نويسنده با زيركي حوادث سال 88 را با حوادث سال 1356 مقايسه كرده و اينگونه نتيجه مي گيرد كه همان رفتار غلط حكومت شاه و مأمورانش در برخورد با مردم، در سال 1388 از سوي جمهوري اسلامي تكرار شد. نويسنده با اين ادبيات در نهايت توصيه مي كند كه بايد مسئولان جمهوري اسلامي از سرنوشت شاه عبرت بگيرند تا به سرنوشت او دچار نشوند.

 

روز دوشنبه 19 دي ماه سال جاري يادداشتي باعنوان «قيام 19 دي از نگاهي ديگر» به قلم «حسين علايي» در روزنامه اطلاعات انتشار يافت. از آنجا كه اين يادداشت از يك طرف به لحاظ محتوايي مورد استقبال رسانه هاي خارجي و سايت هاي ضدانقلابي قرار گرفت و از طرف ديگر در خانواده نيروهاي انقلاب دغدغه هايي را از اين حيث توليد كرد كه چرا فردي با سابقه رزم و جهاد اينگونه دچار توهم و سقوط مي شود، به نظر رسيد نقد اين يادداشت ضرورتي اجتناب ناپذير باشد. دراين يادداشت كه نويسنده به مناسبت سالگرد قيام مردم قم در 19 دي ماه سال 1356 نگاشته، پس از شرح و توصيف وقايع و حوادث 19 دي و نوع رفتار مأموران حكومتي با مردم كه موجب استمرار اعتراضات و راه افتادن مراسم چهلم ها شد، اينگونه نتيجه مي گيرد كه قيام 19 دي سرآغاز قيامي شد كه ظرف يك سال توانست شاه را از كشور بيرون كند و به نظام سلطاني 2500 ساله پايان دهد. نگارنده با اشاره به اينكه ماجراي 19 دي خيلي ساده شروع شد و بهانه آن را هم حكومت فراهم ساخت، تحليل خود را كه در واقع همان نگاه ديگر مي باشد ارائه كرده و با ادبياتي خاص به ذكر مطالبي مي پردازد كه خواننده يادداشت، متوجه مي شود كه نويسنده به دنبال يك مقايسه بين حوادث سال 1356 و حوادث سال 1388 است و اگر خوانندگان يادداشت در جريان مواضع نويسنده در جريان فتنه 88 باشند، در اين برداشت خود هيچ ترديدي نخواهند كرد. نويسنده رفتار غلط مأموران شاه در برخورد با مردم و عدم توجه شان به واقعيات به خاطر اينكه اطراف او را افراد متملق و چاپلوس فراگرفته بودند، عامل اصلي سقوط او و فرارش از كشور دانسته و مي نويسد: «به نظر مي رسد احتمالاً سوالات زير پس از فرار براي شاه مطرح شده باشد كه مي تواند براي سايرين، تجربه اي مهم و عبرت آموز باشد.»

در اين يادداشت هفت سوال از زبان شاه مطرح مي شود كه به مواردي از آن اشاره مي شود.

1- اگر پس از انتشار مقاله در روزنامه حكومتي، اجازه پاسخ به آن مقاله را در همان روزنامه مي دادم حكومتم دوام بيشتري نمي يافت؟

2- اگر به مردم معترض اجازه راه پيمايي مسالمت آميز را مي دادم و آنها را متهم به اردوكشي خياباني و زورآزمايي خياباني نمي كردم، مسئله خاتمه نمي يافت؟

3- اگر به جاي حصر كردن برخي از بزرگان در خانه هاي شان و تبعيد تعدادي ديگر به ساير شهرهاي دوردست و زنداني كردن فعالان سياسي، باب گفت وگو و مراوده با آنها را باز مي كردم، كار من به فرار از كشور مي انجاميد؟

4- اگر به جاي متهم كردن مردم كه خارجي ها عامل تحريك شما هستند به شعور جمعي آنها توهين نمي كردم، حالا خودم مجبور بودم به خارجي ها پناه ببرم؟

نويسنده پس از ذكر اين سوالات يادداشت را با اين آيه قرآن به پايان مي رساند: «فاعتبروا يا اولي الابصار» گرچه براي نقد اين يادداشت گفتني هاي زيادي وجود دارد، لكن در اين مختصر به مواردي اشاره مي شود:

1- تصور اينكه نظام 2500 ساله شاهنشاهي را صرفاً رفتار غلط مأموران شاه در سال 1356 فرو ريخت و اگر اين رفتار نبود و شاه در برخورد با مردم و مخالفان در دي ماه 1356 خوب عمل مي كرد، حكومتش ساقط نمي شد و مجبور به فرار نمي گشت، تصور صحيحي نيست. ملت ايران با يك مبارزه طولاني تاريخي با رژيم طاغوت، مستبد و وابسته به بيگانگان، در نهايت توانست در 22 بهمن سال 1357 اين رژيم را ساقط كند. مبارزات ملت ايران با حكومت سلطاني از اواخر دوره قاجار شروع مي شود و در نهضت مشروطه به اوج مي رسد. شكست مشروطه مبارزات ملت ايران را وارد مرحله ديگري ساخت كه در دوران پهلوي اول و پهلوي دوم اين مبارزات و خواسته هاي آنان روشن است.نهضت امام خميني(ره) با قيام 15 خرداد اوج مي گيرد ولكن سركوب شده و شعله هاي آن به ظاهر فروكش مي كند. حكومت وابسته شاه به عنوان عامل دست نشانده آمريكايي ها در ايران، براي مردم ارزشي قائل نشده و كشور را در اختيار آمريكايي ها قرار داده و بسياري از مبارزان از علما و ديگر اقشار را زنداني يا تبعيد مي كند. قيام 19 دي نقطه عطفي در اين مبارزات است. صف ملت از حكومت شاه در ايران در 19 دي 56 جدا نشده بود. در ايران رضاشاه را انگليسي ها آوردند و محمدرضا را انگليس و آمريكا مشتركاً به قدرت رساندند.مبارزات جدي ملت ايران در دوره هاي گوناگون با رژيم مستبد و وابسته نشان مي دهد كه قبل از 19 دي 56 مردم صف خود را از صف حكومت و درباريان جدا كرده بودند و همواره براي مبارزه با شاه دنبال فرصت بودند و شهادت حاج آقا مصطفي فرزند بزرگوار حضرت امام(ره) از يك طرف و مقاله توهين آميز مندرج در روزنامه اطلاعات به قلم «رشيدي مطلق» از درباريان از طرف ديگر، اين فرصت را براي مردم فراهم ساخت. مردمي كه پس از سال ها مبارزه به يك خودآگاهي رسيده و مصمم به تغيير وضع موجود با يك انقلاب بودند.

2- نويسنده با زيركي حوادث سال 88 را با حوادث سال 1356 مقايسه كرده و اينگونه نتيجه مي گيرد كه همان رفتار غلط حكومت شاه و مأمورانش در برخورد با مردم، در سال 1388 از سوي جمهوري اسلامي تكرار شد. نويسنده با اين ادبيات در نهايت توصيه مي كند كه بايد مسئولان جمهوري اسلامي از سرنوشت شاه عبرت بگيرند تا به سرنوشت او دچار نشوند

در اينجا سوالات فراواني وجود دارد كه بايد افرادي كه اينگونه مي پندارند در آن تأمل كرده و به دنبال پاسخي منطبق با واقع براي آنها باشند.

الف- رابطه حكومت شاه با قدرت هاي استكباري و شيطاني كه دنبال بلعيدن ملت ها هستند، چگونه بود و رابطه جمهوري اسلامي با اين قدرت ها چگونه است؟

ب- رابطه حكومت شاه با مردم چگونه بود و رابطه جمهوري اسلامي با مردم چگونه است؟

ج- علت دشمني هاي روزافزون آمريكايي ها، صهيونيست ها و ديگر كشورهاي زياده خواه و استعمارگر با جمهوري اسلامي و ملت ايران در چيست؟

د- تمامي جريان هاي ضدانقلابي از قبيل سلطنت طلب ها، منافقين، توده اي ها، بهايي ها، وهابي ها و ... از چه نوع رابطه اي با دشمنان اصلي ملت ايران يعني آمريكايي ها و صهيونيست ها برخوردارند؟

ر- ماهيت حوادث سال 88 چيست؟ شروع كننده چه كسي بود؟ كساني كه به دروغ مدعي تقلب در انتخابات شده و با مجموعه اي از اقدامات قبلي از جمله شبكه سازي هاي اجتماعي عده اي را به خيابان ها كشاندند و خواسته اي جزء ابطال انتخابات را دنبال نمي كردند، داراي چه نياتي بوده و هدف نهايي آنها چه بود؟

ز- نقش رسانه هاي خارجي، شبكه هاي ماهواره اي، سايت هاي ضدانقلاب در تحريك مخاطبان براي به خيابان آمدن، تخريب كردن، حمله كردن به پايگاه هاي سپاه، بسيج و نيروي انتظامي در حوادث سال 88 چگونه بود؟

ح- مواضع سران آمريكا، اروپا، رژيم صهيونيستي و سفارتخانه هاي خارجي در تهران در قبال حوادث سال 88 چگونه بود؟

ط- كساني كه در 30 خرداد 1388 و روزهاي قدس، 13 آبان،16 آذر و عاشورا در خيابان هاي تهران به مخالفت با جمهوري اسلامي پرداخته و با حافظان امنيت درگير شدند چه تركيبي داشتند؟ سهم جريان هاي ضدانقلاب از قبيل منافقين، سطلنت طلب ها، بهايي و ... در اين حوادث چگونه است؟ رابطه اين جريان ها با مردم چگونه است؟

ي- شعارهاي استقلال، آزاد جمهوري ايراني، نه غزه- نه لبنان جانم فداي ايران، مرگ بر اصل ولايت فقيه و ... با شعارهاي مردم ايران در طي 33 سال گذشته چه نسبتي دارد؟

ك- مواضع بزرگاني كه به تعبير نويسنده،حصرخانگي شده اند و كساني كه به زندان افتاده اند، چگونه بوده كه از اين اقدام جمهوري اسلامي، آمريكايي ها، اروپايي ها، صهيونيست ها و تمامي جريان هاي ضدانقلابي عصباني شده و خواهان آزادي آنها هستند؟

ل- كساني كه حماسه هميشه ماندگار 9 دي سال 1388 را خلق كردند چه كساني بودند؟ توده هاي مردم از همه اقشار و يا عده اي از مأموران حكومت و افراد متملق و چاپلوس؟ شعارهاي حماسه آفرينان 9 دي چه بود؟

م- در سال هاي 1356 و 1357، دشمنان بشريت يعني آمريكايي ها و صهيونيسم در كنار مردم ايران بودند و يا در كنار شاه؟ و در سال 1388 همين دشمنان در كنار جمهوري اسلامي بودند و يا در كنار كساني كه در خيابان ها به نام ملت به مقابله با جمهوري اسلامي پرداخته بودند؟

سوالاتي از اين دست بسيار است. شايد تأمل در اين سوالات به آن توهم هاي سقوط ساز پايان دهد. البته توقع و انتظار اين بود كساني كه به هر دليلي با فتنه گران همراه شدند با شفاف شدن فضا، صف خود را از آنان جدا كرده و همانند قطره اي در اقيانوس پر خروش ملت كه حماسه عظيم و الهي 9 دي 1388 را خلق كرد، قرار گيرند. البته براي رهايي از اين توهم هاي شيطاني، جدي گرفتن جهاد اكبر پس از حضور در صحنه هاي جهاد اصغر يك شرط ضروري و لازم است. البته درس گرفتن و عبرت آموختن از سرنوشت كساني كه در سال هاي اخير با دم زدن از ملت و مردم به مخالفت با جمهوري اسلامي و ولايت پرداخته و افرادي از اين قبيله مانند اكبرگنجي، كديور، رجبعلي مزروعي، واحدي، افشاري، حقيقت جو، مهاجراني و ... كه اكنون همانند منافقين در سايه دشمنان پناه گرفته و از حمايت هاي آنان بهره مي برند نيز يك ضرورت است چرا كه خداوند مي فرمايند: «فاعتبروا يا اولي الابصار»