خلاصه ای از بيانات مقام معظم رهبري در جمع فرمانده‌هان لشكر 27محمّد رسول الله )ص) 20/3/75

 

هر چيزي كه هم تلاش باشد، هم در مقابلة با دشمن باشد، اين جهاد است.

ملت اسلام جا دارد اگر فكر كند چرا پنجاه سال بعد از وفات پيغمبر (صلي الله عليه و آله ) كار كشور اسلامي به جايي رسيده باشد كه همين مردم مسلمان از وزير‌شان، امير‌شان، سردارشان، عالمشان، قاضي‌شان، ارازل و اوباششان در كوفه و كربلا جمع بشوند و جگر گوشة همين پيغمبر ( صلي الله عليه و آله ) را با آن وضع فجيع به خاك و خون بكشند، آدم بايد به فكر فرو رود، چرا اينطوري شد.چه شد كه امت اسلامي كه آنقدر نسبت به جزييات احكام اسلامي و آيات قرآن دقت داشتند در يك چنين قضيه واضحي اينقدر دچار غفلت و سهل‌انگاري بشود كه يك چنين فاجعه‌اي به  وجود بيايد. خوب اين آدم را نگران مي‌كند ما از جامعة زمان پيغمبر و امير المؤمنين مگر قرص‌تر و محكم‌تريم؟ چه كار كنيم كه آن جوري نشود؟

جامعه را مي‌شود تقسيم كرد به خواص و عوام. خواص يعني كساني كه وقتي يك عمل انجام مي‌دهند، موضع‌گيري مي‌كنند، راهي را انتخاب مي‌كنند از روي فكر و تحليل است، مي‌فهمند و تصميم مي‌گيرند و عمل مي‌كنند. اينها خواص‌اند، نقطه مقابلش عوام است. عوام يعني كساني كه وقتي جوبه يك سمتي مي‌رود، اينها هم ‌مي‌روند تحليلي ندارند، يك وقت مردم مي‌گويند زنده باشد، اين هم نگاه مي‌كند مي‌گويد زنده باشد، يك وقت مردم مي‌گويند مرده باد، اين هم نگاه مي‌كند مي‌گويد مرده باد. هركاري مي‌كنيم از روي بصيرت باشد، اوني كه از روي بصيرت كار نمي‌كند عوام است.

خواص طبعاً دو گروه هستند: خواص جبهة حق و خواص جبهة باطل.خواص طرفدار حق را تقسيم مي‌كنيم باز به دو قسم. آن قسم خوب خواص طرفدار حق يعني خواص كه مي‌توانند از اين متاع دنيا آن وقتي كه لازم باشد دست بردارد، اگر بيشتر باشند، هيچ وقت جامعة اسلامي دچار حالت جامعة زمان امام حسين ( عليه‌السّلام )  نخواهد شد، مطمئن باشيد تا ابد بيمة بيمه است، امّا اگر اينها كم باشد، آن دسته خواص ديگر زياد باشند يعني آنهايي كه دل سپردند به دنيا، حق را هم مي‌شناسند، طرفدار حق‌اند، در عين حال در مقابل دنيا پايشان مي‌لرزد، دنيا يعني چه، يعني پول يعني خانه، يعني شهوت، يعني مقام، يعني اسم و شهرت، يعني پست و مسؤليت و يعني جان، اگر كساني كه براي جانشان خدا را ترك مي‌كنند، آنجايي كه بايد بگويند نمي‌گويند، چون جانشان به خطر مي‌افتد يا براي مقامشان يا براي شغلشان يا براي پولشان يا براي محبت به اولادشان به خانواده‌شان براي محبت به نزديكان و دوستانشان، راه خدا را رها مي‌كنند، اگر عدة اينها زياد بود آن وقت ديگر واويلاء است، آن وقت ديگر حسين بن علي‌ها به مسلخ كربلا خواهند رفت، به قتلگاه كشيده خواهند شد، يزيدي‌ها مي‌آيند سر كار و بني‌اميه هزار ماه بر كشوري كه پيغمبر به وجود آورده بود حكومت خواهد كرد، و امامت به سلطنت تبديل خواهد شد.

وضع دوران يزيد جوري بود كه قيام تنها انتخاب بود. برخلاف دوران امام حسن مجتبي ـ عليه‌السّلام ـ كه دو انتخاب وجود داشت، شهيد شدن و زنده ماندن و زنده ماندن ثوابش و اثرش و زحمتش بيشتر از شهيد شدن بود، لذا اين سخت‌تر، را امام حسن (عليه‌السّلام ) انتخاب كرد، يك حركت بجا، يك وقت تاريخ را نجات مي‌دهد، يك حركت نابجا كه ناشي از ترس و ضعف و دنياطلبي و حرص به زنده ماندن است گاهي تاريخ را در ورطة گمراهي مي‌غلتاند.تصميم‌گيري خواص در هر وقت لازم است، تشخيص خواص در وقت لازم، گذشت خواص از دنيا در لحظة لازم، اقدام خواص براي خدا در لحظة لازم، اينهاست كه تاريخ را نجات مي‌دهد، ارزش‌ها را نجات مي‌دهد. ارزش‌ها را حفظ مي‌كند. در لحظة لازم بايد حركت لازم را انجام داد اگر گذاشتيد وقت گذشت ديگر فايده ندارد .