پرتوى از سيره و سيماى حضرت محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم)
آخرین پیامبر الهی حضرت محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم)، فرزند عبداللّه بن عبدالمطّلب بن هاشم بن عبدمناف، بتاریخ 17 ربيع الاول عام الفيل در مكّه (برابر 25 آوريل 570 ميلادى )به دنيا آمد، لقب ایشان مصطفی و کنیه مبارک ایشان ابوالقاسم بود.
پيش از ولادت، پدرش عبداللّه در بازگشت از شام در شهر يثرب (مدينه ) چشم از جهان فرو بست محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) شش سال داشت كه مادرش آمنه را نيز از دست داد.
او تا هشت سالگى زير سرپرستى جدّش عبدالمطّلب بود و پس از مرگ جدّش در خانه عمويش ابوطالب سُكنا گزيد.
رفتار و كردار او در خانه ابوطالب، نظر همگان را به سوى خود جلب كرد و ديرى نگذشت كه مهرش در دلها جاى گرفت.
او برخلافِ كودكانِ همسالش كه موهايى ژوليده و چشمانى آلوده داشتند، مانند بزرگسالان موهايش را مرتّب مي كرد و سر و صورتِ خود را تميز نگه مي داشت.
او به چيزهاى خوراكى هرگز حريص نبود، كودكان همسالش، چنان كه رسم اطفال است، با دستپاچگى و شتابزدگى غذا مي خوردند و گاهى لقمه از دست يكديگر مي ربودند، ولى او به غذاى اندك اكتفا و از حرص ورزى در غذا خوددارى مي كرد.
در همه احوال، متانت بيش از حدِّ سنّ و سالِ خويش از خود نشان مي داد.
بعضى روزها همين كه از خواب برمي خاست، به سر چاه زمزم مي رفت و از آب آن چند جرعه مي نوشيد و چون به وقت چاشت به صرف غذا دعوتش مي نمودند، مي گفت: احساس گرسنگى نمي كنم.
او نه در كودكى و نه در بزرگسالى، هيچ گاه از گرسنگى و تشنگى سخن به زبان نمي آورد.
عموى مهربانش ابوطالب او را هميشه در كنار بستر خود مي خوابانيد.
ابوطالب می گويد: من هرگز كلمه اى دروغ از او نشنيدم و كار ناشايسته و خنده بيجا از او نديدم.
او به بازيچه هاى كودكان رغبت نمي كرد و گوشه گيرى و تنهايى را دوست مي داشت و در همه حال متواضع بود.
آن حضرت در سيزده سالگى، ابوطالب را در سفر شام، همراهى كرد.
در همين سفر بود كه شخصيّت، عظمت، بزرگوارى و امانتدارى خود را نشان داد.
بيست و پنج سال داشت كه با خديجه دختر خويلد ازدواج كرد.
محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) در ميان مردم مكّه به امانتدارى و صداقت مشهور گشت تا آنجا كه همه، او را محمّد امين مي خواندند.
در همين سنّ و سال بود كه با نصب حجرالاسود و جلوگيرى از فتنه و آشوب قبايلى، كاردانى و تدبير خويش را ثابت كرد و با شركت در انجمن جوانمردان مكّه (= حلف الفضول) انسان دوستى خود را به اثبات رساند.
پاكى و درستكارى و پرهيز از شرك و بت پرستى و بي اعتنايى به مظاهر دنيوى و انديشيدن در نظام آفرينش، او را كاملاً از ديگران متمايز ساخته بود.
آن حضرت در چهل سالگى به پيامبرى برانگيخته شد و دعوتش تا سه سال مخفيانه بود، پس از اين مدّت، به حكم آيه «وَ أَنـْذِرْ عَشيرَتَكَ الاَْقـْرَبينَ»; يعنى: «خويشاوندان نزديك خود را هشدار ده!»، رسالت خويش را آشكار ساخت و از بستگان خود آغاز كرد و سپس دعوت به توحيد و پرهيز از شرك و بت پرستى را به گوشِ مردم رساند.
حضرت محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) دوران نبوتش 23 سال بود.
در مدّت سيزده سال در مكّه، با همه آزارها و شكنجه هاى سرمايه داران مشرك مكّه و همدستان آنان، مقاومت كرد و از مواضع الهى خويش هرگز عقب نشينى ننمود. پس از سيزده سال تبليغ در مكّه، ناچار به هجرت شد.
پس از هجرت به مدينه زمينه نسبتاً مناسبى براى تبليغ اسلام فراهم شد، هر چند كه در طىّ اين ده سال نيز كفّار، مشركان، منافقان و قبايل يهود، مزاحمت هاى بسيارى براى او ايجاد كردند.
در سال دهم هجرت، پس ازحجة الوداع (آخرين سفر پيامبر (ص ) به مكه ) و ابلاغ امامت على بن ابي طالب(عليه السلام) در غدير خم و اتمام رسالت بزرگ خويش، در بيست و هشت صفر سال يازدهم هجرى، در مدینه منوره رحلت فرمود.
درس محمد امين، پيشواى انبياء ،ناخداى کشتى رستگارى و منادى دادگرى و درست کرداري، امروز و هر روز براى مسلمانان و پيروانش عبارت است از وحدت. واقعا مىتوان مدعى شد در سايه سار وحدت و همگرايى همه جانبه جوامع اسلامي، هيچ معضل و مشکل پرمخاطرهاى براى جهان اسلام متصور نيست. هيچ دسيسهاى مجال بروز نمىيابد و هيچ دغدغهاي، تمرکز اين جهان را بر هم نمىريزد.امروز وقت آن است که بشريت با تمسک و پايبندى به عصاره و نتيجه تمام شريعتها ى آسمانى و اديان الهي، يعنى گرايش و التزام عملى و فکرى به سنت و سيره پيامبر رحمت، محمد مصطفى (ص) خود را از تمام قيد و بندهاى مادى و پوچ آزاد کند تا به پيروزى حقيقي، صلح مستمر و سعادت جاويدان نايل آيد.
اخلاق و سيره پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)
رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) كاملترين انسان و بزرگ و سالار تمام پيامبران است.
در عظمت آن حضرت همين بس كه خداوند متعال در قرآن مجيد او را با تعبير «يا ايّها الرّسول» و «يا ايّها النّبى» مورد خطاب قرار مي دهد و او را به عنوان انسانى الگو براى تمام جهانيان معرّفى مي نمايد: «لَقَدْ كانَ لَكُم في رَسُول اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»; «در سيره و سخن پيامبر خدا براى شما الگوى نيكويى است.»او به حقّ داراى اخلاقى كامل و جامعِ تمام فضايل و كمالات انسانى بود.
خدايش او را چنين مي ستايد: «إِنّك لَعَلى خُلُق عَظيم»; «اى پيامبر تو داراى بهترين اخلاق هستى.» «وَلَوْ كُنْتَ فَظّاً غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ»; «اگر تندخو و سخت دل مي بودى مردم از اطرافت پراكنده مي شدند.» از اين رو، يكى از مهمترين عوامل پيشرفت اسلام، اخلاق نيكو و برخورد متين و ملايم آن حضرت با مردم بود.
در طول زندگانى او هرگز ديده نشد وقتش را به بطالت بگذراند.
در مقام نيايش هميشه مي گفت: «خدايا از بيكارگى و تنبلى و زبونى به تو پناه مي برم.»، و مسلمانان را به كار كردن تحريض مي نمود.
او هميشه جانب عدل و انصاف را رعايت مي كرد و در تجارت به دروغ ، متوسّل نمي شد و هيچ گاه در معامله سختگيرى نمي كرد و با كسى مجادله و لجاجت نمي نمود و كار خود را به گردن ديگرى نمي انداخت.
او صدق گفتار و اداى امانت را قوام زندگى مي دانست و مي فرمود: اين دو در همه تعاليم پيغمبران تأكيد و تأييد شده است.
در نظر او همه افراد جامعه، موظّف به مقاومت در برابر ستمكاران هستند و نبايد نقش تماشاگر داشته باشند.
مي فرمود: برادرت را چه ظالم باشد و چه مظلوم، يارى نما! اصحاب گفتند: معنى يارى كردن مظلوم را دانستيم، ولى ظالم را چگونه يارى كنيم؟ فرمود: دستش را بگيريد تا نتواند به كسى ستم كند!
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)در برابر كسانى كه با وى به مشاجره برمي خاستند تنها به خواندن آياتى از قرآن اكتفا مي كرد و يا عقيده خويش را با سبكى ساده و طبيعى بيان مي كرد و به جدل نمي پرداخت.
زندگي اش، زاهدانه بود.گرسنگى را بسيار دوست مي داشت و شكيباييش را بر آن مي آزمود.
گاه خود را چندان گرسنه مي داشت كه بر شكمش سنگ مي بست تا آزارِ آن را اندكى تخفيف دهد.
در برابر كسانى كه او را مي آزردند چنان گذشت مي كرد و بدى را به مِهر پاسخ مي داد كه آنان را شرمنده مي ساخت.
هر روز، از كنار كوچه اى كه مي گذشت، يهودي اى طشت خاكسترى گرم از بام خانه بر سرش مي ريخت و او بي آنكه خشمگين شود، به آرامى رد مي شد و گوشه اى مي ايستاد و پس از پاك كردن سر و رو و لباسش به راه مي افتاد. روز ديگر با آنكه مي دانست باز اين كار تكرار خواهد شد مسير خود را عوض نمي كرد.
يك روز كه از آنجا مي گذشت با كمال تعجّب از طشت خاكستر خبرى نشد! محمّد با لبخند بزرگوارانه اى گفت: رفيق ما امروز به سراغ ما نيامد! گفتند: بيمار است.
گفت: بايد به عيادتش رفت. بيمار در چهره محمّد كه به عيادتش آمده بود چنان صميميّت و محبّت صادقانه اى احساس كرد كه گويى سالها است با وى سابقه ديرين دوستى و آشنايى دارد.
مرد يهودى در برابر چنين چشمه زلال و جوشانى از صفا و مهربانى و خير، يكباره احساس كرد كه روحش شسته شد و لكّه هاى شومِ بدپسندى و آزارپرستى و ميل به كجى و خيانت از ضميرش پاك گرديد.
چنان متواضع بود كه عرب خودخواه و مغرور و متكبّر را به اعجاب وامي داشت.
زندگي اش، رفتارش و خصوصيّات اخلاقي اش محبّت، قدرت، خلوص، استقامت و بلندى انديشه و زيبايى روح را الهام مي داد. سادگى رفتارش و نرمخويى و فروتني اش از صلابت شخصيّت و جذبه معنويتش نمي كاست.
هر دلى در برابرش به خضوع مي نشست و هر غرورى از شكستن در پاى عظمتِ زيبا و خوبِ او سيراب مي شد.
در هر جمعى برترى او بر همه نمايان بود.»
از آشكارترين صفات رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) اين بود كه غرورِ پيروزى او را نمي گرفت، چنان كه در بازگشت از نبرد بدر و فتح مكّه نشان داد، و نيز از شكست نا اميد نمي شد، همان طور كه شكست احد بر وى تأثير نداشت، بلكه پس از آن به سرعت براى جنگ «حمراءالأسد» آماده شد و نيز نقض پيمان بنى قريظه و پيوستن آنان به سپاه احزاب بر روحيه او تأثيرى نگذاشت، بلكه او را ثابت قدم گردانيد.
از صفات ديگر او احتياط و پرهيز بود كه نيروى دشمن را بدين وسيله ارزيابى كرده، براى مقابله با دشمن به تهيّه ابزار و تجهيزات دست ميزد. حتّى هنگام اقامه نماز نيز احتياط را از دست نمي داد، بلكه مراقب و هوشيار بود.
صفت ديگر او نرمى همراه با صلابت بود كه در شرايط متغيّر جنگى از آن برخوردار بود و به سبب سرعت تغيير اين شرايط، دستورها و احكام جديدى صادر مي كرد.
سرعت در فرماندهى نزد او، براى مقابله با مسائل جدّى، شرطى اساسى بود و به تمركز فرماندهى، توجّه و تأكيد فراوان داشت. با ياران و قوم خود رفتارى مبتنى بر جذب و اصلاح داشت و روح اعتماد و آرامش را در ميان آنها تقويت مي كرد. به كوچك رحم مي كرد، بزرگ را گرامى مي داشت، يتيم را خشنود كرده و پناه مي داد، به فقيران و مسكينان نيكى و احسان مي كرد، حتّى به حيوانات هم ترحّم مي نمود و از آزار آنها نهى مي كرد.
از مهمترين نمونه هاى انسانيّتِ رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) اين بود كه آن حضرت نيروهايى را كه براى سرايا و جنگ با دشمن اعزام مي كرد به دوستى و مدارا با مردم و عدم يورش و شبيخون عليه ايشان وصيّت و سفارش مي فرمود.
او بيشتر دوست داشت دشمن را به سوى صلح منقاد كند، نه اين كه مردانِ ايشان را بكشد.
آن حضرت سفارش مي كرد تا پير مردان، كودكان و زنان را نكشند و بدن مقتول را شكنجه و مُثله نكنند.
وقتى قريش به او پناه آوردند، محاصره اقتصادى آنان را لغو و با تقاضاى ايشان، براى تهيّه گندم از يمن، موافقت فرمود.
او به صلح كامل در جهان دعوت مي كرد و از جنگ، جز به هنگام ضرورت و ناچارى، پرهيز داشت.
نامه هايى كه به سوى پادشاهان مي فرستاد به سلام و صلح، آراسته و مزّين بود و آن را براى آغاز كلام در ديدار بين فرزندان آدم قرار داده بود.
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) در جنگها بيش از يك فرمانده تعيين مي كرد، ضوابطى دقيق براى فرماندهى لشكر و تقويت آن قرار مي داد و بين اصول سياسى و نظامى ارتباط برقرار مي ساخت و اطاعت از فرماندهان را رمزى براى انضباط، و فرمانبردارى مي دانست.
او برنامه ريزى جدّى، سازماندهى نمونه و فرماندهى برتر را بنياد گذاشت، و فرماندهى لشكر را بر اساس شايستگى و شناخت برگزيد. لشكر را به طور يكسان در فرماندهى خود جمع كرد، و از آنچه كه در وسع و توانايى رزمندگان بود بيشتر به آنان مي بخشيد.
جنگها يا غزوه هاى پيغمبر (ص )
دشمن كينه توز ديرين اسلام يعنى كفار مكه در صدد بودند بهر صورتى امكان دارد - جامعه نوپاى اسلامى را با شكست مواجه كنند - بدين جهت به جنگهايى دست زد ند. پيامبر اكرم (ص ) نيز براى دفاع دستور آمادگى مسلمانان را صادر فرمود. بنابراين در مدينه از آغاز گسترش اسلام جنگهايى اتفاق افتاده است كه به اختصار از آنها ياد مى كنيم . اين نكته را هم بايد به ياد داشت : كه جنگهايى كه رسول اكرم (ص ) شخصا در آن شركت فرموده است ((غزوه )) و بقيه جنگهايى را كه در زمان پيامبر (ص ) واقع شده ((سريه )) مى نامند.
غزوه بدر
در سال دوم هجرت جنگ بدر پيش آمد. در اين جنگ نابرابر تعداد لشكر دشمن 950 نفر بود با آمادگى رزمى ، امّا عده مسلمانان فقط 313 نفر بود. مسلمانان با نيروى ايمان و با فداكارى كامل جنگيدند و در مدتى كوتاه دشمنان خود را شكست دادند. كفار با 70 كشته و 70 اسير و بر جاى گذاشتن غنائم جنگى بسيار فرار كردند و دشمن سرسخت اسلام ابوجهل نيز در اين جنگ كشته شد. اين پيروزى سر فصل پيروزيهاى ديگر شد.
تغيير قبله
در همين سال از سوى خداوند متعال دستور آمد مسلمانان از سوى ((بيت المقدس )) بسوى ((كعبه )) نماز بگزارند. علت اين امر آن بود كه يهوديان نداشتن قبله ديگرى را براى اسلام ، نقص شمردند و به جهانى بودن اسلام اعتقاد نداشتند. مسجد ذوقبلتين (داراى دو قبله ) يادگار آن واقعه مهم است .
جنگ احد
در سال سوم هجرت جنگ احد پيش آمد. دشمنان اسلام با تجهيزاتى سه برابر جنگ بدر به قصد انتقام به سوى مدينه حركت كردند. پيامبر (ص ) با ياران مشورت كرد و در نتيجه قرارشد در كناره كوه احد صف آرايى كنند. در آغاز جنگ ، مسلمانان - با عده كم ولى با نيروىايمان زياد - پيروز شدند، ولى بخاطر آنكه محافظان دره اى كه در پشت بودند، سنگر رابه طمع غنيمت هاى جنگى ترك كردند، شكستى بر لشكريان اسلام وارد شد و عده اى ازجمله حمزه عموى دلاور پيامبر (ص ) كشته شدند ولى بر اثر فداكاريهاى على (ع ) كه زخم بسيار برداشته بود و ديگر دلاوران و شيوه تازه اى كه پيامبر در جنگ احد بكاربست ، ديگر بار مسلمانان گرد آمدند و به تعقيب دشمن زبون شده پرداختند و سرانجام اين جنگ به پيروزى انجاميد.
غزوه خندق (يا احزاب )
در سال پنجم هجرت جمعى از يهوديان از جمله قبيله ((نبى نضير)) در مدينه بسر مى بردند. پيامبر (ص ) در ابتداى كار يا آنان پيمان دوستى و همكارى بست ولى اينان هميشه با نفاق و دورويى در صدد بودند كه ضربت خود را بر اسلام وارد كنند. پيامبر مكرم (ص ) با همه راءفت و رحمت در برابر نفاق و توطئه ، گذشت نمى فرمود و منافق را تنبيه مى كرد.
طايفه بنى نضير وقتى در مدينه نقشه هاى خود را نقش بر آب ديدند با مشركان مكه و چند طايفه ديگر همدست شدند و در سال پنجم هجرت ، سپاه عظيمى كه شامل ده هزار نفر مرد شمشير زن بود به فرماندهى ابوسفيان به قصد ريشه كن كردن اسلام به مدينه حمله كردند. زمان آزمايش و فداكارى بود. مسلمانان با مشورت سلمان فارسى و پذيرش پيامبر مكرم (ص ) خندقى در اطراف مدينه كندند. دشمن به مدينه آمد. يكباره با خندقى وسيع روبرو شد. يهوديان ((بنى قريظه )) مانند ديگر يهوديان بناى خيانت و نفاق گذاشتند. لحظه هاى سخت و بحرانى در پيش بود.
پيامبر مكرم (ص ) با طرحهاى جالب جنگى صفوف دشمن را آشفته ساخت . عمرو بن عبدود، سردار كم نظير مكه در جنگ تن به تن با على (ع ) كشته شد. با ضربتى كه از عبادت جن و انس بيشتر ارزش داشت ضربتى كارى و مؤ ثر. دشمن به وحشت افتاد. بدبينى بين مهاجمان و يهوديان كمى آذوقه - تند بادهاى شديد شبانه - خستگى زياد - همه و همه باعث شد كه پيروزى نصيب لشكر اسلام گردد و لشكريان كفر به سوى مكه فرار كنند.
صلح حديبيه
در سال ششم هجرت پيامبر اكرم (ص ) در پى رؤ ياى شيرينى ديد كه ، مسلمانان در مسجدالحرام مشغول انجام فريضه حج هستند به مسلمانان ابلاغ فرمود براى سفر عمره در ماه ذيقعده آماده شوند. همه آماده سفر شدند. قافله حركت كرد. چون اين سفر در ماه حرام انجام شد و مسلمانان جز شمشيرى كه هر مسافر همراه خود مى برد چيزى با خود نداشتند و از سوى ديگر با مقاومت قريش روبرو شدند و بيم خونريزى بسيار بود، پيامبر (ص ) با مكيان پيمانى برقرار كرد كه به نام ((پيمان حديبيه )) شهرت يافت . مطابق اين صلحانه پيامبر و مسلمانان از انجام عمره صرف نظر كردند. قرار شد سال ديگر عمل عمره را انجام دهند. اين پيمان ، روح مسالمت جويى مسلمانان را بر همگان ثابت كرد. زيرا قرار شد تا ده سال حالت جنگى بين دو طرف از بين برود و رفت و آمد در قلمرو دو طرف آزاد باشد. اين صلح در حقيقت پيروزى اسلام بود، زيرا پيامبر (ص ) از ناحيه دشمنى داخلى آسوده خاطر شد و مجال يافت تا فرمانروايان كشورهاى ديگر را به اسلام دعوت فرمايد.
نامه هاى رسول مكرم (ص ) به پادشاهان
مى دانيم كه به موجب آيات قرآن دين اسلام دين جهانى و پيامبر خاتم (ص ) آخرين سفير الهى به جانب مردم است . بنابراين ماءموريت ، حضرت محمّد (ص ) به سران معروف جهان مانند: خسروپرويز - پادشاه ايران - هرقل (امپراطور روم )، مقوقس (فرمانرواى مصر) و... نامه نوشت و آنها را به دين اسلام دعوت كرد. اين نامه ها را ماءمورانى با ايمان ، فداكار و با تجربه براى فرمانروايان مى بردند. دراين نامه ها پيامبر (ص ) آنها را به اسلام و كلمه حق و برادرى و برابرى دعوت مى كرد و در صورت نافرمانى آنها را از عذاب خداوند بيم مى داد. همين پيامها زمينه گسترش جهانى اسلام را فراهم آورد.
جنگ خيبر
در سال هفتم هجرت جنگ خیبر پيش آمد. خيبر يا بهتر بگوييم وادى خيبر هفت دژ بود در سرزمين حاصلخيزى در شمال مدينه به فاصله سى و دو فرسنگ كه پناهگاه مهم يهوديان بود. يهوديان بيش از از پيش توطئه مى كردند و مزاحم مسلمانان بودند. پيامبر اسلام تصميم گرفت اين افراد را سر جاى خود بنشاند و شر آنها را دفع كند. بدين جهت دستور فرمود مسلمانان براى فتح خيبر عازم آن ديار شوند. پس از تلاش و مقاومت بسيار اين سنگرها - يكى پس از ديگرى - فتح شد. پس از فتح دژهاى خيبر يهوديانى كه در قريه ((فدك )) در 140 كيلومترى مدينه مى زيستند - بدون جنگ و مقاومت تسليم شدند و سرپرستى پيامبر (ص ) را بر خود پذيرفتند. برابر قوانين اسلام جاهايى كه بدون جنگ تسليم مى شوند مخصوص پيامبر است . اين قريه را رسول مكرم (ص ) به دخترش فاطمه زهرا (ع ) بخشيد كه ماجراى غصب آن تا زمان عبدالعزيز در تاريخ ثبت است و ما در زندگينامه فاطمه زهرا (ع ) از آن سخن مى گوييم .
فتح مكه
در سال هشتم هجرت جريانى پيش آمد كه پيمان شكنى قريش را ثابت مى نمود. بدين جهت پيامبر مكرم (ص ) تصميم گرفت مكه را فتح كند و آنرا از ناپاكى بتها و بت پرستها پاك سازد. بنابراين با رعايت اصل غافلگيرى ، بى آنكه لحظه فرمان حركت و مسير و مقصد حركت براى كسى روشن باشد، پيامبر (ص ) روز دهم ماه رمضان ، فرمان حركت سپاه ده هزار نفری را صادر فرمود. شهر مكه بدون مقاومت تسليم شد. پيامبر (ص ) و مسلمانان وارد زادگاه پيامبر شدند. بتها درهم شكسته شد و اسلام به پيروزى بزرگى نائل آمد.
در اين فتح ، پيامبر (ص ) كه اختيار كامل داشت و مى توانست از دشمنان سرسخت ديرين خود انتقام بگيرد همه را مورد عفو و رحمت قرار داد و به تمام جهان ثابت كرد كه هدف اسلام گسستن بندهای اسارت و بندگى از دست و پاى افراد بشر است و فرا خواندن آنها به سوى ((اللّه )) و دعوت به نيكى و پاكى و درستى است . از اين سال به بعد گروه گروه به اسلام روى آوردند و با احكام حيات بخش و انسان ساز آن آشنا شدند.
پس از فتح مكه غزوه حنين و غزوه طائف و غزوه تبوك و... اتفاق افتاد. در دو غزوه اول پيروزى با مسلمانان بود، امّا در غزوه تبوك ، اگر چه پيامبر (ص ) با دشمن روبرو نشد و نبردى نكرد، ولى يك سلسله بهره هاى معنوى و روانى - در اين غزوه بسيار پر مشقت - عايد مسلمانان گرديد. پيامبر (ص ) با اين سفر پر رنج ، راه را براى فتح شام و روم هموار ساخت و شيوه جنگ با قدرتهاى بزرگ را به اصحاب وفادار خود آموخت .
در صحنه غدير خم
وقتى پيامبر اكرم (ص ) و دهها هزار نفر در بازگشت به مدينه به محلى به نام غدير خم رسيدند، امين وحى ، جبرئيل بر پيامبر (ص ) وارد شد و پيام الهى را بدين صورت به پيامبر (ص ) ابلاغ كرد:
((اى پيامبر، آنچه از سوى خداوند فرستاده شده به مردم برسان و اگر پيام الهى را به مردم نرسانى رسالت خود را تكميل نكرده اى ، خداوند تو را از شرّ مردم حفظ مى كند.))
مردم مى پرسيدند آن چه چيزى است كه كامل كننده دين است و بى آن ، دين حق كامل نيست ؟ آن آخرين اقدام پيامبر است براى تعيين خط وصايت و امامت . پيامبر (ص ) بايد به امر خدا تكليف مردم را پس از خود معين كند.
در زير آفتاب سوزان و در روى رملها و شنهاى داغ بيابان ، ضمن خطبه بلندى ، پيامبر حضرت على (ع ) را به عنوان ((ولى )) و ((جانشين )) خود به مردم معرفى فرمود، و بويژه اين جمله را - كه محدثان شيعه و سنى همه نقل كرده اند - گفت :(( من كنت مولاه فهذا على مولاه ...))
مردم در آن روز كه هجدهم ماه ذيحجه بود، با حضرت على (ع ) بيعت كردند.
دو ماه و چند روز بعد، پيغمبر اكرم (ص ) در مدينه چشم از جهان فرو بست و در جوار مسجدى كه خود ساخته بود مدفون شد.اين قبر منور، امروز زيارتگاه نزديك به يك ميليارد مردم مسلمان جهان است .
جملاتی گهربار از رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)
آثار روانى دنياپرستي عَنْ اِبْنِ عَبّاس قالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ(صلى الله عليه وآله وسلم) يَقُولُ: اِنَّهُ ما سَكَنَ حُبُّ الدُّنْيا قَلْبَ عَبْد اِلاّ الْتاطَ فيها بِثَلاثِ: شُغْل لايَنْفَدُ عَناؤُهُ; وَ فَقْر لايُدْرَكُ غِناهُ; وَ اَمَل لايَنالُ مُنْتَهاهُ. اَلا اِنَّ الدُّنْيا وَ الاْخِرَةَ طالِبَتانِ وَ مَطْلُوبَتانِ، فَطالِبُ الاْخِرَةِ تَطْلُبُهُ الدُّنْيا حَتّى يَسْتَكْمِلَ رِزْقَهُ; وَ طالِبُ الدُّنْيا تَطْلُبُهُ الاْخِرَةُ حَتّى يَأْخُذَهُ الْمَوْتُ بَغْتَةً... بحار، ج 74، ص 188 ابن عباس مى گويد: شنيدم رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) مى فرمود: كسى كه گرفتار دوستى دنيا گردد، سه بلا دامنگير او مى شود: اشتغال فكريى كه بر اثر آن خستگى او تمام نمى شود، فقرى كه بى نيازى با آن نيست و آرزوهاى طولانى كه سرانجام ندارد. آگاه باشيد كه دنيا و آخرت هر دو، هم طالبند و هم مطلوب پس كسى كه سراغ آخرت رفت، دنيا خود به خود سراغ او مى آيد تا از روزى خود بطور كامل بهره بردارى كند. و خواهان دنيا، آخرت به سراغ او مى آيد تا اين كه مرگ ناگهانى او را دريابد و به كام خويش فروكشد.
نخستين پرسش هاى قيامت« لا تَزُولُ قَدَمَا الْعَبْدِ يَوْمَ القِيمَةِ حَتّى يُسْأَلَ عَنْ أَرْبَع: عَنْ عُمْرِهِ فيما أَفـْناهُ، وَ عَنْ شَبابِهِ فيما أَبـْلاهُ، وَ عَنْ عِلْمِهِ كَيْفَ عَمِلَ بِهِ، وَ عَنْ مالِهِ مِنْ أَيـْنَ اكْتَسَبَهُ وَ فيما أَنـْفَقَهُ، وَ عَنْ حُبِّنا أَهـْلَ الْبَيْتِ.»:
هيچ بنده اى در روز قيامت قدم از قدم برنمي دارد، تا از اين چهار چيز از او پرسيده شود:1ـ از عمرش كه در چه راهى آن را فانى نموده،2ـ و از جواني اش كه در چه كارى گذرانده،3ـ و از مالش كه از كجا به دست آورده و در چه راهى صرف نموده،4ـ و از دوستىِ ما اهل بيت.
اشعاری در وصف حضرت محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم)
ماه فرو ماند از جمال محمد سرو نباشد به اعتدال محمد
قدر فلك را كمال و منزلتى نيست در نظر قدر با كمال محمد
وعده ديدار هر كسى به قيامت لیله اسرى، شب وصال محمد
آدم و نوح و خليل و موسى و عيسى آمده مجموع، در ظلال محمد
عرصه گيتى مجال همت او نيست روز قيامت نگر، مجال محمد
و آن همه پيرايه بسته جنت فردوس بو كه قبولش كند، بلال محمد
همچو زمين خواهد آسمان كه بيفتد تا بدهد بوسه بر نعال محمد
شمس و قمر در زمين حشر نتابد پيش دو ابروى چون هلال محمد
چشم مرا، تا به خواب ديد جمالش خواب نمىگيرد از خيال محمد
«سعدى» اگر عاشقى كنى و جوانى عشق محمد بس است و آل محمد