آيا بهشت فقط براي مسلمانان است؟ چرا؟

در این باره روایاتی را مطرح و در انتها نتیجه گیری می کنیم.

1ـ « عَنْ ضُرَيْسٍ الْكُنَاسِيِّ ... قَالَ قُلْتُ أَصْلَحَكَ اللَّهُ فَمَا حَالُ الْمُوَحِّدِينَ الْمُقِرِّينَ بِنُبُوَّةِ مُحَمَّدٍ ص مِنَ الْمُسْلِمِينَ الْمُذْنِبِينَ الَّذِينَ يَمُوتُونَ وَ لَيْسَ لَهُمْ إِمَامٌ وَ لَا يَعْرِفُونَ وَلَايَتَكُمْ فَقَالَ أَمَّا هَؤُلَاءِ فَإِنَّهُمْ فِي حُفْرَتِهِمْ لَا يَخْرُجُونَ مِنْهَا فَمَنْ كَانَ مِنْهُمْ لَهُ عَمَلٌ صَالِحٌ وَ لَمْ يُظْهِرْ مِنْهُ عَدَاوَةً فَإِنَّهُ يُخَدُّ لَهُ خَدٌّ إِلَى الْجَنَّةِ الَّتِي خَلَقَهَا اللَّهُ فِي الْمَغْرِبِ فَيَدْخُلُ عَلَيْهِ مِنْهَا الرُّوحُ فِي حُفْرَتِهِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ فَيَلْقَى اللَّهَ فَيُحَاسِبُهُ بِحَسَنَاتِهِ وَ سَيِّئَاتِهِ فَإِمَّا إِلَى الْجَنَّةِ وَ إِمَّا إِلَى النَّارِ فَهَؤُلَاءِ مَوْقُوفُونَ لِأَمْرِ اللَّهِ قَالَ وَ كَذَلِكَ يَفْعَلُ اللَّهُ بِالْمُسْتَضْعَفِينَ وَ الْبُلْهِ وَ الْأَطْفَالِ وَ أَوْلَادِ الْمُسْلِمِينَ الَّذِينَ لَمْ يَبْلُغُوا الْحُلُمَ فَأَمَّا النُّصَّابُ مِنْ أَهْلِ الْقِبْلَةِ فَإِنَّهُمْ يُخَدُّ لَهُمْ خَدٌّ إِلَى النَّارِ الَّتِي خَلَقَهَا اللَّهُ فِي الْمَشْرِقِ فَيَدْخُلُ عَلَيْهِمْ مِنْهَا اللَّهَبُ وَ الشَّرَرُ وَ الدُّخَانُ وَ فَوْرَةُ الْحَمِيمِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ ثُمَّ مَصِيرُهُمْ إِلَى الْحَمِيمِ ثُمَّ فِي النَّارِ يُسْجَرُونَ ثُمَّ قِيلَ لَهُمْ أَيْنَمَا كُنْتُمْ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَيْنَ إِمَامُكُمُ الَّذِي اتَّخَذْتُمُوهُ دُونَ الْإِمَامِ الَّذِي جَعَلَهُ اللَّهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً. ــــــ ضريس كناسى گويد: به امام باقر( عليه السّلام ) عرض كردم قربانت گردم خداشناسانى كه به محمد (صلى اللَّه عليه و آله) ايمان دارند و مسلمان هستند و از دنيا مى‏روند ولى امامى را نمى‏شناسند و به ولايت شما معتقد نيستند پايان كار آنها چه خواهد شد؟ امام (عليه السّلام) فرموند: آنها در قبرهاى خود خواهند ماند و از آنجا بيرون نخواهند گرديد، هر كدام از آنها كه كارهاى نيك انجام داده باشند و عداوت و عنادى از آن‏ها نسبت به ما ظاهر نشده باشد از قبر او راهى به طرف بهشتى كه خداوند در مغرب آفريده است باز مى‏گردد و روح و بشارت به قبر او مى‏رسد. اين چنين آدمى در قبر خود ( جایگاه برزخی خود ) زندگى مى‏كند تا روز قيامت برپا شود، در آن هنگام در پيشگاه عدل خداوندى حاضر مى‏گردد و به حساب كار او مى‏رسند و خوبى‏ها و بديهاى او را در نظر مى‏گيرند، در اينجا يا به طرف بهشت مى‏روند و يا به طرف دوزخ رهسپار مى‏شوند ، وضع اينها بستگى به امر خداوند دارد. امام (عليه السّلام) فرمود: با مستضعفان و افرادى كه عقل درستى ندارند و نيك و بد را از هم تميز نمى‏دهند و با اطفال و فرزندان مسلمانان كه هنوز به سن بلوغ نرسيده‏اند همين گونه رفتار مى‏گردد، اما ناصبيان (دشمنان اهل بیت ) كه اهل قبله هستند ، براى آنها هم خطّى از قبر (جایگاه برزخی او ) به طرف دوزخ كشيده مى‏ شود. اين دوزخ را خداوند در مشرق خلق كرده است و از آن دوزخ شعله‏هاى آتش و دود و گرمى به قبرش وارد مى‏گردد و او را معذّب مى‏كند و بعد از اين هم راه آنها به جهنم( جهنّم اخروی ) ختم مى‏شود، و در آن جا نگهدارى مى‏گردند و به آنها مى‏گويند شما غير از خدا به ديگران توجه كرديد، كجا هست آن امامى كه خود اختيار كرديد و امام منصوب از طرف خدا را رها نموديد. »( الكافي ج : 3 ص : 247(

در این حدیث شریف بیان شده که افراد مسلمان صالح غیر شیعه که بغض اهل بیت (ع) را نداشته باشند ، در عالم برزخ وارد جهنّم نمی شوند ولی وارد بهشت برزخی هم نمی شوند ؛ بلکه در جایگاه برزخی خود می مانند ؛ و از بهشت برزخی راهی به سوی جایگاه برزخی او باز می شود تا او از راه دور از نعمتهای بهشتی بهرمند شود.

2ـ « قَالَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ فِي تَفْسِيرِهِ سُئِلَ الْعَالِمُ (ع) عَنْ مُؤْمِنِي الْجِنِّ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ فَقَالَ لَا وَ لَكِنْ لِلَّهِ حَظَائِرُ بَيْنَ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ يَكُونُ فِيهَا مُؤْمِنُو الْجِنِّ وَ فُسَّاقُ الشِّيعَة. ــ از امام معصوم (ع) پرسیده شد که آیا مومنان جنّ به بهشت می روند ؛ فرمودند: نه ولی برای خدا جایگاههایی است بین بهشت و جهنّم که مومنان جنّ و شیعیان فاسق در آن خواهند بود.»(بحار الأنوار ؛ج‏60 ؛ص 291 )

در این روایت به وضوح بیان شده که شیعیان فاسق در آخرت به بهشت نمی روند ولی به جهنّم نیز نمی روند. البته باید توجّه داشت که مراد از شیعه فاسق ، شیعه اسمی نیست ؛ بلکه مراد کسانی هستند که حقیقتاً محبّت اهل بیت را دارند و ولایت را حقّ مسلّم آنها می دانند ولی اهل عمل نیستند. امّا کسانی که فقط اسماً شیعه هستند ولی در دل محبّت اهل بیت را ندارند شیعه محسوب نمی شوند.

3ـ « مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ الزُّرَقِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ إِنَّ لِلْجَنَّةِ ثَمَانِيَةَ أَبْوَابٍ بَابٌ يَدْخُلُ مِنْهُ النَّبِيُّونَ وَ الصِّدِّيقُونَ وَ بَابٌ يَدْخُلُ مِنْهُ الشُّهَدَاءُ وَ الصَّالِحُونَ وَ خَمْسَةُ أَبْوَابٍ يَدْخُلُ مِنْهُ شِيعَتُنَا وَ مُحِبُّونَا وَ بَابٌ يَدْخُلُ مِنْهُ سَائِرُ الْمُسْلِمِينَ مِمَّنْ يَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ لَمْ يَكُنْ فِي قَلْبِهِ مِقْدَارُ ذَرَّةٍ مِنْ بُغْضِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ. ـــــ محمد بن فضيل گويد: امام صادق عليه السّلام فرمود: على عليه السّلام فرمودند: بهشت هشت در دارد، درى كه از آن پيامبران و صديقان وارد مى‏گردند، درى كه شهداء و صالحان از آن مى‏آيند، و پنج در است که شيعيان و دوستان ما از آنها وارد خواهند شد و از در هشتم ساير مسلمانان وارد مى‏شوند و آنها كسانى مى‏باشند كه بر وحدانيت خدا گواهى دهند و ذرّه‏اى بغض ما را در دل نداشته باشند.»(بحار الأنوار ؛ج‏69 ؛ص159)

به قرینه روایت قبلی به نظر می رسد که مراد از شیعیان و محبّان اهل بیت (ع) در این روایت ، شیعیان و محبّان غیر فاسقند.

4ـ « عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع وَ أَنَا جَالِسٌ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها يَجْرِي لِهَؤُلَاءِ مِمَّنْ لَا يَعْرِفُ مِنْهُمْ هَذَا الْأَمْرَ فَقَالَ لَا إِنَّمَا هَذِهِ لِلْمُؤْمِنِينَ خَاصَّةً قُلْتُ لَهُ أَصْلَحَكَ اللَّهُ أَ رَأَيْتَ مَنْ صَامَ وَ صَلَّى وَ اجْتَنَبَ الْمَحَارِمَ وَ حَسُنَ وَرَعُهُ مِمَّنْ لَا يَعْرِفُ وَ لَا يَنْصِبُ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ أُولَئِكَ الْجَنَّة. ــــــــ زراره گويد: از امام صادق عليه السّلام سؤال شد و من هم در آن جا بودم كه تفسير « مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها ـــ هر که با حسنه ای به آخرت بیاید برای او ده تا مثل آن است» چيست؟ آيا كسانى كه معتقد به امامت شما نيستند مشمول اين آيه مى‏باشند؟ امام فرمودند خير اين فقط براى مؤمنان مى‏باشد. عرض كردم خداوند شما را سلامت بدارد، كسانى از مخالفين که شما را هم به امامت قبول ندارند، وجود دارند که روزه مى‏گيرند، نماز مى‏خوانند و اهل ورع و تقوا مى‏باشند ولى با شما عناد ندارند؛ امام فرمودند: اين جماعت وارد بهشت مى‏گردند و مشمول رحمت خداوند مى‏شوند.»( بحار الأنوار ج‏ 69 ؛ص 163 )

5 ـ « الْأَعْمَشِ عَنِ الصَّادِقِ ع أَصْحَابُ الْحُدُودِ فُسَّاقٌ لَا مُؤْمِنُونَ وَ لَا كَافِرُونَ وَ لَا يَخْلُدُونَ فِي النَّارِ وَ يَخْرُجُونَ مِنْهَا يَوْماً مَّا وَ الشَّفَاعَةُ لَهُمْ جَائِزَةٌ وَ لِلْمُسْتَضْعَفِينَ إِذَا ارْتَضَى اللَّهُ دِينَهُمْ. ـــ اعمش از امام صادق عليه السّلام روايت مى‏كند كه فرمودند: آنهایى كه حدّ بر آنها جارى شده، نه مؤمن هستند و نه كافر، آنها ، در آتش جاودان نخواهند ماند و روزى از آنجا آزاد خواهند شد و شفاعت به آنها خواهد رسيد، ولى مستضعفان ، خداوند بايد از آنها راضى گردد. »(بحار الأنوار ؛ج‏69 ؛ص 159)

در این روایات ، اصحاب حدود نه کافر و نه مومن بلکه فاسق قلمداد شده اند. و اصحاب حدود کسانی هستند که مستحقّ حدّ شرعی هستند ؛ یعنی گناهانی را مرتکب شده اند که به موجب آنها مستحقّ حدّ شرعی شده اند ؛ مثل زنا ، شرب خمر ، قتل و ... ؛ اینها اگر شیعه هم باشند ابتدا باید وارد جهنّم شوند ؛ لکن تا ابد در جهنّم نمی مانند بلکه بعد از مدّتی از جهنّم نجات یافته و وارد بهشت می شوند ؛ امّا به قرینه روایات قبلی معلوم است که اینها بلا فاصله وارد بهشت نمی شوند بلکه بعد از خروج از جهنّم ابتدا بین بهشت و جهنّم قرار می گیرند و مدّتی بعد وارد درجات پایین بهشت می شوند.

6ـ « عَنْ أَبِي خَدِيجَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَ لا يَهْتَدُونَ سَبِيلًا فَقَالَ لَا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً إِلَى النَّصْبِ فَيَنْصِبُونَ وَ لَا يَهْتَدُونَ سَبِيلَ أَهْلِ الْحَقِّ فَيَدْخُلُونَ فِيهِ وَ هَؤُلَاءِ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ بِأَعْمَالٍ حَسَنَةٍ وَ بِاجْتِنَابِ الْمَحَارِمِ الَّتِي نَهَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْهَا وَ لَا يَنَالُونَ مَنَازِلَ الْأَبْرَار . ـــــ ابو خديجه گويد: امام صادق عليه السّلام در تفسير آيه شريفه إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَ لا يَهْتَدُونَ سَبِيلًا، فرمودند: يعنى راهى ندارند تا ناصبى شوند و دشمنى كنند و به طرف حق هم هدايت نمى‏شوند تا به حق عمل كنند و يا حق را قبول كنند، اينها اگر كارهاى نيك انجام دهند و از محرمات دست بر دارند وارد بهشت مى‏گردند ولى مقام نيكان را پيدا نخواهند كرد.»(بحار الأنوار ؛ج‏69 ؛ص 160)

7ـ « عَنْ أَبِي الصَّبَّاحِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ قَالَ فِي الْمُسْتَضْعَفِينَ الَّذِينَ لَا يَجِدُونَ حِيلَةً وَ لا يَهْتَدُونَ سَبِيلًا لا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً فَيَدْخُلُوا فِي الْكُفْرِ وَ لا يَهْتَدُونَ فَيَدْخُلُوا فِي الْإِيمَانِ فَلَيْسَ هُمْ مِنَ الْكُفْرِ وَ الْإِيمَانِ فِي شَيْ‏ء. ـــــ ابو الصباح گويد: امام باقر عليه السّلام در باره مستضعفان فرمودند: آنها راهى پيدا نمى‏كنند تا وارد كفر شوند و بطرف ايمان هم هدايت نمى‏گردند تا مؤمن شوند، آنها نه كافر هستند و نه مؤمن.»( بحار الأنوار ؛ ج‏69 ؛ص162)

8 ـ « عَنْ عَبْدِ الْغَفَّارِ الْجَازِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ الْمُسْتَضْعَفِينَ ضُرُوبٌ يُخَالِفُ بَعْضُهُمْ بَعْضاً وَ مَنْ لَمْ يَكُنْ مِنْ أَهْلِ الْقِبْلَةِ نَاصِباً فَهُوَ مُسْتَضْعَفٌ . ـــــ عبد الغفار جازى گويد: امام صادق عليه السّلام فرمودند: مستضعفان گروه‏هائى مى‏باشند كه پاره‏اى با پاره‏اى ديگر مخالفت دارند، هر كس از اهل قبله به حدّ ناصبى نرسد او مستضعف است.» (بحار الأنوار ؛ ج‏69 ؛ص 159 )

9ـ « عَنْ أَبِي حَنِيفَةَ رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ عَرَفَ الِاخْتِلَافَ فَلَيْسَ بِمُسْتَضْعَف‏. ــــ ابو حنيفه كه يكى از شيعيان است گويد: امام صادق عليه السّلام فرمودند: هر كس اختلاف در عقائد و آراء را بشناسد مستضعف نيست‏.»(بحار الأنوار ؛ ج‏69 ؛ص162)

10ـ « عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَنْ عَرَفَ اخْتِلَافَ النَّاسِ فَلَيْسَ بِمُسْتَضْعَفٍ . ــــــ ابو بصير گويد: امام صادق عليه السّلام فرمودند: هر كه به اختلاف مردم آشنا باشد و آن را دريابد از مستضعفان بشمار نمى‏رود.»(بحار الأنوار ؛ج‏69 ؛ ص 162)

11ـ «عَنْ زُرَارَةَ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع وَ أَنَا أُكَلِّمُهُ فِي الْمُسْتَضْعَفِينَ أَيْنَ أَصْحَابُ الْأَعْرَافِ أَيْنَ الْمُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ أَيْنَ الَّذِينَ خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً أَيْنَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ أَيْنَ أَهْلُ تِبْيَانِ اللَّهِ أَيْنَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَ لا يَهْتَدُونَ سَبِيلًا فَأُولئِكَ عَسَى اللَّهُ أَنْ يَعْفُوَ عَنْهُمْ وَ كانَ اللَّهُ عَفُوًّا غَفُوراً . ـــــــ زرارة گويد: من با حضرت باقر عليه السّلام در باره مستضعفان گفتگو مى‏كردم، امام فرمودند: اصحاب اعراف كجا هستند، آنها كه به رحمت خداوند اميدوارند كجا مى‏باشند، آنها كه كارهاى نيك و بد را به هم آميخته‏اند چه مى‏كنند. كسانى كه بايد دلهاى آنها را به دست آورد و از دين رم نداد در كجا مى‏باشند، آنها كه خداوند موضوعات را براى آنها روشن كرده‏ در كجا هستند، مستضعفان از مردان و زنان و كودكان در كجا زندگى مى‏كنند آن‏ها كه راهى ندارند تا هدايت شوند، اميد است خداوند از آنها درگذرد و مورد عفو قرار دهد.» (بحار الأنوار ؛ ج‏69 ؛ص164)

نتیجه بحث:

1ـ شیعیان غیر فاسق اهل بهشتند ؛ لکن مرتبه بهشت آنها تابع درجه ایمان و عمل آنهاست.
2ـ شیعیان فاسق اگر فسقشان در حدّ زیاد باشد ابتدا وارد جهنّم شده و بعد از مدتی به حدّ فاصل بین بهشت و جهنّم منتقل می شوند و در نهایت وارد درجات پایین بهشت می شوند. ولی اگر فسق آنها متوسّط باشد وارد جهنّم نمی شوند بلکه بین بهشت و جهنّم منتظر شفاعت اولیاء الهی می مانند و در نهایت به درجات پایین بهشت بار می یابند. امّا اگر فسق آنها اندک باشد بنا به برخی روایات ــ که در اینجا ذکر نشد ــ در برزخ معذّب می شوند ولی در آخرت وارد بهشت می شوند. همچنین همه این سه گروه در برزخ معذّب خواهند بود.
3ـ کفّار ، مشرکین ، و مسلمانان ناصبی که با اهل بیت (ع) عداوت دارند ، اهل جهنّم اند.
4ـ مسلمانان غیر شیعه که عداوتی با اهل بیت (ع) ندارند ، اگر فاسق باشند اهل جهنّمند ؛ چون وقتی شیعه فاسق اهل جهنّم شد غیر شیعه فاسق به نحو اولی اهل جهنّم است ؛ لکن امید نجات برای این گروه نیز وجود دارد ؛ به خصوص اگر اهل بیت (ع) را محترم بدانند.
5 ـ مسلمانان غیر شیعه و غیر ناصبی اگر اهل ورع باشند ؛ و راه تقوا پیش بگیرند ؛ اهل بهشتند لکن به درجات بالای بهشت نمی رسند. البته به شرط آنکه حقیقتاً از درک حقّانیّت اهل بیت (ع) قاصر باشند. امّا اگر قدرت درک حقّ و باطل را در مساله امامت داشته باشند ؛ ولی عمداً در این باره تحقیق نکنند ، به این راحتی نمی توان آنها را اهل بهشت دانست ؛ گرچه حکم به جهنّمی بودن آنها نیز آسان نیست .شاید بتوان اینها را هم در ردیف مسلمانان غیر شیعه ی فاسق و غیر معاند قرار داد ؛ چون تحقیق در مساله امامت بر آنها واجب بوده است. امّا اگر کسی که به گمان خود قدرت فهم را در این زمینه دارد ، تحقیق کند ولی حقّانیّت شیعه برای او ثابت نشود ، او معذور است ؛ و در حقیقت چنین کسی قدرت درک لازم را در این رابطه ندارد ؛ بلکه خودش خودش را اهل درک می پندارد. لذا چنین کسی در جرگه مستضعفین فکری است. چنین کسی اهل اجتهاد و فهم نیست بلکه اهل سواد و حفظ و ارائه مطالب است. مستضعف فکری بودن مستلزم بی سواد یا کم سواد بودن نیست ؛ بلکه حتّی ممکن است یک شخص مجتهد و دانشمند در برخی علوم نیز در بحث اعتقادات مستضعف فکری باشد ، و نتواند در میان انبوه آراء و ادلّه ، رأی و دلیل درست را تشخیص دهد. امّا اگر کسی حقیقتاً اهل فهم باشد و در این رابطه تحقیق کرده و حق را دریابد ولی تحت تاثیر هوای نفس ،آن را نپذیرد ، یقیناً چنین کسی اهل جهنّم خواهد بود ؛ بلکه چنین کسی از بدترین ساکنان جهنّم است. چون عدم اعتراف او به حقیقت باعث انحراف دیگران نیز می شود. این گروه در واقع ناصبیهای پنهانند که آشکارا با اهل بیت (ع) دشمنی نمی کنند ولی در دل از آنها روی گردانند. اینها به صراحت بر ضدّ اهل بیت (ع) سخن نمی گویند ولی معارف آنها و اعتقادات شیعه را که از اهل بیت (ع) گرفته اند به باد انتقاد و فحش می گیرند ؛ و چه بسا فتوا به شرک شیعه می دهند. عدم اظهار دشمنی اینها با اهل بیت (ع) نیز عمدتاً از آن جهت است که اکثر علمای اهل سنّت محبّت اهل بیت (ع) را بنا به آیه « ... قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى ... »( الشورى:23) واجب شرعی دانسته اند. لذا اینها از ترس واکنش اکثر علمای اهل سنّت دشمنی خود را به زبان نمی آورند ؛ ولی در عمل، سعی می کنند هر اثری را که مربوط به اهل بیت می باشد ، نابود کنند.
6ـ مستضعفین فکری ( کسانی که قدرت تشخیص حقّ و باطل را ندارند ) و نیز اطفال و افراد دیوانه به ارده ی خدا واگذار می شوند تا خدا با علم جامع خود وضع ایشان را مشخّص سازد ؛ و البته روشن است که رحمت خدا بر غضبش غلبه دارد. لذا اینان در نهایت یقیناً بهشتی خواهند بود ؛ لکن بهشت آنها تابع درجه ی وجودی آنها بود.
7ـ اهل ادیان دیگر نیز اگر عنادی با حقّ نداشته باشند و فاقد قدرت تحقیق باشند ؛ و به آن مقدار از حقیقت که رسیده اند عمل نموده باشند ، پاداش داده خواهند شد. امّا اگر قدرت تحقیق داشته باشند و درباره ی دین حقّ تحقیق نکنند مجازات خواهند شد ؛ اگر چه جهنّم آنها ابدی نخواهد بود. نیز اگر حقیقتاً و بدون غرض تحقیق کنند ولی حقّانیّت اسلام برای اثبات نشود ، معذور خواهند بود. ولی در حال درجه بهشت اینان در حدّ بهشت یک مومن شیعه نخواهد بود.چرا که بهشت تجّسم عمل و اخلاق و اعتقاد است و چنین کسی یقیناً فاقد برخی اعتقادات درست و اعمال الهی می باشد.

منبع:اداره مشاوره نهاد مقام معظم رهبري در دانشگاه ها

همه باید مراقب چالش های ضد امنیتی انتخابات آینده باشند

نماز عید سعید فطر با حضور با شکوه و پرصلابت اقشار مردم و مسئولان به امامت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در دانشگاه تهران و خیابان‌های اطراف اقامه شد. متن کامل بیانات امام خامنه ای در نماز عید فطر:

 

بصیرت/

خطبه‌ى اول‌

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحيم‌

الحمد لله ربّ العالمين و الصّلاة و السّلام على سيّدنا و نبيّنا ابى‌القاسم المصطفى محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين سيّما بقيّةالله فى الأرضين‌.

عيد سعيد فطر را به همه‌ى شما برادران و خواهران نمازگزار عزيز و به همه‌ى ملت ايران و به امت بزرگ اسلامى در سراسر جهان تبريك عرض ميكنيم. از خداوند متعال مسئلت ميكنيم كه در اين روز شريف و مبارك، رحمت خود را، تفضل خود را بر همه‌ى برادران و خواهران مسلمان در سراسر جهان ببارد؛ طاعات آنها را، عبادات يكماهه‌ى آنها را به احسن وجه از آنها قبول كند و ان‌شاءالله اين روز را روز عيد واقعىِ امت اسلامى قرار بدهد.در ماه مبارك رمضان، بسيارى از مردمِ موفق و باسعادت توانستند محصول زيادى را بردارند؛ محصولى كه براى دوره‌ى سال آنها، بلكه در مواردى براى سراسر عمر آنها، داراى بركات خواهد بود. عده‌اى انس با قرآن پيدا كردند، از معارف قرآنى بهره بردند، تدبر كردند؛ عده‌اى انس و مناجات با خدا را در اين ماه براى خودشان رويّه و روش قرار دادند و دلهاى خودشان را نورانى كردند. مردم روزه گرفتند؛ با روزه، در نفس خود صفا به وجود آوردند؛ كه همين صفا و صميميت و نورانيت، منشأ بركات بسيارى در زندگى فردى و اجتماعى است. اين صفاى نفسانى به انسان نيك‌انديشى ميدهد، تطهير نفس از حسد و بخل و كبر و شهوت ميدهد. صفا در نفس انسان، محيط جامعه را محيط امن و امان روحى و معنوى قرار ميدهد؛ دلها را به هم نزديك ميكند؛ مؤمنان را به يكديگر مهربان ميكند؛ ترحم به يكديگر را در ميان جامعه‌ى ايمانى گسترش ميدهد. اينها همه محصولات ماه مبارك رمضان است براى مردم موفق و باسعادت.

محصول عمده‌ى ديگر اين ماه، تقواست؛ كه فرمود: «لعلّكم تتّقون».(1) «دستى كه عنان خويش گيرد»؛ معناى تقوا اين است. عنان ديگران را گاهى درست ميتوانيم بگيريم؛ اگر بتوانيم عنان خودمان را بگيريم، خودمان را از چموشى، از وحشيگرى، از عبور از خطوط قرمز الهى باز بداريم، اين هنر بزرگى است. تقوا يعنى مراقبت از خود براى حركت در صراط مستقيم الهى؛ يافتن علم و معرفت و بصيرت، و بر اساس علم و معرفت و بصيرت، حركت كردن. خوشبختانه جامعه‌ى ما در ماه رمضان از اين افراد باسعادتى كه توانستند اين بركات را كسب كنند، بسيار داشت. ميشود گفت چهره‌ى غالب كشور و مردم ما بحمدالله چنين چهره‌اى بود. در مجالس گوناگون، در مجالس ذكر و دعا، در مجالس تلاوت قرآن، در شبهاى قدر، در مراسم گوناگون - آنجورى كه ما خبرهايش را دنبال كرديم، تصويرهايش را ديديم، اطلاع پيدا كرديم - جوانهاى ما، مردان و زنان ما، طبقات مختلف ما، گروه‌هاى مختلف اجتماعى ما، با رويّه‌هاى مختلف، با سليقه‌هاى مختلف، همه بر سر اين سفره‌ى ضيافت الهى در ماه رمضان جمع شدند و همه بهره بردند.اگر شاعر يك روزى ميگفت «دستى كه عنان خويش گيرد / امروز در آستين كس نيست»، اما در زمان ما دستهائى كه عنان خود را بگيرند، كم نيستند. اين جامعه‌ى جوان كشور، اين مجموعه‌ى نسل باطراوتِ بر روى كار آمده‌ى كشور، در راهِ درست حركت ميكنند، تمرين تقوا ميكنند؛ اين براى آينده‌ى اين كشور، بلكه آينده‌ى امت اسلامى مژده‌ى بزرگى است.

آنچه لازم است، اين است كه ما اين دستاوردها را حفظ كنيم، اين محصول را حفظ كنيم؛ نگذاريم صاعقه‌ى گناه، اين خرمن ارزشمند محصول را آتش بزند و از بين ببرد. راه خدا را، راه توجه را، راه صفاى نفس را، راه انس با قرآن را، راه باز نگهداشتن رابطه‌ى خود با خدا، درد دل كردن به خدا و گفتن به خدا را به روى خودمان باز نگه داريم. اگر شما با خدا حرف زديد، خدا هم با شما حرف ميزند؛ «فاذكرونى اذكركم».(2)

پروردگارا! به محمد و آل محمد جامعه‌ى ما را همواره جامعه‌ى قرآنى، جامعه‌ى باصفا، جامعه‌ى اهل محبت و وداد، جامعه‌ى هماهنگ و همدل قرار بده. پروردگارا! اين ملت بزرگ را، اين جوانان عزيز را به آرزوهاى بلند و آرمانهاى ارزشمندشان برسان؛ آنها را بر دشمنانشان پيروز كن. پروردگارا! قلب مقدس ولى‌عصر را از ما خشنود بفرما؛ ما را مشمول دعاى آن بزرگوار قرار بده. پروردگارا! روح مطهر امام بزرگوارمان و ارواح طيبه‌ى شهدا را از ما راضى و خشنود بفرما.

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحيم‌

والعصر. انّ الانسان لفى خسر. الّا الّذين ءامنوا و عملوا الصّالحات و تواصوا بالحقّ و تواصوا بالصّبر.(3)

خطبه‌ى دوم‌

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحيم‌

و الحمد لله ربّ العالمين نحمده و نستعينه و نستغفره و نتوكّل عليه و نصلّى و نسلّم على حبيبه و نجيبه سيّد خلقه سيّدنا ابى‌القاسم المصطفى محمّد و على ءاله الأطيبين الأطهرين المنتجبين سيّما علىّ اميرالمؤمنين و الصّدّيقة الطّاهرة و الحسن و الحسين سيّدى شباب اهل الجنّة و علىّ‌بن‌الحسين و محمّدبن‌علىّ و جعفربن‌محمّد و موسى‌بن‌جعفر و علىّ‌بن‌موسى و محمّدبن‌علىّ و علىّ‌بن‌محمّد و الحسن‌بن‌علىّ و الخلف القائم المهدىّ حججك على عبادك و امنائك فى بلادك و صلّ على ائمّة المسلمين و حماة المستضعفين و هداة المؤمنين‌.

در خطبه‌ى دوم، يك اشاره‌اى بكنيم به وضع خودمان و وضع دنيا. اولاً لازم ميدانم از ملت شريف و عزيزمان به خاطر حضور ارزشمند و باشكوه در راهپيمائى روز قدس تشكر و تقدير كنم. من قابل نيستم كه بخواهم از اين ملت بزرگ تقدير يا تشكر كنم؛ صاحب چيزى هم نيستم؛ متعلق به خود مردم است؛ براى خودشان كردند و درست قدم برداشتند. ما لازم است خدا را شكر كنيم، به خاطر اين بصيرت عمومى، اين همت عمومى، اين انگيزه‌ى گسترده‌ى در دلهاى زن و مرد مسلمان. امسال روز قدس، روز بسيار پرشكوهى بود. حوادثى كه در منطقه اتفاق افتاده است، موجب شد برخى ملتهاى مسلمانِ ديگر هم امسال بيش از سالهاى گذشته در اين آزمايش بزرگ، در اين حركت عظيمِ ضد استكبارى همراهى كنند. اميدواريم خداوند متعال شرّ وجود صهيونيستهاى ظالم و خونخوار را از سر فلسطينيان و از سر منطقه كم و كوتاه كند.

همچنين به خاطر حضور معنوى مردم در مراسم ماه رمضان، باز لازم است خداى متعال را سپاسگزار باشيم و شكر كنيم. آنجورى كه گزارش دادند، امسال حضور مردم در مراسم مختلف ماه رمضان، يك حضور بسيار چشمگير و بسيار گسترده‌اى در سراسر كشور بوده است؛ كه اين هم نشانه‌ى رحمت خداست، نشانه‌ى لطف خداست. هر وقت ديديد توفيقى به شما دست ميدهد كه ميتوانيد يك كار صالح را، يك حسنه را انجام دهيد، خدا را شكر كنيد؛ چون اين نشانه‌ى آن است كه خداى متعال به شما لطف دارد، توجه دارد، به شما توفيق ميدهد. آن وقتى كه بى‌توفيق ميمانيم، بايد به خود بلرزيم، بترسيم، به خدا پناه ببريم، مراقب باشيم ببينيم چه گناهى از ما سر زده است كه خدا توفيقش را از ما سلب كرده است. امسال بحمدالله توفيقات الهى گسترده بود. از اين فضاى معنوى استفاده كنيم.

به ملت عزيزمان بارها عرض كرديم كه امروز ما به چند چيز احتياج داريم: اول، اتحاد و همدلى ميان مردم با يكديگر، و ميان مردم با مسئولين، و ميان مسئولين با يكديگر. اين، نياز بزرگ كشور ماست. امروز دنيا دارد يك بخش مهمى از تاريخ خود را ميگذراند. ما بايد در اين فصل، در اين بخش، در اين مقطع، خيلى بهوش باشيم، خيلى مراقب باشيم؛ بفهميم چه كار داريم ميكنيم. اگر در بين خودمان كدورتها و بددلى‌ها و بدجنسى‌ها و ناسازگارى‌ها وجود داشته باشد - چه بين آحاد مردم، چه بين مسئولين و مردم، چه بين مسئولين با يكديگر - نخواهيم توانست به اين وظائف بزرگى كه امروز متوجه به ماست، عمل كنيم. اين يك توصيه‌ى مهم است، يك ضرورت اصلى است.

ضرورت ديگر، احساس كار و تحرك است. همه‌ى كشور، همه‌ى آحاد مردم، همه‌ى مسئولين - كه «كلّكم مسئول»(4) - بايستى تحرك و نشاط كار داشته باشند. بايد از خودمان تنبلى و توانى و زمينگيرى را دور كنيم. امروز به كار نياز هست؛ كار علمى، كار اقتصادى، كار سياسى، كارهاى بزرگ اجتماعى. هر كسى در هر جا هست، ميتواند براى خودش برنامه‌ى كارى را تعريف كند؛ اين يكى از ضرورتهاست، كه اميدواريم خداى متعال به همه‌ى ما توفيق بدهد.

امسال ما در آخر سال، انتخابات را داريم. انتخابات هميشه در كشور ما تا حدودى يك حادثه‌ى چالش‌برانگيز است. اگرچه در مقايسه‌ى با انتخاباتهائى كه در بعضى از كشورهاى دنيا - چه كشورهاى به اصطلاح پيشرفته، و چه بعضى از كشورهاى ديگر - برگزار ميشود، كه تويشان چه خباثتها، چه خيانتها، چه درگيرى‌ها، حتّى چه كشت و كشتارها اتفاق مى‌افتد، بحمدالله اين حوادث در كشور ما نيست، اما بالاخره يك چالشى است؛ مردم را متوجه ميكند. مراقب باشيد اين چالش به امنيت كشور صدمه نزند. انتخابات كه مظهر حضور مردم است، مظهر مردم‌سالارى دينى است، بايد پشتوانه‌ى امنيت ما باشد. نبايد اجازه داد كه اين چيزى كه ذخيره‌ى امنيت است، پشتوانه‌ى امنيت است، به امنيت ما صدمه وارد كند. ديديد، حس كرديد، از نزديك لمس كرديد آن وقتى را كه دشمنان ميخواهند از انتخابات عليه امنيت كشور سوء استفاده كنند. بايد همه مراقب باشند، همه بهوش باشند. آحاد مردم، مسئولان گوناگون، منبرداران سياسى، كسانى كه ميتوانند با مردم حرف بزنند، همه مراقب باشند، مواظب باشند؛ از انتخابات مانند يك نعمت الهى پاسدارى كنند. البته ما حرفهاى گوناگونى درباره‌ى انتخابات داريم كه در زمان خود به مردم عرض خواهيم كرد.

دنياى اسلام هم در اين ماه‌هاى اخير، حوادث بزرگى را دارد از سر ميگذراند. دنياى اسلام عظمت حضور مردم در صحنه را به همه‌ى جهانيان و به همه‌ى تاريخ نشان داد. يك بار در سى و دو سال قبل از اين، ملت ايران اين عظمت را، اين اقتدار بزرگ را نشان داد. مردم ما با تنِ خودشان جانها را كف دست گرفتند و در خيابانها وسط ميدان آمدند و توانستند تحولى ايجاد كنند كه مسير تاريخ منطقه را، بلكه به يك معنا مسير تاريخ جهان را تغيير داد. امروز بار ديگر مردم در صحنه هستند. حضور مردم در صحنه، گره‌هاى ناگشودنى را، قفلهاى بازنكردنى را باز كرد. كى فكر ميكرد عوامل آمريكا و صهيونيسم در منطقه، يكى پس از ديگرى سقوط كنند؟ كى فكر ميكرد دستى هست كه بتواند اين بتها را بشكند؟ اما اين دست، بود. اين دست، دست ملتها بود. همه بايد به امت اسلامى با اين چشم نگاه كنند. امت اسلامى چنين دست مقتدرى دارد؛ آن هم با اتكاء به ذكر الهى، با گفتن تكبير، با گفتن نام خدا و آوردن ياد خدا، اين نشاط و اقتدار را پيدا كردند و اين كار را كردند؛ كار عظيمى است.

البته مسائل به اينجا تمام نشده است و تمام نميشود؛ اين شروع است، اين آغاز يك راه طولانى است. ملتها بايد هوشيار باشند. ما همين تجربه را داريم. بعد از آنكه صحنه‌ى انقلاب، با آن عظمت و شكوه، از حالت انقلابىِ خودش خارج شد و حكومت و دولتى بر سر كار آمد، فوراً راه افتادند، براى اينكه بيايند؛ شايد بتوانند با شيوه‌هاى خودشان و ترفندهاى خودشان امور را قبضه كنند؛ بر روى موج سوار شوند؛ از موقعيتِ پيش‌آمده باز سوءاستفاده كنند. هوشيارى ملت و رهبرى پيامبرگونه‌ى امام بزرگوار ما نگذاشت. ملتهاى مسلمان، چه در مصر، چه در ليبى، چه در تونس، چه در يمن و چه در بقيه‌ى كشورها، امروز اين هوشيارى را احتياج دارند. بايد نگذارند پيروزى‌هائى كه به دستشان آمده است، به وسيله‌ى دشمنان مصادره شود. فراموش نكنند؛ آنهائى كه امروز در صحنه‌ى ليبى حضور پيدا كردند و خودشان را صاحب قضيه ميدانند، همان كسانى هستند كه تا چند صباح قبل با همان كسانى كه بر ملت ليبى ستم ميكردند، مى‌نشستند و همپياله ميشدند. امروز آنها آمده‌اند و ميخواهند از موقعيت استفاده كنند؛ ملتها بايد هوشيار باشند، بيدار باشند.

البته ما از وضع بحرين بسيار نگرانيم. به مردم بحرين جفا ميشود، ظلم ميشود؛ وعده‌هائى داده ميشود، اما به آن وعده‌ها عمل نميشود. ملت بحرين، ملت مظلومى است. البته هر حركتى، هر اقدامى وقتى براى خداست، وقتى عزم و اراده پشت آن هست، اين حركت به طور قطع به پيروزى خواهد رسيد؛ اين در همه جا صادق است، در آنجا هم صادق است.

مطلب آخر درباره‌ى سومالى است. غصه‌ى بزرگى كه امروز بر دل ما سايه افكنده است، غصه‌ى مردم سومالى است. خوشبختانه مردم ما خوب وارد ميدان شدند، خوب كمك كردند؛ اما هرچه ميتوانيد - مسئولين و غير مسئولين - ان‌شاءالله كمك كنيد تا خداى متعال اين گرفتارى را هم برطرف كند.

پروردگارا! به محمد و آل محمد امت اسلامى را، ملتهاى مسلمان را روزبه‌روز با عزت و شرفِ بيشتر قرار بده.

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحيم‌

اذا جاء نصرالله و الفتح. و رأيت النّاس يدخلون فى دين الله افواجا. فسبّح بحمد ربّك و استغفره انّه كان توّابا.(5)

والسّلام عليكم و رحمةالله و بركاته‌


1) بقره: 183

2) بقره: 152

3) عصر: 1 - 3

4) جامع‌الاخبار، ص 119

5) نصر: 1 -3

مبارک دائم‌الخمر بود و از شنیدن قرآن نفرت داشت.

بصیرت: به جز در مناسبت‌های خاص مانند عید فطر و برخی مناسبت‌های دینی، هیچ گاه ندیدم که «مبارک» نماز بخواند. «شفیق البنا» افزود: او حتی در نماز جمعه‌هایی که هر هفته در مساجد مصر برگزار می شد، شرکت نمی‌کرد.سرتیپ «شفیق البنا» که 25 سال مسئول امنیت و حراست گارد ریاست جمهوری مصر بود، در گفت‌وگویی جنجالی، جزییات جدیدی از زندگی شخصی «حسنی مبارک»، دیکتاتور سابق مصر را فاش کرد.به گزارش صفحه عربی «تابناک»، «شفیق البنا» که از سال 1975 میلادی تا سال 2000، همواره همراه «حسنی مبارک» بود، در این گفت‌وگو فاش کرد که مبارک دائم‌الخمر بوده و همواره از شنیدن آیات قرآن نفرت داشت.وی در این باره گفت: به جز در مناسبت‌های خاص مانند عید فطر و برخی مناسبت‌های دینی، هیچ گاه ندیدم که «مبارک» نماز بخواند. او حتی در نماز جمعه‌هایی که هر هفته در مساجد مصر برگزار می شد، شرکت نمی‌کرد.

«البنا» در ادامه افزود: «علاء» تنها فرزند مبارک بود که نماز می خواند، ولی «جمال» نیز مانند پدرش نماز نمی‌خواند، مگر در مناسبت‌های خاص و آن هم به همراه شمار بسیاری محافظ و اسکورت در مسجد، تا جلب توجه کند.مسئول سابق امنیت و حراست گارد ریاست جمهوری مصر در ادامه افزود: «مبارک» دائم‌الخمر بود. او به مشروبات الکلی اعتیاد داشت. خودش ـ مبارک ـ یک بار در یادآوری خاطراتش برایم می‌گفت: وقتی «أنور سادات»، رئیس‌جمهور مصر پیش از مبارک، من را به عنوان معاون خود برگزید، از خوشحالی تا صبح نخوابیدم و مشروب خوردم.«شفیق البنا» همچنین گفت: سخن گفتن درباره برخی چیزها مانند مرگ، نماز، قرآن و غیره نزد حسنی مبارک ممنوع بود، زیرا او از این مسائل نفرت داشت.وی درباره علت سقوط رژیم مبارک نیز گفت: به نظر بنده، جمال مبارک، علت اصلی سقوط رژیم پدرش بود و بر این باورم، یکی از دلایل سقوط رژیم مبارک، رفتارها و کارهای جمال بود.

بيانات مقام معظم رهبری در ديدار مسئولان نظام و سفراى كشورهاى اسلامى‌

در روز عيد سعيد فطر 1432

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحيم‌

 تبريك عرض ميكنم عيد سعيد و بزرگ فطر را به شما حضار محترم، مسئولان دلسوز كشور، و به سفراى محترم كشورهاى اسلامى كه در مجلس حضور دارند، و همچنين به همه‌ى ملت بزرگ ايران، و همچنين به امت بزرگ اسلامى در سراسر جهان.

 مسلمانها در هر نقطه‌ى عالم كه حضور دارند، امروز را عيد ميگيرند. حقيقتاً عيد فطر، عيد حقيقى است براى انسانهاى سعادتمند و مؤمن؛ در واقع روز پاداش گرفتن از خداى متعال است، به خاطر يك ماه رياضت اختيارى، گرسنگى كشيدن و تشنگى كشيدن اختيارى، يك ماه مهار كردن شهوات بشرى و انسانى در طول روز؛ اينها خيلى ارزشمند است. اين تمرينها براى انسان ذخيره‌اى ميشود تا بتواند در طول زندگى، با اراده و عزم راسخ، بر اميال گمراه كننده‌ى خود دهنه بزند و مهار كند. ما افراد بشر، براى مهار كردن نفس خود، به اين عزم راسخ احتياج داريم. تخطى‌ها و طغيانهاى نفس ماست كه روزگار را براى خود ما و براى ديگران دشوار ميكند. اين تمرينى كه خداى متعال براى آحاد بشر قرار داده است - كه مؤمنين اين دعوت الهى را اجابت ميكنند و اين رياضت و اين تمرين را در طول يك ماه بر خود هموار ميكنند - در واقع علاج درد بزرگ بشر است، كه عبارت است از پيروى از هواى نفس، پيروى از هوسها، تسليم شدن در مقابل زياده‌خواهى‌هاى نفسمان. اين تمرين را بايد قدر دانست. بحمدالله مسلمانان عالم، ماه روزه را گرامى ميدارند. ملت عزيز ما هم حقاً و انصافاً اين ماه را گرامى داشت، آن را بزرگ شمرد و به وظائف خود در اين ماه عمل كرد. اميدواريم روز عيد فطر، خداى متعال به همه‌ى امت اسلامى عيدى عنايت كند.

 امروز امت اسلامى درگير حوادث بزرگى است. آنجورى كه ما ميفهميم و ما احساس ميكنيم، اين تجربه‌اى كه امروز در كشورهائى از دنياى اسلام تحقق پيدا كرده و بيدارى اسلامى منجر به حضور مردم در عرصه‌ى تعيين سرنوشت خود شده، يكى از آن تجربه‌هاى بسيار مهم و ارزشمند تاريخ اسلام است. آنچه كه شما ملاحظه ميكنيد در مصر، در تونس، در ليبى، در يمن، در بحرين و در برخى از كشورهاى ديگر اتفاق افتاده است، كه مردم خودشان وارد صحنه شده‌اند، ملتها خودشان همت گماشته‌اند بر اينكه سرنوشت خودشان را در دست بگيرند، اين از آن حوادث فوق‌العاده بزرگ و تعيين كننده است؛ اين ميتواند براى مدتهاى طولانى، مسير تاريخ امت اسلام و مسير اين منطقه را تعيين كند.

 اگر ملتهاى مسلمان در اين حركتى كه آغاز كرده‌اند، ان‌شاءالله بتوانند مراقبت كنند، بتوانند اراده‌ى خودشان را بر اراده‌ى كسانى كه سعيشان مداخله‌ى در كشورهاى اسلامى است، غلبه بدهند، تا مدتهاى طولانى كشورهاى اسلامى يك حركت پيشرونده را خواهند داشت؛ اما اگر خداى نكرده دشمنان اسلام و مسلمين - يعنى دنياى استكبار، سردمداران سلطه، صهيونيسم جهانى، رژيم مستكبر و ظالم آمريكا - بتوانند بر اين امواج سوار شوند، اگر خداى نكرده بتوانند بر عزم ملتها فائق بيايند و كنترل كار را به دست بگيرند و حوادث را به سمت آنچه كه خودشان ميخواهند، هدايت كنند، مسلّماً دنياى اسلام باز تا ده‌ها سال دچار مشكلات بزرگ خواهد بود. امت اسلامى نبايد بگذارد. نخبگان سياسى و فرهنگى نبايد اجازه دهند كه دشمنان كشورهاى اسلامى بر عزم ملتهاى مسلمان فائق بيايند.

 روز امتحان بزرگى است براى كشورهاى اسلامى و ملتهاى مسلمان. تاكنون خود ملتها هم تا اين حد به توانائى‌هاى خودشان واقف نبودند. امروز ملتها ميدانند كه چه قدرتى دارند و اراده‌ى آنها چقدر ميتواند كارساز باشد. اين شناخت ملتها از خود، نعمت بزرگى است. البته سلطه‌گران عالم و سردمداران امپراتورى‌هاى سلطه و قدرت هم فهميده‌اند در دنياى اسلام چه خبر است؛ لذا بيكار نميمانند، آنها هم نقشه ميكشند.

 امروز روزى است كه ملتهاى مسلمان به هويت اصيل و اسلامىِ خودشان برگردند. آنچه در درون ما از نيرو و عظمت و شكوه وجود دارد، ناشى از ايمان به اسلام و اعتقاد به قدرت پشتيبان الهى و اتكال به خداى متعال است؛ اين است آن قدرتى كه هيچ قدرتى بر آن فائق نمى‌آيد؛ اين را بايستى هرچه بيشتر در دل خودمان، در عملِ خودمان تجلى ببخشيم.

 ملت عزيز ايران تاكنون توانسته‌اند اين استقامت در راه و پيمودن صراط مستقيم را با تمام قدرت و توان ادامه دهند و اثراتش را دارند مى‌بينند. اين مقطع سى ساله‌ى انقلاب و كشور ما، يكى از درخشانترين مقاطع حيات تاريخى ماست. در طول سى سال، نسلهاى متعددِ پى‌درپى، جوانان ديروز، جوانان امروز، نوجوانان امروز - كه جوانان فردايند - همه با يك هدف، با يك نفس، با يك انگيزه، در اين ميدانهاى دشوار به سمت جلو حركت ميكنند. ما ملت ايران سى سال است كه در مقابل خباثت و فشار استكبار - فشار تحريم، فشار تهديد؛ تهديد نظامى، تهديد سياسى، تهديد امنيتى - ايستاده‌ايم و به توفيق الهى بر دشمنان خودمان فائق آمده‌ايم. آنها نميخواستند ملت ايران را عزيز و مقتدر و پيشرونده و اميدار ببينند؛ اما على‌رغم آنها، امروز ملت ايران عزيز و پيشرونده و مقتدر و داراى اتكاء به نفس و داراى چشم‌انداز و اميد فراوان نسبت به آينده است.

 از خداوند متعال مسئلت ميكنيم كه براى ما، براى ملت ايران و براى ملتهاى مسلمان، عزت روزافزون را مقدر فرمايد. پروردگارا! اسلام و مسلمين را روزبه‌روز سربلندتر بفرما.

والسّلام عليكم و رحمةالله و بركاته‌

بیانات مقام معظم رهبری در دیدار رئیس‌جمهوری و اعضای هیئت دولت

بیست و هفتم رمضان‌المبارك 1432

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحيم‌

 جلسه‌ى امروز بسيار جلسه‌ى خوبى بود. اميدواريم خداوند متعال به تلاشها و نيتهاى صادقانه و اظهارات دلسوزانه بركت بدهد و اين جلسه بتواند به همه‌ى ما - به ملتمان، به دولتمان، به مسئولينمان - كمك كند كه راه بسيار پرافتخار و البته دشوار را كه در مقابل داريم، بسهولت طى كنيم.

 من اولاً هفته‌ى دولت را كه مزين به ياد دو شهيد بزرگوارمان هست، گرامى ميدارم و به دولتمردان محترممان تبريك ميگويم. ياد اين شهيدان را كه حقاً و انصافاً در يك دوره‌ى دشوارى كارهاى مهمى را شروع و ابداع كردند و احياناً پيش بردند، گرامى ميدارم و از خداوند متعال علوّ درجات آنها و بقيه‌ى شهدا را مسئلت ميكنم.

 همچنين لازم ميدانم در اين مناسبت، على‌العجاله از مردم عزيزمان كه در روز جمعه در راهپيمائى روز قدس، شكوهى را از خودشان نشان دادند و عظمتى را تجسم بخشيدند، صميمانه قدردانى و سپاسگزارى كنم. حقاً و انصافاً امسال روز قدس يك نماد بود از حضور ملت ايران و انگيزه‌ى ملت ايران؛ همان چيزى كه اميد را در فضاى منطقه ميپراكند و ملتها را وادار به استقامت ميكند.

 همچنين لازم ميدانم از خدمات دولت تشكر كنم، كه بخشى از آن خدمات امروز گفته شد. به مناسبت اين گزارشها، من اين را به برادران و خواهران محترم و عزيز كه اينجا تشريف داريد، عرض بكنم؛ من خودم از آقاى رئيس جمهور درخواست كردم كه وزراى محترم يك يك در زمينه‌هاى مربوط به خودشان گزارش بدهند. خب، اين جلسه، جلسه‌ى خوبى بود؛ گزارشهاى شما هم گزارشهاى خوبى بود؛ مستند و منطقى و متكى به آمار، و در موارد متعدد، آمار مقايسه‌اى؛ كه همه‌ى اينها لازم است و بايد انجام ميگرفت و بايد انجام بگيرد.

 نكته‌اى كه من ميخواهم اضافه كنم، اين است كه در ملاقاتهاى متعددى كه من با نخبگان و زبدگان كشور - دانشگاهى، حوزوى - در سطوح مختلف دارم، مكرر از شما مسئولان محترم گله ميكنند كه اينها در بين ما نمى‌آيند و با ما در اين زمينه‌ها صحبت نميكنند. اين اشكال بر شما وارد است. من چند روز پيش هم در ديدار اساتيد دانشگاه همين را مطرح كردم. آنها بارها به من گفتند، در آن جلسه هم گفتند؛ من هم مطرح كردم.

 خب، جلسه‌ى امروز عمدتاً حول و حوش مسائل اقتصادى دور ميزند؛ كه اتفاقاً مسئله‌ى اصلى و محورى كشور همين است و يكى از نقاط مهم چالشى كه بين مسئولين در سطوح مختلف وجود دارد و بين بعضى از كسانى كه معترضند يا منتقدند، همين مسئله‌ى اقتصاد است. خيلى خوب، اين را ببريد در مجموعه‌ى نخبگان؛ تشريح كنيد، توجيه كنيد، بيان كنيد. فرض بفرمائيد وزير محترم اقتصاد يا رئيس كل بانك مركزى وقتى كه در جمع بزرگى از دانشگاهيان بروند، ممكن است در بين سؤالاتى كه انجام ميگيرد يا انتقادهائى كه ميشود، احياناً سؤالهاى جهتدار و انتقادهاى داراى علل غير فنى هم وجود داشته باشد؛ باشد، اشكالى ندارد. شما برويد؛ نگاهتان در آن صد نفر يا دويست نفر يا پانصد نفرى كه حضور پيدا ميكنند، به ده نفرى كه احياناً ممكن است اينجورى فكر كنند، نباشد. از پانصد نفر، به آن چهارصد و نود نفر ديگر توجه داشته باشيد و حرفهايتان را بزنيد. احياناً ممكن است برخى از انتقادها صورت بگيرد كه براى شما مفيد باشد. يعنى در زمينه‌ى كارهاى زيربنائى، در زمينه‌ى كارهاى اقتصادى، در زمينه‌ى مسائل مربوط به كار و اشتغال و غيره، اين هم‌افزائى به وجود خواهد آمد. به نظر من اين كار، كار لازمى است؛ من توصيه‌ام اين است.

 درخواست ما اين است كه اين جلسه با تفاصيلش منتشر شود؛ يعنى دانه دانه اين گزارشهائى كه دوستان، وزراى محترم يا معاونين محترم رئيس جمهور دادند، منعكس شود تا مردم اينها را بشنوند؛ ليكن من به شما بگويم، اين آمارهاى رقمى و عددى در ذهن متعارف مردم باقى نميماند؛ خواص و اهل  فن بيشتر از اين آمارها استفاده ميكنند و روى آنها محاسبه ميكنند و نتيجه‌گيرى ميكنند. خب، سراغ اينها برويد، اينها را در ميان بگذاريد و مطرح كنيد. اينها احياناً بازخوردى خواهد داشت؛ ممكن است اشكالى بكنند، اشكال واردى هم باشد؛ اين به شما كمك خواهد كرد. من اين توصيه‌ى مؤكد را دارم. فقط هم منتظر نشويم كه رئيس جمهور اين كار را بكند؛ وزرا هم ميتوانند اين كار را بكنند. البته اگر چنانچه خود رئيس جمهور محترم هم در مجامع نخبگانى حضور پيدا كنند و اينها را مطرح كنند، بسيار خوب است.

 اما من دو سه تا تذكر عرض ميكنم، كه اينها تذكرات هميشگى ما به شماست و تأكيد ميكنم. شعارهاى دولت نهم و دهم شعارهائى بود و هست كه اين شعارها براى مردم مؤمن ما جاذبه دارد؛ مثلاً عدالتخواهى، يا استكبارستيزى، يا ساده‌زيستى و مقابله‌ى با منش اشرافيگرى، يا مقابله‌ى با ويژه‌خوارى و سوء استفاده‌ى از ارتباطات در مسائل اقتصادى و غير اقتصادى، يا خدمت‌رسانى صادقانه. و من عرض بكنم، شما هم اين را ميدانيد؛ علت اقبال مردم به دولت و به رئيس جمهور - چه در سال 84، چه در سال 88 - اين شعارها بود. يعنى مردم به اين شعارها دلبسته‌اند و نياز به آنها و ضرورت آنها را احساس ميكنند. از اين شعارها دست برنداريد. از جمله‌ى اساسى‌ترين شعارها، پايبندى به اصول و ارزشهائى بود كه امام بزرگوار ما اينها را وارد جامعه كرد و مطرح كرد؛ كه اتفاقاً در دنيا هم عامل رشد علاقه‌مندى به انقلاب اسلامى، همين شعارها بود. يعنى بدون اينكه ماها ابزار تبليغاتى‌اى داشته باشيم، يا شيوه‌هاى تبليغاتى كافى را بلد باشيم و به كار بگيريم، عنوان و محبوبيت امام بزرگوار ما در بين ملتها و در سراسر دنيا سارى و جارى شد؛ اين به خاطر همين شعارها و به خاطر همين رويكردها و جهتگيرى‌ها بود. خود اين هم كه شما در مقابل قدرت فائقه‌ى ظاهرىِ استكبار - كه امروز مظهرش آمريكا و صهيونيسم بين‌المللى و جهانى است - مى‌ايستيد، ارزش ايجاد ميكند؛ خود اين محبوبيت ايجاد ميكند؛ خود اين در دل ملتها اميد به وجود مى‌آورد و پرورش ميدهد؛ اين را نبايد از دست داد. مراقب باشيد در روشها، در اظهارات، در نوع برخورد، در نوع عملكرد، از اين شعارها تجاوزى صورت نگيرد.

 كار را براى خدا بكنيد. نه اينكه چون مردم دوست دارند، اين كار را بكنيد؛ نه. اگر هدف اين شد كه دل مردم را به دست بياوريم، ناكام خواهيم ماند. «لأقطعنّ امل كلّ ءامل غيرى»؛ اين حديث قدسى است، كه در ذهنم اينجور است كه با سند معتبرى از قول خداى متعال نقل شده كه فرموده: من قطعاً اميد آن كسى را كه به غير من اميد ببندد، قطع خواهم كرد. ما بايد اميدمان به خدا باشد، براى خدا كار كنيم؛ منتها ميدانيم كه كار براى خدا جاذبه دارد. اين شعارها، شعارهاى الهى است. اگر چنانچه اين پايبندى‌ها سست شود، اگر نسبت به اين شعارها تقيد و پايبندى كم شود، توفيقات الهى هم سلب خواهد شد. بسيارى از اين موفقيتهائى كه شما در ميدان عمل داريد، و از اول انقلاب تا امروز هرچه كه موفقيت بوده، به خاطر اين است كه توفيقات الهى شامل حال بوده و اين كمكِ الهى است. اگر كار براى خدا نباشد، اين موفقيتها از ما گرفته خواهد شد. همان شور و نشاط و تلاش و خدمت صادقانه و بدون توقع مزد و منت بايد ادامه پيدا كند. اين يك نكته‌ى اصلى است.

 نكته‌ى دوم: آن روز هم من در مجموعه‌ى مسئولين كشور گفتم نقاط قوّت را براى مردم بيان كنيد، نقاط ضعف خودتان را هم بيان كنيد؛ اين مهم است، اين تأثير ميگذارد. امروز مثلاً در بين گزارشهاى دوستان، من مواردى را ديدم كه به نقطه‌ى ضعف اشاره كردند؛ منتها با اين بيان كه «اين كارها بايد انجام بگيرد». اين «بايد» نشان دهنده‌ى نياز به كارى است كه بايد بشود و نشده. اين را صريح بگوئيد. بگوئيد اين كار را بايد ميكرديم، تا حالا نتوانستيم بكنيم. كسى بر اساس نتوانستن، كسى را مؤاخذه نخواهد كرد. ميگويد خب، در قبال اين ده تا كارى كه انجام گرفته، اين دو تا، سه تا، پنج تا كار هم انجام نگرفته؛ بنا داريم اينها را هم انجام بدهيم. اين را بيان كنيد، اين را صريحاً بگوئيد؛ اشكالى ندارد. ترس از اين نداشته باشيد كه فلان منتقدى كه احياناً ممكن است مغرض هم باشد، حرفش با حرف شما تطبيق كند؛ خب بكند، چه اشكالى دارد؟ بگوئيد بله، اين انتقادى كه به ما ميكنند، وارد است. اين را مطرح كنيد، منتها بگوئيد ما تصميم داريم اين را برطرف كنيم. بگوئيد اين كارها را كرده‌ايم، اين كارها را هم خواهيم كرد. اين توصيه‌ى من است.

 البته در برخورد با انتقادهائى كه احياناً در رسانه‌ها و روزنامه‌ها يا بعضى از مراكز قانونى نسبت به دولت انجام ميگيرد، دو جور رويكرد ميشود داشت: يك رويكردِ توجيه و تبيين كننده است، اين خوب است؛ يك رويكردِ مخاصمه است، اين خوب نيست. اينجور نباشد كه شما بگوئيد چون به دولت حمله ميكنند، چون انتقاد مغرضانه ميكنند، پس ما هم بايستى اينجورى برخورد كنيم؛ نه، تبيين كنيد. بله، تبيين كار لازمى است. راه تبيين هم همين است كه در جلسات عمومى با مردم، بيان كنيد، روشن كنيد؛ سؤالات را مطرح كنند، شما جواب بدهيد، اينها تبيين ميشود؛ در رسانه‌ها هم پخش شود. اگر چنانچه تبيينِ خوب انجام بگيرد، غرض‌ورزىِ غرض‌ورزان به جائى نخواهد رسيد.

 يك نكته‌ى ديگر هم كه ذيل اين مسئله‌ى توجه به ضعفها ميخواهم عرض بكنم، اين است: يكى از ضعفها اين است كه ما در كارها اولويتها را نبينيم. يكى از آقايان اشاره كردند - كه اشاره‌ى درستى است - به اين كه طرحهاى نيمه‌تمام را بايد دنبال كنيم. اين خيلى خوب است؛ اين كار، كار لازمى است؛ من هميشه تأكيدم بر اين است؛ منتها مشخص كنيد، يك مجموعه‌ى كارى درست كنيد، بنشينند واقعاً طرحهاى نيمه‌تمام را - حالا يك رقمى هم ذكر كردند كه فلان تعداد طرحهاى نيمه‌تمام داريم - اولويت‌بندى كنند؛ كدامهايش اولويت‌دار هستند، كدامهايش وعده‌ى بيشترى داده شده يا توقع بيشترى از سوى مردم وجود دارد؛ اينها را مشخص كنيد، به آنها بپردازيد. اين را مقدم كنيد بر طرحهاى جديد. چقدر خوب است كه همه‌ى وعده‌هائى كه دولت به مردم داده، عمل بشود. اگر چنانچه وعده‌اى به مردم داده بشود و عمل نشود، اين مشكلات درست خواهد كرد؛ نه فقط نسبت به دولت، بلكه به نظام.

 آقاى رئيس جمهور اشاره كردند كه به ما ميگويند شما سطح توقعات مردم را بالا برديد. اين بالا بردن سطح توقعات، ناشى از اين نيست كه شما نواقص خودتان را گفته‌ايد، مردم توقعاتشان بالا رفته؛ نه، توقعات با دادن وعده‌ها بالا ميرود. اگر ما بتوانيم به اين وعده‌ها عمل كنيم، توقعات مردم تبديل ميشود به ايمان و اعتقاد مردم؛ اين خوب است. كارى كنيم كه آنچه را كه گفته‌ايم انجام ميدهيم، انجام بدهيم و مردم ببينند كه انجام گرفته. امروز ديدم آمارهاى شما آمارهاى مقايسه‌اى است - كه خيلى هم خوب و بجاست - يكى از مقايسه‌ها اين باشد: مقايسه‌ى بين آنچه كه گفته‌ايم انجام ميدهيم و آنچه كه تا حالا توانسته‌ايم انجام بدهيم. يك درصد در بياوريد، ببينيم چه جورى است. اين خيلى چيز مهمى است.

 يك نكته‌ى ديگر، همين مسئله‌ى جهاد اقتصادى است كه مكرر مطرح شده، امروز هم دوستان مطرح كرديد. مبانى و استدلالهاى اعلام «سال جهاد اقتصادى» براى شماها كه دولتى هستيد، معلوم است. يعنى ما جهاد اقتصادى را يك ضرورت براى كشور ميدانيم، نه صرفاً يك اولويت؛ يك نياز قطعى است. اولاً اقتصاد، پيشرفت اقتصادى، رونق اقتصادى ارتباط مستقيم دارد با معيشت مردم. معيشت مردم جزو اولين اهداف همه‌ى دولتهاست در همه جاى دنيا و در همه‌ى دوران تاريخ؛ البته دولتهاى علاقه‌مند به مردم؛ آن دولتهاى مستأثر و زورگو و جبار، مورد نظرمان نيستند. هر دولتى كه بخواهد به مردمِ خودش خدمت كند، اولين مسئله‌اش، مسئله‌ى معيشت مردم است، كه بتواند مردم را اداره كند. خب، اين به اقتصاد وابسته است. يك اقتصاد خوب، سالم، وافر و پيشرو ميتواند وضع زندگى مردم را خوب كند. خب، اين يك دليل است مبنى بر اينكه لازم است ما در كار اقتصاد مجاهدت كنيم.

 يك مسئله‌ى ديگر، مسئله‌ى رسيدن به چشم‌انداز است. اين چشم‌انداز هدفگذارى شده است، يك سند بالادستى است؛ بايد ما اين را حتماً رعايت كنيم. بدون جهاد اقتصادى، به چشم‌انداز نخواهيم رسيد. در چشم‌انداز، قدرت اول اقتصادى منطقه هم مطرح شده. در اين ميدان - كه ميدان مسابقه است - اگر چنانچه عقب مانديم، ضربه خواهيم خورد. آن روز در آن جلسه هم مطرح شد كه مسئله‌ى چشم و همچشمى مطرح نيست؛ مسئله اين است كه در اين چالش عمومى و ميدان تحركات عمومىِ دولتها در اين برهه‌ى از زمان، اگر كسى عقب ماند، پامال خواهد شد. پيشرفت اقتصادى ما و رسيدن به اهداف چشم‌انداز، به خاطر اين است كه اگر چنانچه به آنجا نرسيديم، ملت ما و كشور ما دچار ضربات سختى خواهد شد؛ احياناً ضربات مهلكى به ما وارد خواهد آمد. بايد به آنجا برسيم؛ اين نياز ماست. با شعارى كه ما داريم ميدهيم، با اهداف انقلاب اسلامى، جز اين چاره‌اى وجود ندارد. حقيقت اين است كه نظام اسلامى، امروز نظام استكبار و سلطه و الحاد را به چالش گرفته؛ اين يك حركتى است كه آغاز شده. شكست خوردن در اين ميدان، خسارتهايش غير قابل توصيف است و مخصوص به ملت ما هم نخواهد شد؛ لذا بايد در اين ميدان قطعاً پيروز شد. اين پيروزى با اين ابزار ممكن نيست؛ ابزارهاى گوناگون ديگرى هم لازم است؛ از جمله‌ى اينها، پيشرفت اقتصادى است.

 يك مسئله‌ى ديگر هم اين است كه امروز دشمنان نظام اسلامى و دشمنان ملت ايران از ابزار اقتصادى دارند عليه ما استفاده ميكنند، كه نمونه‌اش همين تحريمهائى است كه گفته شد. البته لازم است من تشكر كنم از اين مجموعه‌اى كه در مقابل تحريمها كار ميكنند. از همه‌ى روشهاى درست و منطقى و زيركانه و عاقلانه بايد استفاده كرد و استفاده كنيد. تحريمها را خنثى كنيد. تدبير دشمنِ هيكلمند و ليكن در واقع كم‌زور را خنثى كنيد. وقتى كه ما اين حجم عظيمِ ظاهرىِ نظامى و اقتصادى استكبار را در مقابل خودمان مشاهده ميكنيم، انسان به ياد گربه‌ى كارتون «تام و جرى» مى‌افتد! تحركش زياد و هاى و هويش زياد و حجمش بزرگ، اما نتيجه‌ى كارش نه آنچنان كه خودش انتظار دارد يا بينندگان انتظار دارند. واقعاً همين جورى است. اين به زيركى شما بستگى دارد.

 آنها گفتند تحريمهاى هوشمند يا تحريمهاى فلج‌كننده؛ اما مى‌بينيم كه اين تحريمها نه آنچنان هوشمند بود، نه فلج‌كننده بود. خب، همين تحريمها موجب شد كه در بسيارى از چيزهائى كه خودكفائى نداشتيم، به خودكفائى برسيم؛ تحرك خوبى را در زمينه‌هاى علمى به وجود بياوريم؛ كارهائى بزرگى را در زمينه‌ى توليدات صنعتى و نظامى و غيرنظامى در كشورمان شاهد باشيم؛ و به راه‌هاى گوناگونى براى اينكه اين تحريم را خنثى كنيم، برسيم.

 اين تحريمها خنثى خواهد شد؛ شما بدانيد. اينجور نيست كه اينها بتوانند و طاقت بياورند كه اين حركت و اين رفتار را مدت طولانى ادامه بدهند؛ اين امكان‌پذير نيست؛ يعنى دنيا اين را نميپذيرد. امروز دنيا، دنيائى نيست كه به حرف آمريكا گوش كنند؛ ولو حالا نماينده‌ى ويژه‌ى او به فلان كشور برود، مؤاخذه كند، چه كند. حالا يك چند وقتى اين ادامه خواهد داشت، اما اين قابل ادامه نيست. البته من چند ماه قبل هم گفتم، امروز هم شما مشاهده ميكنيد؛ آن چيزى كه اينها در اول امسال گفتند فلج‌كننده، توقع خودشان اين بود كه در ظرف سه چهار ماه واقعاً به فلج برسد. اين سه چهار ماه، بيشتر هم گذشت، به فلج كه نرسيد، هيچى، بحمداللَّه به تحرك بهتر ما انجاميده. پس جهاد اقتصادى براى اين است. يعنى بايستى ان‌شاءاللَّه يك مجاهدت، يك حركت هدفمند و هوشمندانه و با توكل به خداى متعال و با اعتماد به حمايت الهى انجام بگيرد.

 خب، يك مصداق از اين جهاد اقتصادى، همين طرح تحول اقتصادى است كه دولت دو سه سالى است اين را مطرح كرده. يك بند از طرح تحول اقتصادى، هدفمندى يارانه‌ها بود؛ كه خب، بحمداللَّه قانونش تصويب شد و عملياتى شده. البته من در زمينه‌ى كمك به توليد سؤال دارم. حالا آقايان در گزارش گفتند؛ ليكن آن چيزى كه مصوبه‌ى قانونى بود براى كمك به توليد، تحقق پيدا نكرده. بايد به توليد كمك كنيد. البته در بلندمدت خود اين دستگاه‌هاى توليدكننده روى پاى خودشان خواهند ايستاد و ان‌شاءاللَّه خودشان خواهند توانست روزبه‌روز قوى بشوند و جواب بدهند؛ اما در كوتاه‌مدت حتماً بايد به اينها در موارد لازم تزريق منابع بشود. البته در آنجائى كه كسى تقلب ميكند، در آنجائى كه كسى پول را براى توليد از بانك ميگيرد، ولى در غير توليد صرف ميكند، بشدت برخورد كنيد و ترحم بر پلنگهاى تيزدندان نكنيد؛ اما در آنجائى كه نياز هست، واقعاً بايستى برويد كمك كنيد. پس در طرح هدفمندى، اين بخش حتماً بايستى مورد توجه قرار بگيرد.

 بخشهاى ديگر طرح تحول هم بايد مورد توجه قرار بگيرد؛ يكى‌اش مسئله‌ى گمرك است - كه امروز يكى از آقايان در گزارش خود گفتند لايحه‌اش به مجلس رفته - يكى‌اش مسئله‌ى سياستهاى نظام پولى و بانكى كشور است. اين پنج شش موردى كه در طرح تحول وجود داشت، همه‌اش بايد انجام بگيرد. كارى كنيد كه در ظرف مدت باقيمانده‌ى دولت، اين كارها سر بيفتد، تا اينكه بتواند ادامه پيدا كند. يعنى نگذاريد كار، نيمه‌كاره بماند.  اين كارها در طول دو سال تمام نميشود. همين هدفمندى هم مراحل گوناگونى دارد؛ شما شروع كرديد، پيش رفتيد. همان پيش رفتن، در واقع به يك معنا تمام كردن است. خود شروع كردن، به يك معنا تمام كردن است؛ اگر چنانچه خوب و صحيح و بر مبنا شروع شود.

 مسئله‌ى واردات را هم كه گزارش دادند، البته جزو نگرانى‌هاى من است. حالا اين گزارش هم هست؛ ليكن آنچه كه انسان مشاهده ميكند، يك قدرى نگرانى‌آور است. درست است؛ ممكن است رشدِ نسبت واردات به صادرات غير نفتى ما كاهش پيدا كرده، اين رشد كم شده - اين خودش چيز مثبتى است - اما به اين اكتفاء نكنيد. بخصوص در همين زمينه‌هاى زراعى و باغى و اينها كه ذكر كردند، اينها چيزهائى است كه بايستى هرچه ميتوانيم، از واردات اينها پرهيز كنيم. برويد سراغ همان صنعتى‌سازى صادرات كشاورزى؛ همين چيزى كه در گزارشها هم بود. اينها چيزهاى مهمى است؛ ان‌شاءاللَّه روى اينها تكيه شود. مردم هم تحمل ميكنند و ميپذيرند.

 بنابراين در زمينه‌ى سياستهاى واردات، يك بازنگرى جدى بكنيد؛ بخصوص در كالاهائى كه ما مزيت توليدى داريم؛ چه صنعتى، چه كشاورزى. از نگاه بخشى به واردات - كه حالا هر بخش دولتى طبق نيازهاى خودش دنبال واردات برود - حتماً پرهيز شود.

 مسئله‌ى ديگر - كه حالا البته اين مربوط به مسائل اقتصادى نيست - مربوط به فرهنگ است؛ كه امروز گزارشى داده نشد، موكول شد به بعد. آنچه كه من لازم ميدانم به دوستان دولت توصيه كنم، اين است كه مسئله‌ى فرهنگ را خيلى جدى بگيريد. اگر چنانچه ما كارهاى اقتصادى را - همچنان كه در برنامه هست و آرزوهاى ما متوجه به آن است - انجام بدهيم، اما در زمينه‌ى كار فرهنگى عقب بمانيم، بدانيد كشور لطمه خواهد ديد. دشمنان ما يكى از چشمه‌هاى دشمنى‌شان كار اقتصادى است؛ يك چشمه‌ى مهم ديگر، كار فرهنگى است. البته نه وقت و نه ظرفيت جلسه اجازه نميدهد كه انسان در اين زمينه وارد بشود؛ ليكن فى‌الجمله دوستان توجه داشته باشند كه كار فرهنگ، كار بسيار مهمى است؛ با ملاحظه‌ى جهتگيرى‌هاى انقلابى و اسلامى. در زمينه‌ى فرهنگ، دچار رودربايستى نشويد. در همه‌ى شعبه‌هاى فرهنگى - چه در موضوع كتاب، چه در كارهاى هنرى، چه در مؤسسات فرهنگى - جهتگيرى‌ها را انقلابى و اسلامى قرار بدهيد. اولويتها را در اينجا هم ملاحظه كنيد، چون منابع بالاخره محدود است. البته مصوبه‌ى دولت در زمينه‌ى بودجه‌ى فرهنگى، مصوبه‌ى خوبى است؛ اگرچه حالا شنيدم كه خيلى از مبالغ اين مصوبه تخصيص داده نشده؛ حتّى اگر همه‌اش هم تخصيص داده شود، باز براى همه‌ى فعاليتهاى فرهنگى كافى نيست. بنابراين منابع دچار محدوديت است. با توجه به محدوديت منابع، نگاه كنيد ببينيد اولويتها چيست. البته من يك مجموعه‌اى را به نحو پيشنهاد به دولت ارائه كردم؛ كه اگر اين چيزها در كار فرهنگ مورد توجه قرار بگيرد، با توجه به نگاهى كه ما در زمينه‌ى فرهنگ داريم، اينها اولويت خواهد داشت؛ يعنى اينها تأثيراتش بيشتر خواهد بود. بله، اينها را بايد دنبال كنيد تا ان‌شاءاللَّه تحقق پيدا كند.

 مسئله‌ى ديگرى هم كه باز مطرح ميشود و من به طور كلى عرض ميكنم، اين است: با اين همه كارى كه دولت دارد، سعى كنيد دچار حاشيه‌سازى‌هاى مسئله‌دار نشويد. دولت دارد كار ميكند، تلاش ميكند، ميدان هم براى كار بحمداللَّه هست، نياز هم به كار هست. خب، يك ميدان كارى وجود دارد، نياز فراوانى هم وجود دارد، دولت هم نشان داده كه اهل خطرپذيرى و وارد شدن در ميدانهاى كار و با همه‌ى وجود كار كردن و وارد ميدان شدن است؛ خيلى خوب، با اين اوضاع و احوال، واقعاً شايسته و سزاوار نيست كه حواشى‌اى به وجود بيايد؛ حالا چه حواشى‌اى كه خود شما گاهى اوقات بى‌توجه به وجود مى‌آوريد، چه آنهائى كه ديگران به وجود مى‌آورند و شما هم تسليم آنها ميشويد؛ از اين حواشى بايد پرهيز كرد. نگذاريد در فضاى كشور، در فضاى بين دولت و مردم، درگيرى‌ها و دلهره‌هائى به وجود بيايد كه شماها را از كار باز بدارد.

 مسائل گوناگونى مطرح ميشود. توصيه‌ى من  اين است كه در زمينه‌ى علاقه‌ى به ايران، علاقه‌ى به كشور و گرايش به ايران، چند نكته را توجه داشته باشيد. يكى اينكه مهمترين بخش مربوط به كشور، زبان و ادبيات است. علاقه‌ى به ايران، اينجورى تحقق پيدا ميكند. ما در كشور زبانهاى مختلفى داريم؛ اما زبان ملى، فارسى است. آن كسانى كه زبانهاى مختلف دارند، خودشان جزو مروّجين درجه‌ى يك زبان فارسى هستند. بهترين مقالات را در زمينه‌ى زبان فارسى، ترك‌زبانها نوشتند؛ اين را من از روى اطلاع دارم عرض ميكنم. ...(1) ان‌شاءاللَّه كردها هم مينويسند؛ حرفى نيست، ما استقبال ميكنيم. محققين برجسته‌ى ترك‌زبان كشور، در طول دهه‌هاى گذشته، بهترين و قوى‌ترين مقالات را در زمينه‌ى زبان فارسى نوشتند. بنابراين نبايد تصور شود كه زبان فارسى نماد مليت ايران نيست؛ چرا، هست. روى اين موضوع تكيه شود.

 يا روى ايرانِ بعد از اسلام تكيه شود. افتخاراتى كه ايرانِ دوره‌ى اسلامى دارد، در هيچ دوره‌ى ديگرى از دوره‌هاى تاريخىِ ما اين افتخارات وجود ندارد؛ من اين را با استدلال به شما عرض ميكنم و اين قابل اثبات است. گسترش كشور، پيروزى‌هاى بزرگ نظامى كشور، پيشرفتهاى عظيم علمى كشور در زمينه‌هاى گوناگون، همه‌اش مال دوره‌هاى بعد از اسلام است. نه اينكه قبل از اسلام از اين چيزها ندارد؛ چرا، اما نسبت به دوره‌ى اسلامى، آنها ناقص است، كم است. البته يك چيزهائى به عنوان گفته‌ها مطرح ميشود، اما چيزهائى نيست كه مستند باشد و كسى بتواند آنها را اثبات كند؛ اينها قابل اثبات نيست. اما آنچه كه در دوره‌ى اسلامى واقع شده، قابل اثبات است؛ روشن است. شما نگاه كنيد ببينيد پيشرفت نظامى و علمى و فرهنگى ايران در دوره‌ى ديلمى‌ها، در دوره‌ى سلجوقى‌ها، بعدها در دوره‌ى صفويه، و حتّى در اين وسط، در بخشى از دوره‌ى حاكميت مغول چگونه است. مغولها به ايران كه آمدند، ايرانى شدند و تحت تأثير فرهنگ ايران قرار گرفتند؛ كمااينكه به هند كه رفتند، هندى شدند. چه كارهاى برجسته و عظيم علمى و فرهنگى و هنرى در اين دوره انجام گرفته. اگر كسى ميخواهد از ايران و ايرانى‌گرى حمايت كند، خب، ايران دوران اسلامى، هم مدون‌تر است، هم مستندتر است، هم قابل قبول‌تر است، هم جلوى چشم است؛ كتابش جلوى چشم است، معمارى‌اش جلوى چشم است، نشانه‌هاى علمى‌اش جلوى چشم است؛ تاريخش تدوين‌شده و روشن است.

 نكته‌ى آخر هم - كه ديگر ظاهراً به اذان داريم نزديك ميشويم - اين است كه مسئله‌ى همكارى قوا را حل كنيد. من هم غالباً به قوا سفارش ميكنم؛ اما حالا شما كه قوه‌ى مجريه هستيد و اينجا حضور داريد، به شما بايد سفارش كنم. هرچه ميتوانيد، در آن جاهائى كه ميشود كوتاه آمد، كوتاه بيائيد؛ چه اشكالى دارد؟ آنجائى كه ميشود تبيين كرد، تبيين كنيد. آنجائى كه ميشود با ايجاد ارتباطات دوستانه، مسئله را حل كرد، اينجورى حل كنيد. چرا من اينقدر بر تشكيل جلسه‌ى رؤساى قوا اصرار ميكنم؟ وقتى كه جلسه‌ى رؤساى قوا تشكيل بشود، خيلى از اين مشكلات حل ميشود. در جلساتِ روبه‌رو، با همديگر مى‌نشينند حرف ميزنند؛ اين كار خيلى از مشكلات را حل ميكند؛ اين تجربه‌ى ماست از گذشته. گيرم كه حالا برخى از راه‌هاى گوناگونى هم كه دوستان رفتند، به نتيجه نرسيده باشد؛ اما خب، راه‌هاى ديگرى وجود دارد. بالاخره اختلاف سليقه‌ها يا اختلاف برداشتهاى از قانون را اينجورى بايد حل كرد. كارى كنيد كه اين ارتباط، ارتباط صميمانه‌اى بشود. اگر چنانچه يك رفتارى را مشاهده ميكنيد كه اين رفتار را از آن طرف ديگر نمى‌پسنديد، يك مراجعه هم به خودمان بكنيم، ببينيم آيا ما در آن فضاى سنگينى كه اشاره ميشود، مثلاً تأثيرى داشته‌ايم يا نداشته‌ايم. مراقبت بكنيم؛ اگر ما تأثير داشتيم، آن را برداريم.

 من مسئولين محترم را، شماها را، رؤساى قوا را و يكايك فعالان مسائل كشور را دعا ميكنم. ان‌شاءاللَّه خداى متعال توفيقاتش را بر شماها زياد كند تا بتوانيد كارهائى را كه انجام دادن آنها از شما توقع ميرود، به بهترين وجهى انجام بدهيد. نيتها را خالص كنيد، با صميميت و صفا وارد ميدان كار باشيد و نگذاريد اين تلاش و كوششى كه الحمدللَّه به آن شناخته شديد، اندكى كاهش پيدا كند.

    والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‌

1) يكى از مسئولين: كردها هم همين طورند.

برچسب‌ها :رانت خواری; سند چشم انداز 1404; تحريم اقتصادی; خدمت‌گزاری; كالای داخلی; جنبش عدالتخواهی; خودكفایی; جهاد اقتصادی; امید به رحمت خداوند;

معرفی نمادهای شیطان پرستی

در بررسی نمادهای متعلق به شیطان‌پرستی خط بسیار روشنی از ارتباط صهیونیسم و شیطانیسم به وضوح قابل مشاهده است .

در ذیل برخی از نمادها كه به عنوان نگین انگشتر ، ‌گردنبند ، تصاویر بر روی دست‌بندها ، پیراهن ، شلوار ، كفش ،‌ ادكلن ، ساعت و ... درج شده و از جمله به ایران اسلامی نیز راه یافته است ، مورد بررسی و معرفی قرار می‌گیرد:

 

حاملان شیطان‌‌گرایی در ایران، مظاهر شیطان‌پرستی (دروزی‌ها و گنوسی‌ها و...) سبک‌های موسیقی شیطانی متالیکا و تبیین فعالیت گروه‌های شیطان‌پرست در داخل کشور عناوین آخرین قسمت این گزارش است.

عدد 666: 666 یک سمبل با عنوان " شماره تلفن شیطان " توسط گروه‌های هوی متال وارد ایران اسلامی شده اما در حقیقت علامت انسان و نشانه جانور در میان شیطان‌پرستان تلقی می‌شود و براساس مکاشفات 13:18 " ... پس هر کس حکمت دارد عدد وحش را بشمارد ،زیرا که عدد انسان است و عددش 666 است . " از سال‌ها پیش تاکنون این عدد با اشکال مختلف بر روی دیوارهای شهرهای بزرگ کشور مشاهده می‌شد .

صلیب وارونه (Upside down Cross) : این نماد و حکایت از " وارونه شدن مسیحیت دارد " و عمدتا استهزا و سخره گرفتن این دین است . صلیب وارونه در گردن بندهای بسیاری مشاهده شده و خواننده‌های راک انواع مختلف آنرا به همراه دارند .

 

 


نماد صلیب شکسته یا چرخ خورشید (swastika or sun wheel) : چرخ خورشید یک نماد باستانی است که در برخی فرهنگ‌های دینی همچون کتیبه‌های بر جای مانده از بودایی‌ها و مقبره‌های سلتی و یونانی دیده شده‌است .

 


لازم به توضیح است علامت آخر سال‌ها بعد توسط هیتلر به کار رفت ،‌ لکن برخی با هدف به سخره گرفتن مسیحیت این سمبل را وارد شیطان‌پرستی کردند .

چشمی در حال نگاه به همه جا (All seeing Eye) : چشم در برخی نمادهای روشنفکری نیز به کار می‌رود . اما شیطان‌پرستی اعتقاد دارند چشم در بالای هرم " ‌چشم شیطان " است و " بر همه جا نظارت و اشراف دارد " .

 


این علامت در پیشگویی ،‌ جادوگری ، نفرین‌گری و کنترل‌های مخصوص جادوگری مورد استفاده قرار می‌گیرد .گفتنی است این نماد بر روی دلار آمریکایی به کار رفته است .

نماد (Ankh) : این نمادها به انگلیسی انشاء‌می‌شود و سمبل شهوت‌رانی و باروری است .

این نمادها به معنای روح شهوت زنان نیز تعبیر می‌شود . امروزه نماد " فمنیسم " در واقع یک نماد برداشت شده دقیقا از سمبل‌های شیطانی است .

 


ضد عدالت (Anti justice) : با توجه به اینکه تبر رو به بالا نماد عدالت در روم باستان به شمار می آمده است شیطان‌پرستان تبر رو به پایین را با عنوان نماد ضد عدالت در راه پیمودن مسیر تاریک انتخاب کرده‌اند .

همچنین گفتنی است که فمنیست‌ها از دو تبر رو به بالا به معنی مادر‌سالاری باستانی استفاده می‌نمودند.

 


سر بز (Goat Head) : بز شاخدار ، ‌بز مندس Mendes (همان ba'al بعل خدای باروی مصر باستان) ، ‌بافومت ، خدای جادو ، scapegoat (بز طلیعه یا قربانی) این یکی از راه‌های شیطان‌پرستان برای مسخره کردن مسیح است زیرا گفته می‌شود که مسیح مانند بره‌‌ای برای گناهان بشر کشته شد . همانطور که در توضیح نمادهای اول اشاره شد ،‌این نماد تصویر کاملی است از بز قرار گرفته در نماد پنتاگرام .

 


هرج و مرج (Anarchy) : این نماد به معنای از بین بردن تمام قوانین است و دلالت بر این امر دارد که " هر چه تخریب کننده است تو انجام بده " این نماد عمدتا مورد استفاده گروه‌های هوی‌متال است .

 


چشم شیطان (Aye of Satan) : این نماد نیز به معنای چشم " شیطان و نظارت و اقتدار " است و کمتر شناخته شده است .

این دو نماد نیز به عنوان سمبل‌هایی در نزد شیطان‌پرستان مورد استفاده در زیور‌آلات و ... قرار می‌گیرد .

 


پرچم رژیم صهیونیستی : قابل توجه جدی است که رژیم صهیونیستی علاوه بر حمایت‌های آشکار و پنهان ،حتی از قرار گرفتن نماد رسمی کشور نامشروعش در کانون علائم شیطان‌گرایان نیز پرهیز ندارد .

سیاست اسراییل

رژیم اشغالگر قدس که سلامت اخلاقی و روحی و روانی انسان‌ها را همواره به منزله تهدیدی جدی برای منافع ملی خود می‌بیند ،‌ در اقداماتی گوناگون و پی در پی مبادرت به ساخت جریان‌های مسموم فرهنگی نموده و این جریانات مسموم را به شراین حیاتی جوامع از طریق جاذبه‌های مجازی تزریق می‌نماید.

در یک نگاه جامع ارتباط رژیم صهیونیستی و نقش آن در سازماندهی گروه های شیطان‌پرست در محورهای ذیل قابل اشاره می‌باشد .

الف) این گروه‌ها به لحاظ فلسفه اولیه و بسترهای معرفتی دامنه وسیعی از ارتباط با این رژیم داشته و خواهند داشت.

ب) نحله‌های مختلف شیطانی توسط دو سازمان عمده جاسوسی یعنی CIA و موساد سازماندهی ،‌هدایت و تغذیه می‌شوند .

ج) بودجه ، نظارت ، پشتیبانی و ... شیطان‌پرستان فعال در جمهوری اسلامی ایران به صورت مستقیم توسط سازمان موساد تامین شده و این سلسله اقدامات با اهداف امنیتی دنبال می‌شود.

د) رژیم صهیونیستی از اعضای گروه‌ها برای مقاصد شوم سیاسی و جاسوسی بهره می‌برد ، ‌به گونه ای که خشونت‌‌بارترین اعمال به دست این گروه‌ها واگذار می‌شود . http://www.rahehagh.com

تفسير بسم الله الرحمن الرحيم

 آنجا كه حقيقت اسم ، يك تجلي از تجليات خداوند است ، درآيات مختلفي از قرآن كريم ، هر فعل خداوند به يك اسم ، مستند شده است و اين نشان مي دهد كه اسم خداوند داراي عمل و فعل است در حالي كه الفاظ داراي عمل نيستند.يعني هرچه كه در عالم خارج و جهان مي گذرد ، به اسمي از اسماء خداوند (كه متناسب با آن عمل است ) مستند مي شود . حال به نمونه اي از آيات كه به اين موضوع اشاره دارند مي پردازيم : [1] آيه 62 سوره زمر : اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَكيلٌ ( خدا آفريدگار همه چيز است و حافظ و ناظر بر همه اشياء است ) اين آيه خلق و خلقت را به اسم خالق الهي نسبت مي دهد .[2]

آيه 2 سوره آل عمران و ابتداي آية الكرسي : « اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ» ( معبودي جز خداوند يگنه زنده و پايدار و نگهدارنده نيست ) اين آيه قوام موجودات را به اسم قيوم الهي نسبت مي دهد .

سوره انعام آيه 164مي فرمايد : « قُلْ أَ غَيْرَ اللَّهِ أَبْغِي رَبًّا وَ هُوَ رَبُّ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ لا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ إِلاَّ عَلَيْها وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى ثُمَّ إِلى رَبِّكُمْ مَرْجِعُكُمْ فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُون»َ[3] اين آيه تدبير موجودات را مربوط به اسم رب ميداند . پس « ر» و «ب » تدبير نميكند .بلكه يك حقيقت وجودي است كه اين لفظ به دو واسطه ، حاكي از آن حقيقت وجودي است .

در آيه 95 همين سوره شكافتن دانه ها ، روييدن هسته را به اسم شريف « فالق » نسبت مي دهد :

«انَّ اللَّهَ فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوى يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ مُخْرِجُ الْمَيِّتِ مِنَ الْحَيِّ ذلِكُمُ اللَّهُ فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ»[4]

همچنين «سريع الحساب» اسمي است كه سر و كار ما در روز قيامت با آن است . يعني رسيدگي به آن چيزي كه ما كسب مي كنيم با اين اسم است : « الْيَوْمَ تُجْزى كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ لا ظُلْمَ الْيَوْمَ إِنَّ اللَّهَ سَريعُ الْحِسابِ »[5]

حال چند نمونه از ادعيه را بيان مي كنيم :

در دعاي شب جمعه اول ماه ربيع الاول ، كتاب اقبال الاعمال مي خوانيم :

« أسئَلُكَ بِنوركَ الْقَديمِ وَ أسْمائِكَ الَّتي كَوَّ نْتَ بِها كُلَّ شَئٍ » خدايا از تو مي خواهم به آن اسمت كه با ان همه اشياء را به وجود آوردي ؛ پس اسم خداوند ايجاد مي كند ؛ يعني حقيقتي است كه در عالم اشياء را به وجود مي آورد . در دعاي روز عيد قربان داريم :

« وَ بِاسْمِكَ الَّذي خَلَقْتَ بِهِ النّورَ الَّذي أضاءَ كُلَّ شَئٍ » به آن اسمت كه نور را با آن خلق كردي . پس معلوم مي شود اسم خداوند ، لفظ و مفهوم ذهني نيست ؛ بلكه يك حقيقت وجودي است . در دعاي روز عيد غدير داريم :

« اللّهُمَّ إنّي أسْئَلُكَ بِسْمِكَ الَّذي تَجَلَّيْتَ بِهِ لِلْجَبَلِ فَجَعَلَهُ دَكّا وَ خَرَّ مُوسي صَعِقاً » خدايا از تو مي خواهم به واسطه آن اسمي كه به آن تجلي كردي و كوه شكافت و موسي (ع) به پشت افتاد و غش كرد .[6] در ادامه مي فرمايد : « وَ بِإسْمِكَ الْعَظيمِ الَّذي قُلْتَ لِنّارِ بِهِ كُونِي بَرْداً وَ سَلَاماً عَلي إبْراهيمَ فَكَانَتْ بَرْداً » تو را قسم مي دهم به آن اسمت كه با آن اسم به آتش گفتي اي آتش سرد و سلام شو بر ابراهيم و آتش سرد شد .

« وَ بِإسْمِكَ الَّذي رَفَعَتْ بِهِ السَّمَواتِ بِلا عَمَدٍ وَ سَطَحَتْ بِهِ الْأرْضُ» : تو را قسم مي دهم به آن اسمت كه با آن اسم زمين را مسطح كردي و آسمانها را با آن اسم برافراشتي و با آن اسم بود كه براي حضرت موسي(ع) دريا را شكافتي .

پس حقايق اسما الهي در عالم كارگرند و كسي مي تواند داراي اسم اعظم شود كه در حقيقت به اين اسماء عامل شود ؛ به ميزاني كه وجودش مرتبه الهي بگيرد و در خداوند فاني گردد ؛ عامل به اين اسم مي شود ؛ تا جايي كه مظهر اسم اعظم خدا (كه اهل بيت باشند) شود . چرا كه اهل بيت مي فرمايند : ما اسم اعظم خدا هستيم . اين موضوع در تفسير « بسم الله الرحمن الرحيم » كاملا مشهود است :

در بسم الله الرحمن الرحيم امامت نهفته است . ( البته اين مباحث حرف هاي دم دستي نيستند بلكه اشارات قرآني دارد ). اسم خدا يعني اهل بيت عليهم السلام . خداوند در اوايل سوره بقره اين اسم را معرفي كرده است [7].

وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ (30) وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ (31) قالُوا سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ (32) قالَ يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ (33)

وقتي كه ملائكه مي گويند چرا مي خواهي آدم را خلق كني؟ خداوند مي فرمايد : إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ : من چيزي مي دانم كه شما نمي دانيد و بعد مي فرمايد : وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ... : اسماء را به آدم تعليم دادم و معرفي كردم . سپس مي فرمايد : ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ .

ضمير « هم » آمده است . در حالي كه كلمه اسماء جمع مكسر است و جمع مكسر غير عاقل، در حكم مفرد مونث است . مثلا در سوره اعراف آيه 180 مي فرمايد : « وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها » بنابراين در قبلي هم بايد « ها » بيايد . وقتي كه بحث اسماء لفظيه است ( كه دال بر آن حقايق هستند)، از آنجا كه ذوي العقول نيستند ، از ضمير « ها » استفاده مي كند ، اما خداوند با آوردن ضمير « هم » در آيه قبلي مي فرمايد ، اسمائي كه به آدم (ع) تعليم داديم ، ذوي العقول هستند ؛ زيرا مي فرمايد : « ثم عرضهم علي الملائكه » و نه « عرضها علي الملائكه ».

حال اين اسماء ذوي العقول كه حتي ملائكه هم توان فهم آن را نداشتند ، چه كساني هستند؟

مخلوقات خداوند شش گروه مي باشند كه به دو دسته ذوي العقول و غير ذوي العقول تقسيم بندي مي شوند :

جمادات ؛ نباتات و حيوانات ، غير ذوي العقول هستند ؛ جن و ملك و انسان ، ذوي العقول مي باشند . بنابراين اسماء ، بايد يكي از سه گروه ذوي العقول باشند . اما اين اسماء خود ملائكه نيستند . چون ملائكه در همان ابتدا اعتراف كردند كه ما نمي دانيم اسماء چه كساني هستند : « قالُوا سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ » و علم هركس به خودش علم حضوري است . همچنين براي اينكه خداوند نشان دهد كه آدم برتر از ملائكه است ، مسابقه اسماء شناسي گذاشته است . در مورد آدم مي فرمايد «علم» ولي به ملائكه كه مي رسد مي فرمايد : « أنْبأ » زيرا

« انباء » يعني گزارش دادن براي كسي كه نمي تواند حقيقت را درك كند .

همچنين اين اسماء ذوي العقول ، از گروه جن هم نيستند. چون شيطان كه رئيس جن ها بود (به فرمايش اميرالمؤمنين امام المتعصبين ) [8] و سجده هايش شش هزار سال طول مي كشيد ، امر به سجده شد . لذا از اين سه گروه فقط انسان باقي مي ماند .

اما حضرت آدم نيست . چون اين اسماء به او تعليم داده شد. در حالي كه اگر خود ايشان بود ، نيازي به تعليم اين اسماء نداشت زيرا وجود هركسي براي خودش روشن و آشكار است . ( علم هركس به خودش علم حضوري است ) .

حال در بالاترين سطح انسانها يعني انبياي اولوالعظم[9] به سراغ حضرت نوح مي رويم . اما ايشان هم در زمره اين اسماء نيست . زيرا خود ايشان به اين اسماء متوسل شده است . در سوره هود آيات 40 و 41 مي فرمايد :

حَتَّى إِذا جاءَ أَمْرُنا وَ فارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِيها مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَ أَهْلَكَ إِلاَّ مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ وَ مَنْ آمَنَ وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلاَّ قَلِيلٌ (40) وَ قالَ ارْكَبُوا فِيها بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها إِنَّ رَبِّي لَغَفُورٌ رَحِيمٌ (41)

ترجمه : نوح به ساختن كشتي و قوم به تمسخر پرداختند تا وقتي كه فرمان قهر ما فرا رسيد و از تنور آتش آب جوشيد ( و عالم را به طوفان داد ) در آن هنگام به نوح خطاب كرديم كه تو با خود از هر نوع حيوان دو فرد ( نر و ماده ) با جميع فرزندانت جز آن ( پسر كنعان و زن واحله نام ) كه وعده هلاكش در علم ازلي گذشته همه را در كشتي همراه بر ( كه از غرقاب برهند ) و گرويدگان نوح در عالم عده قليلي بيش نبودند ( 40) و دستور دا كه شما مؤمنان به كشتي در آييد تا به نام دا كشتي هم روان شود و هم به ساحل نجات رسد كه خداي من البته صاحب مغفرت و رحمت است . (41)

كشتي حضرت نوح (ع) يك كشتي معمولي بادباني نبود و كساني كه در قالب فيلم و داستان آن را اينچنين نشان مي دهند در واقع مسخره كرده اند ؛ غافل از اينكه اين موضوع عظمت تجلي قهر و غلبه خداست . در اين آيات اينطور مي فرمايد : هنگامي كه آب زمين را فرا گرفت ، جريان كشتي ( مجري ) و لنگر آن (مرسي ) ، توسل به اسماء الهي بوده است و اين نشان مي دهد كه خود حضرت نوح (ع) هم به اين اسماء متوسل شده است . پس حضرت نوح (ع) جز اين اسماء نيست . اتفاقا خداوند در سوره قمر هم به اين موضوع به صورت لطيفي اشاره مي كند[10]و مي فرمايد:[11]

كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ فَكَذَّبُوا عَبْدَنا وَ قالُوا مَجْنُونٌ وَ ازْدُجِرَ : پيش از اينان هم قوم نوح بنده ما نوح را تكذيب كردند و گفتند او مردي ديوانه است و زجر و ستم بسيار از آنها كشيد .

فَدَعا رَبَّهُ أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ : تا آنكه به درگاه خدا دعا كرد كه بار الها من سخت مغلوب قوم شده ام تو به لطف خود مرا ياري فرما .

فَفَتَحْنا أَبْوابَ السَّماءِ بِماءٍ مُنْهَمِرٍ : ما هم ( دعاي او را مستجاب كرديم ) و در هاي آسمان گشوديم و سيلابي از آسمان فرو ريختيم .

وَ فَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُيُوناً فَالْتَقَى الْماءُ عَلى أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ : و در زمين چشمه ها جاري ساختيم تا آب آسمان و زمين با هم به طوفاني كه مقدر حتمي بود اجتماع يافت .

وَ حَمَلْناهُ عَلى ذاتِ أَلْواحٍ وَ دُسُرٍ : و او را بر مركبي از الواح و ميخ هاي ساخته شده سوار كرديم .

تَجْرِي بِأَعْيُنِنا جَزاءً لِمَنْ كانَ كُفِرَ : مركبي كه زير نظر ما حركت مي كرد . اين كيفري بود براي كساني كه ( به او ) كافر شده بودند .

وَ لَقَدْ تَرَكْناها آيَةً فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ : ما اين ماجرا را به عنوان نشانه اي در ميان امتها باقي گذارديم آيا كسي هست كه پند گيرد ؟

در ميان اين آيات با عظمت يكدفعه مي فرمايد : « وَ حَمَلْناهُ عَلى ذاتِ أَلْواحٍ وَ دُسُرٍ » ما نوح را بر چيزي حمل كرديم كه داري ميخ و تخته بود . اما آيا خداوند متعال مي خواهد در اين آيه نجاري ياد دهد؟ و مقصود او از اين آيه ، اين است كه نوح (ع) كشتي را با چه درست كرد؟ واضح است كه اين طور نيست و معناي بزرگي در وراء اين آيه نهفته است . برخي از مفسرين در معناي اين آيه يك احتمال داده اند كه خوب است ولي دقيق نيست. مي گويند : خداوند متعال اگر كسي را بخواهد ، حتي در آن عظمت عذاب هم مي تواند با چند ميخ و تخته او را حفظ كند . اما تفسير دقيق اين آيه چنين است :

عرب زبان به هر تخته اي لوح نمي گويد ؛ بلكه در زبان عربي ، لوح به تخته صافي گفته مي شود كه روي آن چيزي نوشته شده باشد و استعمالات قرآني آن هم همين است . يعني به تخته چوبي كه روي آن مكتوب شود ، لوح مي گويند . اين آيه نمي فرمايد كه « و حملناه علي الواح و دسر » ما او را برتخته و چوب حمل كرديم . بلكه مي فرمايد : « عَلى ذاتِ أَلْواحٍ ... » حال اين ذات الواح چه بوده است ؟

همان طور كه بيان شد ، در سوره هود حضرت نوح (ع) به اين اسماء توسل لفظي مي كند (وَ قالَ ارْكَبُوا فِيها بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها ) اما در سوره قمر مي فرمايد كه حضرت به اين اسماء توسل كتبي كرده است (وَ حَمَلْناهُ عَلى ذاتِ أَلْواحٍ وَ دُسُرٍ ) يعني عظمت اسماء مكتوب در اين لوح ، آنقدر زياد است كه مي گويد آن را به كشتي بزنيد. در كتاب « علي و پيامبران » يك اشاره به آن شده است ؛ كه خدا يا تو را قسم مي دهم به «ماد مد» ؛ «ايليا» ؛ «فاطيما» ؛« شبر» و «شبير» ؛ كه من را از اين گرفتاري نجات بده . در اين كتاب به طور مفصل به اين موضوع اشاره شده و با ارائه آثار و اسناد كشف شده باقيمانده از كشتي حضرت نوح (ع) اين موضوع را به طور يقيني به اثبات مي رساند . بنابراين خود حضرت نوح (ع) به اين اسماء متوسل شده اند و لذا خودشان جزء اين اسماء نيستند .

اكنون به سراغ حضرت موسي و عيسي و ابراهيم عليهم السلام مي رويم ؛ به شهادت قرآن اگر مقام اين سه پيامبر از حضرت نوح (ع) پايين تر نباشد ، بالاتر نيست . حضرت نوح (ع) يا بالاتر از حضرت ابراهيم و حضرت موسي و حضرت عيسي عليهم السلام است و يا حداقل هم سطح ايشان است . شهادت قرآن در سلامهايي كه به انبياء داده است ، كاملا مشهود است . قرآن كريم به حضرت نوح (ع) يك سلام خاص داده است :[12]

سَلامٌ عَلى نُوحٍ فِي الْعالَمِينَ : سلام بر نوح در ميان جهانيان باد - سَلامٌ عَلى إِبْراهِيمَ : سلام بر ابراهيم

سَلامٌ عَلى مُوسى وَ هارُونَ : سلام بر موسي و هارون - سَلامٌ عَلى إِلْ‏ياسِينَ : سلام بر الياسين .

قرآن در ابتدا براي حضرت نوح (ع) مي فرمايد : « سَلامٌ عَلى نُوحٍ فِي الْعالَمِينَ » ؛ قرآن به ايشان يك سلام ويژه داده است ، كه چنين سلامي را به سه پيامبر ديگر نداده است . همچنين در سوره احزاب آيه 7 مي فرمايد :

وَ إِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِيِّينَ مِيثاقَهُمْ وَ مِنْكَ وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى وَ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَ أَخَذْنا مِنْهُمْ مِيثاقاً غَلِيظاً

( ياد آر آنگاه كه ما از پيغمبران عهد و ميثاق گرفتيم و هم از تو( محمد ) و از نوح و ابراهيم و موسي و عيسي بن مريم از همه پيمان محكم گرفتيم ) .

ترتيبي كه در آيه فوق نسبت به اسامي انبياء الهي آمده است ، ترتيب زماني نيست . زيرا اگر ترتيب زماني باشد ، بايد پيامبر(ص) را آخر از همه بياورد . اين تقدم و تاخر نشان دهنده رتبه است كه پيامبر (ص) اول آمده است . در ادعيه نيز مي خوانيم: « أوَلُ النَّبيينَ ميثاقاً وَ آخِرَهُمْ مُوثِقاً » كه نشان دهنده همين موضوع است . يعني اين ترتيب يك ترتيب رتبه اي است كه در آن پيامبر از همه افضل است و بعد از ايشان حضرت نوح (ع) مي باشد . يعني اگر نوح (ع) از آن سه رسول بالاتر نباشد ، حداقل همرتبه آنان است . پس اين سه رسول ( ابراهيم ، موسي ع عيسي ) هم در زمره اسماء نيستند .

بنابراين فقط يك نفر باقي مي ماند و آن پيامبر اكرم (ص) مي باشد ؛ ولي در مورد پيامبر اكرم (ص) يك اشكال پيش مي آيد و آن اينكه اسماء جمع هستند و پيامبر (ص) يك نفر است . اما خود قرآن به اين اشكال پاسخ مي دهد و مي فرمايد پيامبر كسي در سطح خودش دارد ؛ نه در سطح خودش بلكه از خودش . در سوره آل عمران آيه 61 ( آيه مباهله ) مي فرمايد :

فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِين

ترجمه : پس هر كس با تو در مقام مجادله بر آيد در باره عيسي بعد از انكه به وحي خدا به احوال او آگاهي يافتي بگو بياييد ما و شما بخوانيم فرزندان و زنان و نفوس خود را تا با هم به مباهله بر خيزيم ( يعني در حق يكديگر نفرين كرده و در دعا و التجاء به درگاه خدا اصرار كنيم) تا دروغگو و كافران را به لعن و عذاب خدا گرفتار سازيم .

نفس پيغمبر حضرت علي عليع السلام است . پس تا اينجاي بحث اسماء دو نفر شدند . اما سومي كيست ؟

خداوند در قرآن حساب پيامبر (ص) را از بقيه جدا كرده است . يعني هرجا فعلي براي پيامبر (ص) و ديگران مي اورد ، حساب ايشان را از بقيه جدا مي كند تا نشان دهد كه ايشان و بقيه در يك سطح نيستند . به عبارت ديگر خداوند هيچگاه وقتي كه پيامبر را ذكر مي كند در جمع حل نمي كند يعني با جمع نمي آورد و جدا مي آورد[13] ولي در يك جا عده اي را با پيامبر (ص) در يك سطح آورده است . و در يك جمع حل كرده است . معلوم است ك اين جمع تقريبا هم سطح پيامبر هستند . خداوند مي فرمايد : [14]

... إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً

با استشهاد از اين جريان كه حضرت عيسي (ع) پشت سر آقا امام زمان (ع) با آن كيفيت اقامه جماعت مي كند ، مشخص مي شود كه بقيه اين اسماء چه كساني هستند . يعني اين افراد مظهر اسم اعظم خدا هستند . اين است كه آقا امام صادق (ع) فرمودند :[15]

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها قَالَ نَحْنُ وَ اللَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى الَّتِي لَا يَقْبَلُ اللَّهُ مِنَ الْعِبَادِ عَمَلًا إِلَّا بِمَعْرِفَتِنَا

... به خدا قسم كه اسماء حسني پروردگار ما هستيم كه خداوند متعال هيچ عملي را بدون معرفت ما نمي پذيرد .

والحمدلله رب العالمين

 


[1] -. در جلسه پيش اين موضوع را تذكر داديم كه هيچ احدي به ذات الهي راه ندارد . در قرآن كريم هم هرجا حرف از خدا مي باشد ، از ذات الهي حرفي به ميان نيست؛ بلكه از وجه الله صحبت به ميان مي آيد ( كل شي هالك الا وجهه - كل من عليها فان و يبقي وجه ربك ذوالجلال و الاكرام ) زيرا ذات در دسترس و مشهود هيچ عارف و معقول هيچ حكيمي نيست . نه مي توان تصوري از آن داشت و نه مي شود آنرا شهود كرد . حتي اميرالمومنين(ع) و پيامبر(ص) هم به ذات راه ندارند .( عم الذات فحارت الانبياء و الاولياء فيها ) زيرا اولا ذات الهي بينهايت است و ثانيا بسيط مي باشد كه اين بساطت خيلي مهم است . اگر دريايي بيكران باشد ، مي توان آن را بعض بعض ( تكه تكه) كرد و به اندازه يك انگشت دانه از آن جدا كرد ولي اگر دريايي يك پارچه و غير قابل تكه كردن ، يعني بينهايت و بسيط باشد هيچ مقداري از آن در هيچ وجودي جا نمي شود . يعني هيچ وجودي گنجايش آن را ندارد .

[2] - البته آيات فراواني ديگري هم در اين مورد موجود است ؛ به عنوان نمونه : سوره غافر آيه 62 : ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ .

سوره انعام آيه 102 : ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ فَاعْبُدُوهُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَكيلٌ

[3] - بگو آيا غير خدا پروردگاري را بطلبم در حالي كه او پرور دگار همه چيز است ؟ هيچ كس عمل (بدي) جز به زيان خودش انجام نمي دهد و هيچ گنه كاري گنه ديگري را محتمل نمي شود پس باز گشت همه شما به سوي پروردگارتان است و شما را از آنچه در آن اختلاف داشتيد خبر خواهد داد .

[4] - خداوند شكافنده دانه و هسته است. زنده را از مرده خارج مي سازد و مرده را از زنده بيرون مي آورد. اين است خداي شما پس چگونه از حق منحرف مي شويد .

[5] - سوره غافر آيه 17 : امروز هر كس در باره كاري كه انجام داده است پاداش داده مي شود ، امروز هيچ ظلمي نيست . خداوند سريع الحساب است .

[6] - اين دعا از آنجا كه مربوط به عيد غدير است؛ نكته اي لطيف در درون خود دارد : حضرت موسي از خدا درخواست تجلي كرد و گفت : « رب ارني انظر اليك » كه سه تعبير بر اين درخواست وارد است (در بحث قابل رويت نبودن خدا به آن اشاره خواهيم كرد) ، يك تعبير آن، اين است كه حضرت موسي(ع) شهود را از خدا مي خواست ؛ البته نه شهود چشمي بلكه شهود قلبي ؛ كه اهل بيت فرمودند : اين درخواست در حد مقام حضرت موسي(ع) نبود . چنين در خواستي در حد امير المومنين است كه مي فرمايد :

« اني لم اك لاعبد ربا لم اره » ( من هرگز براي خدايي كه نمي بينم بنده نبوده ام) ؛ ايشان نمي فرمايد كه «لم اعبد ربا لم اره » ( خدايي كه نبينم را بندگي نمي كنم ؛ بلكه مي فرمايد « لم اك » يعني «لم اكون» يعني من اين طوري نبودم كه خدايي را كه نبينم بندگي كنم ، يعني دائم خدا را مي بينم و شهود مي كنم . بنابراين اين درخواست موسي (ع ) در حد امير المومنين است كه در دعاي روز عيد غدير اينطور لطيف به آن اشاره مي شود. مرحوم حكيم سبزواري كه شاگرد مكتب امير المومنين (ع) است ، مي گويد :

چو رسي به طور سينا أرني نگفته بگذر كه نيرزد اين تمنا به جواب لن تراني

أرني كسي بگويد كه تو را نديده باشد تو كه با مني هميشه چه أري چه لن تراني

[7] - آيات 30 الي 33 سوره بقره :

بيادآر آنگاه كه پروردگار فرشتگان را فرمود من در زمين خليفه اي ( از بشر ) خواهم گماشت گفتند پروردگارا آيا كساني خواهي گماشت كه در زمين فساد كنند و خونها بريزند و حال آنكه ما خود تورا تسبيح و تقدس مي كنيم خداوند فرمود من چيزي مي دانم كه شما نمي دانيد (30) و خداي عالم همه اسماء را به آدم تعليم داد آنگاه حقايق آن اسماء را در نظر فرشتگان پديد آورد و فرمود اگر شما در دعوي خود صادقيد اسماء اينان را بيان كنيد ( 31) فرشتگان عرضه داشتند اي خداي پاك و منزه ما نمي دانيم جز آنچه تو خود به ما تعليم فرمودي . توئي دانا و حكيم . ( 32) خداوند فرمود اي آدم ملائكه را به حقايق اين اسماء آگاه ساز . چون آنان را آگاه ساخت خدا فرمود اي فرشتگان اكنون دانستيد كه من بر غيب آسمانها و زمين دانا و بر آنچه آشكار و پنهان داريد آگاهم ؟ (33) .

[8] - نهج‏البلاغة رأس العصيان ..... ص : 286

وَ جَعَلَ اللَّعْنَةَ عَلَى مَنْ نَازَعَهُ فِيهِمَا مِنْ عِبَادِهِ ثُمَّ اخْتَبَرَ بِذَلِكَ مَلَائِكَتَهُ الْمُقَرَّبِينَ لِيَمِيزَ الْمُتَوَاضِعِينَ مِنْهُمْ مِنَ الْمُسْتَكْبِرِينَ فَقَالَ سُبْحَانَهُ وَ هُوَ الْعَالِمُ بِمُضْمَرَاتِ الْقُلُوبِ وَ مَحْجُوبَاتِ الْغُيُوبِ إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِينٍ فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ إِلَّا إِبْلِيسَ اعْتَرَضَتْهُ الْحَمِيَّةُ فَافْتَخَرَ عَلَى آدَمَ بِخَلْقِهِ وَ تَعَصَّبَ عَلَيْهِ لِأَصْلِهِ فَعَدُوُّ اللَّهِ إِمَامُ الْمُتَعَصِّبِينَ وَ سَلَفُ الْمُسْتَكْبِرِينَ الَّذِي وَضَعَ أَسَاسَ الْعَصَبِيَّةِ وَ نَازَعَ اللَّهَ رِدَاءَ الْجَبْرِيَّةِ وَ ادَّرَعَ لِبَاسَ التَّعَزُّزِ وَ خَلَعَ قِنَاعَ التَّذَلُّلِ أَ لَا تَرَوْنَ كَيْفَ صَغَّرَهُ اللَّهُ بِتَكَبُّرِهِ وَ وَضَعَهُ بِتَرَفُّعِهِ فَجَعَلَهُ فِي الدُّنْيَا مَدْحُوراً وَ أَعَدَّ لَهُ فِي الْآخِرَةِ سَعِيراً

[9] - سوره احقاف آيه 35 : فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ ... : اي رسول ما تو هم مانند پيامبران اولوالعزم صبور باش ...

[10] - آيات سوره قمر عظمت عجيبي را به تصوير مي كشد و كلمات آن نيز التهاب خاصي دارد .

[11] - آيات 9 الي 14

[12] - سوره صافات آيات : 79 – 109 – 120 - 130 .

[13] - به عنوان مثال در آيه معروف آمن الرسول ( 285 سوره بقره ) ، ايمان ايشان را از بقيه جدا مي كند :

آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ ... وَ إِلَيْكَ الْمَصيرُ : رسول به آنچه خدا بر او نازل كرد ايمان آورده و مؤمنان نيز همه به خدا و فرشتگان خدا و كتب و پيغمبران خدا ايمان آوردند ....

[14] - سوره احزاب آيه 33 : ... خدا چنين مي خواهد كه رجس هر آلايش را از شما خانواده نبوت ببرد و شما را از هر عيب پاك و منزه گرداند ( ذيل آيه موافق اخبار شيعه و اهل سنت راجع به شخص پيغمبر و علي و فاطمه و حسنين عليهم السلام است و اگر راجع به زنان پيغمبر بود بايستي ضمير مونث ذكر شود و به سياق جمل صدر آيه باشد . )

[15] - الكافي ، جلد 1 ، باب النوادر ..... ص : 143

سلسله مراتب ولايي يك شهيد

فرماندهي سردار شهيد ناصر كاظمي در كردستان زبانزد همه بود. زماني كه فرماندار پاوه شد تمام تلاشش را براي بهبود اوضاع منطقه انجام داد به طوري كه شهيد رجائي در زماني كه نخست وزير بودند به منظور بررسي مسائل منطقه بدون اطلاع قبلي به اورامانات مي روند و سراغ فرماندار را مي گيرند، و به او مي گويند ايشان در عمليات در كوهستان مي باشد و بايستي با بي سيم با ايشان تماس بگيرند تا بيايند. شهيد رجائي منتظر مي ماند تا ايشان از منطقه عملياتي با لباس كردي و لب هاي خشك شده كه دو روز تمام در كوه ها بود مي آيند و آقاي رجائي ايشان را در آغوش گرفته و مي گويند، افتخار ما اين است كه مسئولين ما در صف مقدم هميشه حضور دارند.
سلسله مراتب ولايي براي ناصر به اين ترتيب بود:ائمه اطهار، امام خميني، محمد بروجردي.
شهيد بروجردي براي ناصر، حلقه اتصال به امام بود و او را بسيار دوست مي داشت. همسر شهيد مي گويد: «وقتي شهيد بروجردي به خانه تلفن مي زد، ناصر براي صحبت با ايشان، اگر نشسته بود، تمام قد مي ايستاد و هميشه در خانه ذكر عرفان و ايمان ايشان بود.»
علاقه بروجردي هم به ناصر استثناي بود. هشت ماه فاصله بين شهادت كاظمي و بروجردي وجود داشت. در اين مدت كسي به ياد ندارد بروجردي درست و حسابي خنديده باشد و يا حال و هواي كاظمي زود به زود به سرش نزند. چند بار كاظمي را به خواب ديده بود و دفعه آخر هم چند روز قبل از شهادتش در عالم رويا ناصر دستش را گرفته و از يك دره سياه و تاريك بالا كشيده بود و بروجردي اين را نشانه شهادت خود مي دانست كه همين طور هم شد.
درباره علاقه كاظمي به حضرت امام هم تنها به ذكر يك خاطره از همسرش اكتفا مي كنم:
«يك بار وقتي آمد به خانه، از خوشحالي روي پا بند نبود. بالا و پايين مي پريد و مثل بچه ها ورجه وورجه مي كرد. وقتي دليل حال و روز غيرعاديش را پرسيدم، گفت: «امروز با امام جلسه داشتيم. من دير به جماران رسيدم و ميون جلسه رفتم تو. فكر كردم همه اول كار دستبوس امام رفتن و زودي جلو رفتم و دست امام رو بوسيدم تا از قافله عقب نمونم، نگو دستبوسي به آخر جلسه افتاد. آخر جلسه هم كه همه رفتند دستبوس امام، منم يك بار ديگه دست ايشان رو بوسيدم. مي بيني خانم! مي بيني خدا چقدر منو دوست داره كه كاري كرد تا دير به جلسه برسم و دو بار دست امام رو ببوسم.»