بحث معاشرت
مقدمه
قسمت اول
نکتـﻪی 1
صدای هل من ناصر ینصرنی ابا عبدالله علیه السلام، و نیز ندای یاری خواهی خداوند و اهل بیت علیهم السلام در طول تاریخ به گوش رسیده است، و این بزرگواران از ما انتظار نصرت و معاشرت دارند.
تمام مسایلی که در رفاقت مطرح است، در معاشرت جمع شده است. معاشران همیشه افراد را هدایت کردﻩاند. چه بسا انسانی که در اثر یک ارتباط در صراط مستقیم مـﻰافتند و بالعکس. در جنگ، افرادی بودند که شاید قبلاً نماز هم نمـﻰخواندند، اما به دلیل یک ارتباط به همه جا رسیدند.
نکتـﻪی 2
معاشر خواهی و دوست خواهی، امری فطری است و این فطرت از سه، چهار سالگی خود را نشان مـﻰدهد و کودکی که وارد مهمانی مـﻰشود، قبل از هر چیز به دنبال یافتن یک هـﻢسن خود است.
در جهان امروز ایـﻦگونه به ما آموزش مـﻰدهند که هر نوع نیازی داشتی، سراغ هر که مـﻰخواهی برو و به هر طریق ممکن نیاز خود را برطرف کن. اما دین و مکتب راه را به ما نشان مـﻰدهد.
نکتـﻪی 3
عدﻩای به کلمـﻪی فاعتزلوا در آیات قرآن استناد کرده و مـﻰگویند که قرآن انزوا را پیشنهاد کرده، اما به قسمت بعدی آیه دقت نمـﻰکنند، که از چه کسانی باید دوری کرد!
خوب بودن در انزوا فایدﻩای نداشته و هنری نیست. ما پیروان رهبری هستیم که خودش در جامعه بود و راه حضور را به مردم نشان داد، و از ولی فقیهی پیروی مـﻰکنیم که برای هر گروهی که با ایشان دیدار دارند، حرفی برای گفتن دارند. شیعـﻪی واقعی همـﻪفـﻦحریف است، چون با همه معاشرت دارد.
قسمت دوم
نکتـﻪی 1
معصومین علیهم السلام هدف از زندگی سعادت دانسته و برای رسیدن به سعادت راههایی پیشنهاد کردﻩاند. در حدیثی از یکی از این بزرگواران پنج راه پیشنهاد شده که بـﻪصورت سلسلـﻪمراتب مـﻰباشد:
1. رتل القرآن بالتدبر: خداوند قرآن را برای هدایت ما نازل کرده و نباید با قرآن بیگانه باشیم. در چنین شبهایی اصحاب امام حسین علیه السلام تا صبح قرآن مـﻰخواندند. باید عادت کنیم به خواندن قرآن با تدبر.
2. خلق البطن: شکم را زیاد پر نکنید، و با غذا انس نگیرید. باید شهوت شکم را از بین برد.
3. التضرع الی الله عند السحر: حداقل عادت کنید در این ماه کمی زودتر از نماز صبح بیدار شده و به راز و نیاز بپردازید.
4. قیام اللیل
5. مجالسة الصالحین.
نکتـﻪی 2
باید قدر عمر را دانست و برنامه داشت. روایات متعددی در این باب داریم و در یکی از این احادیث توصیه شده که زندگی را چهار قسمت کنید و یک قسمت آن را به مناجات اختصاص دهید. این مناجات را مـﻰتوان به هر صورتی لحاظ کرد، هنگام خوابیدن، راه رفتن، نماز خواندن و ....
نکتـﻪی 3
حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله خطراتی را برای مردان و زنان ذکر کرده و آﻥها را از این خطرات بر حذر داشتـﻪاند. (این خطرات نیز به ترتیب اهمیت ذکر شده است.)
مردان
1. دنیای غلط: مردان فریب دنیا را مـﻰخورند و کور مـﻰشوند. دلیل اول این است که مردم همیشه در دنیا (جامعه) هستند، و دلیل دیگر ذاتی بودن این مسأله است.
2. متابعت هوای نفس: هوای نفس مردان بسیار قوی است، ممکن است حتا فردی در مسر دین باشد اما در پی هوای نفس.
3. شهوت شکم: مردان شکموتر هستند!
4. شهوت جنسی.
زنان
1. شهوت جنسی: توجه کنید که شهوت جنسی چهارمین خطر برای مردان و اولین خطر برای مردان است. رواﻥشناسی معاصر نیز میزان شهوت جنسی در زنان را 9 برابر بیـﺶتر از مردان مـﻰداند.
2. خانه: من برای خانه و زن نگرانم، زنانی که خانه را گرم نگـﻪنمـﻰدارند، مادر خوبی هستند، اما همسرداری را بلد نیستند.
3. نماز: من برای نماز زنان نگرانم.
4. روزه: زﻥها معمولاً در خانه تنها هستند و یخچال هم نزدیک آنان!!
نکتـﻪی 4
معاشرت، سرمایـﻪی اصلی انسان، یعنی جوانی، را نشانه مـﻰرود. جوانی چنان ارزﺵمند است که نمـﻰتوانیم درک کنیم. جوانی را دورانی مـﻰدانیم که باید بگذرد، اما در حقیقت زمانی است که اگر نمـﻰگذشت خیلی بـﻪتر بود. در همین دوران است که دوستان انسان به سرعت زیاد مـﻰشود، اما پیوندهایی باقی مـﻰمانند که خدا آﻥها را گره زده باشد.
نکتـﻪی 5
سرمایـﻪهای جوانی
1. عقل تازه: سرمایـﻪی مهمی است که فقط در جوانان یافت مـﻰشود.
2. دفتر سفید: جوان پروندﻩای دارد که خیلی راحت پاک مـﻰشود، جوان به سرعت از حضیض ذلت به اوج عزت مـﻰرود و برعکس. جوان باید روی ریشـﻪی خود کار کند، جوان بسیار بکر است و معاشرین خیلی سریع به او رنگ مـﻰدهند.
3. قدرت جسمی: زمانی توان انسان تحلیل مـﻰرود و هیچ کاری نمـﻰتواند انجام دهد، اما در جوانی قدرت زیادی دارد.
4. درک، هوش و حافظه: جوان مطلبی را که مـﻰخواند یا مـﻰشنود خیلی راحـﺖتر به حافظه مـﻰسپارد.
5. آمادگی برای عبرﺕگیری و عبرﺕپذیری: انسان به سن خاصی که مـﻰرسد، تجربیات و حرﻑهای دیگران را قبول ندارد، اما جوان ایـﻦگونه نیست و یک مطلب یا منظرﻩای بر او بسیار تأثیرگذار است.
6. قدرت تأثیر بر اطرافیان: جوانان مـﻰتوانند خانوادﻩی خود را راه بـﻰاندازند. گرچه در خانواده بزرگسالان خوبی پیدا مـﻰشوند، اما اگر بخواهند یک خوب را مثال بزنند نام یک جوان را مـﻰآورند. خانوادﻩها از جوانان رنگ مـﻰگیرند (این مطلب را سیاسیون خوب مـﻰدانند.)
پدر و مادر مسعد بن عمیر مشرک بودند و مخالف سرسخت اسلام و پیغمبر صلی الله علیه و آله. اما او به جایی رسید که سفیر حضرت محمد صلی الله علیه و آله در مدینه شد.
امام هادی علیه السلام همـﻪی اقوام را به مجلسی دعوت کرده بودند. ناگهان جوانی وارد شد، امام علی النقی علیه السلام از جا برخاسته و به استقبال او رفته و در کنار خود جای دادند و مشغول صحبت با وی شدند. پس از مدتی جوان مجلس را ترک کرد و بزرگان قوم اعتراض کردند که چرا امام آن جوان را از سایرین بیـﺶتر تحویل گرفتند! امام هادی علیه السلام در پاسخ فرمودند به دو دلیل: اولاً جوانی است عالم، دانا و بافضیلت، ثانیاً برای خدا مشتری جمع مـﻰکند، تا جملـﻪای مـﻰشنود آن را نشر مـﻰدهد.
*****
و اما مطلبی در باب امام حسین علیه السلام و ماه محرم الحرام:
یکی از بزرگان مـﻰفرمودند که اسامی اهل بیت علیهم السلام نشاﻥدهندﻩی ارتباط ما با آﻥهاست.
علی یعنی خیلی عالی و بالا، و دست ما به او نمـﻰرسد. نه تنها ما که خود علی علیه السلام خطاب به حسنین علیهما السلام فرمودند شما هم نمـﻰتوانید مانند من باشید.
حسن یعنی معدن حُسن و خوبـﻰها:
با من اگر غریب بماند، غریب نیست
با شوره دل نبستن باران، عجیب نیست
اما حسین اسم مصغر است، به معنی خوبِ کم! یعنی با اندک حُسنی، امام حسین علیه السلام ما را مـﻰخرد.
باز هم به سایر ائمه علیهم السلام که مـﻰرسیم مـﻰبینیم دور و غیرقابل دسـﺖرس هستند، لذا قدر حسین را بدانید، چه بسا گنـﻪکارانی که به یک ذکر حسین به خیلی چیزها رسیدند.
زهیر اصلاً شیعه نبود، قصد سفر به کوفه را داشت و به علت ناامنی راه، همراه با همسرش در حاشیـﻪی کاروان امام حسین علیه السلام حرکت مـﻰکرد. در آخرین لحظات حضرت ابا عبدالله علیه السلام غلام خود را دنبال ظهیر فرستادند. زهیر مردد بود، اما همسرش او را مجبور کرد تا به ندای پسر پیغمبر صلی الله علیه و آله و زهرا سلام الله علیها پاسخ دهد.
زهیر به خدمت امام حسین علیه السلام رسید، متأسفانه هیچ کس آنچه را بین آن دو گذشت نقل نکرده، اما پس از چند ثانیه ظهیر با چشمان گریان و ملتهب به خیمـﻪی خود رفت تا با همسرش وداع کند! و به همسرش نیز گفت که با زینب سلام الله علیها باشد، چون برای شهادت فقط فقط زهیر انتخاب شده بود.
همسرش یک درخواست از زهیر کرد: وقتی جد حسین را دیدی، فراموش نکن که من هم هستم.