پرسش:
قصه بلعم باعورا در قرآن كه ابتدا در صف مومنان و حامل آيات و علوم الهي بود، سپس از مسير حق منحرف گشته و عاقبت كارش به بدبختي و گمراهي كشيده شد آيا در همه زمان ها و نسل ها مي تواند استمرار پيدا كند؟
پاسخ:
داستان بلعم باعورا در قرآن كريم در آيات 175 و 176 سوره اعراف بيان شده و مربوط به عصر حضرت موسي(ع) بوده است. در بخش نخست پاسخ به اين سؤال كه تحت عنوان عاقبت عالمان بي عمل مطرح شد، ويژگي هاي شخصيتي بلعم را عنوان كرديم. اما از آنجا كه دانشمنداني همانند بلعم در هر عصري و نسلي ممكن است وجود داشته باشند، بنابراين در زمان پيامبر اعظم(ص) و زمان حاضر و آينده نيز مي توان مصاديقي از چنين عالماني را به وضوح شناسايي كرد.
در عصر و زمان پيامبر(ص) همانند «ابوعامر» و «اميه بن ابي صلت» وجود داشته اند، مفهوم آيات بر آنها تطبيق شده است، همان گونه كه بر افراد مشابه او در هر عصر و زمان نيز منطبق خواهد شد وگرنه اصل داستان مربوط به غير «بلعم» نيست.
در تفسير «المنار» از پيامبر اسلام(ص) چنين نقل شده: مثل «بلعم بن باعورا» در بني اسرائيل همانند «اميه بن ابي صلت» در اين امت است.
همچنين از امام باقر(ع) روايت شده كه فرمود: الاصل في ذلك بلعم، ثم ضربه الله مثلا لكل موثر هواه علي هدي الله من أهل القبله : «اصل آيه درباره بلعم است، سپس خداوند آن را به عنوان يك مثال درباره كساني كه هواپرستي را بر خداپرستي و هدايت الهي در اين امت مقدم بشمرند، بيان كرده».
اصولا در جوامع انساني كمتر خطري به اندازه خطر دانشمنداني است كه علم و دانش خود را در اختيار فراعنه و جباران عصر خود قرار مي دهند و در اثر هواپرستي و تمايل به زرق و برق جهان ماده (و اخلاد الي الارض) همه سرمايه هاي فكري خود را در اختيار طاغوت ها مي گذارند، و آنها نيز براي تحميق مردم عوام از وجود اين گونه افراد حداكثر استفاده را مي كنند. اين موضوع اختصاص به زمان موسي(ع) يا ساير پيامبران نداشته، بعد از عصر پيامبر اسلام(ص) و تا به امروز، نيز ادامه دارد كه «بلعم باعوراها» و «ابوعامرها» و «اميه بن ابي صلت ها» علم و دانش و نفوذ اجتماعي خود را در برابر درهم و دينار يا مقام و يا به خاطر انگيزه حسد در اختيار گروه هاي منافق و دشمنان حق و فراعنه و بني اميه ها و بني عباس ها و طاغوت ها داده و مي دهند. اين گروه از دانشمندان نشانه هائي دارند كه در آيات فوق بيان شده و به وسيله آن مي توان آنها را شناخت: آنها هواپرستاني هستند كه خداي خود را فراموش كرده اند. آنها همت هائي پست دارند كه به جاي توجه به شخصيت برتر و مقام والا در پيشگاه خدا و خلق خدا، به پستي مي گرايند، و به خاطر همين دون همتي همه چيز خود را از دست مي دهند. آنها تحت وسوسه هاي شديد شيطان قرار دارند و به آساني قابل خريد و فروشند. آنها همانند سگ هاي بيماري هستند كه هرگز سيراب نمي گردند و روي اين جهات مسير حق را رها كرده، در بيراهه ها سرگردان مي شوند و پيشواي گمراهانند بايد اين گونه افراد را شناخت و به شدت از آنها برحذر بود.(1)
ــــــــــــــــــــــــــ
1-تفسير نمونه، ج 7، ص 32