جلوه هايي از ويژگي هاي معنوي آيت الله سيدعلي قاضي
سلوك رفتاري بزرگان، بويژه كساني كه درعرصه عرفان صاحب نام و آوازه بوده اند. درسهاي تربيتي و اخلاقي فراواني براي علاقه مندان به اين مباحث دارد. مطلب حاضر نگاهي كوتاه و اجمالي به سلوك عرفاني آيت الله سيدعلي قاضي دارد. اين مطلب را كه از خبرگزاري فارس انتخاب شده است از نظر گرامي تان مي گذرانيم:
دراحوال آيت الله سيد علي قاضي نوشته اند: كثرت سجده و انقطاع او به گونه اي بود كه گاهي شاگردان خدمتشان مي رسيدند و او آن قدر درسجده بود كه آنها نااميد شده و برمي گشتند. عبادت شبانه كلامش را نافذ و آتشين كرده بود و با جمله اي دلي را مي ربود.«دنيا مي خواهي نماز شب بخوان، آخرت مي خواهي نمازشب بخوان».
وعلامه طباطبايي با همان عبارت،شوري در دل مي بيند و تا آخر درمحضرش به كسب فيض مي نشيند ودست از او برنمي دارد.
انس با قرآن
آقاي قاضي برانس با قرآن تاكيد بسيار داشتند، ازجمله درنامه اي به يكي از شاگردانشان اين چنين مي فرمايد:«عليكم بقراء ه القرآن الكريم في الليل بالصوت الحسن الحزين فهو شراب المومنين: بر شما بايد به قرائت قرآن كريم درشب، با صداي زيبا و غم انگيز، پس آن شراب مؤمنين است.»
و مي فرمودند:«و آن قره العيون مخلصين را هميشه درچشم داشته باشيد و با آن هادي طريق مقيم و صراط مستقيم سير نماييد و از جمله سيرهاي شريف آن قرائت است به حسن صوت و آداب ديگر، خصوص در بطون ليالي».
و ظاهر آداب ايشان براين قرار داشته كه با قرآن استخاره نمي كردند و به شاگردانشان هم مي فرمودند:«بنده، به قرآن كريم استخاره نمي كند».
و به شاگردانش آيت الله علي محمد بروجردي مي گويد:«هيچ گاه از قرآن جدا مشو.»
تلاوت مسبحات
آيت الله كشميري نقل كرده است:«آقاي قاضي سجده هاي طولاني داشت و معمولا قبل از خواب، «مسبحات»را تلاوت مي فرمود و براي روشنايي قلب، هفتاد مرتبه استغفار بعد از نماز ظهر و عصر را تجويز مي كرد.»
علامه طباطبايي فرموده اند:«... سوره هاي مسبحات كه با يسبح و سبح شروع مي شود پنج عدد است: سورهاي حديد، حشر، صف، جمعه و تغابن. و سوره اعلي كه با «سبح» به فعل امر شروع مي شود، جزء مسبحات نيست، گرچه در روايتي وارد شده است وليكن در روايت معتبره، مسبحات را همان پنج سوره تعيين كرده است.
و در روايت است كه رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم اين پنج سوره را هر شب قبل از خواب مي خواندند و از سبب قرائت اين سوره ها از آن حضرت سؤال كردند؛ حضرت درجواب فرمودند: درهريك از اين سوره ها آيه اي است كه به منزله هزار آيه از قرآن است! و در روايت ديگر وارد شده كه هركس «مسبحات» را شب، قبل از خواب بخواند، نمي ميرد مگرآنكه حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و اله و سلم را قبل از مردن مي بيند؛ و آن حضرت محل و مقام وي را در بهشت به او نشان مي دهند!
نماز
آيت الله نجابت به نقل از ايشان گفته است:«فقر و بي پولي و اولاد زياد همواره به من فشار مي آورد اما هنگامي كه سرنماز مي ايستم خداوند تبارك و تعالي لذت عبوديت را به قسمي به بنده مي فهماند كه قريب به يك ساعت نمازم طول مي كشد و پس از نماز فكر مي كنم اين لذت عبوديت در نشئه بعدي به نحوي كه عبوديت و ربوبيت حفظ شود آيا نصيبمان مي شود يا نه؟!»
و راستي كه چه زيباست اين نجواي سيدالساجدين، زين العابدين (ع) و چه درست مي آيد درمورد اين بزرگان:«الهي بك هامت القلوب الو الهه و علي معرفتك جمعت العقول المتباينه فلا تطمئن القلوب الا بذكرك و لاتسكن النفوس الا عند رؤياك: خدايا چه دل هاي سرگشته و قلب هاي بي تاب كه شيفته و ديوانه تو شد و چه عقل ها كه معرفت تو را گرد هم آورد و راه به جايي نبرد، مگر اين دل ها جز به ياد تو آرام مي شوند و مگر اين جان هاي بي قرار جز لحظه ديدار تو آرام و قرار مي گيرند؟!
آيت الله قاضي مي گويد:« گاهي طلبكار به درمنزل مي آيد و درخانه چيزي نيست تا بدهم. از هرطرفي در فشارم، ولي در نماز به بركت خود خدا مثل اين كه نه زن دارم و نه بچه و نه قرضي؛ مشغول نماز كه مي شوم آهنگ افلاك را مي شنوم. از خدا خواسته ام كه اين سماع را از من برندارد.»
از آيت الله نجابت نقل شده است كه:«اين تازه احوالات ايشان در اواسط راه و بدايات بوده، والا در نهايات كه بسيار برتر بود.» و او نه تنها از دنيا و مردم آن منقطع است كه از آخرت هم چشم پوشيده و به شاگردان خود نيز مي گويد:«درحال حاضر نماز يا ذكر و عبادت در برابر زيباي مطلق و جمال جميل الهي هرچه ديديد و شنيديد، شما را مشغول نكند و مبادا به بهانه بهشت از بهشت آفرين غافل شويد.»
و شاگردي چون علامه دراين سيره توحيدي پرورش مي يابد كه مي گويد:«روزي من درمسجد كوفه نشسته بودم و مشغول ذكربودم. در آن بين يك حوريه بهشتي از طرف راست من آمد و يك جام شراب بهشتي در دست داشت و براي من آورده بود و خود را به من ارائه مي نمود. همين كه خواستم به او توجه كنم، ناگهان ياد حرف استاد افتادم و لذا چشم پوشيده و توجهي نكردم. آن حوريه برخاست و از طرف چپ من آمد و آن جام را تعارف كرد. من نيز توجهي ننمودم و روي خود را برگرداندم و آن حوريه رنجيده شد و رفت.»
از مرحوم سيد هاشم رضوي نيز نقل شده است:«ايشان فرزندي داشتند كه خيلي مورد علاقه شان بود و با حادثه برق گرفتگي از دنيا رفت. درآن روزهاي غم انگيز به خدمتشان شرف ياب شدم تا عرض تسليتي كرده باشم. اولا فرمودند:«آن بچه تا الان نزد من بود شما كه آمديد او رفت. و سپس درخلال عرض تسليت فرمودند: تمام هم و غم دنيا درنزد ما تا اول الله اكبر نماز است.»
مي فرمود:«دو سه روز است در اين فكرم كه اگر در بهشت نگذارند ما نماز بخوانيم چه بكنيم؟!»
به او مي گويند: تو و اينهمه اهل و عيال و خرج زياد و بي پولي؟ مي گويد:«اين حال را دوست دارم. در مقابل آن غناي مطلق بايد فقيرترين باشم، وقتي پول ندارم احساس نياز بيشتري به خدا مي كنم و التفاتم به خدا بيشتر مي شود و در آن حال با خود مي انديشم آيا اين لذايذي كه از نماز نصيبم مي شود، در برزخ هم نصيبم مي شود.»
شبي تمام در سجده «حسن حسن» مي گويد و وقتي از او مي پرسند كه چرا چنين مي گوييد، پاسخ مي دهد: «خداوند به من فرزندي داده است كه ديدم خيلي تسليم است من هم گفتم در سجده حسن حسن بگويم تا خدا به من هم مثل او سلم بدهد.» تنها چيزي كه مي تواند از اسرار نماز براي ديگران بگويد اين است: «اگر نماز را تحفظ كرديد همه چيزتان مي ماند.»
نماز شب
اينها احوالات نمازهاي روزانه آيت الله قاضي بود، اما او شب ها نيز آرام و قرار نداشت.
آيت الله نجابت مي فرمود: «كم مي خوابد و مكرر بيدار مي شود مثل كسي كه دنبالش كرده اند، اين عشق، اين جنون الهي مگر براي او خواب گذاشته است، بيدار مي شود و به نماز مشغول مي شود، اما نه چهار ركعت، نه ده ركعت و يازده ركعت كه تا بيست ركعت و بيشتر». و توصيه ايشان به علامه طباطبائي معروف است كه: «دنيا مي خواهي نماز شب بخوان، آخرت مي خواهي نماز شب بخوان.»
خودش مي گويد: «20سال تمام است كه وضو دارم و بي وضو نبوده ام، الا حين تجديد وضو و نخوابيدم مگر با طهارت آبي.» يك روز هم كه فرزندشان از ايشان مي پرسد شما چه مي كنيد كه هر وقت مي خواهيد بيدار شويد، اين قدر راحت بيدار مي شويد؟ آيه آخر سوره كهف را مي خوانيد؟ جواب مي شنود كه: «نه، بيدار مي شوم چون بايد بيدار شوم.»
آقاي سيدمحمدحسن قاضي مي گويد: «روزي با يكي از برادرانم در رابطه با حالات معنوي و شب زنده داري پدرمان صحبت مي كرديم. پرسيدم: شما خاطره اي در اين باره داريد؟ گفت: او شب ها هميشه مشغول راز و نياز با خداي خود بود و ستاره هاي شب با گريه هاي او آشناست. در خانه ما دو اتاق تو در تو بود كه فقط يك درب بيروني داشت. مادرم و تمامي بچه ها در اين اتاق مي خوابيدند و اتاق ديگر مخصوص پدرمان بود كه شب ها در آن جا استراحت مي كرد. بسي از شب هاي طولاني كه صداي گريه و زاري از آن اتاق به گوش مي رسيد. ولي هيچ كس جرأت بيان كردن نداشت و هميشه من در صدد اين بودم كه به حقيقت آن دست يابم.
در يكي از شب ها با صداي گريه از خواب بيدار شدم. همه خوابيده بودند و سكوت همه جا حاكم بود و تنها صداي شيوني بود كه از آن اتاق به گوش مي رسيد. يواشكي به سوي اتاق مزبور به راه افتادم همين كه به در اتاق نزديك شدم از سوراخ در، به درون اتاق نگاه كردم و ديدم پدرم نشسته و با حالت خاص معنوي، صورتش را با دست هايش پوشانده است و مشغول ذكر مي باشد و ظاهراً دعايي را به صورت تكرار بيان مي كند. با حالت اضطراب به بستر خود برگشتم و متوجه شدم مادرم بيدار شده و سراغ مرا مي گيرد. همين كه مادرم را ديدم، زود انگشتش را به دهان گذاشت و مرا به سكوت و آرامش دعوت كرد.»
او در نامه اي كه به يكي ديگر از شاگردانش مي نويسد، چنين مي فرمايد: «اما نماز شب، پس هيچ چاره و گريزي براي مؤمنين از آن نيست و تعجب از كسي است كه مي خواهد به كمال دست يابد در حالي كه براي نماز شب قيام نمي كند و ما نشنيديم كه احدي بتواند به آن مقامات دست يابد مگر بوسيله نماز شب.»
نشاط براي نماز شب
علامه طهراني درباره سيدهاشم حداد نوشته است: «... ايشان در اول غروب پس از نماز مغرب، مقدار مختصري به عنوان شام آنچه را كه از منزل مجاور يعني منزل سر كوچه كه عيالاتشان آنجا بودند مي آوردند، تناول نموده و پس از اداي نماز عشاء مي خوابيدند. ساعتي مي گذشت بيدار مي شدند و از بام به زير مي آمدند و تجديد وضو نموده، بالا مي آمدند و چند ركعت نماز با صداي خوش و آهنگ دلنشين قرآن از سوره هاي طويل مي خواندند، و بعدا قدري همين طور متفكراً رو به قبله مي نشستند، و سپس مي خوابيدند. باز بيدار مي شدند و چند ركعت نماز ديگر به همين منوال مي خواندند. و چون شبها كوتاه بود لهذا ديگر وقتي به اذان صبح باقي نمي ماند.
و چه بسا اين حال يا در دفعه اول كه بيدار مي شدند مي فرمودند: سيدمحمد حسين! چاي يا آب گرم بياور! من پائين مي رفتم و روي چراغ فتيله نفتي چاي درست مي كردم و فورا مي آوردم. مي فرمودند: مرحوم آقا (يعني مرحوم قاضي) خودش اين طور بود و به ما هم اين طور دستور داده بود كه: «در ميان شب چون براي نماز بر مي خيزيد، چيز مختصري تناول كنيد؛ مثل چاي يا دوغ يا يك خوشه انگور، يا چيز مختصر ديگري كه بدن شما از كسالت بيرون آيد و نشاط براي عبادت داشته باشيد.»
سجده هاي طولاني
آيت الله كشميري مي فرمود: «در ايامي كه در نجف خدمت مرحوم قاضي مشرف مي شدم گاهي به منزلشان كه مي رفتم مي ديدم ايشان در سجده هستند و آن قدر سجده ايشان طولاني بود كه من خسته شده و از منزل بيرون مي آمدم!»
تيزبيني در انجام مستحبات
يكي از اشخاصي كه به مرحوم آقاي قاضي علاقه داشت و رابطه دوستي و رفاقت با هم داشتند مرحوم آيت الله ميرزا باقر زنجاني (متوفي 1394 ق) بود كه از مدرسين ممتاز و مجتهدين نامي نجف به شمار مي رفت.
فرزند ايشان حجه الاسلام شيخ محمود زنجاني نقل كرده اند: «پدرم صميميت زيادي با مرحوم قاضي داشت و از جواني با هم دوست و رفيق بودند. البته ايشان در سلك و روش عرفاني مرحوم قاضي نبود و چه بسا هم به طور مطلق قبولش نداشت ولي سيد را شخصي اهل معني و بزرگوار مي دانست. روزهاي جمعه كه در منزل آقاي قاضي روضه برقرار مي شد، تشريف مي برد و ايشان هم براي روضه منزل ما مي آمدند.
پدرم نقل مي كرد: روز جمعه اي به منزل آقاي قاضي رفتم بعد از اتمام روضه چند نفري نشستند و مشغول صحبت شديم، نزديك زوال كه شد آقاي قاضي فرمود: ببخشيد، اگر اجازه بدهيد من يك غسل جمعه اي بكنم؛ چون من ملتزم به انجام آن هستم و پس از آن بلند شد و در ايوان منزل لنگي به كمر بست و يك پارچه كوچك را كه در حدود دو ليوان آب مي گرفت پر از آب كرده در كنار خود گذاشت، سپس پارچه اي را داخل پارچ كرده و خيس نمود و با آن سر خود را مرطوب كرد پس از آن صورت، بعد بدن و بالاخره تمام بدن را خيس كرد و سپس با حوله پاك نمود و لباسهايش را پوشيده و نزد ما آمد و نشست. ما كه متعجبانه به ايشان نگاه مي كرديم گفتيم: آقاي قاضي! غسل شما اين بود؟!
قاضي فرمود: «بلي! اين غسل سنت (مستحب) است كه در آن نبايد اسراف بشود.» و ما از اين رفتار بي آلايش و بدون تكلف ايشان بسيار تحت تاثير قرار گرفتيم.»
برنامه ماه رمضان
نقل است كه: در دهه اول و دوم ماه رمضان، مجالس تعليم و انس آيت الله قاضي در شبها بود، در حدود چهار ساعت از شب گذشته شاگردان او به محضرش مي رفتند و دو ساعت مجلس طول مي كشيد.
ولي در دهه سوم، مجلس تعطيل بود و مرحوم قاضي ديگر تا آخر ماه رمضان ديده نمي شدند و هرچه شاگردان به دنبال ايشان مي گشتند در نجف، در مسجد كوفه، در مسجد سهله و يا در كربلا، ابدا اثري از ايشان نبود! و اين رويه مرحوم قاضي در همه سال بود تا زمان رحلت.»
خلوت
سكوتش بيشتر از كلامش بود و خلوتش بيشتر از جلوتش.
روزهايي در بعضي ايام سال نيست، مي شود. هيچ كس خبري از او ندارد نه در مدرسه و نه در مسجد، نه در كوفه و نه در سهله. هيچ كس او را نمي يابد. او كجاست؟ چه مي كند؟ با كيست؟ چگونه رفته؟ و چگونه برمي گردد؟ هيچ كس نمي داند، هيچ كس...
آري! مداومه الخلوه داب الصلحا.
و اين خلوت او نه تنها، تنهايي نيست، بلكه آكنده از اسرار است. راستي او چه عوالمي دارد كه كسي راه بدان ندارد و حتي براي شاگردانش كه محرم ترين هاي او هستند، اسرار را فاش نمي كند.
انس او با خلوت است و روح او با وحدت. ساعت ها به تفكر در وادي السلام نجف مي پردازد و خودش مي گويد كه: «با روح مردگان مانوس تر است تا با زندگان.»
دراحوال آيت الله سيد علي قاضي نوشته اند: كثرت سجده و انقطاع او به گونه اي بود كه گاهي شاگردان خدمتشان مي رسيدند و او آن قدر درسجده بود كه آنها نااميد شده و برمي گشتند. عبادت شبانه كلامش را نافذ و آتشين كرده بود و با جمله اي دلي را مي ربود.«دنيا مي خواهي نماز شب بخوان، آخرت مي خواهي نمازشب بخوان».
وعلامه طباطبايي با همان عبارت،شوري در دل مي بيند و تا آخر درمحضرش به كسب فيض مي نشيند ودست از او برنمي دارد.
انس با قرآن
آقاي قاضي برانس با قرآن تاكيد بسيار داشتند، ازجمله درنامه اي به يكي از شاگردانشان اين چنين مي فرمايد:«عليكم بقراء ه القرآن الكريم في الليل بالصوت الحسن الحزين فهو شراب المومنين: بر شما بايد به قرائت قرآن كريم درشب، با صداي زيبا و غم انگيز، پس آن شراب مؤمنين است.»
و مي فرمودند:«و آن قره العيون مخلصين را هميشه درچشم داشته باشيد و با آن هادي طريق مقيم و صراط مستقيم سير نماييد و از جمله سيرهاي شريف آن قرائت است به حسن صوت و آداب ديگر، خصوص در بطون ليالي».
و ظاهر آداب ايشان براين قرار داشته كه با قرآن استخاره نمي كردند و به شاگردانشان هم مي فرمودند:«بنده، به قرآن كريم استخاره نمي كند».
و به شاگردانش آيت الله علي محمد بروجردي مي گويد:«هيچ گاه از قرآن جدا مشو.»
تلاوت مسبحات
آيت الله كشميري نقل كرده است:«آقاي قاضي سجده هاي طولاني داشت و معمولا قبل از خواب، «مسبحات»را تلاوت مي فرمود و براي روشنايي قلب، هفتاد مرتبه استغفار بعد از نماز ظهر و عصر را تجويز مي كرد.»
علامه طباطبايي فرموده اند:«... سوره هاي مسبحات كه با يسبح و سبح شروع مي شود پنج عدد است: سورهاي حديد، حشر، صف، جمعه و تغابن. و سوره اعلي كه با «سبح» به فعل امر شروع مي شود، جزء مسبحات نيست، گرچه در روايتي وارد شده است وليكن در روايت معتبره، مسبحات را همان پنج سوره تعيين كرده است.
و در روايت است كه رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم اين پنج سوره را هر شب قبل از خواب مي خواندند و از سبب قرائت اين سوره ها از آن حضرت سؤال كردند؛ حضرت درجواب فرمودند: درهريك از اين سوره ها آيه اي است كه به منزله هزار آيه از قرآن است! و در روايت ديگر وارد شده كه هركس «مسبحات» را شب، قبل از خواب بخواند، نمي ميرد مگرآنكه حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و اله و سلم را قبل از مردن مي بيند؛ و آن حضرت محل و مقام وي را در بهشت به او نشان مي دهند!
نماز
آيت الله نجابت به نقل از ايشان گفته است:«فقر و بي پولي و اولاد زياد همواره به من فشار مي آورد اما هنگامي كه سرنماز مي ايستم خداوند تبارك و تعالي لذت عبوديت را به قسمي به بنده مي فهماند كه قريب به يك ساعت نمازم طول مي كشد و پس از نماز فكر مي كنم اين لذت عبوديت در نشئه بعدي به نحوي كه عبوديت و ربوبيت حفظ شود آيا نصيبمان مي شود يا نه؟!»
و راستي كه چه زيباست اين نجواي سيدالساجدين، زين العابدين (ع) و چه درست مي آيد درمورد اين بزرگان:«الهي بك هامت القلوب الو الهه و علي معرفتك جمعت العقول المتباينه فلا تطمئن القلوب الا بذكرك و لاتسكن النفوس الا عند رؤياك: خدايا چه دل هاي سرگشته و قلب هاي بي تاب كه شيفته و ديوانه تو شد و چه عقل ها كه معرفت تو را گرد هم آورد و راه به جايي نبرد، مگر اين دل ها جز به ياد تو آرام مي شوند و مگر اين جان هاي بي قرار جز لحظه ديدار تو آرام و قرار مي گيرند؟!
آيت الله قاضي مي گويد:« گاهي طلبكار به درمنزل مي آيد و درخانه چيزي نيست تا بدهم. از هرطرفي در فشارم، ولي در نماز به بركت خود خدا مثل اين كه نه زن دارم و نه بچه و نه قرضي؛ مشغول نماز كه مي شوم آهنگ افلاك را مي شنوم. از خدا خواسته ام كه اين سماع را از من برندارد.»
از آيت الله نجابت نقل شده است كه:«اين تازه احوالات ايشان در اواسط راه و بدايات بوده، والا در نهايات كه بسيار برتر بود.» و او نه تنها از دنيا و مردم آن منقطع است كه از آخرت هم چشم پوشيده و به شاگردان خود نيز مي گويد:«درحال حاضر نماز يا ذكر و عبادت در برابر زيباي مطلق و جمال جميل الهي هرچه ديديد و شنيديد، شما را مشغول نكند و مبادا به بهانه بهشت از بهشت آفرين غافل شويد.»
و شاگردي چون علامه دراين سيره توحيدي پرورش مي يابد كه مي گويد:«روزي من درمسجد كوفه نشسته بودم و مشغول ذكربودم. در آن بين يك حوريه بهشتي از طرف راست من آمد و يك جام شراب بهشتي در دست داشت و براي من آورده بود و خود را به من ارائه مي نمود. همين كه خواستم به او توجه كنم، ناگهان ياد حرف استاد افتادم و لذا چشم پوشيده و توجهي نكردم. آن حوريه برخاست و از طرف چپ من آمد و آن جام را تعارف كرد. من نيز توجهي ننمودم و روي خود را برگرداندم و آن حوريه رنجيده شد و رفت.»
از مرحوم سيد هاشم رضوي نيز نقل شده است:«ايشان فرزندي داشتند كه خيلي مورد علاقه شان بود و با حادثه برق گرفتگي از دنيا رفت. درآن روزهاي غم انگيز به خدمتشان شرف ياب شدم تا عرض تسليتي كرده باشم. اولا فرمودند:«آن بچه تا الان نزد من بود شما كه آمديد او رفت. و سپس درخلال عرض تسليت فرمودند: تمام هم و غم دنيا درنزد ما تا اول الله اكبر نماز است.»
مي فرمود:«دو سه روز است در اين فكرم كه اگر در بهشت نگذارند ما نماز بخوانيم چه بكنيم؟!»
به او مي گويند: تو و اينهمه اهل و عيال و خرج زياد و بي پولي؟ مي گويد:«اين حال را دوست دارم. در مقابل آن غناي مطلق بايد فقيرترين باشم، وقتي پول ندارم احساس نياز بيشتري به خدا مي كنم و التفاتم به خدا بيشتر مي شود و در آن حال با خود مي انديشم آيا اين لذايذي كه از نماز نصيبم مي شود، در برزخ هم نصيبم مي شود.»
شبي تمام در سجده «حسن حسن» مي گويد و وقتي از او مي پرسند كه چرا چنين مي گوييد، پاسخ مي دهد: «خداوند به من فرزندي داده است كه ديدم خيلي تسليم است من هم گفتم در سجده حسن حسن بگويم تا خدا به من هم مثل او سلم بدهد.» تنها چيزي كه مي تواند از اسرار نماز براي ديگران بگويد اين است: «اگر نماز را تحفظ كرديد همه چيزتان مي ماند.»
نماز شب
اينها احوالات نمازهاي روزانه آيت الله قاضي بود، اما او شب ها نيز آرام و قرار نداشت.
آيت الله نجابت مي فرمود: «كم مي خوابد و مكرر بيدار مي شود مثل كسي كه دنبالش كرده اند، اين عشق، اين جنون الهي مگر براي او خواب گذاشته است، بيدار مي شود و به نماز مشغول مي شود، اما نه چهار ركعت، نه ده ركعت و يازده ركعت كه تا بيست ركعت و بيشتر». و توصيه ايشان به علامه طباطبائي معروف است كه: «دنيا مي خواهي نماز شب بخوان، آخرت مي خواهي نماز شب بخوان.»
خودش مي گويد: «20سال تمام است كه وضو دارم و بي وضو نبوده ام، الا حين تجديد وضو و نخوابيدم مگر با طهارت آبي.» يك روز هم كه فرزندشان از ايشان مي پرسد شما چه مي كنيد كه هر وقت مي خواهيد بيدار شويد، اين قدر راحت بيدار مي شويد؟ آيه آخر سوره كهف را مي خوانيد؟ جواب مي شنود كه: «نه، بيدار مي شوم چون بايد بيدار شوم.»
آقاي سيدمحمدحسن قاضي مي گويد: «روزي با يكي از برادرانم در رابطه با حالات معنوي و شب زنده داري پدرمان صحبت مي كرديم. پرسيدم: شما خاطره اي در اين باره داريد؟ گفت: او شب ها هميشه مشغول راز و نياز با خداي خود بود و ستاره هاي شب با گريه هاي او آشناست. در خانه ما دو اتاق تو در تو بود كه فقط يك درب بيروني داشت. مادرم و تمامي بچه ها در اين اتاق مي خوابيدند و اتاق ديگر مخصوص پدرمان بود كه شب ها در آن جا استراحت مي كرد. بسي از شب هاي طولاني كه صداي گريه و زاري از آن اتاق به گوش مي رسيد. ولي هيچ كس جرأت بيان كردن نداشت و هميشه من در صدد اين بودم كه به حقيقت آن دست يابم.
در يكي از شب ها با صداي گريه از خواب بيدار شدم. همه خوابيده بودند و سكوت همه جا حاكم بود و تنها صداي شيوني بود كه از آن اتاق به گوش مي رسيد. يواشكي به سوي اتاق مزبور به راه افتادم همين كه به در اتاق نزديك شدم از سوراخ در، به درون اتاق نگاه كردم و ديدم پدرم نشسته و با حالت خاص معنوي، صورتش را با دست هايش پوشانده است و مشغول ذكر مي باشد و ظاهراً دعايي را به صورت تكرار بيان مي كند. با حالت اضطراب به بستر خود برگشتم و متوجه شدم مادرم بيدار شده و سراغ مرا مي گيرد. همين كه مادرم را ديدم، زود انگشتش را به دهان گذاشت و مرا به سكوت و آرامش دعوت كرد.»
او در نامه اي كه به يكي ديگر از شاگردانش مي نويسد، چنين مي فرمايد: «اما نماز شب، پس هيچ چاره و گريزي براي مؤمنين از آن نيست و تعجب از كسي است كه مي خواهد به كمال دست يابد در حالي كه براي نماز شب قيام نمي كند و ما نشنيديم كه احدي بتواند به آن مقامات دست يابد مگر بوسيله نماز شب.»
نشاط براي نماز شب
علامه طهراني درباره سيدهاشم حداد نوشته است: «... ايشان در اول غروب پس از نماز مغرب، مقدار مختصري به عنوان شام آنچه را كه از منزل مجاور يعني منزل سر كوچه كه عيالاتشان آنجا بودند مي آوردند، تناول نموده و پس از اداي نماز عشاء مي خوابيدند. ساعتي مي گذشت بيدار مي شدند و از بام به زير مي آمدند و تجديد وضو نموده، بالا مي آمدند و چند ركعت نماز با صداي خوش و آهنگ دلنشين قرآن از سوره هاي طويل مي خواندند، و بعدا قدري همين طور متفكراً رو به قبله مي نشستند، و سپس مي خوابيدند. باز بيدار مي شدند و چند ركعت نماز ديگر به همين منوال مي خواندند. و چون شبها كوتاه بود لهذا ديگر وقتي به اذان صبح باقي نمي ماند.
و چه بسا اين حال يا در دفعه اول كه بيدار مي شدند مي فرمودند: سيدمحمد حسين! چاي يا آب گرم بياور! من پائين مي رفتم و روي چراغ فتيله نفتي چاي درست مي كردم و فورا مي آوردم. مي فرمودند: مرحوم آقا (يعني مرحوم قاضي) خودش اين طور بود و به ما هم اين طور دستور داده بود كه: «در ميان شب چون براي نماز بر مي خيزيد، چيز مختصري تناول كنيد؛ مثل چاي يا دوغ يا يك خوشه انگور، يا چيز مختصر ديگري كه بدن شما از كسالت بيرون آيد و نشاط براي عبادت داشته باشيد.»
سجده هاي طولاني
آيت الله كشميري مي فرمود: «در ايامي كه در نجف خدمت مرحوم قاضي مشرف مي شدم گاهي به منزلشان كه مي رفتم مي ديدم ايشان در سجده هستند و آن قدر سجده ايشان طولاني بود كه من خسته شده و از منزل بيرون مي آمدم!»
تيزبيني در انجام مستحبات
يكي از اشخاصي كه به مرحوم آقاي قاضي علاقه داشت و رابطه دوستي و رفاقت با هم داشتند مرحوم آيت الله ميرزا باقر زنجاني (متوفي 1394 ق) بود كه از مدرسين ممتاز و مجتهدين نامي نجف به شمار مي رفت.
فرزند ايشان حجه الاسلام شيخ محمود زنجاني نقل كرده اند: «پدرم صميميت زيادي با مرحوم قاضي داشت و از جواني با هم دوست و رفيق بودند. البته ايشان در سلك و روش عرفاني مرحوم قاضي نبود و چه بسا هم به طور مطلق قبولش نداشت ولي سيد را شخصي اهل معني و بزرگوار مي دانست. روزهاي جمعه كه در منزل آقاي قاضي روضه برقرار مي شد، تشريف مي برد و ايشان هم براي روضه منزل ما مي آمدند.
پدرم نقل مي كرد: روز جمعه اي به منزل آقاي قاضي رفتم بعد از اتمام روضه چند نفري نشستند و مشغول صحبت شديم، نزديك زوال كه شد آقاي قاضي فرمود: ببخشيد، اگر اجازه بدهيد من يك غسل جمعه اي بكنم؛ چون من ملتزم به انجام آن هستم و پس از آن بلند شد و در ايوان منزل لنگي به كمر بست و يك پارچه كوچك را كه در حدود دو ليوان آب مي گرفت پر از آب كرده در كنار خود گذاشت، سپس پارچه اي را داخل پارچ كرده و خيس نمود و با آن سر خود را مرطوب كرد پس از آن صورت، بعد بدن و بالاخره تمام بدن را خيس كرد و سپس با حوله پاك نمود و لباسهايش را پوشيده و نزد ما آمد و نشست. ما كه متعجبانه به ايشان نگاه مي كرديم گفتيم: آقاي قاضي! غسل شما اين بود؟!
قاضي فرمود: «بلي! اين غسل سنت (مستحب) است كه در آن نبايد اسراف بشود.» و ما از اين رفتار بي آلايش و بدون تكلف ايشان بسيار تحت تاثير قرار گرفتيم.»
برنامه ماه رمضان
نقل است كه: در دهه اول و دوم ماه رمضان، مجالس تعليم و انس آيت الله قاضي در شبها بود، در حدود چهار ساعت از شب گذشته شاگردان او به محضرش مي رفتند و دو ساعت مجلس طول مي كشيد.
ولي در دهه سوم، مجلس تعطيل بود و مرحوم قاضي ديگر تا آخر ماه رمضان ديده نمي شدند و هرچه شاگردان به دنبال ايشان مي گشتند در نجف، در مسجد كوفه، در مسجد سهله و يا در كربلا، ابدا اثري از ايشان نبود! و اين رويه مرحوم قاضي در همه سال بود تا زمان رحلت.»
خلوت
سكوتش بيشتر از كلامش بود و خلوتش بيشتر از جلوتش.
روزهايي در بعضي ايام سال نيست، مي شود. هيچ كس خبري از او ندارد نه در مدرسه و نه در مسجد، نه در كوفه و نه در سهله. هيچ كس او را نمي يابد. او كجاست؟ چه مي كند؟ با كيست؟ چگونه رفته؟ و چگونه برمي گردد؟ هيچ كس نمي داند، هيچ كس...
آري! مداومه الخلوه داب الصلحا.
و اين خلوت او نه تنها، تنهايي نيست، بلكه آكنده از اسرار است. راستي او چه عوالمي دارد كه كسي راه بدان ندارد و حتي براي شاگردانش كه محرم ترين هاي او هستند، اسرار را فاش نمي كند.
انس او با خلوت است و روح او با وحدت. ساعت ها به تفكر در وادي السلام نجف مي پردازد و خودش مي گويد كه: «با روح مردگان مانوس تر است تا با زندگان.»
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم دی ۱۳۹۰ ساعت 16:41 توسط رضا مروی
|