به مناسبت 12محرم سالروز شهادت چهارمين خورشيد هدايت
نسيمي از آموزه هاي امام سجاد(ع)
محمدمهدي رشادتي-کیهان۱۷/۹/۹۰
در مطلب حاضر نويسنده گلچيني از آموزه ها و معارف بلند امام زين العابدين(ع) در زمينه اخلاق فردي و اجتماعي را فراهم كرده كه با هم آن را از نظر مي گذرانيم.
آموزه اول:پرهيز از به رخ كشيدن عيب ها
من رمي الناس بما فيهم رموه بما ليس فيه- هر كس به مردم عيبي را نسبت دهدكه واقعاً داراي آن عيب هستند، نهايتاً مردم به او عيبي را كه ندارد، نسبت خواهند داد.
(ميزان الحكمه ج 1 ص 159)
دستگاه آفرينش به گونه اي طراحي شده كه حركت جريان باطل را برنمي تابد. ظلم از جمله مهم ترين جريانات باطل است كه مصداق بارز آن عيب جويي و عيب گويي است و معمولا در اشخاص بيمار دل و كوتاه نظر ظهور و بروز پيدا مي كند.
شخص عيب جو، خود اولين قرباني است كه در حركت جريان حق، از مسير صحيح كاروان هستي، منحرف گشته و از مراتب كمال سقوط مي كند. منشأ چنين حالت و روحيه اي در واقع به اين برمي گردد كه آدمي خود را خوب نمي شناسد و توجه ندارد به اينكه خودش به مراتب بيش از ديگران نقص و عيب دارد. (نهج البلاغه، حكمت 349)
از امام ششم نيز نقل است كه: هرگاه ديديد كسي گناهان و عيب مردم را مي جويد و گناهان خويش را از ياد برده، بدانيد كه گرفتار مكر خدا شده است. (ميزان الحكمه ج 2 ص 757)
اي بسي ظلمي كه بيني در كسان
خوي تو باشد در ايشان، اي فلان
اندر ايشان تافته هستي تو
از نفاق و ظلم و بد مستي تو
آن توي و آن زخم بر خود مي زني
بر خود آن ساعت تو لعنت مي كني
در خود آن بد را نمي بيني عيان
ورنه دشمن بوديي خود را به جان
حمله بر خود مي كني اي ساده مرد
همچون آن شيري كه بر خود حمله كرد
چون به قعر خوي خود اندر رسي
پس بداني كز تو بود آن ناكسي
(دفتر اول مثنوي- 1324- 1319)
آموزه دوم: تأكيد بر كيفيت نه كميت
لايقل عمل مع التقوي و كيف يقل مايتقبل. يعني هيچ كاري توام باتقوا كم نيست، چگونه كم باشد چيزي كه مقبول خدا واقع مي شود. (تحف العقول ص 582)
از نگاه ديني، عمل، بخودي خود فاقد ارزش است. عمل، هنگامي ارزشمند است كه با نيت خدايي همراه باشد. عمل هر گاه رنگ الهي به خود گرفت، قيمت پيدا مي كند.
نيت خدايي و رنگ الهي در واقع همان تقواست. يعني يك فرد مسلمان وقتي مي خواهد كاري انجام دهد، لازم است همه ضوابط شرعي را مراعات كند. محدوده هاي ممنوعه (حرام و مكروه) و منطقه هاي مجاز (واجب و مستحب) را محترم بشمارد.
بنابراين عمل با طعم الهي (رفتار همراه با تقوا) كوچك و بزرگش فرق نمي كند. رفتار شايسته، هر چند به لحاظ كميت ناچيز و به لحاظ حجم كوچك باشد، در پيشگاه پروردگار عالم مقبول مي افتد و همين گونه عمل است كه آدمي را به كمال و سعادت مي رساند.
لذا در قرآن تاكيد مي شود كه خداوند منحصراً از افراد متقي، عمل را مي پذيرد. (مائده/ 72) انسانها دعوت شده اند تا بهترين و نيكوترين رفتار را از خود بروز دهند و نه بيشترين و زيادترين آن را. (ملك/2)
آموزه سوم: اداي حقوق پدر و مادر
اما سجاد(ع) در رساله ارزشمند موسوم به حقوق درباره حق مادر و پدر مي فرمايند:
حق مادرت اين است كه بداني او:
1) تو را در جايي حمل كرد كه هيچ كس ديگري آن كار را انجام نمي دهد.
2) از ميوه دلش تو را خوراك داده است كه ديگري نمي دهد.
3) تو را با گوشش و چشمش و دستش و پايش و مويش و سراپايش و همه اعضايش نگه داري كرده است.
4) و به اين فداكاري شاد و خرم بوده و همواره از تو مواظبت نموده و هر ناگواري و دردي و هرگونه سختي و غم و اندوهي را تحمل كرده است تا دست آفات به تو نرسد.
5) دلش خوش بوده است كه تو سير باشي و او گرسنه، تو جامه بپوشي و او برهنه باشد.
تو را سيراب كند و خود تشنه بماند. تو را در سايه آورد و خود را زير آفتاب برد.
با سختي كشيدن ها تو را به نعمت رساند، با بي خوابي هاي خود تو را به خواب برد، شكمش را ظرف وجود تو ساخت، دامنش آسايشگاه تو و پستانش مشك آب تو، جانش فداي تو و بخاطر تو و به حساب تو، گرم و سرد روزگار را چشيد.
به اين اندازه كه دانستي، قدرش را بدان. البته جز به كمك و توفيق خداي توانا، توانايي سپاس او را نخواهي داشت.
اما حق پدرت اين است كه بداني: او بنياد و ريشه توست و تو شاخه او هستي.
اگر او نبود تو هم نبودي. پس هرگاه در خود صفت خوشايند و چيز پسنديده اي يافتي، بدان كه آن را از پدرت داري. خدا را سپاس گزار و او را نيز بدين مقدار كه دانستي قدر بدان و از او ممنون باش. (تحف العقول ص 926-862)
آموزه چهارم: آراستن خود به همه خوبي ها
امام چهارم مي فرمايند: همه خير و خوبي در دو چيز است:
1)مراقبت از نفس و خويشتن داري
2) بركندن چشم طمع از مال مردم و درخواست نكردن از آنان
(تحف العقول ص 582 و ميزان الحكمه ج 1 ص 343)
حضرت تاكيد فرمودند: انساني كه در هيچ كاري به مردم اميد نبندد و همه امور خود را به خدا واگذارد، خداوند نيز هر خواسته اي كه او داشته باشد، اجابت خواهد كرد. (ميزان الحكمه ج1 ص163)
درخواست از مردم نتايج بدي در پي دارد: از جمله:
1) مايه خواري و سرافكندگي در زندگي است.
2) شرم و حيا را از آدمي مي ستاند. (و تكرار آن قبح و زشتي تقاضا كردن را از بين مي برد)
3) از وقار و شكوه و منزلت انسان مي كاهد.
4) درخواست از مردم و تقاضاي كمك در واقع يك نوع فقر و نداري است. برعكس هر چه كمتر از مردم درخواست گردد، در واقع به يك نوع ثروت و توانگري دست يافته است.(تحف العقول ص 682 و ميزان الحكمه ج2 ص 977)
در آموزه هاي اسلامي به حفظ كرامت، عزت، بزرگواري و استقلال شخصيت انسانها بسيار تاكيد شده است. مومنان عزيزند، به هيچ قيمتي نبايد عزتمندي خويش را با درخواست هاي مكرر لكه دار كرده و يا آن را حراج كنند.
هر كه را باشد طمع، الكن شود
با طمع كي چشم و دل روشن شود
پيش چشم او خيال جاه و زر
همچنان باشد كه موي اندر بصر
(مثنوي- دفتر 2- 580- 975)
حد خود بشناس بر بالا مپر
تا نيفتي در نشيب شور و شر
گفت: اين معكوس مي گويي بدان
شور و شر، از طمع آيد سوي جان
(همان- دفتر 5- 2397-6932)
آموزه پنجم: بهره گيري از رحمت خدا
از اينكه كسي نجات يافته تعجب نيست، بلكه تعجب از انساني است كه هلاك شده است، كه چگونه با وجود رحمت گسترده خداوند سقوط نموده است. (ميزان الحكمه ج2 ص 914)
خداي مهربان براي هدايت و سعادت بشر از هيچ چيزي فروگذار نكرده است. پيش از همه فطرت الهي است كه از درون انسان وي را به سوي حقيقت و زيبايي و خيراخلاقي و كمال نهايي راهنمايي مي كند. ذات آدمي به زيباترين وجه با رنگ خدايي نقاشي شده است. (بقره/831)
انسان در پرتو نورافشاني فطرت و عقل از ناحيه درون و كمك و راهنمايي پيامبران الهي و دستگيري و رهبري مستمر امامان معصوم(ع) و علماء و اولياء و بالاخره با هدايت و همراهي كتابهاي آسماني از ناحيه بيرون، به سهولت مي تواند در مسير تعالي و تكامل قرار گيرد و انتظار معقول نيز همين است. آيا اگر دانش آموزي با فراهم بودن همه زمينه هاي تحصيل مانند مدرسه، معلم، كتاب تشويق و راهنمايي والدين و دوستان و امكانات مادي و معنوي و... باز هم بدنبال فرصت سوزي و بازيگوشي و بي اعتنايي باشد، شگفت انگيز نيست؟
رحمت خدا را ببينيد كه حتي اگر آدمي به اندازه سنگيني كوهها و درياهاي عالم گناه كند، همين كه واقعا پشيمان گردد، او را با آغوش باز مي پذيرد. آيا با اين همه سعه صدر و رحمت، اگر كسي بخواهد خود را به زور به جهنم ببرد، جاي تعجب نيست؟
سبق رحمت بر غضب هست اي فتي
لطف غالب بود در وصف خدا
(مثنوي- دفتر 5- 1951)
رحمت او سابق است از قهر او
سابقي خواهي برو سابق بجو
(مثنوي- دفتر 4- 5023)
آموزه ششم- عبرت گيري از مصيبت هاي روزانه
بيچاره آدمي، هر روز سه مصيبت به او مي رسد و حتي از يكي از آنها پند نمي گيرد. اگر عبرت مي گرفت و گوش فرا مي داد، كار دنيا و سختي هاي آن بر او آسان مي گرديد.
مصيبت اول: هر روز كه مي گذرد، يك روز از عمرش كاسته مي شود. اگر از مال او چيزي كم گردد، اندوهگين مي شود، در صورتي كه مال جايگزين دارد، اما عمر از دست رفته جبران نمي شود.
مصيبت دوم: هر روز روزيش را به طور كامل دريافت مي كند. چنانچه اين روزي، از راه حلال كسب شده باشد، بايد در قيامت حساب پس بدهد و اگر از راه حرام باشد، كيفر خواهد ديد.
مصيبت سوم: كه از دو قسم قبلي بزرگتر است، اين است كه هيچ روزي را به شب نمي رساند مگر اينكه يك منزل (يك گام) به آخرت نزديك تر شده است. اما او نمي داند كه آيا به سوي بهشت خواهد رفت و يا به طرف آتش گام برمي دارد. (ميزان الحكمه ج2 ص 546)
خرما نتوان خورد از اين خار كه كشتيم
ديبا نتوان كرد از اين پشم كه رشتيم
بر حرف معاصي خط عذري نكشيديم
پهلوي كبائر حسناتي ننوشتيم
ما كشته نفسيم و بس آوخ كه برآيد
از ما به قيامت كه چرا نفس نكشتيم
افسوس برين عمر گرانمايه كه بگذشت
ما از سر تقصير و خطا درنگذشتيم
پيري و جواني پي هم چون شب و روزند
ما شب و روز آمد و بيدار نگشتيم
(كليات سعدي ص 637)
آموزه هفتم: قدرداني و تشكر از ديگران
اشكر كم لله اشكر كم للناس. قدردان ترين شما از خدا، قدردان ترين شما از مردم است. (ميزان الحكمه ج 1 ص 745)
خداي متعال در روز قيامت به يكي از بندگان خود مي فرمايد: آيا از فلان كس تشكر كردي؟ بنده مي گويد: اي پروردگار از تو سپاسگزاري نمودم. خداوند مي فرمايد: چون از او تشكر نكردي از من نيز تشكر نكرده اي (همان) امام(ع) در رساله حقوق مي فرمايند: حق كسي كه به تو خوبي مي كند اين است كه از او تشكر نمايي و خوبي اش را به زبان آوري و از وي به نيكي ياد كني و ميان خود و خداوند برايش خالصانه دعا كني. اگر چنين رفتار كردي، بدون شك در نهان و آشكار در واقع از او تشكر كرده اي، وانگهي اگر روزي توانستي نيكي او را جبران كني، جبران كن. (تحف العقول ص172)
شكر او شكر خدا باشد يقين
چون به او احسان كرد توفيقش قرين
ترك شكرش، ترك شكر حق بود
حق او لاشك به حق ملحق بود
شكر مي كن مي خدا را در نعم
نيز مي كن شكر و ذكر خواجه هم
رحمت مادر، اگرچه از خداست
خدمت او هم فريضه ست و سزاست
زين سبب فرمود حق صلو عليه
كه محمد بود محتال اليه
در قيامت بنده را گويد خدا:
هين چه كردي آنچه دادم من تو را؟
گويد اي رب شكر تو كردم به جان
چون زتو بود اصل آن روزي و نان
گويدش حق: نه نكردي شكر من
چون نكردي شكر آن اكرام فن
بر كريمي كرده يي ظلم و ستم
نه زدست او رسيدت نعمتم
(مثنوي- دفتر 6- 3262-4523)
آموزه هشتم- نرم خويي و لطافت با مردم
امام چهارم(ع) فرمودند: آخرين سفارش حضرت خضر(ع) به جناب موسي(ع) اين بود كه: هيچ گناهكاري را به خاطر گناهش (و هر خطاي ديگري) سرزنش مكن و سپس فرمود: محبوب ترين صفات يك انسان در پيشگاه خداوند عبارتند از:
1)در عين توانگري و دارايي، قناعت در زندگي و روش ميانه (اقتصاد) را در پيش بگيرد.
2)در عين داشتن قدرت، گذشت از انتقام و چشم پوشي از خطاي ديگران را پيشه كند.
3)در مواجهه با مردم، نرمي و لطافت را سرلوحه كار خود قرار دهد.
و آن گاه تاكيد فرمودند: هيچ كس با ديگران در زندگي نرمي نكرد جز آنكه خداوند در روز قيامت با او به نرمي (ونه قهر و شدت) رفتار خواهد كرد. اي عزيز بدان كه اوج حكمت، ترس از خداي متعال است. (خصال ج1 ص821)
موسيا در پيش فرعون زمن
نرم بايد گفت قولا لينا
آب اگر در روغن جوشان كني
ديگدان و ديگ را ويران كني
نرم گو ليكن مگو غيرصواب
وسوسه مفروش در لين الخطاب
(مثنوي- دفتر 4- 3817-5183)
آموزه نهم: روش تعريف و تمجيد خدا
ابوحمزه ثمالي مي گويد: به امام سجاد(ع) گفتم شما مي فرماييد خدا را به پنج عبارت تمجيد كنيد. آن عبارات كدام هستند؟ حضرت فرمودند:
1) با عبارت (سبحان الله و بحمده) در واقع خدا را از سطح فكر افراد نادان و خدانشناس بالاتر دانسته اي.
2) با عبارت (لااله الاالله وحده لاشريك له) در واقع كلمه اخلاص را گفته اي و با گفتن اين ذكر از آتش جهنم نجات مي يابي مگر آنكه مستكبر و ظالم باشي.
3) با عبارت (استغفرالله و اتوب اليه) در واقع دو صفت مستكبر بودن و ظالم بودن را از خود پاك كرده اي.
4) با عبارت (لاحول و لاقوه الابالله) در واقع كار خود را به خدا واگذار كرده اي.
5) با عبارت (الحمدلله) در واقع در برابر همه نعمت ها شكر خداي متعال را به جاي آورده اي.
مستكبر و ظالم سه نشانه دارد كه از آن طريق قابل شناسايي است:
1- شخصي كه به گناه خود اصرار مي ورزد.
2- شخصي كه هواي نفس بر او غالب است.
3- شخصي كه دنيا را بر آخرتش بهتر و مقدم تر مي داند.
(خصال ج1 ص862)
آموزه دهم: پرهيز از دروغ
حضرت به فرزندان خود مي فرمودند:
از دروغ كوچك و بزرگش، جدي و شوخي اش دوري كنيد. زيرا انسان هرگاه در چيزي كوچك دروغ بگويد، به گفتن دروغ بزرگ تر نيز جرأت پيدا مي كند. (ميزان الحكمه ج2 ص178) از قول عايشه نقل مي كنند كه مي گفت: هيچ خصلتي از ديدگاه پيامبر(ص) منفورتر و زشت تر از دروغ نبود و هرگاه مطلع مي شد يكي از اصحابش دروغي گفته است، به او بي اعتنايي مي كرد تا آن وقتي كه خبردار مي شد وي توبه كرده است. (همان ص 589)
از منظر روانشناختي اگر توجه كنيم، شكستن حدود و مرزها، ورود به محدوده ممنوعه، هر چند اندك و كوچك باشد، كمترين اثرش، شكستن قبح و زشتي آن رفتار است، لذا در عمل به ضد ارزشها، نبايد مقياس را كوچك و بزرگ بودن و يا كم و زياد بودن آن قرار داد بلكه بدي و خطا و گناه را لازم است در تمام سطوح آن و در ذات خود زشت بدانيم تا بتوانيم از همه آنها اعم از كوچك و بزرگ اجتناب نماييم.
دل نيارامد به گفتار دروغ
آب روغن، هيچ نفروزد فروغ
در حديث راست، آرام دل است
راستي ها دانه دام دل است
(دفتر 2-6372- 5372)
دل بيارامد به گفتار صواب
آنچنانكه تشنه آرامد به آب
(دفتر 6- 6724) مثنوي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- قرآن كريم
2- نهج البلاغه، محمد دشتي، پيام مقدس
3- صحيفه كامله سجاديه، ترجمه عليرضا رجالي تهراني، نشر خادم الرضا
4- تحف العقول، شعبه الحراني، ترجمه علي اكبر غفاري، نشر اسلاميه
5- خصال، شيخ صدوق، ترجمه كمره اي، اسلاميه
6- منتخب ميزان الحكمه ، محمدي ري شهري، چاپ و نشر دارالحديث
7- مثنوي معنوي، مولوي، نشر مولي
8- كليات سعدي، نشر دوستان
9- پيشواي چهارم، هيئت تحريريه مؤسسه در راه حق، ناشر در راه حق
محمدمهدي رشادتي-کیهان۱۷/۹/۹۰
در مطلب حاضر نويسنده گلچيني از آموزه ها و معارف بلند امام زين العابدين(ع) در زمينه اخلاق فردي و اجتماعي را فراهم كرده كه با هم آن را از نظر مي گذرانيم.
آموزه اول:پرهيز از به رخ كشيدن عيب ها
من رمي الناس بما فيهم رموه بما ليس فيه- هر كس به مردم عيبي را نسبت دهدكه واقعاً داراي آن عيب هستند، نهايتاً مردم به او عيبي را كه ندارد، نسبت خواهند داد.
(ميزان الحكمه ج 1 ص 159)
دستگاه آفرينش به گونه اي طراحي شده كه حركت جريان باطل را برنمي تابد. ظلم از جمله مهم ترين جريانات باطل است كه مصداق بارز آن عيب جويي و عيب گويي است و معمولا در اشخاص بيمار دل و كوتاه نظر ظهور و بروز پيدا مي كند.
شخص عيب جو، خود اولين قرباني است كه در حركت جريان حق، از مسير صحيح كاروان هستي، منحرف گشته و از مراتب كمال سقوط مي كند. منشأ چنين حالت و روحيه اي در واقع به اين برمي گردد كه آدمي خود را خوب نمي شناسد و توجه ندارد به اينكه خودش به مراتب بيش از ديگران نقص و عيب دارد. (نهج البلاغه، حكمت 349)
از امام ششم نيز نقل است كه: هرگاه ديديد كسي گناهان و عيب مردم را مي جويد و گناهان خويش را از ياد برده، بدانيد كه گرفتار مكر خدا شده است. (ميزان الحكمه ج 2 ص 757)
اي بسي ظلمي كه بيني در كسان
خوي تو باشد در ايشان، اي فلان
اندر ايشان تافته هستي تو
از نفاق و ظلم و بد مستي تو
آن توي و آن زخم بر خود مي زني
بر خود آن ساعت تو لعنت مي كني
در خود آن بد را نمي بيني عيان
ورنه دشمن بوديي خود را به جان
حمله بر خود مي كني اي ساده مرد
همچون آن شيري كه بر خود حمله كرد
چون به قعر خوي خود اندر رسي
پس بداني كز تو بود آن ناكسي
(دفتر اول مثنوي- 1324- 1319)
آموزه دوم: تأكيد بر كيفيت نه كميت
لايقل عمل مع التقوي و كيف يقل مايتقبل. يعني هيچ كاري توام باتقوا كم نيست، چگونه كم باشد چيزي كه مقبول خدا واقع مي شود. (تحف العقول ص 582)
از نگاه ديني، عمل، بخودي خود فاقد ارزش است. عمل، هنگامي ارزشمند است كه با نيت خدايي همراه باشد. عمل هر گاه رنگ الهي به خود گرفت، قيمت پيدا مي كند.
نيت خدايي و رنگ الهي در واقع همان تقواست. يعني يك فرد مسلمان وقتي مي خواهد كاري انجام دهد، لازم است همه ضوابط شرعي را مراعات كند. محدوده هاي ممنوعه (حرام و مكروه) و منطقه هاي مجاز (واجب و مستحب) را محترم بشمارد.
بنابراين عمل با طعم الهي (رفتار همراه با تقوا) كوچك و بزرگش فرق نمي كند. رفتار شايسته، هر چند به لحاظ كميت ناچيز و به لحاظ حجم كوچك باشد، در پيشگاه پروردگار عالم مقبول مي افتد و همين گونه عمل است كه آدمي را به كمال و سعادت مي رساند.
لذا در قرآن تاكيد مي شود كه خداوند منحصراً از افراد متقي، عمل را مي پذيرد. (مائده/ 72) انسانها دعوت شده اند تا بهترين و نيكوترين رفتار را از خود بروز دهند و نه بيشترين و زيادترين آن را. (ملك/2)
آموزه سوم: اداي حقوق پدر و مادر
اما سجاد(ع) در رساله ارزشمند موسوم به حقوق درباره حق مادر و پدر مي فرمايند:
حق مادرت اين است كه بداني او:
1) تو را در جايي حمل كرد كه هيچ كس ديگري آن كار را انجام نمي دهد.
2) از ميوه دلش تو را خوراك داده است كه ديگري نمي دهد.
3) تو را با گوشش و چشمش و دستش و پايش و مويش و سراپايش و همه اعضايش نگه داري كرده است.
4) و به اين فداكاري شاد و خرم بوده و همواره از تو مواظبت نموده و هر ناگواري و دردي و هرگونه سختي و غم و اندوهي را تحمل كرده است تا دست آفات به تو نرسد.
5) دلش خوش بوده است كه تو سير باشي و او گرسنه، تو جامه بپوشي و او برهنه باشد.
تو را سيراب كند و خود تشنه بماند. تو را در سايه آورد و خود را زير آفتاب برد.
با سختي كشيدن ها تو را به نعمت رساند، با بي خوابي هاي خود تو را به خواب برد، شكمش را ظرف وجود تو ساخت، دامنش آسايشگاه تو و پستانش مشك آب تو، جانش فداي تو و بخاطر تو و به حساب تو، گرم و سرد روزگار را چشيد.
به اين اندازه كه دانستي، قدرش را بدان. البته جز به كمك و توفيق خداي توانا، توانايي سپاس او را نخواهي داشت.
اما حق پدرت اين است كه بداني: او بنياد و ريشه توست و تو شاخه او هستي.
اگر او نبود تو هم نبودي. پس هرگاه در خود صفت خوشايند و چيز پسنديده اي يافتي، بدان كه آن را از پدرت داري. خدا را سپاس گزار و او را نيز بدين مقدار كه دانستي قدر بدان و از او ممنون باش. (تحف العقول ص 926-862)
آموزه چهارم: آراستن خود به همه خوبي ها
امام چهارم مي فرمايند: همه خير و خوبي در دو چيز است:
1)مراقبت از نفس و خويشتن داري
2) بركندن چشم طمع از مال مردم و درخواست نكردن از آنان
(تحف العقول ص 582 و ميزان الحكمه ج 1 ص 343)
حضرت تاكيد فرمودند: انساني كه در هيچ كاري به مردم اميد نبندد و همه امور خود را به خدا واگذارد، خداوند نيز هر خواسته اي كه او داشته باشد، اجابت خواهد كرد. (ميزان الحكمه ج1 ص163)
درخواست از مردم نتايج بدي در پي دارد: از جمله:
1) مايه خواري و سرافكندگي در زندگي است.
2) شرم و حيا را از آدمي مي ستاند. (و تكرار آن قبح و زشتي تقاضا كردن را از بين مي برد)
3) از وقار و شكوه و منزلت انسان مي كاهد.
4) درخواست از مردم و تقاضاي كمك در واقع يك نوع فقر و نداري است. برعكس هر چه كمتر از مردم درخواست گردد، در واقع به يك نوع ثروت و توانگري دست يافته است.(تحف العقول ص 682 و ميزان الحكمه ج2 ص 977)
در آموزه هاي اسلامي به حفظ كرامت، عزت، بزرگواري و استقلال شخصيت انسانها بسيار تاكيد شده است. مومنان عزيزند، به هيچ قيمتي نبايد عزتمندي خويش را با درخواست هاي مكرر لكه دار كرده و يا آن را حراج كنند.
هر كه را باشد طمع، الكن شود
با طمع كي چشم و دل روشن شود
پيش چشم او خيال جاه و زر
همچنان باشد كه موي اندر بصر
(مثنوي- دفتر 2- 580- 975)
حد خود بشناس بر بالا مپر
تا نيفتي در نشيب شور و شر
گفت: اين معكوس مي گويي بدان
شور و شر، از طمع آيد سوي جان
(همان- دفتر 5- 2397-6932)
آموزه پنجم: بهره گيري از رحمت خدا
از اينكه كسي نجات يافته تعجب نيست، بلكه تعجب از انساني است كه هلاك شده است، كه چگونه با وجود رحمت گسترده خداوند سقوط نموده است. (ميزان الحكمه ج2 ص 914)
خداي مهربان براي هدايت و سعادت بشر از هيچ چيزي فروگذار نكرده است. پيش از همه فطرت الهي است كه از درون انسان وي را به سوي حقيقت و زيبايي و خيراخلاقي و كمال نهايي راهنمايي مي كند. ذات آدمي به زيباترين وجه با رنگ خدايي نقاشي شده است. (بقره/831)
انسان در پرتو نورافشاني فطرت و عقل از ناحيه درون و كمك و راهنمايي پيامبران الهي و دستگيري و رهبري مستمر امامان معصوم(ع) و علماء و اولياء و بالاخره با هدايت و همراهي كتابهاي آسماني از ناحيه بيرون، به سهولت مي تواند در مسير تعالي و تكامل قرار گيرد و انتظار معقول نيز همين است. آيا اگر دانش آموزي با فراهم بودن همه زمينه هاي تحصيل مانند مدرسه، معلم، كتاب تشويق و راهنمايي والدين و دوستان و امكانات مادي و معنوي و... باز هم بدنبال فرصت سوزي و بازيگوشي و بي اعتنايي باشد، شگفت انگيز نيست؟
رحمت خدا را ببينيد كه حتي اگر آدمي به اندازه سنگيني كوهها و درياهاي عالم گناه كند، همين كه واقعا پشيمان گردد، او را با آغوش باز مي پذيرد. آيا با اين همه سعه صدر و رحمت، اگر كسي بخواهد خود را به زور به جهنم ببرد، جاي تعجب نيست؟
سبق رحمت بر غضب هست اي فتي
لطف غالب بود در وصف خدا
(مثنوي- دفتر 5- 1951)
رحمت او سابق است از قهر او
سابقي خواهي برو سابق بجو
(مثنوي- دفتر 4- 5023)
آموزه ششم- عبرت گيري از مصيبت هاي روزانه
بيچاره آدمي، هر روز سه مصيبت به او مي رسد و حتي از يكي از آنها پند نمي گيرد. اگر عبرت مي گرفت و گوش فرا مي داد، كار دنيا و سختي هاي آن بر او آسان مي گرديد.
مصيبت اول: هر روز كه مي گذرد، يك روز از عمرش كاسته مي شود. اگر از مال او چيزي كم گردد، اندوهگين مي شود، در صورتي كه مال جايگزين دارد، اما عمر از دست رفته جبران نمي شود.
مصيبت دوم: هر روز روزيش را به طور كامل دريافت مي كند. چنانچه اين روزي، از راه حلال كسب شده باشد، بايد در قيامت حساب پس بدهد و اگر از راه حرام باشد، كيفر خواهد ديد.
مصيبت سوم: كه از دو قسم قبلي بزرگتر است، اين است كه هيچ روزي را به شب نمي رساند مگر اينكه يك منزل (يك گام) به آخرت نزديك تر شده است. اما او نمي داند كه آيا به سوي بهشت خواهد رفت و يا به طرف آتش گام برمي دارد. (ميزان الحكمه ج2 ص 546)
خرما نتوان خورد از اين خار كه كشتيم
ديبا نتوان كرد از اين پشم كه رشتيم
بر حرف معاصي خط عذري نكشيديم
پهلوي كبائر حسناتي ننوشتيم
ما كشته نفسيم و بس آوخ كه برآيد
از ما به قيامت كه چرا نفس نكشتيم
افسوس برين عمر گرانمايه كه بگذشت
ما از سر تقصير و خطا درنگذشتيم
پيري و جواني پي هم چون شب و روزند
ما شب و روز آمد و بيدار نگشتيم
(كليات سعدي ص 637)
آموزه هفتم: قدرداني و تشكر از ديگران
اشكر كم لله اشكر كم للناس. قدردان ترين شما از خدا، قدردان ترين شما از مردم است. (ميزان الحكمه ج 1 ص 745)
خداي متعال در روز قيامت به يكي از بندگان خود مي فرمايد: آيا از فلان كس تشكر كردي؟ بنده مي گويد: اي پروردگار از تو سپاسگزاري نمودم. خداوند مي فرمايد: چون از او تشكر نكردي از من نيز تشكر نكرده اي (همان) امام(ع) در رساله حقوق مي فرمايند: حق كسي كه به تو خوبي مي كند اين است كه از او تشكر نمايي و خوبي اش را به زبان آوري و از وي به نيكي ياد كني و ميان خود و خداوند برايش خالصانه دعا كني. اگر چنين رفتار كردي، بدون شك در نهان و آشكار در واقع از او تشكر كرده اي، وانگهي اگر روزي توانستي نيكي او را جبران كني، جبران كن. (تحف العقول ص172)
شكر او شكر خدا باشد يقين
چون به او احسان كرد توفيقش قرين
ترك شكرش، ترك شكر حق بود
حق او لاشك به حق ملحق بود
شكر مي كن مي خدا را در نعم
نيز مي كن شكر و ذكر خواجه هم
رحمت مادر، اگرچه از خداست
خدمت او هم فريضه ست و سزاست
زين سبب فرمود حق صلو عليه
كه محمد بود محتال اليه
در قيامت بنده را گويد خدا:
هين چه كردي آنچه دادم من تو را؟
گويد اي رب شكر تو كردم به جان
چون زتو بود اصل آن روزي و نان
گويدش حق: نه نكردي شكر من
چون نكردي شكر آن اكرام فن
بر كريمي كرده يي ظلم و ستم
نه زدست او رسيدت نعمتم
(مثنوي- دفتر 6- 3262-4523)
آموزه هشتم- نرم خويي و لطافت با مردم
امام چهارم(ع) فرمودند: آخرين سفارش حضرت خضر(ع) به جناب موسي(ع) اين بود كه: هيچ گناهكاري را به خاطر گناهش (و هر خطاي ديگري) سرزنش مكن و سپس فرمود: محبوب ترين صفات يك انسان در پيشگاه خداوند عبارتند از:
1)در عين توانگري و دارايي، قناعت در زندگي و روش ميانه (اقتصاد) را در پيش بگيرد.
2)در عين داشتن قدرت، گذشت از انتقام و چشم پوشي از خطاي ديگران را پيشه كند.
3)در مواجهه با مردم، نرمي و لطافت را سرلوحه كار خود قرار دهد.
و آن گاه تاكيد فرمودند: هيچ كس با ديگران در زندگي نرمي نكرد جز آنكه خداوند در روز قيامت با او به نرمي (ونه قهر و شدت) رفتار خواهد كرد. اي عزيز بدان كه اوج حكمت، ترس از خداي متعال است. (خصال ج1 ص821)
موسيا در پيش فرعون زمن
نرم بايد گفت قولا لينا
آب اگر در روغن جوشان كني
ديگدان و ديگ را ويران كني
نرم گو ليكن مگو غيرصواب
وسوسه مفروش در لين الخطاب
(مثنوي- دفتر 4- 3817-5183)
آموزه نهم: روش تعريف و تمجيد خدا
ابوحمزه ثمالي مي گويد: به امام سجاد(ع) گفتم شما مي فرماييد خدا را به پنج عبارت تمجيد كنيد. آن عبارات كدام هستند؟ حضرت فرمودند:
1) با عبارت (سبحان الله و بحمده) در واقع خدا را از سطح فكر افراد نادان و خدانشناس بالاتر دانسته اي.
2) با عبارت (لااله الاالله وحده لاشريك له) در واقع كلمه اخلاص را گفته اي و با گفتن اين ذكر از آتش جهنم نجات مي يابي مگر آنكه مستكبر و ظالم باشي.
3) با عبارت (استغفرالله و اتوب اليه) در واقع دو صفت مستكبر بودن و ظالم بودن را از خود پاك كرده اي.
4) با عبارت (لاحول و لاقوه الابالله) در واقع كار خود را به خدا واگذار كرده اي.
5) با عبارت (الحمدلله) در واقع در برابر همه نعمت ها شكر خداي متعال را به جاي آورده اي.
مستكبر و ظالم سه نشانه دارد كه از آن طريق قابل شناسايي است:
1- شخصي كه به گناه خود اصرار مي ورزد.
2- شخصي كه هواي نفس بر او غالب است.
3- شخصي كه دنيا را بر آخرتش بهتر و مقدم تر مي داند.
(خصال ج1 ص862)
آموزه دهم: پرهيز از دروغ
حضرت به فرزندان خود مي فرمودند:
از دروغ كوچك و بزرگش، جدي و شوخي اش دوري كنيد. زيرا انسان هرگاه در چيزي كوچك دروغ بگويد، به گفتن دروغ بزرگ تر نيز جرأت پيدا مي كند. (ميزان الحكمه ج2 ص178) از قول عايشه نقل مي كنند كه مي گفت: هيچ خصلتي از ديدگاه پيامبر(ص) منفورتر و زشت تر از دروغ نبود و هرگاه مطلع مي شد يكي از اصحابش دروغي گفته است، به او بي اعتنايي مي كرد تا آن وقتي كه خبردار مي شد وي توبه كرده است. (همان ص 589)
از منظر روانشناختي اگر توجه كنيم، شكستن حدود و مرزها، ورود به محدوده ممنوعه، هر چند اندك و كوچك باشد، كمترين اثرش، شكستن قبح و زشتي آن رفتار است، لذا در عمل به ضد ارزشها، نبايد مقياس را كوچك و بزرگ بودن و يا كم و زياد بودن آن قرار داد بلكه بدي و خطا و گناه را لازم است در تمام سطوح آن و در ذات خود زشت بدانيم تا بتوانيم از همه آنها اعم از كوچك و بزرگ اجتناب نماييم.
دل نيارامد به گفتار دروغ
آب روغن، هيچ نفروزد فروغ
در حديث راست، آرام دل است
راستي ها دانه دام دل است
(دفتر 2-6372- 5372)
دل بيارامد به گفتار صواب
آنچنانكه تشنه آرامد به آب
(دفتر 6- 6724) مثنوي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- قرآن كريم
2- نهج البلاغه، محمد دشتي، پيام مقدس
3- صحيفه كامله سجاديه، ترجمه عليرضا رجالي تهراني، نشر خادم الرضا
4- تحف العقول، شعبه الحراني، ترجمه علي اكبر غفاري، نشر اسلاميه
5- خصال، شيخ صدوق، ترجمه كمره اي، اسلاميه
6- منتخب ميزان الحكمه ، محمدي ري شهري، چاپ و نشر دارالحديث
7- مثنوي معنوي، مولوي، نشر مولي
8- كليات سعدي، نشر دوستان
9- پيشواي چهارم، هيئت تحريريه مؤسسه در راه حق، ناشر در راه حق
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۰ ساعت 18:25 توسط رضا مروی
|