در دوران دفاع مقدس،حقير چند سالي را در واحد اطلاعات عمليات لشكر 32 انصارالحسين (ع) مشغول انجام وظيفه بودم. فرمانده دلاور واحدمان سردار شهيد علي چيت سازيان در فرصت هايي كه پيش مي آمد به اهميت حفظ اسرار اشاره و به بچه ها سفارش مي كرد براي اينكه بخواهيم در مأموريت ها و عمليات ها موفق بشويم بايد اصول حفاظتي را كاملاً رعايت كنيم. در عمليات عاشورا مجروح شدم. به طوري كه در همان لحظه اول مجروحيت، بي هوش شده و بعد از چند روز در بيمارستان شيراز بعد از عمل جراحي به هوش آمدم. نكته اي كه مي خواهم اشاره كنم اين است كه بعد از 45 روز كه از بيمارستان مرخص شدم، همرزمانم كه در صحنه مجروحيتم بودند، برايم گفتند: بعد از اينكه مجروح شدي تو را به اورژانس منتقل كرديم. بي هوش بودي و نمي توانستي صحبت كني. مسئولان آمار تعاون كه در آن زمان در اورژانس ها موظف به ثبت مشخصات مجروح بودند تا به خانواده اش اطلاع بدهند، به بالاي سر شما آمدند و از باب وظيفه و مسئوليتي كه داشتند مشخصات فرد و يگان مربوطه را سوال كردند. چون در حال خودت نبودي، چندين بار سوال خود را مبني بر اينكه جمعي كدام واحد هستي تكرار كردند تا اينكه به سختي جواب دادي كه جمعي واحد ادوات هستم! در اين حين سردار چيت سازيان تعجب كرد و رو به ما كرد و گفت: حفظ اسرار را از ايشان ياد بگيريد. با اينكه بي هوش است و در حال خودش نيست ولي در موقعي كه به هوش بوده اين قدر به حفظ اسرار اهميت داده و ملكه ذهنش كرده كه الآن هم كه بيهوش است از گفتن واحد خدمتي خودداري كرده و به جاي واحد اطلاعات عمليات مي گويد واحد خدمتي ام ادوات مي باشد. خلاصه بعدها كه بهبودي پيدا كردم دوباره به جمع دوستان و همرزمانم پيوستم به خاطر اين كار تحسينم مي كردند و با تعجب مي گفتند كه معمولاً افراد در عالم بيهوشي حقيقت امر را مي گويند ولي كار تو برعكس بود. اين قدر اين مسئله برايت اهميت داشت كه در عالم بي هوشي هم توجه به حفظ اسرار داشتي!
سرهنگ پاسدار جانباز محمدرضا زنجاني
سپاه علي بن ابي طالب (ع)