اصول‌گرايي به معناي گرايش به ريشه‌ها و خاستگاه‌‌هاست. اين مفهوم تفاوت ماهوي با «بنيادگرايي» دارد. بنيادگرايي بازگشت به گذشته و توقف در آن است. در حاليكه اصول‌گرايي به مفهوم تأكيد بر اصول اساسي با نگاه به آينده است.

 

بصيرت: تعريف اصول‌گرايي:

اصول‌گرايي به معناي گرايش به ريشه‌ها و خاستگاه‌‌هاست. اين مفهوم تفاوت ماهوي با «بنيادگرايي» دارد. بنيادگرايي بازگشت به گذشته و توقف در آن است. در حاليكه اصول‌گرايي به مفهوم تأكيد بر اصول اساسي با نگاه به آينده است. در اصول‌گرايي تلاش مي‌شود از سنت‌ها و اصول بنيادين در جهت حل مسائل و مشكلات مدرن ساخته مدرنيته بشريت استفاده شود. در اصول‌گرايي اسلامي، اصول بنيادين از متن اسلام گرفته مي‌شود و به دليل اينكه اسلام دين تمام عصرها و دين مترقي است و جامعيت آن از اكرم تا خاتم است و منجي اين دين، امام عصر (عج) نويد نجات بشريت را با نداي «حكومت مستضعفين» داده است، اصول را در خود دارد كه راهگشاي حيات بشري از ظلمات انديشه‌هاي ليبرالي و ماركسيستي است. تأكيد بر مفاهيم اصولي در اسلام سابقه داشته است و خداوند دين اسلام را بر پنج اصل اساسي (توحيد ، نبوت ، معاد، عدل و امامت) استوار كرده است و نيز پيامبر اسلام در آخرين روزهاي حيات پر بر كشش دو پايه و اساس براي «عدم تفرق و اتحادـ جامعه اسلامي با عنوان «ثقلين» بيان كردند. آن حضرت، قرآن و عترت را دو ثقل اساسي جامعه اسلامي دانسته است و تمسك به آن‌ها را مقدمه تداوم و بقاي جامعه اسلامي مي‌داند. روند اصول‌گرايي در آغاز و در طول انقلاب اسلامي نيز با هدايت و راهنمايي حضرت امام (ره) با تكيه بر اصول اسلام ناب محمدي باعث تكوين انقلاب اسلامي گرديد. در طول اين سه دهه نيز انديشه اصول‌گرايي با تأكيد بر مفاهيم بنيادين توانسته است مسير اصلي انقلاب را همچنان طي كند و نشاط و شور انقلابي را در نسل‌هاي بعدي بدمد. در شرايط حاضر خصوصيتي كه پايه اصولگرايي را شكل مي‌دهد، دو چيز است، يكي ايمان و باور به اسلام و به خصوص مكتب تشيع و اعتقاد به كارآمدي آن در ميدان عمل و اداره زندگي اجتماعي بشر و دوم اعتقاد به تكامل و پيشرفت اجتماعي است. يعني قاعدتا اصولگرايي ، ساختارگراي نيست بلكه اعتقاد دارد كه با اراده انساني و با توكل به خداوند مي‌توان ساختارها را تغيير داد و حركت‌هاي جهادي آفريد. همين اراده بود كه انقلاب را شكل داد، هشت سال جنگ را اداره كرد و مراحل سخت پس از جنگ را به خوبي مديريت كرد.

* منابع اصول‌گرايي:

عمده‌ترين منابعي كه مي‌توان اصول‌گرايي (به عنوان يك جريان اصيل) را از آنها استخراج كرد عبارتند از:

1) قرآن و سنت؛‌ در قران و سنت مفاهيم اساسي اسلام اصيل آمده است كه هر كدام از آنها مي‌تواند به عنوان يك اصل اساسي براي اصول‌گرايي محسوب شود و راهگشايي جريان اصولگرايي باشد.

2) نهج‌البلاغه: نهج‌البلاغه به عنوان يك «منشور اصول‌گرايي» مملو از اصول است كه به خصوص در ارتباط با تعامل حاكم و مردم مي‌‌تواند بسيار آموزنده باشد. مولاي متقيان با بيان جملات گهربار جريان اصيل اصولگرايي را تا آخرالزمان مشخص كرده است و هر زمان به اين كلمات قصار تمسك بجوييم تازگي و طراوات آن سخنان رهگشا كاملا ‌آشكار مي‌شود.

3) صحيفه امام (ره): سخنان و حيات پر بركت حضرت امام (ره) ، كه برگرفته و الهام گرفته از منابع اصيل اسلامي است، هميشه مي‌تواند تعيين كننده خط سير اصولگرايي باشد. آن حضرت با آگاهي و آشنايي به منابع اصيل اسلام و شماخت زمان حاضر جملات و توصيه‌هاي پر معني ارائه كرده ‌اند كه جهت آينده انقلاب را به خوبي مي‌توان از آنها به خوبي درك كرد.

4) بيانات رهبر معظم انقلاب حضرت آيت‌الله خامنه‌اي: ايشان با درايت حكيمانه‌اي كه دارند و با آشنايي و احاطه‌اي كه به منابع اصيل اسلامي دارند و نيز با آگاهي كاملي كه نسبت به زمانه دارند در هر شرايطي سخناني در زمينه هدايت جريان انقلاب اسلامي مي‌فرمايند كه مي‌تواند راهگشا و اميدبخش باشد.

* سطوح اصول‌گرايي:

معمولا براي بررسي يك جريان ، يا يك انديشه و يا يك مفهوم به سطح مختلفي كه آن جريان ، انديشه يا مفهوم مي‌تواند داشته باشد مي‌پردازند. انديشمندان براي بررسي سطوح اصولگرايي معتقدند كه مي‌توان آن را در سه سطح بررسي كرد و در هر سطحي نيز شاخصه‌هايي را براي آن در نظر مي‌گيرند. براي اصول‌گرايي مي‌توان سه سطح در نظر گرفت كه عبارتند از: سطح نظام، سطح فرآيند، سطح سياستگذاري. براي سطح نظام در اصولگرايي اسلامي مي‌توان شاخصه‌هايي از قبيل اعتقاد بر التزام به اسلام، ولايت محوري ، جامعيت دين اسلام وكار آمدي آن به اعتقاد به جمهوريت نظام، مردم سالاري (مردم باوري) و ... نام برد. براي سطح فرآيند شاخصه‌هايي از قبيل عدالت اجتماعي، جهاد علمي ، شكوفايي اقتصادي ، مهرورزي و خدمتگزاري و ... نام برد و براي سطح سياستگذاري شاخصه‌هايي از قبيل ارتباط با مردم، بومي سازي توسعه (مركز گريزي) ، محروميت زدايي (توجه به مناطق محروم) و .....نام برد. براي اينكه سطوح اصول‌گرايي به خوبي توضيح داده شود به تبيين هر كدام از شاخصه‌ها مي‌پردازيم:

الف) سطح نظام :

1) اعتقاد و التزام به اسلام: اصولگرايان به اسلام معتقد و ملتزم هستند و هويت خودشان را از اسلام مي‌گيرند هم به لحاظ اعتصادي به اسلام معتقد هستند و به لحاظ رفتاري ملتزم به اسلام هستند. در هيچ حالي از اسلام رو بر نمي‌گردانند و سعي مي‌كنند در رفتار و گفتار و عملكردهاي خود به اسلام پايبند باشند و در تصميم‌گيري‌هاي خود به اسلام توجه ويژه دارند.

2) ولايت محوري: اصولگرايان به ولايت مطلقه فقيه به عنوان يك اصل مترقي در اداره جامعه اسلامي ، معتقد و پايبند هستند واز ولي‌فقيه زمان خود پيروي كامل مي‌كنند. آنان تلاش مي‌كنند كه حول محور ولايت فقيه جمع شده و از دستورات او به عنوان يك عنصر اساسي و راهگشا متكي بر اجتهاد پويا و جوهري ، تبعيت نمايد.

3) اعتقاد به جامعيت دين اسلام و كارآمدي آن: اصولگرايان اعتقاد دارند كه دين اسلام، دين كاملي است كه به نام ابعاد حيات ايشان توجه داشته و مي‌تواند مشكلات جامعه بشري را بر اساس جامعيت خود حل كند . به نظر آنان اسلام دين دنيا و آخرت و بعد مادي و معنوي زندگي انسان است و دانش بشري به تنهايي نمي‌تواند مشكلات انسان‌ها را حل كند.

4) جمهوريت نظام: اصولگرايان معتقدند كه اين نظام متعلق به همه مردم ايران است و اين نظام بر اساس آرا و مردم شكل گرفته است و در نتيجه تلاش نظام اين است كه مشكلات همه مردم را حل كند. در اين نظام قرقي بين شهري و روستايي ، فرقه‌ها به زبان ‌ها و قوميت‌ها و ... نيست و همه در برابر قانون مساوي هستند ونظر و حق همه محفوظ و محترم است و به تعبير امام (ره): ميزان رأي ملت است.

5) مردم باوري (مردم سالاري): اصولگرايان باور دارند كه اين ملت ايران است كه توانسته جامعه را از دست طاغوت نجات دهد، اين ملت ايران است كه با هشت سال دفاع مقدس از مرز و بوم ايران دفاع كرده است، اين ملت ايران است كه با اراده توانسته در برابر تحريم‌هاي اقتصادي و ناتوي فرهنگي مقاومت كند و اين ملت ايران است كه توان هر تحولي را دارد و ... اصولگرا بايد به اين ملت باز داشته باشد.

ب) سطح فرآيند:

1) عدالت: عدالت محوري‌ترين شاخصه اصولگرايي است. عدالت تعاريف گوناگوني دارد و انواع مختلفي را شامل مي‌شود. ساده‌ترين و در عين حال جامع‌ترين تعريف آن: اعطا كل ذي حق حقه: دادن حق هر صاحب حقي .

بر اساس اين تعريف، هر كس كه حقي دارد بايد حقش به او داده شود بر اساس اين تعريف و تعبير حضرت امام (ره) كه «مستضعفين ولي نعمتان اين جامعه هستند» . بايد توجه ويژه‌اي به فقيران و ضعيفان جامعه صورت گيرد. عدالت علاوه بر جنبه اقتصادي كه مشهودتر است، جنبه‌هاي مختلف فرهنگي ، سياسي ، اجتماعي و ... را نيز شامل مي‌شود. اصولگرايان بايد توجه داشته باشند كه در همه زمينه‌ها عدالت برقرار كنند و حق همه افراد را در زمينه‌هاي مختلف به آنان بپردازند.

2) جهاد علمي: شاخصه ديگرگ اصول گرايي جهاد علمي است. جهاد عملي با رشد علمي تفاوت دارد. رشد علمي يك روند تدريجي است كه ممكن است در طي يك پروسه طولاني به ثمر برسد اما اصولگرايي بايد تلاش كند كه با يك حركت سريع و جهادي در زمينه شكوفايي علمي جامعه گام بردارد. در اين زمينه ايجاد بستر مناسب، تقويت روحيه جهادي، تشويق‌هاي مناسب دانشجويان و دانش‌پژوهان و ... الزامي است.

3) شكوفايي اقتصادي: شاخصه ديگر اصولگرايي شكوفايي اقتصادي است. اصولگرايان بايد تلاش كنند كه بر اساس مدل ايراني ـ اسلامي توسعه، به شكوفايي اقتصادي ايران بپردازند. لذا ايجاد پژوهش‌كده‌هاي كاربردي ، علمي ، ارتقاء سطح كيفي دانشگاه‌ها، گسترش آموزش عالي و ... الزامي است.

4) مهرورزي: ايجاد جامعه متحول و پويا نيازمند محيطي صميمي و آرام و با نشاط است . قطعا هر چه فضاي جامعه ناآرام مستولي مي‌شود، اصولگرايان معتقدند كه بايد با ايجاد فضاي اخوت و دوستي كه لازمه جامعه اسلامي است، به جوانان و مردم اميد و نشاط داد و اين ممكن نيست مگر اينكه نهادهاي فرهنگي جامعه از جمله مساجد، شهرداري‌ها، مطبوعات ، رسانه ملي و ... به اين مهم اهتمام ورزند و دولت نيز از اين حركت فرهنگي حمايت كند.

5) خدمتگزاري: شاخصه بسيار مهم اصولگرايي خدمتگزاي است: مسئولان اصولگرا تصدي پست دولتي را چيزي جز خدمت به مردم و جامعه اسلامي نمي‌دانند. در اين راستا، شبانه روز تلاش مي‌كنند كه به امور مردم رسيدگي كنند.

ج) سطح سياستگذاري:

1) بومي سازي توسعه (مركز گريزي): اصولگرايي چون معتقد است كه همه ايران بايد از يك سطح توسعه برخوردار باشد لذا بايد تمام مناطق توسعه يابند. در اين راستا تلاش مي‌گردد كه در امر توسعه روند مركزگريزي در پيش گرفته شود و با توجه به مناطق مختلف كشور توسعه صورت گيرد و طرح آمايش سرزميني يكي از اين برنامه‌هاست. انتقال بسياري از كارخانجات و شركت‌ها به شهرستان‌ها و احداث شركت‌ها و كارخانجات در مناطق محروم در اين رساتا صورت مي‌گيرد.

2) ارتباط با مردم: در حوزه رفتاري و ارتباطي، اصولگرايان معتقدند كه بايد بين مردم و مسئولين فاصله بيفتد. بايد بين مردم و مسئولين تعامل مناسبي صورت گيرد و مسئولين از درد مردم مطلع شوند. سفرهاي استاني به مناطق و شهرهاي مختلف، علاوه بر توجه به توسعه و پيشرفت شهرستان‌ها ، مي‌تواند عامل مناسبي در تعامل رو در رو و بي‌واسطه مسئولين و مردم باشد.

3) محروميت زدايي (توجه به مناطق محروم): شاخصه مهم اصولگرايي ، محروميت‌زدايي است. از آنجايي‌كه فقر و محروميت خود مي‌تواند عامل مهمي در انحراف و فساد اجتماعي باشد (من لا معاش له لامعاد له) ، در نتيجه ريشه‌كني فقر و محروميت شاخص مهمي براي توسعه است. اصولگرايان بايد تلاش كنند كه با برنامه‌ريزي و تلاش مجدانه از محروميت بكاهند و برنامه‌هاي پوشش بيشتري داشته باشد. اعطاي سهام عدالت يكي از همين راهكارهاست.

اصولگرايي از ديدگاه مقام معظم رهبري: مقام معظم رهبري در مناسبت‌هاي مختلف به شاخصه‌هاي اصولگرايي پرداخته‌اند و آن را جرياني اصيل در انقلاب اسلامي و اسلام دانسته‌اند. ايشان در جمع مسئولان و كارگزاران نظام بيان كردند: «هر كس و هر جرياني كه به مباني انقلاب علاقه‌مند و پايبند و هر نامي كه داشته باشد جزو اصولگرايان است» (29/3/85) . ايشان شاخصه‌هاي مختلفي براي اصولگرايي عنوان كرده‌اند كه به چندين مورد آن اشاره مي‌كنيم:

1) عدالت خواهي و عدالت گستري: رشد اقتصادي بايد همپاي عدالت پيش پرور و تفكري كه ابتدا در پي توسعه و رشد اقتصادي و سپس اجراي عدالت است تفكري منطقي نيست. كم كردن فاصله طبقاتي، ايجاد فرصت‌هاي برابر، تشويق درستكاري ، مهار كردن متجاوزان به ثروت‌هاي ملي ، مبارزه واقعي با فساد و ويژه خواري ، رواج عدالت در بدنه حاكميت و عزل و نصب‌ها و توجه به مناطق محروم از ابعاد عدالت است و اجراي آن نيازمند قاطعيت و كنار گذاشتن تعارفات، ارتباط با مردم ، ساده زيستي و مردمي بودن و خودسازي و تهذيب نفس است.

2) ايمان و هويت اسلامي و انقلابي: دولت و دستگاه‌هاي مختلف فرهنگي بايد پايه‌هاي ايماني روشن بينانه و استوار و به دور از خرافه و سست انديشي را در ذهن نسل‌هاي جوان و رو به رشد تقويت كنند و ايمان به دين ، انقلاب ، نظام ، مردم ، استقلال كشور، وحدت ملي و آينده روشن را در دل و ذهن مردم استحكام سازند.

3) حفظ استقلال همه جانبه كشور: هر جريان و تفكري كه به دنبال رهايي از اختاپوس تحميل شده فرهنگ غربي نيست و به استقلال سياسي ـ اقتصادي كشور و ملت بي‌توجه است جزو اصولگرايان محسوب نمي‌شود.

4) تقويت خودباوري و اعتماد به نفس: بايد با خودباختگي مؤمني كه ده‌ها سال بر اين ملت تحميل شده مبارزه كرد و اعتماد به نفس را در جوانان و تقويت كرد.

5) جهاد علمي: ايجاد و تقويت نهضت توليد علم لازم اما كافي نيست و ما بايد با حركت به سمت كارهاي بزرگ و روي آوردن به عرصه‌هاي جديد بر ثروت علمي بشر بيفزاييم و جوان ايراني با تكيه بر استعداد و اعتماد به نفس ، قادر است اين كارهاي بزرگ را انجام دهد به شرط انكه دولت زمينه مساعد را فراهم آورد.

6) تثبيت و تصميم آزادي و آزاد انديشي: آزادي از بزرگ‌ترين نعمات الهي است كه آزاد انديشي از شعبه‌هاي اصلي آن است و بدون آزاد انديشي رشد علمي، فكري و فلسفي امكان پذير نيست. در حوزه‌هاي علميه ، دانشگاه‌ها و محيط‌هاي فرهنگي و مطبوعاتي نبايد با كساني كه حرف تازه‌اي را مطرح مي‌كنند با جنجال برخورد كرد بلكه بايد ميدان را براي پرورش فكر و انديشه باز گذاشت. در عين حال نبايد دست دشمن را براي انتشار گازهاي سمي فكري و براندازي خاموش بازگذاشت.

7) اصلاحات به مفهوم صحيح آن: اصلاحات اصولگرايانه و اصولگرايي مصلحانه در هم تنيده هستند و با اصطلاحات آمريكايي و اصلاحات رضاخاني كه در واقع ... هستند و نه اصطلاحات كاملات متفاوتند: قانون اساسي معيار اصلاحات است . اصلاحات بايد ضابطه‌مند و مبتني بر ارزش‌ها و معيارهاي اسلامي و ايراني باشد. تصحيح روش‌ها، هدفداري مرحله‌اي و تصميم‌گيري‌ها جزو اصلاحات ضروري هستند. اصلاحات حقيقي با ساختار شكني و مبارزه با كانون اساسي و اسلام كاملا مخالف و متفاوت است.

8) شكوفايي اقتصادي كشور و رسيدگي به زندگي مردم: حمايت از سرمايه‌گذاري ، مقابله با بيكاري، كارآفريني و توليد، مبارزه جدي با قاچاق و فساد، ثبات و شفافيت و انسجام مقررات اقتصادي ، بازاريابي جهاني، استفاده صحيح از نفت و توجه همزمان به برنامه‌هاي راهبردي كشور از جمله مسائلي است كه بايد مورد توجه جدي قرار گيرد.

9) فساد ستيزي: سلامت اعتقادي، اخلاقي مسئولان كشور به خصوص مسئولان عالي رتبه، در سطح دولت و معاونين و از اين قبيل بسيار مهم است.

10) اعتزاز به اسلام: ما بايد به اسلام اعتزاز داشته باشيم. آن چه را كه اسلام به ما آموخته . اگر ما درست ياد گرفته باشيم و دچار كج فكري ، انحراف و غلط فهمي شده باشيم چيزي است كه بايد به آن افتخار كنيم.

11) ساده زيستي و مردم گرايي : بايد در هر سطحي كه هستيم ساده زيست و مردم گرا باشيم و اين توجهات و زرق و بقر دنياي مار ا به خود مشغول نكند.

12) تواضع و نغلتيدن در گرداب غرور: ما بايد مواظب خودمان باشيم، حرف‌هايي كه در تمجيد و ستايش ما مي‌زنند، اينها را باور نكنيم، ما بايد به درون خومان نگاه كنيم. «الانسان علي نفسه بصيره» «نقص‌ها به مشكلات و كمبودهاي مان را نگاه كنيم و فريب نخوريم»، اين فريب خوردن، انسان را در دام و گرداب غرور مي‌اندازد.

13) اجتناب از اسراف و ريخت و پاش

14) خودگرايي و تدبير و حكمت در تصميم‌گيري و عمل

15) مسئوليت پذيري و پاسخگويي

16) سعه صدر و تحمل مخالف

17) اجتناب از هواهاي نفس

18) شايسته سالاري

19) نظارت بر عملكرد زير مجموعه

20) تلاش بي‌وقفه براي ارائه خدمات

21) قانون گرايي

22) شجاعت و قاطعيت در بيان و اعمال آن چه حق است

البته علاوه بر موارد ذكر شده ايشان به روح اصولگرايي نيز توجه داشته‌اند كه روح اصول‌گرايي به تعبير ايشان عبارتند از: ارتباط با قرآن، نماز اول وقت ، قرآن خواندن هر روز، توجه و ذكر و استمداد از خداوند به متوسل شدن در آن جاهايي كه كار مشكل مي‌شود، آن جاهايي كه بار سنگين مي‌شود و از خدا طلب كمك كردن هم وجود داشته باشد.

اصولگرايي در دولت نهم:

آقاي ا حمدي‌نژاد، رييس جمهور دولت نهم اصول اساسي دولت نهم را مبتني بر اصول زير مي‌داند:

عدالت ، مهرورزي، خدمتگزاري و تعالي كشور. در حوزه مسائل داخلي جهت‌گيري‌ها ي اصلي دولت عبارتند از: حفظ و تقويت وحدت و انسجام ملي ، تقويت نشاط و اميد مردم به ويژه نسل جوان به گسترش عدالت و توزيع عادلانه فرصت‌ها به تقويت فرهنگ خدمتگزاري در سازمان اداري كشور به دور بودن دستگاه‌هاي خدمتگزار از دسته بندي‌هاي سياسي و مسايل حاشيه‌اي ، كار و تلاش براي تأمين حقوق ملت، صيانت از فضاي عمومي كشور و حريم پاكي و ديانت در جامعه، حمايت از فعاليت‌هاي سالم و اصيل فرهنگي و هنري مبتني بر ارزش‌هاي ملت ايران و تغيير رويكرد در نظام آموزشي براي تربيت نيروي انساني مؤمن، خلاق و كارآمد، مهم‌ترين جهت‌گيرهاي دولت براي ساختن و پيشرفت كشور و سعادت ملت است.

محورهاي اصلي سياست خارجي دولت نهم عبارتند از: ايستادگي بر اصول و تأكيد بر صلح ، آرامش و گفت و گوي مبتني بر توحيد، عدالت و حفظ كرامت انساني و دفاع از حقوق ملت (به خصوص حق هسته‌اي)


 

*مركز اسناد انقلاب اسلامي/ نويسنده: رشيد جعفرپور