حضرت عباس(ع)مريد و فدائي امام
از آنروز كه فاطمه كلابيه به عقد حضرت علي(ع) درآمد شايد براي برخي وجه اين ازدواج خيلي نمايان نبود اما پس از رشادتهاي عباس(ع) سردار سپاه امام حسين(ع) اين ازدواج مفهوم بيشتري به خود گرفت. زندگي آن بزرگوار در مقاله حاضر به گونه اختصار مورد بررسي قرار گرفته است كه تقديم خوانندگان عزيز مي شود.
تاريخ ولادت
چهارم شعبان 26(هـ) در آسمان ولايت خانه كوچك علي(ع)، ماه ديگري طلوع كرد كه در كنار خورشيد جهان افروز حسين(ع)، «والشمس و ضحيها و القمر اذا تلاها» را تداعي و محقق مي نمود. آن ماه دل آرا وجود مقدس ابوالفضل العباس(ع) بود.
پدرش علي اميرالمؤمنين(ع) و مادرش فاطمه معروف به «ام البنين» است. نام او عباس، كنيه اش ابوالفضل و مشهورترين القابش: قمربني هاشم، عبد صالح، باب الحوايج، سقا، علمدار، المواسي، «ايثارگر»، الحامي «پشتيبان»، الواقي «نگهبان» مي باشد.
آري! عباس داراي القاب مختلفي است كه هر كدام از آنها بيانگر بخشي از مقام و عظمت و سجاياي اخلاقي اوست. مثلا، چون فضايل و مناقب او مانند ماه انگشت نما، صورتش همانند ماه، درخشان وجيه المنظر بود، از اين جهت قمر بني هاشم مي گفتند، هنگامي كه عباس از مادر متولد شد حضرت علي(ع) قنداقه او را خواست و با خواندن اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپ، نام او را عباس گذارد، «وقتي نگاه اميرالمؤمنين(ع) به دستهاي كوچك او افتاد اشك از چشمانش جاري شده فرمود: اين دستها در روز عاشورا در راه فرزندم حسين(ع) جدا خواهد شد.»(1)
مي گويند: اميرالمؤمنين(ع) اكثر وقتها كه قنداقه عباس را مي گرفت آستين او را بالا مي زد و بازويش را مي بوسيد و گريه مي كرد، يك روز ام البنين علت گريه حضرت را پرسيد؟ فرمود: در كمك و ياري برادرش حسين دستهاي او را قطع مي كنند و من براي آن روز و مصيبت او گريانم.(2)
ام البنين مادر گرامي عباس(ع)
اميرالمؤمنين(ع) پس از شهادت حضرت زهرا(س) ازدواج نمود. با آن كه امامه در تنظيم خانه و سرپرستي فرزندان علي(ع) نهايت مراقبت را داشت ولي متأسفانه نمي توانست حضرت را پدر فرزندان جديد سازد.
علي(ع) براي رفع اين نقيصه مصمم گرديد ازدواج جديدي انجام دهد.(3) اميرالمؤمنين(ع) با مشورت برادرش عقيل با «ام البنين» كه يك زن با ديانت، شجاع، باشهامت و از يك خانواده معروف و اصيل بود، ازدواج كرد. ام البنين همانطور كه متعهد و مصمم گرديده بود، وظايف خود را در خانه علي(ع) به بهترين وجه انجام مي داد و تمام وقت و همت خود را صرف بهبودي وضع خانه و نگهداري از فرزندان زهراي مظلومه مي نمود. او با رفتار خوب خود توانست توجه كامل اميرالمؤمنين(ع) و حسنين و حضرت زينب را به سوي خود جلب كند. حتي پس از آن كه خود ام البنين داراي فرزندان متعددي از حضرت علي(ع) گرديد نه فقط كمترين تغيير و كاهشي در احترام به فرزندان زهرا(س) بوجود نيامد بلكه اين امر تشديد هم شد طوري كه ام البنين در كليه موارد فرزندان حضرت فاطمه(س) را بر فرزندان خود مقدم داشته و ترجيح مي داد.
آري ام البنين يكي از بانوان باعظمت، ارجمند، عارف به جايگاه اهل بيت(ع) و داراي اخلاص و صفا در ولايت و محبت آنان بود. و اهل بيت هم احترام و حرمت او را نگه مي داشتند، او داراي چهار پسر جوان بنامهاي عباس، عبدالله، عثمان و جعفر بود كه بزرگترين و درخشنده ترين آنان حضرت ابوالفضل العباس(ع) بود. البته همه پسران ام البنين در روز عاشورا با فداكاري تمام در راه دفاع از اسلام و امام شربت شهادت نوشيدند. ام البنين پس از حادثه كربلا و با از دست دادن چهار پسر قهرمان خود ديگر آرام نداشت و روزها مي آمد در قبرستان بقيع گريه مي كرد و مرثيه مي خواند.
صفات برجسته و فضايل اخلاقي آن حضرت
حضرت عباس يكي از افراد شايسته و از بزرگان اهل فضل و بصيرت خاندان عصمت و امامت بود. او برخوردار از استعدادي شگرف و قابليتي عظيم و فوق العاده براي يادگيري معارف الهي بود. نزد استاداني چون اميرالمؤمنين و حسنين(ع) درس فرا گرفت كه همه منبع علم الهي و يگانه وارث علوم حضرت ختمي مرتبت(ص) بودند. او با فراگيري علم و ادب در نزد اين بزرگواران در دين خود به يقين رسيد و همه فضايل برجسته با سرشت او آميخته شد و در آن خاندان نبوت و امامت پرورش يافت و همه شرافتهاي نبي و فضيلتهاي اوليا را به ارث برد. سردار كربلا براساس صفاي نفس و طينت پاك خود و اخلاص عظيمي كه داشت و مواظبتش بر طاعات و عبادات، شايستگي آن را يافت كه ابواب علم و گنجهاي معرفت و فضيلت بر او گشوده شود. او در دعا و نيايش، عبادت و نماز چنان بود كه اثر سجده در پيشانيش ثابت مانده و نمايان بود، «و بين عينيه اثر السجود».
حضرت عباس انساني شجاع، با شهامت، داراي مناعت طبع و بزرگواري، نيكخو، با عطوفت، بردبار و صبور، داراي سيمائي جذاب و مردانه و بسيار نيكو منظر بود. ادب، حسن و جمال و غيرت دين از قيافه اش مي باريد همچنانكه نور ايمان در پيشانيش مي درخشيد.
پرچمدار كربلا، به حفظ قرآن و احاديث ممارست داشت و در فضايل اخلاقي كمك پدر بود و در آبياري نخلستانها و حفر قناتها و آباداني مزارع نهايت سعي و كوشش را مبذول مي داشت و به پيروي پدر بزرگوارش با فراغت از ديگر كارها در مسجد به فرايض و تعليم و تعلم احاديث مي پرداخت و در دستگيري يتيمان، ضعفا و مستمندان همواره مي كوشيد.
عباس و برادرانش
حضرت عباس كاملا حس كرده بود كه وجود او براي منظوري مقدس است، در نهايت ادب و احترام از خدا مي خواست تا به انجام آن امور به نحوي عالي و دلخواه پدر و رضاي خالق موفق گردد و از اين رو طوق اطاعت از برادران را از طفوليت بگردن نهاده و همواره علاوه بر اطاعت از اوامر پدر و مادر منتظر فرامين برادران بود.
در هنگام رحلت حضرت علي(ع) كه ودايع امامت و خلافت امام سجاد(ع) فرمود: «و ان للعباس عندالله منزله يغبطه بها جميع الشهدا يوم القيامه ». براي حضرت عباس، در نزد خداوند مقام بزرگي است كه همه شهيدان در روز قيامت به حال او غبطه مي خورند.
بدست حضرت امام حسن سپرده شد، عباس بر حسب وصيت پدر از جان و دل فرمان بردار و مطيع برادرش بود و چون امام حسن براي صلح با معاويه بيشتر مورد طعن و شماتت مردم بود از اين جهت عباس پيوسته ملتزم ركاب برادر بود و با شمشير برهنه همواره مانند يك فرمان بردار جان بر كف از برادر حفاظت مي كرد و در روز تشييع جنازه امام حسن(ع) بر عباس خيلي گران آمد كه جنازه آن حضرت را تيرباران كنند و اگر امر امامت برادرش نبود، اكثر دشمنان را از دم شمشير مي گذراند.
حضرت ابوالفضل(ع) در طول بيست سال پس از شهات علي(ع) عهده دار همه امور زندگي و شؤون اجتماعي امام حسين(ع) بود، او باب الحوايج ارباب رجوع بود، به گرفتاريهاي مردم رسيدگي نموده، حوائج و مشكلات آنان را برآورده مي ساخت و از اين جهت مردم او را «باب الحوائج» و «باب الحسين» مي خواندند.(4)
و نيز نقل شده، هركس حاجتي به امام حسن و حسين(ع) داشت اول به عباس مي گفت.(5)
حضرت عباس بعلت رعايت ادب و احترام، هيچوقت امام حسين(ع) را برادر خطاب نكرد هميشه «سيد» و «مولي» مي گفت، و مقابل امام همواره با ادب و احترام خاص مي ايستاد و با او سخن مي گفت.(6) و در اجراي اوامر مانند يك عبد عمل مي كرد. به جرأت مي توان گفت كه عباس در نظر امام حسين(ع) به منزله علي(ع) بود در نزد پيامبر(ص).
آري! عباس اگرچه پس از شهادت علي(ع) ملازم امام حسين(ع) بود ولي در طول ده سال آخر پس از شهادت امام حسن تا عاشورا، قدم به قدم منظور پدر را در كمك و ياري برادرش حسين(ع) اجراء مي كرد. او نه تنها مطيع برادرانش بود بلكه در احترام و اطاعت از خواهرانش مخصوصاً زينب كبري(س) هيچوقت كوتاهي نكرد.
فرزندان حضرت ابوالفضل(ع)
از تاريخ استفاده مي شود كه حضرت عباس بالبابه دختر عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب «معروف به ابن عباس» ازدواج كرد، ثمره آن ازدواج دو فرزند به نامهاي فضل و عبيد الله بود.(7) ابن عباس، يكي از مفسرين بزرگ و راويان حديث و پسر عموي پدر ابوالفضل(ع) بوده است.
عبيدالله فرزند عباس(ع) به سجاياي اخلاقي و كمالات انساني موصوف شد و پس از 55 سال زندگي از دنيا رفت و از او دو پسر بنام عبدالله و جعفر به يادگار ماند.(8) و چون فضل فرزند نداشت، از اين جهت نسل حضرت ابوالفضل از عبدالله بر قرار ماند. و لازم به ذكر است كه برادران عباس(ع) هيچكدام صاحب فرزند نبودند.(9)
حضرت عباس(ع) از ديدگاه امامان(ع)
1- حضرت اميرالمؤمنين(ع) روزي در حالي كه عباس را در دامان خود نشانده بود به او فرمود: بگو: يك. گفت: يك. فرمود: بگو: دو. ابوالفضل امتناع ورزيد و گفت: شرم دارم به زباني كه يك گفته ام دو بگويم.(10) البته اين سخن مربوط به مراحل خداشناسي و اثبات توحيد است.
2- امام حسين(ع) خطاب به عباس فرمود: «بنفسي انت يا اخي» جانم به فدايت اي برادر.(11)
3- امام سجاد(ع) فرمود: «و ان للعباس عندالله منزله يغبطه بها جميع الشهدا يوم القيامه ».(12)
براي حضرت عباس، در نزد خداوند مقام بزرگي است كه همه شهيدان در روز قيامت به حال او غبطه مي خورند.
4- نيز امام سجاد(ع) مي فرمايد: خداوند رحمت كند عمويم عباس را كه ايثار و جانبازي نمود و جان خود را فداي برادرش كرد تا اين كه دستهايش قطع شد و خداوند در مقابل- همانند عمويش جعفر طيار- دو بال به او عنايت كرد تا با ملائكه در بهشت پرواز نمايد.(13)
امام صادق(ع) فرمود: «كان عمناالعباس بن علي(ع) نافذ البصيره صلب الايمان، جاهد مع ابي عبدالله و أبلي بلاء حسناً و مضي شهيداً».(14) عموي ما عباس داراي بصيرت عميق و بينش بزرگ و ايمان محكم بود، او با امام حسين(ع) در راه خدا جهاد كرد و خوب امتحان داد و به درجه شهادت رسيد.
6- حضرت امام زمان(عج) در زيارت نامه اي كه از ناحيه مقدس ايشان صادر شده مي فرمايد: «السلام علي العباس: بن اميرالمؤمنين المواسي اخاه بنفسه الاخذ لغده من امسه الفادي له الواقي»(15)
سلام بر عباس فرزند اميرالمؤمنين(ع)، آن كه جانش را در راه برادرش نثار كرد، دنيايش را براي تحصيل آخرت از دست داد وهستي خود را براي حفاظت برادرش فدا نمود.
7- و در زيارت نامه مخصوص حضرت عباس(ع) كه از طرف امام صادق(ع) نقل شده مي خوانيم: «السلام عليك ايها العبد الصالح المطيع لله و لرسوله و لاميرالمؤمنين و الحسن و الحسين(ع)».
سلام بر تو اي بنده شايسته خدا و رسولش و پيرو امير مؤمنان وحسن و حسين(ع).
شجاعت و شهادت حضرت عباس(ع)
حضرت ابوالفضل(ع) پيوسته به فكر بپا داشتن حق بود و از پستي و خواري و مذلت روي گردان بود. از آن روز كه از مادر متولد شد و از كانون شجاعت شير نوشيد و در خاندان امامت تربيت يافت، اسوه دلاوريها گرديد و مشتاق شهادت در راه حفظ دين و نواميس الهي بود. آرامش خاندان امام حسين در كربلا، به وجود عباس و پرچم در اهتزازش وابسته بود. آري! از يك سو سرشت آميخته با شجاعت، او را به نبرد با دشمن فرا مي خواند و از سوي ديگر بنا به وظيفه شرعي خود كه بايد پيرو امامش باشد، از حركت خودداري مي ورزيد. تا اين كه امر به نهايت رسيد و خون غيرت و شجاعت در رگهاي عباس به جوش آمد و آن، زماني بود كه فرياد «العطش» كودكان به آسمان بلند شد و امام حسين(ع) در ميان درياي دشمن تنها ماند و ياران و اصحابش همگي به خون خود غلتيدند، اينجا بود كه ديگر طاقت از دست عباس رفت و در مقابل برادرش از او اجازه جنگ و عزم ميدان طلبيد. امام حسين(ع) دريافت كه چاره اي جز اذن دادن نيست چرا كه روح عباس قبل از جسمش، آهنگ پرواز به كوي شهادت نموده بود، و او تاب ماندن و ديدن آن همه حوادث دردناك را نداشت... سرانجام عباس(ع) با رشادت تمام وارد ميدان شد و نبردي سخت را با دشمن آغاز كرد و شجاعانه از هر طرف به دشمن حمله برد و در كمترين مدت، شريعه فرات را به تصرف خود درآورد: «در حالي كه چهار هزار نفر از طرف عمربن سعد، جهت حراست از شريعه فرات گماشته شده بودند.»... تا اين كه پس از نبردهاي بسيار تن به تن دو دست او يكي پس از ديگري قطع شدند. در اين هنگام عباس پرچم را به سينه خود چسباند ولي دشمن از موقعيت استفاده كرد و از هر طرف هجوم آورد و تيرها همچون رگه هاي باران به طرف او فرود آمد. تا اينكه تيري به مشك نشست و آب آن به زمين ريخت و تيري هم به سينه اش خورد و تيري ديگر به چشم شريفش اصابت نمود، در اين هنگام بود كه يكي از دشمنان به حضرت حمله نموده و با عمود آهنين سر مباركش را غرق خون ساخت، ديگر عباس قدرت و توان خود را از دست داد و طاقت نياورد و با پرچم خود به زمين كربلا افتاد و با فرياد بلند فرمود: «عليك مني السلام يا اباعبدالله»، چون امام حسين(ع) صداي برادرش را شنيد با سرعت تمام به سوي ميدان روانه شد و فرمود«هم اكنون كمرم شكست، چاره ام رو به كاستي رفت و دشمنم زبان به سرزنشم گشود.» (16)
مي گويند: تا عباس زنده بود لشكر دشمن قدرت نزديك شدن به خيمه ها و تعرض به امام حسين(ع) و اهل بيت و اصحابش را نداشتند.(17) ولي چون عباس به شهادت رسيد دشمن از هر سوي به اصحاب امام حسين حمله ور شدند. (18)
پي نوشتها:
1- سوگ نامه آل محمد، ص .259 2- زندگاني قمر بني هاشم، ص .53
3- ابوالفضل پرچمدار كربلا، ص .24 4و 5- قمر بني هاشم، ص 71، .134
6 و 7- زندگاني امام حسين، 2 ص 53-.58 8- قمر بني هاشم، ص .58
9- ناسخ امام حسين، 2، ص .341 10- مستدرك، ج 3، ص .815
11- تاريخ طبري، ج 4، ص .315 12- سفينه، ج 2، ص .155
13- خصال صدوق، ج 1، ص .79 14- اعيان الشيعه، ج 7، ص .430
15- بحار، ج 45، ص .66 16- سردار كربلا، ص .289 17- نفس مهموم، ص .159 18- ذريعه، ص .122 (ماهنامه ارم شماره 6)