در اين گفتار، نخست خلاصه‌اي از نظريات اين دو محقق نامدار درباره علل و عوامل قيام عاشورا و سپس نقد استاد مطهري بر كتاب «شهيد جاويد» و در پايان نقد مرحوم صالحي بر «حماسه حسيني» آمده و اجمالاً ارزيابي مي‌شود.

   نويسنده «شهيد جاويد» معتقد است كه قيام امام حسين(ع) به هدف شهادت نبوده بلكه براي تشكيل حكومت اسلامي بوده است. وي مي‌گويد در مرحله اول قيام كه هجرت از مدينه به مكه بود، امام با سرپيچي از بيعت يزيد، مشغول بررسي اين موضوع بود كه تشكيل حكومت ممكن است يا نه. در مرحله دوم كه حركت به سوي كوفه بود، امام در پاسخ به دعوت كوفيان تصميم به مبارزه مسلحانه با هدف تشكيل حكومت گرفته بود.

 مرحله سوم قيام پس از روبرو شدن با سپاه حر است كه امام سعي در جلوگيري از خونريزي و برقراري صلح شرافتمندانه داشت. در مرحله چهارم كه دشمنان اقدام به تهاجم كردند، امام به مقاومت و دفاع تا سرحد شهادت پرداخت. خلاصه اين‌كه براي امام، پيروزي نظامي و تشكيل حكومت اسلامي در عراق، تكميل كار امام علي(ع) و امام حسن(ع) مطلوب درجه اول، صلح شرافتمندانه مطلوب درجه دوم و كشته شدن و شهادت به عنوان امري اجتناب ناپذير و تحميلي، مطلوب درجه سوم آن حضرت بوده است(1).

  بنابراين، رويكرد نويسنده به قيام، نه عاطفي بلكه عقلي و تحليلي است و بر اين مبنا كه امام طبق روند طبيعي و علم عادي عمل مي‌كرده است. وي منكر علم غيبي امام نبوده، اما مي‌خواسته جنبه بشري و سياسي قيام را بررسي كند و در اين نوع نگاه، متأثر از بزرگان متقدم شيعه همچون شيخ مفيد، سيدمرتضي و شيخ‌طوسي است.
 درنقد كتاب «شهيد جاويد»

  كتاب«شهيد جاويد» با اين ديدگاه خاص بسيار بحث انگيز شد و با اين‌كه بزرگان ديگري همچون امام خميني(ره) نيز هدف قيام امام را تشكيل حكومت اسلامي دانسته بودند(دركتاب ولايت فقيه و ساير آثار امام همچون صحيفه نور)، اما نويسنده، متهم به انكار علم امام به شهادت خود شد و خلاصه نقدهاي كتبي و شفاهي بسياري عليه او نوشته شد كه بعضاً همراه با توهين و حتي تكفير بود. مرحوم صالحي تا پايان عمر به نقدهاي مهم‌تر و علمي‌تر پاسخ مي‌گفت. از جمله كساني كه «شهيدجاويد» را نقد كردند، استاد مطهري و دكترشريعتي بودند. شريعتي هدف قيام امام را شهادت مي‌دانست و استاد مطهري معتقد بود كه هدف اصلي امام، بنابر وصيت نامه معروف ايشان، اصلاح امور از طريق احياي سيره پيامبر(ص) و علي(ع) و امر به معروف ونهي ازمنكر بوده‌است.

حال اگر شرايط مساعد بود و حكومت حق به رهبري امام تشكيل مي‌شد، اين هدف به گونه بهتري تحقق مي‌يافت، و آن‌گاه هم كه امام به شهادت رسيد، باز گامي در جهت همين هدف و افشاي چهره باطل و منكر حكومت يزيد بود. استاد مطهري بخش‌هايي از استدلالات شهيد جاويد را سست و مبتني بر مغالطه دانسته و تكيه اصلي امام را نه بر دعوت مردم كوفه، بلكه بر نفي بيعت و اقامه فريضه امر به معروف و اصلاح جامعه كه اعم از تشكيل حكومت حق است دانسته و برخلاف مرحوم صالحي، اقدام مسلحانه براي تشكيل حكومت در كوفه و سرنگوني بني‌اميه را داراي زمينه اجتماعي و سياسي كافي نمي‌دانسته است.

  مرحوم صالحي نجف آبادي در پاسخ به انتقادات استاد مطهري، در كتاب «نگاهي به حماسه حسيني» به رد انتقادات ايشان پرداخته و با لحني محترمانه و علمي به دفاع از نظريه خويش و متقابلاً ارائه برخي از  تناقض‌ها و كاستي‌هاي كتاب «حماسه حسيني» برخاسته و برخي از منابع استاد را از نوع همان مطالب بي‌اعتبار مورد انتقاد ايشان نام برده است كه داوري دقيق‌تر ميان اين دو استاد و دو نظريه مهم ايشان را بايد به فرصتي ديگر و مجالي مناسب‌تر وانهاد. در اين‌جا فقط اين نكته را بايد مورد تأكيد قرار دهيم كه انتقادات مرحوم صالحي، حتي اگر هم وارد باشد، اغلب در موارد جزئي است و به اصل نظريه و ديدگاه استاد شهيد لطمه‌اي نمي‌زند. در ادامه، چكيده‌اي از كتاب «نگاهي به حماسه...» مرحوم صالحي، همراه با نقدي كوتاه مي‌آيد.

 

 خلاصه كتاب «نگاهي به حماسه حسيني استاد مطهري»

  كتاب در چهاربخش (برداشت‌هاي ابتدايي استاد، تناقضات در سخنان استاد، اشتباهات تاريخي استاد و اعتماد استاد به منابع بي‌اعتبار) تنظيم شده‌است. چنان‌كه گفتيم استاد شهيد مطهري در كتاب «حماسه حسيني» به شيوه‌هاي گوناگون به تبيين قيام و نهضت امام حسين(ع) پرداخته و مخصوصاً در جلد سوم به شدت با تحريفات پيرامون اين نهضت به طور مستدل و منطقي به مبارزه برخاسته‌اند.

استاد شهيد در بخشي از كتاب، نظراتي انتقادي نسبت به كتاب «شهيد جاويد» ابراز مي‌دارد كه آقاي صالحي مولف كتاب مزبور اين موضوع را بهانه قرار داده و درواقع مطالبي را به عنوان نقد نظرات استاد و درجهت دفاع از نظرات خويش به رشته تحرير درآورده است. البته مرحوم صالحي نيز تأكيد كرده است كه استاد مطهري اغلب مطالب اين كتاب را قبلاً و در زمان‌هاي متفاوت يادداشت نموده‌اند و هنگام تدوين فرصت بازنگري مجدد نيافته و همين امر موجب شده تا استاد در پاره‌اي از موارد دچار تناقض‌‌گويي، استنباط ابتدايي و اشتباهات تاريخي شود. اما چكيده كتاب مرحوم صالحي:

بخش اول: در اين بخش «برداشت‌هاي ابتدايي استاد» مطرح گرديده و به نظر آقاي صالحي استاد مطهري فرصت بازنگري در آن‌ها را نيافته است. كه اهم آن‌ها چنين است:
استاد: احدي نهضت امام حسين(ع) را تصويب نمي‌كرد.

جواب:
الف: عدم تأييد نهضت از آن جهت بود كه فوق نظر عقلا است نه دون نظر آن‌ها.
ب: اعمال و سخنان امام دلالت بر اين دارد كه مي‌خواستند نظر عقلا و سياستمداران عاقل را جويا شوند.
ج: امام به سيره جدش رسول خدا(ص) و پدرش علي(ع) عمل مي‌كردند كه در جنگ‌ها مشورت مي‌كردند.

د: امام، مسلم بن عقيل را به كوفه فرستاد تا نظر مردم كوفه را جويا شود.
و: امام، نظر خود را تحميل نكرد، حتي بانوان را نيز آزاد گذاشت تا به رأي خود عمل كنند؛ كما اين‌كه فقط حضرت زينب(س) و ام‌كلثوم به قولي فاطمه با امام همراه شدند.
ز: اگر بگوييم امام به گفته ناصحان گوش ندادند، اين مطلب خواسته بني‌اميه است كه چنين وانمود مي‌كردند كه حركت امام عاقلانه نبوده است.
استاد: 1 - وقتي خبر كشته شدن مسلم به امام رسيد، براي او مسلم گشت كه كشته خواهد شد.

2 - امام در اين مرحله براي جلوگيري از جنگ هيچ فعاليتي نكردند. 3 - امام از هنگام برخورد با حر تا پايان كار، كوشش مي‌كردند كه افراد بيشتري را به صحنه جنگ بكشانند.
جواب:
 1 - امام بعد از برخورد با حر حالت تدافعي داشتند و سعي مي‌كردند به تقويت نيروهاي دفاعي خود بكوشند.
2 -  امام از وقتي در محاصره حر قرار گرفت تا روز عاشورا حداقل پنج بار پيشنهاد مراجعت كرد.
3 - اصحاب امام حسين(ع) در روز عاشورا كوشش زيادي كردند كه افراد اردوي عمر سعد را به ياري امام جلب كنند.
4 -  امام سعي وافر داشتند تا خود شروع به جنگ نكنند.

5 -  احتمال پيروزي امام در روز عاشورا اگر چه اندك بود ولي كاملاً منتفي نبود؛ زيرا اولاً: نيروهاي امام با عشق و ايمان و بدون ترس مي‌جنگيدند. ثانياً: فرماندهي امام در اوج دقت و درايت همراه با قاطعيت و صلابت بود. ثالثاً: نيروهاي دشمن بي‌روحيه و دو دل بودند. رابعاً: در بسياري از جنگ‌ها عده كمي بر افراد كثيري پيروز شده بودند.

استاد: هيچ كس نمي‌گويد امام حسين(ع) نمي‌خواسته است تشكيل حكومت بدهد.
جواب: گويي استاد مي‌خواهد بگويد، «شهيد جاويد» برعموم گويندگان و نويسندگان و مردم حاكم بود كه مي‌گفتند: «امام حسين(ع) تعبد به شهادت كرده و خود را دانسته به كشتن داده است». شهيد جاويد مي‌خواسته‌است ثابت كند كه قول سيد‌مرتضي و شيخ طوسي كه مي‌گويند: «امام حسين(ع) مي‌خواسته تشكيل حكومت بدهد» فراموش شده‌است. كما اين‌كه در كتاب‌هاي «مقصد الحسين» زاهدي قمي و «شهادت» دكتر شريعتي هم بر عدم قصد امام جهت تشكيل حكومت تأكيده شده است.
استاد: اگر يك نفر از اصحاب امام حسين(ع) به دشمن ملحق مي‌شد، براي امام و مكتب او نقص محسوب مي‌شد.

جواب: اولاً، طبري از ابومخنف نقل مي‌كند كه در روز عاشورا فردي به نام مرقع بن ثمامه به اردوي دشمن پيوست. ثانياً: در جنگ‌هاي حضرت علي(ع) نيز افرادي به دشمن مي‌پيوستند و نقصي براي مكتب آن حضرت نبود.

استاد: اگر امام حسين(ع) سپاه عظيمي داشت قيامش مقدس نبود.
جواب: اولاً امام با توجه به گزارش مسلم از كوفه و بصره صد هزار نيروي رزمنده داوطلب داشت. ثانياً: مگر امام علي(ع) و امام حسن(ع) براي مقابله با معاويه نيروهاي عظيمي بسيج نكرده بودند، آيا قيام آنان مقدس نبود؟
استاد: افرادي به امام مي‌گفتند در سفر كوفه قطعاً كشته خواهي شد و امام مي‌فرمودند: خودم «مي‌دانم...».

جواب: افرادي كه با سفر امام به كوفه مخالف بودند مانند ابن‌عباس و عبدالله بن جعفر و عبدالله بن عمر و عبدالله بن مطيع و عمربن عبدالرحمن وعمربن لوزان، هيچ كدام به امام نگفتند شما حتماً كشته خواهي شد بلكه از خطر درگيري نظامي و امكان شكست يا امكان شهادت سخن گفتند.

استاد: مولف شهيد جاويد گفته است: يكي از پيشنهادهاي امام حسين(ع) تسليم بلاشرط وي بوده است.

جواب: شهيد جاويد در مورد صلح امام حسين(ع) نوشته است: «امام سه پيشنهاد داد كه اگر هريك از آن‌ها اجرا مي‌شد بدون ترديد حافظ صلح بود» كه يكي برگشتن به وطن و ديگري رفتن به سرزمين ديگر و سومي حل كردن مشكل به طور مستقيم با يزيد است و هرگز پيشنهاد تسليم بلاشرط را مطرح نكرده است؛ زيرا در آن صورت آن‌ها حتماً موافقت‌ مي‌كردند و من موضوع تسليم بلاشرط را با هيجان يك عاشق دلباخته رد كرده‌ام.
بخش دوم: اين بخش با عنوان «تناقضات سخنان استاد» شامل شش تناقض است كه نمونه‌اي از آن را مرور مي‌كنيم:

يكم -  استاد: 1 - امام حسين(ع) از شروع به جنگ پرهيز مي‌كرد. 2 - امام كوشش مي‌كرد افراد بيشتري را جذب كند تا آنان نيز در نبرد حضور داشته باشند. 3 - امام حسين درصدد به دست گرفتن حكومت و زعامت بود.

جواب: چگونه ممكن است امام هم از جنگ پرهيز نمايد و هم بخواهد كه خون بيشتري ريخته شود و هم به فكر حكومت باشد؟

دوم -  استاد: 1 -  اگر به عمل امام جنبه فوق انساني بدهيم نمي‌توان به او اقتدا كرد. 2 -  امام حسين بر مبناي جنبه مافوق بشري، زنان را در سفر كوفه همراه خود برد.
جواب: خود استاد در جايي مي‌فرمايد: هراندازه درباره نهضت امام حسين(ع) از جن و ملك و خواب و بيداري و دستورهاي خصوصي زياد گفته شود اين نهضت را بي‌مصرف مي‌كند. ولي در اين‌جا از دستوري كه امام در عالم رويا از پيامبر گرفته است سخن مي‌گويد. ضمن اين‌كه اين حديث هم اعتبار ندارد.

سوم -  استاد: 1 - مردم كوفه(لشكريان ابن‌سعد) از شيعيان علي(ع) و امام حسين(ع) را شيعيان كشتند. 2 -  لشكريان ابن‌سعد، دشمنان علي(ع) بودند.
جواب: آن‌چه مسلم است نه اين‌كه همه لشكريان ابن سعد از شيعيان علي(ع) بودند و نه همه آن‌ها از دشمنان آن حضرت شمرده مي‌شدند.
چهارم- استاد: 1 - صد هزار نفر از مردم كوفه نامه‌هاي دعوت امام حسين(ع) را براي قيام امضاء كردند.

جواب:  معلوم نيست همه جمعيت كوفه آيا به صدهزار نفر مي‌رسيده است يا نه؟
بخش سوم:اشتباهات تاريخي
اول-  استاد: امام حسين(ع) هنگام خروج از مكه آيه «فخرج منها خائفاً يترقب» را خواند.
جواب: اين آيه را امام هنگام خروج از مدينه تلاوت كردند.
دوم- استاد: بعد از رسيدن خبر قتل مسلم، امام به بني عقيل فرمود: قتل مسلم براي شما كافي است. برگرديد! ولي بني عقيل نپذيرفتند.
جواب: اين موضوع را امام در غروب روز تاسوعا فرمودند.
سوم- استاد: شمار ياران امام كه بعد از رفتن اعراب باقي ماندند شايد از بيست نفر بيشتر بود.

جواب: شيخ مفيد تعداد اصحاب امام را هفتاد و دونفر، مسعودي شصت و يك نفر، مروج الذهب صد‌و‌پنجاه نفر و روايتي از امام باقر(ع) يكصد و چهل و پنج نفر ذكر كرده‌اند، هيچ منبعي بيست نفر نگفته است.
چهارم- استاد: ملاي رومي گفته است: «عمروبن‌عبدود» آب دهن به صورت حضرت علي(ع) انداخت.

جواب: داستان ملاي رومي در مورد جواني است كه بعداً همراه پنجاه نفر از اقوامش مسلمان مي‌شود، در حالي‌كه عمروبن عبدود مرد مسني بوده كه در آن جنگ كشته مي‌شود.

بخش چهارم:برخي از سخناني كه استاد از منابع بدون اعتبار نقل فرموده‌اند:
1 -  امام به قاسم بن حسن فرمود: تو هم فردا پس از آن‌كه مبتلا به بلاي سختي مي‌شوي شهيد خواهي شد.

2 -  استاد حديثي طولاني از ام ايمن نقل مي‌كند كه داراي اعتبار نيست.
3 -  اسرا در خواست كردند از قتلگاه عبور كنند.
4 -  پاهاي امام سجاد را به زيرشكم مركب بستند.
5 -  اسرا خود را از مركب‌ها به روي زمين انداختند.
 نقدي بر كتاب «نگاهي به حماسه حسيني»
1 - استاد مطهري اغلب براي مخاطب عام مي‌گفت و مي‌نوشت به طوري كه در پاي منبر او از دانشجو و طلبه گرفته تا استاد دانشگاه و مردم كوچه و بازار، هركس به قدر تشنگي از اين دريا مي‌چشيد؛ لذا استاد ابعاد گوناگون اين نهضت را مورد مداقه قرار مي‌دادند، در حالي كه سخنان مرحوم صالحي را كه بيشتر جنبه‌هاي سياسي، اجتماعي نهضت امام را شامل مي‌شد فقط عده خاصي در مي‌يافتند و همين امر باعث شد كه به قول خودشان «مردم قربتاً الي الله به او سنگ بزنند»، كه چرا قيام چند جانبه امام را از بعد زميني و بشري بررسي كرده است.

2 - مرحوم صالحي عنوان يكي از فصول كتاب را «تناقضات در سخنان استاد» گذاشته است، در حالي كه شيوه استدلال استاد در هر مطلب چنين است كه تمامي اقوال مربوط به آن موضوع را بررسي مي‌كند. آقاي صالحي بدون در نظر گرفتن اين موضوع، سخنان استاد را كه در موقعيت‌هاي مختلف و به مناسبت‌ خاصي ايراد فرموده‌اند، به عنوان تناقض قلمداد كرده است.

3 - در كتاب مرحوم صالحي طوري وانمود شده است كه گويي «حماسه حسيني» پر از اشتباهات تاريخي، تناقض و برداشت ابتدايي است. حال آن‌كه چنين نيست و كل اين اشكالات حجم اندكي از آن كتاب است.

4 - برخي از مطالب استاد مانند: «قدرت فوق بشري امام»، «داشتن علم لدني»، «مشورت با اطرافيان» و موضوع «امر به معروف و نهي از منكر» و از همه مهم‌تر «تشكيل حكومت توسط امام» از مواردي هستند كه جاي تفسير و برداشت‌هاي متعدد دارند؛ لذا استادمطهري در شرايط مختلف و با توجه به موقعيت، بُعدي از آن‌ها را مطرح مي‌نمايند كه آقاي صالحي پنداشته‌اند استاد از ابعاد ديگر قضيه غافل بوده‌اند.

5 - بي‌ترديد اگر استاد مطهري مجال كافي مي‌يافت كه براساس يادداشت‌ها و مطالعات و تأملات خويش كتابي پيراسته و پيوسته از خويش برجاي گذارد، امروزه با متني به مراتب كامل‌تر و متقن‌تر روبرو بوديم، اما اساس نظريه ايشان و دلايلش همچون آثار ديگرشان عمدتاً محكم و عالمانه و دقيق است و شايان هرگونه مداقه و تأمل، و اگر هم برخي اشكالات وارد باشد، جزئي است؛ نظير اين كه آيا مردم كوفه آن قدر با سواد بودند كه در مدت كمتر از 4ماه 18000 نامه به امام حسين(ع) بنويسند. البته اين نكته‌اي است كه استاد مطهري نه در كتاب حماسه حسيني، بلكه در «سيري در سيره ائمه اطهار(ع)»(2) اظهار داشته‌اند. چنان‌كه مي‌بينيم بر فرض مخدوش بودن، به اصل مطلب كه تعداد نامه‌ها قابل توجه بوده ضرري نمي‌رساند.

6 -  استاد مطهري در كتاب «حماسه حسيني» مباحث جامع و كاملي پيرامون قيام و نهضت حسيني ارائه داده‌اند كه تا اين زمان، كم نظير و گاه بي‌نظير است و حتي شعر معروف محتشم كاشاني را فرافكني از توجه به عامل سياسي - اجتماعي به عالم طبيعت قلمداد نمود. نيز طرح موضوع تشنگي امام را دست‌آويز برخي منبري‌ها براي گرياندن بيشتر مردم دانستند. در اين ميان اشكالاتي نيز بر «شهيد جاويد» داشتند كه سال‌ها هيچ منتقدي نتوانست بر اين‌ گفته‌ها كوچك‌ترين ايرادي وارد آورد. درواقع استادمطهري توانست با طرح اين گونه مباحث، امام حسين(ع) و نهضت او را از جايگاه غيرقابل دسترس به محيط اجتماع وارد نمايد؛ ضمن اين كه قداست آن را نيز محفوظ داشت. بي‌سبب نيست كه حضرت امام خميني(ره) آثار استاد مطهري را بدون استثناء خالي از هر عيب و ايرادي مي‌ديدند. اما مرحوم صالحي با ورود به ريز مباحث و عمده كردن برخي موضوعات مورد مناقشه، گاه كل مطالب را زير سؤال برده‌اند.

7 - استاد مطهري گذشته از اين‌كه يك محقق، فيلسوف و فقيه بود، مصلح اجتماعي نيز بود؛ لذا طبيعي است كه در طرح مباحث خود، نگاهي هم به جامعه داشته باشند و پيامد هر بحث را پيش‌بيني نمايند؛ در حالي كه مرحوم صالحي صرفاً به تحقيق و اصول علمي مي‌انديشيد.

8 - جاي هيچ گونه شك و شبهه نيست كه آن مرحوم صالحي از روي حسن‌نيت و علاقه به امام حسين(ع) درصدد پاسخ‌گويي به مطالب استاد مطهري برآمده‌اند و در همه حال از استاد شهيد با كمال احترام و ارادت ياد كرده‌اند. بنابراين، اين‌گونه احتجاجات همواره مبارك و موجب تنوير افكار بوده است 
 پانوشت‌ها:
1 - صالحي نجف‌آبادي، نعمت‌الله،‌شهيد جاويد، صفحه 159.
2 - مطهري، مرتضي، سيري در سيره ائمه‌اطهار، انتشارات صدرا، ص90.

سایت روستائی- علی هادیزاده