؛ ناچار است از افغانستان خارج شود؛ ناچار است شكست را بپذيرد.
اينها در شمال آفريقا شكست خوردند؛ حسنى مبارك را نتوانستند حفظ كنند، بنعلى را نتوانستند حفظ كنند - اينها همه مزدورهاى آمريكا بودند، اما ملتها بر اينها فائق آمدند - در ليبى، رفيقشان قذافى را نتوانستند حفظ كنند. تا همين آخر هم، قبل از مرگ ذليلانهى قذافى، اينها ارتباطاتى داشتند، شايد بتوانند با هم تفاهم كنند. ملتها نفاق استكبار را، نفاق آمريكائىها و غربىها را، چه در قضيهى مصر، چه در قضيهى تونس، چه در قضيهى ليبى ديدند، در قضاياى ديگر هم خواهند ديد. اينها منافقند، اينها دورويند.
امروز در خود آمريكا، در خود كشورهاى غربى، در خود نظام سرمايهدارى و به اصطلاح ليبرالدموكراسى - كه هم «ليبرال»اش دروغ است، هم «دموكراسى»اش دروغ است - اينها شكستخوردهاند. امروز مردم آمريكا در سرتاسر ايالات آمريكا، و مردم در هشتاد كشور جهان عليه اين نظام ايستادگى كردند. ممكن است مردم را سركوب كنند، اما اين آتش خاموش نخواهد شد. نميتوانند دفاع كنند؛ دستشان خالى است. دنيا جريان ديگرى پيدا كرده است و بدانيد به حول و قوهى الهى، مبارزهى حق - كه با سردمدارى ملت ايران و با پرچم اسلام آغاز شده است - با باطل، با طاغوتها، با فرعونها و با فرعون استكبار، تا سرنگونى استكبار ادامه پيدا خواهد كرد.
تحليلگران - به قول خودشان - در اتاقهاى فكرشان مىنشينند مطالعه ميكنند، بررسى ميكنند، مىبينند نقطهى كانونى و مركزى اين حركت، جمهورى اسلامى است؛ لذا متوجه شماها ميشوند؛ متوجه جوانهاى ما، متوجه مسئولان ما كه محكم ايستادند و اين راه را با جرأت، با قدرت، با توكل به خدا، با خوشبينى به آينده و با اميدِ تمام دارند ادامه ميدهند. آن وقت عليه ملت ايران توطئه ميكنند؛ خب، بكنند. سى و دو سال است كه دارند عليه ملت ايران توطئه ميكنند. البته در هر توطئهاى، براى ملت ايران زحمتافزائى كردند، اما ملت ايران پيروز شده است و پس از هر توطئهاى كه خنثى شده، ملت ايران يك پله بالاتر رفته. ما را تحريم ميكنند. ممكن است تحريم فشارى به وجود بياورد، اما ملت ايران را يك درجه جلو ميبرد؛ توانائى او را بيشتر ميكند. به خيال خودشان علم و فناورى را بر روى جوانهاى ايرانى بستند، اما جوانان ايرانى خودشان از درون خودشان جوشيدند. امروز در زمينهى علم و فناورى، پيشرفت ما نسبت به گذشته، نميشود گفت دو برابر و سه برابر است؛ دهها برابر است. مبارزهى آنها به جائى نميرسد. مبارزهى با يك ملت بصير، ملت صبور، ملت آگاه، ملتى كه جوانانش متكى به خدا و پايدار در اين راهند، به جائى نميرسد؛ آنها شكست ميخورند، اما ملت ايران پيروز خواهد شد.
شما جوانها بايد براى آينده، بيشترين بار اين مسئوليت را بر دوش بگيريد و خودتان را بسازيد؛ نگذاريد دشمن با توطئههاى تبليغاتى، با دروغپردازى، اميد را از دلها بزدايد؛ نگذاريد بين شما اختلاف ايجاد كنند؛ نگذاريد بين ملت و مسئولين، ايجاد اختلاف و جدائى كنند؛ آنها اين را ميخواهند؛ آنها از اين يكپارچگى ميترسند؛ آنها از اين شعارهاى مستحكم شما ميترسند؛ آنها از عزم و ارادهى جدى مسئولين ميترسند؛ ميخواهند اين عزم و اراده را متزلزل كنند. وقتى ملت در كنار مسئولين ايستاده است، هيچ مسئولى احساس ترديد نميكند؛ احساس تزلزل نميكند و پيش ميرود. اين براى كشور ما لازم است؛ تا امروز بوده است، انشاءالله در آينده هم خواهد بود. قطعاً ملت ايران در همهى اين چالشهائى كه امروز با آن مواجه است و احياناً در آينده هم با آنها مواجه خواهد بود، بينى دشمن را به خاك خواهد ماليد.
رحمت خدا بر شهداى عزيز ما. رحمت خدا بر صبر ملت ما. رحمت خدا بر پدران و مادران صبورى كه مشكلات را تحمل كردند، فقدان جوانهاشان را تحمل كردند و ايستادند و به نسلهاى بعدى درس دادند. و رحمت خدا بر امام بزرگوار ما، كه اين راه را او باز كرد، او جلو افتاد، او ايستاد تا همهى ما دلگرم شديم و به دنبال او حركت كرديم و اين راه طولانى را طى كرديم. اميدواريم همهى شما مشمول ادعيهى زاكيهى حضرت بقيةالله باشيد.
والسّلام عليكم و رحمةالله و بركاته
1) حج: 28
تکنیکهای آرام سازی
مقدمه
انسان در زندگی خویش با شرایط متعددی روبروست که آرامش روحی و روانی او را درهم میریزند. فرد نیاز به آرامش دارد در سایه آرامش عملکردهای روزانه او مفیدتر صورت میگیرند، رسیدن به اهداف و برنامه ریزیها راحتتر امکانپذیر میشود و مهمتر این که سلامت جهانی فرد نیز تضمین میگردد. افراد ناآرام با مشکلات عدیدهای در زمینههای متعدد مواجه هستند که صدمات حاصل از این مشکلات با ایجاد دور باطل آرامش او را مجددا بهم زده و مشکلات فزایندهای را سبب میشوند اولین گام در زندگی سالم و رضایت بخش رسیدن به آرامش و حفظ آن در شرایط استرسزاست.
به افکار و باورهای خود سروسامان دهید
افکار و باورهای انسان نقش مهمی در آرامش او دارند. و در واقع افکار و باورها قویترین منابع ذهنی هستند که میتوانند آرامش فرد را بهم بریزند. هر چند به نظر میرسد که اغلب محرکات و شرایط محیطی مسبب از بین رفتن آرامش فرد هستند اما در واقع آن چه به وقایع بیرونی رنگ میدهد و آنها را نیرومند و تاثیرگذار میسازد باورها و برداشتهایی است که فرد نسبت به این وقایع دارد. واکنش افراد مختلف را در مقابل یک واقعه بیرونی و محیطی در نظر بگیرید. مثلا صحنهای را مجسم کنید که تصادف خفیفی در یک خیابان نسبتا شلوغ بین دو خودرو اتفاق افتاده است.
واکنش رانندگان خودروها را تصور کنید، برخیها در این شرایط شدیدا پرخاشگر میشوند در حالی که برخی دیگر با خوشرویی بیشتری برخورد میکنند. آنچه تفاوت رفتار انسانها را در لحظههای مشخص و مشترک موجب میشود طرز فکری است که نسبت به آن اتفاق دارند و این که از چه زاویهای به آن مساله نگاه میکنند. بر این اساس افرادی که افکار و باورهای منفی دارند زودتر و شدیدتر از افرادی که دارای باورهای مثبت و نگرشهای مثبتتری هستند آرامش خود را از دست میدهند. چنین افرادی ممکن است اسپندوار از جا بپرند و واکنشهای شدید از خود نشان دهند. این دسته از افکار هر چند ممکن است در طول زندگی فرد ایجاد و رشد یافته باشند و حتی به دوران کودکی فرد مربوط میباشند اما قابل تغییر هستند.
افکار مزاحم و منفی خود را شناسایی کنید، آنها را شکار کنید، از بین ببرید و افکار مفیدتری را جایگزین آنها کنید. افکار مثبت به شما آرامش ، انرژی و قدرت میبخشد. پس یادتان باشد اولین تکنیک: مبارزه با افکار منفی. برای این کار میتوانید از یادداشت کردن و پیگیری افکارتان استفاده کنید. زمانی که احساس میکنید آرامشتان به هم ریخته است از خود بپرسید چه چیزی آرامش شما را بهم ریخته است؟ پشت این مسالهای که برایتان ناراحت کننده است چه فکری و چه باور منفی پنهان شده است و به این ترتیب افکار خود را پیگیری کنید و آنها را یاداشت کنید. سپس سعی کنید افکار مثبت جایگزین برای هر یک از افکار منفی پیدا کنید و در مقابل آن یادداشت کنید. افکار مثبت خود را همواره دم دست یا پیش روی خود داشته باشید.
تمرین آرام سازی یا ریلکسیشن
این تمرین ، تمرین بسیار مفیدی است که میتواند در فرد آرامش خوبی را بوجود بیاورد. میتوانید از این تمرین در حالتها و شرایطی که احساس ناآرامی میکنید استفاده کنید. همچنین میتوانید بطور روزانه این تمرین را حتی در شرایط عادی انجام دهید. این کار به حفظ آرامش شما در تمام لحظات بعدی کمک میکند به عبارتی شما را در مقابل ناآرامی واکسینه میشوید.
برای اجرای این تمرین در محیطی آرام قرار بگیرید. در وضعیت راحتی دراز بکشید چشمهای خود را ببندید و سعی کنید عضلات خود را از نوک انگشتان پا تا سر سفت و بعد شل کنید و سعی کنید قسمت به قسمت این کار را انجام دهید. و در حین سفت و شل کردن عضلات آنها را در ذهن خود مجسم کنید. تمرین سادهای است ولی کاربردهای مفیدی دارد. رواندرمانگران از این روش برای درمان برخی از اختلالات روانی و از جمله اضطرابها استفاده میکنند.
تنفس خود را تنظیم کنید.
چشمهای خود را ببندید. یک دست خود را روی شکم قرار دهید و دست دیگر را روی سینه ، طوری نفس بکشید که حرکت شکم شما بیشتر از حرکت سینه باشد. به عبارتی دستی که روی شکم گذاشتهاید بیشتر از دست روی سینه بالا میآید. بعد از مدتی تمرین سعی کنید این کار را بدون گذاشتن دستها روی شکم و سینه انجام دهید. به عبارتی با حرکت شکم تنفس کنید نه با حرکت سینه. تنفس نقش مهمی در حفظ آرامش شما دارند. حتی در شرایط ناآرامی میتوانید از روش فوت کردن داخل یک پاکت نیز نتایج مفیدی بگیرید. به این ترتیب آرامش خود را سریعتر باز خواهید یافت.
مباحث مرتبط با عنوان
· اختلالات استرس
· استرس
· اضطراب
· برنامه ریزی
· شخصیت اضطرابی
· مثبت اندیشی
· مقابله با استرس
· مهارتهای زندگی
تكنیك های آرامش بخش
چند وقت به چند وقت خود را آرام و به دور از استرس حس می كنید؟
1 - پیش از شروع، مكانی را انتخاب كنید كه ساكت و به دور از كوران هوا و نور زیاد باشد. از لباس های خود كم كنید و در محلی راحت بنشینید یا دراز بكشید.
2 - دست ها را در دو طرف قفسه سینه قرار دهید و چشم ها را ببندید. عمل دم را به آرامی و از راه بینی انجام دهید. عبور هوا را از سوراخ های بینی و حلق به داخل شش های خود مجسم كنید. بگذارید قفسه سینه شما با حركت كف دست هایتان به طرف بیرون، انبساط یابد.
3 - عمل بازدم را از راه بینی یا دهان انجام دهید، به آرامی دست ها را به طرفین قفسه سینه فشار دهید تا مطمئن شوید هوای درون شش ها كاملاً خارج شده است.
4 - این تنفس دیافراگمی را در حدود پنج دقیقه انجام دهید. سپس كف دست ها را به اطراف بدن پایین بیاورید و یا آنها را بین كمر و زانو قرار دهید؛ آرام و عمیق نفس بكشید و دم و بازدم خود را مجسم كنید.
5 - مكان زیبایی را مجسم كنید. جایی كه در آن واقعاً احساس آرامش می كنید. این مكان ممكن است یك باغ، ساحل رودخانه، كوه یا نقطه زیبای خاصی باشد. با تمام احساس و به وضوح این مكان را در ذهنتان مجسم كنید.
6 - در ذهنتان مجسم كنید كه از این مكان زیبا لذت می برید، و احساس آرامش و نشاط می كنید.جمله هایی را تكرار كنید كه از لحاظ روحی این حالت را در شما تقویت می كند: نظیر: «كاملاً احساس آرامش می كنم.» و یا «خوشحال و آرام هستم» و تا آنجا كه دوست دارید، در این مكان بمانید.
7 - وقتی آماده شدید، در ذهن خود مجسم كنید که به مكان قبلی خود باز می گردید، اندام های خود را بكشید و به آرامی چشمان خود را باز كنید و بعد یك لیوان آب بنوشید. شما، هر زمان كه به آرامش نیاز داشتید، می توانید به این مكان بازگردید. فقط كافی است چشم ها را ببندید، نفس عمیق بكشید و این صحنه را دوباره مجسم كنید. با تمرین منظم، به سرعت آرامش خود را باز می یابید.
لینک ها
آرامش درمانی ( قسمت اول ) ، ( قسمت دوم ) ، ( قسمت سوم ) ، ( قسمت چهارم )، ( قسمت پنجم )
آموزه هایى براى دستیابى به آرامش
گوشزدهایی برای كاهش یا حذف فشارهای عصبی
راز مکلف شدن دختران قبل از پسران از زبان حضرت آیت الله جوادی آملی
به گزارش مشرق به نقل از برنا، آیت الله جوادی آملی در پاسخ به سوالی راز مکلف شدن دختران قبل از پسران را تشریح کرد.
متن پاسخ این مرجع تقلید به شرح زیر است:
«توفیق زن بیش از مرد است و اگر انسان تنزل کند، حداقل باید بگوید زن همانند مرد است زیرا تقریبا شش سال قبل از اینکه مرد مکلف شود، زن را ذات اقدس اله به حضور پذیرفته است.
زن همین که از نه سالگى گذشت و وارد دهمین سال زندگى شد، خدا او را به حضور مىپذیرد و با او سخن مىگوید، روزه را بر او واجب مىکند و مناجاتهاى او را به عنوان دستور مستحب شرعى گوش مىدهد. وقتى که هنوز مرد به عنوان یک نوجوان مشغول بازى است، زن مشغول راز و نیاز و نماز است.
6 سال زمینهسازى کردن و از دوران نوجوانى او را به حضور پذیرفتن، نماز را که عمود دین است بر او واجب کردن، روزه را که سپر دین است و حج را که وفد الىالله است و مهمانان در آن سفر به ضیافتگاه خداوند مىروند بر زن واجب کردن، اینها همه نشانه آن است که زن براى دریافت فضائل، شایستهتر از مرد است و اگر این منطق درست تبیین و اجرا شود، نتیجتا معلوم خواهد شد که زن بالاتر از مرد و لااقل همتاى مرد است.
زن گرچه ممکن است در طى دوران عادت از برخى از عبادات محروم باشد اما تمامى آنها جبرانپذیر است زیرا قضاى روزهها را به جا مىآورد و براى نماز اگر وضو بگیرد و در مصلاى خود رو به قبله بنشیند و به مقدار نماز ذکر بگوید، ثواب نماز را مىبرد؛ همانگونه که اگر مسافرى پس از خواندن دو رکعت واجب، سى یا چهل بار تسبیحات اربعه را تکرار کند، جبران آن دو رکعت ساقط شده را خواهد کرد. پس اینگونه از فضائل جبرانپذیر است.
عمده آن است که مرد وقتى پانزده سالگى را تمام کرد و وارد شانزدهمین سال زندگى شد، شایستگى خطاب الهى را کسب مىکند و قبل از آن چنین لیاقتى ندارد زیرا بلوغ زمینه تشرف به مقام عبودیت است.
درباره یکى از علماى شیعه به نام ابن طاووس ـ رضوانالله علیه ـ نقل شده است که روز بلوغش را جشن گرفت. او وقتى از پانزده سالگى وارد شانزدهمین سال زندگى شد، دوستان و آشنایان خود را به شکرانه اینکه عمر داشت و سن او به حدى رسید که خداى سبحان با او سخن گفت، جشن گرفت.
انسان تا قبل از بلوغ، مورد خطاب تکلیفى خدا نیست و به هنگام بلوغ لیاقت مىیابد که مورد خطاب خداى سبحان واقع شود. اما اینکه آیا این جشن در اسلام مشروعیت دارد و جزو سنن هست یا نه، مسالهاى جداگانه است. کسى به قصد ورود سنت، اقدام به برگزارى این مراسم نمىکند بلکه این جشن را به شکرانه یک نعمت برگزار مىکند. شاید مرحوم سید ابن طاووس زیر پوشش اطلاقات اولیه که هر نعمتى به شما رسیده است حقشناس و شاکر باشید، چنین عملى را انجام داده است. بر این اساس، بلوغ یک شرافت است. آنان که اهل سلوکند مىگویند ما مشرف شدیم نه مکلف، چون زحمت و مشقتى در کار نیست بلکه شرف در کار است؛ لذا در مناجاتالذاکرین امام سجاد ـ صلوات الله و سلامه علیه ـ مىخوانیم «یا من ذکره شرف، اى خدایى که نام تو مایه شرافت است».
اگر کسى به جایى برسد که ذکر خدا گوید و در سایه این ذکر به یاد خدا و خدا هم به یاد او باشد، شرافتى نصیب او شده است و زن 6 سال قبل از مرد به این شرافت مىرسد.
چنانچه به این نکته دقت شود، قبل از اینکه مرد به راه بیفتد و در صراط مستقیم گام بردارد، زن بخش زیادى از این راه را طى کرده است. بنابراین هم محرومیتهایى که زن در دوران عادت دارد قابل جبران است و هم 6 سال قبل از مرد، از همه مزایایى که مرد محروم است، برخوردار مىشود.
در پایان عمر نیز براى زنان غیر سادات پس از سن پنجاه سالگى سخن از ایام محرومیت نیست و در این مدت محرومیت نیز اولا ایام عادت محدود و چند روز بیشتر نیست، ثانیا آنان که باردارند و توفیق حمل امانت را دارند نیز محرومیت از عبادت شاملشان نمىشود چون غالبا عادت با حمل جمع نمىشود، ثالثا مدت 6 سالى که زن قبل از بلوغ مرد، بالغه مىشود، همه نقصها را ترمیم مىکند؛ بنابراین اگر نقصانى در ایمان باشد و علت آن هم نقص در عبادت باشد، نه تنها قابل جبران است، بلکه اگر زن به این فکر بیفتد که دوران 6 ساله را مغتنم بشمارد، عظمتى فزونتر نیز خواهد یافت.
از آنچه گفته شد روشن مىشود سر بیان حضرت امیر ـ سلامالله علیه ـ در نهجالبلاغه که در وصف زن خطاب به امام مجتبى علیهالسلام مىفرماید «فاِنّ المرأه ریحانه و لیست بقهرمانه» یعنی زن ریحان است، باید او را زودتر از مرد تحت تربیت و تکلیف قرار داد، در غیر این صورت ضایع مىشود.
روایتى دیگر نیز از حضرت صادق ـ سلامالله علیه ـ نقل شده است که مىفرماید «من اتّخذ امرأه فلیکرمها فانّما امرأه أحدکم لعبه فمن اتّخذها فلا یضیّعها» مراد از لعب در روایت، بازیچه و اسباببازى نیست بلکه یعنى زن ریحانه است، این ریحانه را ضایع نکنید.
اسلام به اولیاى مدرسه و منزل دستور مىدهد که به دخترها بیش از پسرها رسیدگى کنید. اگر تکلیف بر دختر 6 سال قبل از پسر شروع مىشود، اولیاى منزل و مدرسه مسئولیتشان نسبت به دخترها بیش از پسرهاست.
روى این تحلیل معلوم مىشود زن براى نماز و راز و نیاز، زودتر از مرد آمادگى پیدا مىکند و اگر احیانا راههاى عاطفى زمینههاى انحراف را پیش روى زن قرار دهد، تکالیف عبادى آن راهها را تعدیل مىکند تا مبادا به انحراف برود.»
چگونه قند خون را کنترل کنیم؟
ايسنا: هر چند كنترل قند خون در ابتدا كار دشواري به نظر ميرسد اما اگر به روش اصولي و با شيوههاي استاندارد و طبيعي صورت گيرد، معمولا به سادگي امكان پذير خواهد بود.
سايت اينترنتي كامن سنس در مقالهاي در اين باره آورده است: هرچند يك بدن سالم ميتواند از پروتئين و چربي نيز گلوكز توليد كند اما ميزان قند خون اساسا به مقدار مصرف كربوهيدراتها بستگي دارد.
در اين مقاله 10 راهكار طبيعي براي كنترل قند خون توصيه شده است كه به كنترل فشارخون و حفاظت از دستگاه گردش خون در برابر بيماريهاي عروقي نيز كمك ميكنند.
اين راهكارها عبارتند از:
1- 30 دقيقه ورزش در روز كه به كنترل قند خون و بهبود حساسيت بدن به انسولين كمك ميكند.
2- انتخاب رژيمهاي غذايي كه حاوي كربوهيدرات پايين باشند. كربوهيدراتها به سرعت قند را وارد جريان خون ميكنند و به همين دليل از عوامل موثر در بروز «هايپوگليسميا» و ديابت هستند.
3- مصرف حجم زيادي از مواد غذايي حاوي فيبر خوراكي كه ميزان قند خون را ثابت نگه ميدارند و خطر ابتلا به بيماريهاي قلبي را نيز كاهش ميدهند.
4- استفاده از غلات 100 درصد سبوس دار كه قند خون را در سطح سالم نگه ميدارند و در نتيجه خطر ابتلا به ديابت را كاهش ميدهند.
5- پرهيز از مصرف خوردنيهايي كه قند بالايي دارند مثل كربوهيدراتهاي تصفيه شده و همچنين محدود كردن مصرف كافئين و پرهيز از مصرف الكل چرا كه اين مواد توانايي بدن را در كنترل قندخون دچار اختلال ميكنند.
6- مصرف چربيهاي مفيد مثل روغن ماهي امگا – 3 و پرهيز از مصرف چربيهاي بد شامل چربيهاي ترانس و چربيهاي اشباع شده كه سلامت قلب را به خطر مياندازند.
7- تقسيم وعدههاي غذايي به 4 تا 6 وعده در روز كه البته بايد حجم كمتري هم داشته باشند تا از اين طريق به ثبات قند خون كمك شود.
8- گنجاندن منابع غذايي پروتئيني به رژيم غذايي به منظور كمك به ثابت نگه داشتن ميزان قندخون.
9- تمرين بيشتر براي كنترل كردن وزن و نگه داشتن آن در حد سالم چرا كه حتي درصد اندكي كاهش وزن، تاثير قابل توجهي در كاهش خطر بروز ديابت دارد.
10- استفاده از مكملهاي با كيفيت مثل ويتامين C، ب كمپلكس و ساير ريزمغذيهاي سالم كه همگي در متعادل نگه داشتن قند خون نقش موثري دارند.
در پي عذرخواهي حسيني از مردم -کیهان11-8-90
صحن علني بهارستان روز گذشته، در دو جلسه صبح و عصر شاهد بحث هاي داغ مجلسي ها و اهالي پاستور در خصوص استيضاح وزير اقتصاد بود كه در نهايت بعدازظهر سه شنبه با مخالفت 141نماينده مجلس با اين استيضاح، حسيني همچنان به وزارتش ادامه داد.
لاريجاني كه رياست جلسه عصر را بر عهده داشت قبل از به صدا درآوردن زنگ پايان و با اعلام نتايج آراء گفت: از مجموع244 نماينده حاضر در جلسه، 93 راي موافق استيضاح، 141 راي مخالف استيضاح و 10راي نيز ممتنع بوده است.
جلسه صبح مجلس البته با سخنراني موافقين استيضاح آغاز شد و در نهايت حسيني مرحله اول از خودش دفاع كرد. جلسه بعدازظهر هم ابتدا با دفاعيات احمدي نژاد از وزير اقتصاد شروع شد و پس از آن لاريجاني هم به دفاع از حسيني پرداخت.
در ادامه نيز بعد از نطق جهانگيرزاده و توكلي، وزير اقتصاد بار ديگر پشت تريبون آمد تا آخرين دفاعياتش را قبل از راي گيري انجام دهد.
صبح روز گذشته و با شروع جلسه استيضاح فضاي سنگيني عليه حسيني حكم فرما بود كه البته اين فضا بعدازظهر و پس از دفاع لاريجاني، كاملاً برگشت.
ديروز صبح سيدمصطفي رضاحسيني در موافقت با استيضاح وزير اقتصاد از وي پرسيد: آقاي وزير اقتصاد هيچ حساب كرده ايد ضربه اي كه به مردم و نظام زده ايد چقدر بوده است؟ آقاي وزير آن روزي كه به شما راي اعتماد داديم، روحيه و منش پهلواني در شما ديديم، اكنون در شما چه شده كه منش و روش سوداگران سياسي را در پيش گرفته ايد؟
نماينده شهربابك اظهار داشت: جامعه سؤال دارد كه آيا اين اتفاق آخرين رويداد ناميمون است و چرا در نظام جمهوري اسلامي چنين مسائلي رخ مي دهد؟ چطور مي شود در كشورهاي مختلف كه به بي خدايي مشهور هستند اگر چنين فاجعه اي رخ دهد بالاترين مقام مسئول به نشانه پذيرش خطا و براي بازگرداندن اعتماد عمومي به سيستم از سمت خود استعفا و يا حتي خودكشي مي كند اما در كشور اسلامي هيچ كدام از اين اتفاق ها رخ نمي دهد و به شدت سعي در تكذيب و سياسي كردن موضوع دارند.
اكبريان نيز بر همين اساس با طرح سؤالي گفت: آقاي وزير آيا قبول داريد كه به دليل ضعف مديريتي شما و همكارانتان اين تخلف صورت گرفته است؟ جواب بي اعتمادي مردم را چه كسي بايد بدهد؟ آيا پاسخ بي اعتمادي مردم را جزو شما كه 5 مسئوليت مهم در راستاي سياست هاي مالي داريد، شخص ديگري بايد بدهد؟
اين نماينده مجلس ادامه داد: چرا در موضوع كشف تخلف 3 هزار ميلياردي دروغ مي گوئيد؟ اشتباه اميرمنصور آريا در جريان يك چك در بانك اهواز منجر به افشا و لو رفتن وي شده است، مشاور وزير و مديركل بازرسي به شما درباره فعاليت هاي اميرمنصور آريا هشدار داده بودند، رياست كميسيون اصل 90 در اواسط مهر 88 در خصوص فعاليت هاي مشكوك اميرمنصور آريا به شما هشدار داده بود، اما متأسفانه شما ترتيب اثر نداديد.
اين طراح استيضاح وزير اقتصاد در ادامه سخنانش تأكيد كرد: آقاي وزير اگر بازرسي و نظارت داشتيد، اين افتضاح بزرگ پيش نمي آمد. از شما سؤال داريم كه تاكنون چند پرونده درباره فعاليت هاي مشكوك اقتصادي به قوه قضائيه فرستاده ايد؟ آيا به وظايف قانوني خودتان عمل كرده ايد؟
در ادامه حجت الاسلام موسوي عضو كميسيون اقتصادي هم با ذكر اين نكته كه وزير اقتصاد مسئول مستقيم شوراي عالي مبارزه با پولشويي است، تصريح كرد: هماهنگ كردن دستگاه هاي ذيربط و پيگيري اجراي قانون در كشور و ارزيابي فعاليت هاي مشكوك و ارسال پرونده ها به قوه قضائيه، بر عهده وزارت اقتصاد است.
اين طراح استيضاح با طرح اين سؤال كه آيا گزارش هاي عملكرد بانك به دست وزير يا معاون وزير رسيده است يا فقط نقش دريافت پاداش را بر عهده داشته است؟ گفت: علت اصرار آقاي وزير در انتصاب خاوري به عنوان مديريت بانك ملي چه بوده است؟ از اين همه مسئوليت ايفا نشده، خودتان بهتر از هر كس ديگري باخبر هستيد.
انتصاب جهرمي
ناقض شايسته سالاري بود
در ادامه جلسه علني استيضاح وزير اقتصاد، سيدحسين دهدشتي هم خاطرنشان كرد: وزير اقتصاد به يقين مي دانست كه جهرمي تخصص كافي براي تصدي مديرعاملي بانك صادرات را نداشت لذا بايد تلاش مي كرد كه وي را منصرف كند اما چرا به رغم علم و يقين بر عدم صلاحيت جهرمي، براي وي استعلام هم گرفت.
اين طراح استيضاح وزير اقتصاد همچنين اظهار داشت: نصب جهرمي با نقض مقررات شايسته سالاري همراه بود لذا تبعاتي هم در پي داشت البته جهرمي پس از روي كار آمدن در بانك صادرات، بسياري از مديران باسابقه را عزل كرده و تعدادي مدير غيربانكي را به بانك آورد.
دهدشتي در ادامه سخنراني خود به موضوع منصوب شدن خاوري به عنوان مديرعامل بانك ملي هم اشاره كرد و در اين زمينه گفت: خاوري درسال 88 به دعوت وزير اقتصاد مديرعامل بانك ملي شد اما در مهرماه سال 89 يعني يك سال و نيم پس از نصب وي، بانك مركزي تاييد صلاحيت مديران بانكي را امري لازم اعلام كرده و اسامي مديران تاييد صلاحيت شده رامنتشر مي كند اما در ميان اسامي اعلام شده نامي از خاوري وجود نداشت.
وي افزود: خاوري داراي دو تابعيت بود و نصب اينگونه افراد با تابعيت دوگانه ممنوع است، آيا در دو سال اخير وزير اقتصاد متوجه نشد كه خاوري دو تابعيت دارد و خانواده اش هم در ايران نيستند؟
نادر قاضي پور نماينده مردم اروميه هم در موافقت با استيضاح حسيني وزير امور اقتصاد و دارايي اظهار داشت: حداقل 2 سال است وزير اقتصاد براي يكي از دبيرخانه هاي شوراي عالي از 11 بانك پول غيرقانوني با اجبار مي گيرد كه مدارك اين مسئله موجود است.
وي اين سوال را مطرح كرد كه اين كار غيرقانوني به چه حقي انجام مي شود و افزود: اگر اين مبالغ اخذ شده را صرف مبارزه با برخي مسائل مي كرديد، آيا افتضاح اخير بانكي پيش مي آمد؟
قاضي پور گفت: نمي دانم چرا پول هاي اخذ شده غيرقانوني در تعميرات ساختمان وزارت اقتصاد هزينه شده است.
نماينده مردم اروميه ادامه داد: بانك ملي در بانك قرض الحسنه مهر سپرده گذاشته تا اين بانك قرض الحسنه با كاركنان نهاد رياست جمهوري و مديران وزارت اقتصاد و سازمان حسابرسي از 20 تا 25 ميليون تومان وام قرض الحسنه بگيرند كه مدرك اين مسئله موجود است.
از مردم پوزش مي طلبم
در ادامه سيدشمس الدين حسيني پس از سخنان موافقان استيضاح در جلسه علني ديروز و در دفاع از عملكرد خود گفت: مفسده اخير واقعه تلخ و تكان دهنده اي بوده و هست كه همه اركان نظام را به واكنش وا داشته است، پديده اي بود آميخته از تخلف، تباني و سهل انگاري در سيستم بانكي كه گروهي فاسد به اين سيستم رخنه كرده و به دليل ناكارآمدي و ضعف سيستم مالي در چند ماه پنهان كاري كردند و حجم وسيعي از منابع بانكي در فرآيندي متقلبانه و مجرمانه در خدمت گروهي خاص قرار گرفت تا به توزيع ناعادلانه درآمد در اقشار عمومي مردم منجر شود.
حسيني ادامه داد: آيا نظام اين موضوع را نپذيرفت و با بي توجهي مواجه بود؟ سران سه قوه و مقام معظم رهبري دستور برخورد قاطعانه با اين موضوع را دادند و من و بقيه مسئولان دولتي اين مسئوليت را پذيرفتيم.
وزير اقتصاد و امور دارايي، با عذرخواهي از تمامي ملت ايران به دليل رسوايي بزرگ بانكي گفت: اگر در اين مدت استعفا ندادم به اين دليل بود كه مسئوليت را پذيرفته و مسئولانه پاسخگو بودم، اگر عذرخواهي من آلام مردم را تسكين مي بخشد از همه مردم پوزش مي طلبم و اگر چنين نكردم ترسم از ريا و فرار از مسئوليت بود.
سيدشمس الدين حسيني در ادامه سخنان خود در مجلس در دفاع از عملكردش، با اشاره به مطرح شدن موضوع سوءاستفاده مالي اخير در تاريخ 27 شهريور گفت: هيچ وزارتخانه اي تا آن زمان در اين زمينه تذكر نداده بودند و بنده از پشت همين تريبون اين موضوع را متذكر شدم اما در آن زمان كسي گوش نكرد، چون آن قدر درد و آلام زياد بود و شايد زبان من قاصر، اما امروز فردي آن هشدار بازرسي را دليل جرم من مي داند.
حسيني افزود: به خودتان، قاضي و قضا واگذار مي كنم، امروز يك انسان باتجربه اين پرونده را بازرسي مي كند و من مي خواهم كه اگر مقصر بودم صبوري كنيد.
وزير اقتصاد با بيان اين كه مجرم نيستم و آگاه به جرم نيز نبوده ام، گفت: من مسئول هستم و مسئوليتم را هم ايفا مي كنم.
وي ادامه داد: آيا واقعا شما مي توانيد بپذيريد كه من مي دانستم فردي تابعيت دوگانه دارد و او را به صدارت بانك منصوب كنم؟ بنده مدارك و مستندات را استعلام كرده و به لحاظ صلاحيت و تخصصي كه وي داشت او را انتخاب كردم.
حسيني با اشاره به حضور وزير دادگستري در جلسه امروز اظهار داشت: آيا من وساطت كرده و گفته ام كه خاوري را آزاد كنند تا به خارج از كشور برود؟ نه اين گونه نبوده است؛ چرا كه من نه در تهران بوده و نه تذكر و توصيه اي داده ام.
وزير امور اقتصاد و دارايي تصريح كرد: امروز مرا به خاطر حكم انتصاب جهرمي مورد سؤال قرار مي دهيد، آيا اصلا بنده به جهرمي حكم انتصاب دادم؟ اگر برويد و حكم وي را نگاه كنيد متوجه مي شويد كه نخست هيات مديره تصويب كرده كه جهرمي به عنوان مديرعامل انتخاب شود و سپس تاييديه بانك مركزي در اين خصوص صادر شده است.
وي افزود: در تاريخ 12مهر 88 هيات مديره بانك صادرات جهرمي را به عنوان مدير انتخاب كرده و در تاريخ 27 مهر 88 تاييديه بانك مركزي ابلاغ شده و سپس در تاريخ 29 مهر 88 حكم مديرعاملي جهرمي توسط رئيس هيات مديره بانك صادرات صادر مي شود.
حسيني در ادامه با اشاره به بحث پولشويي كه از سوي نمايندگان مجلس مورد توجه قرار گرفت، اظهار كرد: در اين بحث كه در مبارزه با پولشويي كوتاهي هايي وجود دارد اذعان مي كنيم كه ظرفيت مبارزه با پولشويي با مورد توجه قرار گرفتن مصوبه اي كه مجلس دارد، بسيار بالاست، ولي بايد اين سؤال را هم پرسيد كه چگونه شده است كه پس از دو سال از شروع شدن و ابلاغ آيين نامه اجرايي، امروز وقتي معاونان سازمان ملل به تهران سفر مي كنند در مصاحبه شان به صورت شفاف مي گويند جمهوري اسلامي ايران در بحث پولشويي يكي از كشورهاي پيشتاز در خاورميانه قلمداد مي شود.
سيدكاظم دلخوش هم كه 30 دقيقه از وقت وزير اقتصاد را دريافت كرده بود در موافقت با حسيني، با بيان اينكه استيضاح حسيني چاره كار نيست گفت كه بانك مركزي بايد عذرخواهي كند.
با متخلفان در هر مقام
برخورد قاطع مي شود
محمود احمدي نژاد رئيس جمهور هم كه براي دفاع از سيدشمس الدين حسيني به مجلس رفته بود، در آغاز جلسه بعدازظهر عنوان كرد: اعتقاد من اين است كه حسيني از بهترين وزراي اقتصاد بوده است. وي وزيري جوان، پرانرژي و عالم به كار است و تن به كارهاي بزرگ داده است؛ حسيني شبانه روز و در ايام تعطيل هم دست از كار برنداشته است.
احمدي نژاد اظهار داشت: نمايندگان مجلس دو بار بالاترين راي ها را به وزير اقتصاد داده اند اما امروز حسيني استيضاح مي شود. گزارشات اصل 90 مجلس سند پاكي دولت است و دولت هم همانند مجلس به دنبال ريشه كن كردن مفاسد است.
«پيش از سخنانم، با آقاي باهنر شوخي جدي كردم و گفتم كه در طول 5 تا 6 ماه اخير هر روزي با هر وزيري كه كار داريم، مي گويند صبر كنيد تا از كميسيون بيرون بياد، مي گوييم از كدام كميسيون، مي گويند از كميسيون مجلس. ماشاءالله مجلس وزرا را از ما گرفته است. هر هفته بيش از نصف وزرا در خدمت مجلس هستند.
رئيس جمهور خاطرنشان كرد: اتفاقي رخ داده و همگي بسيج شده ايم تا اين معضل را حل كنيم و انتظار از مجلس هم اين بود كه به همين اندازه حساس باشد تا مشكلات كنوني ريشه كن شود.
وي در ادامه گفت: انتظار دارم كشور از وجود حسيني استفاده كند و دولت در شرايط كنوني به وزير اقتصاد نياز دارد. بنده بيشتر از همه ضعف دارم اما بايد دست به دست هم دهيم و مشكلات را حل كنيم.
محمود احمدي نژاد رئيس جمهور كشورمان در ادامه سخنان خود كه در صحن مجلس و در حمايت از وزير اقتصاد انجام شد، اظهار داشت: ميان دولت و مجلس اتفاق نظر به وجود آمد و يك طرح بزرگ اقتصادي اجرا شد، برخي مي گويند اشكالاتي است و كسي منكر اين اشكالات نيست.
وي گفت: اما اتفاقي كه افتاد اين است كه در يك جا عده اي سوء استفاده كرده اند و موضع دولت و مردم در اين موضوع از اول مشخص بوده است. ما مخالف يك ريال سوء استفاده هستيم و هر كس و در هر مقامي است و در هر جايگاهي است بايد با او برخورد قاطع شود. امروز نيز به دنبال آن هستيم و از اول نيز به دنبال آن بوديم. هر كس در هر كجا است اگر در دولت است و يا در هر كجاي كشور بايد با او برخورد شود.
رئيس جمهور كشورمان گفت: در يك جايي در خارج از سيستم بانكي ال سي هاي تقلبي درست كردند لذا دستگاه قضايي بايد آنها را دستگير كند در اين موضوع هر كس پشتيباني كرده و يا رشوه گرفته و يا هر كس هر غلطي كرده است بايد قاطعانه با او برخورد شده و به ملت معرفي شود. اما اين نبايد موجب بددلي و تضعيف همدلي ميان قواي كشور شود. چرا كه ما همه در يك جبهه قرار داريم. در دو جبهه نيستيم.
احمدي نژاد ادامه داد: همه ايستاده ايم تا ريشه فساد را بكنيم دولت و مجلس و ساير قوا ايستاده ايم تا فساد را ريشه كن كنيم. اما اين فساد در كشور يك قاعده نيست، لذا اتفاقي افتاده است كه بايد دست آنها قطع شده و به ملت معرفي شود.
مجلس به حسيني رأي اعتماد مشروط دهد
علي لاريجاني رئيس مجلس شوراي اسلامي هم عصر سه شنبه طي سخناني در مخالفت با استيضاح وزير اقتصاد و دارايي گفت: نمايندگان مي دانند كه من در مواقع رأي اعتماد و استيضاح وزرا سخنراني نكرده ام و بيشتر ترجيح دادم كه به غير از رأي اعتماد به رستم قاسمي وزير نفت، از نظرات نمايندگان استفاده كنم اما امروز لازم ديدم كه از وزير دفاع كنم.
رئيس قوه مقننه در ادامه سخنان خود تأكيد كرد: در ابتداي برملا شدن پرونده، بنده با وزير اقتصاد و رئيس كل بانك مركزي ديدار داشتم و به آنها اعلام كردم كه اگر موضوع به زيان شما هم باشد، باز آن را مطرح كنيد؛ روز گذشته هم جلسه اي با وزير اقتصاد داشتم و به وي گفتم بهتر است كه كنار برويد، چون اين اقدام شما احترام به افكار عمومي است اما كناره گيري براي وزير اقتصاد دشوار بود.
«اخيراً در جلسه سران قوا هم گفتم كه در اقدام استيضاح كنندگان وزير اقتصاد رفتار سياسي نمي بينم بلكه منتقد آقايان اين است كه قصور وزير اقتصاد محرز شده است.»
لاريجاني همچنين اظهار داشت: برداشت بنده اين است كه در شرايط كنوني كه آقاي احمدي نژاد استيضاح را تخريب وزير و اين اقدام را مضر مي داند، پيشنهاد كردم كه وي را عوض كنند اما احساس مي كنم كه سخن اصلي آنان اين است كه بايد با متخلف برخورد جدي شود اما نه قبل از روشن شدن موضوع.
وي افزود: وزير اقتصاد از كارآمدي خوبي برخوردار است و در زير مجموعه وي هم تخلفاتي صورت گرفته اما ما هم در گزارش كميسيون اصل 90 به دست داشتن وزير در پرونده فساد اخير نرسيديم.
رئيس مجلس با بيان اينكه شايد وزير اقتصاد كناره گيري را تخريب خود مي داند، خاطرنشان كرد: امروز كه وزير اقتصاد صراحتاً اعلام كرد كه من عذرخواهي مي كنم، اين يعني عذرخواهي از قصور پيش آمده از مردم و نمايندگان لذا تلاش ما بايد اين باشد كه به كارگزاران تفهيم كنيم كه اگر قصوري داشتند، عذرخواهي كنند، در غير اين صورت به فرهنگ ارزشي عذرخواهي كمكي نكرده ايم.
وي در ادامه گفت: احتمال دارد كه استيضاح وزير اقتصاد زمينه اي براي كشمكش دو قوه ايجاد كند كه اين كشمكش رسيدگي به پرونده را دچار مشكل خواهد كرد و ما نبايد عليرغم عذرخواهي وزير اقتصاد، مجدداً هزينه ايجاد كنيم.
رئيس مجلس تصريح كرد: با شرايطي كه رسيدگي به اين پرونده به وجود آورده و قدري هم قبض كاري در شبكه بانكي پيش آمده است، ما نبايد آن را تشديد كنيم، نمايندگان امروز به وزير اقتصاد كارت زرد داده و كارت قرمز را هم نشان دادند.
لاريجاني اضافه كرد: بنده ضمن ارج نهادن به مسائل مطروحه از سوي استيضاح كنندگان و از طرفي با توجه به كارآمدي وزير اقتصاد پيشنهاد مي كنم كه به وي رأي اعتماد مشروط بدهيد.
وي در ادامه سخنان خود به وزير اقتصاد توصيه كرد كه شما اشكالات مد نظر استيضاح كنندگان را مورد توجه جدي قرار داده و نصب افراد از مسير سهل انگاري را تكرار نكنيد.
رئيس مجلس همچنين خطاب به وزير اقتصاد گفت: در كارهاي اقتصادي نبايد برخي توصيه ها را حمل به صحت كنيد البته در رسيدگي به اين پرونده نيز هيچ تأخير و سهل انگاري نبايد باشد و شما بايد در مقام بازوي دادستان عمل كنيد.
عذرخواهي وزير دردي را دوا نمي كند
در ادامه جلسه استيضاح و در حالي كه با دفاعيات رئيس مجلس فضا به نفع وزير اقتصاد تلطيف شده بود، توكلي براي بار دوم و در حالي كه صبح هم يك بار در موافقت با استيضاح صحبت كرده بود، پشت تريبون رفت و گفت: در گزارش كميسيون اصل 90 وزير، معاونين و همه مباشرين او در پرونده اختلاس اخير مقصر شناخته شدند. پس قطعا ايشان ديگر صلاحيت حضور در مسند وزارتخانه را ندارد.
توكلي در بخش ديگري از سخنان خود با اشاره به اظهارنظر وزير اقتصاد و دارايي در مورد اين كه خانواده آقاي وكيلي در التهاب هستند، گفت: جناب آقاي حسيني من از شما سؤال مي كنم كه با اين چند صدهزار ميليارد تومان چند خانوار از التهاب خارج مي شدند و اين اتفاق نيفتاد، بعد شما غصه خانواده آقاي وكيلي را مي خوريد؟
وي همچنين در مورد سخنان وزير اقتصاد مبني بر اين كه از تابعيت دوگانه خاوري اطلاعي نداشته است، اظهار كرد: من مي گويم شما مي دانستيد، چرا كه خودتان در سخنان خود ادعا كرده بوديد كه بنده ايشان را از كانادا براي خدمت دعوت كردم. علاوه بر اين آقاي خاوري به طور متوسط در هر ماه يك سفر خارجي داشتند و در سال 88 برخي روزنامه ها بر تابعيت دوگانه ايشان صحه گذاشتند و آيا شما باز هم ترديد داشتيد كه ايشان تابعيت دوگانه دارند؟
نماينده مردم تهران افزود: طبق گزارش كميسيون 90 مشاور وزير اقتصاد و مديركل بازرسي وزارت اقتصاد و دارايي در تاريخ 5/7/88 نامه اي اعلام مي كند كه شركت اميرمنصور آريا بدهي فراواني دارد و ورشكسته شده است و بانك ها نمي توانند به اين شركت اعتباري اختصاص دهند و آيا آقاي وزير شما از اين موضوع اطلاع نداشتيد. همچنين در نامه ديگري در تاريخ 8/6/89 مديركل بازرسي در نامه اي به رئيس وقت بانك صادرات اعلام مي كند كه نبايد به گروه امير منصور آريا اعتباري تعلق گيرد و با همه اين اوصاف شما در ذيل نامه اي به تاريخ 8/12/89 مي خواهيد كه به گروه اميرمنصور آريا و به شركت سبكسازان لوشان اعتبارات بانكي تعلق گيرد.
وي در ادامه وزير اقتصاد و دارايي را متهم كرد: شما مرتكب دو دروغ شده ايد، اول اين كه مدعي شده ايد كه براي عدم دستگيري آقاي خاوري وساطت نكرده ايد و اين در حالي است كه آقاي بختياري اين موضوع را قبول كردند كه از طرف دفتر شما تلفني به ايشان شده و از ايشان درخواست كرده ايد كه به دليل بدرفتاري با آقاي خاوري در اهواز ايشان را بازداشت نكنند، دروغ ديگر شما نيز در مورد انتصاب جهرمي به عنوان رئيس بانك صادرات است كه مدعي شده ايد كه در اين ميان مسئوليتي متوجه شما نيست.
در اين هنگام احمد توكلي با پخش فايل صوتي حاوي اطلاع وزير اقتصاد و دارايي درباره استفاده از وزراي دولت نهم در مسئوليت هاي مديريتي تاكيد كرد: حسيني به عنوان وزير اقتصاد از انتصاب آقاي جهرمي در مسئوليت رياست بانك صادرات آگاه بوده است.
آخرين دفاعيات وزير اقتصاد
حسيني وزير اقتصاد هم، پس از اظهارات توكلي در آخرين دفاعياتش گفت: بنده اگر متخلفم بايد در گزارش كميسيون اصل 90 اين موضوع بيان مي شد.
وزير امور اقتصاد و دارايي با اشاره به صداي ضبط شده اي كه توسط توكلي رئيس مركز پژوهش هاي مجلس شوراي اسلامي در صحن علني پخش شد گفت: اگر اين چنين است از اين پس توكلي با هر وزيري كه نشست و صحبت كرد وزير فكر كند كه در جيب وي ضبط صوت است تا به وي راي اعتماد داده نشود.
حسيني افزود: در اين جلسه چه اتفاقي افتاد؟ چرا اين گونه مسائل مطرح مي شود و گفته مي شود كه من به آقاي جهرمي حكم دادم در صورتي كه قبل از اين كه مصوبه بانك مركزي بيايد اين حكم صادر شده بود.
وي تصريح كرد: من حكمي به جهرمي ندادم، اين حكم توسط قدرت الله شريفي رئيس هيات مديره بانك صادرات به جهرمي داده شده است، بگذاريد مردم بدانند حسيني اگر قصور كرده خائن نيست در اين جلسه به جاي استيضاح دارند محاكمه مي كنند.
سخنان بزرگان دربارهي اخلاق
اخلاق، چيز ساخته شده و حاضر آماده اي نيست، بلكه ذره ذره و روز به روز، خلق و ايجاد مي گردد.((ارناليل))
زن و شوهر يك سال بعد از ازدواج به زيبايي صورت يكديگر فكر نمي كنند، بلكه هر دو متوجه اخلاق و رفتار هم مي شوند.((اسمايلز))
صاحبان اخلاق، روح جامعه ي خويش اند.((رالف والدو امرسون))
بزرگترين عمل غير اخلاقي اين است كه انسان شغلي را كه از انجام آن ناتوان است بر عهده گيرد.((ناپلئون بناپارت))
مردي كه داراي عزمي نيرومند و اخلاقي متين است، هرگز فضيلت اخلاقي خود را فداي هوس هاي زندگي نمي كند. آري مرداني در اين جهان زندگي كرده اند كه براي تكميل و حفظ فضايل اخلاقي، جسم و جان خود را فدا ساخته اند.((كنفسيوس))
وقتي از اخلاق يك فرد سر در نمي آوري به دوستانش نگاه كن.((مثل ژاپني))
اخلاق بايد بر هنر حكومت كند.((ايمانوئل كانت))
تنها قانوني كه مي تواند بر سعادت ما حاكم باشد، قانون اخلاق و اصول و موازين انسانيت است.((؟))
تمام سرمايه فكري و دانش بايد تسليم يك عظمت اخلاقي و روحي گردد، وگرنه دانش مانند رودي خواهد بود كه نتوانسته خط سير خود را بپيمايد و به دريا بريزد و با وضعي اندوه بار در صحرا و ريگزارها فرو مي رود.((موريس مترلينگ))
هميشه بايد مراقب سه چيز باشيم : وقتي تنها هستيم مراقب افكار خود، وقتي با خانواده هستيم مراقب اخلاق خود و زماني كه در جامعه هستيم مراقب زبان خود.((مادام داستال))
كسي كه معلومات جامع درباره ادبيات دارد، مطابق با قواعد فضيلت اخلاقي رفتار مي كند و مي تواند به جايي برسد كه از خطا و لغزش به دور بماند.((كنفوسيوس))
براي جامعه، فضيلت و اخلاق از نان شب هم واجب تر است. اگر جامعه اي شكست اخلاقي بخورد با هيچ نيرويي نمي توان شكست را جبران نمود.((افلاطون))
ما نسلي گمشده هستيم. صبح تا شب بدون هدف سگ دو مي زنيم و هميشه به دلار چشم دوخته ايم كه جهت را به ما بنمايد. اين تنها معياري است كه مي شناسيم. نه در عمق وجود خويش باوري داريم و نه مرزهاي اخلاقي خود را مي شناسيم.((مجله تگزاس بيزنس))
اصل و اساسي كه تمام اخلاق گرايان به راستي در باب آن نظري يكسان دارند، اين است : كسي را نيازار و هرچه مي تواني به ديگران ياري برسان.((آرتور شوپنهاور))
نگرش، حالتي ذهني و دروني است. چه بسا كسي كه نگرش نادرست دارد مرتكب كارهاي غير اخلاقي و غير قانوني نشود، اما نگرش نادرست او سبب از هم پاشاندن تيمي خواهد شد كه در آن عضويت دارد.((جان ماكسول))
دانش بدون تكامل اخلاقي خطرناك و نابود كننده است.((هالي تربون))
داروهاي تلخ را با روپوش شيرين مي پوشانيم، چرا حقيقت و اخلاق را نيز با لباسهاي زيبا نپوشانيم؟((شامفورت))
نقل قول نادرست اغلب معلول يك نيت ناپاك است و در نهايت، بي شرمي نفرت انگيز و فرومايگي فطرت و بدذاتي و چنين شخصي همانند كسي كه دست به جعل سند مي زند ديگر در اختيار خودش نيست و تا ابد اخلاق صدق و راستي را از كف مي دهد.((آرتور شوپنهاور))
آنچه ما را به نابودي خواهد كشاند از اين قرار است: سياست بدون اصول، لذت بدون وجدان، علم بدون شخصيت و تجارت بدون اخلاق.((مهاتما گاندي))
رهبر تركيبي از استراتژي و صفتهاي اخلاقي است. اگر قرار است يكي از آنها را نداشته باشيد بهتر است بدون استراتژي باشيد.((نورمن شوارتزكوف))
باور نداريد؟! از موسوي و كروبي و خاتمي بپرسيد (خبر ويژه)-روزنامه کیهان-11-8-90
به گزارش كلمه نيوز وي در اين نامه خطاب به تاج زاده نوشته است: من يكي از فعالين سياسي در زمان مسئوليت شما در وزارت كشور و شايد بهتر است بگويم يكي از آسيب ديدگان حوادث پس از انتخابات سال 88 هستم، پسر 24 ساله من كه بخاطر دروغ بزرگ شماها به خيابان رفته بود تا به اصطلاح حق خود، يعني رأي دزديده شده اش! را باز پس گيرد و مدتي در بازداشت بسر برده. او كه روزي جنبش سبزي 2 آتشه بود امروز بطور افراطي از هر سبزي متنفر است. چرا؟ مي گويم، روزها و هفته هاي اول كه شما و دوستان داخلي و خارجي شما مانند BBC و VOA و راديو اسرائيل توانسته بوديد به عده اي القاء كنيد كه در انتخابات تقلب شده پسر من نيز جزو فريب خوردگان بود و هر شب با كوله پشتي پر از سنگ و قمه از منزل خارج مي شد و پاسي از شب گذشته خسته و كوفته به خانه برمي گشت و استراحت مي كرد تا شب بعد بتواند با انرژي بيشتر به صحنه درگيريها برگردد.
وي مي افزايد: «در آن ايام گاهي برادر من به منزل ما مي آمد و با پسرم بحث مي كرد برادرم مي گفت، بايد صبر كرد تا مستندات دال بر تقلب ارائه شود.اما صرف يك ادعا نبايد چنين انتخابات پرشكوهي را كه در دنيا بي نظير است زير سوال برد. پسرم مي گفت، يعني شما مي گوئيد نخست وزير امام دروغ مي گويد؟ برادرم در جواب مي گفت، آيا نخست وزير امام بالاتر است يا خود امام؟ آيا امام نگفته تخلف از قانون حرام است؟ آيا مملكت قانون ندارد؟ مگر نخست وزير امام در همين چارچوب قانوني كانديدا نشده است اگر اين چهارچوب را قبول نداشت نبايد در انتخابات وارد مي شد. وقتي وارد شده يعني قبول دارد خب همين چهارچوب قانوني براي ابراز اعتراض نسبت به نتايج انتخابات نيز ساز و كار لازم را ديده است. وانگهي نامه اي كه آقاي ميرحسين به شوراي نگهبان نوشت يا دلائلي كه همسر وي اقامه كرد مانند آنكه گفت مگر مي شود مردم تبريز به فرزند خود و مردم لرستان به دامادشان رأي ندهند آنقدر مضحك و بي پايه و اساس بود كه حتي از سوي برخي از جنبش سبزيهاي منصف هم نقد شد.
اين پدر آرزده خاطر همچنين نوشت: آقاي تاج زاده! برادر من كه بهترين دوران جواني خود را در جبهه ها گذرانده خود به ميرحسين رأي داده بود چرا كه او را يادگار روزهاي آرماني انقلاب مي شمرد اما پس از رفتارهاي غيرقانوني و هنجارشكن وي نظرش كاملا از او برگشت. او امروز مانند گذشته از مخالفان سرسخت احمدي نژاد است اما مي دانيد مهمترين مساله اي كه نظر برادر مرا از شما و دوستانتان برگردانده چيست؟ حمايت صريح مقامات جنايتكار آمريكا، اسرائيل و انگليس از جنبش سبز و عدم اعلان برائت شما از آنها. او مي گويد امام مي گفت اسرائيل اگر دست به دريا بزند دريا نجس مي شود ضمن اينكه امام گفت اگر دشمن از كسي تعريف كرد او بداند حتما غلطي كرده است كه دشمن از او تعريف كرده است.در ادامه اين نامه آمده است: مردم ما سالهاي مديدي است كه از شما خوانده اند و شنيده اند كه اين نظام استبدادي است و انتخابات آن هم فرمايشي است، حال سوال اين است كه چرا شما و دوستانتان در اين نظام استبدادي! و انتخابات فرمايشي! براي حضور در قدرت سرو دست مي شكنيد. چرا هر بار با هزينه اي بيشتر در انتخابات شركت مي كنيد و در همين مصاحبه اخيرتان نيز براي چندمين بار ضمن كودتا خواندن انتخابات سال 88، آنهم بدون ارائه حتي يك برگ سند دال بر تقلب يا كودتا، زمزمه حضور اصلاح طلبان را در انتخابات آتي مجلس سر داده ايد. ثانياً، بهتر است بگوئيد اين نظام از چه زماني استبدادي شده است؟ آيا در دوره چندين ساله حاكميت شما هم بويژه در دوره اصلاحات كه دو قوه از سه قوه و مجمع تشخيص مصلحت نظام در دست شما بود نظام استبدادي بود؟
كشورهاي عربي كه در مصاحبه خود نام برديد و رژيمهاي سابقشان را ديكتاتور خوانديد، سابقا دوستان شما بودند و شما هزينه هاي انتخاباتي خود را از ايشان مي گرفتيد و آنها شركاي تجاري شما بودند اگر باور نداريد از كروبي و موسوي و خاتمي بپرسيد ايشان با جزئيات تمام به شما خواهند فهماند هر چند كه بعيد است كه شما ندانيد و خبر نداشته باشيد. مگر مي شود يار غار مهدي [هـ ] باشيد و از اين ماجراهاي پشت پرده بي اطلاع باشيد. راستي آقاي تاج زاده شما هزينه هاي صدها روزنامه، هفته نامه و ماهنامه زنجيره اي دوره اصلاحات و همچنين هزينه هاي صدها دفاتر حزب مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي را از كجا مي آورديد؟
وي در اين نامه از تاج زاده و دوستانش خواست از طرف خانواده هاي برخي جوانان ساده دل كه فريب آنها را خورده بودند، حرف نزند چرا كه ماهيت فرصت طلبان آشكار شده است.
بيانات در ديدار بسيجيان استان كرمانشاه
والحمد للَّه ربّ العالمين و الصّلاة و السّلام على سيّدنا و نبيّنا ابىالقاسم محمّد و على ءاله الأطيبين الأطهرين المنتجبين سيّما بقيةاللَّه فى الأرضين.
اگرچه از گذشته، هم از دور، هم از نزديك، منطقهى كرمانشاه و مردم كرمانشاه را تا حدود زيادى ميشناختم، اما در اين دو سه روز كوتاهى كه خداوند توفيق داد با شما مردم عزيز در بخشهاى مختلف ملاقات كردم و مطالعه كردم و رفتارها را ديدم، ارادتم به كرمانشاه و كرمانشاهى بيشتر شد. خدا را سپاسگزاريم كه توفيق و هدايت خود را شامل اين مردم باصفا، مؤمن، صادق، داراى مروت و فتوت و جوانمردى كرده و بحمداللَّه نسل جوان و رو به رشدِ اين منطقه و اين استان، همان خصوصيات مثبت و برجسته و ممتازى را كه گذشتگان آنها از خلقيات اجتماعى براى آنها به ارث گذاشتند، حائز شده و مهمتر اين كه فكر انقلاب، جريان انقلاب، روحيهى انقلابى، منطق انقلاب و سخن انقلاب در اين استان زنده است.
برنامههاى امروز هم برنامههاى خوبى بود. از برنامهريزان محترم اين جلسه هم تشكر ميكنيم؛ هم سرود دستهجمعىشان، هم ورزش باستانىشان خوب بود. از جوانهائى كه ميل به ورزش دارند، آمادگى ورزش دارند، بجد ميخواهيم كه اين احساس توانائى را در خودشان جدى كنند. مجموعهى نسل حاضر ما در كنار پيشرفتهاى معنوى، پيشرفتهاى فكرى و چيزهائى كه انقلاب به ما هديه داده است - كه من اجمالاً عرض خواهم كرد - آمادگىهاى جسمانى خودشان را تأمين كنند. سلامت جسمى و توانائى جسمانى، براى مردانى كه اهل معنا، اهل معنويت، اهل فكر و اهل اهداف والا هستند، چيز لازمى است و بسيار مفيد و كمككار آنهاست.
امروز در اين جلسه، مسئله و بحث بر سر سپاه و بسيج است. سپاه به عنوان يك نهاد، يك شاخهى برآمدهى برومندى از ريشهى اين انقلاب و اين نظام، و بسيج هم به عنوان يك حادثهى بديع و بىنظير در مجموعهى حوادث انقلاب، بايد مورد توجه قرار بگيرد.
يكى از چيزهائى كه در هر حركت عمومى و در هر نهضت لازم است، اين است كه بر اساس تفكرات و مبانى پايهاى اين نهضت و اين جريان، هم بايستى «واژهسازى» بشود، هم بايستى «نهادسازى» بشود. وقتى يك فكر جديد - مثل فكر حكومت اسلامى و نظام اسلامى و بيدارى اسلامى - مطرح ميشود، مفاهيم جديدى را در جامعه القاء ميكند؛ لذا اين حركت و اين نهضت بايد واژههاى متناسب خودش را دارا باشد؛ اگر از واژههاى بيگانه وام گرفت، فضا آشفته خواهد شد، مطلب ناگفته خواهد ماند.
ما مردمسالارى را قبول داريم، آزادى را هم قبول داريم، اما ليبرالدموكراسى را قبول نداريم. با اينكه معناى لغوى «ليبرالدموكراسى»، همين آزادى و همين مردمسالارى است، اما واژهى ليبرالدموكراسى در اصطلاح مردم عالم، در معرفت و شناخت مردم عالم، با يك مفاهيمى همراه است كه ما از آن مفاهيم بيزاريم؛ نميخواهيم آن اسم را بر روى مفهوم پاكيزه و سالم و صالح و خالصِ خودمان بگذاريم؛ لذا ما براى نظام مطلوب خودمان، اسم جديد ميگذاريم؛ ميگوئيم مردمسالارى اسلامى، يا جمهورى اسلامى؛ يعنى نام جديد انتخاب ميكنيم. يا براى تقسيم درست ثروت و استفادهى همگان از ثروتهاى عمومى، كه يكى از اهداف والا و اساسى اسلام است، از واژهى «سوسياليسم» استفاده نميكنيم. با اينكه سوسياليسم هم از لحاظ معناى لغوى ناظر به همين معناست، ليكن با يك مفاهيم ديگرى همراه است كه ما از آن مفاهيم بيزاريم؛ با يك واقعيتهائى در تاريخ و در جامعه همراه شده كه ما آنها را قبول نداريم. لذا ما به جاى استعمالات و اصطلاحاتى كه بين چپروها و ماركسيستها و اينها معروف بود، اصطلاح «استكبار» را، اصطلاح «استضعاف» را، اصطلاح «مردمى بودن» را مطرح كرديم و آورديم. ما آورديم، يعنى انقلاب آورد، نه اينكه اشخاص خاصى در اين زمينه تأثير حتمى و قاطعى داشته باشند.
همين طور است نهادسازى. وقتى يك انقلاب و يك حركت تحقق پيدا ميكند، بايستى دستگاههاى مجرى خود را - آن مجموعههائى كه آن هدفها را بايد دنبال كنند - به وجود بياورد. يكى از كارها اين است كه دستگاههاى موجود جامعه را متحول كند، يكى ديگر اين است كه دستگاه متناسب با خواست خود را به وجود بياورد. هر دو سخت است، هر دو جزو كارهاى دشوار است. انقلاب اسلامى هر دو را انجام داد. فرض كنيد در مقولهى نظامى، ارتش كه ساخته و پرداختهى فرهنگ ديگرى و نظام ديگرى و كسان ديگرى بود، تبديل شد به يك ارتش انقلابى، به يك ارتش متدين و مؤمن؛ ساختهايش هم تغيير پيدا كرد، روشهايش هم تغيير پيدا كرد، شعارهايش هم تغيير پيدا كرد؛ در آن، تحول به وجود آمد. در كنار اين، نهاد نوپا و تازهاى از خود انقلاب روئيد و آن، سپاه پاسداران انقلاب اسلامى بود؛ كه اگر اين دومى نميشد، اوّلى هم امكانپذير نبود. اينها هنرهاى انقلاب است كه امام بزرگوار ما مظهر اِعمال اين هنرها و فهم دقيق از نياز جامعه و نياز آينده بود و اين را با قدرت، با قاطعيت و با پيگيرى انجام داد.
اين حركت عظيم بسيج، اين اقدامى كه امام در سازماندهى بسيج كرد - مطالبهى سازماندهى بسيج را امام كرد، ارتش بيست ميليونى را امام مطرح كرد - يكى از همان كارهاى معجزآساى انقلاب بود كه امام انجام داد.
من آن روز عرض كردم؛ وقتى يك نظامى، يك كشورى، يك ملتى با اين آرمانهاى والا و بظاهر دستنيافتنى - مقابلهى با ظلم جهانى، مقابلهى با سلطهى بينالمللى قدرتها، مقابلهى با نظام سلطه، مقابلهى با استضعاف و استكبار، هر دو - سر كار مىآيد، طبعاً دشمنان گردنكلفتى دارد، دشمنان بزرگى دارد، قدرتهاى بزرگى به ميدان او مىآيند براى مقابلهى با او؛ لذا بايد آمادگىهاى لازم را در خود به وجود بياورد. يكى از اركان اين آمادگىها، همين مسئلهى بسيج بود.
امام با اين مضمون فرمودند كه وقتى بيست ميليون انسانِ آمادهى مبارزهى با سلاح در يك جامعهاى باشد، هيچ قدرتى در دنيا طمع نميورزد؛ ميفهمد هزينهى تهاجم به اين مجموعه، هزينهى زيادى است. «ارتش بيست ميليونى» را امام مطرح كردند؛ البته بيست ميليون در مقايسهى با جمعيت آن روز كشور كه حدود چهل ميليون بود؛ بعد ما عرض كرديم «ارتش دهها ميليونى». واقع قضيه هم همين است. البته اين معنايش اين نيست كه همهى جامعه نظامى ميشوند، همه تفنگ دست ميگيرند؛ معنايش اين است كه همه آمادهى دفاع ميشوند، آمادهى مبارزهاند. ملتى كه همه آمادهى مبارزهاند، اين ملت ديگر شكست نخواهد خورد. هر توطئهاى در مقابل اين ملتِ اينچنينى، اينجور با اين سطح از آمادگى، نقش بر آب خواهد شد. امام يك چنين ابتكارى را كرد. لذا در آذر 58 امام بسيج را اعلان كردند، تشكيل دادند؛ تا آخر عمر هم امام نسبت به بسيج، همين نگاه اهتمامورزانه را داشتند. «بسيج مدرسهى عشق است»، «مكتب شاهدان و شهيدان گمنام است»، «بسيج لشكر مخلص خداست»؛ اينها تعبيرات امام بزرگوار است. اين نشانهى درست شناختن نياز اين كشور و اين ملت و اين نظام است در حال و آينده؛ اين يك چيزى است كه هميشه به آن احتياج است؛ پنجاه سال ديگر هم همين نياز وجود دارد.
البته بسيجى كه در سال 58 تشكيل شد، نيازهاى آن روز را تأمين ميكرد - اين يك نياز بود - امروز بسيج نوع نيازهاى ديگرى را برآورده ميكند. مسائلى كه امروز مطرح است، آن روز مطرح نبود. امروز بسيج ما در زمينهى علم، در زمينهى ابتكار، در زمينهى نوآورى، پيشرو است. اين هم هنر امام بود. امام در همين نوشتهاى كه در آذر 67 مرقوم كردند - يعنى آخر عمرشان، تقريباً ده سال بعد از آن نوشتهى اول - از دانشجويان و طلاب ميخواهند كه بسيج تشكيل بدهند؛ بسيج دانشجو و بسيج طلبه. اين نشاندهندهى اين است كه نيازى كه كشور به روحيهى بسيجى دارد، مربوط ميشود به همهى زمينهها، از جمله زمينههائى كه در قلمرو حوزههاى علميه است و زمينههائى كه در قلمرو دانشگاههاست. امروز در حوزهى علميه هم فضلاى بسيجى ما، علماى بزرگ بسيجى ما حضور دارند، افتخار هم ميكنند. امام هم افتخار ميكرد. امامِ با آن عظمت، ميگفت من افتخارم اين است كه يك بسيجىام. در دانشگاه هم همين جور است. در دانشگاه هم بسيج دانشجو، بسيج استاد، يك پديدهى پيشرونده و پيشرو محسوب ميشود.
امروز ما در همهى زمينهها مسائلى داريم كه آن روز نداشتيم. آن روز اين پيشرفتهاى علمى نبود. اول انقلاب، همّ و غمّ نظام و بسيج و سپاه و همهى مسئولين كشور و انقلاب اين بود كه اين موجوديت جديد را حفظ كنند؛ اين نهالى كه تازه از سرزمين اين مملكت روئيده بود، نگذارند از بين برود و بركنده شود. در همين غرب كشور، در منطقهى جنوب شرقى كشور، در منطقهى شمال شرقى كشور، در منطقهى جنوب غربى كشور، در مناطق گوناگون، مستكبرين، دشمنان انقلاب، دشمنان اسلام، دشمنان ايران حوادثى را به راه انداخته بودند. آن روز جوانان مؤمن و دلباخته، با روحيهى خودجوش بسيجى توى ميدان مىافتادند و جان خودشان را فدا ميكردند؛ كه من مثالهاى كرمانشاهاش را، هم ديروز در ديدار با خانوادههاى شهدا بعضى را اشاره كردم، هم در صحبت پريروز؛ كه يك ماه بعد از انقلاب، انسان ميديد اين حركتهاى خودجوش مردمى، اين جوانها، از همين كرمانشاه دارند حركت ميكنند. بسيج اين است. بسيج، حركت برخاستهى از ايمان، از عشق، از اعتماد به نفس و توأم با ابتكار است.
در همهى زمينهها بايد ابتكار كرد. من حالا نگاه ميكردم به همين ورزش باستانى؛ به قول قديمىها، اين نيمگودى كه اينها اجرا كردند، پر از ابتكار بود. خب، ما گودهاى ورزش باستانى را در دوران جوانى ديديم؛ مكرر، همه جا، همه جور؛ يك روش ثابت و مستقرى داشت، هميشه و همه جا هم همان تكرار ميشد. البته بد هم نبود، خوب بود، اما اين همه نوآورى در آن نبود. امروز من مىبينم كه اين جوانها همان پايههاى ورزشىِ قديمى را گرفتهاند، اين را با انواع و اقسام ابتكارها و زيبائىها و ظرافتها مُذهّبش كردند، خراطى كردند، نقاشى كردند، يك چيز زيبائى از آب درآوردند؛ اين ابتكار است. حالا اين در زمينهى ورزش باستانى است؛ در همهى زمينهها اين ابتكار ممكن است. ابتكار در نوع فرماندهى، ابتكار در نوع جنگيدن، ابتكار در نوع جنگافزار، ابتكار در نوع سازماندهى؛ اين مال محدودهى نيروهاى مسلح. بعد برويم بيرونِ نيروهاى مسلح. ابتكار در نوع ديپلماسى. عرصهى عظيم ديپلماسى با انواع شيطنتها همراه است. عرصهى ديپلماسى، عرصهى شيطنت است؛ مىبينيد ديگر. البته خدا را شكر كه دشمنان ما را از كسانى قرار داده كه نميفهمند چه كار بايد بكنند؛ هى اقدام ميكنند، هى غلط ميكنند، اشتباه ميكنند، هى پاشان توى چاله ميرود؛ عبرت هم نميگيرند، دوباره همان را تكرار ميكنند؛ مثل همين حرفهائى كه در تبليغاتشان، در اظهاراتشان ميگويند و انجام ميدهند. عرصهى ديپلماسى، يك چنين عرصهاى است؛ هوشمندى لازم است، ابتكار عمل لازم است، نوع برخورد مبتكرانه لازم است؛ اينها ناشى از همين روحيهى انقلابىاى است كه ما از آن تعبير ميكنيم به روحيهى بسيجى، روحيهى جوان، مبتكر، پيشرو، داراى اعتماد به نفس.
در زمينهى اقتصاد هم همين جور، در زمينهى فعاليتهاى توليدى هم همين جور، در زمينهى پيشرفت علمى و تحقيقى هم همين جور. بنابراين منطقهاى كه ما نام بسيج را بر آن اطلاق ميكنيم و روحيهى بسيجى را در آن گسترش ميدهيم، يك منطقهى محدود نيست، فقط منطقهى نظامى نيست؛ همهى بخشهاى كشور ميتوانند داراى روحيهى بسيجى باشند. علمآموزى بسيجى، ثروتاندوزى بسيجى، ديپلماسى بسيجى، سياستورزى بسيجى، مديريت بسيجى، سازماندهى بسيجى؛ مفهوم بسيج شامل حال همهى اين زمينهها ميشود؛ معنايش هم عبارت است از نوآورى و ابتكار و اخلاص.
پايهى اصلى كار بسيجى، اخلاص است. «گمنام»، از جملهى تعبيرات امام است: «مكتب شاهدان و شهيدان گمنام». گمنام يعنى دنبال نام و نشان نبودن. گفت: «در كيش ما تجرد عنقا تمام نيست/در قيد نام ماند اگر از نشان گذشت».(1) براى خدا كار كردند، كه اين ناشى است از روحيهى اعتماد به خدا؛ ميدانيم كه پيش خداى متعال ضايع نميشود. شما در خلوت عبادت ميكنيد، با خدا حرف ميزنيد، كسى هم نميفهمد؛ خاطرتان هم جمع است كه خدا دارد مىبيند، اين عبادت را محسوب ميكند؛ كرامالكاتبين الهى نميگذارند اين عبادت شما مثل عملى كه انجام نشده، بماند؛ نه، تحقق پيدا كرده، اين را يادداشت ميكنند؛ آن وقت «فمن يعمل مثقال ذرّة خيرا يره»؛(2) همين را مىبينيد. عين همين در فعاليتهاى اجتماعى است. شما يك حركتى را انجام ميدهيد براى خدا، يك اقدامى را ميكنيد براى خدا، يك تصميمى را ميگيريد براى خدا، هيچ كس هم نميفهمد؛ براى اين تصميم، پيش هيچ كس هم تفاخر نميكنيد؛ اين را خداى متعال ميفهمد، ميداند، مينويسد. به خداى متعال اعتماد داريد، به خداى متعال حسن ظن داريد. حالا گيرم ديگران نفهميدند. مگر ديگران چقدر به ما مزد ميدهند؟ در مقابل مزد الهى، اين مزدهاى دنيوى مگر چقدر است؟ بسيجى اينجورى فكر ميكند؛ لذاست كه اخلاص به خرج ميدهد، مخلصاً للَّه كار را انجام ميدهد. اخلاص، يكى از خصوصيات است. اگر اخلاص شد، آن وقت خودپرستىها و خودمحورىها و اينها بركنار خواهد شد؛ ثروتاندوزى براى خود، دست دراز كردن به اينجا، به آنجا، ديگر ممنوع خواهد شد. اينها همهاش ناشى از شرك است؛ شرك پنهان. وقتى كه اخلاص بود، شرك نبود، اينها ديگر از بين خواهد رفت. روحيهى بسيجى اين است. در مديريتهاى كشور، در نظام عمومى كشور و سازماندهى عمومى كشور، در فعاليتهاى گوناگون، در فعاليتهاى مرسوم دولتى، در فعاليتهاى شخصى، همه جا روحيهى بسيجى ميتواند خودش را نشان بدهد.
البته براى بخش نظامى و آمادگىهاى دفاعى، يك امتياز وجود دارد. وقتى ما ميگوئيم همه جا بسيج هست، معنايش اين نيست كه از بسيجِ بيست ميليونىاى كه امام گفت - يا دههاميليونىِ بعد از امام - غفلت كنيم؛ نه، نه؛ آن لازم است. با آرزوها و آمال و نگاههاى بلندنظرانهاى كه ملت ما دارد، آمادگى دفاعى لازم است و هميشه بايد وجود داشته باشد؛ همراه با ابتكار، همراه با نوآورى. لذاست كه ما از سازماندهىهاى بسيج كاملاً حمايت ميكنيم. عمق فكر و بصيرت هم در اين سازماندهىها بايد مورد ملاحظه قرار بگيرد. يعنى جوانان عزيز ما بدانند، آگاهانه حركت كنند؛ بدانند دنبال چه هستند.
در بين مجموعهى اين حركاتى كه در اطراف جهان وجود دارد؛ اين آميختگى حق و باطل، اين تسلط و هيمنهى ظالمانه و شيطانىِ انسانهاى شيطانصفت بر زندگى ديگران؛ در اين فضاى كذائى، كه فضاى استكبار است، همان فضاى نظام سلطه است كه ما بارها تكرار كردهايم، يك ملتى پيدا شده كه حرف حق ميزند، دنبال حق است، دنبال حقوق انسانهاست، دنبال استقرار عدالت است. اين ملت، ملت عزيز ايران است؛ به بركت اسلام، به بركت انقلاب. ملت ايران پاى اين حرف ايستاده است. به خاطر ايستادگى ملت ايران، اين فكر بتدريج جاى خود را در اين منطقه باز كرده، بلكه در جهان باز كرده؛ حالا ما در اين منطقهاش را داريم مىبينيم. اين يك حقيقتى است.
بديهى است كه شيطانهاى عالم دست برنميدارند؛ تا وقتى از پا نيفتند، دست برنميدارند. حكومت منحرف و كج و غلط شوروى تا وقتى بود، مثل همين نظام ليبرالسرمايهدارى و - به قول خودشان - ليبرالدموكراسى، با اسلام و جمهورى اسلامى مخالف بود. ميدانيد اينها در صد تا مسئله با هم مخالف بودند، اما در چند مسئله با همديگر توافق داشتند؛ يكى از آن مسائل و در رأس آنها، مبارزهى با قيام اسلام و پيشرفت اسلام و نظام جمهورى اسلامى بود. ولى خب، نظام منحرفِ شيطانىِ شوروى نابود شد، اين يكى هم نابود خواهد شد؛ اما تا هستند، زور خودشان را ميزنند و همهى همت خودشان را به ميدان مىآورند براى مقابلهى با نظام اسلامى؛ البته بلاشك بىفايده است. اگر اين طرف ايستادگى داشته باشد، صبر داشته باشد، اميد را در دل خود از دست ندهد و دنبال كند، قطعاً پيروزى با اين طرف است؛ اين يكى از سنتهاى الهى است. خداى متعال صادق است، اصدق القائلين است؛ «و لينصرنّ اللَّه من ينصره»،(3) «ان تنصروا اللَّه ينصركم».(4)
يك جبههاى دارد حق را تعقيب ميكند، دنبال ميكند؛ جبههى مقابل او به دنبال باطل است. يك وقت هست كه اين جبههى حق ميترسند؛ خب بله، معلوم است كه شكست ميخورند؛ حقند، اما شكست ميخورند. يك وقت هست كه بىصبرى نشان ميدهند، البته شكست ميخورند؛ يك وقت حرف حق دارند، اما به لوازمش عمل نميكنند، دنبال دنيا و ماديت و عشرتند، البته شكست ميخورند. خداى متعال چك سفيدى نداده است كه شما چون برحقيد، حتماً پيروز خواهيد شد؛ نه، شما پيروز خواهيد شد، چون برحقيد، و چون ايستادگى ميكنيد. اگر بايستيد، پيروز خواهيد شد. ولى تا فرا رسيدن آن پيروزى نهائى، مبارزه، درگيرى و چالش ادامه دارد.
در دل نظام اسلامى بايد يك نيروى دفاعىِ قادر، بيدار، مستحكم و آماده به كارى هميشه وجود داشته باشد؛ اين همان روحيهى بسيجى است. ارتش هم ميتواند روحيهى بسيجى داشته باشد، سپاه هم ميتواند روحيهى بسيجى داشته باشد، يگانهاى بسيج هم كه با همين مبنا تشكيل شدند، ميتوانند روحيهى بسيجى داشته باشند، دستگاههاى دولتى هم ميتوانند روحيهى بسيجى داشته باشند، دستگاههاى انتظامى هم ميتوانند روحيهى بسيجى داشته باشند، دستگاه ديپلماسى هم ميتواند روحيهى بسيجى داشته باشد. اگر اين شد، پيروزى حتمى و سريع خواهد شد. به بسيجى با اين چشم نگاه كنيم، به روحيهى بسيجى با اين چشم نگاه كنيم؛ و اين روحيه را هرچه ميتوانيم، زنده بداريم.
از جملهى اساسىترين كارهائى كه بر عهدهى بسيج است و در بافت درونىِ هويت بسيج دخالت دارد، عبارت است از حمايت و دفاع از اصول مسلّم اسلامى. اين هم در بيانات امام هست؛ اصول تغييرناپذير اسلامى. اينجا بسيج، يك نقش فرادورهاى پيدا ميكند. بسيج نگاه ميكند ببيند كه اين حركت عمومى انقلاب و نظام از مسيرِ درست منحرف نشود؛ مراقب است كه انحراف به وجود نيايد؛ هر جا انحرافى مشاهده شد، بسيج در مقابل آن مىايستد. اين از جملهى خصوصياتى است كه مربوط به بسيج است؛ يعنى در مقابل انحرافات مىايستد. خط مستقيم به سمت اهداف والاى انقلاب اسلامى، بدون هيچگونه انعطاف و انحراف؛ از خصوصيات بسيج اين است. اين ديگر نگاهى از بالاست، نگاهى فرادورهاى است؛ در واقع فرازمانى است. در بعضى از بخشها ممكن است اشكالاتى پيش بيايد؛ حركت عمومى بايد حركت مستقيمى باشد. اين نگاه، نگاه بسيجى است.
يكى از چيزهائى هم كه من لازم است عرض كنم، اين است كه بسيج با همين خصوصياتى كه گفته شد، پايبند به قوانين و مقررات و ارزشهائى است كه در قالب نظام مجسم شدند. ابتكار بايد به وجود بيايد، نوآورى بايد به وجود بيايد، اما بىانضباطى نه. يك عدهاى اشتباه ميكنند؛ خيال ميكنند بسيجى يعنى كسى كه پابند به مقررات نيست، پابند به قوانين نيست، پابند به ضوابط مستقر در جامعه نيست؛ نخير، اين اشتباه است، اين خطاست. البته اگر چنانچه هويت كلى بسيج كه گاهى در مجموعهى نظام خودش را نشان ميدهد - يعنى شامل رهبرى و مجموعهى قانونگذار و اينها - ببيند يك ضابطهاى مانع است، آن ضابطه را عوض ميكند. ضابطه را عوض ميكند، نه اينكه بىضابطگى و بىانضباطى به خرج بدهد. از دورهى جنگ، در زبان بعضىها بود كه بسيج بىهوا حركت ميكند - ميگفتند بسيجِ بىترمز - علت هم اين بود كه در ميدانهاى جنگ، در عرصههاى نبرد، بسيجىها همين طور هى پا به زمين ميكوبيدند، اصرار داشتند كه حمله انجام بگيرد؛ ميخواستند زودتر تهاجم كنند. آن روحيهى هيجان و نشاط جوانى، آنها را به سمت ميدانها ميكشاند. خب، فرماندهها همه جا مصلحت نميدانستند؛ نگه ميداشتند. يك نوع كشمكشِ اينجورى هميشه در بخشهاى مختلف جبهههاى نبرد وجود داشت. ميگفتند بسيج بىترمز است. اين به اين معنا نيست كه بسيج بىانضباط است، يا بايد بىانضباط باشد، يا بىانضباطى يك ارزش است؛ ابداً. خود نفس انضباط، منضبط بودن، منتظم بودن، يك ارزش است. اميرالمؤمنين (عليهالسّلام) به فرزندانش وصيت ميكند: «اوصيكم بتقوى اللَّه و نظم امركم»؛(5) كارتان را منظم داشته باشيد، نظم داشته باشيد. اگر نظم از بين رفت، اگر اين آهنگِ درست از بين رفت، ناهنجارى به وجود مىآيد؛ در همه جا همين جور است. نظم است كه زمينه براى موفقيت فراهم ميكند. يك نيروى نظامى هم اگر نظم نداشته باشد، بكلى بىفايده ميشود. اين تشريفاتى كه شما در نيروهاى نظامى ملاحظه ميكنيد، اين رژه و سان و درجه و لباس و منظم بودن، اينها همهاش اين نيست كه بخواهند ظاهر را درست كنند؛ نه، اين عادت دادن نيروى نظامى به انضباط است، به نظم است. شما از اينجا بايد حركت كنيد، از اين خط يك قدم آن طرفتر نبايد پا را بگذاريد؛ اين نظم است. خوشبختانه امروز، هم در سپاه، هم در ارتش مىبينيم كه اين چيزها كاملاً رعايت ميشود. نظم چيز لازمى است. اگر نظم را از يك مجموعهى نظامى، از يك واحد نظامى بگيرند، هيچ فايدهاى ندارد. فرض كنيد يك تيپ نظامى هزار نفر آدمند. خب، هزار نفر آدم كه اين كارائىها را ندارد. هزار نفر آدم وقتى در قالب يك تيپ، چند گردان، هر گردانى چند گروهان، هر گروهانى چند دسته، با فرماندهىهاى منظم، با حد مشخص، با دستور كارىِ منظم تشكيل شد، آنگاه اين تيپ اين توانائى را پيدا ميكند؛ والّا هزار نفر آدم، بدون اين نظم، بدون اين برنامه، بدون اين دستور، از او كارى برنمىآيد. نظم اينقدر مهم است. بنابراين انضباط ارزش است، بىانضباطى ارزش نيست؛ بىقانونى ارزش نيست، بر طبق مقررات عمل كردن ارزش است؛ اين را توجه داشته باشند. اين از اين طرف؛ از آن طرف هم بعضىها براى اينكه حركتهاى ابتكارى را، حركتهاى برخاستهى از روحيهى بسيجى را به حاشيه و انزوا برانند، به بعضى از مقررات دستوپاگير تمسك نكنند؛ اين هم اين طرف قضيه است. اگر يك وقتى واقعاً ديده شد مقرراتى وجود دارد كه جلوى ابتكار را، جلوى حركت را، جلوى پيشرفت را ميگيرد، آن كسانى كه بايد آن مقررات را تغيير بدهند، تغيير بدهند و مانع را بردارند. از آن طرف، بىقانونى و خروج از مقررات انجام نگيرد؛ از اين طرف، دستوپاگيرى مقررات و مزاحمت مقررات از ميان برداشته شود. مديريتهاى كلان در بخشهاى مختلف بايد به اين چيزها توجه كنند. به هر حال اين يك بخشى بود از نگاهى كه ما به بسيج داريم.
من به شما عرض بكنم؛ آيندهى كشور، آيندهى بسيار روشنى است. علىرغم همهى آنچه كه دشمنان ما هى خواستهاند و هى گفتهاند و بعضى حنجرههاى غرضورز و زبانهاى آلودهى به بدخواهى آنها را تكرار كردند، تبليغ كردند، يك عدهاى هم سادهلوحانه باور كردند، حركت انقلاب اسلامى، يك حركت موفق است؛ تجربهى روى زمين ما اين را نشان ميدهد. ما خيالبافى نميكنيم؛ نميخواهيم توهّمسازى كنيم و خودمان را با توهّماتِ خودمان خوشحال كنيم؛ نه، واقعيات را نگاه ميكنيم، مىبينيم نظام جمهورى اسلامى و ملت ايران در سايهى اين نظام، در اين سى و دو سال، روزبهروز پيشرفت كردند؛ آن هم پيشرفتهائى بسيار برجستهتر از پيشرفتهاى متعارف و معمول ملتها. بعضى از ملتها هستند كه مديريتهاى خوبى دارند، كارهاى خوبى ميكنند؛ ولى اين حركت ملت ايران، موفقانهتر و كاميابانهتر بوده از آنچه كه در دنيا وجود دارد و متعارف است. در همهى زمينهها همين جور است؛ ما پيشرفت كردهايم.
بعضى از مشكلات در جامعه وجود دارد. پيشرفت كردن معنايش اين نيست كه مشكلات نيست؛ معنايش اين است كه حركت به سمت كامل شدن و بهتر شدن است؛ و اين وجود دارد. در همهى زمينهها همينطور است؛ در زمينهى سياسى، در زمينهى علمى، در زمينهى تجربههاى مختلف در عرصههاى گوناگون، كه ميتواند الهامبخش مديرانى باشد كه در قسمتهاى مختلف كشور يا در مديريتهاى كلان كشور حضور دارند؛ اين ميتواند به آنها كمك كند.
و از همه مهمتر، پايبندى به ارزشهاست. پايبندى به مبانى و ارزشهائى كه انقلاب بر اساس آنها به وجود آمد، خيلى چيز مهمى است. به اعتقاد من، با نگاه و تشخيص من، امروز اين پايبندى بيشتر از گذشته است. خب، اول انقلاب هيجانهاى جوانها خيلى زياد بود - كه ناشى از همان شعلهى انقلاب بود - اما عمق در همه جا وجود نداشت.
بنده آن روز هم با دانشجوها سر و كار داشتم؛ هفتهاى يك بار ميرفتم دانشگاه، پاسخ به سؤالات ميدادم. در تهران و هر جاى ديگر هم كه ميرفتم، همين جور بود؛ با سؤالات دانشجوها و ذهن دانشجوها مواجه بودم. امروز نگاهها خيلى عميقتر، بنيانىتر و برخاسته از ژرفنگرى بيشتر در مبانى است. آن روز هيجان بود، حركت بود، حركت هم حركت بسيار موفق و باارزشى بود، فداكارىهاى فراوانى هم شد؛ اما جوانِ امروز ما عميقتر است. امروز آن مايههاى هيجانى هم نيست، تبليغات دشمن هم فراوان است، در عين حال جوانِ امروز اينجورى است. حالا بعضىها از همهى اين مثبتات چشم ميپوشند، نگاه ميكنند به موارد آسيبيافته و ناهنجار؛ فقط ناهنجارىها را مىبينند؛ اين غلط است. ناهنجارى هست؛ بايد نگاه كنيم ببينيم اين ناهنجارىها به سمت سلامت يافتن و عافيت يافتن است يا نه؛ اگر ديديم به سمت سلامت است، به سمت درست شدن است، به سمت فهميدن است، بفهميم كه كار، كار موفقى است؛ آن هم در اين دنيا؛ دنيائى كه مسائل تبليغاتى از اطراف به جوان مؤمن و سالم ما تهاجم كردند.
جوانهاى عزيز! اين ديدگاه را پايهاى قرار بدهيد براى حركت خودتان. سعى كنيد در محيط پيرامونى اثر بگذاريد. سعى كنيد اين تعمق را بيشتر كنيد. سعى كنيد آگاهىهاى اسلامىِ عميق را در حوزهى كارىِ خودتان گسترش بدهيد. امروز خوشبختانه وسائل اين كارها هم فراهم است. همين نوشتههاى شهيد مطهرى و نوشتههاى فضلا و علماى برجستهاى كه امروز در قم و تهران و جاهاى ديگر هستند، چيزهاى خوبى است، معارف خوبى است، مطالب خوبى است؛ در آنها معنويت هست، عقلانيت هست، دقت هست، آيندهنگرى هست. ذهن خودتان را به اين معارف تبديل كنيد و اين را در محيط پيرامون خودتان گسترش بدهيد.
البته يك روحى هم در اينجا وجود دارد و آن، ارتباط با خداست. هرچه ميتوانيد، ارتباط معنوى و شخصى خودتان با خداوند متعال را تقويت كنيد؛ اين خيلى باارزش است. اين نگاه جوانانهى شما، يك سخن گفتنِ از روى دل با خدا، يك استغفار، يك تهليل و تكبير، يك استغاثه، تضرع پيش پروردگار عالم، از شما جوانها، آثار خيلى زيادى را بر جا ميگذارد؛ اين را فراموش نكنيد.
اين جلساتى هم كه داريد - جلسات معنويت و دعا و اينها - سعى كنيد آنها را همراه كنيد با معرفت. دعاى كميل، همراه با شناخت مفاهيم دعاى كميل و معرفت دعاى كميل؛ دعاى ندبه، همين جور؛ و بقيهى كارهائى كه انجام ميگيرد، با معرفت باشد. از علماى محترم، خوب و صاحب فكر - كه بحمداللَّه هستند - استفاده بشود.
اين حركت، حركت موفقى است و ملت ايران به كمك همين روحيههاى جوان و مؤمن و بسيجى و داراى ابتكار، انشاءاللَّه قلههاى اقتدار جهانى را فتح خواهد كرد و به دست خواهد آورد و انشاءاللَّه پرچم اسلام را بر اين قلهها خواهيد كوبيد؛ همچنان كه سى سال پيش كسى خيال نميكرد كه شعار اسلام و قرآن و ايمان به مبانى اسلامى در كشورى مثل تونس يا در كشورى مثل مصر بلند شود. امروز اين شعارها را مشاهده ميكنيد. انشاءاللَّه اين روند رو به گسترش است.
پروردگارا ! به محمد و آل محمد، فضل و رحمت و كرامات خود را بر اين دلهاى پاك و روشن نازل بفرما. پروردگارا ! به محمد و آل محمد، ما را در هر نقطهاى از كشور و در هر بخشى از بخشهاى مجموعهى اين كشور قرار داريم، موفق بدار كه بتوانيم بر طبق رضاى تو عمل كنيم. پروردگارا ! دشمنان اين ملت را منكوب و سركوب كن. پروردگارا ! وسائل عزت و شرف و افتخار دينى و اسلامى اين ملت را روزبهروز براى او فراهمتر بفرما. پروردگارا ! ارواح طيبهى شهيدان عزيز ما را با پيغمبر و اوليائش محشور بفرما. پروردگارا ! روح مطهر امام بزرگوار ما را با اوليائش محشور كن.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
1) كليم كاشانى
2) زلزال: 7
3) حج: 40
4) محمد: 7
5) نهجالبلاغه، نامهى 47
اوباما دنبال شغل مي گردد ! (يادداشت روز)
قبل از ورود به اصل بحث توجه به اين مقدمه لازم است كه بدون شك هم اكنون و در ماه هاي آينده هيچ ضرورتي براي باراك اوباما به اندازه انتخاب مجدد در انتخابات رياست جمهوري سال2012 و واگذار نكردن اتاق بيضي شكل كاخ سفيد به جمهوري خواهان حياتي نخواهد بود، همچنان كه متقابلا براي جمهوري خواهان نيز هيچ چيز مهم تر از آن نيست كه از تكرار دولت اوباما جلوگيري كنند. در مورد هر موضوع مرتبط با دولت آمريكا در ماه هاي آينده بايد با لحاظ اين پيشفرض تحليل كرد. جمهوري خواهان هيچ كاري نمي كنند كه به نفع اوباما تمام شود و اوباما هم فعلا همه هدف گذاري هاي غير انتخاباتي را از اولويت كاري خود خارج كرده است. حالا سوال اين است كه پرونده سازي هاي جديد درباره ايران با اين پيشفرض بنيادين چگونه قابل تركيب است؟به دو ماه پيش بازگرديم؛ زماني كه لئون پانتا وزير دفاع آمريكا براي نخستين بار پس از تحويل گرفتن كليدهاي پنتاگون از رابرت گيتس به اسراييل رفت. در اين ترديدي نيست كه مهم ترين موضوع در اين سفر براي پانتا جلب حمايت اسراييل از اوباما و متقابلا براي اسراييلي ها طرح مسئله ايران بوده است. مجموعه اطلاعات نشان مي دهد دو طرف اولويت هاي خود را اينگونه تركيب كرده اند. صهيونيست ها به فرستاده اوباما گفته اند كه هم اكنون 3 نگراني عمده درباره ايران دارند:
1- اسراييلي ها گفته اند از اين نگران هستند كه ايران بتواند بدون نقض ان پي تي به وضعيت آستانه اي برسد.
2- اسراييلي ها تاكيد كرده اند ايران در حال تثبيت برتري راهبردي خود در منطقه است و اكنون حتي اگر ديگر بحث هسته اي هم مطرح نباشد ايران در حال تغيير ژئوپلتيك منطقه عليه اسراييل و آمريكاست.
3- و در نهايت صهيونيست ها گفته اند نگران هستند كه غرب به ناچار و نااميد از متوقف كردن برنامه هسته اي ايران، غني سازي در اين كشور را در چارچوب برخي ابتكارهاي ديپلماتيك جديد كه اخيرا مطرح شده بپذيرد.
پس از طرح اين 3 نگراني اسراييلي ها به دو نكته مهم اشاره كرده اند. مورد اول يك بلوف تمام عيار است كه متاسفانه مدت هاست آمريكايي ها و اروپايي ها آن را جدي گرفته اند و آن هم اينكه اگر اوباما به زودي اقدامي عليه ايران انجام ندهد و به اصطلاح مورد علاقه صهيونيست ها جديت خود را در متوقف كردن ايران به اثبات نرساند آن وقت ناچارند خود دست به كار شوند. و دوم، اسراييلي ها گفته اند حمايت لابي يهودي آمريكا از اوباما در انتخابات 2012 كاملا مشروط به اين است كه اوباما ثابت كند براي امنيت اسراييل كه اكنون بيش از هميشه از جانب ايران تهديد مي شود اهميت قائل است.
از طرف ديگر و صرف نظر از موضوع اسراييل، اوباما در فضاي داخلي آمريكا دچار يك بحران عبور ناپذير شده است. اكنون -همانند انتخابات كنگره در سال گذشته كه دموكرات ها آن را هم واگذار كردند- مهم ترين اولويت راي دهندگان آمريكايي مسائل اقتصادي است. بحران وال استريت اكنون وضعيتي بوجود آورده است كه راي دهندگان آمريكايي روز به روز بيشتر متقاعد مي شوند كه اوباما نه مي خواهد و نه اگر بخواهد مي تواند مشكلات آنها را حل كند. بنابراين، روند امور در محيط سياست داخلي آمريكا به سمتي پيش مي رود كه در آن اوباما قطعا بازنده خواهد بود مگر اينكه يك اتفاق فوق العاده صحنه را عوض كند. اوباما در ماه هاي آينده شديدا نياز به حادثه اي دارد كه مسائل اقتصادي را از دستور كار افكار عمومي در آمريكا حذف كرده و يك دغدغه ديگر مثلا مسائل امنيتي را به جاي آن بنشاند (برخي روشنفكران آمريكايي مي گويند براي مردم اين كشور فقط يك چيز مهم تر از جيبشان است كه آن هم جانشان است). طرح موضوع تلاش نيروي قدس براي ترور يك ديپلمات نحيف و بي دست و پاي سعودي در واشينگتن اين فرصت را به اوباما داد كه براي مدتي دستور كار افكار عمومي آمريكا را عوض كند و با طرح اين مسئله كه عده اي قصد جان شهروندان آمريكايي را كرده اند آنها را از پي گيري فوري دغدغه هاي اقتصادي و اجتماعي شان منصرف نمايد.
با اين حال مسئله مهم براي اوباما هنوز حل نشده است. او براي جلب نظر اسراييل به عنوان كارفرماي لابي يهودي در آمريكا چاره اي جز اين ندارد كه يك دور تحريم جديد عليه ايران اعمال كند. اوباما خوب مي داند كه تحريم هاي خارج از شوراي امنيت هيچ كاركردي ندارد و اگر مي خواهد ادعا كند اقدامي موثر انجام داده بايد مجددا مكانيسم اعمال فشار به ايران را در شوراي امنيت احيا كند. اما مشكل بزرگ در اينجا اين است كه همه كشورهاي عضو شوراي امنيت به جز فرانسه و انگليس به آمريكا گفته اند كه قصد موافقت با هيچ اقدام جديدي عليه ايران در شوراي امنيت را ندارند چرا كه عميقا به اين باور رسيده اند كه اولا تحريم ها بر اراده ايران بي تاثير است و ثانيا هدف از تحريم هاي جديد آمريكا نه ملزم كردن ايران به پاي بندي به مقررات آژانس بلكه تغيير رژيم در ايران است كه طبعا هيچ سودي براي روسيه، چين و حتي آلمان ندارد.
در خلاصه ترين روايت ممكن قصه از اين قرار است: اوباما در حال رساندن 3 پرونده هسته اي، حقوق بشر و تروريسم به «وضعيت مرزي» است تا نه گفتن روسيه و چين و ديگر كشورها به درخواست اقدام عليه ايران در شوراي امنيت را هر چه بيشتر سخت كند.
اما در اينجا يك مسئله لاينحل هست و آن هم اينكه ظاهرا هيچ يك از پرونده ها آن مقدار كه دولت اوباما مي خواست بحراني نشده است. پرونده ترور در حال تبديل شدن به يك لطيفه است، گزارش ها نشان مي دهد آمانو پذيرفته است كه نمي تواند برنامه هسته اي ايران را نظامي اعلام كند و گزارش احمد شهيد هم خام تر از آن است كه بتوان آن را مستند اقدام در شوراي امنيت قرار داد. در نتيجه احتمالا آقاي اوباما بايد به فكر يك شغل جديد براي خود پس از دسامبر 2012 باشد!
مهدي محمدي-۲ ابان ۱۳۹۰ کیهان
بسيج در جزء، بسيج در کل
امام خامنهاي(مدظلهالعالي) در سومين روز سفر به استان کرمانشاه در جمع بسيجيان سراپا شور و شوق درباره نقش ظريف و خطير بسيج در حفظ انقلاب در مسير مستقيم فرمودند: «اگر انحرافي در حرکت انقلاب و نظام ديده شود، بسيج در مقابل آن خواهد ايستاد.» اين جمله کوتاه، دو مفهوم دوسويه براي دو گروه جدا از هم دارد. مفهوم آن در يکسو، هشدار و انذار است؛ در سوي ديگر هم فرمان و «بايد». اما آن دو گروه عبارتند از: 1- همه کساني که در داخل و خارج به شکل سازماندهيشده و هدفمند دنبال آسيب زدن به نظام و انقلاب و منحرف ساختن آن دو از مسير مستقيم تعيين شده هستند. 2- بسيجيان؛ که بايد بدانند وظيفه اصلي آنها مقابله با اين گروه است. امام خامنهاي در تشريح آن فرمودند: «البته اين آمادگي بسيجي به اينمعنا نيست که همه جامعه نظامي شود؛ بلکه به اين معناست که همه آماده دفاع و مبارزه هستند و ملتي که همه آحاد آن براي مبارزه آمادهاند، شکست نخواهد خورد و محور چنين ابتکاري امام خميني(ره) بود.» از اين فرمايش امام خامنهاي(مدظلهالعالي) مشخص ميشود نقطه مشترک ميليونها بسيجي که داراي هويتهاي فردي متفاوت هستند و هريک در جايي حضور دارند و به کاري مشغولند، اين است که همه، انگيزه دفاع از انقلاب و نظام را داشته باشند و پس از آن، با اين انگيزه به هر کاري که مشغولند، با بهبود و تحکيم آن کار، آن را در مسير دفاع از انقلاب و نظام قرار دهند و در عينحال، هر زماني هم که لازم شد، اين جمع دهها ميليوني داراي انگيزه مشترک، به شکل يکپارچه و عيني در صحنهاي که براي دفاع از انقلاب، يکپارچه ديدن آنها نياز است، حضور برجسته و پرشور داشته باشند؛ همانگونه که تاکنون بوده و جهانيان بارها و بارها آن را مشاهده کردهاند.
« فرزندان مقام معظم رهبری »
یکی از دختران ایشان همسر فرزند آیت الله محمدی گلپایگانی است که ضمن آراستگی به لباس شریف روحانیت و علم دین در دانشگاههای کشور نیز به تدریس متون حقوقی به زبان فرانسه اشتغال دارند و دختر دیگر ایشان همسر فرزند آیت الله باقری کنی از علمای تهران است. سید مصطفی فرزند بزرگ ایشان با دختر آیتالله خوشوقت ازدواج کرده است. سید مجتبی داماد دکتر غلامعلی حداد عادل است. سید مسعود نیز با فرزند آیتالله خرازی و خواهر صادق خرازی ازدواج کرده است. سید میثم کوچکترین فرزند ایشان نیز به ازدواج دختر آقای لولاچیان از بازاریان متدین در آمده است. مقام معظم رهبری همچون امام راحل فرزندان خود را از فعالیت های سیاسی و اقتصادی مبرا داشته و به ایشان توصیه کرده اند که در کارهای اقتصادی وارد نشوند. حضرت حجتالاسلام و المسلمین احمد مروی "دامت برکاته" در این رابطه چنین بیان داشتند:
"ایشان چهار فرزند پسر دارند كه هر چهار نفر، طلبه و معمم هستند و حقیقتاً هم درس میخوانند. خوب هم درس میخوانند. من با اینها مأنوسم، این توفیق را دارم. اُنسی دارم، نشست داریم، گعده داریم، صحبت میكنیم. یك بار ندیدهام كه اینها راجع به پولی، امكاناتی و چیزهای از این قبیل صحبت بكنند. گویی افرادی معمولی هستند و پدرشان هم یك فرد معمولی است.
فرزندانشان بیشتر همین مسائل درس و بحث برایشان مطرح است و نگرانیهایی كه نسبت به مردم و نسبت به زندگی طلاب و نسبت به قضایای دیگر دارند، همان دغدغههایی است كه خود آقا دارند
این خیلی ارزش دارد كه امكانات باشد و موقعیت فراهم باشد و هیچ اقبالی به آن نشان داده نشود. این خیلی ارزشمند است. برای خود حضرت آقا، همه رقم امكانات هست ولی هیچ اقبالی ما نمیبینیم. نه خودشان، نه خانوادهشان!
قطعاً خود حضرت آقا دوست ندارند كه بستگانشان و مخصوصاً آقازادههایشان در كارهای اقتصادی باشند، قطعاً این را آقا نمیپسندند. خود اینها هم، هیچ رغبتی و هیچ اقبالی ندارند. حالا به هر صورت این جور تربیت شدهاند كه هیچ اقبالی به این چیزها ندارند. فرزندانشان بیشتر همین مسائل درس و بحث برایشان مطرح است و نگرانیهایی كه نسبت به مردم و نسبت به زندگی طلاب و نسبت به قضایای دیگر دارند، همان دغدغههایی است كه خود آقا دارند. این كه آنها برای خودشان دنبال آیندهای باشند زندگی، مال، منال، پول، پسانداز اصلاً وجود ندارد. اگر بود، من مطلع میشدم. چون خیلی با اینها مأنوسم. من چنین چیزی واقعاً در اینها ندیدهام.
سید مصطفی آقازاده بزرگ آقا همان سال اول ازدواجشان كه طلبه قم بودند، الان هم قم هستند خانهای اجاره كرده بودند و مستأجر بودند - الان هم مستأجرند - ما را یك روز برای ناهار دعوت كردند. ما رفتیم منزل ایشان. یك سال از ازدواج ایشان نگذشته بود، ماههای اول ازدواج ایشان بود. ما هم یك گلدان معمولی خریدیم و رفتیم كه دست خالی نرویم. من واقعاً تعجب كردم كه آیا این خانه، خانه یك تازهداماد است؟ حالا نه خانه فرزند رهبر انقلاب و مقام اول كشور، حتّی خانه یك تازهداماد هم این نیست. یعنی یك خانه تازهداماد، بالاخره یك زرق و برقی دارد؛ تا مدتها این زرق و برق خانه تازهداماد و خانه تازه عروس، هست. من توی خانه اینها، واقعاً همان زرق و برق معمولی یك تازهداماد و یك تازه عروس را ندیدم. بسیار زندگی معمولی، دوتا فرش ماشینی، آن هم نه سه در چهار چون من دقت داشتم به این چیزها. دور و بر خودم را نگاه میكردم. حواسم بود و تا آنجا كه میتوانستم، رصد میكردم اوضاع و احوال خانه را. دو تا فرش شش متری انداخته بودند، دور خانه هم موكت بود و دو سه تا پشتی ابری معمولی، نه مبلمانی، نه زرق و برقی. زندگی ساده و خوبی در آقازادههای ایشان سراغ داریم.
آقازادهها در دفتر مسئولیتی ندارند. فقط در نشر آثار همكاری دارند والان هیچ كدام از آقازادهها مسئولیتی ندارند. جایی هم مشغول نیستند. ممحّض در درس و كار طلبگی هستند. درس میخوانند و انصافاً هم درسشان خیلی خوب است. خیلی خوب پیشرفت كردهاند. خود آقا مصطفی كه الان سطوح عالیه را در قم تدریس میكنند. ایشان مكاسب و كفایه در قم تدریس میكنند."
بیانات مقام معظم رهبری در دیدار نخبگان و برگزیدگان كرمانشاه

اين جلسه، بسيار جلسهى شيرين و مطلوب و بهيادماندنىاى بود، با مطالبى متنوع، پرمغز و پرمضمون. از بياناتى كه كردند، من حقيقتاً بهره بردم و استفاده كردم. همچنين اين جلسه موجب ميشود كه يك معرفت بيشترى نسبت به كرمانشاه و برگزيدگان اين استان و استعداد نخبهپرورى اين استان، براى بنده و امثال بنده به وجود بيايد. يكى از آقايان فرمودند كه استان سينهى ستبر ايران است - كه چه تعبير زيبا و پرمغزى است - ميخواهم عرض بكنم كه علاوهى بر اين، چهرهى زيباى ايران هم هست؛ علم و هنر و ادب و تلاش انقلابى و ورزش و روحيههاى پهلوانى و همه چيز بحمدالله با هم در اين استان جمع شده است.
البته من از قبل از انقلاب با بعضى از چهرههاى نخبه و برجستهى استان آشنا بودم؛ از جمله، مرحوم يدالله بهزاد كه دوست قديمى ما بود. ايشان مكرر مشهد مىآمدند. مرحوم بهزاد ضمن دارا بودن از طبع شعرِ خيلى خوب - بخصوص در قصيده و قطعه، كه ايشان انصافاً در كشور برجسته و ممتاز بود - همان روحيه و خلقيات پهلوانىِ كرمانشاه هم در ايشان بود. ايشان يك سفر مشهد آمده بود، و همان موقع من تحت تعقيب بودم؛ از مشهد خارج شده بودم، رفته بودم يك محل دوردستى. يك وقت ديدم آقاى بهزاد و بعضى از دوستان ديگرِ انجمن ادبى مشهد آمدند آنجا براى ديدن ما؛ با اينكه اين كار خطرناك بود. اين مرد اهل كارهاى مبارزاتى به آن شكل نبود، اما رفاقت و دوستى و صميميت، او را به اين وادى كشانده بود. اينها تحسينبرانگيز است.
با مرحوم كيوان سميعى هم - كه حقاً و انصافاً يك دانشمند محقق و كمنظير بود - آشنا بودم. ايشان علاوه بر كتابى كه در شرح حال مرحوم سردار كابلى نوشته - كه خود آن كتاب با اينكه شرح حال است، اما پر از مطلب و تحقيق و مضمون است - يك كتاب ديگرى هم دارد كه هر چه فكر كردم، اسمش يادم نيامد ...(1) بله، درست است؛ «تحقيقات ادبى» است. واقعاً انسان احساس ميكند كه اين مرد در حد محمد قزوينى و شخصيتهاى اينجورى قرار ميگيرد، از لحاظ تحقيق، اطلاعات وسيع در زمينهى ادبيات، تاريخ و همه چيز؛ انصافاً شخصيت برجستهاى بود.
مرحوم آقاى نجومى (رضوانالله عليه) هم كه ما از اوائل انقلاب خدمت ايشان رسيديم و با ايشان آشنا شديم؛ انصافاً مرد جامعى بود - هم فقيه بود، هم اديب بود، هم هنرمند بود - شخصيت كمنظيرى در بين روحانيون بود.
البته در گذشته، از دوران قم هم با نخبگان روحانى اين استان آشنا بوديم؛ مرحوم آقاى حاج آقا مجتبى حاج آخوند (رحمة الله عليه)، مرحوم شهيد حاج آقا بهاء محمدى عراقى و بعضى ديگر از دوستان؛ در عين حال بايد عرض كنم كه چهرهى حقيقى علمى و هنرى و ادبى كرمانشاه، آنچنان كه بايد، شناخته شده نيست؛ و اين جاى افسوس و دريغ است. حق اين است كه مسئولين تبليغات كشور و صدا و سيما، به كمك خود زبدگان و نخبگان اين منطقه، كرمانشاه را معرفى كنند. حالا يك بخش، مربوط به گذشتهى كرمانشاه است، يك بخش مربوط به امروزِ كرمانشاه است. امروز خوشبختانه استعدادها خيلى بالاست؛ كه امروز در بياناتى كه دوستان در اينجا كردند، نمونهاى از اين استعداد بالاى استان مشاهده شد. كسى مثل آقاى پروفسور شمسىپور واقعاً جزو مفاخرند. اينها نه فقط مايهى افتخار استان هستند، بلكه حقاً و انصافاً جزو مفاخر كشورند. شناخته شدن اينها اميدبخش است. اين جوانهاى عزيزى كه صحبت كردند، هر كدام در بخش خود نويدبخشند؛ نويدبخش يك آيندهى بهتر براى كل كشورند.
دو روز پيش هم كه در دانشگاه بوديم، بعضى از جوانها در آنجا مطالبى گفتند و پيشنهادهائى كردند كه من لذت بردم. ممكن است برخى از آنچه كه در ذهن و آرزوى اين جوانان هست، با واقعيت تطبيق نكند، يعنى بلندپروازى به حساب بيايد؛ ليكن همين خوب است، همين مطلوب است كه جوانهاى ما بلندپروازى كنند، افقهاى بلند و دوردست را در نظر بگيرند و به سمت آن حركت كنيم.
امروز خوشبختانه در كشور، اين همت، اين انگيزه و اين زمينه وجود دارد؛ اما يك روزى نبود. در دوران رژيم طاغوت، زمينه براى رشد استعدادهاى گوناگون واقعاً وجود نداشت. آن كسانى كه در خودشان به صورت شخصى انگيزههائى وجود داشت، دنبال انگيزههاى شخصى حركت كرده بودند؛ هميشه هم همين جور است. يك وقت هست يك كاروان به راه مىافتد، يك كاروان ملى حركت ميكند؛ اين، زمينه لازم دارد، فضا لازم دارد. امروز اين زمينه و فضا هست، اما ديروز نبود. لذا آنچه كه ما از مفاخر علمى و ادبى و هنرى و دينى و غيره در گذشته داريم، ميتوانيم اميدوار باشيم كه در آينده انشاءالله به همت و توان و تلاش و كوشش جوانان ما و مردان و زنان مؤمن ما و به توفيق الهى، چندين برابرِ آنها موجودى خواهيم داشت.
ديدار برگزيدگان - كه من در استانهاى مختلف اينجور ديدارى را معمولاً تدارك ميكنم و اين ديدارها براى خود من خيلى مفيد است - در درجهى اول، براى تكريم برگزيدگان است؛ تكريم خلاقيت است. ما ميخواهيم اين را به صورت يك سنت در جامعه شاهد باشيم كه به كسانى كه صاحب دانشند، صاحب خلاقيتند، يك تلاش برجستهاى را كردهاند يا ميتوانند بكنند، احترام گذاشته شود. بسيارى از كسانى كه كشورها را با تلاش علمى خودشان، با فكر خودشان پيش ميبرند، انتظار پاداش مادى ندارند؛ اما انتظار قدرشناسى دارند. ما ميخواهيم اين قدرشناسى انجام بگيرد. نه اينكه فقط اين بندهى حقير قدرشناسى كنم - كه خب، اين چيز مهمى نيست - ميخواهيم اين به صورت يك سنت در كشور ما، در جامعهى ما، در بين مردم ما رائج شود؛ كه اگر يك نقطهى برجستهاى در انديشه، در فكر، در تلاش و مجاهدت ديده شد، به آن احترام گذاشته شود. انگيزهى اول ما اين است.
خوشبختانه در همهى نقاط كشور هم از اين نقطههاى برجسته وجود دارد. من در بعضى از استانها مشاهده كردم كه يك دانشمندى، عالمى، كتابى را در زمينهى مورد علاقهى بنده منتشر كرده، بنده هم با اينكه اهل كتاب خواندنم و غالباً از منشورات و كتابها مطلعم، اما اسم اين كتاب حتّى به گوش من نرسيده، حتّى اسم اين مؤلف را هم نشنيدهام؛ تعجب كردم. اين نشاندهندهى اين است كه ما ذخائر و گنجينههاى فراوانى داريم كه پنهان است؛ بايد اينها را آشكار كنيم، چهرههاى برجستهمان را بايد بشناسيم، بايد مردم بدانند. نفس اين اطلاع و آگاهى و آشنائى، اولين مرتبهى تقدير از اينهاست. علاوه بر اين، آن نكتهى دومِ مورد نظر ما به وجود مىآيد؛ كه انگيزهى دوم من از تشكيل اين جلسات، الگوسازى است.
امروز سعى ميشود در زمينههاى گوناگون براى جوامع مختلف الگو تراشيده بشود. حقيقتاً سياستهائى اين را دنبال ميكنند. وقتى شما مىبينيد فرضاً يك موجود منحرف دوجنسى بدون اينكه يك هنر فوقالعاده برجستهاى داشته باشد، يكهو اول در تمام رسانههاى آمريكائى و بعد غربى، اسم و رسم پيدا ميكند و مجلات معتبر و پرتيراژ غربى عكسهاى او را، زندگينامهى او را، سنين مختلف او را، شكلهاى گوناگون زنانه و مردانهى او را منعكس ميكنند، اين را نميشود حمل بر يك امر تصادفى كرد؛ اين، فكرشده است. اينها الگوسازىهائى است براى منحرف كردن نسلهاى بشرى. آماج حمله هم فقط ايران نيست. با مشاهدهى اين چيزها، در ذهن انسان تأييد ميشود آن چيزى كه سالها قبل به عنوان پروتكلهاى صهيونيستى در دنيا منتشر شد و به زبانهاى مختلف ترجمه شد؛ كه يكى از مواد آن پروتكلها اين بود كه بايد نسلهاى بشرى از رويّهها و روشهاى انسانىِ متعارف دور بشوند؛ دچار انحرافات اخلاقى بشوند. حالا هدف چيست، جاى بحث فراوانى دارد. يكى از اصول كارهاى فراهم كنندگان اين تفكر انحرافى و خطرناك صهيونيستى، همين بوده. انسان روزهاى اول شايد باور نميكرد، اما بتدريج انسان باور ميكند. ميخواهند الگوسازى كنند؛ حالا اين نوعِ بدترش است، اما شكلهاى گوناگون ديگرى هم دارد.
ما نياز داريم براى جوان خودمان، براى نسل نونهال خودمان، الگوهائى را از بخشهاى مختلف مشخص كنيم؛ آن كس كه علاقهى به علم دارد، آن كس كه علاقهى به هنر دارد، آن كس كه علاقهى به ادبيات دارد، آن كس كه علاقهى به تاريخ دارد، آن كس كه علاقهى به كارهاى عملى دارد، آن كس كه علاقهى به كشاورزى يا صنعت يا فناورى دارد، هر كدام بتوانند الگوهاى شايستهى خودشان را پيدا كنند. اين يكى از كارهاى لازم ماست، كه تشكيل اين جلسات به ما كمك ميكند.
يك نكتهى ديگر هم كه مهم است، نشان دادن استعداد ذاتى كشور و ملت ماست؛ نه به بيگانگان، بلكه به خودمان. يكى از چيزهائى كه ما را بايد نسبت به موقعيتهاى خودمان بشدت هوشيار كند، اين است كه در طول دهها سال تبليغات شده بود كه ايرانى ناكارآمد است؛ بايد از ديگران بياموزد، بايد از ديگران تقليد كند، بايد به دامن ديگران متوسل و متشبث شود. در دوران جوانى و نوجوانىهاى ما اين جزو چيزهاى رائج بود. تا صحبت يك چيزى ميشد، ميگفتند اينجا كه خب، نميشود اين چيزها را بسازند. ميخواستند توى يك شهر بر روى يك خيابانى پل بسازند، بايد مهندس خارجى مىآمد؛ اگر ميخواستند يك سد بسازند، بايد چندين شركت خارجى و مهندسين و متخصصين خارجى مىآمدند؛ يكى ديوارهى سد را ميساخت، يكى توربين را ميساخت، يكى بقيهى دستگاهها را ميساخت؛ اصلاً تصور نميشد. حتّى تا اوائل انقلاب، اين فكر بود. من فراموش نميكنم؛ بنا بود يك نيروگاه گازى را يك جائى بسازند - از قبل از انقلاب نيمهكاره مانده بود - به مسئولينش ميگفتيم اين كار را انجام بدهيد؛ آمدند پيش من - من آن وقت رئيس جمهور بودم - گفتند آقا اصلاً امكان ندارد. آنها باورشان نمىآمد. خب، امروز مهندسين كشور ما، جوانان ما، پيشرفتهترين نيروگاهها را در شكلهاى مختلف، در انواع مختلفِ خودش دارند ميسازند. ما امروز ميتوانيم نيروگاه هستهاى بسازيم. اين استعدادها شناخته شده نبود.
سالهاى متمادى روى اين قضيه كار شد. از حدود صد و پنجاه سال پيش كه بتدريج فرهنگ غربى، روش غربى، نمودارهاى تمدن غربى و پيشرفت فناورى غربى وارد كشور شد، بتدريج اين مسئله جا افتاد؛ هم گفته شد و تأكيد شد، هم در عمل اينجور معلوم شد كه از ايرانى كارى برنمىآيد. فراموش كردند كه تاريخ ما، ميراث گذشتهى ما سرشار از افتخارات علمى است. آن روزى كه در دنياى غرب خبرى نبود، آن روزى كه آنجا اگر يك پيشرفت علمى به وجود مىآمد، يك كشف علمى ميشد، كاشف را به جرم جادوگرى آتش ميزدند، آن روزى كه تاريكى علمىِ مطلق بر منطقهى اروپا حاكم بود - كه در اين زمينه حرفها هست - آن روز كشور ما پيشرو كشورهاى اسلامى بوده. اين پيشرفتها مال دنياى اسلام است، اما ايران پيشانى كشورهاى اسلامى بود در پيشرفتهاى گوناگون علمى؛ در فلسفه، در علوم عقلى، حتّى در علوم شرعى، در فقه، در حديث. بيشترين كتابهاى حديث در آن دورهها - چه حديث اهل سنت، چه حديث شيعه - مال ايرانىهاست؛ نويسندگان ايرانى، محدثين ايرانى، فقهاى ايرانى؛ آن وقت تا برسد به علوم طبيعى، در پزشكى، در داروسازى، در مهندسى، در ستارهشناسى و در بقيهى علوم. خب، اين گذشتهى ماست؛ اين نشاندهندهى وجود يك استعداد برتر و يك ذخيرهى استعدادىِ سرشار در اين منطقهى از جغرافياى عالم است. ما چرا بايد اين را فراموش ميكرديم؟ فراموش كرديم. امروز ميخواهيم نشان بدهيم كه اينجورى نيست.
خب، البته در زبان بارها بنده گفتهام، اين قضيه را تكرار كردهام، شايد اوائل هم شعارى به نظر مىآمد، كه ميگفتيم استعداد ايرانى از متوسط استعداد بشرىِ بينالمللى بالاتر است؛ اين را ما اطلاع داشتيم. بعضىها فكر ميكردند اين شعار است؛ اما خب، الحمدلله دارد يواش يواش نشان داده ميشود.
همين رشد پيشرفت علمى كه اشاره كردند - كه بنده هم بارها اين را گفتهام - اين يك واقعيتى است؛ اين آمارهاى بينالمللى است. درست است كه ما آنجائى كه بالفعل از لحاظ علمى رسيديم، عقبتر از بالفعل دنياست، به مراحلى و منازلى؛ اما اين به خاطر عقبماندگى قديمى ماست. حركتمان به سمت جلو، سرعت بسيارى داشته؛ چندين برابر سرعت متوسط عالم. اگر همين سرعت را حفظ كنيم، بلكه افزايش بدهيم، مسلّماً به خطوط مرزى علم خواهيم رسيد و اين خطوط مرزى را خواهيم شكست و جلو خواهيم رفت؛ اين اتفاق خواهد افتاد. جوان كشور ما بايد اين را باور كند؛ يكى از راههاى باورش همين است. امروز اينجا جوان مىآيد صحبت ميكند؛ حرف نو، نكتهى نو و پيشنهاد جديد را با روحيهى خوب در اينجا ارائه ميدهد. استادان برجسته و بزرگ در علم، در هنر، در خطاطى، در بقيهى رشتهها مىآيند حرف ميزنند؛ مطالب نو، نكتههاى نو ميگويند. اينها بايد منعكس بشود تا جوان كشور ما باور كند.
نكتهى ديگرى هم كه من بايد عرض كنم، اين است كه برجستگىهاى يك جامعه در اين زمينههاى ذهنى و فكرى و علمى بايد در خدمت تعالى انسان قرار بگيرد. امروز در دنيا اينجور نيست؛ امروز در دنيا نه علم در خدمت تعالى انسان است، نه هنر و نه بقيهى چيزها. خب، يك نمونهى هنر، سينماست. قلهى سينماى دنيا، هاليوود است. اين دستگاههاى هنرى دنيا چقدر به اخلاق بشرى، به معنويت انسان، به اميدبخشى به انسان كمك ميكنند؟ عكس قضيه است؛ نميشود گفت صفر، مبالغى زير صفر! يعنى بنيانهاى اخلاقى را، بنيانهاى فكرى را، تعالى بشرى را تخريب ميكنند. امروز در دنيا، هنر در خدمت تعالى انسان نيست؛ علم هم همين جور. علم در خدمت سرمايهدارى است، در خدمت ثروتاندوزان است. دانش بشرى امروز در خدمت كسانى است كه كمپانىهاى بزرگ اقتصادى مال اينهاست؛ جنگها را اينها راه مىاندازند، انسانها را اينها ميكُشند، كشتارهاى جمعى را اينها ميكنند؛ علم در خدمت اينهاست. علم در خدمت مردم محروم افغانستان نيست. علمى كه به افغانستان رفته، همان هواپيمائى است كه بالاى سرشان ميرود، بمبارانشان ميكند. علمى كه آن روز به عراق آمد، ابزارهاى شيميائى بود كه حلبچه را به آن روز درآورد. در اين مناطق، علم اينجورى است. علم در خود كشورهاى غربى هم همين طور است. بله، ثروتِ يك جمعى را، يك اقليتى را بالا برده؛ خود آن ثروت موجب شده كه علم پيشرفت پيدا كند؛ اما علم شده يك ابزارى براى تبعيض و عدم تعادل اجتماعات و عقبرفتگى اجتماعات. ما بايد اين را برگردانيم.
ذات علم، اينجورى نيست. علم به طور طبيعى و ذاتى يك پديدهى الهى است، يك نعمت الهى است، يك موهبت الهى است؛ هنر هم همين جور، قريحههاى هنرى هم همين جور؛ اينها همه موهبتهاى پروردگار است. اختيار و انتخاب انسان است كه اين موهبتها را در راه درست يا در راه غلط قرار ميدهد. انسان مادىِ بىخداىِ تمدن صنعتى اينها را در خدمت غير خدا قرار داده، انسان خدائىِ الهىِ معنوىِ جمهورى اسلامى و دنياى اسلام ميتواند همهى اينها را در خدمت انسان قرار بدهد. اين را بايد هدف قرار داد، اين را بايد مورد توجه قرار داد. ما بايستى برجستگىهاى جامعه را در خدمت معنويت انسان قرار بدهيم.
من آنچه كه در پايان عرايضم - چون اذان نزديك است - عرض ميكنم، اين است كه خوشبختانه ما در سرتاسر كشور نشانههاى وجود نبوغها و برجستگىها و برترىهاى استعدادى را شاهديم؛ اين را بايد قدر بدانيم. مسئولين كشور، از جمله واجبترين كارهايشان همين است. امروز در ميان همين پيشنهادهائى كه شد، يكى اين بود كه اساتيد برجسته متمركز بشوند، در جاهائى مورد توجه قرار بگيرند، از وجود اينها استفاده بشود؛ اين كاملاً درست است. جوانهاى برجسته همين جور. بنياد نخبگان - كه الحمدلله تلاشهاى خوبى دارد - همين جور بايد دنبال كند. ما بايستى اين جريان نوآور جامعه را كه به معناى واقعى كلمه مشغول خلاقيت است، تقويت كنيم. انشاءالله اين به آيندهى خوبى براى كشور منتهى خواهد شد.
من از ديدار امروز خوشحالم. همهى شما برادران و خواهران عزيز را به خدا ميسپارم. از اين كتابها و نوشتهها و مدالى(2) كه شما عزيزان، اينجا به ما لطف كرديد، من تشكر ميكنم. اميدوارم انشاءالله همهى شما مشمول لطف و تفضل پروردگار قرار بگيريد.
والسّلام عليكم و رحمةالله و بركاته
1) يكى از حاضران: «تحقيقات ادبى»
2) خانم مريم هاشمى فرود، بانوى ووشوكار كرمانشاهى كه در رقابتهاى ووشوى جهان توانست به مقام قهرمانى دست يابد، مدال طلاى خود را تقديم رهبر معظم انقلاب اسلامى كرد.
بیانات مقام معظم رهبری در اجتماع مردم كنگاور-در هشتمین روز از سفر به كرمانشاه
و الحمد لله ربّ العالمين و الصّلاة و السّلام على سيّدنا و نبيّنا ابىالقاسم المصطفى محمّد و على ءاله الأطيبين الأطهرين المنتجبين سيّما بقيّةالله فى الأرضين.
خداوند متعال را سپاسگزارم كه در جمع پرشورِ مؤمنِ وفادارِ شما مردم عزيز در اين بخش از استان كرمانشاه توفيق حضور پيدا كردم. به اين جمعيت عظيم، اين جوانان پرشور، اين مرد و زن مؤمن و وفادار، مردم عزيز كنگاور، و همچنين به برادران و خواهرانى كه از صحنه، از سنقر، از هرسين در اين جمع عظيم شركت كردند، به همهى شما عزيزان، برادران، خواهران، جوانان و فرزندان عزيزم سلام و درود ميفرستم و از خداوند متعال توفيقات شما را مسئلت ميكنم.
اين بخش از استان كرمانشاه مانند بقيهى بخشهاى اين استان خصوصياتى دارد كه مربوط به مردم اين استان است؛ وفادارى، مهربانى، صفات نيك پهلوانى، ايمان، اخلاص و صفا و معنويت در سرتاسر اين استان گسترده است؛ ليكن بعضى از بخشهاى استان خصوصيات ويژهاى دارند. شهر شما به عنوان ميزبان راهيان كربلاى معلّى و عتبات عاليات شناخته شده است. كنگاور منزلگاه عاشقان حسينى در طول سالها و قرنهاى متمادى است. علاقهى به دين و ديانت و روحانيت، از جملهى خصوصيات ديگر اين شهرستان است؛ كه نام شريف علماى بزرگى از برجستگان اين استان، مربوط به اين شهر است: مرحوم آقاى حاج آقا بزرگ محمدى عراقى، عالم معنوىِ مردمىِ اهل سلوك و تقوا، كه از چهرههاى برجستهى اين استان است، در اين شهر زندگى كرده است و فيوضات و بركات فراوان اين مرد بزرگ و معنوى در اين شهر به مردم رسيده است. فرزند شهيد ايشان هم، مرحوم آقاى حاج آقا بهاءالدين محمدى عراقى، كه در دوران طلبگىِ قم با ايشان آشنا بوديم و به ايشان اخلاص داشتيم، پرورشيافتهى اين شهر است؛ عالم و شهيد.
شهر شما با اينكه در منطقهى مقدم جنگى نبود، اما يكى از مراكز مهم حضورِ جهاد و مردانگى جوانان بود. بيشترين پشتيبانىها را در دوران جنگ تحميلى، جوانان اين شهر و اين منطقهى از استان كرمانشاه نسبت به جبهه كردند؛ به همين جهت تعداد شهداى آنها هم بالاست. پشتيبانىهاى گوناگون و تداركاتى اين شهر نسبت به جبههها را، مردان جنگ و آشنايان دوران جبهه بخوبى ميدانند و ميشناسند. بركات خدا بر مردم اين شهر باد كه در گذشته، چه در دوران انقلاب، چه در دوران جنگ تحميلى، و چه در دورانهاى قبل از آن، و چه در امتحانهاى دو دههى گذشته، هميشه امتحان خوبى دادهاند. اين، شناسنامهى يك شهر است. اين مشخصات اخلاقى و روحى و معنوى يك شهر است كه ميتواند گذشتهى آنها را دليل بر آينده بداند. به همين جهت اعتقاد بنده اين است كه انشاءالله شهر كنگاور و اين منطقهى از كرمانشاه، به توفيق الهى آيندهى بسيار خوب و درخشانى خواهد داشت.
البته كمبودها هست. مسئلهى اشتغال - كه امام جمعهى محترم اشاره كردند - مطلب كاملاً درستى است؛ فقط مربوط به اين شهر هم نيست؛ مربوط به سرتاسر استان است. مشكل بزرگ اين استان، مسئلهى اشتغال است؛ كه با مسئولين در ميان گذاشته شده است، انشاءالله بعد از اين بيشتر و مؤكدتر هم مطرح خواهد شد، تا بتوانند راههاى درست و صحيحى را براى رفع اين مشكل جستجو و پيدا كنند و مشكل را برطرف كنند. اما اين استعداد مردمى، اين روحيهى مردمى، اين آمادگى به كار، اين شور و شوق، اين وفادارى به انقلاب، اينها خصوصيات مژدهدهندهاى است. كشور، انقلاب و نظام، با اين خصوصيات است كه توانسته است تا امروز مراحل بسيار دشوارى را پشت سر بگذارد و پيش برود.
برادران و خواهران عزيز من! امروز كشور عزيز ما با دورانهاى قبل قابل مقايسه نيست. ما يك ملتِ دچار ركود و جمود و انزوا در همهى بخشها بوديم. انقلاب كشور را زنده كرد، ملت را زنده كرد، روحيهى نوآورى را در اين كشور بيدار كرد و عزت را براى اين ملت به ارمغان آورد. راههاى زيادى را پيمودهايم، پيشرفتهاى زيادى انجام گرفته است؛ و اين راه ادامه دارد؛ ما وسط راه توقف نميكنيم.
نكتهى مهمى وجود دارد، كه آيهى شريفهى قرآن در سورهى فتح دربارهى همين نكته است: «انّ الّذين يبايعونك انّما يبايعون الله يد الله فوق ايديهم فمن نكث فانّما ينكث على نفسه و من اوفى بما عاهد عليه الله فسيؤتيه اجرا عظيما».(1) وقتى يك ملت راهى را آغاز كرد، رسيدن به نتائج، احتياج دارد به استقامت در آن راه، به پيشرفت در آن راه، به متوقف نشدن ميان راه، به قانع نشدن به دستاوردهاى ميانهى راه. يكى از آفات ما اين است كه تصور كنيم اين مقدارى كه پيشرفت كرديم، نتائج نهائى است؛ همين جا توقف كنيم. آفت ديگر اين است كه تصور كنيم چون تا اين دوره و در اين مدت به هدفهاى نهائى نرسيديم، پس چراغ اميد را در دل خودمان خاموش كنيم؛ فكر كنيم ديگر دسترسى نخواهيم داشت. راهى كه خداوند متعال و اسلام به ما مىآموزد، اين است: «فلذلك فادع و استقم كما امرت و لا تتّبع اهوائهم»؛(2) راهى را كه شناختيد، با دقت پيش برويد، قدمها را محكم و استوار برداريد و استقامت بهخرج بدهيد. اگر استقامت بهخرج داديم، آن وقت به اهداف عالى اسلامى خواهيم رسيد؛ همان جامعهى اسلامىاى كه من چند روز قبل از اين در كرمانشاه تصوير و تشريح كردم. آن عدالت، آن مردمسالارى به معناى واقعى كلمه، آن كرامت انسانى، آن آزادى اسلامى، با پيشرفت ما، با قدمهاى استوار ما، با خسته نشدن ما، با حفظ نور اميد در دلهاى ما، به توفيق الهى به دست همين جوانان تحقق پيدا خواهد كرد.
نسل جوان كشور ما يك نسل اميدبخش است. هر نقطهاى كه انسان نگاه ميكند، مىبيند جوان امروز ما داراى تحصيلات، داراى آگاهى، داراى خصوصيات مثبت انقلابىِ يك انسانى است كه ميتواند به پيش برود، ميتواند افقهاى دوردست را در نظر بگيرد و اميدوار باشد كه به آنها دست خواهد يافت؛ اين را انسان در جوانهاى عزيز كشورمان ميتواند مشاهده كند، و من به طور واضح در اين مرز و بوم مشاهده كردم. اين آن چيزى است كه ما را به پيش ميراند، اميد ميدهد؛ درست نقطهى مقابلِ آنچه كه دشمنان ميخواهند.
دشمنان ملت ايران با انواع تبليغات سعى ميكنند از يك نقطهاى، به اين صف مستحكم، به اين حركت مستمر، اختلال وارد كنند؛ گاهى اوقات با سياهنمائى، گاهى اوقات با پنهان كردن موفقيتهاى درخشان ملت ايران در دوران انقلاب تا امروز؛ سعيشان اين است كه بگويند انقلاب نتوانست از عهده بربيايد. آنچه كه آنها را ميسوزاند، همين است كه ملت ايران با اعتماد به نفسى كه به وسيلهى انقلاب به دست آورد و با ايمان روشنى كه انقلاب به ما داد، توانسته است در مقابل سلطهى مادى و معنوى دشمنان سينه سپر كند و بايستد و مقاومت كند.
كشور ما زير پاى دشمنان بود. تهران براى مأموران صهيونيستِ خبيث يك نقطهى امن و آرام محسوب ميشد، كه بيايند اينجا، از كيسهى ملت ايران بخورند و استراحت كنند؛ آرامشى را كه در سرزمينهاى اشغالى براى آنها فراهم نبود، اينجا به دست بياورند. كشور ما جائى بود كه سياستهاى آمريكا و انگليس و احياناً كشورهاى ديگرِ مستكبر و مستعمر، خطمشى زندگى را در آن تعيين و ترسيم ميكرد. آن كسانى كه حكومت كشور و قدرت كشور در دست آنها بود، اينها نه توانى داشتند، نه ارادهاى داشتند، نه غيرتى داشتند كه در مقابل دشمنان اين ملت بايستند، نه آنچنان پشتوانهى مردمىاى داشتند كه بتوانند با مستكبران و مداخلهگران خارجى مخالفت كنند. امروز آن كسانى كه سياستهاى آنها بر اين كشور حاكم بود، مىبينند كه ملت ايران با استقلال كامل در مقابل خواستههاى آنها مىايستد. آنها به اين معنا اعتراف كردند كه بسيارى از سياستهاى آمريكا - بخصوص سياستهاى خاورميانهاى آمريكا - به خاطر ايستادگى ملت ايران و جمهورى اسلامى ناكام شده و به نتيجه نرسيده است؛ پيداست عصبانىاند. سعى آنها اين است كه سياهنمائى كنند - اين يكى از راههاست - بخصوص امروز كه ملتهاى منطقه بيدار شدهاند. هشيارى ملتهاى منطقه و بيدارى اسلامى آنها، ملت ايران و انقلاب اسلامى در ايران را مطرح كرده است و جلوى آنها قرار داده است. آنها ميخواهند الگو گرفته نشود؛ ميخواهند ايران و ايرانى و جمهورى اسلامى ايران الگوى آن ملتها نشود؛ لذا سياهنمائى ميكنند - بخصوص در چشم آن ملتها - پيشرفتها را كمرنگ ميكنند، ضعفها را درشت ميكنند.
همه بايد مراقب باشند. در كشور، كسانى كه اهل نوشتنند، اصحاب مطبوعات، كسانى كه رسانهها دست آنهاست، كسانى كه تريبونها دست آنهاست، مراقب باشند به اين خواست دشمنان كمك نكنند. بعضى دانسته، بعضى ندانسته، با اظهارنظرهاشان، با حرفهاشان، به خواست دشمن كمك ميكنند؛ بايد همه مراقب باشند. دشمن امروز ميخواهد از جمهورى اسلامى يك چهرهى نامطلوبى به ملتهاى منطقه نشان بدهد تا آنها به اين طرف سوق داده نشوند و خط ايستادگى در مقابل استكبار - كه خصوصيت ملت ايران است - در ميان آنها رواج پيدا نكند؛ لذا ما بايد مراقب باشيم.
مسئولان كشور در هر نقطهاى كه هستند، در سطوح مختلف، سعيشان اين باشد كه كاستىها را از بين ببرند؛ مشكلات را از سر راه مردم بردارند؛ در حد مقدورات كشور، زندگى را براى مردم آسان كنند؛ از تلاش و دوندگى و سعى و كوشش باز نايستند؛ اين مربوط به مسئولان كشور است. آن كسانى هم كه داراى تريبونهاى گفتن هستند، داراى رسانه هستند، صدايشان در جامعه شنيده ميشود، سعى كنند نقاط برجستهى اين ملت را طبق ميل دشمن كوچك نكنند، تضعيف نكنند، كمرنگ نكنند. اين هوشيارى ملت ايران بايد همواره محفوظ بماند.
ما راه بسيار دشوارى را آغاز كرديم و به توفيق الهى از بخشهاى بسيار دشوار آن عبور كرديم. جنگ تحميلى، از بخشهاى دشوار بود؛ تحريمهاى چندين ساله و پىدرپى، از بخشهاى دشوار بود. ملت ايران از همهى اينها، با افتخار و با قدرت عبور كرده است؛ بعد از اين هم از همهى پيچهاى خطرناك، با استقامت، با ايستادگى، با موفقيت عبور خواهد كرد. اين احتياج دارد به يكپارچگى ملى، كه خوشبختانه امروز اين يكپارچگى وجود دارد و روزبهروز هم بايستى بيشتر شود؛ هم اتحاد و اتفاق ميان قشرهاى مردم، آحاد مردم، بخشهاى گوناگون با يكديگر؛ هم الفت و مودت و محبت بين مردم و مسئولين، كه بحمدالله امروز وجود دارد.
اين منظرهاى كه امروز شما در اينجا مشاهده ميكنيد - كه در شهرستانهاى ديگر كرمانشاه هم همين مناظر، همين محبتها، همين تراكم جمعيتها تكرار شده است و در سرتاسر كشور همين طور است - در هيچ نقطهى دنيا چنين چيزى وجود ندارد؛ اين وحدت، اين الفت، اين حسن ظن، اين محبتى كه ميان مردم و مسئولين نظام جمهورى اسلامى وجود دارد؛ اين مخصوص ملت ايران و مخصوص نظام جمهورى اسلامى است.
پروردگارا ! به محمد و آل محمد، رحمت و بركات خودت را بر اين مردم نازل كن. پروردگارا ! به محمد و آل محمد، مشكلات كوچك و بزرگ ملت ايران را با همت خود مردم و همت مسئولان برطرف بفرما. پروردگارا ! به محمد و آل محمد، دشمنان ملت ايران را سركوب و مأيوس بفرما. پروردگارا ! روح مطهر شهيدان عزيز ما را با پيغمبر محشور كن. پروردگارا ! روح مطهر امام را از ما راضى و خشنود بگردان. قلب مقدس ولىعصر (ارواحنا فداه) را از ما راضى و خشنود كن؛ ما را مشمول دعاى آن بزرگوار قرار بده.
بسيار خوشحالم از ديدار با شما مردم عزيز كنگاور و اين منطقهى شرقى كرمانشاه.
والسّلام عليكم و رحمةالله و بركاته
1) فتح: 10
2) شورى: 15
سروده اي ازامام خامنه ای با صداي دلنشين معظم له
|
سرخوش زسبوي غم پنهاني خويشم
چون زلف تو سرگرم پريشاني خويشم
در بزم وصال تو نگويم زكم و بيش
چون آينه خو كرده به حيراني خويشم
لب باز نكردم به خروشي و فغاني
من محرم راز دل طوفاني خويشم
يك چند پشيمان شدم از رندي مستي
عمريست پشيمان زپشيماني خويشم
از شوق شكر خند لبش جان نسپردم
شرمنده جانان زگران جاني خويشم
بشكستهتر ازخويش نديدم به همه عمر
افسرده دل از خويشم و زنداني خويشم
هر چند امين، بسته دنيا نيم اما
دلبسته ياران خراساني خويشم
|








