گذري بر وضعيت سياسي در عصر امام رضا(ع(
امام هشتم، علي بن موسي الرضا(ع) همانند ديگر امامان معصوم(ع) دارنده تمام كمالات و فضايل اخلاق انساني در مرتبه اعلي بود.
در فضيلت او همين بس كه دشمن سرسخت ايشان درباره آن حضرت چنين گفت: «اين شخص بهترين، داناترين و عابدترين انسان روي زمين است».(1) و درباره اوصاف اخلاقي ايشان، نقل است: كه«هرگز ديده نشد امام رضا(ع) به كسي يك كلمه جفا كند، سخن شخصي را قطع كند و حاجتمندي را در حد امكان، رد نمايد.
ايشان هرگز پاهايش را كنار افرادي كه در حضورش بودند دراز نمي كرد و هرگز در حضور افراد تكيه نمي داد... و هرگز ديده نشد كه آب دهانش را بيرون بيندازد، و با صداي بلند خنده كند؛ بلكه خنده اش تبسم و لبخند بود. وقتي كه خلوت مي كرد و كنار سفره مي نشست، همه خدمتكاران و غلامان، حتي دربانهاي اسطبلها را كنار سفره مي نشاند.»(2(
آنچه در پيش رو داريد، به بيان فضاي سياسي حاكم در دوره زندگي پربركت امام رضا(ع) خواهد پرداخت.
الف. دوران هارون
بعد از شهادت امام موسي بن جعفر(ع) در سال 183 ه . ق در زندان بغداد، امامت به فرزندش علي بن موسي الرضا(ع) رسيد، اين دوره همزمان با دوران هارون بود. حضرت از همان آغاز به صراحت در ميان شيعيان امامت خويش را اعلام كرد و فرمود هارون در مقابل من هيچ كاري نمي تواند انجام بدهد، و هيچ زياني هم نمي تواند به من برساند. اين مطلب را از بيانهاي مختلف آن حضرت مي توان استفاده كرد:
1- صفوان بن يحيي مي گويد: هنگامي كه موسي بن جعفر(ع) درگذشت و علي بن موسي الرضا(ع) امر امامت و خلافت خود را آشكار ساخت، به حضرت عرض شد: شما امر بزرگ و خطيري را اظهار مي داريد و ما از اين ستمگر (هارون الرشيد) بر شما مي ترسيم.حضرت فرمود: «هرچه مي خواهد تلاش كند. او بر من راهي ندارد.»(3(
2- از محمد بن سنان نقل شده است كه به امام رضا(ع) در ايام خلافت هارون، عرض كردم: شما امر امامت خود را آشكار ساخته، به جاي پدر نشسته ايد؛ در حالي كه هنوز از شمشير هارون خون مي چكد! حضرت فرمودند: گفتار پيامبر اكرم(ع) به من نيرو و جرأت بخشيده كه فرمود: اگر ابو جهل توانست مويي از سر من كم كند، بدانيد من پيامبر نيستم. و من به شما مي گويم: «اگر هارون مويي از سر من كم كند، بدانيد من امام نيستم.»(4)
3- اباصلت هروي مي گويد: روزي قاصد هارون به حضور حضرت رضا(ع) آمد و گفت: «هم اكنون هارون شما را خواسته است، دعوت او را اجابت كن.»
حضرت برخاست و به من فرمود: اي ابا صلت! در اين وقت هارون مرا نخواسته جز اينكه آسيب بزرگي به من برسد.
پس به خدا سوگند، در قدرت او نيست كه كاري انجام دهد كه خوشايند من نباشد و نمي تواند آسيبي به من برساند به خاطر كلماتي كه از جدم رسول خدا(ص) به من رسيده است.»
ابا صلت مي گويد: همراه حضرت، نزد هارون رفتيم، وقتي نگاه امام رضا(ع) به هارون افتاد، حضرت دعا را خواند و هارون به او نگريست و گفت: «اي ابو الحسن، دستور داده ايم، صد هزار درهم در اختيار تو قرار دهند، تا نيازمنديهاي خانواده ات را با آن، تأمين كني.»
پس هنگامي كه امام از نزد هارون بيرون آمد، هارون از پشت سر به امام نگاه كرد و گفت: من چيزي را اراده كردم و خدا چيز ديگر را اراده كرد و آنچه خدا اراده كرد خير بود.» (5)
البته هر چند هارون حضرت را تحت نظر داشت و گاه تصميم زيان و ضرر نيز عليه آن حضرت داشت؛ ولي به دلايلي كه بيان مي شود، بناي كلي هارون اين بود كه آسيبي به حضرت نرساند. برخي از اين دلايل عبارتند از:
1)شكست در شهادت موسي بن جعفر(ع): هارون از جنايتهاي قبلي خود و سخت گيريهاي شديدي كه عليه امام هفتم اعمال كرد و سر انجام او را به شهادت رساند، نتيجه مثبتي نگرفت؛ چنان كه خود هارون در پاسخ «يحيي بن خالد برمكي» كه خبر داد پس از موسي بن جعفر(ع) اينك پسرش جاي او نشسته و ادعاي امامت مي كند چنين گفت: آنچه با پدرش كرديم نتيجه نگرفتيم، مي خواهي يكبار شمشير را بردارم و همه علويين را بكشم؟(6)
2) نگراني از عواقب قتل موسي بن جعفر(ع): علت ديگر كاهش فشار از طرف هارون به امام هشتم، نگراني وي از عواقب قتل موسي بن جعفر(ع) بود؛ زيرا گرچه هارون تلاش فراواني به منظور كتمان اين جنايت به عمل آورد، اما سر انجام جريان فاش شد و موجب نفرت و انزجار مردم از او گرديد، از اين رو هارون كوشش مي كرد خود را از اين جنايت تبرئه كند.(7)
فعاليتهاي فرهنگي
امام رضا(ع) در اين دوران كه آزادي نسبي داشت، نه تنها امامت خويش را اعلام كرد، بلكه فعاليتهاي فرهنگي و علمي وسيعي را آغاز نمود و شاگردان زيادي را تربيت كرد. امام به شاگردان خويش دستور مي داد كه روايات را تدوين و نگهداري كنند.
از جمله، به علي بن اسباط فرمود: آياتي كه تفسير مي شود، يادداشت كن.(8)
در اين عصر هفتاد و هفت تن از شاگردان حضرت، تأليف حديثي دارند كه در مجموع 207 كتاب تصنيف كرده اند. در ميان اينها مي توان از حسين بن سعيد اهوازي، 30 اثر؛ صفوان بن يحيي، 16 اثر؛ محمد بن عمر واقدي، 28 اثر و موسي بن قاسم، 15 اثر نام برد.(9)
علاوه بر كتابهاي خود حضرت مانند «صحيفة الرضا(ع)» ، كتاب مختلفي كه حاوي براهين و مطالب بلندي در علم كلام است تأليف شد.
راوياني كه در اين عصر از حضرت روايت نقل كرده اند، طبق رجال شيخ طوسي، 138 تن مي باشند.(10)
قابل يادآوري است كه بخشي از اين فعاليت به دوران امين نيز وصل شده و ادامه داشته است.
ب. دوران امين
هارون در دوران خلافت خود، «محمد امين» را كه مادرش زبيده بود، به وليعهدي خود برگزيد و از مردم براي او بيعت گرفت. «عبدا... مأمون» را نيز كه از مادر ايراني بود، وليعهد دوم خود قرار داد.
در سال 193 ه . ق، به هارون گزارش رسيد كه شورش در شهرهاي خراسان بالا گرفته و فرماندهان ارتش، با همه بي رحمي و درندگي، از خاموش ساختن فرياد مردم عاجز مانده اند.
هارون پس از مشاوره با وزيران خود، صلاح را در آن ديد كه شخصا به آن سامان سفر كند و قدرت خلافت را يكجا براي سركوبي نهضتهاي خراسان به كار گيرد. وي پسرش محمد امين را در بغداد گذاشت و مأمون را كه والي خراسان بود همراه خود به خراسان برد.
هارون توانست اوضاع آشفته خراسان را تا حدودي آرام كند، ولي نتوانست دوباره به بغداد، مركز خلافت برگردد؛ زيرا او در سوم جمادي الاخر سال 193 ه.ق در طوس درگذشت و دو وليعهد را در صحنه رقابت سياسي و قدرت تنها گذاشت.(11)
شبي كه هارون درگذشت، مردم با محمد امين در بغداد بيعت كردند. از خلافت امين بيش از 18 روز نگذشته بود كه در صدد برآمد مأمون را از ولايتعهدي خلع كند، و آن را به فرزندش «موسي» واگذار كند.
در دوران حكومت امين، در سالهايي كه بين مرگ هارون و حكومت مأمون فاصله شد، برخوردي ميان امام و مأموران حكومت عباسي در تاريخ به چشم نمي خورد؛ البته نه به اين جهت كه در انديشه عباسيان نسبت به اهل بيت تغييري حاصل شده باشد، بلكه به اين جهت كه آنها گرفتار اختلاف داخلي و مناقشات امين و مأمون بودند، از اينرو فرصتي براي آزار و اذيت علويان خصوصاً حضرت رضا(ع) نيافتند.
به اين جهت مي توان گفت: سالهاي بين 193 198، سالهاي آزادي نسبي براي آن حضرت بوده است و فرصت خوبي براي ادامه فعاليتهاي فرهنگي و توسعه آن و تربيت شاگردان پيش آمده است.
ج . دوران حساس مأمون
براي درك عمق سياستهاي امام هشتم(ع) در زمان مأمون بايد نكاتي را درباره ابعاد شخصيتي مأمون بيان كنيم:
1-تربيت ويژه: مأمون را پدرش به «جعفر بن يحيي برمكي» سپرد تا او را در دامان خود بپروراند و مربي وي «فضل بن سهل» بود كه به «ذوالرياستين» شهرت داشت و بعد هم وزير مأمون گرديد.
2-آبديدگي و سخت كوشي: زندگي مأمون سراسر سختي و رنج و كوشش و فعاليت و خالي از رفاه و آسايش بوده است. او مادرش را كه كنيزي بود، بنام «مراجل» در كودكي از دست داد و در جواني نيز از طرف هارون مأمور شد كه در خراسان و مرزها مشغول سركوب قيامها و شورشها باشد؛ از اين رو هميشه درگير جنگ و نزاعها بود، برعكس برادرش امين كه با ناز و نعمت و خوشگذراني و غرق در لذتها پرورش يافته بود.
3-تلاش براي كسب موقعيت: مأمون چون مادرش كنيز بود، اصالت چنداني براي خود احساس نمي كرد، از طرف ديگر عباسيان فاقد پايگاه مردمي بودند، به همين دليل آستين همت را بالا زد و براي آينده خود به برنامه ريزي پرداخت و اين باعث رشد شخصيتي او گرديد.
4-درس عبرت از اشتباهات امين: او از اشتباهات امين نيز پند و عبرت گرفت. به عنوان نمونه «فضل» با مشاهده امين كه خود را به لهو و لعب سرگرم ساخته بود، به مأمون مي گفت كه تو پارسايي و دينداري و رفتار نيكو از خود بروز بده.
5-آگاهي نسبت به زمان: او خليفه اي زيرك، درس خوانده، و در علوم و فنون مختلف تبحر داشت و بر امثال خويش، و حتي بر تمام عباسيان برتري يافته بود، تا آنجا كه معروف شد كه در ميان عباسيان كسي دانشمندتر از مأمون وجود نداشته است.
ابن نديم درباره او مي گويد: مأمون از همه خلفا نسبت به فقه و كلام آگاهتر بود.
پدرش نيز به برتري وي نسبت به برادرش امين شهادت داده و گفته بود: «تصميم گرفته ام ولايتعهدي را به دست كسي بسپارم كه رفتارش را بيشتر مي پسندم، خط مشيش را مي ستايم، و به حسن سياستش اطمينان دارم و از ضعف و سستي اش آسوده خاطرم. و او كسي جز «عبدا... » نمي باشد. اما بني عباس به پيروي از هواي نفس خويش، محمد را مي طلبند، چه او يكپارچه به دنبال خواهشهاي نفساني است.(12)
6-فسق و گناه: در عين حال، مأمون سخت مكار و شيطان صفت و اهل فسق و فجور بود. همنشيني او با افراد فاجر، نشانه فسق اوست.
همين دلايل از مأمون چهره اي زيرك، آگاه به زمان، آشنا با تمام استعدادهاي موجود براي پيشبرد قدرت، عوام فريب و شيطان صفت ساخت. او تلاش مي كرد با طرحهاي حساب شده، قداست و عظمت امام هشتم(ع) را درهم بشكند. يكي از نقشه هاي شوم وي طرح ولايتعهدي بود كه در آن هدفهاي مختلفي را دنبال مي كرد.
پي نوشت ها:
1. عيون اخبار الرضا(ع)، ج2، ص 182.
2. همان، ص184
3. همان، ج1، ص326
4. همان، ج 2 ص 167
5. همان، ص116.
6. همان ج 2، ص226
7. سيره پيشوايان، ص468.
8. محجة العلماء، ص253.
9. سير حديث در اسلام، ص236 و 263.
10. شيخ طوسي، رجال شيخ ص366 و 397.
11. سيد علي محقق، زندگاني پيشواي هشتم، امام علي بن موسي الرضا(ع)ص 59-58
12. سيره پيشوايان، همان، ص474