برگزیده‌ای از بیانات رهبر معظم انقلاب به مناسبت روز ملی ازدواج جوانان

خداوند از زن و مرد تنها خوشش نمی‌آید
خدای متعال از زن و مرد تنها خوشش نمی‌آید، مخصوصا آن‌هایی كه جوانند و بار اولشان است. مخصوص جوان‌ها هم نیست. خدای متعال از زندگی مشترك و مزدوج خوشش می‌آید. آدم تنها، مرد تنها و زن تنها كه همـه عمر را به تنهایی می‌گذراند، از دید اسلامی چیز مطلوبی نیست . مثل یك موجود بیگانه است در مجموعه پیكره انسانی. اسلام این طور خواسته كه خانواده، سلول حقیقی مجموعه پیكره جامعه باشد نه فرد تنها.

خطبه عقد 75/10/05

مال و جمال، یا كمال؟ كدام انگیزه؟
اگر چنانچه كسی بخاطر مال و جمال ازدواج كند، طبق روایت ممكن است خدای متعال مال و جمال را به او بدهد و ممكن هم هست كه ندهد. اما اگر چنانچه برای تقوا و عفاف قدم بگذارد و ازدواج بكند، خدای متعال به او مال هم خواهد داد جمال هم خواهد داد. ممكن است كسی بگوید جمال كه اعطا كردنی شنیست؛ یك كسی یا جمال دارد یا ندارد! معنایش این است كه چون جمال در چشم شما و دل شما و در نگاه شماست، اگر انسان كسی را خیلی هم جمیل نباشد، دوست داشت او را جمیل می‌بیند. وقتی كسی را دوست نداشت هر چقدر هم جمیل باشد به نظر او جمیل نمی‌آید.

خطبه عقد  77/10/13

مرد قوام است و زن ریحان
اسلام مرد را قوام و زن را ریحان می‌داند. این نه جسارت به زن است نه جسارت به مرد. نه نادیده گرفتن حق زن است نه نادیده گرفتن حق مرد؛ بلكه درست دیدن طبیعت آنهاست. ترازوی آنها هم اتفاقا برابر است؛‌ یعنی وقتی جنس لطیف و زیبا و عامل آرامش و آرایش معنوی محیط زندگی را در یك كفه می‌گذاریم، و این جنس مدیریت و كاركرد و محل اتكا بودن و تكیه‌گاه بودن برای زن را هم در كفه‌ی دیگر ترازو می‌گذاریم، این دو كفه با هم برابر می‌شود. نه آن بر این ترجیح دارد و نه این بر آن.

خطبه عقد 78/12/22

مفهوم خوشبختی
خوشبختی عبارت است از آرامش، احساس سعادت و احساس امنیت. جشن و اسراف و زیاده‌روی، كسی را خوشبخت نمی‌كند. مهریه و جهیزیه هم كسی را خوشبخت نمی‌كند. پای‌بندی به روشِ شرع است كه انسان را خوشبخت می‌كند.

خطبه عقد 75/02/10

اصل قضیه محبت است
اگر در زندگی محبت وجود داشت، سختی‌های بیرون خانه آسان خواهد شد. برای زن هم سختی ‌های داخل خانه آسان خواهد شد.

خطبه عقد 77/08/11

در ازدواج، اصل قضیه محبت است. دخترها و پسرها این را بدانند. این محبتی كه خدا در دل شما قرار داده حفظ كنید.

خطبه عقد 74/10/17

دختر و پسر، عروس و داماد به هم محبت بورزند؛ چون آن محبت ملاطی است كه این‌ها را برای هم حفظ می‌كند، در كنار هم نگه می‌دارد و نمی‌گذارد از هم جدا شوند. محبت خیلی چیز خوبی است. محبت كه بود وفاداری هم هست.

خطبه عقد 76/09/24

بزرگترها هم كمك كنند
باید جوان‌ها را هدایت كرد، اما در جزئیات آن‌ها نباید دخالت كرد كه زندگی برای آن‌ها مشكل می‌شود.

خطبه عقد 76/09/06

مبادا بعضی‌ها با دخالت‌های خودشان، بعضی‌ها با كم‌ظرفیتی و خویِ بچگی خودشان، این بنای مستحكم را به اندك چیزی متززل كنند. اگر دیدید دخالت‌های آن‌ها این زن و شوهر را نسبت به دل چركین می‌كند، دیگر اجازه ندارند دخالت كنند.

خطبه عقد 75/02/17

ساده زیستی و میانه‌روی
زندگی‌را ساده بردارید، البته ما خیلی هم اهل زهد و تقوا نیستیم. خیال نكنید. آن سادگی كه ما می‌گوییم آن سادگی زُهّاد و عُبّاد نیست. سادگی به نسبت این كارهایی است كه مردمِ امروز می‌كنند و الا نه، سادگی ما را اگر آن مردان خدا بیایند نگاه كنند شاید هزار تا ایراد هم به آنچه كه ما سادگی می‌دانیم بگیرند.

خطبه عقد 74/05/11

قناعت برای همه مفید است
قناعت كنید، از قناعت خجالت نكشید. بعضی‌ها خیال می‌كنند كه قناعت مال آدم‌های تهیدست و فقیر است و اگر آدم داشت، دیگر لازم نیست قناعت كند. نه، قناعت یعنی در حدّ لازم، در حدّ كفایت، انسان توقف كند.

خطبه عقد 76/01/01

توقعات مادیِ زیاد و بالا، موجب تنگی معیشت و ناراختی خود انسان می‌شود، اگر انسان توقع خودش را از زندگی توقع كمی قرار دهد، این مایه‌ی سعادت خواهد بود. نه فقط برای آخرت انسان خوب است، كه برای دنیای انسان هم خوب است.

خطبه عقد 79/12/21

از مراسم عروسی آغاز كنید
در همه‌ی امور زندگی‌تان سادگی را رعایت كنید. اولش هم از همین مراسم ازدواج است، از اینجا شروع می‌شود. اگر ساده برگزار كردید قدم بعدی‌اش هم می‌شود ساده و الا شما كه رفتید آن مجلس كذاییِ مثل اعیان و اشراف‌های طاغوت را درست كردید، بعد دیگر نمی‌توانید بروید توی خانه‌ی كوچكی مثلا با وسایل مختصری زندگی كنید. این جور نمی‌شود دیگر. چون خراب شده و از دست رفته است. از اول، زندگی را پایه‌اش را براساس سادگی و ساده‌زیستی بگذارید تا زندگی بر خودتان، بر كسانتان و بر مردم جامعه ان‌شالله آسان شود.

خطبه عقد 74/06/13

تشریفات ساده‌ی ازدواج اسلامی
شما اگر نگاه كنید به تشریفات ازدواج در میان اقوام مختلف، خواهید دید در اسلام تشریفات ازدواج ساده است. البته جشن و سرور و این‌ها عیبی ندارد، هركس هر مقداری كه مایل است، اما این‌ها جزو دین و تشریفات رسمی و دینی ازدواج نیست. هر كس خواست می‌تواند انجام دهد، هركس نخواست، نه. اینكه حتما باید بروند در یك معبدی و زانو بزنند جلوی كسی و چه بكنند و مراسمی كه در جاهای دیگر وجود دارد، در اسلام نیست. در اسلام، یك صیغه‌ای است شرعی كه باید خوانده شود. الته در اسلام برای معاملات گوناگون، معاملاتی كه اهمیتش كمتر از ازدواج است، شاهد می‌گیرند ... حالا هم كه مقررات ثبت است و درج در محاكم. مراكز ثبت رسمی است و هیچ تشریفاتی ندارد؛ می‌توانند خیلی راحت و بدون تشریفات این ازدواج را انجام دهند.

خطبه عقد 79/06/28

از خاندان پیامبر (ص) تقلید كنید
بهترین دخترهای عالم، حضرت زهرا السّلام علیها بود. بهترین پسرهای عالم و بهترین دامادها هم،حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام بود. ببینید این‌ها چگونه ازدواج كردند؟ هزاران جوان زیبا و با اصل و نسب و قدرتمند و محبوب به یك تار موی علی بن ابیطالب علیه السّلام نمی‌ارزند . هزاران دختر زیبا و با اصل و نسب هم به یك تار موی حضرت زهرا السّلام علیها نمی‌ارزند. آن هایی كه هم از لحاظ معنوی و الهی آن مقامات را داشتند، هم بزرگان زمان خودشان بودند .ایشان دختر پیامبر صلی الله علیه و اله بود. رئیس جامعه اسلامی، حاكم مطلق. او هم كه سردار درجه یك اسلام بود . ببینید چطوری ازدواج كردند؟ چه جور مهریۀ كم، چه جور جهیزیّه كم. همه چیز با نام خدا و یاد او . این‌ها برای ما الگو هستند. همان زمان جاهلانی بودند كه مهریۀ دختران‌شان بسیار زیاد بود مثلاً هزار شتر. آیا این‌ها از دختر پیامبر صلی الله علیه و اله بالاتر بودند؟ از آن ها تقلید نكنید. از دختر پیامبر صلی الله علیه واله تقلید كنید ،از امیر المؤمنین علیه السّلام تقلید كنید.

خطبه عقد 75/02/17

لباس عروس كرایه‌ای
بعضی‌ها لباس عروس گران قیمت می‌خرند. نه! چه لزومی دارد. حالا لباس عروس می‌خواهند، بعضی‌ها لباس عروس را می‌روند كرایه می‌كنند. چه مانعی دارد؟ ننگ است؟ نه! چه ننگی؟ چه مانعی دارد؟ بعضی‌ها این‌ها را ننگ می‌دانند. ننگ این است كه انسان یك پول گزافی بدهد، چیزی بخرد كه یك‌بار آن را مصرف كند، بعد بیاندازد دور. یك‌بار مصرف! آن‌هم با این وضعی كه بعضی مردم دارند، بعضی‌ها واقعا نیاز دارند.

خطبه عقد 74/10/04

پیامبر اكرم (ص) سنّتِ مهریۀ جاهلی را شكست
خود آن كسی كه مشرّع مهر است – كه نبی اكرم  صلی الله علیه و اله با شد – كه از همۀ كائنات بالاتر است و دختر مطهره و عزیزۀ او كه از همۀ زنان عالم از اولین و آخرین بالاتر است و شوهـر او كه امیر المؤمنین علیه السّلام باشد كه از جمیع خلایق از اولین و آخرین بعد از پیامبر صلی الله علیه و اله بالاتر است، برای این دو كه جوان بودند، زیبا بودند، عنوان داشتند، محترم بودند ، اوّل شخص مدینه بودند، دیدید پیغمبر چقدر مهر قرار داد؟

خطبه عقد 71/09/24

پیامبر صلی الله علیه واله آمد وهمۀ این‌ها را شكست، برای این كه مانع ازدواج می‌شود. این‌ها مانع از ازدواج دخترها و پسرها می‌شود. گفت این چیزها را رها كنید. ازدواج شروعش آسان است. از لحاظ  شرایط مادی سهل‌ترین است، آنچه كه در ازدواج مهم است رعایت‌های بشری و انسانی است.

خطبه عقد 72/10/06

چرا اصرار بر 14 سكه؟
این كه می‌بینید ما گفتیم 14 سكه بیشتر را عقد نمی‌كنیم، نه برای این است كه چهارده سكه بیشتر اشكالی در ازدواج ایجاد می‌كندخیر. چهارده هزار سكه هم باشد، ازدواج اشكالی ندارد، فرقی ندارد. این است كه آن جنبه معنوی ازدواج، غلبه پیدا كند برجنبه مادی. مثل یك  تجــارت و معامله نباشد. داد و ستد مادی نباشد. اگـر تشریفات را كم كردید ،جنبه معنوی تقویت خواهد شد.

خطبه عقد 72/10/26

مهریّه هر چه كمتر باشد به طبیعت ازدواج نزدیك‌تر است، چون طبیعت ازدواج معامله كه نیست، خرید و فروش كه نیست، اجاره دادن كه نیست، زندگی دو انسـان است. این ارتبــاطی به مسائل مادی ندارد. ولی شارع مقدّس یك مهریّه‌ای را معین كرده كه باید یك چیزی باشد. اما نباید سنگین باشد. بایستی عـادی بــاشد جوری بــاشد كه همه بتوانند انجــام بدهند.

خطبه عقد 74/05/18


در ازدواج، آنچه كه اتفاق می‌افتد، یك حــادثه و پیوند انسانی است، نه یك معامله پولی و مالی، اگـرچه یك مالی هم در بین هست درشرع مقدّس اسلام، آن مال جنبۀ نمادین دارد. جنبۀ رمزی دارد. خرید و فروش و بده بستان نیست.

خطبه عقد 71/01/05

عزت دختر به اخلاق است نه به جهیزیه
جهیزیه برای دختر مایه عزت نیست. عزت دختر به اخلاق او به رفتار و شخصیت خود اوست. بعضی از خانواده‌های عروس، خودشان را اذیت می‌كنند و به زحمت می‌اندازند و اگر پول هم ندارند به زور پول تهیه می‌كنند. اگر پول دارند زیادی خرج می‌كنند، برای این‌كه یك جهیزیه پر زرق و برقی را مثلا در اختیار دخترشان بگذارند.

خطبه عقد 77/12/28

مهریه و جهیزیه زیاد، هیچ دختری را خوشبخت نمی‌كنند و هیچ خانواده‌ای را به آرامش و سكون و اعتماد لازم نمی‌رساند. این‌ها زوایای زندگی است. فضول زندگی است و جز دردسر و اسباب زحمات و اسباب مشكل فایده‌ای ندارد.

خطبه عقد 75/09/18

مبادا بروید پول قرض كنید، جهیزیه درست كنید. مبادا خودتان را به زحمت بیندازید. مبادا خانواده‌تان را به زحمت بیندازید. مبادا خیال كنید كه دخترتان اگر جهیزیه‌اش كمتر از دختر همسایه و قوم و خویش بود، این سرشكستگی است. نه این سرشكستگی نیست.

خطبه عقد 81/03/29

چشم و هم چشمی و معضل جهیزیّه
خانواده ها روی چشم و هم چشمی، جهیزیّه را برای خودشان یك معضل می‌كنند. بعد كه این معضل را خودشان به یك نحوی تحمّل كردند، تازه نوبت دیگران است كه رنج این معضل را ببرند. برای خاطر این كه وقتی شما درجهیزیّه دخترتان این همه وسایل درست كردید، بعد كسانی كه دیدند، تكلیف آنها چیست؟ این چشم و خم چشمی‌ها آخر به كجا خواهد رسید؟ این همان مشكلاتی است كه درست خواهد شد. اسلام می‌خواهد این‌ها نباشد.

خطبه عقد 73/03/16

جهیزیۀ بهترین عروس عالم
شما نگاه كنید به دختر پیغمبر اكرم صلی الله علیه و اله  بهترین دخترهای عالم ، فاطمه زهرا علیها السلام بود. بهترین زن‌های اوّلین و آخـرین، فاطمه زهرا علیها السلام  بود. هرگـز دختری به آن خوبی، به آن شرافت و به آن عظمت نیامده است همه‌ی زن‌های عالم از اوّل تا آخر در مقابل او مثل خدمتكارهایی هستند‌. مثل ذرّاتی هستند در مقابل خورشید جهان افروز. شوهرش هم امیر المؤمنین علیه السلام، بهترین مردان عالم. اگرچه همۀ فضائل و مكارم‌شان را جمع كنیم. همۀ مردان عالم به یك ناخن او هم نمی رسند؛ این دو مظهر عظمت، مظهر زیبایی و فضیلت، با هم دیگر ازدواج كردند.
جهیزیّه شان همان چند قلم ارزان قیمتی بود كه در كتاب ها نوشته اند. ضبط كرده اند: یك تكّه حصیر، یك تكّه لیف خرما، یك دست رختخواب  و یك دستاس، یك كوزه، یك كـاسه. همه‌اش را اگر چنانچه به پول امــروز روی همدیگر بگذارند، معلوم نیست كه چند هزار تومان بیشتر بشود.
همان مهریّه را از امیر المؤمنین علیه السلام گرفتند و پولش را دادند جهیزیۀ مختصری را فراهم كردند و بردند خانۀ شوهر. حالا ما نمی‌گوییم دخترهای ما مثل فاطمه زهرا علیها السلام جهیزیّه بگیرند. نه دخترهای ما مثل فاطمه زهرا هستند و نه خود ما ها مثل پدر ایشان هستیم  و نه پسرهای ما مثل امیر المؤمنان علیه السلام  شوهر فاطمه زهرایند. ما كجا آنها كجا؟! از زمین تا آسمان با هم فرق داریم، اما معلوم می‌شود راه، آن راه است.
جهت، آن جهت است. جهیزیّه را مختصر بگیرید. به این و آن نگاه نكنید، خرج زیادی نكنید. كار را برای انسان كه ندارند مشكل نكنید.

خطبه عقد 72/01/05

جهیزیۀ فاطمه زهرا علیها السلام به قدری بود كه شاید دو نفر آدم با دست می‌توانستند از این خانه بردارند ببرند آن خانه. ببینید افتخار این‌ها ست. ارزش این هاست .آیا پیامبر اكرم صلی الله علیه و اله نمی‌توانستند یك جهیزیّه مفصل تشكیل دهند؟
اگر پیامبر صلی الله علیه واله اشاره‌ای می‌كردند، این مسلمانانی كه در اطراف ایشان بودند، بعضی‌هایشان هم آدم‌های متمكّنی بودند، پول هم داشتند ازخدا می‌خواستند كه بیایند و یك هدیه‌ای بدهند، كمكی بكند، نكردند. چرا نكردند؟ این برای این است كه من و شما یاد بگیریم.
و الاّ بنشینیم و تعریف كنیم و خوشمان بیاید و بعد هم یاد نگیریم، چه فایده ای دارد؟ استفاده‌اش را نمی بریم‌. نسخۀ طبیب را كه انسان نباید بگذارد روی طاقچه تماشا كند. باید عمل كنیم تا بهره‌اش را ببریم. رژیم غذایی را باید عمل كنید تا فایده‌اش را ببرید. این‌ها رژیم غذایی روح است، رژیم غذایی صحّت جامعه است. صحت خانواده است باید عمل شود. ساده بر گذار كنید.

خطبه عقد 75/09/05

عروس خانم‌ها! شما نگذارید
نگذارید جهیزیّه‌ها را سنگین كنند. دخترها نگذارند. عروس‌ها، شما نگذارید. پدر و مادرها هم اگر می‌خواهند شما نگذارید. این همه جنس گران را می‌خواهید چه كنید؟

خطبه عقد 73/09/23

مادرهای عروس‌هـــا در تهیّه جهیزیّه دست نگه دارند، خیلی افــراط یا اسراف نكنند. نگویند حالا مثلاً دخترمــان است دلش می‌شكند. نه. دخترها خوبند. دخترها نمی‌خواهند. ما بیخود نباید دل آن‌ها را بكشانیم به این سمت كه هر چیز قشنگ و لوكس و ... حتماً باید برایش تهیه شود.

خطبه عقد 79/11/16

این دختر خانم‌ها كه می‌خواهند جهیزیّه درست كنند، برای خرید اسباب سر عقد و جهیزیّه، توی این دكان‌های گران قیمت بعضی از جاهای تهران، آن محلاّت گران قیمت كه معروف است - نمی‌خواهم البته اسم بیاورم - من می‌شناسم كه كجاهاست كه دكان‌هایش معروف است به جنس گران‌، اصلا ًطرف آن‌ها پا نگذارند. بروند آن جاهایی كه معروف به گرانی نیست. این طور نباشد كه داماد بیچاره را دنبال‌شان راه بیندازند برای خرید عروس و خرید عقد. متأسفانه از این كارها می‌كنند.

خطبه عقد 72/03/19

بيانات در ديدار دانش‌آموزان‌ در آستانه 13 آبان

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحيم‌
مناسبت سيزدهم آبان بيش از همه متعلق است به زبده‌ترين جوانان كشور ما؛ به دانشجويان، به دانش‌آموزان. اين جلسه هم كه يك نمونه‌اى از اجتماع عظيم جوانان كشور در سراسر اين ميهن الهى است، جلسه‌ى سرشار از معرفت، بصيرت و لبالب از شور و شوق به آرزوها و آرمانهاى بزرگ انقلابى است. براى من هم اين يكى از شيرين‌ترين فرصتهاست كه با شما جوانان عزيزم، فرزندان عزيزم ديدار ميكنم و چند جمله‌اى از مطالبى كه بايد ميان ما مطرح باشد، در اينجا مطرح ميكنم.

 مناسبتهاى تاريخى غالباً حكم يك نماد و يك سمبل را دارند. روز سيزده آبان به خودى خود با روزهاى قبل و روزهاى بعد تفاوتى ندارد؛ اما يك نماد است. نماد يعنى چه؟ يعنى يك رمزى كه پشت سر خود، در دل خود، معانى فراوانى نهفته دارد. انسان يك كلمه بر زبان مى‌آورد، معانى و حقايق بسيارى در دل اين كلمه هست؛ سيزده آبان از اين قبيل است. اين روز يك نماد است و عقبه‌ى وسيعى دارد از مطالب مهم، مسائل مهم؛ مسائلى كه به هيچ وجه تاريخى نيستند، بلكه مسائل امروز ما هم به حساب مى‌آيند. يك نگاهى بكنيم به مناسبتهاى اين روز.

 اولين مناسبت اين روز اين است كه در سال 1343 در مثل يك چنين روزى، امام بزرگوار ما را تبعيد كردند. چرا تبعيد كردند؟ چون امام چند روز قبل از آن، در يك سخنرانى پرشور كه در قم ايراد شد و بعد بلافاصله به وسيله‌ى نوار و نوشته در سراسر كشور پخش شد، يك حق ملى را مطالبه كردند. آن حق ملى، شكستن قانون ظالمانه‌ى كاپيتولاسيون بود. خوب است نسل جوان ما اينها را بروشنى بداند؛ بداند كه ما از چه گذرگاه‌هائى عبور كرده‌ايم كه حالا به اينجا رسيده‌ايم.

 آمريكائى‌ها چند ده هزار مأمور در ايران داشتند - حالا رقم دقيقش مهم نيست؛ پنجاه هزار، شصت هزار، بيشتر - اينها مأمورين سياسى بودند، امنيتى بودند، نظامى بودند؛ در داخل مجموعه‌ى مديريت ايران - چه در ارتش، چه در سازمانهاى اطلاعاتى، چه در بخشهاى برنامه‌ريزى، چه در بخشهاى گوناگون ديگر - نشسته بودند، پول و مزد خودشان را به اضعاف مضاعف از دولت ايران ميگرفتند، اما براى آمريكا كار ميكردند. اين كار بدى بود كه در كشور ما اتفاق افتاده بود. رژيم طاغوت پهلوى به خاطر وابستگى‌اش به آمريكا، به خاطر مزدورى‌اش براى آمريكا، بتدريج در طول چند سال اينها را داخل كشور آورده بود. تا اينجاى كار، بد بود؛ اما آنچه كه اتفاق افتاد، يك چيز بدِ مضاعف بود، بدِ به توان چند بود. آن كار بدِ مضاعف اين بود كه آمدند در مجلس شوراى ملى و مجلس سناى آن روز تصويب كردند كه مأمورين آمريكائى از دادگاه‌هاى ايران و امكانات قضائى و امنيتى ايران معافند. يعنى اگر فرض كنيد يكى از اين مأمورين جرم بزرگى در ايران مرتكب شود، دادگاه‌هاى ما حق ندارند او را به دادگاه بطلبند و محاكمه كنند و محكوم كنند؛ اين اسمش كاپيتولاسيون است. اين نهايت ضعف و وابستگى يك ملت است كه بيگانگان بيايند در اين كشور، هر كارى دلشان ميخواهد، بكنند؛ دادگاه‌هاى كشور و پليس كشور اجازه نداشته باشند اندك‌تعرضى به اينها بكنند. آمريكائى‌ها اين را از رژيم طاغوت خواستند، رژيم طاغوت هم دودستى تقديمشان كرد: قانون كاپيتولاسيون.

 البته بى‌سر و صدا اين كارها را ميكردند، نميگذاشتند در مطبوعات انعكاس پيدا كند؛ ولى امام اطلاع پيدا كردند. امام در سخنرانى قبل از سيزده آبان در جمع طلاب و مردم قم فرياد كشيدند كه اين چه قانونى است. تعبير امام اين بود كه اگر يك مأمور دون‌پايه‌ى آمريكائى در كشور، يك مرجع تقليد را مورد اهانت قرار بدهد، با ماشين زير بگيرد و هر جنايتى انجام بدهد، قوانين ايران نسبت به اين مأمور كاملاً خنثى هستند؛ هيچ كسى حق تعرض به او را ندارد؛ خود آمريكائى‌ها ميدانند با او چه كار كنند؛ كه خوب، معلوم است چه كار ميكردند. امام در مقابل اين قانون ظالمانه فرياد كشيد. امام آن وقت تازه هم از زندان آزاد شده بودند. حبس چند ماهه‌ى امام چند ماهى بود كه تمام شده بود. امام ايستاد و فرياد خفته‌ى ملت ايران را به گوش همگان رساند. البته خيلى از آحاد مردم اطلاع هم نداشتند كه ملت ايران اينجور دارد تحقير ميشود، اما امام اطلاع داشت. ديده‌بان حقيقى منافع و مصالح يك كشور اينجور است؛ وقتى اطلاع پيدا ميكند كه چه بلائى دارند سر ملت مى‌آورند، چطور دارند ملت را تحقير ميكنند، چطور دارند شرف يك ملت را پامال ميكنند، ساكت نميماند؛ فرياد ميزند. آن روز، فرياد هم خطرناك بود؛ لذا بلافاصله امام را دستگير كردند و به تهران آوردند. امام را در ايران هم نگه نداشتند؛ ايشان را به تركيه تبعيد كردند. اين، حادثه‌ى اول.

 پس سيزده آبان، اينجا شد نماد دو حقيقت بزرگ، دو حقيقت بسيار حساس و خطير: يكى طمع‌ورزى آمريكائى‌ها؛ كه اگر يك ملت از حق خود، از شرف خود دفاع نكند، استبداد و استكبار تا اينجا پيش مى‌آيند كه يك قانون ظالمانه‌اى مثل كاپيتولاسيون را بر اين ملت تحميل ميكنند. هدف سلطه‌هاى استكبارى اين است. اينجور نيست كه روابط دولتى مثل دولت آمريكا با يك كشورى كه به قدر او زور و قدرت ندارد، مثل دو تا كشور عادى باشد؛ نه، از نظر خود آمريكائى‌ها، رابطه‌ى بين آمريكا و كشورهاى به قول خوشان جهان سوم، رابطه‌ى ارباب و رعيت است؛ آنها اربابند، اينها رعيتند. آنها هر اختيارى در اين كشور دارند؛ نفتش را ببرند، گازش را ببرند، منافعش را ببرند، پولش را بگيرند، منافع آمريكا را در اينجا تأمين كنند، ملت را هم اينجور تحقير كنند.

 يك استوار آمريكائى توى گوش يك امير ارشد ارتش ايران ميزد، كسى هم جوابگويش نبود! توى همين پادگانهاى گوناگون كشور، وقتى يك نظامى دون‌پايه‌ى آمريكائى با يك افسر ارشد ايرانى روبه‌رو ميشد، مثل يك ارباب حرف ميزد! ارتشى‌ها ناراحت بودند، جرأت نميكردند؛ اما كارى نميتوانستند بكنند. اين مطلب اول است، كه سيزده آبان نماد استكبار آمريكائى است؛ نماد روح تعدى و تجاوز استكبار نسبت به ملتها، از جمله نسبت به ملت ايران است.

 رؤساى جمهور آمريكا در دوره‌هاى مختلف بعد از پيروزى انقلاب خيلى دولّا راست شدند، خيلى حرفهاى چرب و نرم زدند، شايد بتوانند اين راه بسته را دوباره باز كنند. ظاهراً حرفهائى ميزنند، اما باطن قضيه همان پنجه‌ى چدنى است كه من گفتم در زير دستكش مخملى پنهان شده است.

 پس سيزده آبان يادآور يك حقيقت تلخ و بسيار مهم است و آن حقيقت عبارت است از روح استكبار در قدرتهاى استكبارى و سلطه‌هاى استكبارى. آحاد ملتهاى كشورهاى گوناگون - از جمله ملت ما - بايد هرگز اين را از ياد نبرند؛ بدانند اين چهره‌اى كه در آنجا قرار گرفته است، چهره‌ى متجاوز است، چهره‌ى متعرض است، قصد پيشروى دارد؛ تا اينجا كه شرف يك ملت را لگدمال كند، تجاوز ناموسى بكند، تجاوز عرضى بكند، به جان و مال تجاوز كند و كسى هم نتواند از او سؤال كند و توضيح بخواهد.

 دومين مطلبى كه سيزده آبان نماد آن محسوب ميشود، فرياد رساى امام بزرگوار ماست. آن فرياد، سالمترين و پاكيزه‌ترين فريادها بود كه از پاكترين حلقومها بيرون آمد. خيلى‌ها ممكن است گوشه و كنار يك حرفى بزنند، يك چيزى بگويند، يك اعتراضى بكنند؛ ليكن حلقومى كه فرياد سيزده آبان را در سال 43 در عالم منتشر كرد، پاكيزه‌ترين حلقومها بود. اولاً اين فرياد، برخاسته‌ى از حس دين بود؛ ثانياً برخاسته‌ى از آن عِرق پاكيزه‌ى مسلمانى و ملى بود - نميتوانست تسلط دشمن را بر اين ملت تحمل كند - ثالثاً فريادى متكى به حمايت عمومى مردم بود. گفتم؛ با اينكه مردم اول اطلاع نداشتند، اما وقتى فرياد امام بلند شد، مردم حمايت كردند. همان حمايتها بود كه چهارده سال بعد به پيروزى انقلاب اسلامى انجاميد. آن فرياد پاكيزه مثل فرياد رسائى بود كه پيامبران الهى در ميان مردم سر دادند و مردم و دلهاى مردم را جذب كردند. امام يك چنين حركت عظيمى را در كشور انجام داد، بعد هم متحمل هزينه‌اش شد؛ امام را از خانه و زندگى و خانواده و دوستان و نزديكانش جدا كردند و به يك گوشه‌ى دنيا تبعيد كردند. پس مطلب دوم هم اين بود كه سيزده آبان نماد يك چنين فريادى است.

 مطلب بسيار مهم سومى كه پشت سر اين نماد قرار دارد، قضيه‌ى دانش‌آموزان سال 57 است. چهارده سال از آن حادثه كه گذشت، در سال 57 جوانهاى ما، نوجوانهاى ما، دانش‌آموزان دبيرستانى ما به عنوان پاكترين و بى‌آلايش‌ترين قشرها توى ميدان آمدند و كشته شدند. سيزده آبان روز كشتار دانش‌آموزان است توى همين خيابانهاى تهران. وقتى اين نوجوانها و جوانها توى ميدان آمدند و فرياد چهارده سال قبل امام را در فضا انعكاس دادند، جلادان مزدور آمريكا از اينها انتقام گرفتند؛ روى اينها آتش گشودند، خون اينها روى اسفالت خيابانهاى تهران ريخت و آن را رنگين كرد. اين هم مطلب مهمى است؛ نه فقط به خاطر اينكه تعدادى جوان و نوجوان به شهادت رسيدند - البته اين مهم است - بلكه به خاطر اين نكته‌ى مهمتر كه حركت عظيمى كه امام در سال 42 و 43 آغاز كرد، آنقدر زنده و باطراوت و بانشاط است كه يك عده جوان پاكيزه‌ى دانش‌آموز را توى ميدان مى‌آورد، احساس مسئوليت ميكنند، احساس تعهد ميكنند و در مقابل سرنيزه‌ى دستگاه جبار و طاغوت مى‌ايستند. در دنيا اينجور چيزى كم‌نظير است.

 امروز هم همين‌جور است. امروز هم دانش‌آموزان دبيرستانى ما در كنار دانشجويان، در كنار قشرهاى ديگر، در كنار بسيج و در جاهاى ديگر، جزو پيشقدم‌ترين گروه‌هاى اجتماعى ما هستند. در دوران دفاع مقدس هم باز دانش‌آموزان جزو پيشروان و خط‌مقدم‌ها محسوب ميشدند. شما اگر با خانواده‌هاى شهدا تماس بگيريد - من با خيلى از اينها تماس دارم و مى‌بينم - و از آنها بپرسيد جوانتان چند ساله بود، ميگويند شانزده ساله، هفده ساله، چهارده ساله. اين يعنى چه؟ يعنى احساس تعهد، روحيه‌ى انقلابى، احساس مسئوليت ناشى از روشن‌بينى و بصيرت به اينجا رسيده كه جوان دانش‌آموزِ اين ملت وسط ميدان مى‌آيد، سينه‌ى خودش را سپر ميكند، از همه‌ى آرزوهاى جوانى‌اش ميگذرد، براى اينكه آرمانهاى بزرگ و هدفهاى الهى و اسلامى را در جامعه تحقق ببخشد. اين هم حادثه‌ى بزرگ ديگرى بود كه در سال 57 اتفاق افتاد؛ مفهوم بسيار عظيم ديگرى كه پشت سر كلمه‌ى سيزده آبان قرار دارد. سيزده آبان نماد اينهاست.

 آخرين قضيه‌اى كه در سيزده آبان پيدا شد، تسخير لانه‌ى جاسوسى بود. در سال 58 به مناسبت سالروز تبعيد امام و شهادت دانش‌آموزان، باز هم جوانها آمدند كارى كردند كه دنيا را خيره كرد و آمريكا را به زانو درآورد. اين واقع قضيه است؛ اينها شعار نيست. شما بدانيد؛ آن روزى كه لانه‌ى جاسوسى تسخير شد، دولت آمريكا آبرو و اعتبار و هيمنه‌اش چندين برابر امروز بود. شما امروز را نگاه نكنيد كه آمريكا در چشمها سبك شده، كوچك شده، ملتها علناً عليه آمريكا دشنام ميدهند و آنها را نفرين ميكنند. آن روز اينجور نبود؛ آن روز آمريكا در دنيا يك هيمنه‌ى ابرقدرتىِ درجه‌ى يك داشت. جوان دانشجوى ما با شجاعت، با شهامت، به عنوان لبه‌ى اصلى جبهه‌ى مقاومت ملت ايران، سفارتخانه‌ى آنچنان آمريكائى را تسخير كرد؛ كسانى را كه آنجا بودند، زندانى كرد. البته امام محبت كردند، ملاطفت كردند و بعد از اندكى گفتند عناصرى از آنها - مثل زنهاشان - برگردند بروند آمريكا؛ ليكن آن عناصر اصلى تا مدتى طولانى در اينجا ماندند. اين هم حركت عظيمى بود كه قدرت آمريكا را در دنيا متزلزل كرد؛ آمريكاى با آن هيمنه و با آن عظمت، ناگهان در چشم ملتها فروكش كرد. كار به جائى رسيد كه رئيس جمهور آمريكا براى نجات اين گروگانها دست به حمله‌ى نظامىِ پنهانى و شبانه به ايران زد. جاسوسانشان را در اينجا بسيج كردند، مقدمات فراوانى فراهم كردند، آدم ديدند، جا ديدند، با هليكوپتر و هواپيما حمله كردند، آمدند كه طبس پياده شوند و از آنجا بيايند و به خيال خودشان گروگانها را خلاص كنند و ببرند؛ كه آن ماجراى معروف طبس اتفاق افتاد، خداى متعال آبروى اينها را برد، هواپيماها و هليكوپترهاشان آتش گرفت و مجبور شدند از همان طبس برگردند و بروند. قضاياى سيزده آبان اينهاست.

 سيزده آبان نماد است؛ در دل خود، در عقبه‌ى خود معانى فراوانى دارد؛ كه اين معانى، همه براى ما درس است؛ بايد اينها را به ياد داشته باشيم: طمع‌ورزى آمريكا، وابستگى رژيم طاغوت به آمريكا و فساد آن دستگاه، ايستادگى ايمانِ متكى به بصيرت امام بزرگوار و مردم، حضور نسل جوان، شجاعت و جسارت نسل جوان انقلابى در مقابل هيمنه و چهره‌ى آرايش كرده و بزك كرده‌ى آمريكا؛ اينها همه در دل كلمه‌ى سيزده آبان است. پس سيزده آبان يك حرف كوچكى نيست.

 حالا شما يك تأملى بكنيد؛ سال گذشته - سال 88 - در روز سيزده آبان يك جمعيت محدود نگونبختى آمدند توى خيابانهاى تهران، عليه سيزده آبان شعار دادند، براى اينكه شايد بتوانند اين مناسبت بزرگ را به لجن بكشند. البته آنها شكست خوردند، معلوم هم بود شكست ميخورند - اين واضح بود - اما ببينيد پشت سر حركت آنها چى بود؟ آنها با چى داشتند مقابله ميكردند؟ با اين نماد كه پشت سر آن اين مفاهيم بزرگ هست، مقابله ميكردند. در واقع آنها با اين مفاهيم مقابله ميكردند. ميخواستند هيمنه‌ى آمريكائى را بار ديگر زنده كنند. آنها ميخواستند بر روى سلطه‌طلبى و دخالت‌طلبى آمريكا پرده بكشند. آنها ميخواستند حركت عظيم ملت ايران را در مقابل آن ظلم بزرگ زير سؤال ببرند.

وقتى انسان ميفهمد معناى سيزده آبان چيست، ميفهمد آن كسانى كه به خيال خودشان ميخواستند سيزده آبان را خراب كنند، كى‌اند، چى‌اند و هدفهاشان چيست. اين بصيرتى كه ما تكرار ميكنيم، تأكيد ميكنيم، اين است. بايد تأمل كرد، دقت كرد.

من به شما جوانان عزيز عرض بكنم؛ امروز شما خط مقدم حركت ملت ايرانيد. ملت ايران به قله‌هائى چشم دوخته است و به سمت آن قله‌ها دارد حركت ميكند. دوست و دشمن اعتراف ميكنند كه ملت ايران بسرعت دارد به سمت قله‌ها ميرود. البته راه هنوز خيلى طولانى است؛ ساده‌انديشى نبايد كرد. راهى كه ما در پيش داريم، راه يكساله و دو ساله نيست؛ راه بلندمدت است؛ اما دارد حركت ميكند. تا حركت نباشد، رسيدن به هدف ممكن نيست. با نشستن و آرزو كردن و خميازه كشيدن، هيچ كس به هدف نميرسد؛ بايد پا در راه نهاد، با عزم راسخ پيش رفت. ملت ايران دارد اين كار را ميكند.

در زمينه‌ى علمى، در زمينه‌ى فناورى، در زمينه‌ى سياسى، در زمينه‌ى خدمات گوناگون، در زمينه‌ى عمران كشور، ما به پيشرفتهاى چشمگيرى دست يافته‌ايم. امروز خوشبختانه سرتاسر كشور مثل يك كارگاه بزرگ است كه در همه جايش دارد كار انجام ميگيرد، خدمت انجام ميگيرد، كارهاى عمرانى انجام ميگيرد؛ هم كارگزاران ايرانى مهارت و خبرويت و تجربه پيدا ميكنند، هم مردم بهره‌مند ميشوند، هم ما از ديگران بى‌نياز ميشويم.

در گذشته اگر ميخواستند توى اين شهر يك پل بسازند، بايد كارشناس فرنگى مى‌آمد؛ اگر ميخواستند يك سد بسازند، بايد منت چند دولت خارجى را ميكشيدند؛ كارهاى پيچيده‌تر كه جاى خود دارد. امروز ملت ايران از اين جهات بى‌نياز است؛ نيروى انسانى غنى، سرشار، بااستعداد و انبوه دارد؛ مديران دلسوز و علاقه‌مند و كارآمد دارد. ملت دارد پيش ميرود. اما آن مجموعه‌اى كه جلوى اين حركت عظيم قرار دارد، چه كسانى هستند؟ آنها جوانها هستند، دانشجويانند، دانش‌آموزانند، طلاب جوانند. جوانها هستند كه دارند اين حركت را به پيش ميبرند. موتور اين حركت عظيم، اين قطار عظيمى كه دارد همين‌طور پيش ميرود، جوانهايند.

البته مديران كارآمد و كارآزموده و مجرب لازمند. تكيه‌ى روى جوانها معنايش اين نيست كه ما به آدمهاى تجربه كرده و عمر گذرانده و مراحل ديده و مو سفيد كرده بى‌احترامى كنيم؛ نه، آنها هم وجودشان واجب و لازم است؛ اما تا جوانها نباشند، اين حركت انجام نميگيرد. امروز به توفيق الهى، به حول و قوه‌ى الهى جوانها حاضرند، در صحنه‌اند؛ اين خيلى چيز مهم و بزرگى است. شما جوانها خط مقدم اين حركت هستيد؛ هم در ميدانهاى سياسى، هم در ميدانهاى اقتصادى، هم در ميدانهاى علم.

در ميدان سياسى، فتنه‌ى سال 88 را جوانهاى ما خواباندند. بيش از عوامل گوناگون ديگر، جوانهاى ما، همين شما دانش‌آموزها، همين شما دانشجوها نقش داشتيد؛ والّا فتنه، فتنه‌ى بزرگى بود. من به شما عرض كنم؛ چند سالى كه بگذرد، آن وقت قلمهاى بسته شده‌ى آگاهان بين‌المللى روان خواهد شد، باز خواهد شد، خواهند نوشت. ممكن است من آن روز نباشم، اما شماها هستيد؛ خواهيد شنيد، خواهيد خواند كه چه توطئه‌ى بزرگى پشت فتنه‌ى سال 88 بود. اين فتنه خيلى چيز مهمى بود، قصدشان خيلى قصد عجيب و غريبى بود؛ در واقع ميخواستند ايران را تسخير كنند. اينهائى كه عامل فتنه بودند - توى خيابان، يا بعضى از سخنگويانشان - اغلب ندانسته وارد اين ميدان شده بودند؛ اما دستهائى اينها را هدايت ميكرد، نميفهميدند. حالا اين كه چطور بعضى‌ها وارد اين ميدان شدند، چطور ندانسته به دشمن كمك كردند، خودش تحليلهاى دقيق روانشناختى دارد؛ اما واقعيت قضيه اين است كه عرض كردم. اين مسئله خيلى كار بزرگى بود؛ اين كار را شما جوانها به سامان رسانديد.

توى صحنه بمانيد عزيزان من! كشور مال شماست. اين قله‌هائى كه قبلاً گفتم، متعلق به شماست. در دورانى كه شما به كمال سنى رسيديد، ان‌شاءاللَّه اين قله‌ها را خواهيد ديد و براى ملت خودتان افتخار خواهيد آفريد. البته هيچ حركتى هرگز تمام شدنى نيست. حركت به سمت قله‌ها همچنان ادامه دارد و هيچ وقت متوقف نميشود. مهم اين است كه يك ملت ياد بگيرد، عادت كند و براى حركت به سمت كمال و تعالى، عزم راسخ كند. اين عزم نبايستى هيچ وقت سستى پيدا كند.

امروز خوشبختانه جمهورى اسلامى و ملت عزيزى كه پشت سر اين جمهورى هستند و آن را دارند پاسدارى ميكنند، از هميشه قوى‌ترند، از هميشه تواناترند. امروز راه ما از هميشه روشن‌تر است و ميدانيم داريم چه كار ميكنيم؛ ميفهميم به كجا داريم ميرويم؛ دوستانمان را ميشناسيم، دشمنانمان را هم ميشناسيم.

دشمنان ملت ايران امروز از هميشه‌ى گذشته‌ى خودشان ضعيف‌ترند، منفورند، دچار مشكلاتند؛ دچار مشكل اقتصادى‌اند، دچار مشكل سياسى‌اند، انواع و اقسام مشكلات را دارند. البته اين معنايش اين نيست كه خيالمان راحت شود، سر روى بالش نرم بگذاريم و فراموش كنيم؛ نه، هرگز «دشمن نتوان حقير و بيچاره شمرد»؛ هميشه بايد به ياد داشته باشيد كه دشمن در كمين است، مواظب است؛ اما بدانيد دشمن امروز نميتواند از روشهاى گذشته استفاده كند. امروز ملت ايران هوشيار است؛ جوانهاى ما هوشيارند، آگاهند، بيدارند. بيشترين مجموعه‌ى جوان اين كشور امروز در خدمت همين هدفها هستند؛ چه در محيط دانشگاه، چه در محيط بازار، چه در محيط دانش‌آموزى، چه در محيطهاى روحانى؛ در همه‌ى محيطها جوانها وارد كارند.

پروردگارا! اين جوانها را مشمول لطف و رحمت خود قرار بده. پروردگارا! صلاح را بر اين كشور حاكم كن. پروردگارا! ما را، قشرهاى مختلف را، آنچنانى كه اسلام خواسته است و اسلام مى‌پسندد، تربيت بفرما. پروردگارا! ملت ايران را در پيروزى‌هاى فراوانش مدد بفرما. پروردگارا! دعاى ولى‌عصر (ارواحنا فداه) را پشتيبان اين ملت و شامل حال اين ملت و مقبول درگاه خود قرار بده.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‌

بيانات در ديدار دانشجويان و جوانان استان قم‌-4-8-89

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحيم‌
و الحمد للَّه ربّ العالمين و الصّلاة و السّلام على سيّدنا و نبيّنا ابى‌القاسم المصطفى محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين الهداة المهديّين المعصومين سيّما بقيّةاللَّه فى الأرضين‌. السّلام عليك يا فاطمة المعصومة يا بنت موسى‌بن‌جعفر سلام اللَّه عليك و على ابائك الطّيّبين الطّاهرين المنتجبين المعصومين‌.

 ديدار با شما جوانان عزيز در آخرين روزهاى اين سفر نسبتاً طولانى، گويا يك طليعه‌ى جديدى است، يك تجديد قواست. محيط جوان، احساسات جوان، انديشه‌ى جوان، روحيه و انگيزه‌هاى جوانانه در هر فضائى، در هر محيطى، آن محيط را تحت تأثير قرار ميدهد. يك علت اينكه فضاى عمومى كشور به توفيق الهى، يك فضاى سرشار از عزم و اراده و شور و عقلانيت است، همين است كه جوانان در كل جمعيت كشور اكثريت دارند. اين جلسه هم كه خوب، به معناى حقيقى كلمه، به تمام معنا، جلسه‌ى جوانان است.

 من در خصوص جوانهاى قم، هم خاطرات دارم، هم اطلاعات متعدد و فراوانى دارم. اگرچه در بين دانشجويان، جوانانى هستند كه از شهرهاى ديگر در اينجا حضور دارند، ليكن اكثريت يا نزديك به همه، جوانهاى قمى هستند. قبل از آنكه مبارزات در سال 41 و 42 اوج بگيرد، اينجا ما نشانه‌ى زيركى جوانان قم و هوشمندى آنها را مشاهده كرديم. من فراموش نميكنم؛ در همين جلوى كوچه‌ى حرم يا آن طرف خيابان، كوچه‌ى ارگ، كيوسك روزنامه‌فروشى بود؛ خبرهاى روزنامه‌ها را در آنجا ميزدند. ماها از درس كه برميگشتيم، مى‌ايستاديم تيتر اين روزنامه‌ها را نگاه ميكرديم. وقتى در مسئله‌ى انجمنهاى ايالتى و ولايتى، دولت طاغوت مجبور به عقب‌نشينى شد و آن تصويب‌نامه را باطل كرد، من ديدم اين جوانهائى كه حول و حوش همين كوچه‌ى حرم و توى خيابان ارم بودند - كه اين جوانها را غالباً ميديديم و هيچ تصور نميكرديم كه اينها با انديشه‌ى سياسى و مسائل سياسى سر و كارى داشته باشند - آمدند به ما گفتند ما موفقيت روحانيت را در مقابل دولت طاغوت به شما تبريك عرض ميكنيم. جوانان قمى كه به حسب ظاهر بركنار بودند، به ما طلبه‌ها، كه هيچ آشنائى هم با هم نداشتيم، مى‌آمدند تبريك ميگفتند.

 من از همان وقت به ذهنم رسيد كه اين چه روحيه‌اى در جوان قمى است - دانشجو كه آن وقت در قم نبود؛ جوان دانش‌آموز يا حتّى غير دانش‌آموز؛ جوان بيكار - كه نسبت به مسئله‌ى مبارزه و نهضت و پنجه درافكندن روحانيت با دولت طاغوت، اينجور حساس است.

 بعد كه مسائل سال 56 پيش آمد، آنجا قم خودش را نشان داد. حقيقتاً به معناى واقعى كلمه، رهبرى حركت مردم در خيابانها و حضور در ميدانها و ايستادگى در مقابل پنجه‌هاى چدنى و خشن دستگاه را قم شروع كرد. همين جوانهاى قمى آمدند توى خيابانها، خونهاشان بر زمين ريخته شد؛ البته مأمورين نظام طاغوت را حسابى هم اذيت كردند! آن زيركى جوانهاى قم و شيطنت آنها، مأمورين را حسابى سردرگم هم ميكرد.

 بعد مسئله‌ى انقلاب پيش آمد. همه جا قم در صفوف مقدم بود. اين لشكر على‌بن‌ابى‌طالب جزو لشكرهاى موفق در دفاع مقدس و در خطوط مقدم بود. در همه‌ى امتحانهاى بزرگ، قمى‌ها از عهده‌ى امتحان، خوب برآمدند؛ صف مقدم هم جوانها بودند. من ميخواهم شما جوان امروز كه احساس داريد، انديشه داريد، شور و شعور داريد، اين شناسنامه‌ى پر افتخار نسل جوان قمى را از چند دهه پيش به اين طرف، در مقابل چشم داشته باشيد.

 قمى‌ها در انقلاب نقش‌آفرينى كردند. در دفاع مقدس نقش‌آفرينى كردند؛ بعد از تمام شدن جنگ - بخصوص بعد از رحلت امام بزرگوار كه سايه‌ى ايشان از سر ما كوتاه شد - نقش‌آفرينى جوانهاى قمى بارزتر هم بوده است؛ اين نكته‌ى مهمى است.

 توجه بكنيد؛ از سالهاى آخر دهه‌ى اول انقلاب به بعد، دشمنان انقلاب و جبهه‌ى دشمن با استفاده از كارشناسهاى ايرانى يك سياستى را طراحى كردند - چون غير كارشناسهاى ايرانى به اين نكته توجه پيدا نميكردند؛ كسانى كه طرف مشورتشان قرار ميگرفتند، ايرانى بودند - و آن سياست اين بود كه از قم آنتى‌تز انقلاب درست كنند. همان طور كه انقلاب از قم جوشيد، يك ضد انقلاب هم از قم به وجود بياورند. قم حوزه‌ى روحانيت است. حوزه‌ى علميه ظاهراً در قم است، اما اين جمع حوزوى در معنا در همه‌ى كشور منتشر است. اين طلبه‌ى قمى كه در قم ساكن است، در شهر خود، در روستاى خود صاحب نفوذ است. از سرتاسر كشور در اينجا جمعند. آن روزى كه افراد اين حوزه براى تعطيلى يا براى كارى به منازل خود ميروند، معنايش اين است كه حوزه در سرتاسر كشور منتشر ميشود. پس هر فكرى در اينجاست، هر ايده‌اى در اينجاست، هر عزم و اراده‌اى در اينجاست، هر حركت و جهتگيرى‌اى در اينجاست؛ در واقع در سرتاسر كشور يك امتدادى دارد؛ اين را بيگانه‌ها نميفهميدند؛ آمريكائى‌ها نميتوانستند اين حقيقت را تحليل كنند؛ اين را يك خودى، يك ايرانى، يك آشنا به طبيعت روحانيت ميتوانست بفهمد؛ اين را به آنها ياد دادند؛ لذا سعى كردند در قم زمينه‌ى فتنه را فراهم كنند. من چون نميخواهم از كسى اسم بياورم، اسم نمى‌آورم و عبور ميكنم. در همان سال 58 و 59، هم مردم قم، هم مردم تبريز حماسه آفريدند؛ نه فقط حماسه‌ى آمدن توى ميدان و مشت گره‌كردن، بلكه حماسه‌ى معنوى، حماسه‌ى شعور، حماسه‌ى تحليل درست. بعد از رحلت امام هم به شكل ديگرى همين اتفاق در قم افتاد. اينجا هم مخالفين و دشمنان - عمدتاً دشمنان بيرون مرز؛ اصل آنهايند - طراحى كرده بودند كه بتوانند اين آنتى‌تز را در اينجا به وجود بياورند. اگر قمى‌ها غافل بودند، اگر جوانهاى قم از تحليل عاجز بودند، اگر آن هوشمندى لازم را نميداشتند، مشكلات بيش از اينها ميشد؛ اين حقيقت امر است، اين بيان واقع نسبت به مجموعه‌ى جوان در قم است.

 مخاطب عمده‌ى من در بسيارى از مباحث، از جمله در اين بحثى كه امروز مطرح ميكنم، شما جوانها هستيد؛ چون كار مال شماست، كشور هم مال شماست. ما مهمان چند روزه هستيم. نوبت ما، سهم ما، دوران ما سپرى شده. از حالا به بعد دوران شماهاست؛ شما هستيد كه بايد اين كشور را اداره كنيد؛ بايد در سطوح مختلف، اين اقتدار ملى را، اين عزت ملى را با استفاده از دستاوردهائى كه تاكنون وجود داشته، به كمال برسانيد؛ اين وظيفه‌اى است كه در تاريخ متوجه به شماست. لذا مخاطب من شما هستيد.

 اگر قبول داريم كه جبهه‌ى دشمن براى كشور ما و انقلاب ما برنامه‌ريزى بلندمدت دارد، پس ما هم بايد برنامه‌ريزى بلندمدت داشته باشيم. نميشود قبول كرد كه جبهه‌ى دشمنان اسلام و انقلاب كه بشدت از ناحيه‌ى بيدارى اسلامى تهديد ميشوند، برنامه‌ريزى بلندمدت نداشته باشند؛ اين را هيچ كس نميتواند باور كند، مگر خيلى ساده‌لوح باشيم، غافل باشيم كه اين را باور كنيم. حتماً برنامه‌هاى بلندمدت دارند؛ كمااينكه همين حوادثى هم كه گاهى مى‌بينيد در كشور اتفاق مى‌افتد كه دست بيگانه در آن نمايان است، چيزهاى دفعتاً به وجود آمده نيست، خلق‌الساعه نيست؛ اينها هم برنامه‌هاى ميان‌مدت و بلندمدت بوده است. برنامه‌ريزى كردند، نتيجه‌ى اين برنامه‌ريزى شده اين. نه اينكه همان شب تصميم گرفتند اين كار را بكنند و فردا اقدام كردند؛ نه، من در همين فتنه‌ى 88 به بعضى دوستان قرائن و شواهد را نشان دادم؛ حداقل از ده سال، پانزده سال قبل از آن، برنامه‌ريزى وجود داشت. از بعد از رحلت امام برنامه‌ريزى وجود داشت؛ اثر آن برنامه‌ريزى در سال 78 ظاهر شد؛ مسائل كوى دانشگاه و آن قضايائى كه اغلب يادتان هست، بعضى هم شايد درست يادشان نباشد. قضايائى كه سال گذشته پيش آمد، يك تجديد حياتى بود براى آن برنامه‌ريزى‌ها. البته سعى كردند با ملاحظه‌ى وقت و جوانب گوناگون، اين كار را انجام دهند؛ كه خوب، بحمدللَّه شكست خوردند، بايد هم شكست ميخوردند. پس جبهه‌ى دشمن برنامه‌ى بلندمدت دارد. آنها مأيوس نميشوند كه ببينند حالا امروز شكست خوردند، دست بردارند؛ نه، طراحى ميكنند براى ده سال ديگر، بيست سال ديگر، چهل سال ديگر. بايد آماده باشيد.

 ما بايد برنامه‌ريزى بلندمدت داشته باشيم. البته اين برنامه‌ى بلندمدت جاى طرحش اينجا نيست - مراكز فكر، كانونهاى فكر، مراكز سياسى و فرهنگى دنبال اين حرفها هستند و اين كارها را بايد بكنند و ميكنند هم - آن چيزى كه من در مجموعه ميتوانم عرض كنم، اين است كه يك زمينه‌ى اساسى براى برنامه‌ريزى‌هاى بلندمدت هست كه اين را من بارها تذكر دادم، اينجا هم لازم ميدانم يك قدرى درباره‌اش بيشتر صحبت كنم و آن، مسئله‌ى بصيرت‌يافتن است.

 در باب بصيرت، بنده در سال اخير و قبل از آن خيلى صحبت كردم؛ ديگران هم مسائل زيادى گفتند؛ ديدم بعضى از جوانها هم كارهاى خوبى در اين زمينه انجام دادند. من ميخواهم روى مسئله‌ى بصيرت باز هم تأكيد كنم. اين تأكيد من در واقع با اين انگيزه است كه شما كه خودتان مخاطبيد، خودتان ميدانداريد، كار بر دوش شماست، برويد سراغ كارها و برنامه‌ريزى‌هائى كه با بصيرت‌يافتن ارتباط دارد؛ اين نياز مهم را تأمين كنيد. بصيرت، نورافكن است؛ بصيرت، قبله‌نما و قطب‌نماست. توى يك بيابان انسان اگر بدون قطب‌نما حركت كند، ممكن است تصادفاً به يك جائى هم برسد، ليكن احتمالش ضعيف است؛ احتمال بيشترى وجود دارد كه از سرگردانى و حيرت، دچار مشكلات و تعبهاى زيادى شود. قطب‌نما لازم است؛ بخصوص وقتى دشمن جلوى انسان هست. اگر قطب‌نما نبود، يك وقت شما مى‌بينيد بى‌سازوبرگ در محاصره‌ى دشمن قرار گرفته‌ايد؛ آن وقت ديگر كارى از دست شما برنمى‌آيد. پس بصيرت، قطب‌نما و نورافكن است. در يك فضاى تاريك، بصيرت روشنگر است. بصيرت راه را به ما نشان ميدهد.

 البته براى موفقيت كامل، بصيرت شرط لازم است، اما شرط كافى نيست. به تعبير طلبگى ماها، علت تامه‌ى موفقيت نيست. براى موفقيت، شرائط ديگرى هم لازم است؛ كه حالا بعد اگر ان‌شاءاللَّه مجال شد و يادم ماند، در آخر صحبت اشاره‌اى ميكنم. اما بصيرت شرط لازم است. اگر همه‌ى آن چيزهاى ديگر باشد، بصيرت نباشد، رسيدن به هدف و موفقيت، بسيار دشوار خواهد بود.

 بصيرت را در دو سطح ميتوانيم تعريف كنيم. يك سطح، سطح اصولى و لايه‌ى زيرين بصيرت است. انسان در انتخاب جهان‌بينى و فهم اساسى مفاهيم توحيدى، با نگاه توحيدى به جهان طبيعت، يك بصيرتى پيدا ميكند. فرق بين نگاه توحيدى و نگاه مادى در اين است: با نگاه توحيدى، اين جهان يك مجموعه‌ى نظام‌مند است، يك مجموعه‌ى قانون‌مدار است، طبيعت هدفدار است؛ ما هم كه جزئى از اين طبيعت هستيم، وجودمان، پيدايشمان و زندگى‌مان هدفدار است؛ بى‌هدف به دنيا نيامديم. اين، لازمه‌ى نگاه توحيدى است. معناى اعتقاد به وجود خداوند عالم و قادر اين است. وقتى فهميديم هدفدار هستيم، آنگاه در جستجوى آن هدف برمى‌آئيم. خود اين جستجو، يك تلاش اميدوارانه است. تلاش ميكنيم آن هدف را پيدا كنيم. بعد كه هدف را يافتيم، فهميديم هدف چيست، تلاشى شروع ميشود براى رسيدن به آن هدف. در اين صورت همه‌ى زندگى ميشود تلاش؛ آن هم تلاش جهتدار و هدفدار. از آن طرف اين را هم ميدانيم كه با نگاه توحيدى، هر گونه تلاش و مجاهدتى در راه هدف، انسان را قطعاً به نتيجه ميرساند. اين نتائج مراتبى دارد؛ يقيناً به يك نتيجه‌ى مطلوب ميرساند. با اين نگاه، در زندگى انسان ديگر يأس، نااميدى، سرخوردگى و افسردگى معنى ندارد. وقتى شما ميدانيد وجود شما، پيدايش شما، حيات شما، تنفس شما با يك هدفى تحقق پيدا كرده است، دنبال آن هدف ميگرديد و براى رسيدن به آن هدف، تكاپو و تلاش ميكنيد. از نظر خداى متعال كه آفريننده‌ى هستى است، خود اين تكاپو هم اجر و پاداش دارد. به هر نقطه‌اى كه رسيديد، در واقع به هدف رسيديد. اين است كه در ديدگاه توحيدى، خسارت و ضرر براى مؤمن اصلاً متصور نيست. فرمود: «ما لنا الّا احدى الحسنيين»؛ يكى از دو بهترين در انتظار ماست؛ يا در اين راه كشته ميشويم، كه اين بهترين است؛ يا دشمن را از سر راه برميداريم و به مقصود ميرسيم، كه اين هم بهترين است. پس در اينجا ضررى وجود ندارد.

 درست نقطه‌ى مقابل، نگاه مادى است. نگاه مادى اولاً پيدايش انسان را، وجود انسان را در عالم بدون هدف ميداند؛ اصلاً نميداند براى چه به دنيا آمده است. البته در دنيا براى خودش هدفهائى تعريف ميكند - به پول برسد، به عشق برسد، به مقام برسد، به لذتهاى جسمى برسد، به لذتهاى علمى برسد؛ از اين هدفها ميتواند براى خودش تعريف كند - اما اينها هيچكدام هدفهاى طبيعى نيست، ملازم با وجود او نيست. وقتى اعتقاد به خدا نبود، اخلاقيات هم بى‌معنى ميشود، عدالت هم بى‌معنى ميشود؛ جز لذت و سود شخصى، هيچ چيز ديگرى معنا پيدا نميكند. اگر انسان در راه رسيدن به سود شخصى پايش به سنگ خورد و آسيب ديد، ضرر كرده، خسارت كرده. اگر به سود نرسيد، اگر نتوانست تلاش كند، نوبت به يأس و نااميدى و خودكشى و به كارهاى غير معقول دست زدن ميرسد. پس ببينيد فرق بين نگاه توحيدى و نگاه مادى، معرفت الهى و معرفت مادى اين است. اين، اساسى‌ترين پايه‌هاى بصيرت است.

 با اين نگاه، وقتى انسان مبارزه ميكند، اين مبارزه يك تلاش مقدس است؛ اگر جنگ مسلحانه هم بكند، همين جور است. اصلاً مبارزه بر اساس بدبينى و بدخواهى نيست. مبارزه براى اين است كه انسانيت - نه فقط شخص خود او - به خير و كمال و رفاه و تكامل مقامات رفيع نائل شود. با اين نگاه، زندگى چهره‌ى زيبائى دارد و حركت در اين ميدان وسيع، يك كار شيرين است. خستگى انسان با ياد خداى متعال و با ياد هدف برطرف ميشود. اين، پايه‌ى اساسى معرفت است؛ پايه‌ى اساسى بصيرت است. اين بصيرت خيلى چيز لازمى است؛ اين را بايد ما در خودمان تأمين كنيم. بصيرت در حقيقت زمينه‌ى همه‌ى تلاشها و مبارزات انسانى در جامعه است. اين يك سطح بصيرت.

 بجز اين سطح وسيع بصيرت و لايه‌ى عميق بصيرت، در حوادث گوناگون هم ممكن است بصيرت و بى‌بصيرتى عارض انسان شود. انسان بايد بصيرت پيدا كند. اين بصيرت به چه معناست؟ يعنى چه بصيرت پيدا كند؟ چه جورى ميشود اين بصيرت را پيدا كرد؟ اين بصيرتى كه در حوادث لازم است و در روايات و در كلمات اميرالمؤمنين هم روى آن تكيه و تأكيد شده، به معناى اين است كه انسان در حوادثى كه پيرامون او ميگذرد و در حوادثى كه پيش روى اوست و به او ارتباط پيدا ميكند، تدبر كند؛ سعى كند از حوادث به شكل عاميانه و سطحى عبور نكند؛ به تعبير اميرالمؤمنين، اعتبار كند: «رحم اللَّه امرء تفكّر فاعتبر»؛(1) فكر كند و بر اساس اين فكر، اعتبار كند. يعنى با تدبر مسائل را بسنجد - «و اعتبر فأبصر» - با اين سنجش، بصيرت پيدا كند. حوادث را درست نگاه كردن، درست سنجيدن، در آنها تدبر كردن، در انسان بصيرت ايجاد ميكند؛ يعنى بينائى ايجاد ميكند و انسان چشمش به حقيقت باز ميشود.

 اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) در جاى ديگر ميفرمايد: «فانّما البصير من سمع فتفكّر و نظر فأبصر»؛(2) بصير آن كسى است كه بشنود، گوش خود را بر صداها نبندد؛ وقتى شنيد، بينديشد. هر شنيده‌اى را نميشود به صرف شنيدن رد كرد يا قبول كرد؛ بايد انديشيد. «البصير من سمع فتفكّر و نظر فأبصر». نَظَرَ يعنى نگاه كند، چشم خود را نبندد. ايراد كار بسيارى از كسانى كه در لغزشگاه‌هاى بى‌بصيرتى لغزيدند و سرنگون شدند، اين است كه نگاه نكردند و چشم خودشان را بر يك حقايق واضح بستند. انسان بايد نگاه كند؛ وقتى كه نگاه كرد، آنگاه خواهد ديد. ما خيلى اوقات اصلاً حاضر نيستيم يك چيزهائى را نگاه كنيم. انسان مى‌بيند منحرفينى را كه اصلاً حاضر نيستند نگاه كنند. آن دشمن عنود را كار نداريم - حالا اين را بعداً عرض خواهم كرد؛ «و جحدوا بها و استيقنتها انفسهم ظلما و علوّا»(3) - بعضى‌ها هستند كه انگيزه دارند و با عناد وارد ميشوند؛ خوب، دشمن است ديگر؛ بحث بر سر او نيست؛ بحث بر سر من و شماست كه توى عرصه هستيم. ما اگر بخواهيم بصيرت پيدا كنيم، بايد چشم را باز كنيم؛ بايد ببينيم. يك چيزهائى هست كه قابل ديدن است. اگر ما از آنها سطحى عبور كنيم، آنها را نبينيم، طبعاً اشتباه ميكنيم.

 من يك مثال از تاريخ بزنم. در جنگ صفين لشكر معاويه نزديك به شكست خوردن شد؛ چيزى نمانده بود كه بكلى منهدم و منهزم شود. حيله‌اى كه براى نجات خودشان انديشيدند، اين بود كه قرآنها را بر روى نيزه‌ها كنند و بياورند وسط ميدان. ورقه‌هاى قرآن را سر نيزه كردند، آوردند وسط ميدان، با اين معنا كه قرآن بين ما و شما حكم باشد. گفتند بيائيد هرچه قرآن ميگويد، بر طبق آن عمل كنيم. خوب، كار عوام‌پسند قشنگى بود. يك عده‌اى كه بعدها خوارج شدند و روى اميرالمؤمنين شمشير كشيدند، از ميان لشكر اميرالمؤمنين نگاه كردند، گفتند اين كه حرف خوبى است؛ اينها كه حرف بدى نميزنند؛ ميگويند بيائيم قرآن را حكم كنيم. ببينيد، اينجا فريب خوردن است؛ اينجا لغزيدن به خاطر اين است كه انسان زير پايش را نگاه نميكند. هيچ كس انسان را نميبخشد اگر بلغزد، به خاطر اينكه زير پايش را نگاه نكرده، پوست خربزه را زير پاى خودش نديده. آنها نگاه نكردند. آنها اگر ميخواستند حقيقت را بفهمند، حقيقت جلوى چشمشان بود. اين كسى كه دارد دعوت ميكند و ميگويد بيائيد به حكميت قرآن تن بدهيم و رضايت بدهيم، كسى است كه دارد با امام منتخبِ مفترض‌الطاعه ميجنگد! او چطور به قرآن معتقد است؟ اميرالمؤمنين على‌بن‌ابى‌طالب غير از اينكه از نظر ما از طرف پيغمبر منصوص و منصوب بود، اما آن كسانى هم كه اين را قبول نداشتند، اين مسئله را قبول داشتند كه آن روز بعد از خليفه‌ى سوم، همه‌ى مردم با او بيعت كردند، خلافت او را قبول كردند؛ شد امام، شد حاكم مفترض‌الطاعه‌ى جامعه‌ى اسلامى. هر كس با او ميجنگيد، روى او شمشير ميكشيد، وظيفه‌ى همه‌ى مسلمانها بود كه با او مقابله كنند. خوب، اگر اين كسى كه قرآن را سر نيزه كرده، حقيقتاً به قرآن معتقد است، قرآن ميگويد كه تو چرا با على ميجنگى. اگر واقعاً به قرآن معتقد است، بايد دستهايش را بالا ببرد، بگويد آقا من نميجنگم؛ شمشيرش را بيندازد. اين را بايد ميديدند، بايد ميفهميدند. اين مطلب مشكلى بود؟ اين معضلى بود كه نشود فهميد؟ كوتاهى كردند. اين ميشود بى‌بصيرتى. اگر اندكى تدبر و تأمل ميكردند، اين حقيقت را ميفهميدند؛ چون اينها خودشان در مدينه اصحاب اميرالمؤمنين بودند؛ ديده بودند كه در قتل عثمان، عوامل و دستياران خود معاويه مؤثر بودند؛ آنها كمك كردند به كشته شدن عثمان؛ در عين حال پيراهن عثمان را به عنوان خونخواهى بلند كردند. آنها خودشان اين كار را كردند، مقصر خودشان بودند، اما دنبال مقصر ميگشتند. ببينيد، اين بى‌بصيرتى ناشى از بى‌دقتى است؛ ناشى از نگاه نكردن است؛ ناشى از چشم بستن بر روى يك حقيقت واضح است.

 در همين قضاياى فتنه‌ى اخير، يك عده‌اى اشتباه كردند؛ اين بر اثر بى‌بصيرتى بود. ادعاى تقلب در يك انتخابات بزرگ و باعظمت ميشود؛ خوب، اين راهش واضح است. اگر چنانچه كسى معتقد به تقلب است، اولاً بايد استدلال كند، دليل بياورد بر وجود تقلب؛ بعد هم اگر چنانچه دليل آورد يا نياورد، قانون راه را معين كرده است؛ ميتواند شكايت كند. بايد بازرسى شود، بازبينى شود؛ آدمهاى بى‌طرفى بيايند نگاه كنند تا معلوم شود تقلب شده يا نشده؛ راهش اين است ديگر. اگر چنانچه كسى زير بار اين راه نرفت و قبول نكرد - با اينكه ما كمكهاى زيادى هم كرديم: مدت قانونى را بنده تمديد كردم؛ حتّى گفتيم خود افراد بيايند جلوى دوربينهاى تلويزيون شمارش كنند - دارد تمرد ميكند. ...(4) توجه بفرمائيد. مقصود اين نيست كه راجع به قضاياى گذشته اظهارنظر كنيم؛ ميخواهيم مثال بزنيم. پس بصيرت پيدا كردن، كار دشوارى نيست. اگر شما نگاه كرديد ديديد يك راه معقول قانونى‌اى وجود دارد و كسى از آن راه معقول قانونى سرميپيچد و كارى ميكند كه براى كشور مضر است، ضربه‌ى به منافع ملت است، خوب، با نگاه عادلانه، با نگاه متعارف، با نگاه غيرجانبدارانه، معلوم است كه او محكوم است؛ اين يك چيز روشنى است، يك قضاوت واضحى است. پس ببينيد مطالبه‌ى بصيرت، مطالبه‌ى يك امر دشوار و ناممكن نيست. بصيرت پيدا كردن، كار سختى نيست. بصيرت پيدا كردن همين اندازه لازم دارد كه انسان اسير دامهاى گوناگون، از دوستى‌ها، دشمنى‌ها، هواى نفس‌ها و پيشداورى‌هاى گوناگون نشود. انسان همين قدر نگاه كند و تدبر كند، ميتواند واقعيت را پيدا كند. مطالبه‌ى بصيرت، مطالبه‌ى همين تدبر است؛ مطالبه‌ى همين نگاه كردن است؛ مطالبه‌ى چيز بيشترى نيست. و به اين ترتيب ميشود فهميد كه بصيرت پيدا كردن، كار همه است؛ همه ميتوانند بصيرت پيدا كنند. البته بعضى نه به خاطر عناد، نه به خاطر بدخواهى، كه گاهى غفلت ميكنند. انسان با اينكه جان خودش را خيلى دوست دارد، اما گاهى ممكن است در حال رانندگى هم يك لحظه حواسش پرت شود، يك لحظه چرت بزند، يك ضايعه‌اى پيش بيايد. لغزشهائى كه در اين زمينه پيش مى‌آيد، اينها را نميشود گناه دانست؛ اما اگر چنانچه تداوم پيدا كند، اين ديگر بى‌بصيرتى است، اين ديگر غير قابل قبول است.

 امروز كار عمده‌ى دشمن در جنگ نرم، غبارپراكنى در فضاى سياسى كشور است؛ اين را توجه داشته باشيد. امروز مهمترين كار دشمن اين است. افرادى كه در كار سياسى و مسئله‌ى سياسى واردند و مطلعند، ميدانند امروز قدرت ابرقدرتها بيش از آنچه كه در بمب هسته‌اى‌شان باشد، در ثروتهاى انباشته‌ى در بانكهاشان باشد، در قدرت تبليغاتى آنهاست، در صداى بلند آنهاست كه به همه جا ميرسد. شيوه‌هاى تبليغاتى را هم خوب بلدند. در كار تبليغات انصافاً پيشرفت هم كرده‌اند. امروز غربى‌ها - چه در اروپا، چه در آمريكا - در كار تبليغات، شيوه‌هاى مدرن و بسيار پيشرفته‌اى را ياد گرفته‌اند و بلد شده‌اند؛ ما در اين جهت عقبيم. يكى از اساسى‌ترين كارهاى آنها اين است كه تبليغ كردن را بلدند. با اين شيوه‌هاى تبليغى، با جنجال، با فرستادن انبوه حرفهاى خلاف واقع، سعى ميكنند فضاى جوامع را دگرگون كنند و تأثير بگذارند؛ بايد به اين نكته توجه داشت، بايد اين را مراقب بود. امروز وظيفه‌ى جوانهاى ما از اين جهت سنگين است. نه فقط خودتان بايد حقيقت را تشخيص دهيد، بلكه بايد فضا و محيط پيرامونى خودتان را هم بابصيرت كنيد و براى آنها هم قضايا را روشن كنيد.

 يك نكته‌ى اساسى اين است كه باطل در مقابل انسان هميشه عريان ظاهر نميشود تا انسان بشناسد كه اين باطل است؛ غالباً باطل با لباس حق يا با بخشى از حق وارد ميدان ميشود. اميرالمؤمنين فرمود: «انّما بدء وقوع الفتن اهواء تتّبع و احكام تبتدع يخالف فيها كتاب اللَّه»، بعد تا ميرسد به اينجا: «فلو انّ الباطل خلص من مزاج الحقّ لم يخف على المرتادين و لو انّ الحقّ خلص من لبس الباطل انقطعت عنه السن المعاندين»؛(5) اگر باطل و حق صريح و بى‌شائبه وسط ميدان بيايند، اختلافى باقى نميماند؛ همه حق را دوست دارند، همه از باطل بدشان مى‌آيد؛ «و ليكن يؤخذ من هذا ضغث و من ذاك ضغث فيمزجان فحينئذ يشتبه الحقّ على اوليائه». بخشى از حق را با بخشى از باطل مخلوط ميكنند، نميگذارند صِرف باطل و صريح باطل باشد؛ لذا مخاطبان دچار اشتباه ميشوند؛ اين را بايد خيلى مراقبت كرد. امروز در تبليغات جهانى، همه‌ى تكيه بر روى اين است كه حقايق را در كشور شما، در جامعه‌ى شما، در نظام اسلامى شما دگرگون جلوه دهند؛ امكانات تبليغاتى‌شان هم فراوان است، به طور دائم هم مشغولند. البته افرادى هم هستند كه بعضى دانسته، بعضى ندانسته، در داخل، همان حرفها را تكرار ميكنند و همانها را بازتاب ميدهند.

 خوب، يك نكته‌اى در اينجا وجود دارد: گاهى بصيرت هم وجود دارد، اما در عين حال خطا و اشتباه ادامه پيدا ميكند؛ كه گفتيم بصيرت شرط كافى براى موفقيت نيست، شرط لازم است. در اينجا عواملى وجود دارد؛ يكى‌اش مسئله‌ى نبود عزم و اراده است. بعضى‌ها حقايقى را ميدانند، اما براى اقدام تصميم نميگيرند؛ براى اظهار تصميم نميگيرند؛ براى ايستادن در موضع حق و دفاع از حق تصميم نميگيرند. البته اين تصميم نگرفتن هم عللى دارد: گاهى عافيت‌طلبى است، گاهى تنزه‌طلبى است، گاهى هواى نفس است، گاهى شهوات است، گاهى ملاحظه‌ى منافع شخصى خود است، گاهى لجاجت است. يك حرفى را زده است، ميخواهد پاى اين حرف بايستد، به خاطر اينكه ننگش ميكند از حرف خودش برگردد؛ كه فرمود: «لعن اللَّه اللّجاج»؛ لعنت خدا بر لجاجت. افرادى هستند اطلاع هم دارند، واقعيت را هم ميدانند؛ در عين حال كمك ميكنند به جهتگيرى‌هاى مخالف، جهتگيرى‌هاى دشمن. خيلى از اين كسانى كه پشيمان شدند و راه را برگشتند، يك روزى به شكل افراطى انقلابى بودند؛ اما يك روز شما مى‌بينيد درست در نقطه‌ى مقابل آن روز ايستاده‌اند و در خدمت ضد انقلاب قرار گرفته‌اند! اين به خاطر همين عوامل است؛ هوى‌هاى نفسانى، شهوات نفسانى، غرق شدن در مطالبات مادى. عامل اصلى اينها هم غفلت از ذكر پروردگار، غفلت از وظيفه، غفلت از مرگ، غفلت از قيامت است؛ اينها موجب ميشود كه بكلى صد و هشتاد درجه جهتگيرى‌شان عوض شود.

 البته بعضى هم اشتباه ميكنند. نميشود همه را مقصر دانست. ما بعضى‌ها را ديديم كه كسانى آمدند به عنوان هديه، به عنوان اظهار ارادت، به اينها پول دادند؛ اينها هم پول را گرفتند، نفهميدند اسم اين رشوه است. آنچه كه در عالم واقع اتفاق مى‌افتد، شبيه يكديگر است؛ منتها متفطن شدن به اينكه اسم اين رشوه است يا نه، مهم است. شما كه يك جائى قرار دارى كه ميتوانى يك كارى را بر طبق ميل او انجام دهى، او مى‌آيد اينجور دستت را هم ميبوسد و به شما پول ميدهد. خوب، اين اسمش رشوه است؛ رشوه‌ى حرام همين است.

 در قضاياى فتنه هم همين جور. بعضى در اين فتنه و در اين جنجال وارد شدند، نفهميدند اسم اين براندازى است؛ نفهميدند اين همان فتنه است كه اميرالمؤمنين فرمود: «فى فتن داستهم بأخفافها و وطئتهم بأظلافها و قامت على سنابكها».(6) فتنه خرد و نابود ميكند كسانى را كه زير دست و پاى فتنه قرار بگيرند. آنها نفهميدند اين فتنه است. يك حرفى را يكى گفت، اينها هم تكرار كردند. پس نميشود همه را محكوم به يك حكم دانست. حكم معاند متفاوت است با حكم غافل. البته غافل را هم بايد بيدار كرد.

 من ميخواهم به شما جوانها عرض كنم؛ شما براى اينكه ايران اسلامى را بسازيد، يعنى هم ملت و ميهن عزيز و تاريختان را سربلند كنيد، هم وظيفه‌ى خودتان را در مقابل اسلامِ باعظمت انجام دهيد - كه امروز اگر كسى براى سربلندى ايران اسلامى تلاش كند، هم به ميهن خود، به ملت خود، به تاريخ خود خدمت كرده است، هم به اسلام عزيز كه مايه‌ى نجات بشريت است، خدمت كرده - بايد بيدار باشيد، بايد هوشيار باشيد، بايد در صحنه باشيد، بايد بصيرت را محور كار خودتان قرار دهيد. مواظب باشيد دچار بى‌بصيرتى نشويد.

 دشمن را بشناسيد. به ظواهر دشمن فريب نخوريد. ماديگرى، گرايش مادى، تفكر مادى، تمدن مادى، دشمن بشريت و دشمن شماست. دنياى غرب از دو سه قرن قبل از اين به دانش برتر و فناورى برتر دست يافت و سوراخ دعاى ثروت و انباشت ثروت را پيدا كرد. مكتبهاى اجتماعى گوناگونى پديد آمد، تفكرات فلسفىِ اجتماعى گوناگونى پديد آمد - ليبراليسم مبتنى بر تفكر اومانيستى، فكر دموكراسى و امثال اينها - هدف اينها يا هدف آن كسانى كه دنبال اين افكار رفتند، اين بود كه بتوانند بشر را به آسايش، به آرامش و به رفاه برسانند؛ ليكن آنچه در واقع تحقق پيدا كرد، عكس اينها بود. بشر در سايه‌ى تفكر اومانيستى و در جهت نظامهاى انسانگرا نه فقط به انسانيت دست نيافت، به آسايش دست نيافت، بلكه بيشترين جنگها، بيشترين كشتارها، بدترين قساوتها، زشت‌ترين رفتارهاى انسان با انسان در اين دوره به وجود آمد.

 آن كسانى كه در اين ميدان پيشرفته‌تر بودند، بدتر بودند. ديروز توى روزنامه خواندم كه از منابع آمريكائى نقل كرده بود كه آمريكا از دهه‌ى 40 تا دهه‌ى 90 - يعنى در ظرف پنجاه سال - هشتاد كودتاى نظامى در دنيا راه انداخته! شما ببينيد اين كسانى كه به قله‌هاى ثروت و فناورى و سلاح و ساخت تجهيزات و چه و چه و چه دست پيدا كردند، وحشيگرى‌شان اين است. آدمكشى براى آنها عادى است؛ به قول خودشان خونسرد! در تعبيرات ادبيات غربى ميگويند فلانى با خونسردى آدم كشت! اين نشانه‌ى قساوت كامل است. نه فقط در افغانستان و در عراق و در آن مناطقى كه تحت اشغال آنهاست و فتوحات نظامى كرده‌اند، كه در داخل مجموعه‌هاى خودشان هم همين است. مراجعه كنيد به ادبيات اينها، كه نشانه‌ى واقعيتهاى زندگى آنهاست. هنرشان، ادبياتشان نشان ميدهد كه در زندگى‌شان چه ميگذرد. آدمكشى براى آنها يك كار بسيار آسانى است. از اين طرف هم در داخل اجتماعات مردمى‌شان، در ميان جوانهاشان، افسردگى، يأس از زندگى و شوريدن بر آداب اجتماعى زندگى ديده ميشود. نوع لباس پوشيدنها و نوع آرايش كردنهاى اينها غالباً به خاطر اين است كه جوان از فضائى كه بر او حاكم است، به ستوه آمده. اين تجربه شده‌ى مكتبها و نظامهائى است كه غربى‌ها درست كرده‌اند. عامل همه‌ى اينها هم اين است كه اينها از دين، از معنويت، از خدا دور شده‌اند. بنابراين رفتار اينها دشمن بشريت است.

 شما امروز داريد نقطه‌ى مقابل آنها حركت ميكنيد. شما ميخواهيد با تفكر الهى دانش را مسخر كنيد؛ شما ميخواهيد امكانات طبيعى و انسانى را جمع كنيد براى خير مادى و معنوى ملتها و ملت خودتان، براى خير مادى و معنوى بشر. جهتگيرى شما جهتگيرى خدائى است؛ اين موفق خواهد شد، اين پيش خواهد رفت؛ اين همان حركتى است كه نقطه‌ى مقابل حركت دو سه قرنىِ غلط منحرفانه‌ى شروع شده‌ى از سوى غرب است. اين حركت، حركت مباركى است و ادامه خواهد داشت.

 جوان مسلمان ايرانى بايد خود را آماده كند؛ خود را مجهز كند؛ در راه پيشرفت، به خداى متعال توكل كند؛ از خدا استمداد كند؛ با بصيرت پيش برود؛ در اين صورت ساز و برگ متناسب را براى مواجهه‌ى با شيوه‌ى غلطى كه در دنيا حاكم و رائج است، پيدا خواهد كرد و ان‌شاءاللَّه به همه‌ى آرمانها و آرزوهائى كه اين انقلاب و اسلام ترسيم كرده است، خواهد رسيد.

    والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‌

1) نهج‌البلاغه، خطبه‌ى 103
2) نهج‌البلاغه، خطبه‌ى 153
3) نمل: 14
4) شعار حاضران‌
5) نهج‌البلاغه، خطبه‌ى 50
6) نهج‌البلاغه، خطبه‌ى 3

خلاصه بيانات مقام معظم رهبری در ديدار هزاران نفر از بسيجيان استان قم‌-2-8-89

اگر ما براى زنده بودن، فعال بودن، بااراده بودن، هدف‌دار بودن، رو به جلو بودن اين نظام هيچ دليل ديگرى نميداشتيم جز حضور ميليونها جوانِ پرشورِ مؤمنِ صادقِ بابصيرت در سراسر كشور زير عنوان بسيج، همين كافى بود براى اينكه نشان بدهد اين نظام و اين حركت عظيم ملت ايران در برابر پيچيده‌ترين توطئه‌ها و خطرناك‌ترين حركتهاى دشمن آسيب‌ناپذير است.

بسيج يكى از آيات قدرت الهى است.

وقتى سرزمين مستعد و آماده است، بذر پاكيزه است، آن گياه و روئيدنى تمام‌شدنى نيست؛ يعنى هيچ عاملى نميتواند به آن صدمه بزند. بسيج، يك چنين درخت طيب و طاهرى است.

هر جا مجاهدت هست، در آنجا حضور بسيج هست؛ مجاهدت در ميدان علم، مجاهدت در ميدان سياست، مجاهدت در ميدان فعاليتهاى اجتماعى، مجاهدت در ميدان وسيع و عرصه‌ى عظيم بين‌المللى.

معناى بسيج، توأم كردن ايمان و عمل است؛ عمل مجاهدانه، نه صرفاً عمل شخصى. از نظر اسلام، ايمان مجرد از عمل، يك حداقل است. ايمان كامل و ايمان حقيقى آن ايمانى است كه با جهاد در ميدان عمل همراه باشد.

آنچه كه براى همه‌ى ما، براى همه‌ى بسيجيان عزيز، براى جوانها در هر نقطه‌اى از اين عرصه‌ى عظيم كه مشغول كار هستند، بايد به عنوان شاخص مطرح باشد، عبارت است از اين سه عنصر: بصيرت، اخلاص، عمل بهنگام و به اندازه. اين سه عنصر را هميشه با يكديگر توأم كنيد و در نظر داشته باشيد. اين عناصر سه‌گانه بايد براى ما شاخص باشد؛ بصيرت، اخلاص، عمل بهنگام و به اندازه.

همان طور كه اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) فرموده بود: «لا يعرف الحقّ بالرّجال»؛ با چهره‌ها نميشود حق را تشخيص داد. يك چهره‌ى موجه محترم است، مورد قبول است، مورد تكريم است؛ اما او نميتواند شاخص حق باشد. گاهى چهره‌ى موجهى مثل بعضى از صحابه‌ى پيغمبر راه را عوضى ميروند، اشتباه ميكنند. بايد حق را شناخت، بايد راه را تشخيص داد تا بفهميم اين شخص حق است يا باطل. هر كه از اين راه رفت، حق است؛ هر كه از راه حق نرفت، مردود است. حق را بايد شناخت.

جماعت جوانِ مؤمنِ گردآمده‌ى در زير سقف بسيج و پرچم بسيج، اين بصيرت را نشان دادند؛ نشان دادند بابصيرتند. بصيرت، عنصر اول است. در آينده هم بايد همين جور باشد. قدرت تحليل بايد پيدا كرد، قدرت تشخيص بايد پيدا كرد. امام - كسى كه پدر همه‌ى اين جريان بود، حق حيات به گردن جامعه و اين حركت عظيم داشت - فرمودند اگر من از اسلام جدا شوم، مردم از من رو برخواهند گرداند. شاخص، اسلام است؛ شاخص، اشخاص نيستند؛ اين حرف امام (رضوان اللَّه عليه) است. او به ما ياد داد كه راه را تشخيص بدهيم، حركت صحيح را تشخيص بدهيم، نقشه‌ى دشمن را بفهميم و بخوانيم تا بتوانيم بفهميم كدام كار در جهت دشمن و در خط دشمن است و كدام كار در ضد اوست. پس بصيرت، عنصر اول است. بصيرت را نبايد فراموش كرد.

عنصر دوم، اخلاص است. فرمود اگر كسى در ميدان جهاد فى‌سبيل‌اللَّه دنبال يك خواسته‌ى شخصى برود، دنبال غنيمت برود و كشته شود، شهيد فى‌سبيل‌اللَّه نيست. شرط شهادت و شرط مجاهد فى‌سبيل‌اللَّه بودن اين است كه حركت او فى‌سبيل‌اللَّه باشد، للَّه باشد؛ يعنى اخلاص داشته باشد. انگيزه‌هاى شخصى، انگيزه‌هاى گروهى، انگيزه‌هاى فاميلى، رودربايستى‌هاى رفاقتى اگر در حركت ما تأثير گذاشت، اين اخلاص را مشوب ميكند، مشكل درست ميكند. بى‌اخلاصى، يك جائى خودش را نشان خواهد داد.

عنصر سوم، عمل بهنگام و به اندازه است. لحظه‌ها را بايد شناخت. اگر چنانچه انسان وقت‌شناس نباشد، نداند كدام كار را در كجا بايد انجام داد، ممكن است خطاهاى بزرگى از انسان سر بزند.

خوب، جوانان بسيجى ما - از پسرها و دخترها - در بخشهاى مختلف مشغول تلاش هستند؛ تلاش فكرى، تلاش علمى، تلاش سياسى، تلاش اجتماعى؛ همه‌ى اينها وقتى براى خدا و براى انجام وظيفه باشد، مجاهدت و جهاد فى‌سبيل‌اللَّه است. بسيجى آن كسى است كه اين كارها را انجام ميدهد. در همه‌ى اينها بايد آن خط روشن و صحيح را در نظر گرفت؛ يعنى خط انقلاب، خط حفظ نظام، خط احياى دين. اگر بخواهيم اين سه عنصر را تأمين كنيم، بايد در درون خودمان با خودمان مجاهدت كنيم؛ يعنى جهاد اكبر. جهاد با نفس تلاشى است كه امروز همه‌ى ما به آن احتياج داريم.

امروز اگر كسى كارهاى دشمن را در عرصه‌ى عظيم شيوه‌هاى تبليغاتى ملاحظه كند؛ از وسائل اينترنتى گرفته تا وسائل صوتى و تصويرى، تا بلندگوهائى كه در جاهاى مختلف دارند - در داخل هم دارند - مى‌بيند يك قلم عمده اين است كه حوادث كشور را دگرگون جلوه دهند؛ وضع كشور را مأيوس‌كننده، نااميد كننده، رو به زوال، رو به انحطاط، رو به بن‌بست نشان دهند. تلاش زياد آنها در اين زمينه، خود نشانه‌ى ضعف آنها در ميدان واقعيت است.

در سرتاسر كشور، جوانها در بخشهاى مختلف، به بسيج به چشم يك هويت درخشنده‌ى باعظمتِ مظهر عزم و اراده نگاه ميكنند؛ اين را شما بسيجى‌ها بايستى تقويت كنيد؛ اين را با توجه به همان سه عنصرى كه گفته شد - عنصر بصيرت، عنصر اخلاص، عنصر عمل بهنگام و به اندازه - تقويت كنيد.

مراقب باشيد. شور انقلابى را اندكى نبايد كاهش داد. انگيزه‌ى انقلابى بايد روزبه‌روز در دلهاى من و شما افزايش پيدا كند. اين كوه‌هاى گوناگون مشكلاتى كه بر سر راه مستضعفين عالم قرار دارد، جز با قدرت عزم و اراده‌ى پولادين مؤمن برداشته نخواهد شد. هدف فقط سر و سامان دادن به وضع كشور نيست. دنياى اسلام، بلكه جامعه‌ى بشريت نيازمند كمك به آنها از سوى اسلام و امت اسلامى است.

مشكلات زيادى در سر راه هست؛ عزم و اراده لازم است، نگاه به دوردست لازم است. اين عزم و اراده بايد باقى بماند، اين شور انقلابى بايد روزبه‌روز افزايش پيدا كند. توسل و توجه به پروردگار، تمسك به اولياى الهى، راه عبادت، راه خشوع، راه تفكر بايستى به روى ما هميشه باز باشد؛ خودمان را از اين راه تقويت كنيم. اين شور انقلابى بايد باقى باشد، اما مواظب باشيد اين شور و هيجان انقلابىِ باارزش در جاى خود مصرف شود - نابجا مصرف نشود - اين احتياج به تأمل، تفكر، آگاهى و بصيرت دارد.

شك نكنيد كه فرداى ملت ايران و امت اسلامى از امروز بمراتب بهتر است. همان مقدارى كه فاصله‌ى بين سى سال پيشِ ملت ايران و امروز است - يعنى اول انقلاب تا امروز - ببينيد ملت ايران در همه‌ى عرصه‌هاى سياسى و علمى و اجتماعى و غيره چقدر پيشرفت كرده است؛ بدانيد فاصله‌ى بين پيشرفتِ سالهاى آينده با امروز، از اين هم بيشتر خواهد بود. ملت روزبه‌روز پيشرفت خواهد كرد. حركت ملت ايران در همه‌ى عرصه‌ها حركت توقف ناپذيرى است و ان‌شاءاللَّه بر خط درست و صراط مستقيم هدايت الهى و اسلامى و قرآنى پيش خواهد رفت. آينده‌ى ملت ايران، آينده‌ى روشنى است؛ و اين بر دنياى اسلام و بر امت اسلامى اثر خواهد گذاشت و ان‌شاءاللَّه ملتهاى مسلمان را روزبه‌روز بيدارتر خواهد كرد.

 

 

بيانات در ديدار هزاران نفر از بسيجيان استان قم‌

6 ذى‌القعده 1431

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحيم‌

و الحمد للَّه ربّ العالمين و الصّلاة و السّلام على سيّدنا و نبيّنا ابى‌القاسم المصطفى محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين المعصومين سيّما بقيّةاللَّه فى الأرضين‌. السّلام عليك يا سيّدتى و يا مولاتى يا فاطمة المعصومة يا بنت موسى‌بن‌جعفر سلام اللَّه و سلام ملائكته و عباده المنتجبين عليك و على ابائك المطهّرين‌.

 جمع بسيجيان عزيز، دلهاى گرم، بامعرفت، اراده‌هاى استوار و عزمهاى راسخ در اين مركز مقدس، در حضور روح مطهر بانوى بزرگوار و معصوم - دختر موسى‌بن‌جعفر - خود يك شاخص، يك علامت و يك پرچم براى نشان دادن عظمت و رو به پيشرفت بودن نظام اسلامى است.

 اگر ما براى زنده بودن، فعال بودن، بااراده بودن، هدف‌دار بودن، رو به جلو بودن اين نظام هيچ دليل ديگرى نميداشتيم جز حضور ميليونها جوانِ پرشورِ مؤمنِ صادقِ بابصيرت در سراسر كشور زير عنوان بسيج، همين كافى بود براى اينكه نشان بدهد اين نظام و اين حركت عظيم ملت ايران در برابر پيچيده‌ترين توطئه‌ها و خطرناك‌ترين حركتهاى دشمن آسيب‌ناپذير است. البته اين شعار نيست؛ يك حرف متكى به استدلال منطقى است.

 بسيج يكى از آيات قدرت الهى است كه خداى متعال به آن بنده‌ى صالح، به آن مرد بزرگ، به آن شخصيت كم‌نظير يا بى‌نظير تاريخ اسلام بعد از ائمه (عليهم‌السّلام) عطا كرد. فكر پردازش بسيج عمومى، بسيج مستضعفين كه امام بزرگوار آن را مطرح كرد و عمل كرد و با همه‌ى توان پشت سر اين فكر ايستاد، اين نهال را آبيارى كرد تا تبديل شد به شجره‌ى طيبه‌اى كه «تؤتى اكلها كلّ حين باذن ربّها»،(1) يكى از الطاف الهى نسبت به آن مرد بزرگ و آن بنده‌ى صالح و آن عبد خاشع پروردگار بود. چشم بابصيرت امام اين نشانه‌هاى قدرت و اعانت الهى را ميديد. عيب ماها اين است كه گاهى كمكهاى الهى را لمس ميكنيم، اما آنها را درست نمى‌بينيم؛ تشخيص نميدهيم كه اين چه كمك بزرگى است كه خدا دارد به ما ميكند؛ اما او ميديد.

 در يك قضيه‌اى كه من مكرر اين را نقل كردم، ايشان به من فرمود كه از اول انقلاب تا امروز - آن روز حدود سال 1365 بود - همه جا دست قدرتى را مشاهده ميكنيم كه دارد ما را كمك ميكند و جلو ميبرد. او اين دست قدرت را ميديد. نگاه امام به ملت ايران با نگاه ديگران فرق داشت. همان روز اگر ميخواستيم قضاوت بسيارى از نخبگان علمىِ دينى و غير دينى و سياسى و غيره را درباره‌ى ملت ايران مشاهده كنيم، ميديدم قضاوتها قضاوتهاى عجيب و غريبى است. بعضى اين ملت را باايمان نميدانستند، بعضى داراى صداقت نميدانستند، بعضى به نيرو و به وفاى آنها شك ميكردند - كه ما اينها را شنيديم، از خيلى‌ها شنيديم - اما امام در سال 1341 در همين شهر قم، آن وقتى كه هنوز هيچ خبرى از اين اجتماعات عظيم نبود، در همين مسجد اعظم گفت اگر ما به مردم فراخوان بدهيم، اين صحراى قم را از جمعيت پر ميكنند؛ لبيك ميگويند. نگاه او به مردم، يك چنين نگاهى بود؛ مردم را شناخت. آن عنصر باارزشِ اكسيرگونه‌اى كه مسها را طلا ميكند، اين را در جان و دل مردم كشف كرد و آن را به كار گرفت. لذا با اين موانع بزرگى كه در سر راه وجود داشت، انقلاب پيروز شد. هيچ تحليلگرى باور نميكرد كه اين اتفاق در اينجا بيفتد. او تكيه‌ى به خدا كرد، توكل به خدا كرد، وارد عمل شد، با دل مردم تماس برقرار كرد و مردم به صحنه آمدند و اين حركت عظيم اتفاق افتاد؛ بعد هم مسئله‌ى بسيج را مطرح كرد.

 شما ميوه‌هاى شيرين و كامبخش آن درخت طيب و طاهرى هستيد كه امام بزرگوار با دست خود در اين زمين غرس كرد. اين ثمردهى همچنان ادامه خواهد داشت؛ همچنان كه فرمود: «ا لم تر كيف ضرب اللَّه مثلا كلمة طيّبة كشجرة طيّبة اصلها ثابت و فرعها فى السّماء. تؤتى اكلها كلّ حين باذن ربّها».(2) وقتى سرزمين مستعد و آماده است، بذر پاكيزه است، آن گياه و روئيدنى تمام‌شدنى نيست؛ يعنى هيچ عاملى نميتواند به آن صدمه بزند. بسيج، يك چنين درخت طيب و طاهرى است.

 بسيج امتحانهاى زيادى هم داده است. در دوران جنگ تحميلى، نسل جوانانِ قبل از شما كارهاى بزرگى در ميدان جنگ كردند. ما شكفتن گلهاى معطر استعداد را در وجود اين جوانها ديديم. جوان بيست و دو ساله، بيست و سه ساله، مثل يك فرمانده متبحر و كارآزموده عده‌ها را جمع ميكرد، راهنمائى ميكرد، هدايت ميكرد، در جاى خود به كار ميگرفت و پيروز ميشد؛ اينها عادى نيست. در دوران جنگ، بسيج نقش خود را ايفاء كرد. هم ارتش، هم سپاه قبول داشتند و اعتراف ميكردند كه حضور بسيج در همه‌ى بخشهاى مختلف اين جبهه‌ى طولانى و پرمشقت، يك حضور تعيين كننده است.

 جنگ تحميلى تمام شد؛ سطحى‌نگرها خيال ميكردند بسيج هم تمام شد؛ اما بسيج ماند، چون مجاهدت باقى بود، چون ميدان مجاهدت ادامه داشت. هر جا مجاهدت هست، در آنجا حضور بسيج هست؛ مجاهدت در ميدان علم، مجاهدت در ميدان سياست، مجاهدت در ميدان فعاليتهاى اجتماعى، مجاهدت در ميدان وسيع و عرصه‌ى عظيم بين‌المللى. اين مجاهدتها ادامه دارد و همچنان ادامه خواهد داشت.

 معناى بسيج، توأم كردن ايمان و عمل است؛ عمل مجاهدانه، نه صرفاً عمل شخصى. از نظر اسلام، ايمان مجرد از عمل، يك حداقل است. ايمان كامل و ايمان حقيقى آن ايمانى است كه با جهاد در ميدان عمل همراه باشد. «و الّذين امنوا و هاجروا و جاهدوا فى سبيل اللَّه و الّذين آووا و نصروا اولئك هم المؤمنون حقّا»؛(3) مؤمن حقيقى آن كسى است كه ايمان را با جهاد و هجرت و نصرت همراه ميكند. تشخص بسيجى به اين است. اين فكر غلط و انحرافى كه ما ايمان را منهاى عمل و منهاى جهاد، براى تقرب الى اللَّه كافى بدانيم، اين آيه و آيات زيادى آن را رد ميكنند. بسيج، قائم به همين است كه ايمان همراه با عمل، آن هم عمل مجاهدانه باشد. پس جهاد عرصه‌هاى مختلفى دارد كه عرض شد.

 تا امروز بسيج رشد داشته است. پيشرفت بسيج در ابعاد مختلف، همان پيشرفتى است كه مورد انتظار هر كسى است كه بسيج را ميشناخت؛ هم رشد كمّى داشته است، هم رشد كيفى و معنوى، هم ايستادگى در مقابل مزاحمها و معارضهاى مؤثر در دل انسان و تكان‌دهنده‌ى دل انسان؛ يعنى وسوسه‌ها. بسيج در اين زمينه‌ها امتحان خود را داده است.

 آنچه كه براى همه‌ى ما، براى همه‌ى بسيجيان عزيز، براى جوانها در هر نقطه‌اى از اين عرصه‌ى عظيم كه مشغول كار هستند، بايد به عنوان شاخص مطرح باشد، عبارت است از اين سه عنصر: بصيرت، اخلاص، عمل بهنگام و به اندازه. اين سه عنصر را هميشه با يكديگر توأم كنيد و در نظر داشته باشيد. اين عناصر سه‌گانه بايد براى ما شاخص باشد؛ بصيرت، اخلاص، عمل بهنگام و به اندازه.

 آنچه كه راه را مشخص ميكند، بصيرت است. اين سردار محترم و گرامى(4) خيلى درست گفتند كه بسيجيان در قبال پيچيدگى اوضاع توانسته‌اند در ذهن خود و فكر خود و شخصيت خود پيچيدگى ايجاد كنند و بشناسند؛ قضاياى سال 88 اين را نشان داد. ممكن بود خيلى‌ها اشتباه كنند و خيلى‌ها هم اشتباه كردند؛ اگرچه اكثر آن كسانى كه اشتباه كرده بودند، به فاصله‌ى كمى اشتباه را تصحيح كردند؛ اما حركت عظيم بسيج، اين شاخص بصيرت و اين پرچم بصيرت را براى خود حفظ كرد؛ اشتباه نكرد؛ همان طور كه اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) فرموده بود: «لا يعرف الحقّ بالرّجال»؛ با چهره‌ها نميشود حق را تشخيص داد. يك چهره‌ى موجه محترم است، مورد قبول است، مورد تكريم است؛ اما او نميتواند شاخص حق باشد. گاهى چهره‌ى موجهى مثل بعضى از صحابه‌ى پيغمبر راه را عوضى ميروند، اشتباه ميكنند. بايد حق را شناخت، بايد راه را تشخيص داد تا بفهميم اين شخص حق است يا باطل. هر كه از اين راه رفت، حق است؛ هر كه از راه حق نرفت، مردود است. حق را بايد شناخت. جماعت جوانِ مؤمنِ گردآمده‌ى در زير سقف بسيج و پرچم بسيج، اين بصيرت را نشان دادند؛ نشان دادند بابصيرتند. بصيرت، عنصر اول است. در آينده هم بايد همين جور باشد. قدرت تحليل بايد پيدا كرد، قدرت تشخيص بايد پيدا كرد. امام - كسى كه پدر همه‌ى اين جريان بود، حق حيات به گردن جامعه و اين حركت عظيم داشت - فرمودند اگر من از اسلام جدا شوم، مردم از من رو برخواهند گرداند. شاخص، اسلام است؛ شاخص، اشخاص نيستند؛ اين حرف امام (رضوان اللَّه عليه) است. او به ما ياد داد كه راه را تشخيص بدهيم، حركت صحيح را تشخيص بدهيم، نقشه‌ى دشمن را بفهميم و بخوانيم تا بتوانيم بفهميم كدام كار در جهت دشمن و در خط دشمن است و كدام كار در ضد اوست. پس بصيرت، عنصر اول است. بصيرت را نبايد فراموش كرد.

 عنصر دوم، اخلاص است. فرمود اگر كسى در ميدان جهاد فى‌سبيل‌اللَّه دنبال يك خواسته‌ى شخصى برود، دنبال غنيمت برود و كشته شود، شهيد فى‌سبيل‌اللَّه نيست. شرط شهادت و شرط مجاهد فى‌سبيل‌اللَّه بودن اين است كه حركت او فى‌سبيل‌اللَّه باشد، للَّه باشد؛ يعنى اخلاص داشته باشد. انگيزه‌هاى شخصى، انگيزه‌هاى گروهى، انگيزه‌هاى فاميلى، رودربايستى‌هاى رفاقتى اگر در حركت ما تأثير گذاشت، اين اخلاص را مشوب ميكند، مشكل درست ميكند. بى‌اخلاصى، يك جائى خودش را نشان خواهد داد.

 عنصر سوم، عمل بهنگام و به اندازه است. لحظه‌ها را بايد شناخت. اگر چنانچه انسان وقت‌شناس نباشد، نداند كدام كار را در كجا بايد انجام داد، ممكن است خطاهاى بزرگى از انسان سر بزند. خوب، جوانان بسيجى ما - از پسرها و دخترها - در بخشهاى مختلف مشغول تلاش هستند؛ تلاش فكرى، تلاش علمى، تلاش سياسى، تلاش اجتماعى؛ همه‌ى اينها وقتى براى خدا و براى انجام وظيفه باشد، مجاهدت و جهاد فى‌سبيل‌اللَّه است. بسيجى آن كسى است كه اين كارها را انجام ميدهد. در همه‌ى اينها بايد آن خط روشن و صحيح را در نظر گرفت؛ يعنى خط انقلاب، خط حفظ نظام، خط احياى دين. اگر بخواهيم اين سه عنصر را تأمين كنيم، بايد در درون خودمان با خودمان مجاهدت كنيم؛ يعنى جهاد اكبر. جهاد با نفس تلاشى است كه امروز همه‌ى ما به آن احتياج داريم.

 آنچه كه براى فهم درست قضايا لازم است، از جمله اين است كه ببينيم دشمن چه خطى را دارد دنبال ميكند. امروز يكى از خطوط اصلى كار دشمن - كه از عناصر مهم جنگ نرم به حساب مى‌آيد - اين است كه واقعيات را دگرگون جلوه دهد، حوادث گوناگون را دگرگون جلوه دهد. خود تبليغاتى كه دشمن در اين زمينه انجام ميدهد، نشانه‌ى ضعف اوست. دشمن هر جا كه در ميدان واقعيت دچار مشكل ميشود و كم مى‌آورد، بر حجم تبليغات مى‌افزايد. امروز اگر كسى كارهاى دشمن را در عرصه‌ى عظيم شيوه‌هاى تبليغاتى ملاحظه كند؛ از وسائل اينترنتى گرفته تا وسائل صوتى و تصويرى، تا بلندگوهائى كه در جاهاى مختلف دارند - در داخل هم دارند - مى‌بيند يك قلم عمده اين است كه حوادث كشور را دگرگون جلوه دهند؛ وضع كشور را مأيوس‌كننده، نااميد كننده، رو به زوال، رو به انحطاط، رو به بن‌بست نشان دهند. تلاش زياد آنها در اين زمينه، خود نشانه‌ى ضعف آنها در ميدان واقعيت است.

 دشمن در همه‌ى دوران سى ساله، اين تلاش را داشت؛ البته امروز بيشتر است. امروز چون مسئولين كشور و دولتى كه بر سر كار است، شعارهاى انقلاب را پررنگ‌تر و جدى‌تر مطرح ميكند؛ خط امام، خط انقلاب، خط كار براى مردم، امروز كاملاً برجسته و پررنگ است؛ مسئولين احساس ميكنند با مردمند، از جنس مردمند، مردم هم اين را احساس ميكنند، بنابراين تبليغات بيشتر است. امروز اگر به تبليغات دشمن نگاه كنيد، مى‌بينيد اگر در مسائل اقتصادى اظهارنظر ميكنند، همه‌ى حرفشان اين است كه بن‌بست است، گره ناگشودنى است، اشكالات فراوان است، فردا چنين خواهد شد. يك عده‌اى هم اين مسائل را باور ميكنند و همانها را در داخل تكرار ميكنند. قبل از شروع انتخابات و آن قضاياى فتنه، بعضى از كسانى كه بعداً امتحان خودشان را در فتنه دادند، به ما مراجعه ميكردند كه آقا سال آينده، سال سختى است - يعنى همان سال 88 - از لحاظ اقتصادى چنين است، چنان است؛ فضا را تنگ، تاريك، مشكل، غير قابل عبور جلوه ميدادند؛ مسئولين را يك جور ميخواستند دلسرد كنند، مردم را يك جور. اين تبليغات نشانه‌ى اين است كه آنها از اين حركت عظيم و پرشتابِ مسئولين و مردم عقب ماندند. پس اگر چنانچه اين جهتگيرى دشمن دانسته شد، نگاه انسان به واقعيت، نگاه درستى خواهد شد؛ نگاه نافذى خواهد شد.

 يا در زمينه‌ى سياست خارجى، سياست بين‌المللى، در بعضى از همين مطبوعات خودمان هم شما ديديد؛ در اظهارات سال گذشته‌ى بعضى از اصحاب فتنه هم مشاهده كرديد؛ هى تكرار ميكردند كه آقا ما در دنيا ذليل شديم، جمهورى اسلامى در دنيا بى‌آبرو شده، بى‌ارزش شده، چه شده، چه شده. امروز وقتى به واقعيت نگاه ميكنيم، مى‌بينيم روزبه‌روز آبروى جمهورى اسلامى در ميان ملتهاى گوناگون دنيا - مسلمان و غير مسلمان - افزايش پيدا كرده است. دشمنان ملت ايران اين را ميدانند، ميفهمند، احساس ميكنند؛ البته كتمان ميكنند.

 همين قضيه‌ى سفر لبنان رئيس جمهور را چرا بايد دست‌كم گرفت؟ حادثه‌ى مهمى بود. براى هر كشورى، بخصوص براى سران استكبار اگر چنين چيزى اتفاق مى‌افتاد، فصل بسيار گسترده‌اى در تبليغات و در استنتاجهاى سياسى براى آن ميگشودند. يك ملتى كه با ما هم همسايه نيست، همه‌شان هم مسلمان نيستند؛ تركيبى از مسلمان و مسيحى، و مسلمانها هم تركيبى از شيعه و اهل سنت؛ اين ملت با اين تركيب گوناگون و متنوع، اينجور يكپارچه بيايند از رئيس جمهور ملت ايران استقبال كنند، اظهار علاقه كنند؛ اين چيز كم‌نظيرى است، چيز بى‌نظيرى است؛ براى هيچ كشورى در دنيا چنين چيزى پيش نمى‌آيد. رئيس جمهور كدام كشورى وقتى به يك كشور ديگر برود، چنين حوادثى برايش پيش مى‌آيد؟ مخصوص لبنان هم نيست. امروز اگر مسئولين برجسته‌ى كشور ما به مصر هم بروند، اگر بگذارند، همين قضاياست؛ سودان هم بروند، بگذارند، همين قضاياست؛ به هر كشور اسلامى كه بروند، اگر ميدان را باز كنند، همين قضاياست. اين، عظمت ملت ايران را نشان ميدهد. اين را شماها كرديد. اين افتخار مال شماست. اگر دولتى بود كه از مردم منقطع بود، اگر دولتى بود كه ميليونها جوان پرانگيزه از او حمايت نميكردند، چنين اتفاقى نمى‌افتاد؛ اين مال شما جوانهاست. اما خوب، تبليغات دشمن را ملاحظه كنيد؛ درست نقطه‌ى مقابل اين است. آنجائى كه مجبور باشند به زبان بياورند، واقعيت را وارونه تفسير ميكنند؛ آنجائى هم كه مجبور نباشند، كتمان ميكنند و اصل واقعيت را ميپوشانند.

 عين همين قضيه در مورد خود بسيج صدق ميكند. دشمن در يك برهه‌اى - كه امروز هم دنباله‌هايش كم و بيش هست - در تبليغات گوناگون جهانى، عليه بسيج متمركز شد. آنچه توانستند، گفتند. بسيج را بمباران تبليغاتى كردند، براى اينكه او را از چشم مردم بيندازند، اما نتوانستند؛ «يحقّ اللَّه الحقّ بكلماته».(5) خداى متعال نميگذارد اين حقيقت روشن پنهان بماند؛ لذا بسيج بحمداللَّه روزبه‌روز آبرويش در كشور ما بيشتر شده است. در سرتاسر كشور، جوانها در بخشهاى مختلف، به بسيج به چشم يك هويت درخشنده‌ى باعظمتِ مظهر عزم و اراده نگاه ميكنند؛ اين را شما بسيجى‌ها بايستى تقويت كنيد؛ اين را با توجه به همان سه عنصرى كه گفته شد - عنصر بصيرت، عنصر اخلاص، عنصر عمل بهنگام و به اندازه - تقويت كنيد. افراط نبايد باشد، تفريط هم نبايد باشد. توجه كنيد كه افراط هم همان اندازه ضرر ميزند كه تفريط. عمل نكردن يقيناً مضر است، عمل افراط‌‌آميز هم به همان اندازه مضر است؛ مراقب باشيد. شور انقلابى را اندكى نبايد كاهش داد. انگيزه‌ى انقلابى بايد روزبه‌روز در دلهاى من و شما افزايش پيدا كند. اين كوه‌هاى گوناگون مشكلاتى كه بر سر راه مستضعفين عالم قرار دارد، جز با قدرت عزم و اراده‌ى پولادين مؤمن برداشته نخواهد شد. هدف فقط سر و سامان دادن به وضع كشور نيست. دنياى اسلام، بلكه جامعه‌ى بشريت نيازمند كمك به آنها از سوى اسلام و امت اسلامى است.

 مشكلات زيادى در سر راه هست؛ عزم و اراده لازم است، نگاه به دوردست لازم است. اين عزم و اراده بايد باقى بماند، اين شور انقلابى بايد روزبه‌روز افزايش پيدا كند. توسل و توجه به پروردگار، تمسك به اولياى الهى، راه عبادت، راه خشوع، راه تفكر بايستى به روى ما هميشه باز باشد؛ خودمان را از اين راه تقويت كنيم. اين شور انقلابى بايد باقى باشد، اما مواظب باشيد اين شور و هيجان انقلابىِ باارزش در جاى خود مصرف شود - نابجا مصرف نشود - اين احتياج به تأمل، تفكر، آگاهى و بصيرت دارد.

 شك نكنيد كه فرداى ملت ايران و امت اسلامى از امروز بمراتب بهتر است. همان مقدارى كه فاصله‌ى بين سى سال پيشِ ملت ايران و امروز است - يعنى اول انقلاب تا امروز - ببينيد ملت ايران در همه‌ى عرصه‌هاى سياسى و علمى و اجتماعى و غيره چقدر پيشرفت كرده است؛ بدانيد فاصله‌ى بين پيشرفتِ سالهاى آينده با امروز، از اين هم بيشتر خواهد بود. ملت روزبه‌روز پيشرفت خواهد كرد. حركت ملت ايران در همه‌ى عرصه‌ها حركت توقف ناپذيرى است و ان‌شاءاللَّه بر خط درست و صراط مستقيم هدايت الهى و اسلامى و قرآنى پيش خواهد رفت. آينده‌ى ملت ايران، آينده‌ى روشنى است؛ و اين بر دنياى اسلام و بر امت اسلامى اثر خواهد گذاشت و ان‌شاءاللَّه ملتهاى مسلمان را روزبه‌روز بيدارتر خواهد كرد.

 اميدواريم خداوند متعال فرج ولى‌عصر (ارواحنا فداه) را نزديك بفرمايد؛ ما را از ياران آن بزرگوار در حضورش و در غيبتش قرار بدهد و قلب مقدس آن بزرگوار را از ما راضى كند. پروردگارا! دعاى آن بزرگوار را شامل حال همه‌ى ملت ايران و بخصوص جمع عزيز بسيجيان بفرما.

والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‌

1) ابراهيم: 25
2) ابراهيم: 24 و 25
3) انفال: 74
4) سردار جبارى (فرمانده سپاه على‌بن‌ابى‌طالب قم)
5) يونس: 82

بيانات در ديدار طلاب، فضلا و اساتيد حوزه علميه قم‏

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحيم‌

الحمد للَّه ربّ العالمين و الصّلاة و السّلام على سيّدنا و نبيّنا ابى‌القاسم محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين الهداة المهديّين المعصومين سيّما بقيّةاللَّه فى الأرضين‌.
السّلام عليك ايّتها السّيّدة يا فاطمة المعصومة يا بنت موسى‌بن‌جعفر عليك و على ابائك الطّيّبين الطّاهرين المعصومين افضل الصّلاة و السّلام‌.

تقارن اين ديدار بسيار باعظمت ما، كه حضور برجسته‌ى اساتيد، بزرگان، فضلا و آحاد طلاب عزيز حوزه‌ى علميه‌ى قم به آن عظمت بخشيده است، با ميلاد مسعود حضرت على‌بن‌موسى‌الرضا (عليه الاف التّحيّة و الثّناء) و همچنين ولادت خواهر بزرگوار ايشان، حضرت فاطمه‌ى معصومه (سلام اللَّه عليها) ما را به ياد حركت عظيم و مبارك اين برادر و خواهر و هجرت پرمعناى اين دو بزرگوار مى‌اندازد؛ كه بدون ترديد در تاريخ ملت ايران و تاريخ تشيع، يك حركت سازنده و تأثيرگذار بوده است.
 بدون ترديد نقش حضرت معصومه (سلام اللَّه عليها) در قم شدن قم و عظمت‌ يافتن اين شهر عريقِ مذهبىِ تاريخى، يك نقش ما لا كلام فيه است. اين بانوى بزرگوار، اين دختر جوانِ تربيت‌شده‌ى دامان اهل‌بيت پيغمبر، با حركت خود در جمع ياران و اصحاب و دوستان ائمه (عليهم‌السّلام) و عبور از شهرهاى مختلف و پاشيدن بذر معرفت و ولايت در طول مسير در ميان مردم و بعد رسيدن به اين منطقه و فرود آمدن در قم، موجب شده است كه اين شهر به عنوان پايگاه اصلى معارف اهل‌بيت (عليهم‌السّلام) در آن دوره‌ى ظلمانى و تاريكِ حكومت جباران بدرخشد و پايگاهى بشود كه انوار علم و انوار معارف اهل‌بيت را به سراسر دنياى اسلام از شرق و غرب منتقل كند.

 امروز هم مركز معرفتى دنياى اسلام، شهر قم است. امروز هم مثل همان دوران، قم قلب فعال و متحركى است كه ميتواند و ميبايد خون معرفت و بصيرت و بيدارى و آگاهى را در سرتاسر پيكر امت اسلامى پمپاژ كند. در آن روز، اولين كتابهاى فقه و معارف شيعه و پيروان اهل‌بيت (عليهم‌السّلام) از قم صادر شد. كتابهاى اساسى مورد اعتماد و اتكاى فقيهان و عالمان و محدثان در شهر قم به وسيله‌ى حوزه‌ى قم به وجود آمد. كتاب «نوادر الحكمه»ى محمد بن احمد بن يحيى، كتاب «بصائر الدرجات» صفار، كتاب «الشرايع» على بن بابويه قمى، كتاب «محاسن» برقى، كتب احمد بن محمد بن عيسى و ده‌ها و صدها كتاب ديگر در اين پايگاه معرفتى به وجود آمد و توليد شد. شخصيتهائى در اينجا پرورش يافتند كه وقتى به اقطار عالم اسلامى سفر ميكردند، محفل آنها محفل فيض بود. شيخ صدوق (رضوان اللَّه عليه) كه جزو نسل سومى‌ها و چهارمى‌هاى اين  حركت عظيم است، وقتى به بغداد رفت - كه بغداد مركز شيعه و مركز حديث بود - در پاى منبر او علما و فضلا و بزرگانى جمع شدند و از او استفاده كردند. لذا ملاحظه ميكنيد كه شيخ صدوق، شيخ و استاد مفيد (رضوان اللَّه عليهما) است. بنابراين قم شد مركز.

امروز هم قم مركز است. در اينجا در طول سالهاى متمادى، ده‌ها هزار پروانه‌ى عاشق، گرد شمع معارف اهل‌بيت حركت ميكنند، علم مى‌آموزند، معرفت مى‌آموزند، با مشكلاتِ بسيار دست و پنجه نرم ميكنند، هدفهاى عالى و معنوى را در نظر ميگيرند و بدون توجه به اين مشكلات پيش ميروند. شايد در دنيا كمتر شهرى سراغ داريم، شايد هم سراغ نداريم كه اين تعداد عظيم، انسانهاى دنبال فراگيرى دانش دين و معرفت و معنويت و سلوك جمعى، از زن و مرد مشغول تلاش و كار باشند و شب و روز مجاهدت معنوى و علمى و فرهنگى كنند. اين حوزه‌ى امروز قم است، با اين موقعيت ممتاز جهانى؛ آن هم سابقه‌ى قم است، كه اولين حوزه‌ى اساسىِ مهم تشيع در اين شهر تشكيل شده است و بزرگانى از قبيل شيخ كلينى و شيخ صدوق و ديگران بهره‌مندان از اين چشمه‌ى فيض بوده‌اند، كه آثار آنها نگهدارنده‌ى معارف اهل‌بيت (عليهم‌السلام) در طول قرنهاى متمادى بوده است.

 خوب، حوزه‌هاى علميه - بخصوص حوزه‌ى علميه‌ى قم - در هيچ دوره‌اى از تاريخ خود، به قدر امروز مورد توجه افكار جهانى و انظار جهانى قرار نداشته‌اند؛ به قدر امروز مؤثر در سياستهاى جهانى و شايد مؤثر در سرنوشت جهانى و بين‌المللى نبودند. حوزه‌ى قم هرگز به قدر امروز دوست و دشمن نداشته است. شما ملتزمان حوزه‌ى علميه‌ى قم، امروز از هميشه‌ى اين تاريخ، دوستان بيشترى داريد؛ دشمنان بيشتر و خطرناك‌ترى هم داريد. امروز حوزه‌ى علميه‌ى قم - كه در قله‌ى حوزه‌هاى علميه قرار گرفته است - يك چنين موقعيت حساسى را داراست.

 در اينجا يك مغالطه‌اى هست كه بايد به آن اشاره كنم. ممكن است بعضى بگويند اگر حوزه‌هاى علميه وارد مسائل جهانى، مسائل سياسى، مسائل چالشى نميشدند، اينقدر دشمن نميداشتند و محترم‌تر از امروز بودند. اين مغالطه است. هيچ جمعى، هيچ نهادى، هيچ مجموعه‌ى باارزشى به خاطر انزوا و كناره‌گيرى و گوشه‌نشينى و خنثى حركت كردن، هرگز در افكار عمومى احترام‌برانگيز نبوده است، بعد از اين هم نخواهد بود. احترام به مجامع و نهادهاى بى‌تفاوت و تنزه‌طلب كه دامن از مسائل چالشى برميچينند، يك احترام صورى است؛ يك احترامِ در معنا و در عمق خود بى‌احترامى است؛ مثل احترام به اشياء است، كه احترام حقيقى محسوب نميشود؛ مثل احترام به تصاوير و تماثيل و صورتهاست؛ احترام محسوب نميشود. گاهى اين احترام، اهانت‌آميز هم هست؛ همراه با تحقير باطنىِ آن كسى است كه تظاهر به احترام ميكند. آن موجودى كه زنده است، فعال است، منشأ اثر است، احترام برمى‌انگيزد؛ هم در دل دوستان خود، و هم حتّى در دل دشمنان خود. دشمنى ميكنند، اما او را تعظيم ميكنند و براى او احترام قائلند.

 اولاً حاشيه‌نشين شدن حوزه‌ى علميه‌ى قم و هر حوزه‌ى علميه‌ى ديگرى به حذف شدن مى‌انجامد. وارد جريانات اجتماع و سياست و مسائل چالشى نبودن، بتدريج به حاشيه رفتن و فراموش شدن و منزوى شدن مى‌انجامد. لذا روحانيت شيعه با كليت خود، با قطع نظر از استثناهاى فردى و مقطعى، هميشه در متن حوادث حضور داشته است. براى همين است كه روحانيت شيعه از يك نفوذ و عمقى در جامعه برخوردار است كه هيچ مجموعه‌ى روحانى ديگرى در عالم - چه اسلامى و چه غير اسلامى - از اين عمق و از اين نفوذ برخوردار نيست.

 ثانياً اگر روحانيت ميخواست در حاشيه و در پياده‌رو حركت كند و منزوى شود، دين آسيب ميديد. روحانيت سرباز دين است، خادم دين است، از خود منهاى دين حيثيتى ندارد. اگر روحانيت از مسائل اساسى - كه نمونه‌ى برجسته‌ى آن، انقلاب عظيم اسلامى است - كناره ميگرفت و در مقابل آن بى‌تفاوت ميماند، بدون ترديد دين آسيب ميديد؛ و روحانيت هدفش حفظ دين است.

 ثالثاً اگر حضور در صحنه موجب تحريك دشمنى‌هاست، اين دشمنى‌ها در يك جمع‌بندى نهائى مايه‌ى خير است. آن دشمنى‌هاست كه غيرتها و انگيزه‌ها را تحريك ميكند و فرصتهائى براى موجود زنده مى‌آفريند. هر جا به مجموعه‌ى روحانيت يا به دين يك خصومت‌ورزى و كين‌ورزى‌اى انجام گرفت، در مقابل، حركتى سازنده از سوى بيداران و آگاهان انجام گرفت. يك وقتى در جمعى گفتم كه نوشتن يك كتاب به وسيله‌ى يك نويسنده‌ى متعصب ضد شيعه، موجب به وجود آمدن چندين كتاب منبع بزرگ شيعى شد. در همين شهر قم اگر كتاب «اسرار هزار ساله» از سوى يك فرد منحرف كه تركيبى از تفكرات سكولاريستى و گرايشهاى وهابيگرى داشت، منتشر نميشد، امام بزرگوار ما نميرفت درس خود را مدتى تعطيل كند و كتاب «كشف الاسرار» را بنويسد؛ كه در اين كتاب، اهميت حكومت اسلامى و ولايت فقيه، نخستين جوانه‌هايش مشاهده ميشود. بازتوليد اين تفكر مهم فقهى و شيعى در ```كتاب «كشف الاسرار» امام بزرگوار محسوس است. اگر تحرك گرايشهاى چپ و ماركسيستى و حزب توده در دهه‌ى 20 و اوائل دهه‌ى 30 نميبود، كتاب ماندگارى مثل «اصول فلسفه و روش رئاليسم» توليد نميشد و به وجود نمى‌آمد. بنابراين، اين دشمنى‌ها به ضرر ما تمام نشده است. هر جا خصومت‌ورزى انجام گرفت، موجود بيدار و آگاه - يعنى حوزه‌ى علميه - از خود واكنشى نشان داد و فرصتى آفريد. دشمنى‌ها فرصت‌آفرينند؛ آن وقتى كه ما بيدار باشيم، آن وقتى كه ما زنده باشيم، آن وقتى كه ما غافل نباشيم.

 در همان دوران رضاخانى، آن حركت خصمانه‌اى كه با روحانيت شد، موجب شد مرجع تقليدى مثل مرحوم سيد ابوالحسن اصفهانى (رضوان اللَّه تعالى عليه) اجازه‌ى صرف وجوهات را در توليد نشريه‌هاى دينى و مجلات دينى بدهد؛ كه اين يك چيز بى‌سابقه‌اى بود، در آن روز هم چيز عجيبى بود. بنابراين نشريه‌ى دينى با پول وجوهات و با سهم امام به راه افتاد؛ مجامع دينى با اتكاى به سهم امام به وجود آمد. يعنى شخصيتى مثل سيد اصفهانى (رضوان اللَّه تعالى عليه) برخلاف آنچه كه برخى تصور ميكردند و ميكنند، به فكر مسائل فرهنگى كشور ما و دنياى شيعه و كشور شيعه است و صرف سهم امام را در يك چنين كارى مجاز ميشمرد؛ اينها فرصتهاست. دشمنى‌ها يك چنين فرصتهاى بزرگى را به وجود مى‌آورند.

 رابعاً با بى‌طرف ماندن روحانيت در مسائل چالشىِ اساسى، موجب نميشود كه دشمن روحانيت و دشمن دين هم بى‌طرف و ساكت بماند؛ «و من نام لم‌ينم عنه».(1) اگر روحانيت شيعه در مقابل حوادث خصمانه‌اى كه براى او پيش مى‌آيد، احساس مسئوليت نكند، وارد ميدان نشود، ظرفيت خود را بروز ندهد، كار بزرگى را كه بر عهده‌ى اوست، انجام ندهد، اين موجب نميشود كه دشمن، دشمنى خود را متوقف كند؛ بعكس، هر وقت آنها در ما احساس ضعف كردند، جلو آمدند؛ هر وقت احساس انفعال كردند، به فعاليت خودشان افزودند و پيش آمدند. غربى‌ها ظرفيت عظيم فكر شيعه براى مواجهه‌ى با ظلم جهانى و استكبار جهانى را از مدتها پيش فهميده‌اند؛ از قضاياى عراق، از قضاياى تنباكو؛ لذا آنها ساكت‌بشو نيستند؛ آنها به تجاوز خود، به پيشروى خود ادامه ميدهند. سكوت و بى‌طرفى علما و روحانيون و حوزه‌هاى علميه به هيچ وجه نميتواند دشمنى دشمن را متوقف كند. بنابراين حركت حوزه‌هاى علميه، بى‌طرف نماندن حوزه‌هاى علميه در قبال حوادث جهانى، در قبال مسائل چالشىِ ملى و بين‌المللى يك ضرورتى است كه نميشود از آن غافل شد.

 بعد از پيروزى انقلاب اسلامى دو عنوان و دو مفهوم غلط و انحرافى به وسيله‌ى كسانى كه هم با روحانيت بد بودند، هم با انقلاب دشمن بودند، در ذهنها مطرح شد. البته به اين حرفها پاسخ داده شده است؛ هم قولاً، هم عملاً؛ اما «رگ رگ است اين آب شيرين و آب شور». بايد هميشه متوجه بود، هميشه بيدار بود.

 اين دو مفهوم غلط و در واقع دو تهمت را دشمن به عنوان تاكتيك مطرح كرده است: يكى طرح مسئله‌ى حكومت آخوندى است. ميگويند در ايران حكومت آخوندى، حكومت روحانى بر سر كار است. اين را نوشتند، گفتند، ترويج كردند، تكرار كردند. ديگرى طرح موضوع آخوند حكومتى است؛ تقسيم آخوند به حكومتى و غير حكومتى. هدفشان از طرح اين دو مفهوم انحرافى و غلط اين بود كه اولاً نظام اسلامى را از پشتوانه‌ى عظيم فكرى و نظرى و استدلالى و علمى علماى دين محروم كنند؛ ثانياً روحانيت مسئول را، روحانيت انقلابى را، روحانيت حاضر در صحنه را كه در مقابل دشمنى‌ها سينه سپر كرده است، به خيال خودشان منزوى كنند، بدنام كنند. يعنى آخوند يك نوعش حكومتى است، كه اين بد است، منفى است، ضد ارزش است؛ يك نوعش غير حكومتى است، كه اين مثبت است، اين منزه است.
ادامه نوشته

حواشي جالب از ديدارهاي رهبر انقلاب با مراجع و علما

آيت الله عباس كعبي در اين چند روز تقريباً پاي ثابت گعده هاي طلبگي آقا بوده و حواشي جالب و شنيدني از ديدارهاي مراجع تقليد و علما با رهبر انقلاب روايت كرده كه برخي از آنها را با هم مي خوانيم.
¤ رهبر انقلاب از آغاز ورودشان به شهر مقدس قم، پس از نماز ظهر و عصر و نيز پس از نماز مغرب و عشا با علما و فضلا و مراجع عظام ديدارهايي غير رسمي و صميمانه داشتند. شب ها اين جلسه طولاني، حدود سه ساعت به طول مي انجامد. از زبان آقا شنيدم كه جلسه با علما و روحانيان و اين گونه جلسه هاي حوزوي نشاط آور است و حقيقتاً ايشان با نشاط و سرزندگي و شادابي در جلسه حضور دارند.
¤ آيات عظام و مراجع تقليد نوري همداني، مكارم شيرازي، جوادي آملي، سبحاني، شبيري زنجاني و شاهرودي از جمله مراجع بزرگواري بودند كه به ديدار رهبر انقلاب آمدند. علماي ديگري مانند آيت الله ميلاني (نوه مرحوم آيت الله العظمي ميلاني) كه در مسائل كلام و اعتقادات تخصص دارند و همچنين نوه آيت الله بروجردي هم آمدند. آقازاده هاي مرحوم آيت الله العظمي شاهرودي بزرگ، آقازاده هاي آيت الله العظمي گلپايگاني، فضلاي حوزه نجف و بسياري از ديگر علما و فضلا در اين چند روز مهمان رهبر انقلاب بودند.
¤ گفت وگوهاي اين جلسات از جنس فقهي و اصولي، رجالي، اعتقادي، تاريخي، مسائل انقلاب و نظام، خاطره گويي و... است. اوضاع و احوال علما و روحانيت را مي پرسند، از بزرگان روحانيت ياد مي كنند. در اين جلساتي كه من حاضر بودم، پيوند صميمي مرجعيت معظم، فضلا و اساتيد بزرگ با تنوع سليقه ها و مشرب هاي گوناگون را مشاهده كردم. خلاصه اين جلسه ها يك گعده طلبگي است.
¤ آيت الله العظمي صافي گلپايگاني كه با رهبر انقلاب ديدار كردند، دعا كردند كه اين سفر موجب خير و بركت براي حوزه شود. ايشان همچنين از سخنراني رهبر انقلاب در جمع حوزويان تجليل كردند، به خصوص اين كه رهبر انقلاب از عظمت و مجد حوزه و روحانيت ياد كردند و توطئه هاي استكبار را بيان نمودند. ايشان به سبب استقبال با شكوه مردم قم از رهبر انقلاب خدا را شكر كردند و آن را نشانه عشق مردم به اهل بيت«ع» و روحانيت و ولايت دانستند. ايشان خطاب به رهبر انقلاب گفتند كه من هميشه شما را دعا مي كنم و دعاگوي شما هستم.
آيت الله العظمي صافي گلپايگاني اقتدار نظام و سياست استكبار ستيزي نظام را ستودند. در مسائل داخلي هم بر تحكيم هويت اسلامي تأكيد كردند. آقا هم گفتند كه اين عزت بين المللي از آثار تمسك به ارزش هاي اسلامي در داخل هست كه آيت الله العظمي گلپايگاني نيز تأكيد كردند كه بله اين ها به هم مربوط است.
¤ مسائل مربوط به جهان اسلام هم مطرح مي شود. آقاي سيد كمال حيدري كه در شبكه الكوثر، بحث هاي مهم امامت را در برابر وهابيت انجام مي دهد و آنان را به ستوه آورده است، در مورد وحدت اسلامي صحبت كرد و گفت كه احمد الطيب- رئيس جامعه الأزهر- اظهار كرده كه من پشت سر شيعيان نماز مي خوانم و مذهب شيعه را يك مذهب رسمي در اسلام مي دانم. او گفت قرار است علما و حوزه قم از ايشان براي حضور در ايران دعوت كنند.
¤ البته پيرامون نظام حوزه هم بحث هايي مي شد. مثلاً در يكي از گفت وگوها آيت الله سيدعلي محقق داماد (فرزند آيت الله العظمي محقق داماد بزرگ و از علما و فضلاي برجسته حوزه علميه) نسبت به لزوم اين كه طلاب قبل از تخصص، يك دوره فقه و اصول بخوانند، صحبت كرد. ايشان ايده خاصي هم در اين زمينه داشت كه بيان فرمود.
آقا ضمن تأكيد بر اين كه روش سنتي حوزه روش خوبي است، تأكيد كردند كه: طلاب بايد دوره سطح را، يعني رسائل و مكاسب و كفايه را خوب بخوانند و بعد وارد درس خارج شوند. تعميق درس سطح مهم است و اشتغالات نبايد طلاب را از خواندن باز بدارد.
سپس رهبر انقلاب اشاره كردند كه اين كتب نياز به اصلاح دارند و حالا كه اصلاح انجام نشده، بايد اين كتاب ها خوب خوانده شوند و يك خاطره نيز بيان كردند: «در آن سال ها كه تازه از مشهد به قم آمده بودم و مي خواستم در درس خارج شركت كنم، در درس مكاسب، دو نفر از ما امتحان گرفتند كه اين ها ممتحن درس آقاي بروجردي بودند. ]البته آقا اسم هم آوردند. اتفاقاً يكي از آن دو نفر از بزرگواراني بود كه به ديدار رهبرانقلاب نيز آمد.[ گفتند مكاسب را بخوان و ما هم شروع كرديم به خواندن. البته به ما برخورد كه اين ها چرا عبارات از ما مي خواهند، مگر امتحان ادبيات است؟ بعد كه ما خوانديم، گفتند خب اين طلبه مشهد است و مشهدي ها ادبيات شان خوب است. بعد از من سؤالاتي كردند و پس از پاسخ، من را قبول كردند. من همان روز رفتم درس آقاي بروجردي.»
آقا در اين جلسات خيلي صميمي و بدون تشريفات و به مثابه يك حوزوي رفتار مي كنند. زماني كه شهيد مدرس در مجلس بودند، برخي فكر مي كردند كه ايشان سياستمداري است كه از مسائل حوزه بي خبر است، اما زماني كه در مدرسه سپهسالار تهران درس مي داد، مي گفتند كه حوزوي است كه از سياست چيزي نمي داند!

حرف (گفت و شنود)-4/8/89 کیهان

گفت: سايت جرس- حلقه ماسوني لندن- از قول زهرا رهنورد نوشته است؛ «براي من كانديداتوري شوهرم اهميتي نداشت، من در كنار او قرار گرفتم كه حرف هاي خودم را بزنم».
گفتم: عجب زمانه اي شده، همسر يكي از عوامل بازداشت شده فتنه هم كه هر از چندگاه به ملاقات شوهرش مي رود و بعد از قول او حرف هايي مي زند، وضعيتي مثل همسر موسوي دارد.
گفت: چطور مگه؟!
گفتم: يكي از نزديكان آنها گفته است كه اين خانم هم به بهانه ملاقات با شوهرش، حرف هاي خودش را مي زند و چيزهايي را به شوهرش نسبت مي دهد كه مانع آزادي او شود.
گفت: چرا؟!
گفتم: براي اين كه اگر شوهرش آزاد شود ديگر اين خانم فرصت خودنمايي و مطرح شدن را از دست مي دهد.
گفت: راست ميگي! عجب زمانه اي شده! خب حالا چه عيبي دارد كه همسر آن زنداني و اين پيرزن هم آرزو به دل نمانند.
گفتم: اشكالي نداره! ولي عوامل فتنه اعتراض دارند كه اين يكي باعث آبروريزي و آن يكي مانع آزادي شوهرش است.
گفت: اي بابا! آخه كسي كه به حرف اينها گوش نمي كنه و اهميتي نميده! بذار حرفشون رو بزنند.
گفتم: چه عرض كنم؟! پيرزن پرحرفي با ديدن «برنارد شاو» اديب نكته سنج و شوخ طبع انگليسي، شروع كرد به حرف زدن با او. بعد از نيم ساعت كه يك نفس حرف زده بود گفت؛ ببخشيد آقاي «شاو» كه مزاحم شما شدم و برنارد شاو گفت؛ نه مادر! ادامه بده! من حواسم جاي ديگر است.

چه بهتر از اين ؟! (يادداشت روز)- کیهان4/8/89

1- ابتدا به چند نمونه از اخبار و گزارش هايي كه رسانه هاي فارسي زبان بيگانه و سايت هاي اينترنتي وابسته به آنها درباره سفر تاريخي و حماسي رهبر معظم انقلاب به قم منتشر كرده اند توجه كنيد. اين نمونه ها از راديو فردا- ارگان فارسي زبان سازمان سيا- راديو آمريكا، راديو بي بي سي - متعلق به وزارت خارجه انگليس- راديو اسرائيل، راديو زمانه- وابسته به وزارت خارجه هلند و تحت مديريت اليزابت چني، دختر ديك چني معاون وقت جرج بوش- شبكه تلويزيوني العربيه متعلق به پادشاهي سعودي، سايت جرس- حلقه ماسوني لندن و تحت مديريت MI6 انگليس- سايت بالاترين، متعلق به منوشه امير، سايت گويا نيوز كه با بودجه «سيا» اداره مي شود و چند سايت و شبكه راديويي و تلويزيوني فارسي زبان و مشابه ديگر طي چند روز اخير استخراج شده است؛ - «يك منبع موثق از قم به خبرنگار راديو آمريكا گفت؛ آيت الله شبيري زنجاني، از مراجع بزرگ قم حاضر به حضور در محل ملاقات آيت الله خامنه اي و ديدار با رهبر ايران نبود ولي ماموران حكومتي به محل درس آقاي شبيري زنجاني مي روند و با حالتي كه به آدم ربايي شبيه است ايشان را وسط درس غافلگير كرده و با تهديد به ديدار آيت الله خامنه اي مي برند. آيت الله شبيري كه به شدت عصباني بود در ديدار با آقاي خامنه اي به ايشان اعتراض مي كند... گزارش هاي دريافتي از قم نشان مي دهد كه با بعضي ديگر از مراجع و علماي روحاني مخالف رژيم نيز همين رفتار حيله گرانه را داشته اند.»!! - «گزارشي كه دقايقي پيش براي راديو فردا مخابره شد از فشار عوامل حكومتي و آخوندهاي وابسته به بيت رهبري بر آيت الله صافي گلپايگاني حكايت دارد. بر پايه اين گزارش عوامل حكومتي اصرار دارند آيت الله صافي گلپايگاني در محل اقامت آيت الله خامنه اي با وي ملاقات كند ولي ايشان تاكنون با اين درخواست موافقت نكرده است، اما بعيد نيست با افزايش فشارها آيت الله صافي گلپايگاني هم مانند آيت الله شبيري زنجاني به ملاقات با آيت الله خامنه اي وادار شود.»!! - «در قم بسياري از مقلدان مراجع تقليدي كه به ملاقات آيت الله خامنه اي رفته بودند به نشانه اعتراض، در گروه هاي چندنفره به مساجد معروف قم از جمله مسجد چهارمردان و مسجد اعظم رفتند و رساله هاي مراجع خود را به صحن اين مساجد پرتاب كردند. يك منبع آگاه كه از ترس تعقيب وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران حاضر به افشاي نام خود نشده است خبر مي دهد هم اكنون در صحن مسجد چهارمردان و مسجد اعظم تعداد زيادي از رساله هاي اين مراجع كه روي هم انباشته شده است ديده مي شود و ماموران حكومتي با مسدود كردن راه ورود به اين دو مسجد، با عجله در حال جمع آوري رساله ها هستند.»!! - «به گزارش خبرنگاران مستقل و شاهدان عيني از قم، ميليون ها نفر از پاسداران، طلاب، بسيجي ها و كارگران و كارمندان با هزينه دولت از تهران و اصفهان و اراك و شهرها و روستاهاي مجاور قم براي استقبال از رهبري به اين شهر منتقل شده و در هتل ها، حسينيه ها، مساجد و پارك ها اسكان داده شده اند.»!! - «همكاران افتخاري راديو زمانه از شهر مذهبي قم خبر مي دهند چند ميليون كيك و سانديس در ميان جمعيت استقبال كننده از آيت الله خامنه اي توزيع شده است به طوري كه روزهاي دوشنبه و سه شنبه كه روز استقبال و روز قبل از آن بود در بسياري از مغازه ها و سوپرماركت هاي قم و شهرك هاي اطراف و همچنين در برخي از نقاط تهران و اصفهان، كيك و سانديس يافت نمي شد... علاوه بر كيك و سانديس و غذا كه در ظرف هاي يكبار مصرف بين جمعيت استقبال كننده توزيع شده، به هريك از آنها نيز مبلغ قابل توجهي پول و بن حبوبات داده اند... براي كارگران و كارمندان شركت كننده در مراسم هم حق ماموريت در نظر گرفته اند.»!! و... اين قصه سر دراز دارد! 2- نزديك به 2 سال قبل خبرنگار شبكه تلويزيوني CNN كه براي تهيه گزارش درباره انتخابات رياست جمهوري دهم به ايران آمده بود، نظر نگارنده را درباره شبكه هاي فارسي زبان ماهواره اي و سايت هاي اينترنتي متعلق به اپوزيسيون- كه هنوز به گستردگي امروز نبود- جويا شد و پاسخ اين بود كه؛ «اگر به جاي دولت بودم و بودجه اي در اختيار داشتم علاوه بر تامين هزينه سايت ها و شبكه هاي اپوزيسيون، ساير مخالفان انقلاب و جمهوري اسلامي را هم به اين كار تشويق مي كردم و هزينه مورد نياز آنها را بي كم و كاست مي پرداختم» خبرنگار CNN با تعجب گفت؛ «سؤال من جدي است» و پاسخ شنيد كه «جواب من هم جدي است، اگر شما هم مي دانستيد يك دشمن احمق تا چه اندازه ارزش دارد، نه فقط در حمايت از او كمترين ترديدي نمي كرديد بلكه براي تكثير آنها، سر از پا نمي شناختيد و هرچه بودجه در اختيار داشتيد براي توليد انبوه «دشمن احمق» هزينه مي كرديد.» 3- اكنون، بار ديگر نمونه هايي از اخبار و گزارش رسانه هاي بيگانه و سايت هاي ضد انقلابي و حامي فتنه كه در صدر اين نوشته آمده است را به خاطر آوريد. آيا مي توانيد در اين واقعيت كمترين ترديدي داشته باشيد كه «دشمن احمق» يك موهبت الهي است؟ و امام سجاد عليه السلام، چه حكيمانه خداي سبحان را به خاطر برخورداري از نعمت «دشمنان احمق» سپاس گفته است. مي گويند و مي نويسند؛ «عوامل حكومت ميليون ها نفر را از سراسر ايران با زور و تهديد براي استقبال از رهبر انقلاب به قم منتقل كرده اند»! و «ميليون ها كيك و سانديس و غذا در ظروف يكبار مصرف در ميان آنها توزيع كرده اند»! بنابراين بدون آن كه كمترين مبلغي براي تبليغ به نفع جمهوري اسلامي ايران دريافت كرده باشند، به صراحت اعتراف مي كنند كه ميليون ها نفر در مراسم استقبال از رهبر معظم انقلاب شركت كرده اند. گفته اند و حكيمانه گفته اند كه «الفضل ما شهد به الاعداء... فضل آن است كه دشمنان نيز به آن گواهي دهند». نوشته و گفته اند كه «ميليون ها كيك و سانديس همراه با مبالغ قابل توجهي پول به هريك از شركت كنندگان در مراسم استقبال از آيت الله خامنه اي]حفظه الله تعالي[ پرداخت كرده اند.»! در اين گزاره نيز علاوه بر اعتراف به حضور جمعيت چند ميليوني در استقبال از رهبر معظم انقلاب، به مديريت بي نظير و شگفتي آفرين نظام اسلامي نيز اشاره كرده اند. چگونه؟! خب! آيا توان مديريتي و قدرت سازماندهي يك نظام حكومتي كه مي تواند ميليون ها كيك و سانديس و پاكت هاي حاوي پول نقد را در ميان ميليون ها استقبال كننده توزيع كند و هيچ رد پاي آشكاري هم باقي نگذارد، قابل تقدير و تحسين نيست؟! شما كه در هر 2 جمله از نوشته ها و گفته هاي خود 3 بار جمهوري اسلامي ايران را به ناتواني در مديريت متهم مي كنيد! اين قدرت عظيم و بي نظير مديريتي نظام را چگونه توضيح مي دهيد؟! دشمنان نادان، اين موهبت هاي بزرگ الهي كه خداوند تبارك و تعالي آنان را مفت و مجاني براي حرف مفت زدن در اختيار نظام مقدس جمهوري اسلامي گذارده است با گزارش ها و خبرهاي جعلي ياد شده، مردم شريف اين مرز و بوم را آماج وقيحانه ترين و زشت ترين تهمت ها قرار داده اند. از نظر آنها- با عرض پوزش از ملت فهيم و فداكارمان- مردم ايران - نستجيربالله- مردمي هستند كه براي دريافت يك كيك و سانديس و يك پرس غذا، همه باورها، اعتقادات و استقلال و آزادانديشي خود را زير پا مي گذارند!! اگر اينگونه بوده و هست كه آنان مي پندارند، چرا آمريكا و اسرائيل و انگليس و در يك كلمه نظام سلطه بين الملل براي مقابله با جمهوري اسلامي ايران و همين مردم كه كانون اصلي قدرت نظام هستند، تمامي توان مالي، نظامي، سياسي و تبليغاتي خود را به ميدان آورده و به قول حضرت امام(ره) هيچ غلطي نتوانسته اند بكنند؟! راستي اگر مردم شريف ايران از بصيرت عميق و مثال زدني برخوردار نبودند، راه اندازي صدها شبكه راديو و تلويزيوني، هزاران سايت اينترنتي و تهيه و توزيع ميليون ها نسخه كتاب و جزوه براي فريب آنان- جنگ نرم- از سوي آمريكا و متحدانش چه ضرورتي داشت؟! مگر در همين فتنه 88، آمريكا، اروپا، اسرائيل، برخي از كشورهاي منطقه، و همه گروه ها و گروهك هاي دست ساز آنها در داخل و خارج نظير جبهه اصلاحات، منافقين، بهايي ها، سلطنت طلب ها، ماركسيست ها، كلان سرمايه داران و همه دشمنان ريز و درشت اسلام و انقلاب و نظام اسلامي با همه توان براي مقابله با جمهوري اسلامي ايران به ميدان نيامدند؟ و مگر نه اين كه امروزه همه آنها دست از پا درازتر و با شكست و رسوايي جارو شده اند؟!.... 4- به اصطلاح از قول منابع موثق!! گزارش كرده اند كه مراجع عاليقدر و بزرگواري نظير حضرت آيت الله شبيري زنجاني و يا حضرت آيت الله صافي گلپايگاني و... با زور و تهديد به ملاقات آقا رفته اند؟! آيا اين دروغ بافي ها، اهانت به ساحت محترم مراجع گرانقدر نيست؟ آيا مثلا حضرت آيت الله شبيري زنجاني- به قول راديو آمريكا- از سوي عوامل حكومت با حركتي ربايش گونه!! از محل درس ايشان به محل اقامت رهبر معظم انقلاب منتقل شده است؟! و... شما از شخصيت علمي، ديني، شجاعت و درايت مراجع عاليقدر تقليد چه تصوري داريد كه اينگونه ژاژ مي خائيد؟! و چرا شخصيت برجسته و عاليقدر مراجع تقليد را با ماهيت ذليلانه خود به مقايسه مي نشينيد؟! درباره انگيزه الهي مراجع بزرگوار تقليد و استقبال مثال زدني آن عزيزان از حضور رهبر معظم انقلاب در شهر خون و قيام، گفتني هاي ديگري هست كه فصل جداگانه اي مي طلبد. 5- و بالاخره اين نكته نيز گفتني است كه رسانه هاي غربي براي حفظ پرستيژ و موقعيت خود از انتشار اينگونه دروغ هاي شاخدار و خنده دار پرهيز مي كنند و انجام اين ماموريت ها را برعهده عوامل بي شخصيت و اجاره اي خود مي گذارند. مثلا راديو آمريكا در اخباري كه به زبان اصلي پخش مي كند، دست به انتشار دروغ هاي مورد اشاره نمي زند و يا بخش انگليسي راديو تلويزيون بي بي سي- BBC WORLD- پخش اينگونه اخبار و گزارش هاي جعلي را خدشه جدي به اعتبار خود تلقي مي كند و يا مقامات رسمي آمريكايي و اروپايي علي رغم آن كه هزينه راه اندازي سايت ها و اداره راديوهاي فارسي زبان را تامين مي كنند، هرگز حاضر نيستند با اظهارنظرهاي كذايي، موقعيت خود را به خطر اندازند.... سال گذشته، معاون وزارت خارجه هلند درمقابل اعتراض تعدادي از ايرانيان فراري كه از راديو زمانه- وابسته به وزارت خارجه هلند- اخراج شده بودند، با صراحت خطاب به آنها گفته بود؛ شما بردگان ما هستيد و در مقابل پولي كه مي گيريد بايد آنچه را كه ما مي خواهيم، بخواهيد. حسين شريعتمداري