بيانات مقام معظم رهبری در ديدار گروه كثيرى از معلمان سراسر كشور

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحيم‌

 خيلى خوشامديد برادران و خواهران عزيز! ان‌شاءاللَّه مناسبت روز معلم بر همه‌ى شما، بر همه‌ى معلمان در سراسر كشور، و بر ملت ايران مبارك باشد. اينكه روز معلم را با مناسبت ياد شهادت يك معلمِ بزرگ قرار داده‌اند، براى ما درس‌آموز است؛ اين يك حركت نمادين است؛ يعنى عظمت كار تعليم و تربيت در آن حدى است كه آميخته‌اى از كار فكرى و علمى و حضور در ميدانهاى اساسى زندگى - آنچنانى كه در حيات شهيد مطهرى (رضوان اللَّه تعالى عليه) مشهود بود - نقطه‌ى مطلوب اين شغل شريف و اين كار بزرگ است.

 يك نكته‌ى اساسى اين است كه جامعه‌ى معلمين كشور عظمت كارى را كه بر عهده گرفته‌اند و انجام ميدهند، همواره در مد نظر داشته باشند. اگر انسان بداند كه چه كار بزرگى را دارد انجام ميدهد، انگيزه‌ى او، تحرك او، ايمان او و تلاش او در اين كار، مضاعف خواهد شد. مثل يك رزمنده‌ى شجاعى كه در يك نقطه‌ى حساسى از خطوط جبهه‌ى خودى مشغول كار و تلاش و مجاهدت است؛ نقش مجاهدت او آنچنان عظيم است كه براى همه‌ى اين جبهه ميتواند اثر و فايده داشته باشد. اگر اين رزمنده اين را بداند، هرگز خسته نخواهد شد؛ احساس ملالت نخواهد كرد؛ هيچ عامل نوميدى در دل او اثر نخواهد گذاشت. اين نكته بايد در مقابل چشم معلمان ما هميشه حضور داشته باشد كه نقش معلم براى يك جامعه، نقش حياتى است؛ قابل مقايسه‌ى با بسيارى از نقشهاى مهم و حساس در تركيب اجتماعى نيست.

 اين ماده‌ى خامى كه در اختيار معلم قرار ميگيرد، يك لوح ساده است؛ به قول شاعر، «من كه لوح ساده‌ام، هر نقش را آماده‌ام»؛ اين دست نقشگر، اين لوح را ترسيم و تصوير ميكند و هويت جديدى به او ميبخشد. عوامل مختلفى است؛ عامل تربيت والدين، عامل حوادث اجتماعى و مؤثرات اجتماعى؛ در روزگار ما، وسائل تبليغ، رسانه‌ها و امثال اينها همه نقش دارند؛ اما نقش معلم در اين ميان، يك نقش بارز و برجسته‌اى است. معلم ميتواند اين ماده‌ى خام را حتّى از اسارت عوامل وراثتى هم نجات دهد؛ اين را علم ثابت كرده است. همچنان كه عوامل وراثتىِ بيمارى‌هاى جسمانى و عوارض جسمانى ميتواند با تدابير گوناگون، با پيشگيرى‌ها و فعاليتهاى گوناگون خنثى شود، عوامل وراثتىِ اخلاقى و روحى و معنوى هم همين جور است. معلم ميتواند اين نوجوان را يا اين كودك را به يك انسان عالم، فكور، داراى روح تحقيق، علاقه‌مند به تحقيق و پژوهش تربيت كند، يا يك انسان سطحى و بى‌علاقه‌ى به تعمق و بى‌علاقه‌ى به معلومات؛ ميتواند او را يك انسان شريف، نجيب، خيرخواه، خوشدل و پاك‌نفس تربيت كند و به عرصه بياورد، ميتواند در نقطه‌ى مقابل، او را تبديل كند به يك انسان شرير، بددل و بدخواه؛ ميتواند او را يك انسان خوشبين، داراى اعتماد به نفس، اميدوار و علاقه‌مند به كار و فعاليت به بار بياورد، ميتواند در نقطه‌ى مقابل، او را يك انسان نااميد، مأيوس و منزوى به جامعه تحويل دهد؛ ميتواند از او يك انسان متدين، پارسا و پاكدامن بسازد، يا نقطه‌ى مقابل، يك انسان لاابالى، بى‌اعتناى به ارزشهاى اخلاقى، بى‌اعتناى به تعاليم دينى تربيت كند؛ ميتواند حتّى بر عوامل خارجى تربيت - مثل اين رسانه‌ها و امثال اينها - غلبه كند؛ حتّى با تعليم مستمرى كه در طول سالهاى متمادى با اين ماده‌ى خام، با اين نوجوان، با اين دل آماده‌ى پذيرش ايفاء ميكند، ميتواند بر نقش تربيتى والدين غلبه كند؛ اين نقش معلم است.

 خوب، يك جامعه احتياج دارد به انسانهاى مؤمن، پرانگيزه، صبور، اميدوار، خوشبين، علاقه‌مند به منافع عمومى، علاقه‌مند به رسيدن به قله‌هاى كمال شخصى و جمعى، انسانهاى باابتكار، متفكر، اهل تحقيق، اهل پيشروى. اين را كى به وجود خواهد آورد؟ اينجاست كه نقش معلم روشن ميشود. دستگاه تعليم و تربيت، يك چنين دستگاه حساس و مهمى است.

 البته درباره‌ى مسائل تعليم و تربيت و نقش معلمان، حرفهاى زيادى زده شده است. ما امروز در شرائطى نيستيم كه به حرف اكتفاء كنيم؛ امروز نياز داريم به عمل. آموزش و پرورش، چه در بخش ستادى، چه در بخش صف - كه همين مجموعه‌ى معلمان و آموزگاران و دبيران در سراسر كشور هستند - ميتواند آينده‌ى اين كشور را رقم بزند. درست است كه تغيير بنيادى آموزش و پرورش يك كار اساسى است كه بارها اين را به مسئولان محترم كشورى و آموزش و پرورش تذكر داده‌ايم؛ خوب، بحمداللَّه در بيانات وزير محترم هم شنيديد كه فعاليت خوبى در اين زمينه انجام گرفته است، كه بايد يك تغيير بنيادى بر اساس نياز، بر اساس اهداف والا، بر اساس امكانات عظيم كشور، امكانات انسانى، در آموزش و پرورش به وجود بيايد؛ اين در جاى خود صحيح است، بنده هم در همين زمينه تأكيد ميكنم؛ اين كار را رها نكنيد، متوقف نكنيد؛ با شوق و همت مضاعف، با انگيزه‌ى تمام نشدنى، اين كار را تا نهايت دنبال كنيد، كه كار دشوارى هم هست؛ ليكن معلم از لحاظ انگيزه‌ى شخصى، از لحاظ احساس مسئوليت نميتواند متوقف بماند تا اينكه آن وضعيت مطلوب در آموزش و پرورش به وجود بيايد. توصيه‌ى من به همه‌ى شما معلمان عزيز، به معلمان سراسر كشور اين است كه اين نقش عظيم را در خود باور كنيد؛ بدانيد كه داريد چه نقش عظيمى را براى آينده‌ى كشور ايفاء ميكنيد.

 كشور ما در طول چند قرن دچار خسارتهاى سنگين، دچار عقب‌افتادگى‌هاى بزرگ، دچار غفلتهاى غيرقابل جبران بوده است؛ و اين وضعى است كه ما امروز مشاهده ميكنيم. با پيدايش انقلاب اسلامى، با اين حركت نوين، اين كشور بايد آن راهى را برود كه شايسته‌ى اين ملت است، شايسته‌ى اين ميراث است، شايسته‌ى داعيه‌ى مسلمانى است؛ اين احتياج دارد به يك تحرك عظيم.

 معلمين عزيز توجه بكنند كه ما براى فرداى اين كشور چه جور انسانى نياز داريم؟ زن و مرد ما براى ساختن مطلوب اين كشور، بايد چه خصوصياتى داشته باشند؟ اين به دست شماست. اين نوجوان يا كودكى كه در مقابل شما در كلاس درس نشسته است، در اختيار شماست. شما با سخن خود، با منش خود، با رفتار خود، ميتوانيد به او اعتماد به نفس بدهيد؛ ميتوانيد به او اميد بدهيد؛ ميتوانيد او را روانه‌ى ميدانهاى عمل كنيد؛ ميتوانيد به او روح ديانت را آنچنان كه شايسته‌ى اوست، تزريق كنيد؛ ميتوانيد از او انسانى زيرك، پرتلاش، اجتماعى، علاقه‌مند به مصالح جمع و جامعه بسازيد و به وجود بياوريد؛ ميتوانيد روح ابتكار را در او زنده كنيد. معلم فرزانه‌ى ما ميتواند در همان محدوده‌ى كلاس درس خود اين كارها را انجام دهد؛ اين وظيفه‌ى همگانى و عمومى معلمان است در سراسر كشور.

 البته معلم براى اينكه بتواند همه‌ى اين كارها را انجام دهد، احساس ميكند كه نياز دارد به راهنمائى روشن‌بينان جامعه، متفكران جامعه، متخصصان تعليم و تربيت. اين نياز، خود به وجود آورنده‌ى محصول است. اين نياز وقتى از سوى معلمين احساس شد، بلافاصله به دستگاه مولده‌ى كشور منعكس ميشود؛ آنچه را كه مورد نياز است، توليد ميشود. ما تا احساس نياز نكنيم، تا سؤال نكنيم، تا نخواهيم، آن محصول مورد نياز توليد نخواهد شد. نقش آموزش و پرورش اين است.

 اين جمله را هم درباره‌ى شهيد بزرگوارمان مرحوم آيةاللَّه مطهرى (رضوان اللَّه تعالى عليه) عرض كنيم: حقيقتاً رفتار و منش آن مرد بزرگ، نشان‌دهنده و نمايشگر يك معلم كامل و با احساس مسئوليت بود. در هيچ عرصه‌اى از عرصه‌هائى كه حضور يك متفكر اسلامى مورد نياز بود، ايشان از ورود در آن عرصه خوددارى نكرد؛ ملاحظات و مصالح نتوانست جلوى او را بگيرد كه وارد اين عرصه نشود؛ چه در زمينه‌هاى سياسى، چه در زمينه‌هاى فكرى. در زمينه‌ى پاسخ به سؤالهاى گوناگونى كه در آن دوره ذهن جوانهاى ما را به خود مشغول كرده بود، شهيد مطهرى مثل برخى از مدعيان روشنفكرى دينى نبود كه مطالب اجنبىِ از منطق دين و محتواى دين را با لعاب دينى و قالب دينى عرضه كند؛ بلكه درست نقطه‌ى مقابل، مفاهيم حقيقى دينى را در بسته‌بندى‌هاى متناسب روز و متناسب با سؤال و نياز و استفهام مخاطبين عرضه ميكرد. دنبال اين نبود كه يك دسته‌ى خاصى، يك گروه خاصى، يك مجموعه‌ى فكرى خاصى او را تحسين كنند. با واپسگرائى و عقب‌ماندگى فكرى و ارتجاع و تحجر و غلط انديشيدن در زمينه‌ى دين - كه ناشى از تحجر و واپسگرائى است - همان قدر و با همان شدت برخورد كرد كه با بدعتها و افكار انحرافى و افكار التقاطى. اين، خصوصيت آن مرد بزرگ بود. او خسته نشد؛ تلاش دائمى ميكرد. دنبال نام و تيتر و عنوان متعارف دانشگاهى و حوزه‌اى هم نماند. به عنوان يك رزمنده‌ى عرصه‌ى فكر و تأمل، وارد ميدان شد. با اخلاص كار كرد، خداى متعال هم به كار او بركت داد. امروز بعد از سى سال از شهادت آن مرد بزرگ، حرفهاى او تازه است، زنده‌است؛ گويا براى امروز نوشته شده است. آن روز هم كسانى در سطوح مختلف فكرى، از سخن او و فكر او استفاده ميكردند، پاسخ خودشان را ميگرفتند؛ امروز هم كه افكار جلو رفته است، مسائل بسيارى براى ذهنهاى جستجوگر حل شده است، باز به سؤالات جديد پاسخگو است. اين، خاصيت يك فكر عميقِ همراه با اخلاص است.

 اخلاص، معجزه‌گر است. وقتى انسان براى خدا در يك راهى قدم ميگذارد، خدا به كار او بركت ميدهد؛ اينجور ميشود كه تلاش چند ده ساله‌ى آن مرد بزرگ، آن شهيد عزيز، براى جامعه مثل يك ذخيره‌ى تمام نشدنى باقى ميماند. اين كار برعهده‌ى ماست؛ همه‌ى ما در همه‌ى عرصه‌هاى گوناگون.

 امروز كشور ما و ملت ما بعد از گذرانيدن سه دهه از بزرگترين حادثه‌اى كه بعد از ورود اسلام در كشور اتفاق افتاده است - يعنى قيام نظام اسلامى، كه اين بزرگترين حادثه است - و دنياى اسلام را متوجه كرد و نه فقط در منطقه، بلكه در معادلات سياسى جهان تأثير گذاشت و بحمداللَّه ملت در اين سى سال پيشرفتهاى زيادى هم در بخشهاى مختلف كرده است، امروز جا دارد متفكران ملت به چشم‌انداز آينده نگاه كنند و ببينند چه ميخواهند، چه ميخواهند بكنند.

 دنياى اسلام دنياى متشتت و متفرقى است. مسلمانها با داشتن قرآن، با داشتن محكم‌ترين تعاليم، به خاطر عوامل گوناگون، دچار عقب‌ماندگى هستند. اين عوامل چيست؟ اينها را بايد شناخت. همت ملت ايران بايد اين باشد كه به نقطه‌اى برسد كه همه‌ى رفتارهاى او، حركات او، محصولات فكرى او، در دنياى اسلام به صورت يك مرجع مسلّم و متقن، مورد مراجعه‌ى ملتها قرار بگيرد؛ متفكران ملتها، روشنفكران ملتها راه را پيدا كنند؛ اين مسئوليت تاريخى ملت ايران است. و اين راهى است كه به طور طبيعى در مقابل ماست؛ بايد اين راه را بدرستى طى كنيم؛ با اطمينان به نفس حركت كنيم؛ همه‌ى توان و ظرفيت انسانى و فكرى و استعدادى را كه خداى متعال در اين ملت به وديعه نهاده است، به ميدان بياوريم؛ آن وقت سرنوشت دنياى اسلام تغيير خواهد كرد و به تبع آن، سرنوشت دنيا تغيير خواهد كرد.

 دنيا امروز در راه بدى حركت ميكند؛ در وضعيت بدى قرار دارد؛ اخلاقيات در دنيا پامال شده است. ملتها دارند چوب اين انحطاط اخلاقى را ميخورند، و متفكران ملتها متوجه به اين ضايعه‌ى بزرگ هستند؛ رنج ميبرند، اظهار ميكنند؛ در كلمات آنها هست. ميتوان در صراطى حركت كرد كه براى بشريت مايه‌ى نجات باشد. اين سرنوشت هولناكى كه در مقابل بشريت است، اين سرنوشت را ميشود تغيير داد؛ قدم اول اين است كه ما در خودمان آن حركت بزرگ را، آن تحول عظيم را به وجود بياوريم. از تعليم و تربيت شروع ميشود. زيرساختها در طول اين سى سال بحمداللَّه در بخشهاى مختلف به شكل خوبى فراهم شده است. ميشود بر اساس اين زيرساختها حركت كرد. وظيفه سنگين است، راه طولانى است، كار دشوار است؛ اما انتهاى راه، روشنائى و نورانيتِ داده شده‌ى از طرف پروردگار به چشم ميخورد؛ انسان اين را مى‌بيند. انتهاى راه، روشن است؛ افق روشن است؛ ميتوان اين راه را بخوبى طى كرد.

 دشمنى‌ها وجود دارد. در هر موفقيتى كه ملت ايران به دست بياورد، عده‌اى در دنيا احساس ناكامى ميكنند. قدرتمندان به طور طبيعى در مقابل اين حركتها كه با منافع آنها سازگار نيست، صف‌آرائى ميكنند؛ اينها چيز نامترقبى نيست؛ اينها چيزهائى است كه براى هر ملتى كه در ميدان مبارزه‌ى عظيم حيات وارد ميشود، مورد ترقب است؛ انتظار آن ميرود. ملت ما از اول انقلاب تا امروز اين حركت را در مواجهه‌ى با همين موانع ادامه داده است؛ اينها چيزى نيست. اين تهديدهائى كه ميكنند، حرفهائى كه ميزنند، مخالفتهائى كه ميكنند، تجربه‌ى ملت ايران نشان داده است كه اين مخالفتها هيچ تأثيرى در كند كردن حركت ملت ندارد و ملت راه را خواهد رفت. مهم اين است كه هر كسى نقش خود را بداند؛ هر كسى در هر جا كه هست، بتواند آن وظيفه‌اى را كه به عهده‌ى اوست، درست بشناسد و آن را انجام دهد؛ خداوند متعال هم ان‌شاءاللَّه كمك خواهد كرد.

 ما اميدوار هستيم كه مسئولان محترم وزارت آموزش و پرورش با توجه به اين حقائق مهم، با توجه به اين مسئوليت سنگين، اين كار بزرگ را با همت والا و با كار مضاعف و تلاش پيگير ان‌شاءاللَّه دنبال كنند و شما معلمان عزيز در هر نقطه‌ى از كشور كه هستيد، با اميدوارى و با توكل به خداى متعال و چشمداشت رحمت و هدايت و پاداش الهى ان‌شاءاللَّه اين كار را پيش ببريد. اميدواريم خداوند همه‌ى شما را مأجور بدارد و روح مطهر شهداى عزيزمان را كه اين امكان را براى ملت ما فراهم كردند تا بتواند به اين مسائل اساسى بپردازد، شاد بفرمايد. ان‌شاءاللَّه خداوند متعال روح مطهر امام بزرگوار را كه گشاينده‌ى اين راه به روى ماست، با ارواح طيبه‌ى اولياء خودش محشور كند و همه‌ى شما را مشمول ادعيه‌ى زاكيه‌ى حضرت بقيةاللَّه (ارواحنا فداه) قرار دهد.

    والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‌

بيانات مقام معظم رهبری در ديدار كارگران نمونه سراسر كشور

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحيم‌

ايام هفته‌ى كارگر صرفاً متعلق به كارگران عزيز ما نيست؛ متعلق به همه‌ى ايرانيان است؛ چون قشر كارگر در حقيقت يكى از صفوف مقدم تلاش عمومى كشور و ملت براى ساختن فرداست. آنچه كه اسلام در مورد كارگر - به معناى عام كلمه - بيان ميكند، تعارف نيست؛ براى دلخوش كردن نيست. وقتى پيغمبر عظيم‌الشأن اسلام خم ميشود و دست يك كارگر را ميبوسد، اين را ديگر نميشود حمل كرد بر يك عمل تعارف‌آميز؛ اين فرهنگ‌سازى است، درس است؛ اين براى اين است كه در امت اسلامى و در طول زمان و تاريخ، سرپنجه‌ى ماهر كارگر و بازوان فعال كارگر قدرشناسى شود. ما با اين چشم به طبقه‌ى كارگر نگاه ميكنيم. كارگر ساده، كارگر ماهر، مهندس، طراح و همه‌ى كسانى كه در سلسله‌ى توليد كار و توليد محصول تلاش ميكنند، مشمول اين تكريم و تجليل اسلام قرار دارند.

 مطالبات كارگرى - كه مطالبات مادى است - به جاى خود محفوظ؛ و همه موظفند اين مطالبات مادى را كه حق هم هست، رسيدگى و برآورده كنند؛ ليكن يك مطالبه‌ى معنوى هم وجود دارد و آن، شأن كارگر است؛ اهميت به تلاش و فعاليت كارگر است؛ فهميده بشود كه اين يك جهاد است؛ اين مهم است. كارگر در پشت دستگاه، يا در حين طراحى و نقشه‌پردازى، يا در كارِ در مزرعه، يا در هر نقطه‌اى كه كار دارد توليد ميشود و محصولى دارد به وجود مى‌آيد، بايد احساس كند و بداند كه يك عمل بزرگ را، يك عمل مهم را، يك ارزش را دارد به وجود مى‌آورد؛ اسلام اين را ميخواهد بيان كند. اين، اعتقاد قلبى ماست. خيلى فاصله است بين اين نگاه و نگاه دنياى مادى، اعم از دنياى سرمايه‌دارى يا دنياى سوسياليستى كه به كارگر به عنوان يك ابزار نگاه ميكند. امروز در دنياى سرمايه‌دارى، گاهى بعضى از كارگرها از لحاظ برخوردارى مادى وضعشان هم خوب است - البته عموميت ندارد، بعضاً اينجور است كه وضعشان خوب است - ليكن همان هم از چشم كارفرما، از چشم سياستگذاران كار و توليد، يك ابزار است؛ مثل يك پيچ و مهره؛ تا وقتى ارزش دارد كه بتواند به آنها ارزش مادى تحويل بدهد، پول تحويل بدهد. خيلى فاصله است بين اين نگاه به كارگر، و اين نگاه كه كارگر را يك مجاهد فى‌سبيل‌اللَّه ميداند؛ براى كارى كه او انجام ميدهد، فراتر از همه‌ى اجرهاى مادى، يك اجر الهى، يك ارزش الهى، يك پاداش الهى در نظر ميگيرد؛ اينها خيلى با هم فاصله دارد؛ اين لازم است، اين آن نياز حقيقى است.

 در نظام اسلامى، در جمهورى اسلامىِ عزيز كشورمان، قشر كارگر از اول انقلاب تا امروز، يك امتحان بسيار خوبى پس داده است. در دوران جنگ تحميلى، همه‌ى كسانى كه بودند، شاهد بودند و ديدند حضور قشر عظيم كارگر را، كارگر شهرى و روستائى را، كارگر صنعتى و كشاورزى را، كارگرهاى خدماتى و غيره را؛ حضور اينها را در عرصه‌هاى نظامى يا در عرصه‌هاى پشتيبانىِ نظامى، همه مشاهده كردند و ديدند كه كارگران ما در آن هشت سال نقش‌آفرينى كردند. غير از آن، از اول انقلاب تا امروز، كارگران در نظام جمهورى اسلامى، يكى از بهترين امتحانها را پس دادند.

 ميدانيد قشر كارگر و شعارهاى سياسى‌اى كه در دنيا براى قشر كارگر فراهم ميشود، هميشه يكى از اهرمهاى فشار بر ضد حكومتهاست. در نظام جمهورى اسلامى، از روز اول دشمنانى سعى كردند از اين اهرم فشار عليه جمهورى اسلامى استفاده كنند. بنده خودم در روزهاى نوزدهم و بيستم و بيست و يكم و بيست و دوم بهمن سال 57 چند روز متوالى به خاطر يك حادثه‌اى، يك علتى، خبرى كه به ما دادند، رفتم به يكى از كارخانجات جاده‌ى كرج. خود كارگرها به ما خبر دادند، از خود كارخانه به ما خبر رسيد كه يك عده‌اى از وابستگان به گروهكهاى ماركسيستى و چپ رفتند آنجا، تصميم دارند آنجا را پايگاهى قرار بدهند - آنجا هم كه خوب، ولوله‌ى كارگر است؛ اين همه كارخانه در جاده‌ى قديم كرج به صورت متراكم حضور دارند - كارگرها را از آنجا جمع كنند، راه بيفتند به طرف بيت امام و به طرف مدرسه‌ى علوى كه امام در آنجا ساكن بودند، و به خيال خودشان اوضاع را قبضه كنند و در دست بگيرند. بنده رفتم آنجا. آن كارخانه حدود سيصد چهارصد نفر كارگر داشت. عده‌اى كه در آن سالن اجتماع كرده بودند، هفتصد هشتصد نفر بودند؛ يعنى غير كارگرها هم آمده بودند. چند روز من در آن كارخانه صبح رفتم، عصر برگشتم؛ صبح رفتم، شب برگشتم؛ يك روز نزديك به هفت ساعت بنده پشت تريبون ايستادم، صحبت كردم، حرف زدم؛ كسى از آنها آمد، شعار داد، استدلال كرد، جواب دادم، توجيه كردم. بالاخره كارگرها خودشان آن گروه مخرب را از كارخانه اخراج كردند، بيرونشان كردند. از آن روز تا امروز، ايجاد شعار سياسى، به دست گرفتن اهرم سياسى به وسيله‌ى كارگر عليه اسلام و عليه نظام اسلامى، در برنامه‌ى دشمنان اسلام و دشمنان جمهورى اسلامى بوده است. سى سال است كه آنها تلاش ميكنند از اين اهرم عليه نظام جمهورى اسلامى استفاده كنند، و سى سال است كه كارگران كشور ما توى دهن آنها ميزنند. اين، شناخت ما از قشر كارگر است. اين، صميميت بين قشر كارگر و نظام اسلامى است، كه تكيه دارد بر ايمان؛ تكيه دارد بر آن پايه‌ى مستحكمى كه نظام اسلامى بر اساس آن به وجود آمده است. لذاست كه حركت مجموعه‌ى كشور، در جهت توليد، با محوريت كارگر و توليدكنندگان كار - اعم از كارگر و كارفرما - پيش خواهد رفت و نميتوانند اخلالى به وجود بياورند.

 خوب، حالا به ماهيت قضيه نگاه كنيم. پيشرفت مادى كشور در درجه‌ى اول، متوقف بر دو عنصر است: يك عنصر، عنصر علم است؛ يك عنصر، عنصر توليد است. اگر علم نباشد، توليد هم صدمه مى‌بيند؛ كشور با علم پيش ميرود. اگر علم باشد، اما بر اساس اين علم و بر بنياد دانش، توليد تحول و تكامل و افزايش پيدا نكند، باز كشور درجا ميزند. عيب كار ما در دوران حكومت طواغيت اين بود كه نه علم داشتيم، و چون علم نبود، نه توليد متكى بر پايه‌ى علم و پيشرونده و رشديابنده داشتيم. لذا دنيا وقتى وارد ميدان صنعت شد، پيش رفت؛ قاره‌ى آسيا كه ديرتر از اروپا وارد ميدان صنعت شده بود، پيش رفت؛ ولى ما بر اثر حكومت اين طواغيت و شرائط گوناگون، عقب مانديم. اگر ميخواهيم جبران كنيم - كه ميخواهيم، و ملتمان حركت هم كرده است و به ميزان زيادى پيش هم رفته است - بايد به علم و توليد اهميت بدهيم؛ بايد در مراكز علم، در مراكز تحقيق، با شكلهاى نو و مدرن پيگيرى شود. چند سال است كه من روى مسئله‌ى علم تكيه ميكنم و الحمدللَّه چرخهاى پيشرفت علمى و توليد علم در كشور به حركت درآمده است؛ البته بايد باز هم سرعت بگيرد، هنوز اول راهيم.

 و دوم، توليد است. توليد، چه در عرصه‌ى صنعت، چه در عرصه‌ى كشاورزى، از اهميت درجه‌ى اول برخوردار است. كشورى كه توليد نداشته باشد، خواهى نخواهى وابسته است. اگر همه‌ى نفت و گاز دنيا هم زير زمينهاى ما و در چاه‌هاى ما ذخيره شده باشد، به دردمان نميخورد؛ كمااينكه مى‌بينيد كشورهائى وجود دارند كه از لحاظ ذخائر معدنى و طبيعى - چه ذخائر انرژى، چه ذخائر فلزهاى بسيار ذى‌قيمت و كمياب - در كمال ثروتمندى هستند؛ اما خودشان بر روى اين زمينى كه زيرش اين همه گنج خفته است، زندگى نكبت‌بار و فلاكت‌بارى دارند. بايد توليد در كشور - بخصوص توليد دانش‌بنيان، متكى به دانش و مهارتهاى علمى و تجربى - پيش برود؛ اين به دست كارگر و كارفرماست. مديريت آن هم با دولت است؛ بايستى سازماندهى كنند، كار كنند. اين سياستهاى اصل 44 كه ما چند سال پيش به دستگاه‌هاى دولتى و قانونگذارى ابلاغ كرديم، ميتواند نقش ايفاء كند؛ منتها بايستى همه‌ى دقت لازم را در اينجا بكنند.

 بشر موجود عجيبى است عزيزان من! گاهى عبادت و نماز شب هم ميشود وسيله‌ى نفوذ شيطان، وسيله‌ى فريب نفسِ خود انسانى كه دارد نماز شب ميخواند! همه‌ى ايده‌هاى خوب، همه‌ى فكرهاى خوب و شريف ميتواند منفذى بشود براى شيطان. سياستهاى اصل 44 خيلى خوب است، خيلى لازم است و حتماً بايد با گسترشِ تمام اجرا شود؛ اما مراقب باشند مثل آن نماز شبِ دام شيطان نشود. از اينجا هم ممكن است شيطانها نفوذ كنند. بارها گفته‌ام؛ آدمهاى سوءاستفاده‌چى، قانوندانهاى قانون‌شكن، كسانى كه بلدند چه جورى سر مأمور و مسئول و رئيس و مرئوس و آدم كوچه و بازار را بپيچانند، براى اينكه به يك طعمه‌اى دست پيدا كنند؛ اينها كارخانه را بخرند، بعد به بهانه‌هاى گوناگون كارخانه را زمينگير كنند، كارگرها را بيكار كنند؛ بعد از ماشين‌آلات فرسوده‌ى همان كارخانه، پول فروشش را در بياورند، از زمين آن كارخانه هم به ميلياردها و آلاف و الوف برسند؛ از اين كارها شده است، ميشود؛ بايد همه حواسشان جمع باشد.

 مسئله‌ى ديگر در زمينه‌ى كار، رابطه‌ى كارگر و كارفرماست. هر دو روشى كه در دنياى متعارفِ زمان ما معمول بود - روش سوسياليستى و روش سرمايه‌دارى - غلط است. در منطق تفكر سوسياليستى، كارگر و كارفرما دو تا دشمن بودند در مقابل هم؛ دو تا دشمن، به خون هم تشنه؛ اين تحليلشان بود. راه‌حلى هم كه نشان دادند، راه‌حل ضايعِ باطلِ غلطى بود: مالكيت دولت بر همه‌ى منابع توليد و ابزارهاى توليد؛ كه بعد از گذشت چند دهه، به آن فضاحت انجاميد. آن يك نگاه بود، كه نگاه دشمنى و ستيزه‌گرى بين كارگر و كارفرما بود. نگاه ديگر، نگاه منطق غربى است كه كارفرما سلطان كارگر است، صاحب‌اختيار كارگر است، كارگر ابزارى است در دست او و در اختيار او. اين هم تحقير شخصيت انسان است؛ غلط اندر غلط. هر دو نگاه، غلط است.

 نگاه اسلام اين نيست. نگاه اسلام، نگاه همكارى است. اينها دو تا عنصرند؛ وقتى كه با هم تركيب شدند، كار به وجود مى‌آيد. برخلاف نگاه چپ و ماركسيستى كه همه چيز را بر اساس تضاد ميدانست - كه بحمداللَّه از صفحه‌ى تفكرات فلسفى دنيا محو شد - نظر اسلام، نظر التيام است؛ نظر همكارى است. دو عنصر به جاى اينكه با هم ضد باشند تا توليد يك موجود سومى را بكنند، با هم التيام پيدا ميكنند تا موجود سومى به وجود بيايد. اين، نگاه اسلام است؛ نگاه طبيعت، نگاه سنت الهى و قوانين آفرينش. در همه‌ى قضاياى عالم همين جور است؛ از قضاياى طبيعى، تا قضاياى سياسى، تا قضاياى تاريخى، اقتصادى و غيراقتصادى. نظريه‌ى اسلام در مقابل نظريه‌ى تضاد ماركسيستى، نظريه‌ى التيام و ائتلاف و ازدواج و همراهى و همسوئى است. در مورد مسئله‌ى كارگر و كارفرما هم همين است؛ دو تا عنصرند، اينها بايد دستها را در دست هم بگذارند تا كار به وجود بيايد، تا توليد به وجود بيايد. كارگر بدون كارفرما كارى از او ساخته نيست، كارفرما هم بدون كارگر هيچ كارى نميتواند بكند. اين دو تا كنار هم كه قرار گرفتند، يك رابطه‌ى سالم، اخلاقى و انسانى بين خودشان تعريف كردند، آن وقت فضا ميشود فضاى گسترش توليد. علاوه بر پيشرفت مادى، معنويت هم به وجود مى‌آيد. اين، نگاه ماست. ما نه كارفرما را مثل آن جريان چپ، ملعون و مطرود ميدانيم؛ نه مثل آن جريان راست، سلطان و صاحب‌اختيار ميدانيم؛ نه، كارفرما ميتواند عنصر شريفى باشد - وقتى حقيقتاً همكارى بكند، واقعاً شريف است - عنصر شريف ديگرى در كنار عنصر شريف كارگر؛ با همديگر، دست در دست هم، با روابط تعريف شده‌ى انسانى و اسلامى حركت كنند. اين، آن پايه‌ى كار است. همه بايد در اين جهت كار كنند. طراحان، سياست‌سازان، سياستمداران، كسانى كه در مرحله‌ى اجرا قرار دادند، بايد در اين جهت كار كنند. آن وقت خود كارگر و خود كارفرما هم بايد با اخلاصِ كامل سعى كنند محصول كارشان كشور را جلو ببرد.

 ما عقبيم عزيزان! البته اگر با دوران طاغوت مقايسه كنيم، خيلى جلوئيم. در دوران طاغوت، براى كوچكترين بخش و عنصر از مجموعه‌ى توليد و ماشين و كارخانه و صنعت، ما محتاج بيگانه بوديم. كارخانه‌هائى هم كه توليد ميشد، كارخانه‌هاى مونتاژ و صددرصد وابسته‌ى به بيگانه‌ها بود. نه طراحى بلد بوديم، نه ساخت بلد بوديم، نه شناخت عناصر لازم بلد بوديم. همه چيز را بايد از ديگران ميگرفتيم، ميخواستيم، التماس ميكرديم، نفت ميداديم، پول ميداديم، آبرو ميداديم، قدرت سياسى ميداديم، زير بار سلطه‌ى آنها ميرفتيم تا به دست بياوريم. امروز ملت ايران خدمات فنى را صادر ميكند. امروز كشور شما يكى از برجسته‌ترين و در طراز بالاى سدسازى و نيروگاه‌سازى در همه‌ى دنياست. اين كجا، آن كجا؟ امروز كارهائى را كه شما داريد انجام ميدهيد - كارهاى صنعتى، خدمات صنعتى، خدمات فنى - در بسيارى از كشورها مشترى دارد. در خيلى از كشورهاى دنيا خطوط توليد داريد راه مى‌اندازيد. اصلاً اين حرفها در دوران طاغوت معنى نداشت. ما برويم براى يك كشورى، يك كشور پرجمعيت، احياناً داراى نفت، داراى ثروت، خطوط توليد راه بيندازيم؟! توليد صنعتى؟! اين حرفها اصلاً معنى نداشت؛ اما امروز تحقق پيدا كرده است. بنابراين نسبت به گذشته، ما خيلى جلوئيم؛ اما نسبت به آنچه كه شأن ملت ايران است، نسبت به آنچه كه لازمه‌ى ميراث تاريخى ماست، نسبت به آنچه كه بايد ايران در مجموعه‌ى كشورهاى دنيا باشد، ما عقبيم؛ بايد جلو برويم. خيلى كار لازم داريم. من كه عرض ميكنم «همت مضاعف»، براى اين است. همتمان فقط اين نباشد كه حالا اين سنگ را از جلوى پايمان برداريم - اين كه چيزى نيست - همتمان بايد رسيدن به سر قله باشد. همت مضاعف يعنى اين. خوب، اين مفت به دست نمى‌آيد؛ اين با حرف زدن و گفتن و به‌به و چه‌چه كردن به دست نمى‌آيد؛ اين با ورود - به معناى حقيقى كلمه - توى ميدان كار و ابتكار به دست مى‌آيد.

 همت كارگر، همت مهندس، همت طراح، همت پژوهشگرِ مركز پژوهشى و تحقيقى - كه دارد از اين كار پشتيبانى علمى ميكند - همت كارفرما و پشتيبانى كننده‌ى مالى، همت مسئول دولتى، همه‌ى اينها بايد مضاعف بشود، چند برابر بشود، و ميشود و ميتواند بشود. ظرفيت من و شما خيلى بيش از اينهاست عزيزان من! يك وقت هست انسان يك كارى كه برخلاف ظرفيت كسى است، به او پيشنهاد ميكند؛ خوب، اين عقلائى نيست؛ اما شما يك وقت به يك جوانى كه وقتى به اندام او نگاه ميكنيد، وقتى به عضلات او نگاه ميكنيد، مى‌بيند او ميتواند يك كشتى‌گير درجه‌ى يك باشد، ميتواند يك ژيمناست درجه‌ى يك باشد، ميتواند در فلان رشته‌ى ورزشى بشود درجه‌ى يك، ميتواند ستاره‌ى اين كار بشود؛ ميگوئيد: آقا برو تلاش كن. اين فرق ميكند با آن آدم ضعيفى كه بيست سال هم ورزش بكند، نميتواند يك كشتى‌گير خوب بشود. ملت ايران مثل همان جوانِ بااستعدادِ خوش‌اندامِ داراى ظرفيتى است كه اگر چنانچه تلاش لازم را بكند، ميرسد به آن قله، ميشود ستاره. ملت ايران اينجورى است؛ اين را نشان هم داده. اينها ادعا نيست، شعار نيست؛ اينها واقعيتهائى است كه از لحاظ مطالعات براى ما روشن بود، تجربه‌ى اين سى سال هم براى ما آن را مثل روز واضح كرد.

 ملتى كه هيچ كس به او كمك نميكند، درهاى محصولات صنعتى و پيشرفتهاى فناورى را به روى او ميبندند، بعد نسل دوم و سوم و چهارم سانتريفيوژ را خودش توليد ميكند! همه‌ى دارندگان قواى هسته‌اى و صنعت هسته‌اى در دنيا مبهوت ميمانند. خوب، اينها از كى ياد گرفتند؟ ملتى كه از لحاظ علوم زيستى هيچ كس به او كمك نكرده، ناگهان نگاه ميكنند مى‌بينند از سلولهاى بنيادى، حيوان توليدى به وجود مى‌آورد. در دنيا چند تا كشور اين را دارند؟ هفت تا، هشت تا، نُه تا كشور. در بين اين همه كشورها، اين همه مدعيان، ناگهان از رديف دويستم - مثلاً فرض كنيد - مى‌آيد به رديف هشتم قرار ميگيرد. اين حاكى از چيست؟ حاكى از استعداد فوق‌العاده نيست؟ در اول جنگ، ما نميدانستيم آر.پى.جى چيست - آر.پى.جى يك موشك كوچك است؛ آنهائى كه توى جنگ بودند، آن را ديدند و بارها تجربه كردند -  نه داشتيم، نه بلد بوديم، نه جزو سلاحهاى سازمانى ما بود؛ حالا بعد از گذشت چند سال، با تحريم، كشور ما موشك سجيل ميسازد، موشك ماهواره‌بر ميسازد؛ دنيا هم همين طور وا مى‌ايستد، با تعجب نگاه ميكند. اول هم انكار كردند؛ گفتند بيخود ميگويند، دروغ ميگويند، نميتوانند؛ بعد ديدند نخير، هست. در همه‌ى بخشها همين جور است. خوب، اينها معنايش چيست؟ معنايش اين است كه اين جوان خيلى بااستعداد است؛ اين ملت خيلى پرظرفيت است؛ اين نيروى انسانى خيلى باارزش و نازنين است. از اين بايد استفاده كرد. پس ما ميتوانيم. همت مضاعف معنايش اين است كه اين ظرفيت را به فعليت برسانيم.

 دنيائى هم كه در مقابل ايران صف‌آرائى ميكند و دندان نشان ميدهد و پنجه‌ى خونين حواله ميكند و بداخلاقى ميكند و در همه‌ى جاهائى كه دستش برسد، ميخواهد يك اشكالى ايجاد كند، دنياى استكبارى است؛ دنياى تحت‌تأثير و در مشت نظام سرمايه‌دارىِ ظالم و ستمگر است. اين را نميتواند تحمل كند، چون اين از قاعده‌ى آنها خارج است؛ لذا با او دشمنى ميكند، كه مى‌بينيد دشمنى‌ها را در اين سى سال. آنچه كه كم نبوده و همه ديده‌اند و چشمشان پر است، دشمنى‌ها و عنادها و خباثتهاى دشمنان ماست. آنها نتوانستند كارى بكنند، بعد از اين هم مطمئن باشيد هيچ كارى نميتوانند بكنند.

 پشتگرمى ما به الطاف الهى است، به توفيقات الهى است. پشتگرمى ما به همان ايمانى است كه اول اشاره كردم كه در دلهاى شما و دلهاى يكايك ملت ايران رسوخ پيدا كرده است و ريشه‌دار است. وقتى اين پشتگرمى وجود دارد و انسان تلاش خود و نيروى خود را هم به عرصه‌ى عمل مى‌آورد، ميشود «انّ الّذين امنوا و عملوا الصّالحات»؛ آن ايمانتان، اين هم عمل صالح. اينكه در قرآن به مؤمنِ داراى عمل صالح، اين همه وعده‌ى نيك داده شده است - پيروزى در دنيا، فلاح و نجاح در عالم معنويت و عالم آخرت، تقرب به خداى متعال، سربلندى و عزت و فيروزمندى در دنيا و آخرت - اينها ديگر نتائج همان ايمان و عمل صالح است. بايد در همين راه پيش برويم.

 رحمت خدا و سلام خداوند بر امام بزرگوار ما كه اين راه را او به ما نشان داد؛ او ما را توى اين راه انداخت؛ او دست ما را گرفت؛ او با آن جوهر الهىِ خود ما را بيدار كرد و به اين وادى كشاند. هرچه اين ملت پيشرفت كند، خداى متعال بر حسنات آن بزرگوار خواهد افزود. و سلام و رحمت خدا بر شهداى ما، بر مجاهدان ما و كسانى كه در اين راه فداكارى كردند، جان خودشان را كف دست گرفتند، آمدند وسط ميدان؛ چه خود آنها، چه خانواده‌هاى آنها، چه آنهائى كه به شهادت رسيدند، چه آنهائى كه آسيب جسمى ديدند، جانباز شدند، و چه آنهائى كه بحمداللَّه براى ملت ما باقى ماندند. خداوند همه‌ى آنها را مأجور بدارد. اميدواريم همه‌ى شما مشمول توفيقات الهى و مشمول ادعيه‌ى زاكيه‌ى حضرت بقيةاللَّه (ارواحنا فداه) باشيد.

والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‌

 

عربی خواندن نماز

خواندن نماز به عربی ، حكمتهای متفاوتی دارد كه به برخی از انها اشاره می شود :

1.غنای زبان عربی از جهت واژگانی ، ساختاری و معنایی به ویژه در حوزه  معارف دینی به گونه ای است كه با دیگر زبانها قابل قیاس نیست . بررسی های انجام شده ،نشان می دهد كه برخی از مفاهیم قرآنی ، در زبانهای دیگر معادل ندارد. رایج ترین آیه قرآن یعنی  بسم الله الرحمن الرحیم  به هیچ زبانی ترجمه دقیق نشده است و گویی هیچ مترجمی نمی تواند معادل دقیق برای برخی از واژه های به كار رفته در متون دینی رابیابد.

 

2. لطایف و زیبایی و اعجازین بودن سوره های قرآن ، در صورت ترجمه از دست خواهد رفت وزیباترین ترجمه های بشری ، هرگز جانشین لطایف و زیبایی كلام خداوند و آهنگ دلنشین و دل نواز آن نخواهد شد.

 

3. زبان عربی نه تنها زبان یك قوم ، بلكه زبان دین ما است و آشنانی با آن ما را مستقیما با پیام خدا و سنت قولی پیامبر و ائمه هدی آشنا می سازد . عربی بودن نماز ،موجب انس و ارتباط دائمی مسلمانان با زبان دین و كتاب آسمانی می شود و زمینه آشنایی هر چه بهتر و مستقیم تر از معارف دینی را فراهم می آورد.

 

4. از منظر جامعه شناسی ، زبان ، یكی از مهم ترین ابزارهای انتقال و پویایی فرهنگی است .فرهنگ پذیری و جامعه پذیری در حد بسیار بالایی وامدار زبان می باشد .اگر استعمار جدید با تمام توان در بسط زبان خود می كوشد ، از این رو است كه بهترین راه تحمیل فرهنگ و بیگانه سازی ملت ها با هویت خویش ، در گرو تغییر زبان و ادبیات آنها است . برای مسلمانان ، پیوند دائمی و فزاینده با زبان عربی كه حاوی فرهنگ ، ادبیات و معارف دینی است یك ضرورت اجتناب نا پذیر است و بدون آن جامعه اسلامی با شتاب بیشتری دستخوش استحاله فرهنگی خواهد شد.از این رو شارع مقدس اسلام از طریق نمازهای پنج گانه ، پیوند با زبان دین نهادینه و دائمی ساخته تا به این وسیله انتقال و پویایی فرهنگ اسلامی .در همه نسلها و صیانت آن در برابرتهاجمات فرهنگی بیگانگان ، در حد بالایی تضمین شود .                                                          

                                                        

5 . یكی از ابزارهای وحدت انسانها اشتراك در زبان است و نماز است و نماز الگویی بسیار زیبا از وحدت بشری را به نمایش می گذارد . پرستش خدای یگانه در سراسر جهان با افعال ، اذكارو زبان واحد ، چیزی است كه در هیچ جای جهان ، نظیری برای آن نمی توان یافت .                                                        

 

لیست سایت های قرآنی

                                                 

http://www.balagh.net

 
 
بلاغ (دفتر تبليغات اسلامی حوزه علميه قم) ـ قرآن، ائمه اطهار(ع)، فقه ، كلام،...
حوزه ـ علوم اسلامي، قرآن، فقه، فرهنگ، حوزههای علميه، كتابخانهها و...
الشيعه (مركز جهانی اطلاعرسانی آل البيت(ع)، دفتر آيتالله سيستانی، قم)ـ قرآن، شيعه، ائمه اطهار(ع)، علمای شيعه، پرسش و پاسخ، كتب اسلامی
مؤسسه دارالحديث ـ منابع حديث شيعه ، پژوهشهای حديثي، پرسش و پاسخ
مجمع جهانی اهل بيت(ع)ـ معرفی مجمع و فعاليتهای آن در زمينه فقه شيعی، كتابخانه و...
شبكه نور ـ علوم اسلامی، ليست سايتهای قرآنی و اسلامی، بانك اطلاعاتی از اخبار و اطلاعات علمی و پژوهشی و...
امام علی(ع) ـ فضائل، انديشه و سيره اميرالمؤمنين(ع)، شيعه، نهجالبلاغه، الغدير و...
امام رضا(ع)ـ اسلام، پيامبر و ائمه(ع)، فضائل و آثار امام هشتم(ع)، ادعيه، زيارات و روايات
آستان قدس رضوی ـ زندگينامه امام رضا(ع)، معرفی كامل حرم مطهر رضوی، آستان قدس و...
مؤسسه داير‎هالمعارف فقه اسلامی ـ استفتائات مقام معظم رهبري، الغدير، مجلات «فقه» و «المنهاج»
مؤسسه تحقيقاتی لواـ ائمه اطهار(ع)، قبله، اوقات شرعی، اذان، نرمافزارهای اسلامی و…
اجلاس امام مهدی(عج)ـ برگزيده مقالات و گزارش از اجلاسهای برگزار شده درباره صاحب الزمان(عج)
المنتظر(عج)ـ كتب و مقالاتی راجع به امام زمان(عج)، ادعيه(متن و تصوير)، تفسير، ترتيل، قرآن، عترت و...
دانشگاه جهانی اهل بيت(ع)ـ نخستين دانشگاه اسلامی كه امكان تحصيل online را برای دانشجويان فراهم میسازد.
بنياد بينالمللی غديرـ ائمهاطهار(ع)، تاريخ اسلام، حديث، عقايد، امام علی(ع) از ديدگاه اهل تسنن،...
ذكرـ قرآن، ترجمه وتفسير، نهجالبلاغه، صحيفه سجاديه، ادعيه و زيارات، علم حديث، كتابخانه و…
اباصالح ـ اطلاعات جامعی راجع به امام زمان(عج)، كتابخانه و...
غديرـ اصولدين، احكام، اخلاق، نهجالبلاغه، احاديث و روايات، حكايات، مباحث سياسی و اجتماعی، توضيحالمسائل امام خمينی(ره)، استفتائات مقام معظم رهبری و...
قصص ـ مجموعه قصههايی در موضوعات قرآن، پيامبر(ص)، اهل بيت(ع)، اخلاق، پيامبران الهي، تقوي، دعا، ولايت، قناعت، قيامت، مرگ،...
دوران ـ تاريخ انبياء و اديان، تاريخ معصومين(ع)، تاريخ ايران،...
سايت امام مهدی(عج)ـ زندگينامه، كتب، سؤال و جواب، ملاقات با امام زمان(عج)،...
سايت شهدا، مؤسسه خيريه احسان ـ معرفی شهدا از صدر اسلام تا سال 57، مناسبتها، زندگينامه شهدای صدر اسلام، آلبوم صدا، فيلم و تصوير، مداحی و...
شبكه اطلاع رسانی امام جواد(ع)ـ زندگينامه، سيره و انديشه امام جواد(ع)، كتابخانه و…
شبكه اطلاعرسانی سراسری اسلامی پارساـ بانك اطلاعات پارسا با امكان جستوجوی آسان و پيشرفته، چكيده كتب و مقالات اسلامی، معرفی كتاب، CD، نشريات و…
Shiasearch (شبكه اطلاعرسانی سايتهای شيعی)ـ قرآن، احاديث، چهارده معصوم(ع)، تاريخ، اخلاق، سؤال و جواب، مناظرات، ادعيه، زيارات و ….
مركز جهانی اهل بيت(ع)ـ معرفی مركز، بخش فرهنگی تربيتی، مراسم، مناسبتها، نمايشگاهها، سمينارها و...
مبلغ(مركز نشر معارف اسلامي)ـ سخنرانیهای واعظان نامدار، مداحی، تواشيح و...
مجمع طلاب و فضلای حوزه علميه قم ـ اخبار، بيانيهها، همايشها، فضلای اهل قلم قم،...
انديشه قم ـ قرآن، اهل بيت(ع)، مناظرات، مقالات علمی و...
جامعه القرآن ـ معرفی مركز، حافظان قرآن، برنامههای حفظ و تعليم قرآن و...
مركز تحقيقات علوم اسلامی- معجمهای منابع و متون اسلامی، خدمات نرمافزاری و سختافزاری به محققين علوم اسلامی و...
ندا الثقلين ـ قرآن، پيامبر(ص)، اهل بيت(ع) و...
بنياد انديشه اسلامی- معرفی مركز: انتشار كتب، نشريات و مجلات اسلامی به زبانهای فارسی، انگليسی، عربی، فرانسوی و...
دفتر نشر فرهنگ اسلامی- معرفی دفتر بعنوان انتشارات اصلی كتابهای اسلامی، در موضوعات مختلفی چون: تاريخ تشيع، زندگی ائمه اطهار(ع)، فضايل وعلم ايشان و...
كتابخانه اسلامی موسوی ـ كتابخانهای از كتابهای اسلامی به زبانهای فارسی، انگليسی، فرانسوی، هلندی، اسپانيايی، اردو و... به همراه كتابخانه صوتی، تصويري

روش صحيح تفسير قرآن

روش صحيح تفسير قرآن

آيت اللّه‏ جعفر سبحانى(1)
چكيده

اين مقال بر آن است كه اولاً فهم قرآن براى همگان ممكن، و ثانيا روشمند است. مؤلّف، چهارده شرط را براى تفسير صحيح قرآن ذكر مى‏كند كه عبارتند از: 1. آگاهى از قواعد زبان عربى؛ 2. آگاهى از معانى مفردات قرآن؛ 3. تفسير قرآن به قرآن؛ 4. مراجعه به شأن نزول‏ها؛ 5. مراجعه به احاديث صحيح؛ 6. توجّه به هماهنگى مجموع آيات قرآن؛ 7. توجّه به سياق آيات؛ 8. آگاهى از آراى مفسّران اسلامى؛ 9. پرهيز از هر نوع پيشداورى؛ 10. آگاهى از بينش‏هاى فلسفى و علمى؛ 11. آگاهى از تاريخ صدر اسلام؛ 12. آگاهى از قصّه‏ها و تاريخ زندگانى پيامبران؛ 13. آگاهى از تاريخ محيط نزول قرآن؛ 14. شناخت آيات مكىّ از مدنى.
مؤلّف در پايان مطرح مى‏كند كه اين‏ها، پايه‏هاى چهاده‏گانه روش تفسير صحيح قرآن است كه برخى از آن‏ها اولويت خاصّى دارند و هر چند مى‏توان برخى از آن‏ها را در برخى ديگر ادغام كرد، براى روشنى هر چه بيش‏تر به صورت جداگانه بررسى شده‏اند.
واژگان كليدى: قرآن، تفسير قرآن، مفسّران، تاريخ صدر اسلام، شأن نزول آيات، احاديث صحيح.
قرن بيستم ميلادى يا چهاردهم اسلامى، با بيدارى شرق و شرقيان و به ويژه مسلمانان آغاز شد. در اين قرن، طلسم استعمار تا حدودى درهم شكست؛ كشورهاى مستعمره به صورت كشورهاى آزاد يا نيمه‏آزاد درآمدند؛ مسلمانان و رهبران فكرى و علمى آنان در يك سلسله مسائل اساسى انديشيدند؛ علل ضعف و عقب‏افتادگى را مورد مطالعه قرار دادند و در صدد چاره‏جويى برآمدند.
از مسائلى كه بيش‏تر مورد توجّه قرار گرفت، نشر معارف و حقايق و علوم قرآن بود؛ زيرا در قرون پيشين، فقط طبقه دانشمند از حقايق علمى اين كتاب آسمانى بهره مى‏برد و طبقات ديگر مردم فقط به روخوانى بسنده، و بيش‏تر در روخوانى و تجويد قرآن مى‏كوشيدند و كتاب‏هاى تفسيرى كه در آن قرون نوشته مى‏شد، هدفش راهنمايى طبقه دانشمند بود و كم‏تر اتّفاق مى‏افتاد كه مفسّر براى راهنمايى طبقات ديگر از مردم به مفاهيم قرآن، تفسيرى بنويسد يا جلسه تفسير تشكيل دهد. گويا مطلوب براى دانشمندان، امعان و تفكّر در آيات قرآن و مطلوب طبقات ديگر، روخوانى و تجويد و قرائت بود.
اين طرز تفكّر، افزون بر اين كه ضررهاى بى‏شمارى داشت كه بعد دانشمندان به زيان‏هاى آن پى بردند، با صريح خود قرآن نيز مخالف بود؛ زيرا قرآن عموم مردم را به تفكّر و غور در معانى آيات قرآن دعوت مى‏كند و آن را مشعل فروزان، بهترين راهنما و هادى پرهيزكاران مى‏خوانده و «تذكره» و وسيله يادآورى قلمداد مى‏كند. افرادى را كه از شنيدن قرآن و تدبّر در معانى آن روى مى‏گردانند، به سخت‏ترين وجه سرزنش مى‏كند و مى‏فرمايد:
فَمَا لَهُمْ عَنِ التَّذْكِرَةِ مُعْرِضِينَ، كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنفِرَةٌ، فَرَّتْ مِن قَسْوَرَةٍ (مدثر (74): 49 ـ 51).
چه شده است كه آنان از قرآن روى گردانند؟ گويى خران رم كرده‏اند كه از شير گريخته باشند.
آياتى كه پرهيزكاران و خردمندان، و متفكّران و هوشمندان را به استماع و فراگرفتن مفاهيم قرآن مى‏خواند، به اندازه‏اى است كه ما از نقل و ترجمه و تعيين مواضع آن‏ها خوددارى، و فقط به نقل و ترجمه يك آيه بسنده مى‏كنيم و از اين مطلب مى‏گذريم.
وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُدَّكِرٍ (قمر (54): 17).
ما قرآن را براى پندگيرى آسان كرديم. آيا متذكّرى هست.
اين آيه و نظاير آن مى‏رساند كه فهم و استفاده از قرآن در گرو طبقه مخصوصى نيست؛ نتيجه اين كه كنار گذاشتن توده مردم از بهره‏گيرى از آيات قرآن با تجربياتى كه در قرون گذشته نتيجه داشته، با متن خود كتاب آسمانى مخالف است.
از اين نظر، از جمله تحوّلاتى كه در آغاز قرن چهارم هجرى درباره تفسير پديد آمد، همگانى شدن جلسات تفسير، و آشنا ساختن توده مردم با اين كتاب بوده است، و در اين زمينه در اقطار كشورهاى اسلام (مصر، سوريه، عراق، پاكستان و ايران) تفاسيرى نوشته، و جلساتى تشكيل شد كه هدف از آن‏ها آشنا ساختن عموم مردم با قرآن بوده است.
در اين جا لازم است به گونه‏اى راه و روش تفسير صحيح را ارائه كنيم تا از اين طريق، به كمك شيفتگان فهم مفاهيم و معارف قرآن بشتابيم.
تفسير قرآن به معناى واقعى به نحوى كه مفسّر در فهم معناى آيه، اجتهاد و كوشش را در پيش گيرد، نه اين كه به پيروى از ديگران آيه را تفسير كند، در گرو تحقّق زمينه‏ها و رعايت امورى است كه هم‏اكنون به آن‏ها اشاره مى‏كنيم.

1. آگاهى از قواعد زبان عربى

نخستين پايه براى تفسير قرآن، اين است كه مفسّر بايد از قواعد زبان عربى به طور كامل آگاه باشد تا در سايه آگاهى از آن بتواند فاعل را از مفعول، ظرف را از مظروف، حال را از ذوالحال، و معطوف را از معطوفٌ عليه به خوبى تشخيص دهد. نه تنها قرآن به چنين كليدى نياز مبرم دارد، بلكه استفاده از هر كتابى كه به هر زبانى نوشته شده باشد، در گرو آگاهى از گرامر آن زبان است. چه بسا خطاهايى در معناى آيه رخ مى‏دهد كه ريشه آن، عدم آگاهى از قواعد زبان عربى است.
اين شرط چنان روشن است كه خود را از هر نوع سخن گفتن درباره آن بى‏نياز مى‏دانيم؛ البتّه مقصود از آگاهى، تخصّص در علوم اشتقاق و صرف و نحو نيست؛ زيرا تفسير قرآن به تخصّص در اين دو علم نياز ندارد؛ بلكه كافى است كه بتواند با فراگيرى اجمالى، اين نوع مسائل را تشخيص دهد و چنين تشخيصى به يك دوره آموزش عمومى در زمينه‏هاى اشتقاق و صرف و نحو نياز دارد.

2. آگاهى از معانى مفردات قرآن

آگاهى از معانى مفردات قرآن، يكى از پايه‏هاى اساسى براى تفسير قرآن است؛ زيرا فهم مركّب، متفرّع بر فهم مفردات آن است. نكته لازم در اين شرط اين است كه هرگز نبايد بر مفاهيمى كه از مفردات آيه در ذهن ما موجود است، تكيه و براساس آن، آيه را تفسير كرد؛ زيرا چه بسا بر اثر مرور زمان در معانى الفاظ، دگرگونى پيدا شده و معانى معروف در عصر رسالت به نوعى تغيير كرده است. اين جا است كه بايد به ريشه‏يابى پرداخت و معانى ريشه‏اى را به دست آورد؛ آن گاه به تفسير آيه توجّه كرد؛ براى مثال، لفظ «عصى» و «غوى» در عرف امروز به معناى «گناه كرد» يا «گمراه شد» است؛ در حالى كه معانى ريشه‏اى اين الفاظ، غير آن چيزى است كه امروز در اذهان ما جاى گرفته است.
گروهى را مى‏بينيم كه با آيه وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى (طه (20): 121) بر عدم عصمت پيامبران استدلال، و تصوّر مى‏كنند كه لفظ «عصى» و «غوى» در عصر رسالت به همان معنا بود كه امروز در اذهان ما وجود دارد؛ در حالى كه اگر اين دو لفظ از نظر معنا، ريشه‏يابى شوند، خواهيم ديد كه اين دو لفظ، دو معناى ريشه‏اى دارند كه آن چه امروز از اين دو لفظ در ذهن موجود است، متطوّر و مشتق از آن معانى ريشه‏اى هستند و هرگز معناى اصيل اين دو لفظ، با معصيت اخلاقى ملازم نيست.
بهترين كتابى كه مى‏تواند راهنماى ما در يافتن معانى ريشه‏اى الفاظ قرآن باشد، همان كتاب المقاييس، نگارش احمدبن فارس بن زكريا، متوفاى سال 395 است.
اين كتاب در شش جزء در مصر چاپ شده و تمام سعى مؤلّف كتاب، اين است كه معانى ريشه‏اى الفاظ را در اختيار ما بگذارد؛ آن گاه يادآور مى‏شود كه معانى ديگر چگونه به تدريج از اين ريشه اشتقاق يافته و به ظاهر به صورت معانى مستقلى درآمده‏اند.
امروز چه بسا در كتاب‏هاى لغت، براى برخى الفاظ ده معنا مشاهده مى‏شود و انسان تصوّر مى‏كند كه اين لفظ، براى ده معنا وضع شده و داراى معانى ده‏گانه است؛ ولى وقتى به كتاب المقاييس مراجعه مى‏كند، روشن مى‏شود كه اين لفظ يك معنا بيش ندارد و ديگر معانى، صورت‏هاى گوناگون آن معناى اوّل است كه به مرور زمان، رنگ تعدّد و معناى مستقل به خود گرفته است.
گذشته از اين كتاب، مفسّر واقعى بايد در تشخيص معانى مفردات از كتاب‏هاى المفردات فى غريب القرآن، نگارش ابوالقاسم حسين بن محمّد معروف به راغب اصفهانى متوفّاى سال 502 و كتاب النهاية فى غريب الحديث و الأثر، نگارش مجدالدين ابوالسعادات مبارك بن محمّد جزرى، معروف به ابن‏اثير متولّد 544 و متوفاى 606 بهره گيرد. كتاب اخير، در شش جلد در مصر به چاپ رسيده است. هرچند اين كتاب درباره مفردات احاديث سخن مى‏گويد مى‏تواند در تفسير قرن نيز به ما كمك شايانى كند. كتاب مجمع‏البحرين، نگارش طُريحى نجفى متوفاى 1086 در تفسير لغات كمك مؤثّرى است.

3. تفسير قرآن به قرآن

قرآن، با كمال روشنى، خود را بيانگر همه چيز معرّفى مى‏كند؛ آن جا كه مى‏فرمايد:
وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانا لِكُلِّ شَيْءٍ (نحل (16): 89).
قرآن را بيانگر همه چيز براى تو فرو فرستاديم.
حال كه قرآن بيانگر همه چيز هست، به طور طبيعى بيانگر خود نيز هست؛ بنابراين، اگر در آيه‏اى ابهامى وجود داشته باشد، به طور طبيعى مصلحت در ابهام‏گويى بوده است و مى‏توان با مراجعه به آيات ديگر كه در آن زمينه وارد شده‏اند، از آيه نخست رفع ابهام كرد.
در اين جا نمونه‏اى را براى مثال يادآور مى‏شويم:
خداوند در آيه 173 شعراء درباره قوم لوط چنين مى‏فرمايد:
وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِم مَّطَرا فَسَاءَ مَطَرُ الْمُنذَرِينَ (شعراء (26): 173).
ما بر آنان بارانى فرستاديم. چه بد بود باران بيم‏شدگان.
اين آيه به اجمال از فرستادن باران سخن مى‏گويد؛ ولى روشن نيست كه اين ريزش، از چه مقوله‏اى بوده است. آيا ريزش آب بود يا ريزش سنگ؛ ولى آيه ديگر، ابهام آيه مورد نظر را رفع مى‏كند؛ آن جا كه مى‏فرمايد:
وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِمْ حِجَارَةً مِن سِجِّيلٍ (حجر (15): 74).
ما آنان را سنگباران كرديم.
كلمه «حجاره» روشنگر ابهام آيه نخست است. براى اين كه در اين مورد به صورت گسترده سخن گفته باشيم، نمونه ديگرى را نيز مى‏آوريم. قرآن در موردى مى‏فرمايد:
هَلْ يَنْظُرُونَ إِلاَّ أَن يَأْتِيَهُمُ اللّهُ فِي ضُلَلٍ مِنَ الْغَمَامِ وَالْمَلاَئِكَةُ وَقُضِيَ الْأَمْرُ وَإِلَى اللّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ (بقره (2):، 210).
يهودان انتظار دارند كه خدا در سايبان‏هاى ابر با فرشتگان به سوى آن‏ها بيايد [در صورتى كه] كارها يكسره، [و سرانجام اشخاص معيّن] شده است و همه كارها به سوى خدا بازمى‏گردند.
ظاهر اين آيه، خالى از ابهام نيست؛ زيرا آمدن و رفتن از اوصاف جسم شمرده مى‏شود و ذات مقدّس خدا از جسم و جسمانيات پيراسته است. در اين صورت بايد ابهام آيه را از طريق ديگر از بين ببريم. يكى از آن طرق، دقّت در آيات مشابه است كه مضمون اين آيه در آن تكرار شده، و مشابه آيه پيشين آيه 33 نحل است كه آشكارا مى‏رساند مقصود از آمدن پروردگار، آمدن دستور الاهى از عذاب و عقاب، و از امر و نهى است؛ آن جا كه مى‏فرمايد:
هَلْ يَنظُرُونَ إِلاَّ أَن تَأْتِيَهُمُ الْمَلاَئِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ أَمْرُ رَبِّكَ كَذلِكَ فَعَلَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَمَا ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَلكِن كَانُوا أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ (نحل (16): 33).
مگر جز اين انتظار دارند كه فرشتگان به سوى آن‏ها بيايند، يا فرمان پروردگارت بيايد. سيره پيشينيان نيز چنين بوده است. خدا به آن‏ها را ستم نكرده و آن‏ها به خود ستم كردند.
اين آيه به صراحت از آيه نخست رفع ابهام مى‏كند و با لفظ «امر» فاعل واقعى «آمدن» را روشن مى‏سازد.
اين روش (تفسير آيات با آيات) روش محكم و استوارى است و شيوه پيشوايان شيعه نيز همين بوده و هم‏اكنون، مفسّران محقّق، از اين روش استفاده مى‏كنند.
تفسير استاد بزرگ حضرت آقاى طباطبايى به نام الميزان هم بر اين اساس نگارش يافته است؛ البتّه اين مسأله غير از مسأله «توجّه به هماهنگى مجموع آيات قرآن» است كه بعد مورد بحث قرار خواهد گرفت. در اين جا، هدف اين است كه مى‏توان اجمال آيه‏اى را به وسيله آيه ديگر برطرف كرد؛ در حالى كه در عنوان بعد، هدف چيز ديگرى است و آن اين كه در برداشت خود از يك آيه نبايد آيات ديگر قرآن را از نظر دور داشت و هرگز درست نيست كه از آيه‏اى ـ هر چند در ظاهر آن، اجمالى نباشد ـ بدون در نظر گرفتن آيات ديگر كه در همان زمينه وارد شده‏اند، برداشت كرد و مضمون آن را به خدا نسبت داد و ميان اين دو مطلب تفاوت روشن است.

4. مراجعه به شأن نزول‏ها

قرآن مجيد در ظرف بيست و سه سال به دنبال يك سلسله پرسش‏ها يا رويدادها نازل شده است. آگاهى از شأن نزول‏ها، به مفهوم آيه، روشنى خاصّى مى‏بخشد. اين نه به آن معنا است كه بدون شأن نزول نمى‏توان به معناى آيه واقف شد و آن را تفسير كرد؛ بلكه آيات قرآن به حكم اين كه مايه «هدايت» و «بينه» و «فرقان است، چنان كه مى‏فرمايد:
هُدىً لِلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِنَ الْهُدى وَالْفُرْقَانِ (بقره (2): 185).
قرآن براى هدايت مردم فرستاده شده و در آن، نشانه‏هايى از هدايت و جدايى حق از باطل است.
وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكُمْ نُورا مُبِينا (نساء (4): 174).
ما به سوى شما نور روشنى را فرو فرستاديم.
به طور طبيعى مفهوم بوده، بدون مراجعه به شأن نزول‏ها نيز مفهوم خواهد بود؛ ولى با توجّه به شأن نزول‏ها، معناى آيه روشن‏تر و بارزتر جلوه مى‏كند.
در اين جا نمونه‏اى را يادآور مى‏شويم كه مى‏تواند شاهد گفتار ما باشد.
وَعَلَى الثَّلاَثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا حَتَّى إِذَا ضَاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ وَضَاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَظَنُّوا أَن لاَمَلْجَأَ مِنَ اللّهِ إِلاَّ إِلَيْهِ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا إِنَّ اللّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ (توبه (9): 118).
خداوند، به آن سه نفر كه از جنگ تخلّف ورزيده بودند تا آن كه زمين، با همه پهناورى بر آن‏ها تنگ شد و خود دلتنگ شدند و مطمئن شدند كه پناهگاهى جز خدا نيست، توفيق داد تا توبه كنند. خدا توبه‏پذير و مهربان است.
شكّى نيست كه معناى آيه روشن است؛ ولى انسان تمايل دارد در معناى اين آيه از جهات ياد شده در ذيل نيز آگاه شود:
أ. اين سه نفر چه كسانى بودند؟
ب. چرا خلف ورزيدند؟
ج. چگونه زمين بر آنان تنگ شد؟
د. چگونه سينه آنان از زندگى تنگ و روح آنان فشرده شد؟
ه. چگونه فهميدند كه پناهگاهى جز خدا نيست؟
و. مقصود از توفيق الاهى در مورد آنان چيست؟
پاسخ به هر يك از اين پرسش‏ها با مراجعه به شأن نزول اين آيه به دست مى‏آيد.
در اين جا از يادآورى نكته‏اى ناگزيريم و آن اين كه هر شأن نزولى قابل اعتماد نيست. بايد در اعتماد بر شأن نزول‏ها از موازينى كه به وسيله آن‏ها صحيح از غيرصحيح تميز داده مى‏شود، استفاده كرد؛ به ويژه در شأن نزول قصص قرآن كه به پيامبران و امت‏هاى پيشين مربوط است، بايد احتياط را از دست نداد؛ زيرا بسيارى از اين شأن نزول‏ها به وسيله عالمان يهود و مسيحيت و ديگر افراد نقل شده است و هرگز نمى‏توان به چنين نقل‏هاى تاريخى اعتماد كرد و بسيارى از تفاسير، اين شرط را رعايت نكرده و هر نوع شأن نزولى را از افراد غير قابل اعتماد، نقل كرده‏اند.

5. مراجعه به احاديث صحيح

بخشى از آيات قرآن به آيات احكام مربوط است؛ آياتى كه درباره اعمال و افعال مكلّفان وارد شده، حكم آن‏ها را بيان مى‏كند.
تعداد اين نوع آيات در قرآن، كم نيست تا آن جا كه برخى، آن‏ها را به پانصد آيه رسانده‏اند. هرچند شماره آيه‏ها از اين مقدار كم‏تر است، بهره‏گيرى از اين نوع آيات، بدون مراجعه به احاديث صحيح اسلامى امكان‏پذير نيست؛ زيرا اغلب اين آيات، مطلقاتى هستند كه قيود آن‏ها در لسان نبى اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و جانشينان معصوم او وارد شده يا عموماتى هستند كه مخصّص آن‏ها بعد در سنّت رسول گرامى صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بيان شده و ناگفته پيدا است كه استدلال به اطلاق مطلق يا عموم عام، بدون مراجعه به مقيّدها و مخصّص‏ها امكان ندارد.
براى اين كه مسأله به صورت روشن‏ترى بيان شود، در اين باره باز سخن مى‏گوييم:
أ. در قرآن مجيد، موضوعاتى وارد شده است كه هيچ گونه توضيحاتى درباره آن‏ها جز در احاديث اسلامى و سيره مسلمانان ديده نمى‏شود؛ براى مثال، قرآن، «نماز»، «روزه»، «زكات»، «خمس» و «حج» را واجب كرده؛ در صورتى كه درباره آن‏ها توضيحاتى نداده است و ما ناچاريم خصوصيات اين مجمل‏ها را از احاديث اسلامى و سيره مسلمانان فراگيريم، و بدون مراجعه به اين مراجع، هر نوع تفسير و توضيح درباره آن‏ها به منزله آرزوى محال است، و روش تمام مسلمانان جهان از نخستين روزهاى اسلام تا امروز، در تفسير اين نوع آيات، همان است كه بيان شد.
ب. در قرآن مجيد، عمومات و مطلقاتى وارد شده؛ ولى مخصّصات و مقيّدات آن‏ها فقط در سنّت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و احاديث معصومان عليهم‏السلام موجود است.
اين نه تنها رسم قرآن است كه تبصره‏هاى قوانين را كنار آن‏ها يادآور نمى‏شود، بلكه رسم مجامع قانونگذارى جهان نيز بر اين جارى است؛ يعنى به مرور زمان بر قوانين جارى كشور، تبصره‏ها و تخصيص‏هايى وارد مى‏سازند. تفاوتى كه در اين مورد، تخصيص‏ها و تقييدهاى قرآن با تبصره‏هاى قوانين بشرى دارد، اين است كه علّت جدايى تبصره‏ها از اصل، در قوانين بشرى، همان محدوديت آگاهى بشر است كه سبب مى‏شود قوانين به مرور زمان، تبصره‏ها بيابند و مواردى از تحت قانون خارج شود يا مواردى به آن ملحق شوند در صورتى كه در دستگاه تشريع الاهى، مسأله محدوديت مطرح نيست و همه خصوصيات قانون چه آن‏هايى كه بعدها بايد از تحت قانون خارج شوند، و چه آن‏هايى كه بعدها بايد به قانون بپيوندند، براى قانونگذارى مانند «خدا» واضح و روشن است؛ ولى گاهى مصالح اجتماعى ايجاب مى‏كند كه خصوصيات قوانين به تدريج بيان شوند، و همه مسائل يك جا مطرح نشوند؛ براى مثال قرآن، بهره پول را تحريم مى‏كند و مى‏فرمايد: وَحَرَّمَ الرِّبَا (بقره (2): 275)؛ ولى در احاديث اسلامى، در مواردى، بهره پول حلال شمرده شده است؛ مانند ربا ميان پدر و پسر و يا شوهر و همسر و مصالح اين تحليل‏ها به طور كامل روشن است؛ زيرا در اين دو مورد به سبب وحدت «صندوق طرفين» و «التيام هر دو گروه به هم»، بهره‏كشى از پول، رنگ ظالمانه به خود نگرفته و حلال قلمداد شده است.
ما به حكم آيه وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا (حشر (59): 7)، بايد تمام دستورهايى را كه رسول خدا آورده است، برگيريم و از كلّيه چيزهايى كه ارتكاب آن‏ها را تحريم كرده است، دورى جوييم.
حالا اگر مفسّر بخواهد در تفسير اين نوع آيات كه تعداد آن‏ها در قرآن كم نيست، به خود قرآن بسنده كند و از هر نوع رجوع به احاديث سرباز زند، با آيه ياد شده پيشين مخالفت كرده و آن را ناديده گرفته است.
نياز قسمتى از آيات مربوط به احكام (چه از لحاظ اجمال در مفاد و معنا مانند صلات و زكات، و چه از لحاظ مخصّص و مقيّد يعنى تبصره و استثناى قانون) به توضيح و تفسير از طريق سنّت واحاديث اسلامى، فقيهان را بر آن داشته است كه اين نوع آيات را به صورت جداگانه تفسير كنند، و كتاب‏هايى درباره خصوص اين نوع آيات بنويسند و در اين مورد، تفسير آيات احكام جصاص، فاضل مقداد و محقّق اردبيلى و جزائرى، بهترين كتاب‏ها و تفسيرها است.
براى اين كه خواننده گرامى در اين مورد آگاهى بيش‏ترى بيابد، دو نمونه ديگر از اين موارد را يادآور مى‏شويم:
قرآن به طور مطلق، هر نوع داد و ستدى را تجويز مى‏كند يا هر نوع عقد قرارداد و عهد و پيمانى را محترم مى‏شمارد و عمل به آن را لازم مى‏داند؛ در صورتى كه سنّت پيامبر و احاديث اسلامى كه مورد احترام فريقين است، بخشى از معامله‏ها را غيرصحيح اعلام مى‏دارند؛ مانند خريد و فروش آلات قمار، و مايعات مست‏كننده و بيع‏هاى منابذه و ملامسه و مانند آن‏ها كه تمام خصوصيات آن‏ها در احاديث وارد شده است؛ بنابراين، تفسير آيه وَأَحَلَّ اللّهُ الْبَيْعَ (بقره (2): 275)، بدون مراجعه به اين روايات، صحيح و پابرجا نيست.
همچنين تفسير آيه أَوْفُوا بِالْعُقُودِ (مائده (5): 1)، بدون مراجعه به احاديثى كه بخشى از شرط‏ها و پيمان‏ها را لغو مى‏كند و باطل اعلام مى‏دارد، صحيح نيست؛ آن جا كه مى‏گويد:
الا شرطا احل حراما و حرم حلالاً.
مگر شرطى كه حلالى را حرام يا حرامى را حلال بدارد.

گواه‏هايى از قرآن

مطلب ياد شده، حقيقت محسوسى است كه هر مفسّرى آن را از نزديك لمس مى‏كند، و هر انسان واقع‏گرا را قانع مى‏سازد. گذشته از اين، قرآن به روشنى گواهى مى‏دهد كه كتاب خدا، به بيان رسول گرامى نياز دارد؛ زيرا پيامبر افزون بر اين كه بايد قرآن را بر مردم تلاوت كند، بايد مقاصد آن را نيز تبيين كند. ما در اين جا، نمونه‏هايى از قرآن را يادآور مى‏شويم و از بسط و تفصيل آن خوددارى مى‏كنيم.
1. وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ (نحل (16): 44).
قرآن را بر تو فرو فرستاديم تا آن چه را بر مردم نازل شده است، بيان كنى تا آن‏ها بينديشند.
دلالت آيه بر مقصد ما در صورتى روشن مى‏شود كه بدانيم آيه، مأموريت پيامبر را با لفظ «لتبين» بيان مى‏كند و مفاد آن غير از مفاد «لتقرأ» است؛ يعنى پيامبر دو مأموريت دارد:
1. آيات قرآن را بخواند؛
2. آيات قرآن را بيان و مقاصد آن‏ها را روشن سازد و هدف اين آيه و امثال آن‏ها، همه آيات قرآن نيست؛ بلكه آن قسمت از آيات قرآن است كه بدون بيان رسول گرامى، يا جانشينان او، اطّلاع از مفاد يا از تمام خصوصيات آن‏ها امكان‏پذير نيست؛ مانند آيات مجمل از آيات احكام يا آياتى كه تبصره و استثنا دارند.
2. لاَ تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ، إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ، فَإِذَا قَرَاْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ، ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا بَيَانَهُ (قيامت (75): 16 ـ 19).
به سبب عجله در تلاوت قرآن، زبان خود را حركت مده. بر ما است گردآورى آيات و خواندن آن‏ها. هر گاه بر تو تلاوت كرديم، از آن پيروى كن؛ آن گاه بر ما است بيان و روشن كردن مقاصد آن.
خداوند در اين آيه، سه چيز را برعهده مى‏گيرد:
1. تلاوت قرآن؛
2. گردآورى آيات؛
3. تبيين مفاهيم آن، و ناگفته پيدا است كه تبيين مفاهيم قرآن بر پيامبر از طريق وحى، امكان‏پذير است؛ وگرنه هرگز مردم به طور مستقيم مورد وحى قرار نمى‏گيرند و مضمون وحى الاهى بر پيامبر، يا در قرآن و يا در سنّت رسول گرامى او منعكس است؛ بنابراين، در توضيح مفاد آيات بايد به هر دو منبع مراجعه، و هرگز نبايد به يكى بسنده كرد. به ديگر سخن، خدا در اين آيه، پيامبر را از شتاب در قرائت نهى مى‏فرمايد؛ سپس جمع‏آورى و خواندن آن را بر پيامبر، برعهده خود مى‏گيرد و دستور مى‏دهد كه هنگام تلاوت فرشته، از آن پيروى كند؛ سپس بيان و توضيح (مطالب و مضامين) را برعهده خود ـ چنان كه صريح آيه ثُمَّ عَلَيْنا بَيانَهُ است ـ مى‏گذارد.
در اين جا، مقصود از بيانى كه خدا بر عهده مى‏گيرد، چه بيانى است؟ تصوّر نشود كه مقصود، بيان الفاظ آيات است؛ زيرا اين مطلب پيش‏تر با جمله إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ گفته شده است، و ديگر نيازى به تكرار نيست. به طور مسلّم، منظور، بيان و توضيح مضامين آياتى است كه به بيان الاهى نياز دارد و پيامبر و جانشينان بحق او، پس از دريافت آن‏ها از مقام وحى، در اختيار امّت مى‏گذارند؛ البتّه هدف اين نيست كه هر آيه‏اى از آيات، به بيان نياز دارد تا كسى بگويد: آيه إِنَّ اللّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ نيازمند بيان است؛ بلكه غرض اين است كه به اجمال در آشنايى با مقاصد قرآن، به بيان وحى احتياج داريم، و فعلاً در كميّت آن بحثى نداريم؛ البتّه همان طور كه در مراجعه به شأن نزول‏ها يادآور شديم، هرگز نبايد با هر خبر و حديثى، به تفسير قرآن برخاست؛ بلكه بايد حديث را از نظر سند و دلالت مورد دقّت قرار داد و پس از «جامع الشرائط بودن» از آن كمك گرفت.

6. توجّه به هماهنگى مجموع آيات قرآن(2)

آن چه بيان شد، زيربناى اصل تفسير قرآن است؛ ولى شرط مهمّ صحّت تفسير و اتقان و استوارى آن، اين است كه مفسّر هر آيه را از آيات ديگر آن سوره و از آيه‏هاى ديگر سوره‏ها و سرانجام از مجموع قرآن جدا نداند و مطمئن باشد كه مجموع آيات، هدف واحدى يا اهدافى را تعقيب مى‏كنند كه همگى در يك هدف گسترده خلاصه مى‏شوند.
بزرگ‏ترين لغزشگاه، تفسير اين نقطه است؛ يعنى فردى بر اثر آگاهى از گرامر زبان عربى، به تفسير يك آيه بپردازد و از آيات مشابهى كه در زمينه همان آيه وارد شده است، غفلت ورزد و همين لغزش در تفسير، مايه پيدايش مذاهب و عقايد گوناگون اسلامى شده و هر ملّت و صاحب‏مذهبى، بر عقيده خود، از قرآن دليل و گواه آورده است.
هيچ مى‏دانيد كه تمام صاحبان مذاهب اعمّ از «مجبره، معتزله، مشبِّهه، مجسِّمه، مرجئه و ديگر دارندگان عقايد و مذاهب»، هر يك بر عقيده و انديشه‏هاى خود، از آيات گوناگون قرآن استدلال مى‏كنند و خود را پيرو آن مى‏دانند؛ در صورتى كه مجموع اين مذاهب جز يكى، همگى باطل و از قرآن دور هستند؟
وقتى در ريشه پيدايش اين مذاهب جست‏وجو مى‏كنيم، مى‏بينيم كه علّت يا يكى از علل پيدايش فرقه‏هاى گوناگون اين است كه هر فرقه‏اى به آيه‏اى چسبيده و از ديگر آيات كه در آن زمينه وارد شده و مى‏تواند بيانگر آيه نخست باشد، غفلت ورزيده است.
شكّى نيست كه در قرآن، آياتى وارد شده است كه اگر به تنهايى بررسى شوند، ما را به انديشه‏هاى گوناگون مانند «جبر، اختيار، تشبيه، تنزيه، تجسيم، و ...» رهبرى مى‏كند و هرگز نمى‏توان گفت كه مجموع اين عقايد ضدّ و نقيض، به وحى الاهى مربوط است و همگى مقاصد قرآن را تشكيل مى‏دهند در صورتى كه خود قرآن مى‏فرمايد:
وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلاَفا كَثِيرا (نساء (4): 82).
بگو اگر قرآن از جانب غير خدا بود، در آن اختلاف‏هاى فراوانى مى‏يافتند.
اين گره در صورتى گشوده مى‏شود كه از هماهنگى آيات و انسجام مجموع آن‏ها با يك‏ديگر غفلت نورزيم و توجّه كنيم كه قرآن خود را به دو صفت ياد شده در ذيل وصف مى‏كند:
1. متشابها: شبيه يك‏ديگر؛
2. مثانى: مكرّر از نظر مضمون.
آن جا كه مى‏فرمايد:
اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابا مُتَشَابِها مَثَانِيَ (زمر (39): 23)، و طبعا هر شبيهى با شبيه ديگر در حالى كه مى‏تواند نقاط اختلافى داشته باشد، به طور قطع، جهات مشتركى نيز دارد و به سبب همين جهات مشترك است كه بايد در تفسير يك آيه، همه آيات وارد در زمينه آن آيه را ديد؛ آن گاه از مجموع آن‏ها اتّخاذ نظر كرد و همچنين است مضامين مكرّر يك جريان.
اين جا است كه لزوم پى‏ريزى نوع ديگرى از تفسير، يعنى به اصطلاح، تفسير «موضوعى قرآن»، جلوه گر مى‏شود و مقصود از چنين روشى، اين است كه مجموع آيات موضوع، به اندازه توانايى در يك جا گرد آيند؛ آن گاه با قرينه قرار دادن آيه و مقايسه آيات با يك‏ديگر، از مجموع، نظر واحدى اتّخاذ شود؛ در حالى كه روش ديگر تفسير قرآن، يعنى تفسير آيات قرآن به صورت سوره به سوره مفيد و سودمند است. حتّى براى طبقه‏اى، جز اين روش، روش ديگرى نمى‏تواند مفيد واقع شود با اين وصف، پرده‏بردارى از مقاصد قرآن به صورت «جامع الاطراف»، جز از طريق تفسير موضوعى كه روح «هماهنگى آيات قرآن و انسجام آن‏ها با يك‏ديگر» است، امكان‏پذير نيست، و اين همان راهى است كه نگارنده آن را در كتاب منشور جاويد قرآن و كتاب مفاهيم القرآن پيموده است و طبعا خالى از نقص نيست و آيندگان، به تكميل اين روش خواهند پرداخت.

7. توجّه به سياق آيات

توجّه به سياق و به اصطلاح، ماقبل و بعد آيه، به گونه‏اى، شاخه‏اى از شرط ششم، يعنى «هماهنگى مجموع آيات قرآن با يك‏ديگر» است؛ براى آن جا كه قرآن درباره موضوعى سخن مى‏گويد و آياتى را وارد بحث مى‏سازد، توجّه به يك آيه، و انقطاع از آيات ديگر، جز لغزش و دورى از مقصد قرآن، نتيجه ديگرى ندارد.
اين نه تنها قرآن است كه بايد در تفسير جمله‏ها و آيه‏هاى آن، مجموع آيات ماقبل و مابعد را در نظر گرفت، بلكه تفسير سخن هر حكيمى، بر اين اساس استوار است. براى روشن شدن موضوع، نمونه‏اى را وارد بحث مى‏كنيم.
قرآن در سوره اعراف (7) آيه 35 مى‏فرمايد:
يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ.(3)
اى فرزندان آدم! اگر به سوى شما پيامبرانى از جنس خود شما بيايند و آيه‏هاى مرا براى شما بخوانند، هر كس از شما [از مخالفت با دستورهاى من] بپرهيزد و راه صلاح [نه فساد] را پيشه خود سازد، براى او، ترس و اندوهى نيست.
اگر ما در تفسير آيه، از «سياق» صرف‏نظر كنيم و خود آيه را بريده از قبل و مابعد آن در نظر بگيريم، مفاد آيه اين خواهد بود كه قرآن از آمدن پيامبرانى پس از رسول گرامى گزارش داده و باب نبوّت را مختوم و بسته ندانسته است؛ در صورتى كه در آيه ديگر، پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را «نبىّ خاتم» معرّفى مى‏كند و يادآور مى‏شود كه باب نبوّت به وسيله او، بسته شده تا ابد به روى بشر باز نخواهد بود؛ چنان كه مى‏فرمايد:
مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِن رِّجَالِكُمْ وَلكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيما (احزاب (33): 40).
محمّد، پدر هيچ يك از مردان شما نيست؛ بلكه رسول خدا و خاتم پيامبران است. خدا بر همه چيز عالم و دانا است.
ريشه دو برداشت متناقض مذكور اين مى‏شود كه در تفسير آيه نخست، از سياق آيات، صرف‏نظر شده و آيه بريده از ماقبل و مابعد مورد تفسير قرار گرفته است؛ در صورتى كه اگر به خود قرآن مراجعه شود، روشن خواهد شد كه اين آيه، جزئى از مجموع آيات بيست و شش‏گانه (آيات 11 ـ 36) سورء اعراف است كه همگى بيانگر حادثه‏اى است كه در آغاز آفرينش انسان رخ داده؛ يعنى به زمان خلقت آدم و بيرون رفتن او از بهشت و استقرار وى با فرزندانش در روى زمين مربوط است.
در چنين موقع است كه خدا به فرزندان آدم خطاب مى‏كند و مى‏گويد: اى فرزندان آدم! اگر به سوى شما پيامبرانى بيايند، هر كس پرهيزگارى را پيشه خود سازد، و راه اصلاح بپيمايد، براى او ترس و اندوهى راه ندارد.
شكّى نيست كه پس از استقرار آدم در روى زمين، پيامبران بى‏شمارى براى راهنمايى بشر از سوى خدا آمده‏اند و برنامه همگى اين بود كه فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ (اعراف (7): 35).
اين خطاب در سرآغاز خلقت، مانع از آن نيست كه پيامبر ما، پيامبر خاتم باشد و به وسيله او باب نبوّت كه ساليان درازى به روى بشر باز بود، به عللى بسته شود؛ نتيجه اين كه قرآن، خطاب آن مقطع از زمان را براى ما نقل و حكايت مى‏كند، نه اين كه از جريانى تحقّق يافته پس از نزول، گزارش مى‏كند. اين حقيقت در صورتى روشن مى‏شود كه بدانيم قرآن در آيات بيست و شش‏گانه خود، فرزندان آدم را سه بار با جمله «يا بنى‏آدم» خطاب كرده و فرموده است:
1. يَا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسا ... (اعراف (7): 26).
2. يَا بَنِي آدَمَ لاَيَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُم ... (اعراف (7): 27).
3. يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنكُمْ ... (اعراف (7): 35).
در مورد ديگر كه قرآن از خطاب‏هاى آغاز آفرينش نيز سخن مى‏گويد، از اين لفظ بهره گرفته است:
أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَن لاَّ تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ... (يس (36): 60).
اين نوع خطاب‏ها به عصر آغاز آفرينش و مناسب با آن مربوط است، نه عصر رسول گرامى.
با اين بيان روشن شد كه خطاب در آيه مورد بحث، جزو خطاب‏هاى نخستين در آغاز آفرينش است، و مفاد آن با «ختم نبوّت» ارتباطى ندارد، و ريشه اشتباه ناديده گرفتن سياق آيه است.

سياق آيات و احاديث متواتر

در حالى كه توجّه به ماقبل و مابعد آيه، يكى از كليدهاى تفسير صحيح و استوار است، با اين وصف، سياق آيه تا آن جا اعتبار دارد كه استقلال آيه و جدايى آن از ماقبل خود با دليل قطعى ثابت نشود و در صورت ثبوت، نبايد «سياق» آيات را در تفسير آيه دخالت داد.
مطالعه در آيات قرآن ثابت مى‏كند كه گاهى (البتّه گاهى) قرآن پيش از فراغ از موضوعى، به مناسبتى موضوع تازه‏اى را مطرح مى‏كند و پس از فراغ از آن، دو مرتبه به تعقيب موضوع نخست مى‏پردازد و اين، يكى از خصوصيات قرآن است و در سخنان افراد بليغ، كم و بيش نيز نظر دارد؛ البتّه مقصود اين نيست كه قرآن در اثناى بحث از موضوعى، بدون هيچ مناسبتى از موضوع جديدى ياد، و به اصطلاح، آيه يا آيات مربوط به موضوعى را ميان آيات مربوط به موضوع ديگر «اقتحام» مى‏كند؛ بلكه مقصود اين است كه در عين حفظ تناسب، پيش از پايان يافتن بحث از موضوع نخست، موضوع جديدى را نيز مطرح مى‏كند؛ آن گاه دوباره به تكميل آيات موضوع نخست مى‏پردازد.

8 . آگاهى از آرا

آگاهى از آراى مفسّران اسلامى كه عمرى روى قرآن كار كرده‏اند و به حق، استاد فن به شمار مى‏روند، از پايه‏هاى تفسير قرآن است.
شكّى نيست كه روز نزول قرآن، به سبب آگاهى مردم از قراين و ظروف حاكم بر آن، مفاهيم بسيارى از آيات روشن بود، و در فهم مقاصد قرآن، به آگاهى از اين آرا نيازى نبود؛ ولى به سبب فاصله زمانى و از دست رفتن اين قراين، بايد از اين اقوال و آرا كه مى‏توانند بيانگر چنين قراين از دست رفته‏اى باشند، كمك گرفت و هرگز نبايد به تنهايى به تفسير قرآن پرداخت؛ زيرا فكر جمع، از فكر فرد بالاتر است، و احتمال لغزش در فكر فرد بيش از احتمال آن در فكر جمع خواهد بود؛ البتّه اين مطلب غير از آن است كه فكر خود را اسير افكار ديگران سازيم، و استقلال فكرى خود را از دست بدهيم؛ زيرا اين گونه پيروى، جز انتحار، چيز ديگرى نيست؛ بلكه مقصود اين است كه در تفسير آيه، از ديگر نظريه‏ها غفلت نورزيم و آن‏ها را ناديده نگيريم. چه بسا ممكن است ما را در اتّخاذ نظريه و نتيجه‏گيرى كمك كنند يا ما را به خطاهاى خود واقف سازند.
نكته قابل توجّه در اين جا اين است كه مفسّر در چه زمانى بايد به نظريات موجود در آيه توجّه كند. آيا پيش‏تر بايد نظريه‏ها را درباره آيه بررسى، و پس از آگاهى از آن‏ها، تلاش علمى و فكرى را آغاز كند و حق را از باطل جدا سازد، يا اين كه نخست بايد به تلاش تفسيرى خود بپردازد و در تصميم نهايى به اقوال و ديگر آراى آن‏ها مراجعه كند.
براى فرد مبتدى، راه نخست مفيدتر است؛ در حالى كه براى فرد محقّق، راه دوم متعيّن خواهد بود؛ زيرا چه بسا آگاهى از آرا، انسان را از تحقيق و بررسى باز دارد.

9. پرهيز از هر نوع پيشداورى

بررسى آيات قرآن با موضع‏گيرى‏هاى پيشين، آفت بزرگ تفسير است. فردى كه با عقايد پيشين، و انديشه‏هاى از پيش ساخته خود به قرآن بنگرد و هدف اين باشد كه براى نظريه خود از قرآن دليلى را بجويد نمى‏تواند از مقاصد واقعى قرآن آگاهى يابد و مقصود را به دست آورد.
مفسّر بايد با كمال بى‏طرفى و بدون هر نوع عقيده از پيش ساخته به قرآن بنگرد تا به مقاصد قرآن دست يابد.
هر نوع موضعگيرى قبلى، حجاب بزرگى ميان مفسّر و مقاصد قرآن است و سبب مى‏شود كه مفسّر به جاى اين كه عقيده را بر قرآن عرضه بدارد، قرآن را بر عقيده تطبيق كند، و به جاى شاگردى قرآن، بر آن استادى كند.
محدّثان اسلامى به اتّفاق، حديث ياد شده ذيل را از رسول گرامى نقل كرده‏اند كه فرمود:
مَنْ فَسَّرَ الْقُرآنَ بِرَأيِهِ فَلْيَتَبَوَّء مَقْعَدَهُ مِنَ النّارِ .
هر كس قرآن را با رأى خود [= با پيشداورى و اتّخاذ موضعگيرى‏هاى قبلى] تفسير كند، براى خود جايگاهى از آتش را آماده سازد.
مقصود از تفسير به رأى، جز آن چه گفته شد، نيست.
تأويل يك آيه به كمك آيه ديگر، مانند تأويل آيه متشابه به كمك آيه محكم، كوچك‏ترين مانعى ندارد و اين گونه تأويل، تفسير به رأى نيست؛ بلكه تأويل قرآن به كمك خود قرآن است، و در بخش «تأويل در قرآن» در اين مورد سخن گفتيم.
عمل ممنوع، اين است كه بدون استمداد از آيه و حديث قطعى، به سبب عقيده قبلى، آيه‏اى را بر مقصود شخصى خود تطبيق كنيم؛ به گونه‏اى كه اگر چنين موضعگيرى خاصّى نداشتيم، هرگز آيه را به آن نحو تفسير نمى‏كرديم.
در طول تاريخ، گروه باطنيه و برخى از عارفان و اخيرا فرقه ضالّه، و در زمان ما گروهك‏ها با آيات قرآن بازى، و آن‏ها را مطابق مذاق شخصى خود تفسير كرده‏اند، و نه تنها خود گمراه شده‏اند، بلكه زمينه گمراهى ديگران را نيز فراهم آورده‏اند.
ما در اين جا نمونه كوتاهى را مى‏آوريم و تفصيل آن را به وقت ديگرى موكول مى‏كنيم.
مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيَانِ، بَيْنَهُمَا بَرْزَخٌ لاَ يَبْغِيَانِ، فَبِأَيِّ آلاَءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ، يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَالْمَرْجَانُ (الرحمن (55): 19 ـ 22).
دو دريا را كنار هم قرار داد و ميان آن دو، حائلى است كه به يك‏ديگر تجاوز نمى‏كنند. كدام‏يك از نعمت‏هاى خدا را تكذيب مى‏كنيد. از آن دو دريا، لؤلؤ و مرجان استخراج مى‏شود.
در اين آيه، از امور ياد شده در ذيل گفت‏وگو شده است:
1. دو دريا به هم مى‏رسند؛
2. ميان آن دو حائلى است كه با هم مخلوط نمى‏شوند؛
3. از آن دو دريا جواهرهايى مانند لؤلؤ و مرجان استخراج مى‏شود.
مقصود از اين دو دريا، به قرينه استخراج «لؤلؤ و مرجان» دو نوع آب‏هاى گوناگون است كه در نقطه‏اى از جهان به هم مى‏رسند و هرگز آب يكى با آب ديگرى مخلوط نمى‏شود. اختلاف دو دريا، به طور طبيعى به شيرينى و گوارايى و شورى و تلخى يا زلالى و صافى و تيرگى رنگ آن‏ها خواهد بود. حال اين دو پديده طبيعى در كجاى جهان و در دل كدام يك از درياها قرار دارند، فعلاً براى ما مطرح نيست.
محيى‏الدين عربى مستغرق در عرفان و فلسفه، وقتى به تفسير اين آيه مى‏رسد، با همان ذهن فلسفى و عرفانى به آيه نگريسته، مى‏گويد:
مقصود از «درياى شور و تلخ» امور مادّى و جسمانى است و مقصود از «درياى شيرين و گوارا» همان روح است كه هر دو در وجود انسان تلاقى يافته و حاجز و فاصل ميان آن دو، همان «نفس حيوان» است كه اگر در صفا و پاكيزگى به پايه روح انسان نمى‏رسد، در كدورت و تيرگى، از اجساد و اجسام، بالاتر و برتر است و در عين حال، هيچ يك از اين دو به مرز ديگرى تجاوز نمى‏كند. نه روح به بدن تجرّد مى‏بخشد و ونه بدن روح را تنزّل داده و آن را در رديف مادّيات قرار مى‏دهد.
اين نمونه مى‏تواند ما را به حقيقت «تفسير به رأى» و اين كه چگونه پيش‏داورى‏ها، در تفسير اثر مى‏گذارد، رهبرى كند.

10. آگاهى از بينش‏هاى فلسفى و علمى(4)

آگاهى از انديشه‏هاى فلسفى و علمى، مايه شكوفايى ذهن و سبب برداشت‏هاى ارزنده‏اى از قرآن مى‏شود؛ يعنى در حالى كه بايد از هر نوع تفسير به رأى پرهيز كرد و قرآن را به سبب تصحيح عقايد قبلى تفسير نكرد، در عين حال، آگاهى از انديشه‏هاى فيلسوفان بزرگ اسلام درباره توحيد و صفات و افعال خدا، و ديگر مسائل مربوط به مبدأ و معاد، همچنين اطّلاع از آن چه در جهان دانش درباره طبيعت و مادّه و انسان مى‏گذرد، سبب شكوفايى بينش انسان مى‏شود؛ در نتيجه، انسان بهتر مى‏تواند از قرآن بهره بگيرد.
امروز، گام‏هاى بس بلندى درباره زمين، كيهان، حيوان و انسان برداشته و افق‏هاى بس تازه‏اى را در روان‏شناسى و جامعه‏شناسى كشف كرده است. درست است كه نمى‏توان گفت: تمام آن چه را در اين مقوله گفته و ترسيم كرده، درست است. آگاهى از چنين كشفيات علمى، سبب تقويت دماغ فلسفى و علمى انسان، و مايه شكوفايى ذهن مفسّر مى‏شود، و به او توان خاصّى مى‏بخشد كه از قرآن به صورت كامل‏ترى بهره بردارد.
اكنون نمونه‏اى را در اين مورد يادآور مى‏شويم:
آيات شش‏گانه‏اى كه در آغاز سوره «حديد» وارد شده، روشن‏ترين گواه اين سخن است و ما از ميان آن شش آيه فقط به نقل و ترجمه دو آيه مى‏پردازيم:
هُوَ الْأَوَّلُ وَالاْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيءٍ عَلِيمٌ، هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يَعْلَمُ مَا يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَمَا يَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا يَنزِلُ مِنَ السَّماءِ وَمَا يَعْرُجُ فِيهَا وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ (حديد (57): 3 و 4).
او است ازلى و ابدى، نمايان و پنهان، و او به همه چيز دانا است. او است كه آسمان‏ها و زمين را در شش روز آفريد؛ سپس بر عرش خود مستولى شد. مى‏داند آن چه را در زمين فرو مى‏رود و آن چه از آن بيرون مى‏آيد. آن چه كه از آسمان فرود مى‏آيد يا به سوى آن مى‏رود. هر كجا باشيد، با شما است و خدا به كردار شما بينا است.
مسائل فلسفى و عقيدتى كه در اين دو آيه (و چهار آيه ديگر) نهفته، چنان عظيم است كه امام سجاد عليه‏السلام درباره آن‏ها مى‏فرمايد:
نزلت للمتعمقين فى آخر الزمان.
اين آيات شش‏گانه براى افراد متفكّر در آخرالزمان نازل شده است.
هيچ شخص با انصافى نمى‏تواند ادّعا كند كه در پرتو آگاهى از علوم عربى مى‏توان اين آيات را تفسير كرد؛ زيرا هر گاه ما اين آيه‏ها را به فارسى ترجمه كنيم، باز در آن‏ها حالت اجمال و ابهام باقى خواهد ماند؛ در حالى كه آگاهى از آن چه محقّقان اسلامى درباره احاطه وجودى و علمى مبدأ مطرح كرده‏اند، مايه شكوفايى ذهن، و سبب مى‏شود كه مفاد آيه بهتر تجلّى كند.
آيا يك نفر درس نخوانده و استاد نديده مى‏تواند به عمق جمله «و هو معكم اينما كنتم» پى ببرد؟
آيا فرد غيرراسخ در معارف الاهى مى‏تواند حقيقت «هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن» را درك كند؟
تكرار مى‏كنم: مقصود اين نيست كه به كمك فلسفه يونانى يا اسلامى يا به كمك علوم جديد به تفسير قرآن بپردازيم و قرآن را بر اين افكار غيرمصون از خطا تطبيق كنيم؛ زيرا چنين كارى جز تفسير به رأى كه عقلاً و شرعا ممنوع است، نتيجه ديگرى ندارد؛ بلكه مقصود اين است كه اين نوع آگاهى به ذهن ما قدرت و توان مى‏بخشد كه در مفاهيم و مقاصد كتاب آسمانى دقّت بيش‏ترى كنيم و مقاصد آن را بهتر دريابيم.
امروز بحث‏هاى روان‏شناسان و جامعه‏شناسان درباره انسان يا بررسى‏هاى دانشمندان علوم طبيعى درباره زمين و كيهان، افق‏هاى تازه‏اى را در قرآن گشوده و به انسان معاصر، توان بخشيده است كه به قرآن از ديدگاه‏هاى جديدترى بنگرد.
در اين جا عظمت گفتار امام هشتم حضرت على‏بن موسى‏الرضا عليه‏السلام تجلّى مى‏كند، آن جا كه شخصى از حضرتش مى‏پرسد: «مابال القرآن لايزداد عند النشر و الدرس الا غضاضة؛ چرا بحث و بررسى درباره آيات بر طراوت و تازگى آن مى‏افزايد؟» امام در پاسخ فرمود:
ان اللّه‏ تعالى لم‏يجعله لزمان دون زمان و لالناس دون ناس فهو لكل زمان جديد و عند كل قوم غضّ طريّ الى يوم القيامة (هاشم بحرانى، 1419: ج 1، ص 28).
خداوند قرآن را براى مقطع معيّنى از زمان يا براى گروهى خاص فرو نفرستاده؛ از اين جهت، قرآن در تمام زمان‏ها تازه است و نزد همه ملل جهان تا روز رستاخيز با طراوت خواهد بود.
شايد روى همين جهت است كه ابن‏عباس مى‏گويد:
القرآن يفسّره الزمان.
قرآن را زمان تفسير مى‏كند.
مقصود از زمان، همان انديشه‏ها و دانش‏هاى نوى است كه در زمينه‏هاى گوناگون در جامعه انسانى پيدا مى‏شود و به مفسّر، بينش جديدى مى‏بخشد و در نتيجه، مطالبى از قرآن استخراج مى‏شود كه هرگز در انديشه مفسّران پيشين نمى‏گنجيد.

11. آگاهى از تاريخ صدر اسلام

مقصود از «تاريخ اسلام» رويدادهايى است كه پس از بعثت پيامبر به ويژه بعد از هجرت رخ داده و بخشى از آيات قرآن به آن‏ها ناظر است. در اين ميان، آگاهى از تاريخ «غزوات» و «سريه‏ها» به تفسير قسمتى از آيات قرآن كمك مؤثّرى مى‏كند.
در قرآن مجيد، آيات فراوانى درباره حوادث «بدر»، «احد»، «احزاب» و «بنى‏مصطلق»، «حُديبيه» و «فتح مكه»، و گروه «بنى‏النضير» از طايفه «يهود» وارد شده است. آگاهى از تاريخ گسترده اين حوادث كه قرآن به گونه‏اى درباره آن‏ها بحث مى‏كند، مايه روشنى مفاهيم آيات مربوط به اين نوع از «غزوات» و «سريه‏ها» است و اين مسأله براى هر مفسّرى محسوس و روشن است.
در اين مورد، به تاريخ‏هاى اصيل كه به خامه تواناى مورّخان بى‏غرض اسلامى نگارش يافته، بايد مراجعه كرد و با اسلوب علمى، تاريخ صحيح را از غيرصحيح بازشناخت؛ البتّه در كتاب‏هاى تاريخ و سيره، سخنان بى‏پايه‏اى وجود دارد كه نه با عقايد اسلامى ما سازگار است و نه با آيات قرآن؛ ولى محقّق، با اصول تاريخ‏شناسى مى‏تواند حق را از باطل جدا سازد.
در اين مورد، پيشنهاد مى‏شود از كتاب سيره ابن‏هشام، مروج الذهب مسعودى و امتاع الاسماع مقريزى و كامل ابن اثير استفاده شود؛ ولى در عين حال نمى‏توان مطالب و محتويات اين كتاب‏ها را صد درصد تضمين كرد؛ بلكه چه بسا در آن‏ها، سخنان بى‏اساس و بى‏پايه‏اى وجود دارد كه عقل و نقل برخلاف آن‏ها گواهى مى‏دهد؛ از باب نمونه، ابن‏اثير در كامل وقتى به داستان زيد و همسر وى «زينب» مى‏رسد، مطلبى را نقل مى‏كند كه جز دشمنان دانا، كسى آن را وضع نكرده است (ابن اثير، 1399: ج 2، ص 121). يا درباره حمله سپاه پيل و نابودى آن‏ها به وسيله مرغان «ابابيل» تاريخى را يادآور مى‏شود كه با نص قرآن مخالف و مباين است (همان، ج 1، ص 263).
سيره ابن‏هشام، بهترين كتابى است كه درباره سيره رسول گرامى نگارش يافته، و اين كتاب، تلخيص سيره ابن‏اسحاق است كه متأسّفانه نسخه‏اى از آن در دست ما نيست و اگر محقّقان اسلامى با مراجعه به كتابخانه‏هاى جهان نسخه‏هاى آن را گرد آورند و پس از تصحيح و تحقيق به چاپ برسانند، محتمل است آفاقى در سيره پيامبر به روى ما گشوده شود كه سيره ابن‏هشام از ارائه آن ناتوان است؛ به ويژه اگر توجّه داشته باشيم ابن‏اسحاق شيعه بوده و تلخيص‏گر، فرد سنّى و در مسائلى با هم اختلاف عقيده و نظر داشته‏اند.

12. آگاهى از قصّه‏ها و تاريخ زندگانى پيامبران

بخش عظيمى از آيات قرآن به تاريخ پيامبران پيشين مربوط است كه ما را به پايمردى و نحوه مبارزه آنان با مستكبران و جبّاران زمان خودشان آشنا مى‏سازد.
آگاهى از تاريخ زندگانى اقوامى مانند «عاد» و «ثمود» يا اطّلاع از قدرت شيطانى جبّاران «بابل» و «فراعنه مصر»، آيات مربوط به مبارزه‏هاى پيامبرانى مانند «هود»، «صالح»، «ابراهيم» و «موسى» را روشن مى‏سازد.
اطّلاع از زندگانى پيامبران بنى‏اسرائيل به ويژه «داوود» و «سليمان» به بسيارى از آيات روشنى خاصّى مى‏بخشد و با مراجعه به آيات مربوط به اين شخصيت‏ها، صدق گفتار ما روشن خواهد شد؛ البتّه در اين قسمت، بايد حزم و احتياط را از دست نداد و تاريخ صحيح و مطمئن را از غيرصحيح بازشناخت، به ويژه كه درباره پيامبران بنى‏اسرائيل، جعليات «اسرائيلى»، فراوان است و هرگز نبايد بر آن‏ها تكيه كرد.

13. آگاهى از تاريخ محيط نزول قرآن

قرآن در محيطى نازل شده كه مردم آن جا، زندگى خاصّى داشتند و آيات قرآن به مناسبت‏هايى به شيوه زندگى و رسوم و آداب آن‏ها اشاره كرده و سرانجام به نقد آن‏ها پرداخته است. براى مفسّر لازم است از وضع زندگى عرب قبل از اسلام و معاصر با آن به گونه‏اى آگاه باشد تا آيات مربوط به اين قسمت را به روشنى درك كند؛ براى مثال، قرآن درباره موضوعاتى از قبيل «ازلام» (مائده (5): 3 و 90) و بت‏هايى مانند «ود»، «سواع»، «يغوث»، «يعوق» و «نسر» (نوح (71): 23) و آداب و اخلاق عرب مانند «وأدالبنات» (تكوير (81): 8) و نحوه معاشرت‏هاى آنان با ايتام و ده‏ها موضوع مربوط به زندگى عرب قبل از اسلام و معاصر با آن، سخن گفته، و تشريح كامل آيات مربوط به اين بخش در گرو آگاهى از وضع زندگى اين گروه است كه قرآن در محيط آنان نازل شده است.
گاهى قرآن از طريق طرح مَثَلْ، حقايقى را يادآور مى‏شود؛ ولى واقعيت مثل را كسانى درك مى‏كنند كه از زندگى بيابانى اطّلاع داشته باشند يا در سرزمين خشك و لم‏يزرع به سر ببرند؛ آن جا كه «حقيقت» و «سراب» را مطرح مى‏كند و مى‏فرمايد:
وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ كَسَرَابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاءً (نور (24): 39).
اعمال افرادى كه به خدا كفر ورزند، به سان تشنه‏كامى است كه در بيابان هموار، «شورزار» را آب مى‏پندارد.
فردى بيابانى يا آگاه از زندگى اين گونه افراد، واقعيت اين مثل را بهتر درك مى‏كند و افرادى كه پيوسته در سرزمين‏هاى لب دريا و سرسبز زندگى مى‏كنند، واقعيت اين مثل براى آن‏ها در مرحله نخست چندان روشن نيست.

14. شناخت آيات مكّى از مدنى

آيات قرآن از نظر زمان نزول بر دو بخش تقسيم مى‏شوند: آياتى كه پيش از هجرت فرود آمده و آياتى كه پس از آن نازل شده‏اند. قسمت نخست را مكّى، و قسمت ديگر را مدنى مى‏نامند.(5)
آيات مكّى براى خود آهنگى، و آيات مدنى براى خود آهنگى ديگر دارد. آيات مكّى در ظرفى نازل شده‏اند كه مسلمانان به صورت حزب سرّى زندگى مى‏كردند و توان مبارزه و مقابله را نداشتند، و وضعيت زندگى آنان اجازه تشريع احكام از قبيل نماز و روزه، زكات و خمس و جهاد را نمى‏داد؛ از اين جهت، روى سخن در اين بخش از آيات، بيش‏تر با مشركان است و بيش‏تر، قرآن به طرح عقايد و معارف بلند، بسنده مى‏كند؛ در حالى كه وضع در مدينه به گونه‏اى ديگر بود و مسلمانان پس از مساعد بودن محيط به صورت قدرت عظيم درآمده‏اند و زمينه تشريع احكام به طور كامل فراهم شده بود؛ از اين جهت، آيات مربوط به احكام مانند نماز و روزه و زكات و خمس و جهاد در مدينه نازل شده است. شناخت اين دو نوع آيات، به فهم مقاصد آيات به طور كامل كمك مى‏كند. نويسنده‏اى بر اثر عدم شناخت صحيح آيات مكّى از آيات مدنى مى‏گويد: آيه «اِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى» درباره خاندان رسالت نازل نشده است؛ زيرا اين آيه، به سبب مكّى بودن سوره در مكّه نازل شده و درخواست چنين چيزى در آن زمان مقرون به بلاغت نيست؛ در حالى كه اگر به كتاب‏هاى مربوط به تشخيص آيات مكّى از مدنى مراجعه مى‏كرد، براى او روشن مى‏شد كه مكّى بودن سوره، گواه بر مكّى بودن تمام آيات آن نيست. چه بسا آيات مكّى در لابه‏لاى سوره‏هاى مدنى يا بالعكس قرار دارند. گذشته از اين، مفسّرانى كه سوره شورى را مكّى مى‏دانند، خصوص اين آيه و برخى ديگر از آيات اين سوره را مدنى مى‏نامند.
اين‏ها پايه‏هاى چهارده گانه «روش تفسير صحيح» قرآن است كه برخى اولويّت خاصّى دارند؛ هرچند مى‏توان برخى از آن‏ها را در برخى ديگر ادغام كرد؛ مانند آگاهى از تاريخ اسلام و قصص پيامبران كه مى‏توانند به گونه‏اى در «شأن نزول» داخل شوند؛ ولى ما براى روشن‏گويى، هر يك را جداگانه بررسى كرديم.

منابع

1. ابن اثير: الكامل فى التاريخ، دار صادر، بيروت، 1399 ق.
2. ابن عربى: تفسير ابن عربى، دار احياء التراث العربى، بيروت، 1422 ق.
3. بحرانى، السيد هاشم: تفسير البرهان، مؤسّسه الأعلمى، بيروت، 1419 ق.

پی نوشت ها:

1 استاد برجسته حوزه علميه قم و مرجع تقليد.
تاريخ دريافت: 18/6/82تاريخ تأييد: 14/7/82.
2 توجّه به هماهنگى مجموع آيات قرآن، غير از تفسير آيه به آيه است كه به صورت شرط سوم بيان شد و تفاوت اين دو با هم بسيار روشن است.
3 لفظ «امّا» در اصل «اِنْ» و «ما» بوده و اين دو حرف به سبب نزديك بودن مخرج «نون» با مخرج «ما» در يك‏ديگر ادغام شده‏اند و در حقيقت، «امّا» در اين مورد به معناى شرطيه است و معناى جمله چنين مى‏شود: محقّقا اگر به سوى شما پيامبران بيايد.
4 تفسير ابن‏عربى، ج 2، ص 280. اين يك نمونه از تفسير به رأى است و كتاب تفسير ابن‏عربى مانند كتاب فصوص الحكم او، مملو از اين تفسير به رأى‏ها است كه عقلاً و شرعا ممنوع است.
5 اصطلاح رايج در تفسير آيات مكّى و مدنى همان است كه نگارش يافت و در اين مورد اصطلاح ديگرى نيز هست كه بر اهل فن پوشيده نيست.

معرفی پایگاه اطلاع رسانی

مقام معظم رهبری

http://www.leader.ir/

باب ولایت فقیه و حكم حاكم

سـوال  : آیـا اعتقـاد به اصل ولایت فقیه از نـــاحیه مفهوم و مصداق , امر عقلى است یا شرعى؟.

جـواب : ولایت فقیه ـ كه عبـارت است از حكـومت فقیه عادل و دانا به احكام دیـن ـ حكـم شرعى تعبدى است , كه مـورد تایید عقل نیز مـى بـاشـد و در تعییـن مصـداق آن روش عقلائى است , كه در قانـون اساسـى جمهورى اسلامـى بیان شده است.
سـوال  : آیا احكام شرعى قابل تغییر و تعطیل هست , در صـورتى كه ولى فقیه نظر به اقتضاى مصـالح عامه مسلمین , بر خلاف آن حكم كند؟.
جـواب : ایـن بحث موارد مختلف دارد.
سـوال  : آیـا واجب است وسـایل ارتبـاط جمعى در نظام حكــومت اسلامى تحت نظارت ولـى فقیه یا حـوزه هاى علـوم دینى و یا دستگاه دیگرى باشد؟.
جـواب : واجب است تحت اشراف ولى امر مسلمیـن اداره شـود و موظف باشد براى خدمت به اسلامى و مسلمیـن و نشر معارف ارزشمند الهى , تا در جهت پیشـرفت فكـرى جامعه اسلامـى و حل مشكلات آن و تـوحیـد صفـوف مسلمیـن و گسترش روح اخـوت و بـرادرى , در میان مسلمانان بكار گرفته شود.
سـوال  : آیا بكسـى كه , بـولایت مطلقه فقیه اعتقـاد نـدارد , حقیقتا مسلمان گفته مى شود؟.
جـواب : عدم اعتقاد ـ از لحاظ اجتهاد یا تقلیـد ـ بـولایت مطلقه فقیه در زمان غیبت حضرت حجت ارواحنا فداه, مـوجب ارتداد و خروج از دین اسلامى نمى گردد.
سـوال  : آیا ولى فقه ولایت تكـوینیه دارد تا بـواسطه آن قدرت نسخ احكـام دینـى را به سبب مصلحت عامه مسلمیـن داشته بـاشـد؟.
جـواب : بعد از وفـات رسـول اعظم صلـى الله علیه و آله و سلــم امكان نسخ احكام شریعت اسلامى وجود ندارد ( و لكـن ) تغیر موضوع , عروض ضـرورت و اضطـرار , وجـود مـانع مـوقت از تنفیذ حكـم به معناى نسخ نیست و ولایت تكـوینـى ـ بنابر عقیده قائلیـن به آن ـ از مختصات معصومین است.

سـوال  : وظیفه ما در بـرخـورد بـا اشخاصـى كه اعتقاد به ولایت فقیه , جز در امـور حسبیه (1) , نـدارنـد بـا آنكه مـى دانیـــم نمـاینـدگـان آنـان از ایـن فكـر تـرویج مـى كنند چیست؟.
جـواب : ولایت فقیه در رهبرى جامعه اسلامى و اداره مسائل اجتماعى در هـر عصـر و زمـان, از اركـان مذهب حقه اثنـا عشـــرى است كه ریشه هاى در اصل امامت دارد كسانـى كه بـر اساس استـدلال و اقامه بـرهان به آن اعتقاد ندارنـد , معذورنـد و لكـن تـرویج اختلاف و تفـرقه بیـن مسلمـانـان بـراى آنها جـایز نیست.
سـوال  : آیا در قبال اوامر ولى فقیه , همه مسلمانان ملزم به اطاعت اند یا فقط خصوص مقلدیـن ولى فقیه را شامل مى شـود؟ و آیا بـر كسیـى كه مقلـد مـرجعى است كه اعتقاد بـولایت مطلقه, نـدارد اطـاعت ولـى فقیه واجب است یـا خیـر؟.
جـواب : بر اساس مذهب شیعه , بر تمام مسلمانان لازم است از حكـم ولائى ولى فقیه اطاعت كنند و تسلیـم امر ونهى ولـى فقیه باشند و این حكم وقتى , شامل فقهاى عظام نیز مى گردد , پس چگونه مقلدیـن آنان را شامل نباشـد در نظر ما التزام بـولایت فقیه همان التزام به اسلام و ولایت ائمه معصـومیـن است و قـابل فصل و جـدائى نیست.

 

                                                   احکام نگاه کردن

1- نگاه به تصاویر بازیگران ایرانی بی حجاب

در یك سری سایت ها در اینترنت عكس یك سری از بازیگرهای ایرانی زن بی حجاب وجود دارد آیا دیدن آنها اشكال دارد با خیر

در صورتی كه آنها را بشناسید اشكال دارد همچنین در صورتی كه نگاه به آنها به قصد لذت باشد یا مفسده ای بر آن مترتب گردد.

2- نگاه به عکس و فیلم زن نامحرم بدون قصد ریبه

نگاه كردن به عكس و فیلم (اگرپخش مستقیم و زنده باشد) زنان نامحرم (بدون رعایت حجاب كامل) بدون قصد ریبه چه حكمی دارد

در صورتی كه بدون قصد لذت باشد و خوف وقوع در گناه نرود اشكالی ندارد. 

3- نگاه کردن به تصاویر مستهجن

نگاه كردن به تصاویر مستهجن در صورتى كه هیچ اثر سوئى روى فرد نداشته باشد چه حكمى دارد البته از نظر فقهى مراد است نه از لحاظ اخلاقى؟

جایز نیست زیرا تصاویر مستهجن منشأ فساد است.

4- نگاه با لذت به محارم

-اگركسی به قصدلذت به مادرزن خودنگاه كندیاوی راببوسد چه حكمی دارد؟

- به یقین حرام است.

5- حکم دیدن پا یا شکم برهنه زنانی که مقید به پوشش آن نیستند

دیدن پا یا شكم برهنه ی زنانی كه مقید به پوشش آن نیستند چه حكمی دارد؟

در صورتی كه به نهی از منكر دیگران توجهی نمی كنند و بدون قصد لذت نگاه شود و خوف وقوع در گناه نرود اشكال ندارد. البته این مسئله در مورد شكم صدق نمی كند.

6- نگاه کردن به موی سر خانمی که قصد ازدواج با او را دارد

سلام با آرزوی سلامت. اینجانب میخواستم بدانم آیا دیدن موی خانمی كه قصد ازدواج با او را دارم و با این ازدواج موا فقت كرده است حرام میباشد؟

این كار قبل از عقد جایز نیست مگر این كه واقعاً بخواهد آشنایی بیشتری به صفات و خصوصیات همسر آینده داشته باشد آن هم فقط به مقدار ضرورت جایز است.

7- نگاه کردن به عکس قبل از ازدواج همسر

من در سن 20 سالگی با زنی كه 18 سال سن داشت ازدواج كردم،نگاه من به عكس 16سالگی همسرم كه بی حجاب است وآن هم با قصد ریبه چه حكمی دارد؟

اشكال ندارد.

8- نگاه زن به مرد نامحرم

چه مقدار از بدن مرد را زن نامحرم می تواند به طور مستقیم و غیر مستقیم ببیند؟

آن مقدار كه بطور معمول آنرا نمی پوشانند مانند سر، گردن و كمی از سینه و دستها تا كمی بالاتر از آرنج و پاها تا نصف ساق.

9- نگاه کردن به عکس و فیلم مبتذل خارجی

نگاه كردن به عكس مستهجن یا فیلم مبتذل خارجی ( غیر مسلمان )‌چه حكمی دارد؟

جائز نیست.

10- نگاه کردن به عکسهای مبتذل

آیا دیدن عكسهای مبتذل برای ما گناهی دارد یا نه و آیا كبیره است یا صغیره و من در این باره توبه كرده ام و می خواهم كمی به من دلداری دهید.

دیدن عكس های مبتذل جائز نیست. حال كه موفق به توبه شده اید سعی كنید كه با اعمال نیك آینده گذشته را جبران كنید تا ان شاء الله خداوند شما را مشمول عفو خود قرار دهد.

11- تماشای فیلمهایی که حجاب را رعایت نمی کنند

نگاه كردن به فیلم های ایرانی كه تازه ساخته می شوند و حجاب را رعایت نمی كنند درست است یا نه

در صورتی كه هنرپیشه زن را نشناسید و منشأ فسادی نشود اشكالی ندارد.   

12- تماشای فیلمهای ایرانی و خارجی از تلویزیون

مشاهده فیلمهاى ایرانى در خارج و خارجى از سیماى جمهورى اسلامى ایران چه حكمى دارد؟

مشاهده فیلمهاى ایرانى در صورتى كه صحنه و آهنگهاى نامشروعى در آن نباشد جایز است چه براى كسانى كه در داخل هستند یا در خارج و در غیر این صورت جایز نیست و در مورد فیلمهاى خارجى چنانچه صحنه هاى نامشروع سانسور مى شود مانعى ندارد.

13- نگاه استاد و دانشجو به یکدیگر

در كلاسهاى دانشگاه اساتید مرد و زن تدریس مى كنند، نگاه كردن دانشجویان مرد به استاد زن و بالعكس چه حكمى دارد؟

در صورتى كه نگاه هوس آلود نباشد در مورد وجه و كفّین اشكالى ندارد.

14- نگاه غیر عمدی به نامحرم

امروزه زنهاى آرایش كرده در جامعه زیاد ظاهر مى شوند، آیا نگاه كردن به آنها بدون قصد شهوت جایز است؟ و اگر جایز نیست حكم نگاه غیر عمدى چیست؟

نگاه غیر عمدى اشكال ندارد و رفت و آمد چنین زنهایى در كوچه و خیابان نمى تواند مانع رفت و آمد مردان مسلمان گردد اگر چه بدانند بدون قصد، نگاهشان به آنها مى افتد. 

15- تماشای تصاویر مستهجن توسط زن و شوهر

استفاده از نوارهاى تصویرى مبتذل و مستهجن توسّط زن و شوهر، جهت تهییج قوّه شهویّه، بدون این كه مفاسد دیگرى بر آن مترتّب گردد چه حكمى دارد؟ آیا كسى كه این گونه نوارها را به منظور فوق نگهدارى مى كند، قابل تعزیر است؟

اشكال دارد و قابل تعزیر است; ولى در مرحله اوّل در این گونه موارد در مقام تعزیر باید به اخطارهاى لفظى قناعت كرد.

نگاه به نامحرم

روزی شیطان به نزد موسی                                                                                                     علیه السلام آمد . موسی از او پرسید چگونه بر فرزندان آدم تسلط پیدا می کنی ؟

شیطان گفت : من برای تسلط بر فرزندان آدم راهکارهای مختلفی دارم . اما سه چیز است که کمر انسانها را می شکند و من راحت بر آنها تسلط پیدا می کنم .

اول آنکه : کارهای نیک کوچک خود را بزرگ بشمارند

دوم آنکه : گناهانشان در نظرشان کوچک باشد

سوم آنکه : از خود و اعمالشان راضی باشند

موسی علیه السلام از اوپرسید :

چگونه نمی توانی بر یک انسان مسلط شوی ؟

شیطان گفت : قویترین حربه ی من برای مبارزه با فرزندان آدم یک چیز است و آن نگاه به نامحرم است . اگر بتواند با آن مبارزه کند دیگر من تسلطی بر او نخواهم داشت .

 


سیمای زیانکاران در قرآن کریم

در دنباله آیه 17 از سوره هود كه سخن از قرآن و رسالت پیامبر صلى الله علیه و آله و سلّم به میان آمده آورده، آیات مورد بحث سرنوشت منكران، و نشانه‌ها، و پایان و عاقبت كارشان را تشریح می‌كند خاسران و زیانکاران را معرفی می‌نماید.
وَ مَنْ أَظلَمُ مِمَّنِ افْترَى عَلى اللَّهِ كذِباً أُولَئك یُعْرَضونَ عَلى رَبِّهِمْ وَ یَقُولُ الاَشهَادُ هَؤُلاءِ الَّذِینَ كَذَبُوا عَلى رَبِّهِمْ أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلى الظالِمِینَ * چه كسى ستمكارتر است از آنها كه بر خدا افترا می‌بندند، آنان (روز رستاخیز) بر پروردگارشان عرضه می‌شوند و شاهدان (پیامبران و فرشتگان) می‌گویند اینان همانها هستند كه به پروردگار دروغ بستند. لعنت خدا بر ظالمان باد!
الَّذِینَ یَصدُّونَ عَن سبِیلِ اللهِ وَ یَبْغُونهَا عِوَجاً وَ هُم بِالاَخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ * همانها كه (مردم را) از راه خدا باز می‌دارند و راه حق را كج و معوج نشان می‌دهند و به سراى آخرت كافرند.
أُولَئك لَمْ یَكُونُوا مُعْجِزِینَ فى الاَرْضِ وَ مَا كانَ لهَُم مِّن دُونِ اللهِ مِنْ أَوْلِیَاءَ یُضاعَف لهَُمُ الْعَذَاب مَا كانُوا یَستَطِیعُونَ السمْعَ وَ مَا كانُوا یُبْصِرُونَ * آنها هیچگاه توانائى فرار در زمین ندارند و جز خدا دوستان و پشتیبانانی نمی‌یابند. عذاب خدا براى آنها مضاعف خواهد بود (چرا كه هم گمراه بودند و هم دیگران را به گمراهی كشاندند)، آنها هرگز توانائی شنیدن (حق را) نداشتند و حقایق را) نمی‌دیدند.

أُولَئك الَّذِینَ خَسِرُوا أَنفُسهُمْ وَ ضلَّ عَنهُم مَّا كانُوا یَفْترُونَ * آنان كسانی هستند كه سرمایه وجود خود را از دست دادند و تمام معبودهای دروغین از نظرشان گم شدند.

لا جَرَمَ أَنهُمْ فى الاَخِرَةِ هُمُ الاَخْسرُونَ * به همین دلیل آنها مسلما در سراى آخرت از همه زیانكارترند.

(آیات 18 – 22 سوره هود)

خاسرین همان كسانى هستند كه سرمایه وجود خود را از دست داده و ورشكست شدند. و این بزرگترین خسارتى است كه ممكن است دامنگیر انسانى شود كه موجودیت انسانى خویش را از دست دهد، سپس اضافه می‌كند آنها به معبودهائى دروغین دل بسته بودند اما سرانجام تمام این معبودهاى ساختگى گم شدند و از نظرشان محو گشتند.

 

و من اظلم ممن افتری علی الله كذبا ... خداوند به پیامبر اکرم می‌فرماید: تو بدان جهت كه دارای بینه‌ای از ناحیه پروردگارت هستی، نمی‌توانی و ممكن نیست ظالم باشی، حاشا بر تو كه در دعوتت به خدای تعالی افتراء بسته باشی، برای این كه كسی به ساحت مقدس خداوند دروغ می‌بندد که از ستمكارترین ستمكاران است، و چنین و چنان وبالی در برابر دروغشان دارند.

منظور از افترای كذب بر خدای سبحان، توصیف خدای تعالی است به صفتی كه در او نیست، و یا نسبت دادن چیزی به ناحق، و یا بدون علم و مدرك به اوست. و افتراء از روشن‌ترین مصادیق ظلم و گناه است. و معلوم است كه ظلم نسبت به هر كسی یك حكم ندارد، هر قدر آن طرف كه مورد ظلم ما واقع شده بزرگتر باشد، ظلم ما نیز به همان نسبت بزرگتر خواهد بود، تا آنجا كه به بزرگترین مقام یعنی به ساحت عظمت و كبریایی پروردگار منتهی شود كه افتراء و ظلم به او عظیم‌ترین ظلم خواهد بود. خداوند فرموده: این شما هستید كه با عقاید خرافی خود به خدا افتراء می‌بندید، برای او بدون هیچ علم و مدركی شریك اثبات می‌كنید، با این كه او " الله " است و هیچ معبودی جز او نیست و شما هستید كه از راه خدا جلوگیری می‌كنید. و معنای جمله این است كه، راهی كه شما پیش گرفته‌اید افتراء است، نه راه خدا، شما راه دیگری پیش گرفته و آن را سنت و روش زندگی خود كردید كه این خود دگرگون ساختن راه خداست، همان راهی كه فطرت و نبوت به سوی آن هدایت می‌كند، و شما به آخرت كفر ورزیده آن را نفی كردید، و این اثبات مبدا بدون معاد معنایش نسبت دادن لغو و عمل باطل به خدای تعالی است كه خود افترایی دیگر است. اگر كسی معتقد باشد به این كه معادی نیست، نسبت لغو به خدا داده؛ زیرا در این صورت خلقت بیهوده و بی غرض خواهد بود. اعتقاد مشركین به غیر دین و سنت خدا و گرویدن به عقاید باطل در مساله مبدا و معاد و در زندگی دنیایی و اجتماعی غیر سنت الهی را سنت خود قرار دادن است و این - با این كه سنتی كه از ناحیه خدا آمده تنها سنت حق است و نزد خدا به جز دین حق هیچ سنتی نیست  افترایی است بر خدا ، كه به زودی در روزی كه بر پروردگارشان عرضه می‌شوند گواهان علیه آنان شهادت خواهند داد .

شاهدان، در روز قیامت می‌گویند: اینها آن كسانی‌اند كه در دنیا به پروردگار خود دروغ بستند. این شهادتی است از آن گواهان علیه مشركین كه به خدای تعالی افتراء بستند كه در حقیقت از ناحیه شهادت، اشهاد علیه آنان مسجل می‌شود كه آنان مفتری بودند؛ چون آنجا مکانی است که جز حق چیزی گفته نمی‌شود و كسی را نیز از گفتن حق و اعتراف و قبول حق چاره و مفری نیست .

اولئك یعرضون علی ربهم؛ "عرض" به معنای اظهار چیزی است تا طرف آن را ببیند و به موضع آن واقف گردد. در روز قیامت حجاب‌ها (ی مادیت و منیت و عادت و ملكات زشت ناشی از آنها و از غیر آنها ) كه در دنیا بین مشركین و پروردگارشان حائل شده بود، به وسیله ظهور آیات الهی كنار می‌رود و حق به طور صریح و بدون هیچ شاغلی كه آن را از یادها ببرد و انسان‌ها را مشغول به خود سازد روشن می‌گردد، و انسان‌ها حاضر می‌شوند، و چون این حضور، حضوری اضطراری خواهد بود كه خود انسان‌ها در آن دخالتی ندارند، لذا در آیه مورد بحث از این حضور تعبیر به "عرضه شدن انسان‌ها به پروردگارشان " كرد. پس در آن روز ملائكه موكل بر مشركین، آنان را می‌آورند و در موقفی قرار می‌دهند كه بین آنان و پروردگارشان هیچ حجابی حایل نباشد تا خدای تعالی بین آنان داوری كند.

و یقول الاشهاد هؤلاء الذین كذبوا علی ربهم؛ كلمه "اشهاد" جمع شهید (گواه) است، مانند كلمه "اشراف " كه جمع شریف است . بعضی گفته‌اند: جمع شاهد است، مانند اصحاب كه جمع صاحب است . مؤید آن آیه شریفه زیر است كه می‌فرماید: فكیف اذا جئنا من كل امه بشهید (26)؛ چه خواهند كرد روزی كه از هر امتی شهیدی بیاوریم. (سوره نساء، آیه 41 ) كه این آیه نیز از روزی خبر می‌دهد كه اشهاد قیام می‌كنند، پس اشهاد همان شهیدهای امت‌ها هستند، در نتیجه این كلمه جمع شهید است .

پس اگر لاعنی در قیامت كسی را لعنت كند معنایش این است كه او را از رحمت مخصوص به مؤمنین طرد نموده و عذاب را علیه او مسجل كند.

در این كه شاهدان، فرشتگان الهى هستند؟ یا ماموران ضبط اعمال؟ و یا پیامبران؟ مفسران احتمالاتى داده‌اند، ولى با توجه به این كه در آیات دیگر قرآن، پیامبران خدا به عنوان شاهدان اعمال معرفى شده‌اند ظاهر این است كه در اینجا نیز منظور همان‌ها هستند و یا مفهوم وسیع‌ترى كه آنها و سایر شاهدان اعمال را در برگیرد.

شاهدان، در روز قیامت می‌گویند: اینها آن كسانی‌اند كه در دنیا به پروردگار خود دروغ بستند. این شهادتی است از آن گواهان علیه مشركین كه به خدای تعالی افتراء بستند كه در حقیقت از ناحیه شهادت اشهاد علیه آنان مسجل می‌شود كه آنان مفتری بودند؛ چون آنجا مکانی است که جز حق چیزی گفته نمی‌شود و كسی را نیز از گفتن حق و اعتراف و قبول حق چاره و مفری نیست .

الا لعنة الله علی الظالمین. الذین یصدون عن سبیل الله ... . این جمله تتمه كلام گواهان است؛ و این كلام گواهان كه خدای تعالی آن را حكایت كرده تثبیت دوری از رحمت خدا از ناحیه گواهان است برای ستمكاران و مسجل كردن عذاب است برای آنان، نه این كه نظیر لعنت و رحمت دنیایی، صرف نفرین و دعا و مانند لعنتی باشد كه در آیه آمده، زیرا دنیا دار عمل است و قیامت روز جزاء. پس هر لعنت و رحمتی كه در قیامت باشد بروز آن است نه لفظ و آرزوی ما. لعنت در قیامت، رساندن عذابی است به ایشان كه برایشان ذخیره شده، و رحمت در آن روز رساندن پاداش ذخیره شده است . پس اگر لاعنی در قیامت كسی را لعنت كند معنایش این است كه او را از رحمت مخصوص به مؤمنین طرد نموده عذاب را علیه او مسجل كند .

خدای تعالی سپس ظالمینی را كه مورد لعن گواهان بودند تفسیر كرده به: الذین یصدون عن سبیل الله و یبغونها عوجا و هم بالاخره هم كافرون. 

آیه فوق صفات این ظالمان را در ضمن سه جمله بیان می‌كند:

نخست می‌گوید: آنها كسانی هستند كه مردم را با انواع وسائل از راه خدا باز می‌دارند. این كار یا از طریق القاء شبهه، و زمانى از طریق تهدید، و گاهى تطمیع، و مانند آن، صورت می‌گیرد كه هدف همه آنها یكى است و آن بازداشتن از راه خدا است.

دیگر این كه آنها مخصوصا سعى دارند راه مستقیم الهى را كج و معوج نشان دهند. یعنى با انواع تحریف‌ها كم و زیاد كردن، تفسیر به راى و مخفى ساختن حقایق چنان می‌كنند كه این صراط مستقیم به صورت اصلیش در نظرها جلوه‌گر نشود، تا مردم نتوانند از این راه بروند، و افراد حق طلب جاده اصلى را پیدا نكنند .

و سومین خصوصیت این كه آنها به قیامت و روز رستاخیز ایمان ندارند . و عدم ایمانشان به معاد سرچشمه سایر انحرافات و تبهكاری‌هاى آنان می‌شود چرا كه ایمان به آن دادگاه بزرگ و عالم وسیع بعد از مرگ، روح و جان را تربیت می‌كند.

جالب این كه تمام این مسائل در مفهوم ظلم جمع است زیرا مفهوم وسیع این كلمه هر گونه انحراف و تغییر موضع واقعى اشیاء و اعمال و صفات و عقائد را شامل می‌شود. پس این ستمكاران چه این كه معتقد به صانعی باشند ولی دین فطرت را كه همان اسلام است رها كرده به سنت تحریف شده و منحرف كننده‌ای گرویده باشند، و چه این كه اصلا به صانعی معتقد نباشند و از آنهایی باشند كه می‌گویند: " جز این زندگی دنیا زندگانی دیگری نیست و ما را جز روزگار كسی نمی‌میراند" در هر حال ستمكار و مفتری بر خدا هستند و به خدا دروغ بسته‌اند .

منظور از افترای كذب بر خدای سبحان، توصیف خدای تعالی است به صفتی كه در او نیست، و یا نسبت دادن چیزی به ناحق، و یا بدون علم و مدرك به اوست. و افتراء از روشن‌ترین مصادیق ظلم و گناه است.

اولئك لم یكونوا معجزین فی الارض و ما كان لهم من دون الله من اولیاء ... كلمه "اولئك، آنان" اشاره است به آن كسانی كه بر خدای تعالی افتراء بسته بودند؛ كه در دو آیه قبل اوصافشان ذكر شد. مقامی كه آیه شریفه دارد دلالت می‌كند بر این كه منظور خدای تعالی كه فرمود: " آنان در زمین خدای را عاجز نمی‌كنند"، این است كه در زندگی مادی و زمینی خود نمی‌توانند به صرف خارج شدن از زی بندگی او را به ستوه بیاورند، پس اگر با دست زدن به افتراء، دروغ به خدای تعالی می‌بندند، و اگر راه خدا را به روی مردم سد می‌كنند، و اگر آن راه را كج و معوج می‌خواهند همه اینها بدان جهت نیست كه قدرت عاریتی آنان بر قدرت خدای سبحان فایق آمده، كه توانستند چنین كارهایی بكنند، و نیز برای آن نیست كه مشیت آنان بر مشیت خدای سبحان پیشی گرفته، و باز برای آن نیست كه آنان از تحت ولایت خدای تعالی بیرون آمده در ولایت كس دیگر داخل شده‌اند، و غیر خدا را ولی خود گرفته‌اند كه یا بتها باشند و یا اسباب ظاهری كه دل بدان بسته‌اند، زیرا خود خدای تعالی فرموده: و ما كان لهم من دون الله من اولیاء . پس نه قدرتشان بر قدرت خدای عزیز غالب آمده و نه شركایی كه برای خود گرفته و آنها را اولیای خود نامیده‌اند و در حقیقت ولایتی دارند و مدبر امور آنهایند، و نه آن اولیاء خیالی، آنها را به این كارهای ناروا یعنی بغی و ظلم واداشته‌اند، بلكه مدبر امورشان خدای تعالی است و اوست كه امر آنان را تدبیر می‌كند و در برابر سوء نیات و اعمال زشتشان كه سرانجامش سوء عذاب است كیفر می‌دهد و آنان را از راهی كه خودشان متوجه نشوند استدراج می‌كند. روایات فراوانى داریم كه هر كس سنت بدى بگذارد، وزر و گناه تمام كسانى كه به آن سنت بد عمل می‌كنند، براى او نوشته می‌شود همچنین هر كس سنت نیكی‌ بگذارد معادل پاداش كسانى كه به آن عمل می‌كنند براى او ثبت می‌گردد.

یضاعف لهم العذاب؛ خدای تعالی عذاب را برای آنان مضاعف می‌كند و این مضاعف كردن عذاب برای این است كه آنها فاسق شدند، و سپس بر این فسق و تباهی خود لجاجت و اصرار كردند. و یا برای این است كه هم خودشان نافرمانی خدا را كردند و هم دیگران را به معصیت خدا واداشتند؛ به این جهت، هم عذاب معصیت خود را دارند و هم عذاب معصیتی كه دیگران به تحریك آنان مرتكب شدند. آیات بسیاری دلالت می‌كنند بر این كه خدای تعالی عقل و چشم و گوش را از آنان سلب كرده که البته به اعتراف خودشان؛ نشنیدن و تعقل نكردن را گناه خود می‌شمارند، و در اینجا این سؤال پیش می‌آید كه چگونه گناه خود شمردند با این كه خدا عقل و گوش را از آنان سلب كرده؟ جوابش این است كه همین خود دلیل بر این است كه خودشان در این سرنوشت خود دخالت داشته‌اند و خود با ارتكاب گناهان باعث سلب این نعمت‌ها از خویش شده‌اند.

اگر كسی معتقد باشد به این كه معادی نیست، نسبت لغو به خدا داده؛ زیرا در این صورت خلقت بیهوده و بی غرض خواهد بود.

 اولئك الذین خسروا انفسهم و ضل عنهم ما كانوا یفترون.

آیه فوق محصول تمام تلاش‌ها و كوشش‌هاى نادرست آنها را در یك جمله بیان می‌كند و می‌گوید: اینها همان كسانى هستند كه سرمایه وجود خود را از دست داده و ورشكست شدند. و این بزرگترین خسارتى است كه ممكن است دامنگیر انسانى شود كه موجودیت انسانى خویش را از دست دهد، سپس اضافه می‌كند آنها به معبودهائى دروغین دل بسته بودند اما سرانجام تمام این معبودهاى ساختگى گم شدند و از نظرشان محو گشتند.

این آیه شریفه مشتمل بر دو نكته است: یكی این كه می‌فرماید كفار نفس خود را خاسر كردند. دوم این كه می‌فرماید افترایی كه یك عمر مرتكب آن شدند در آخرت اثری از آن نمی‌یابند. اما خسران آنان دلیلش این است كه آدمی مالك نیست مگر نفس خود را كه البته مالكیتش نسبت به نفس خودش استقلالی نیست، بلكه به تملیك خدای تعالی است و وقتی آدمی چیزی را برای نفس خود بخرد كه مایه هلاكتش باشد و سرمایه عمر و مال و هر چیز دیگر را بدهد و در مقابل كفر و معصیت را بخرد در این معامله ضرر كرده و این ضرر را خودش برای خود فراهم آورده است . پس خسران نفس كنایه است از هلاك كردن نفس؛ و اما ضلالت در افترایی كه بستند علتش این است كه عقاید خرافی كه داشتند که دروغ بود، یعنی وهمی بود كه در خارج واقعیت نداشت، خرافاتی بود كه هوا و هوس‌های دنیوی آن را در نظرشان جلوه داده بود، و با برچیده شدن زندگی دنیا و هیچ و پوچ شدن هوا و هوس‌ها، آن اوهام و خرافات نیز جلوه و رنگ خود را می‌بازد، و معلوم می‌شود چیزی جز دروغ و افتراء نبوده، در آن روز هر كسی می‌فهمد كه حق مبین تنها خدای تعالی بوده و آنچه را حق می‌پنداشتند چیزی جز خیال نبوده است.

لا جرم انهم فی الاخره هم الاخسرون. از "فراء" نقل شده كه گفته است: كلمه "لا جرم" در اصل به معنای كلمات "لابد" و "لامحاله: بناچار " بوده و بعدا در معنای سوگند، استعمالی شایع یافته و به تدریج معنای كلمه "حقا" را به خود گرفته است، و به همین جهت در جواب آن، لام قسم آورده می‌شود؛ یعنی گفته می‌شود: " لا جرم لا فعلن كذا؛ حقا این كار را به یقین انجام می‌دهم."

پس معنای آیه اینطور می‌شود: حقا این خرافه پرستان در آخرت زیانكارترین افراد خواهند بود. و وجه زیانكارتر بودنشان در آخرت - اگر فرض كنیم منظور ، زیانكارتر از سایر معصیت كاران باشند - این است كه سایر گنهكاران امید نجات دارند، اما اینها به خاطر كفر و عنادشان نفس خود را خاسر و ضایع و هلاك كردند، در نتیجه دیگر امیدی در نجاتشان از آتش آخرت نیست همانطور كه در دنیا با حفظ آن عنادی كه داشتند امیدی به رستگاری و برگشتن از كفر به سوی ایمان در آنان نبود. اگر فرض كنیم كه منظور از خاسرتر بودنشان این است كه خسران آخرتشان بیش از خسران دنیایی آنان است در این صورت وجه آن این است كه این كفار به خاطر كفرشان و به خاطر این كه مردم را از راه خدا جلوگیری می‌كردند و در سعادتی كه دین حق برای آنان فراهم نموده بود محروم می‌ساختند، قهرا هم در دنیا زیانكار شدند و هم در آخرت، لیكن خسران آخرتشان شدیدتر است، زیرا دایمی و جاودانی است، (برای این كه باعث كفر و محرومیت دیگران نیز شدند.) پس خسران دنیاییشان در مقایسه با خسران آخرتیشان بسیار اندك است. علاوه بر این، در آخرت اعمال از نظر نتایج، شدیدتر و مضاعف می‌گردد.

  برگرفته از تفسیر المیزان و نمونه

سایت تبیان